logo-samandehi

تصرف صدقه جاری و بخشیدن آن به حارث

33 تیول‏هائى که خلیفه به حارث داد و بذل و بخشش‏هایش به او

به گزارش بلاذرى در انساب 5/52 خلیفه به حارث پسر حکم بن ابى العاص و برادر مروان و شوهر دختر خودش- عایشه- سیصد هزار درم داد و هم به گزارش او در ص 28: شترانى را که به صدقه گرفته بودند براى عثمان آوردند و او آن‏ها را به حارث پسر حکم بخشید.
ابن قتیبه در المعارف ص 84 و ابن عبد ربه در العقد الفرید 2/261 و ابن ابى الحدید در شرح خود 1/67 و راغب در محاضرات 2/212 می نویسند: پیامبر منطقه ى بازارى در مدینه را که معروف به مهزون «1» بود براى مسلمانان صدقه ى جاریه گردانید و عثمان آن را به تیول به حارث داد.
و حلبى در سیرة 2/87 می نویسد: ده یک آن چه را در بازار- یعنى بازار مدینه- می فروشند به حارث داد.
امینى گوید: خلیفه براى این مرد سه کار کرده که گمان نمی کنم ایراد وارد بر آن را بتواند جواب دهد:
1- دادن 000/300 سکه اى به او که از مال آزادش نبوده
2- بخشیدن شتران صدقات به تنها او.
3- تیول دادن به او آن چه را رسول، صدقه اى براى عامه ى مسلمانان گردانیده بود.
من نمی دانم که این مرد از کجا شایستگى این همه بخشش‏هاى کلان را یافته
و چرا آن چه رسول بر همه اهل اسلام تصدق کرده بود ویژه ى وى گردیده و دیگران از آن محروم گردیده اند؟ اگر خلیفه از مال پدرش هم به این اندازه ها به وى می بخشید بسیار زیاد بود زیرا که می بایست به نیازمندی هاى مسلمانان و سپاهیان و مرزداران ایشان برسد چه رسد که می بینیم آن را از مالى پرداخت کرده که متعلق به خودش نبوده و مال مسلمانان و از اوقاف و صدقات بوده و آن مرد هم از کسانى نبوده که به نیکو کارى شناخته شده و در راه دعوت به دین و خدمت به اجتماع کوشش‏هائى ارزنده کرده باشد تا بتوان احتمال داد که او از کسانى است که شایستگى عطاى بیشترى دارند. و تازه گرفتیم که قطعا چنان شایستگی اى در او بوده است ولى باز هم باید آن زیادتى حقوق از محلى به وى داده شود که خلیفه حق تصرف در آن را داشته باشد نه به وسیله ى دستبرد زدن به آن چه نباید تغییر کند. و نه با تیول دادن آن چه را پیامبر صدقه گردانیده و آن را وقف عموم مسلمانان قرار داده بود که هیچ کس حق خصوصى در آن ندارد و نمی تواند دیگران را از آن محروم دارد و کسانى که پس از شنیدن چگونگى آن، دیگر گونش گردانند پس گناه آن تنها به گردن کسانى است که آن را دیگرگون می گردانند.
پس هیچ مجوزى براى این نیکوکاری هاى خلیفه (یا بگو تبهکاری هایش) نمی ماند مگر پیوند دامادى او با حارث و بستگى خویشاوندی اش. زیرا که پسر عموى او بوده. و اینک تو را می رسد که در رفتار هر یک از این دو خلیفه بنگرى:
1- عثمان، که آنچه را به جا آورد در این جا و دیگر جاها شناختى
2- سرور ما على که آن روز برادرش عقیل می آید و از او می خواهد که یک پیمانه گندم بیش از آن چه براى او مقررى گذاشته اند به وى ببخشد تا در زندگى خود و خانواده اش گشایشى پدید آرد و على (ع) آن چه را حق برادرى و تربیت بر گردن وى بود- آن هم به خصوص در مورد کسى مثل عقیل ادا کرد- که از بزرگان و ارجمندانى بود که باید پیراسته تر از دیگران باشند- به این گونه که آهن تفتیده را به او نزدیک ساخت و آه او بلند شد پس على گفت: تو از این آهن بی تابى می کنى و مرا در معرض آتش دوزخ قرار می دهى «1»و به گزارش ابن اثیر در اسد الغابة 3/423 از طریق سعد: عقیل بن ابیطالب وامى به گردنش افتاد پس به کوفه بر على بن ابیطالب در آمد او وى را در خانه ى خویش مهمان کرد و فرزندش حسن را بفرمود تا او را جامه پوشاند و چون شب شد شام خواست و عقیل که دید جز نان و نمک و سبزى چیزى در کار نیست گفت:
جز آن چه می بینم چیزى نیست؟ او گفت: نه. گفت: پس وام مرا ادا می کنى؟ گفت و امت چقدر است گفت: چهل هزار گفت چیزى نزد من نیست ولى درنگ کن تا سهم من از بیت المال که چهار هزار است پرداخت شود تا آن را به تو دهم عقیل گفت خزانه هاى اموال در دست تو است و مرا معطل می گذارى تا سهمیه ات پرداخت شود. گفت آیا به من دستور می دهى اموال مسلمانان را که مرا بر آن امین گردانیده اند به تو دهم؟ بخوان و میان مردم به حق داورى کن و پیرو هوس مباش.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏8، ص: 378

رفتن به بالا