اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

تحریف سوره حجر

متن فارسی

 
و روایتی که از طریق کلبی از ابو صالح از ابن عباس آمده که گفت: «و هر بندی را که بر دل هاشان بود بزدودیم …» در باره ده نفر نازل گشته است: ابو بکر، عمر، عثمان، علی، طلحه، زبیر، سعد، سعید، عبد الرحمن بن عوف، و عبد اللّه بن مسعود.روایتی از طریق نعمان بن بشیر از قول علی که گفت: و هر بندی را که بر دلهاشان بود، بزودیم “. ..ایشان عبارتند از عثمان و طلحه و زبیر و من. 
بدین سان، سخن خدا را از معنی حقیقی آن می گردانند و تحریف می نمایند. کسی نیست از راویان این حرف بی اعتبار بپرسد: آن کینه و عداوتی که از سینه این افراد زدوده شده، کی زدوده گشته و کجا؟ در حالیکه حدیث و تاریخ گواهند بر این که کینه وعداوتی که پس از اسلام آوردنشان از میان رفته، همچنان از هنگام وفات پیامبر (ص) ببعد در وجودشان لانه داشته است و درموقعی که میانشان گفت و شنودها رفته و بحث ها و کشمکش ها در گرفته تا محاصره و مباحثه و جنگ و جدل در اطراف خانه عثمان تا لشکر کشی خونین ” جمل ” پیوسته بروز نموده و این همه، ناشی از همان کینه دیرینه و عداوت مزمن بوده که در دلهاشان رسوب و رسوخ داشته است. مگر جز همین دشمنی و کینه بوده که وامی داشته شان تا خون برادران و دوستانشان را هدربدانند وحرمت حقوقشان را نابود انگارند، و مقدسات و ناموسشان را هتک نمایند؟ با وجود همه این حوادث کینه آفرین وکشمکش های خونین باز می توان گفت کینه و عداوت از دل هاشان زدوده گشته است؟  
( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج10،ص194)

متن عربی

و منها: من طریق الکلبی، عن أبی صالح، عن ابن عبّاس (وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍ ) قال: نزلت فی عشرة: أبو بکر، و عمر، و عثمان، و علیّ، و طلحة،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 194

و الزبیر، و سعد، و سعید، و عبد الرحمن بن عوف، و عبد اللَّه بن مسعود.و من طریق النعمان بن بشیر، عن علیّ (وَ نَزَعْنا ما فِی صُدُورِهِمْ مِنْ غِلٍ ) قال: ذاک عثمان، و طلحة، و الزبیر، و أنا.

هکذا یحرّفون الکلم عن مواضعه، و هل من مُسائل رواة هذه السفاسف عن الغلّ الذی نزع من صدور أولئک المذکورین متی نُزع؟ و إلی أین ذهب؟ و هذا الحدیث و التاریخ یُعِلماننا أنّ الغلّ المنتزَع منهم بعد إسلامهم لم یزل مستقرّا بینهم منذ یوم وفاة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، و ما وقع هناک من حوار و شجار، إلی الحوادث الواقعة حول واقعة الدار، إلی المحتشد الدامی یوم الجمل، أو لیست هذه کلّها منبعثة عن غلّ محتدم، و وغر فی الصدور، و سخیمة فی القلوب، و بغضة مستثیرة؟ أو لیس منها أن یستبیح الإنسان دم صاحبه و هتک حُرماته و الوقیعة فی عرضه، فهل مع هذه کلّها صحیح أنّه نُزع ما فی صدورهم من غلّ؟