اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۳۰ تیر ۱۴۰۳

تعلیم و تربیت ابن رومی

متن فارسی

این بود مجموع آنچه توانستیم از زندگى و خانواده شاعر، اخبارى سودمند فراهم آوریم از مآخذ و مصادر موجود براى کاوش از دوران کودکى، آموزش، اساتید و علما و رواتى که به درسشان حاضر می‌شده، سودى عاید نمی‌شود زیرا این مصادر از مطالب مفید در این زمینه خالى است مگر آنچه در جلد ششم «اغانى» به عنوان جمله معترضه متذکر شده است که: ابن رومى از ابى العباس ثعلب روایت کرده و ثعلب از حمّاد بن مبارک و حمّاد از حسین بن ضحاک. و چون در جاى دیگرابن رومى از قتیبه روایت می‌کند و قتیبه از عمر سکونى در کوفه و عمر از پدرش و پدر او از حسین بن ضحاک. پس می‌توان گفت روایت کردن، همان درس از استاد گرفتن باشد، زیرا ثعلب در سال 200 متولد شده و 21 سال از شاعر بزرگتر بوده است. امّا قتیبه (که مقصود ابو رجاء قتیبة بن سعید بن جمیل ثقفى محدث و دانشمند معروف باشد) می‌تواند از کسانى باشد که بر ابن رومى املاى حدیث کرده و شاعر ما از دست او آموزش گرفته باشد زیرا وقتى قتیبه از دنیا رفت ابن رومى هنوز بیست ساله نشده بود.

در گذشته اشاره کرده‌ایم که او نزد محمّد بن حبیب دانشمند بزرگ علم روایت انساب رفت و آمد داشت و خواهیم دید که او در بعضى از مفردات لغات، به او مراجعه می‌کرده. شرح این مراجعات را خود در دیوانش آورده و روى آنها تکیه می‌کند، او بعد از این بیت از اشعارش:

و اصدق المدح مدح ذى حسد              ملآن من بغضه و من شنف‏

– صادق‏ترین مدح، مدح کسى است که بر ممدوحش حسد می‌برد و از دشمنى نگاهش پر از خشم است.

گوید: محمّد بن حبیب مرا گفته است شنف خشمى است که در دیده ظاهر گردد.
و بعد از این بیت:

بانوا فبان جمیل الصّبر بعدهم                 فللدّ موع من العینین عینان‏

«آنها رفتند و شکیب و بردبارى هم از کف رفت و پس، آنگاه اشگها از دیدگان روان گردید».

باز به او اشاره کرده گوید: در تفسیر کلمه عینان. از ابن حبیب روایت شده که گفت:

عان الماء عینا و عینانا: اذا ساح«عان فعل ماضى یعین فعل مضارع آن می‌شود و عین و عینان مصدر و به معنى روان گردیدن است».

اینها سه نفر از اساتید ابن رومى هستند که نام بردیم در مآخذى که ما مراجعه کرده‌ایم استادى غیر از این سه کس براى او نمی‌شناسیم. با این حال ما را این مقدار بس است که بدانیم: او به هر کیفیتى که آموزش گرفته، و معلمش هر کس بوده با بهره کافى از دانش زمانش بزرگ شده و از علوم قدیم و جدید، سهم بسزائی در شعرش آورده است. اگر معرّى نگفته بود: او در اندیشه‌هاى فلسفى بسر می‌برد، و اگر مسعودى نمی‌گفت: شعر براى ابن رومى، کمترین وسیله معرفى اوست، ما خود از شواهد پراکنده سخنانش، می‌توانستیم این معنى را استنباط کنیم. سخنان ابن رومى فراوان و مکرر در اختیار است هر کاوشگرى که به برخى از آنها دست یابد، یقین می‌کند، گوینده‌اش از فلسفه آگاهى داشته، و با اهلش به مصاحبت می‌پرداخته، و به کار آن سرگرم بوده، بطورى که در روش و اندیشه او اثر گذاشته است. بیش از این هم از یک دانشجوى فلسفه آن روز براى آموزش آن یا براى اینکه از دانشجویان آن محسوب شود، نباید کار دیگرى انتظار داشت. شما نمی‌توانید از کسى که در فلسفه کار نکرده باشد یا نا آشناى به فلسفه و قیاس منطقى و علم نجوم باشد چنین کلامى بشنوید:

«براى اعلام دگرگونیهاى دنیا است که طفل هنگام تولد گریه می‌کند.
و گرنه چیست باعث گریه او در حالیکه دنیایش وسیع‏تر و زندگی‌اش مرفّه‌تر شده است».

در اینجا شواهد فراوانى بر توجه و آشنائى او به علوم و اصطلاحات علمى آورده که براى اختصار از پرداختن به آنها صرفنظر می‌کنیم.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 59

متن عربی

تعلیمه

ذلک کلّ ما استطعنا أن نجمعه من الأخبار النافعة عن نشأة الشاعر و أهله، و لا فائدة من البحث فی المصادر التی بین أیدینا عن أیّام صباه و تعلیمه و من حضر علیهم و تتلمذ له من العلماء و الرواة، فإنّ هذه المصادر خلوٌ ممّا یُفید فی هذا المقام إلّا ما جاء عرضاً فی الجزء السادس من الأغانی «1»، حیث یروی ابن الرومی عن أبی العبّاس ثعلب، عن حمّاد بن المبارک، عن الحسین بن الضحّاک. و حیث یروی فی موضع آخر عن قتیبة، عن عمر السکونی بالکوفة، عن أبیه، عن الحسین بن الضحّاک، فیصح أن تکون الروایة هنا روایة تلمیذ عن أستاذ، لأنّ ثعلباً ولد سنة مائتین، فهو أکبر من الشاعر بإحدى و عشرین سنة. أمّا قتیبة- و المفهوم أنَّه أبو رجاء قتیبة بن سعید بن جمیل الثقفی المحدّث العالم المشهور- فجائز أن یکون ممّن أمْلَوا علیه و علّموه، لأنَّه مات و ابن الرومی یناهز العشرین.

و قد مرّ بنا أنَّه کان یختلف إلى محمد بن حبیب الراویة النسّابة الکبیر، و سنرى

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 59

هنا أنَّه کان یرجع إلیه فی بعض مفرداته اللغویّة، فیذکر شرحها فی دیوانه معتمداً علیه، قال بعد قوله:

و أصْدَقُ المدح مدحُ ذی حسدٍ             ملآنَ من بغضَةٍ و من شَنَفِ‏

 

قال لی محمد بن حبیب: الشنف ما ظهر من البغضة فی العینین، و أشار إلیه بعد بیت آخر و هو:

بانوا فبانَ جمیلُ الصبرِ بعدهُمُ             فللدموعِ من العینینِ عینانُ‏

 

إذ فسّر کلمة (عینان)، فروى عن ابن حبیب أنّه قال: عان الماء یعین عیناً و عیناناً إذا ساح. فهؤلاء ثلاثة من أساتذة ابن الرومی على هذا الاعتبار، و لا علم لنا بغیرهم فیما راجعناه، و حسبنا مع هذا أنّ الرجل- کیفما کان تعلیمه و أیّا کان معلّموه- قد نشأ على نصیب وافٍ من علوم عصره، و ساهم فی القدیم و الحدیث منها بقسط وافر فی شعره، فلو لم یقل المعرّی: إنّه کان یتعاطى الفلسفة، و المسعودی: إنّ الشعر کان أقلّ آلاته لعلمنا ذلک من شواهد شتّى فی کلامه، فهی هناک کثیرةٌ متکرّرةٌ لا یلمّ المتصفِّح ببعضها إلّا جزم باطّلاع قائلها على الفلسفة، و مصاحبة أهلها، و اشتغاله بها، حتى سَرَت فی أسلوبه و تفکیره، و ما کان متعلّم الفلسفة فی تلک الأیّام یصنع أکثر من ذلک لیتعلّمها أو لِیُعَدّ من متعلّمیها، فأنت لا تقرأ لرجل غیر مشتغل أو ملمّ بالفلسفة و القیاس المنطقیّ و النجوم کلاماً کهذا الکلام:

لِما تؤذنُ الدنیا به من صروفها             یکونُ بکاءُ الطفلِ ساعةَ یولَدُ

و إلّا فما یُبکیه منها و أنّها             لأرحبُ ممّا کان فیه و أرغدُ

 

و ذکر «1» شواهد کثیرة على إلمامه بالعلوم و معرفته بمصطلحاتها، غضضنا الطرف عنها اختصاراً.