logo-samandehi

تعداد احادیث نقل شده از ابوبکر

پیشوایی خلیفه اول در سنت ؟!

در این زمینه نیز همه آن چه که احمد رهبر حنبلیان در ” مسند ج 1 ص 2 تا 14 از زبان وی آورده هشتاد حدیث می شود که مکررات آن به بیست می رسد و آن چه می ماند از نزدیک شصت حدیث نمی گذرد با اینکه احمد، این نگارش خویش را از میان بیش از پنجاه هزار و هفتصد حدیث دست چین کرده و خود هزار هزار حدیث از بر می دانسته و ابن کثیر نیز پس از تلاش های سخت، حدیث های ابوبکر را در 72 شماره فراهم کرده و گردآورده خود را ” مسند الصدیق” نامیده و پس از ابن کثیر، جلال الدین سیوطی با آن همه دانش و احاطه ای که در حدیث داشته از اندیشه فراوان و بالا و پائین نگریستن  بسیار، دنباله کار را گرفته و این دسته حدیث ها را به 104 شماره رسانیده و همه را در ص 59 تا 64 از ” تاریخ الخلفاء ” آورده است. و هم گویند که ابوبکر 142 حدیث گزارش کرده که بخاری و مسلم در بازگو گری 6 از آن میان هم داستانند چنانچه یازده تا از آن ها را نیز تنها بخاری گزارش کرده و یکی را تنها مسلم. بررسی در زنجیره حدیث هایی که از زبان ابوبکر بازگو شده و پژوهشگران را می رسد که در زنجیره یا در زمینه و مایه بسیاری از آن حدیث ها به چون و چرا نشینند چرا که پاره ای از آن میان را حدیث نمی توان شمرد بلکه سخنی است که خود ابو بکر بر زبان آورده همچون این گفتار وی به دختر زاده پیامبر حسن – درود خدا بر او- : پدرم به فدای این باد که به پیامبر می ماند و به علی مانند نیست. و این گفتار وی : پیامبر خدا در کار جنگ به مشورت پرداخت . و این گفتار وی : برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- شتری به ابوجهل ارمغان داد. و پاره ای دیگر از آن میان را نیز در هنگام داوری باید ساختگی شمرد، یا با کتاب خداوند و سنت پیامبر ناسازگار است یا خرد و منطق و طبیعت، دروغ بودن آن را در می یابد همچون این سخنان که از زبان وی بر فرستاده خدا بسته اند :

1/ اگر من در میان شما برانگیخته نمی شدم البته عمر برانگیخته می شد .

2/ خورشید بر هیج مردی بهتر از عمر نتابید .

3/ اگر زندگان بر مرده بگریند آب جوشان دوزخ بر وی ریخته می شود .

4/ داغی دوزخ بر پیروان من بیش از گرمای گرمابه نیست .

که فراز نخست زنجیره های چندی دارد که هیچ کدام درست نیست، زنجیره نخستین از ابن عدی است و میانجیان گزارش آن :

1- زکریا ابن یحیای وکار یکی از بزرگ ترین دروغ پردازان است که سرگذشت وی در میان دروغ پردازان در جلد پنجم ص 230 از چاپ دوم گذشت .

2- بشر ابن بکر که به گفته ازدی : ناشناخته است و گزارش وی را نکوهیده می شمارند ” لسان المیزان ” ج 2 ص 20

3- ابوبکر بن عبد الله بن ابی مریم غسانی، احمد گفته نکوهیده است و عیسی بن یونس به سخن وی خرسندی نمی داد و هم از راه ابو داود از احمد گزارش شده که او بی ارزش است و ابو حاتم گفته از ابن معین درباره او بپرسیدم پس وی را نکوهید و ابو زرعه گفته : نکوهیده است و حدیث او ناپسند و ابو حاتم گفته : حدیث وی نکوهیده است و میانجیان زنجیره او دزدانی اند که کالای وی را گرفتند تا دچار آشفتگی گردید و جوزقانی گفته : گزارش وی نیرومند نیست و نسائی گفته : نکوهیده است و ابو سعد گفته : حدیث های فراوان دارد ولی نکوهیده است و دار قطنی گفته : او از کسانی است که به دروغگوئی شناخته گردیده و حدیث وی، هم با بنیادهای شناخته شده ناساز است و هم جز از راه وی دریافت نشده زنجیره دوم نیز از بن عدی است و میانجیان آن:

1) مصعب بن سعید،ابو خثیمه مصیصی، ابن عدی گفته : وی گزارش ها را دگرگون می گردانید و از زبان مردانی که سخن آنان را پشتوانه توان گرفت حدیث هائی ناپسند بازگو می کرد و هم گفته : نشانه های ناتوانی و نا استواری در گزارش های او آشکار است و ابن حبان گفته وی کاستی زنجیره حدیث ها را پنهان می داشته و آن ها را دگرگون می نموده، صالح جزره گفته پیرمرد کوری بوده که نمی دانسته چه می گوید و ذهبی حدیث هائی از زبان او آورده و آن گاه گفته : این ها را جز گرفتاری هائی ناپسند برای خود نتوانیم شمرد.

2) عبد الله بن واقدی ، ابن عدی و جوزقانی و نسائی گویند : وی از کسانی است که به دروغگوئی شناخته گردیده و حدیث وی، هم با بنیاد های شناخته شده ناساز است و هم جز از راه وی دریافت نشده، دیگران هم گویند او را ارج نباید نهاد و ازدی گفته : وی حدیث هائی نکوهیده دارد و احمد گفته به گمانم وی کاستی حدیث ها را پنهان می داشته و آن را دگرگون می نموده و ابو زرعه گفته : گزارش وی ناپسند است و چیزی از زبان او نشاید بازگو کرد و بخاری گفته حدیث وی نکوهیده است چون از کسانی است که به دروغگوئی شناخته گردیده و حدیث وی، هم با بنیاد های شناخته شده ناساز است و هم جز از راه وی دریافت نشده و ابن حبان گفته : در گزارش های او سخنانی ناپسند راه یافته و از این روی روا نیست آن را پشتوانه بگیریم و صالح جزره گفته : نکوهیده و اندک خرد است و ابو احمد حاکم گفته : گزارش وی استوار نیست

3) مشرح بن عاهان . ابن عدی و ابن حبان گفته اند : سخن وی را نشاید پشتوانه گرفت و دیگران گفته اند : از زبان عقبه حدیث هائی نکوهیده باز گفته و او و عقبه را سزاوار پیروی نباید دانست . دیگران گفته اند : گزارش هائی را که تنها او آورده باید رها کرد. ابن جوزی هم در ” الموضوعات = ساخته ها ” حدیث یاد شده را با همین دو زنجیره آورده و گفته “: این حدیث را درست نیست که از برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- بدانیم زیرا یک میانجی زنجیره نخستین زکریا بن یحیی است از دروغ پردازان بوده وبه گفته ابن عدی از پیش خود حدیث می ساخته و در زنجیره دوم نیز عبد الله پسر واقد است که احمد و یحیی گفته اند سخن وی ارزش ندارد و نسائی گوید : وی از کسانی است که به دروغ گوئی شناخته شد و حدیث وی، هم با بنیاد های شناخته شده ناساز است وهم جز از راه او دریافت نشده و ابن حبان گفته : بر شیرازه دفترهایش داغ ننگ چسبانیدم، پس بیهوده است که کسی گزارش وی را پشتوانه خود گرداند. ” زنجیره سوم از ابو العباس زوزنی است در نگارش او ” شجره العقل = درخت خرد ” و با این لفظ : عمر ! اگر من برانگیخته نمی شدم، تو برانگیخته می شدی، از میانجیان این زنجیره نیز:

1) عبد الله بن واقد است که سخن درباره وی را در بررسی زنجیره دوم آوردیم.

2) راشد بن سعد بن حمصی، چنانکه حاکم یاد آوری کرده دار قطنی او را نکوهیده می شمرده، و به همین گونه ابن حزم نیز او را نکوهیده می شناخته و به گفته بخاری وی در نبرد صفین از همراهان معاویه بوده پس به یاری گفته ای آشکار از بزرگ ترین پیامبران، وی را از گروه بیداد گران می دانیم، و چنانچه در ” کشف الخفاءج 2 ص 163 ” آمده صغانی این گزارش را از این راه یاد کرده و گفته: ساختگی است.

زنجیره چهارم از دیلمی است که به ابو هریره می رسد و با این لفظ : اگر من در میان شما برانگیخته نمی شدم البته عمر برانگیخته می شد خداوند عمر را با دو فرشته یاری کرده که او را پیروز گردانیده و در راه راست استوار می دارند و چون بلغزد روی او را بر می گردانید تا به راه راست آرند. یکی از میانجیان این زنجیره، ابو صالح اسحاق بن نجیح ملطی ازدی است که به گفته احمد از دروغ پردازترین مردم است و ابن معین گفته او دروغ پرداز و دشمن خدا و مردی بد کنش و پلید است، گروهی در بغداد بودند که حدیث بافی می کردند و اسحاق ملطی از آنان است ابن مریم نیز درباره او گفته : از کسانی است که در دروغ پردازی و حدیث سازی آوازهای بلند دارند، علی بن مدینی گفته : ارجی به او نباید نهاد و نکوهیده است و گزارش هائی شگفت انگیز بازگو کرده. و عمر بن علی گفته : دروغ پرداز بوده و حدیث سازی می کرده و جوزقانی گفته نه کسی است که به گزارش او پشت گرمی می توان داشت و نه در نگهداری گزارش ها درست کاری را پیشه گردانیده و هم گفته: او دروغ پرداز و حدیث ساز است که پذیرفتن گزارش وی روا نیست و نشاید حدیث او را پشتوانه گرفت و باید کار او را روشن ساخت. جهضمی و بخاری نیز گفته اند گزارش وی نکوهیده است و نسائی گفته دروغ پردازو از کسانی است که به دروغ گوئی شناخته گردیده و حدیث وی، هم با بنیاد های شناخته شده ناساز است و هم جز از راه او دریافت نشده و گزارش های وی را رها کرده اند و ابن عدی گفته: گزارش های وی سخنانی ساختگی است که از خودش درآورده و انبوه آنچه را بازگو کرده به ابن جریح بسته و هر گزارش نکوهیده ای را به دروغ اززبان وی آورده، پایگاهش در میان نکوهیدگان روشن است و او از آنان بوده که حدیث می ساخته اند و ابن حبان گفته : دجالی از دجال ها است که آشکارا حدیث بافی می کرده، برقی گفته: او را دروغگو می شمارند و ابو سعید نقاش گفته : در حدیث سازی آوازه ای بلند دارد و گفته : ابن طاهر گفته که او دجال و دروغ پرداز است و ابن جوزی گفته : همه هم داستانند که او حدیث بافی می کرده است. دیلمی پس از آن که حدیث را با زنجیره یاد شده آورده گوید : راشد بن سعد نیز از مقدام بن معدی کرب و او از ابوبکر راست رو همین حدیث را آورده اند- و خدا داناتر است.-

امینی گوید: در بر رسی زنجیره سوم، نکوهیدگی راشد را دانستی و صغانی این گزارش او را ساختگی شمرده چنانچه عجلونی نیز داوری او را در ” کشف الخفاء- ” ج 2 ص 163 و 154 به زبان آورده و این گزارش را همچون درم ناسره شمرده به همین گونه خود سیوطی در ” اللئالی المصنوعه- ” ج 1 ص 302 – آن را از گزارش های ساختگی شمرده و البته خود وی در ” تاریخ الخلفاء ” همین گزارش را که زنجیره ای به اینگونه دشوار و نه چندان نیکو دارد از حدیث های ابو بکر شمرده با آن که سرگذشت گزارشگران آن که کسانی همچون اسحاق ملطی اند بر وی پوشیده نبوده ولی چه باید کرد خوش داشته هر چند با مانند های این سخن هم شده حدیث های او را افزون تر بنماید زنجیره آن را نیز نیاورده که خوانندگان، ساختگی و من در آوردی بودن آن را در نیابند و ندانسته که خداوند از پی او است و وی را به پای شمارشگری خواهد خواست.

برویم سراغ  دومین حدیث که آن را حاکم در ” مستدرک ” ج 3 ص 90 با میانجیان خود آورده است- از زبان عبد الله بن داود واسطی تمار و او از عبد الرحمن برادر زاده محمد بن منکدر و او از جابر- خدا از وی خشنود باد- که گفت : یک روز عمر پسر خطاب به ابوبکر راست رو- خدا از آن دو خشنود باد – گفت : ای بهترین مردم پس از برانگیخته خدا ! ابوبکر گفت : اگر تو چنین گفتی من از برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- شنیدم می گفت : آفتاب بر هیچکس بهتر از عمر نتابید. ذهبی در ” تلخیص المستدرک ” دنباله این گزارش را گرفته و گفته : می گویم این عبد الله را که میانجی گزارش است نکوهیده می شمارند و در پیرامون عبد الرحمن نیز سخن ها است و این حدیث به بافته ها می ماند . و در ” میزان الاعتدال ” ج 2 ص 123 می نویسد : این گزارش را عبد الله بن داود تمار گزارش کرده و او از کسانی است که با کیش بد و ناشایست نابود شده و عبدالرحمن برادرزاده محمد منکدر نیز شناخته نیست و از حدیث وی پیروی نباید کرد و ترمذی گفته : زنجیره او بی پایه است.

امینی گوید : از عبد الله بن داود تمار بگوئیم که به گفته بخاری در او جای سخن است و ابو حاتم گفته : در کار خود استوار و نیرومند نیست و گزارش های او سخنان نکوهیده است و حاکم ابو احمد گفته : در نزد حدیث خوانان به استوار شناخته نشده و نسائی گفته: نکوهیده است و ابن حبان گفته گزارش های بسیار ناپسندیده ای دارد و گزارش های نکوهیده را از زبان کسانی که آوازه ای دارند بازگو می کند و روا نیست که حدیث وی را پشتوانه گیریم، دار قطنی هم او را نکوهیده شمرده است. درباره عبد الرحمن نیز بشنوید که یحیی بن معین گفت کسی به این نام نمی شناسم و چون ابراهیم بن جنید این حدیث بر وی خواند یحیی گفت : عبدالرحمن را نمی شناسم و حدیث را ناشناخته و نکوهیده شمرد. و این ها بود تا در سده هشتم علامه حریفیش بیامد و در ص 388 از نگاشته خود ” الروض الفائق = گلزارهای برتر ” داستانی ساختگی جای داد در برتری سرور ما فرمانروای گروندگان و ابوبکر- هر دو- و آن را گزارشی در برتری ابوبکر از زبان علی- درود بر او- شمرد. به این گونه : ابو هریره گفت : ابوبکر راست رو و علی پسر ابیطالب- خدا از آن دو خشنود باد- روزی به خانه برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- شدند علی به ابوبکر- خدا از آن دو خشنود باد – گفت : تو پیش بیفت و نخستین کسی باش که در را می کوبد، در این باره نیز پافشاری کرد ولی بوبکر گفت علی تو پیش بیفت، علی گفت : من بر مردی پیش نمی افتم که درباره او از برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- شنیدم می گوید: پس از من، خورشید بر هیچ مردی نتافت و از کسی روی بر نتافت که برتر از ابوبکر راست رو باشد، ابوبکر گفت : من بر مردی پیش نمی افتم که از برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- شنیدم درباره او می فرمود : بهترین زنان (= فاطمه) را به بهترین مردان دادم . تا پایان داستان که در آن، شش برتری و برجستگی برای ابوبکر شمرده- آن هم به زبان علی- و به همین گونه از زبان ابوبکر برای علی- که هیچ فرازی از آن را سیوطی در حدیث های ابوبکر نیاورده با آن که زور می زده هر چه بیشتر می تواند بر شماره این حدیث ها بیفزاید و چشم پوشی او از این داستان، انگیزه ای نداشته جز همین که دروغ بودن آن بسیار نمایان است و شیوه سخن پردازی اش زشت، و نشانه های ساختگی بودن از پوسته برونی و لایه درونی اش روشن، و چنانچه در فرازهای آن می بینی کسی آمده است و آشکارا و پیاپی سخنانی بی اندیشه بر زبان رانده آری هر یک از حدیث تراشان در گزارش بافی شیوه ای دارند و هر کدام را راه و روشی ویژه است و کارشان به یکسان نیست!

بپردازیم به بررسی در حدیث سوم :

که ناپسند بوده آن نیز هویدا است و همانند حدیثی است که در جلد ششم ص 162 از چاپ دوم از زبان عمر آوردیم و بر بنیاد آن : مرده را برای گریستن زنده بر وی شکنجه می دهند و عایشه در برابر او این حدیث را ناپسند شمرد و تازه با کتاب بزرگوار خداوند ناسازگار است که می گوید : بار گناه هیچکس را بر دوش دیگری ننهند و مانند های این فراز، که در جلد پیشین در این باره به گستردگی سخن راندیم- برگردید به همانجا ص 159 تا 167 از چاپ دوم. گذشته از آن که با دادگری خداوند ناسازگار است زیرا اگر هم پنداشتیم که این گریه نا رواست باز شکنجه کردن کسی برای گناهی که دیگری انجام داده دور از آئین دادگری خداوندی است و خردهای درست آن را نپذیرفته هر دانائی گوینده این سخن را در خور سرزنش می شمارد. بسی برتر است خداوند از آنچه ایشان می گویند. بپردازیم به بررسی در حدیث چهارم :

داغی دوزخ بر پیروان من همچون گرمابه خواهد بود. که این نیز از هر چیز به دروغ های بی خردان یا کسانی می ماند که بخواهند کار خدای پاک- را که چنان سترک است- خرد نمایند یا ساده دلان توده را بفریبند که خود را در دامن گناهان پرتاب کنند به پندار این که سوزش سر سخت دوزخ- که خدای سختگیر و داد خواه ستمدیدگان برای همه بزهکاران برافروخته- به مسلمانان آسیبی نمی رساند و تنها برای مردمان پیشین و کسانی از توده کنونی است که اسلام را گردن نگرفته اند و تو اگر اندیشه کنی در آتش سوزان خداوند که شرار آن در دل ها زبانه می کشد و هیزمش از تن مردم است و از سنگ و آن هم روزی که در آتش دوزخ گداخته شوند و پیشانی و پهلوی آنان را به آن داغ کنند و آن هنگام که دوزخ را سخت بیفروزند و دوزخ برای بینندگان آشکار شود و شراره هائی بیفکند که هر زبانه اش به یک کاخ می ماند و به شتران زرد موی و هرگز و با هیچ بها از آن نرهند که آتش دوزخ بر آنان دامن می کشد و سر و چهره و اندام را یک سره می سوزاند همان روز که آنان را به رو درآتش کشند که هان اکنون شکنجه دوزخ را بچشید و چه می دانی دوزخ چیست شرار آن چیزی را بر جا نمی گذارد و رها نمی کند، بر آدمیان روی می نماید و نوزده تن کارگزار آنند گویند چه چیز شما را به دوزخ در افکند؟ باسخ دهند ما از نماز گزاران نبودیم و مستمندان را خوراک ندادیم و کسانی را که با بیهودگی به سر می بردند همراهی کردیم و به راستی درخت زقوم دوزخ خوراک گنهکاران است که در شکم هاشان چون مس در آتش گداخته می جوشد، آن سان که آب- بر روی آتش- جوشان است. و باز اگر بیندیشی در سخن رمز آمیز خداوندگار پاک در آن جا که سستی کنندگان در رهسپار شدن به سوی نبرد در راه خدا در گرمای تابستان را می هراساند می گوید: بگو آتش دوزخ داغتر است اگر بیندیشند و آن جا که خورندگان دارائی های پدر مردگان را بیم می دهد و گوید : جز این نیست که آتش در شکم هاشان فرو می برند و زود است که به دوزخ و در آتش سوزان در افتند و بسیاری ماننده های این سخنان جای دو دلی نمی گذارند که همه گروه ها در برابر آن یکسان اند بلکه روی سخن در این گفتارها به سوی مسلمانان- یا همان امت مرحومه (= گروه آمرزیده)- است که خدا می خواهد آنان را پیراسته گرداند پس اگر آنان را با بیم دادن ازانجام گناه باز دارد سزاوارتر است تا گروه های از میان رفته ای را که بر سر آنان گذشت آنچه گذشت- چه از فرجام خوش فرمانبری و چه از سرانجام بد فرمانی که همه در گرو کارهای خویش رفته اند- خداوند با این سخنان خواهد مهربان خود را به مسلمانان هر چه رساتر نماید و پرورش آنان را از نیکوئی بیشتری برخوردار سازد زیرا این فرازها شایسته مردان را به گریه می افکند و دل پرهیزکاران را به درد می آرد و سرشگ از دیده دوستان خدا روان می دارد و سرور آنان فرمانروای گروندگان را به روزی می نشاند که در دل شب سیاه همچون مار گزیده به خویش بپیچد، و موی چهره خویش به دست گرفته  اندوهگنانه بگرید و بگوید: پروردگار ما پروردگار ما و پس از آن که زاری ها کرد روی به گیتی آرد که آیا فریفته من شده ای ؟ آیا آرزویت را در نزد من می جوئی؟ دور است دور است دیگری را بفریب که من سه بار از تو بریدم (و چونان زنی شناختم که سه بار از وی جدا شده ام) زندگی تو کوتاه است و انجمنت ناچیز و آبرویت اندک، آه آه از کمی توشه و دوری سفر و سهمناکی راه! آنگاه چه همانندی هست میان این شراره های سر گردان کننده با یک گرمابه که گرمای آن بهداشتی است، و به یاری آن چرک ها سترده می شود و تن به عرق می نشیند و رنج های آن از میان می رود و پیکر آدمی آسوده می گردد؟ آیا به همین گونه می هراسانند آدم گنهکار را که ستمگر و نادان آفریده شده و چنان در راه هوس افتاده که بازگشتنی نیست؟ و همان آدمی را که خرد و راه یافتن و داستان و حدیث وی چنین است؟

( الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 7 ص 145 )

رفتن به بالا