اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

تحریف حدیث یوم الدار

متن فارسی

یکی از آنها، جنایتی است که طبری در صفحه 79 جلد 19 تفسیرش مرتکب شده است. وی در کتاب تاریخش، پس از آنکه حدیث را، آنچنانکه شنیدی روایت کرده است، در تفسیر خویش امانت گفتار را از یاد برده و تمام حدیث را از جهت متن و سند یاد کرده، اما آن قسمت از سخن پیغمبر را که در فضیلت علی و پذیرنده دعوت بوده، به اجمال گذرانده و گفته است پیغمبر فرمود: کدام یک از شما در این کار با من همکاری می‌کند تا برادر من و چنین و چنان باشد؟ و درباره جمله آخر پیغمبر نیز گفته است که فرمود: براستی که این (علی) برادر من و چنین و چنان است.

در این تقلب در حدیث، ابن کثیر شامی نیز در صفحه 40 جلد 3 «البدایة و النهایة» و صفحه 351 جلد 3 «تفسیرش» از طبری تبعیت کرده و با آنکه در نوشتن تاریخ خود، تاریخ طبری را در اختیار داشته و تنها مأخذ او هم بوده، و در تاریخ طبری این حدیث به تفصیل آمده است، لیکن چون به ذکر پرداخته بر او گران آمده است که جمله آخر آن را هم یاد کند، زیرا دوست نمی‌داشته است که اثبات نص وصایت و خلافت امیر مؤمنان کند و دلالت و اشارت بآن وصایت و خلافت را باز نماید.

آیا مقصود طبری که در کتاب تاریخش حدیث را ناآگاهانه تمام و درست آورده، ولی در تفسیرش به تحریف کلمات آن پرداخته است همین بوده است؟ این را من نمی‌دانم، اما خود طبری می‌داند. و می‌پندارم که ای خواننده! تو نیز بخوبی می‌دانی.

دیگر از این جنایات، بی‌شرمی رسوا کننده‌ای است که محمد حسین هیکل ببار آورده و آن چنانکه اشارت رفت در صفحه 104 چاپ اول کتاب «حیاة محمد» حدیث را به این عبارت آورده است که:
به پیغمبر وحی آمد که انذر عشیرتک الاقربین: «خویشاوندان نزدیکت را بترسان و در برابر مؤمنانی که از تو پیروی می‌کنند فروتن باش، و بگو من آشکارا ترساننده‌ام.» پس مأموریت خود را هویدا کن و از مشرکان دوری گزین. و پیغمبر خویشاوندان را در خانه خود به مهمانی خواند و خواست با آنان به سخن پردازد و به خدا دعوت کند که عمویش «ابو لهب» سخنش را قطع کرد و مردم را به برخاستن بر انگیخت.
محمد در فردای آن روز برای بار دوم آنها را دعوت کرد و چون غذا خوردند فرمود: کسی را در عرب نمی‌شناسم که بهتر از آنچه من از خیر دنیا و آخرت برای شما آورده‌ام برای قوم خویش آورده باشد. و خداوند مرا امر فرموده است که شما را بسوی او بخوانم. پس کدامتان در این کار با من همکاری می‌کند تا برادر و وصی و خلیفه من در میان شما باشد. آنها روی از پیغمبر گرداندند و خواستند بروند که علی که جوان بالغ نشده‌ای بود، برخاست و گفت: ای رسول خدا! من یاور تو خواهم بود و با هر کس که به نبرد تو برخیزد، خواهم جنگید. بنی هاشم خندیدند و برخی قهقهه زدند و نگاهشان از سوی ابی طالب به جانب فرزندش گرائید و مسخره کنان برگشتند.

وی اولا دنباله گفتار پیغمبر را که به علی فرمود: «تو برادر و وصی و وارث منی» انداخته، و ثانیا این عبارت را به علی نسبت داده است که فرمود: من یاور توام و با هر کس که با تو بجنگد، نبرد می‌کنم.

ای کاش «هیکل» ما را به مأخذ این نسبت که کدام محدث یا مورخ پیشین آورده است، رهنمائی می‌کرد و نیز به نظرش خوش آیند آمده است که در تشکیل آن انجمن، نسبت خنده و قهقهه به بنی هاشم دهد، حال آنکه ما ماخذ قابل توجهی برای این تفصیل نیافتیم. و چون «هیکل» کسی را نمی‌دیده که بر گفتار او خرده گیرد و به حساب نسبت‏ها و تصرفاتش برسد، عباراتی را که مربوط به امیر مومنان علیه السّلام بوده در صفحه 139 چاپ دوم کتابش که در سال 1345 طبع گردیده، انداخته است. و شاید رمز آن، توجهی بوده که هیکل پس از نشر کتاب خود به مقصود ابن کثیر و امثال او پیدا کرده و یا سر و صدای بسیاری بوده که در پیرامون این گفتار از جانب دشمنان عترت طاهره بپا خاسته، و امواج نکوهش و سرزنش به هیکل روی آورده و او را به حذف و تحریف سخن خود مجبور کرده است یا آنکه آئین مرسوم برخی از چاپخانه‌ها این است که در کتاب، دستکاری کنند و نویسنده نیز از آنجهت که با آنها همفکر و یا در دفاع از اثر خود ناتوان است، چشم پوشی می‌کند.

در هر حال خدا زنده دارد خردهای بیدار، و امانت موصوف، و ولایت و حقی را که متأسفانه ضایع ماند.
تاسف من بر ساده دلان امّت اسلامی و توجه آنها به این گونه کتابهائی است که از یاوه سرائی و بیهوده گوئیهای گمراه کننده‌ای که با آب و تاب روی می‌آورد و امت را ناآگاهانه می‌برد سرشار است. پس از آن، افسوس من بر مصر و دانشمندان تیز هوش و کتب گرانبها و نویسندگان خوب آنهاست که براستی فدای این هواها و هوسها، فدای این فرومایگان، قربانی این سخنان کفر آمیز گمراه کننده امت، قربانی این قلمهای مزدوری شده‌اند که باطل را وسیله قرار داده و به آرزوهای خود در دنیا رسیده‌اند.

«قل هل ننبّؤکم بالاخسرین اعمالا الّذین ضلّ سعیهم فی الحیاة الدّنیا و هم یحسبون أنّهم یحسنون صنعا / آیا شما را به زیانکارترین مردم آگاهی دهم؟ اینها کسانی هستند که سعی‌شان در زندگانی دنیا تباه است ولی پندارند که نیکوکارند.»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 406

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 406

جنایات على الحدیث

منها: ما ارتکبه الطبری فی تفسیره «1» (19/74) فإنّه بعد روایته له فی تاریخه کما سمعت، قلب علیه ظهر المِجنِّ فی تفسیره فأثبته برمّته حرفیّا متناً و إسناداً، غیر أنّه أجملَ القول فیما لهج به رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم فی فضل من یبادر إلى تلقّی الدعوة بالقبول، قال:

فقال: «فأیُّکم یوازرنی على هذا الأمر على أن یکون أخی و کذا و کذا؟».

و قال فی کلمته صلى الله علیه و آله و سلم الأخیرة: ثمّ

قال: «إنَّ هذا أخی و کذا و کذا».

و تبعه على هذا التقلّب ابن کثیر الشامی فی البدایة و النهایة «2» (3/40) و فی تفسیره (3/351) فعل ابن کثیر هذا، و ثقل علیه ذکر الکلمتین و بین یدیه تاریخ الطبری و هو مصدره الوحید فی تاریخه و قد فصّل فیه الحدیث تفصیلًا. لأنّه لا یروق له إثبات النصّ لأمیر المؤمنین بالوصیّة و الخلافة الدینیّة، و الدلالة علیه و الإشارة إلیه. و هل هذه الغایة مقصد الطبری حینما حرَّف الکلم عن مواضعه فی التفسیر بعد ما جاء به صحیحاً فی التاریخ على حین غفلة عنها؟ أنا لا أدری، لکن الطبری یدری!. و أحسبک أیّها القارئ جدَّ علیم بذلک.

و منها: خزایة فاضحة تحمّلها محمد حسین هیکل حیث أثبت الحدیث کما أوعزنا إلیه فی الطبعة الأولى من کتابه حیاة محمد «3» (ص 104) بهذا اللفظ:

و نزل الوحی (وَ أَنْذِرْ عَشِیرَتَکَ الْأَقْرَبِینَ* وَ اخْفِضْ جَناحَکَ لِمَنِ اتَّبَعَکَ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ‏)، (وَ قُلْ إِنِّی أَنَا النَّذِیرُ الْمُبِینُ‏) «4»، (فَاصْدَعْ بِما تُؤْمَرُ وَ أَعْرِضْ عَنِ الْمُشْرِکِینَ‏). و دعا محمد عشیرته إلى طعام فی بیته، و حاول أن یُحدِّثهم داعیاً إیّاهم

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 407

إلى اللَّه فقطع عمّه أبو لهب حدیثه، و استنفر القوم لیقوموا. و دعاهم محمد فی الغداة کرّة أخرى.

فلمّا طعموا

قال لهم: «ما أعلم إنساناً فی العرب جاء قومه بأفضل ممّا جئتکم به. قد جئتکم بخیر الدنیا و الآخرة، و قد أمرنی ربّی أن أدعوکم إلیه فأیّکم یوازرنی على هذا الأمر و أن یکون أخی و وصیّی و خلیفتی فیکم؟». فأعرضوا عنه و همّوا بترکه، لکنّ علیّا نهض و ما یزال صبیّا دون الحُلُم و قال: «أنا یا رسول اللَّه عونک. أنا حرب على من حاربت».

فابتسم بنو هاشم و قهقهَ بعضهم و جعل نظرهم یتنقّلُ من أبی طالب إلى ابنه ثمّ انصرفوا مستهزئین. انتهى.

فإنّه أسقط من الحدیث أوّلًا ما فرّع به رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم کلامه من

قوله لعلیّ: «فأنت أخی و وصیّی و وارثی».

ثمّ نسب إلى أمیر المؤمنین ثانیاً أنّه

قال: «أنا یا رسول اللَّه عونک. أنا حربٌ على من حاربت».

لیته دلَّنا على مصدر هذه النسبة فی لفظ أیِّ مُحدّث أو مؤرِّخ من السلف؟ و راقه أن یحکم فی الحضور فی تلک الحفلة بتبسُّم بنی هاشم و قهقهة بعضهم، و لم نجد لهذا التفصیل مصدراً یُعَوَّل علیه.

و مهما لم یجد هیکل وراءه من یأخذه بمقاله، و لم یرَ هناک من یُناقشه الحساب فی تقوُّلاته و تصرُّفاته أسقط منه ما یرجع إلى أمیر المؤمنین علیه السلام فی الطبعة الثانیة سنة (1354) (ص 139)، و لعلّ السرَّ فیه لفتة منه إلى غایة ابن کثیر و أمثاله بعد النشر، أو أنّ اللغط و الصخب حول القول قد کثرا علیه هناک من مناوئی العترة الطاهرة، فأخذته أمواج اللوم و العتب حتى اضطرّته إلى الحذف و التحریف. أو أنّ العادة المطّردة فی جملة من المطابع عاثت فی الکتاب فغضَّ عنها الطرف صاحبه لاشتراکه معها فی المبدأ أو عجزه عن دفعها. و على أیٍّ فحیّا اللَّه الشعور الحیَّ، و الأمانة الموصوفة، و الحقَّ المضاع المأسوف علیه.

أسفی على بسطاء الأمّة الإسلامیّة و اعتنائهم بمثل هذه الکتب المشحونة بزُخرف

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 408

القول و أباطیل الکَلِم المموّهة و قد جاءت بذات الرعد و الصلیل «1»، و سیل بالأمّة و هی لا تدری «2». ثمّ أسفی على مصر و حملة علمها المتدفّق، و على تآلیفها القیِّمة، و کتّابها النزهاء، فإنّها راحت ضحیّة تلکم الشهوات و المیول، ضحیّة تلکم النفوس الخائرة، ضحیّة تلکم الکفریّات المبیدة للمجتمع، ضحیّة تلکم الأقلام المستأجرة و قد اتّخذت الباطل دَغَلًا، و شَغَرَتْ لها الدنیا برجلها «3».

 (قُلْ هَلْ نُنَبِّئُکُمْ بِالْأَخْسَرِینَ أَعْمالًا* الَّذِینَ ضَلَّ سَعْیُهُمْ فِی الْحَیاةِ الدُّنْیا وَ هُمْ یَحْسَبُونَ أَنَّهُمْ یُحْسِنُونَ صُنْعاً ) «4»