اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ خرداد ۱۴۰۳

تغییر مذهب سید حمیری توسط امام صادق(ع)

متن فارسی

سید، روزگار درازى را بر آئین کیسانى گذراند و قائل به امامت محمّد بن حنفیه و غیبت او بود و او را در این باره اشعارى است. سپس به برکت امام صادق صلوات اللّه علیه سعادت به وى روى آورد و از آن امام حجتهاى قوى دید و حق را باز شناخت و در دیدارى که هنگام بازگشت امام از نزد منصور و نزول حضرتش به کوفه با امام داشت و یا در ملاقاتى که در ایام حج با حضرت کرد. بد اندیشیهاى کیسانیه را بدور ریخت.

و عبد اللّه بن معتز در گذشته به سال 296 ه و شیخ الامة صدوق متوفى 381 ه و حافظ مرزبانى متوفى 384 ه و شیخ ما مفید در گذشته به سال 412 ه و ابى عمر کشى و سروى متوفى به سال 588 ه و اربلى متوفى 692 ه و دیگران را در پیرامون مذهب سید، سخنان بسیارى است که یکى از آنها، براى اثبات حق بسنده است چه رسد به تمام آنها، و اینک آن گفتارها:

1- سخن ابن معتز: وى در صفحه 7 «طبقات الشعراء» گفته است: حدیث کرد مرا محمّد بن عبد اللّه و گفت: سدرى راوى سید می‌گفت سید در آغاز زندگى کیسانى و قائل به رجعت محمّد بن حنفیه بود و در این باره این شعر را براى من خواند:
حتى متى و الى متى و متى المدى یابن الوصى و انت حى ترزق‏«1»

و این قصیده مشهور است. و محمّد بن عبد اللّه مرا حدیث کرد و گفت: سدرى می‌گفت سید پیوسته قائل به آئین کیسانى بود تا آنگاه که در مکه و ایام حج امام صادق (ع) را دیدار کرد و امام با او به گفتگو پرداخت و حجت را بر وى تمام فرمود و سید از آن آئین برگشت و سخن او در ترک آن عقیده و بازگشت از آئینى که داشته است، و یادى که از امام صادق (ع) می‌کند چنین است:

تجعفرت باسم اللّه و اللّه اکبر                  و ایقنت ان اللّه یعفو و یغفر«2»
و یثبت مهما شاء ربى بامره                   و یمحو و یقضى فى الامور و یقدر

2- گفتار صدوق: در صفحه 20 «کمال الدین» گفته است: سید در امر غیبت گمراه بود و به غیبت محمّد بن حنفیه اعتقاد داشت تا آنکه امام صادق جعفر بن محمّد (ع) را ملاقات کرد و از او علامات امامت و دلالات وصیت را دید و از امر غیبت پرسید، امام به او فرمود: غیبت حق است امّا این غیبت براى دوازدهمین امام از ائمه (ع) پیش خواهد آمد و سید را بر مرگ محمّد بن حنفیه و اینکه پدرش محمّد بن على بن حسین شاهد دفن او بوده است، خبر داد و سید از آئین خود دست برداشت و از اعتقادش استغفار کرد، و چون حق بر او آشکار شد، به سوى حق باز آمد و به امامت گروید.
عبد الواحد بن محمد عطار (رض) براى ما حدیث کرد و گفت: على بن محمّد بن قتیبه نیشابورى، براى ما حدیث کرد و گفت: حمدان بن سلیمان از قول محمّد بن اسماعیل بن بزیع، از قول حیان سراج، براى ما حدیث کرد و گفت:
از سید بن محمّد حمیرى شنیدم که می‌گفت: من قائل به غلوّ و معتقد به غیبت محمّد بن على ملقب به ابن حنفیه بودم و روزگارى را در این گمراهى گذراندم، تا آنکه خداوند به عنایت امام صادق جعفر بن محمّد (ع) بر من منّت نهاد و مرا از آتش دوزخ رهانید و به راه راست هدایت کرد و چون دلائلى از آن امام دیدم که مسلم شد که او حجت راستین خدا بر من و بر همه مردم روزگار خویش است و امامى است که خداوند طاعتش را فرض و اقتداء به وى را واجب دانسته است. از او پرسیدم و گفتم: اى پسر رسول خدا! درباره غیبت و درستى وقوع آن، اخبارى به ما رسیده است، به من بگوئید که این غیبت براى چه کسى پیش می‌آید؟
فرمود: براى ششمین فرزند من که دوازدهمین امام پس از پیغمبر است. نخستین پیشوا از این دوازده تن، على بن ابى طالب و آخر آنها قائم به حق، بقیة اللّه فى الارض و صاحب الزّمان است. بخدا سوگند! اگر او، در غیبت خود به اندازه‌اى باقى بماند که نوح در قومش ماند، از دنیا نمی‌رود، مگر آنکه ظهور کند و جهانرا از عدل و داد پر کند، آنچنانکه از ظلم و جور پر شده است، سید گفت: چون این سخن را از سرورم جعفر بن محمّد صادق (ع) شنیدم، به دست امام توبه کردم و قصیده‌اى سرودم که آغازش چنین است:
چون مردم را در دینشان گمراه دیدم، به نام خدا به جعفریان پیوستم و جعفرى شدم به نام خدا خداى بزرگ ندا در دادم، و یقین دارم که مرا می‌بخشد و می‌آمرزد.
به آئینى غیر از آئینى که داشتم گرویدم، و سرور خلق، جعفر مرا از دین پیشینم
برگرداند. گفتم فرض بفرمائید که روزگارى را به یهودیت یا نصرانیت گذراندم.
اینک از آن آئین به سوى خداى مهربان، بر می‌گردم و اسلام می‌آورم.
دیگر تا زنده‌ام غلو نمی‌کنم، و به آئین پوشیده و پنهان خود باز می‌گردم.
دیگر قائل نیستم که آن زنده‌اى که در رضوى است، محمّد حنفیه، است هر چند نادانان بر این گفته من خرده بسیار گیرند.
البته محمّد حنفیه، شاخه و عنصرى پاک از این خاندان بود که با آگاهى، همراه دودمان پاک و پاکیزه پیغمبر، راه خویش را سپرد، (تا آخر قصیده که طولانى است)
و پس از آن این چکامه را سرودم:
اى آنکه بر شتر بزرگ و سخت کوش خویش سوارى و راه بیابان می‌سپرى!
چون خدا رهبریت کرد و جعفر بن محمّد را دیدى، به آن ولىّ خدا و فرزند پاک پیغمبر بگو: اى امین خدا و فرزند امین خدا! من از کاریکه در راه آن پیکار بسیار کرده‌ام و با بدگویان به مبارزه برخاسته‌ام، به سوى خدا و تو تائب و راجعم، و گفتار من در غیبت «ابن خوله» دشمنى با دودمان پاک پیغمبر نبوده، لیکن از وصىّ راستگوى محمّد (ص)، روایتى به ما رسیده بود که امام زمان، همچون خائف مترقب، روزگارى را در غیبت و پنهانى می‌گذراند و اموالش را چون تهمت زده در ملاء عام تقسیم می‌کنند. و چون مدت غیبت به سر آید، چون ستاره جدى که از افق می‌درخشد، ظهور می‌کند «1»
و از خانه خدا به یارى خدا و با ریاستى الهى و اسبابى مهیا، براه می‌افتد و پرچم به دست، چون توسن سرکش، به سوى دشمن می‌تازد، و آنها را می‌کشد و چون روایت کردند که ابن خوله غائب است، ما صادقانه به او گرویدیم و گفتیم: وى همان مهدى قائمى است که به عدل خویش، خزان زدگی‌ها را به شکوفائى می‌سپرد «1»
و اگر تو اى (امام صادق (ع) بگوئى چنین نیست، سخنت حق و فرمانت حتم و خالى از تعصّب است.
من خدا را گواه می‌گیرم که قول تو، بر فرمانبرو نافرمان حجت است.
براستى که از غیبت ولىّ امر و قائمى که نشاط انگیز و ظفر بخش جان ما است، گریزى نیست، بر چنین غائبى درود مدام خدا باد.
وى روزگارى را در غیبت می‌گذراند، و چون ظهور کند، شرق و غرب را از عدل و داد پر می‌کند.
«حیان سراج» که راوى این حدیث است، خود کیسانى مذهب است «اربلى» نیز این حدیث را در «کشف الغمه» آورده است.

3- سخن مرزبانى: وى در «اخبار السید» گفته است: سید بن محمّد (رحمه اللّه) بی‌تردید کیسانى بود و اعتقاد داشت که محمّد بن حنفیه همان قائم مهدى و مقیم در جبال رضوى است و شعرش دلیل بر درستى گفتار ما و کیسانى بودن اوست و از اشعار او است:
اى کوه رضوى! چرا امامى که در تو منزل دارد، دیده نمی‌شود، براستى که از عشقش دیوانه شدیم اى پسر وصىّ پیغمبر که زنده و مرزوقى! این غیبت تا کى و تا چند؟
آرزوى من دیدار تو است و از اینکه بمیرم و ترا نبینم، نگرانم. البته وى رحمه اللّه- از این آئین برگشت و به امامت امام صادق گروید و این اشعار را سرود:

تجعفرت باسم اللّه و اللّه اکبر                    و ایقنت ان اللّه یعفو و یغفر

و هر کس گمان برد که سید بر مذهب کیسانى باقى ماند، دروغ پرداز و طاعن است و از روشنترین دلائل نادرستى این نسبت، دعا و ثنائى است که امام صادق نسبت به سید فرموده‌اند و از آنجمله این روایت است: محمّد بن یحیى مرا خبر داد و گفت: (ابو العینا) براى ما حدیث کرد و گفت على بن حسین بن على بن عمر بن على بن حسین بن على بن ابى طالب (ع) مرا حدیث کرد و گفت: به ابى عبد اللّه (امام صادق (ع) آنگاه که ذکرى از سید بمیان آمد گفتند: وى شراب می‌نوشد:
فرمود اگر گامى از سید بلغزد قدم دیگرش بر جا است.
و به اسناد خود از «عباد بن صهیب» آورده است که گفت: در خدمت ابى عبد اللّه جعفر بن محمّد (ع) بودم که یادى از سید فرمود و او را دعا کرد، به امام گفتند براى او که شراب می‌نوشد و عمر و ابو بکر را دشنام می‌دهد و قائل به رجعت است، دعا می‌کنید؟ امام فرمود: پدرم از پدرش على بن الحسین براى من حدیث کرد که:
دوستداران دودمان پیغمبر نمی‌میرند مگر تائب. سید نیز توبه کرده است آنگاه سر بلند کرد و توبه نامه سید که در آخر آن این ابیات نوشته بود، بیرون آورد:

ایا راکبا نحو المدینة جسرة (تا آخر اشعاری که ذکر شد)

و نیز به اسناد خود از خلف الحادى روایت کرده است که گفت: از اهواز مقدارى مال و مملوک و مرکب براى سید، به هدیه آوردند، به تهنیت وى رفتم، گفت رهبر من در بازگشت از آئینم «ابا بجیر» است وى همیشه مرا در مذهبم سرزنش می‌کرد و آرزو داشت که به آئین او بگروم. به او نوشتم که چنین کرده‌ام و شعر ایا راکبا نحو المدینة جسرة را (تا آخر ابیاتى که گذشت) فرستادم.
روزى به من گفت: اگر به آئین امامیه، روى آورده‌اى، شعرى بسراى و من این قصیده را سرودم. او به سجده افتاد و پس از آن گفت خدا را شاکرم که دوستى من نسبت به تو بیهوده نبود. آنگاه به این جایزه‌اى که می‌بینى فرمان داد. و به اسناد خود از خلف الحادى آورده است که گفت: به سید گفتم معنى این اشعار تو چیست؟
در شگفتم از دگرگونى روزگار و کار ابى خالد سخنور و از برگرداندن امر انعطاف ناپذیر ولایت به امام پاک نهاد و پاکیزه سرشت و نوربخشى چون على بن الحسین (ع) و از کارى که عمّ او (محمّد حنفیه) در برگرداندن عنان امامت به سوى او کرد و از اینکه امام او را به محاکمه در کنار «حجر الاسود» فرا خواند و سنگ آشکارا به سخن آمد و گفت: باید عم، در برابر امامت برادر زاده تسلیم شود، من به این امر صادقانه گواهى می‌دهم، همانطور که آیات قرآن را تصدیق دارم. بدون شک على بن الحسین امام من است. و من دست از این و آن برداشته‌ام، سید پاسخ داد «على بن شجره» از قول «ابى بجیر» او از امام صادق ابى عبد اللّه (ع) براى من حدیث کرد که «ابا خالد کابلى» قائل به امامت ابن حنفیه بود، پس از کابل شاه به مدینه آمد و شنید که محمّد، على بن حسین را با خطاب «یا سیدى» نام می‌برد، به وى گفت: اى محمّد! برادرزاده‌ات را به لقبى می‌خوانى که او ترا به مانند آن نمی‌خواند؟ محمّد گفت:
وى مرا در کنار حجر الاسود به محاکمه خواند. و سوگند یاد کرد که سنگ را به سخن می‌آورد. و من از حجر الاسود شنیدم که گفت:
اى محمّد! امامت را به برادرزاده‌ات بسپار، که او از تو به این کار سزاوارتر است. آنگاه من (سید) این قصیده را سرودم و ابو خالد کابلى، امامى شد.
راوى گفت: از شیعه‌اى درباره این حدیث پرسش کردم، گفت: امامى نیست آن که این را نداند. به سید گفتم: تو بر این مذهبى یا آئینى که من می‌شناسم.
و او به این بیت «عقیل بن علفه» تمثل جست:
از کنار گردنه هرشى «1» یا پشت آن، راه خویش را در پیش‏گیر و برو چه از هر دو سو، راه یکى است.
و از اشعاریکه مرزبانى در مذهب سید روایت کرده است اینها است:
من بسوى سلامت شتافتم و امامى شدم از وقتى به آئین جعفرى گرویدم، خداوند، سرزنش را از من به دور داشت
پس از حسین (ع) بامامت على (ع) که صاحب نشان امامت است قائل آمدم چه امام سجاد براى اسلام و آئین، ستونى استوار است.
خدا حقیقتى را بر من آشکار نمود که به پایان بردن آنرا از او خواستارم تا در سختیهاى رستاخیز او را با همین اعتقاد ملاقات کنم.

4- سخن مفید: در «فصول المختاره» صفحه 93 فرموده است: یکى از کیسانیان ابو هاشم اسماعیل بن محمّد حمیرى شاعر- رحمه اللّه- بود وى را در آئین کیسانى اشعار بسیارى بوده است، سپس از مذهب کیسانى برگشته و از آن برائت جسته و به دین حق گرویده است. چه ابو عبد اللّه جعفر بن محمّد (ع) او را به امامت خود فرا خواند و وجوب طاعت خویش را بر او آشکار فرمود و او سخن امام را پذیرفت و معتقد به نظام امامت شد و از گمراهى رهید. و او را در این باره نیز، اشعارى معروف است و از سروده‌هاى او درباره امامت محمّد «رضوان اللّه علیه» و آئین کیسانیه این شعر است:
اى زنده مقیم در شعب رضوى.
سخن مفید به اینجا می‌رسد که می‌گوید: و سید را در بازگشت به سوى حق و گسستن از آئین کیسانى این اشعار است:
تجعفرت باسم اللّه و اللّه اکبر و ایقنت ان اللّه یعفو و یغفر و دنت بدین غیر ما کنت داینا (تا پایان قصیده‌اى که گذشت با کمى اختلاف)و در فصلى از ارشاد گفته است: چون به سید اسماعیل بن محمّد حمیرى- رحمه اللّه- خبر رسید که ابى عبد اللّه گفتارش را انکار فرموده و وى را به نظام امامت فرا خوانده‌اند، از آئین کیسانى برگشت و درباره آن امام (یعنى امام صادق) چنین گفت:

ایا راکبا نحو المدینة جسرة عذافرة یطوى بها کل سبسب‏

آنگاه 13 بیت را یاد کرده و گفته است: این شعر دلیل بر بازگشت سید از مذهب کیسانى و قائل شدن وى به امامت امام صادق (ع) است و در زمان امام صادق (ع) وجوه دعوت از جانب شیعه به امامت آن حضرت و قول به غیبت امام زمان واینکه این غیبت یکى از علائم اوست، علنى شد. و صریح قول شیعه امامیه اثنى عشریه نیز همین است.

5- سخن ابن شهر آشوب: وى در صفحه 323 جلد 2 «المناقب» از داود رقى روایت کرده است که گفت: به سید حمیرى خبر رسید که در خدمت امام صادق (ع) از او نام برده‌اند و امام فرموده است: سید کافر است. به محضر امام آمد و گفت: اى سرور من! آیا من با شدت محبتى که به شما دارم و دشمنیهائى که با دشمنان شما کرده‌ام، کافرم؟ امام فرمود: این دوستى و دشمنى براى تو سودى نخواهد داشت چه تو به امام روزگار و زمان خود کافرى، آنگاه دست سید را گرفت و او را به داخل خانه‌اى که در آن گورى بوده، برد و دو رکعت نماز گزارد و سپس با دست مبارکش بر قبر زد، گور شکافته شد و شخصى بیرون آمد که خاک از سر و رویش می‌ریخت. امام صادق به او فرمود: کیستى؟ گفت: من محمّد بن على مسمّى به ابن حنفیه‌ام فرمود: من کیستم؟ گفت: تو جعفر بن محمّد امام روزگار و زمان خویشى، سید از آن خانه بیرون آمد و سرودن گرفت:
تجعفرت باسم اللّه فیمن تجعفر!
و در کتاب «اخبار السید» است که «مؤمن الطاق» با سید درباره ابن حنفیه به مناظره نشست و بر او غلبه یافت و سید چنین سرود:
من پسر خوله (محمّد حنفیه) را بی‌آنکه با وى کینه‌اى داشته باشم رها کردم
چه من شیفته و دلباخته این خاندان و حافظ غیب ابن خوله‌ام
لیکن به آئین امام صادق (ع) روى آورده‌ام
چه او پیشوائى هاشمى نسب و نور خداوند روزى رسان است
خدا به برکت وجود او بندگان را رسیدگى می‌فرماید و بلاغت را در سخنوران پدید می‌آورد برهان امامتش آشکار شد، و من به آئین او گرویدم و چون آن نادانى نبودم که پس از آشکارایى هدایت، روى به حبتر و ابى حامق آرد.
طائى گفت: آفرین. اینک به راه آمدى و به کمال بلوغ رسیدى و در جایگاهى از خیر و جنّت، جا و موضع گرفتى. و سید سرودن گرفت:
تجعفرت بسم اللّه و اللّه اکبر …
آنگاه پنج بیت از این قصیده را یاد کرده و سپس شش بیت از آن قصیده مذکور سید را آورده و گفته است: سید درباره آن امام این اشعار را سروده است:
بزرگوارى، جوان مردى چون «ابى عبد اللّه» (ع) را می‌ستایم
او سبط محمّد نبى و ریسمانى محکم، از رشته‌هاى استوار اوست
دیده بینندگان در جمال او خیره می‌ماند
دریاى جود او، کامها را سیراب و جام‏هاى خالى خلق را پرآب می‌کند دریائى که از همه دریاها فزون و قطرات آن مدد بخش آنها است
عباد از این دستش جام می‌گیرند و بلاد از باران جود آن دستش، سیراب می‌شوند.
دست راست او به ابرى باران زا می‌ماند
زمین ارث وى، و مردم عموما بر خوان نعمت اویند
اى حجت خداى بزرگ و دیده او! و اى بزرگ پیشواى آل اللّه!
اى فرزند جانشین مصطفى! و اى در کمال همانند احمد (ص)!
تو دختر زاده محمّد و مخلوقى همانند اوئى
ضیاء نور تو، نور او و ظلال روح تو از ظلال اوست
نجات از مرگ، در، آمدن به سوى تو و رهائى از گمراهى به دست توست.
ترا می‌ستایم، اما به یک دهم خصال تو دست نمی‌یابم

6- سخن اربلى: در صفحه 124 «کشف الغمه» گفته است: سید حمیرى- رحمه اللّه- کیسانى مذهب و قائل به رجعت ابى القاسم محمّد حنفیه بود و چون امام جعفر بن محمّد صادق (ع) حق را به وى نمود، و قول به مذهب امامیه اثنا عشریه را به وى شناساند، سید از مذهب خویش دست کشید و به حق رجوع کرد و قائل به آن شد و شعر او درباره آئینش آنچنان مشهور است که نیازى به یاد کردن ندارد،

و این سروده او ترا به آئین راست و درستش آگاه می‌کند:
تا کبوتران آواز می‌خوانند، بر پیغمبر و دودمان او درود باد
آیا آنان ستارگان آسمان و اعلام جاویدان عزت نیستند؟
اى سرگشته در گمراهى، امیر المؤمنین امام است
پیغمبر خدا، در روز غدیر خم، در حضور خلق، امامتش را اعلام فرمود
و دومین پیشواى امر ولایت حسن، آن مایه امیدى است که خانه خدا و مشاعر و مقام از آن اوست.
سومین پیشوا، حسین است که هر چند تاریکیها بهم آمیزد، نور ماه وجودش پنهان نمی‌ماند
و امام چهارم على است، آن پیشواى در راه حق، کوشائى که قوام دین و دنیا به اوست
پنجم امام محمّد است، آنکه خدا از او خشنود و در کارهاى نیک، صاحب مقام است
جعفر ششمین امام این خاندان نجیب، و ماهى است که درخشش بدر تمام آسمان به نور اوست
موسى، امام هفتم است و او را مقامى است که بزرگواران روزگار را، توانائى نزدیک شدن به آن نیست
على هشتمین امامى است که قبر او در سرزمین طوس خواهد بود
محمّد زکى آن مرد صاحب شمشیر، امّا مطرود ستمزادگان، امام نهم است
على آن دژ محکمى که بلد حرام (مکه) از فقدانش نالید، امام دهم است.
و حسن، امام همام یازدهم، وجودى نور بخش و چراغ راه قلّه‌هاى اوج کمال است
محمّد زکى، آن صاحب زمان، قائم و پناهگاه خلق، دوازدهمین پیشوا است
اینان مایه آسایش من در بهشتند و من، در زیر سایه پنج تنم، والسلام.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 350

متن عربی

مذهبه و کلمات الأعلام حوله

عاش السیِّد ردحاً من الزمن على الکیسانیّة «1»، یقول بإمامة محمد بن الحنفیَّة و غیبته، و له فی ذلک شعر، ثمَّ أدرکته سعادة ببرکة الإمام الصادق علیه السلام و شاهد منه حُجَجَه القویّة و عرف الحقَّ، و نبذَ ما کان علیه من سفاسف الکیسانیّة عندما نزل الإمام علیه السلام الکوفة عند مُنصَرفه من عند المنصور أو ملاقاته إیّاه فی الحجِّ.

و لعبد اللَّه بن المعتز المتوفّى (296)، و شیخ الأمّة الصدوق المتوفّى (381)، و الحافظ المرزبانی المتوفّى (384)، و شیخنا المفید المتوفّى (413)، و أبی عمرو الکشّی، و السروی المتوفّى (588)، و الإربِلی المتوفّى (692) و غیرهم حول مذهبه کلمات ضافیة یکتفى بواحدة منها فی إثبات الحقِّ فضلًا عن جمیعها، فإلیک نصوصها.

1- کلمة ابن المعتز: قال فی طبقات الشعراء «2» (ص 7): حدّثنی محمد بن عبد اللَّه قال: قال السدری راویة السیِّد: کان السیِّد أوَّل زمانه کیسانیّا یقول برجعة محمد ابن الحنفیّة، و أنشدنی فی ذلک:

حتى متى و إلى متى و متى المدى             یا ابن الوصیِّ و أنت حیٌّ ترزقُ‏

 

و القصیدة مشهورةٌ. و حدّثنی محمد بن عبد اللَّه قال: قال السِّدریّ: ما زال السیِّد یقول بذلک حتى لقی الصادق علیه السلام بمکّة أیّام الحجِّ، فناظره و ألزمه الحجّة، فرجع عن ذلک، فذلک قوله فی ترکه تلک المقالة و رجوعه عمّا کان علیه، و یذکر الصادق:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 351

تجعفرتُ باسم اللَّه و اللَّهُ أکبرُ             و أیقنتُ أنّ اللَّه یعفو و یغفرُ

و یثبت مهما شاء ربِّی بأمره             و یمحو و یقضی فی الأمور و یقدرُ

 

2- کلمة الصدوق: قال فی کمال الدین «1» (ص 20): فلم یزل السیِّد ضالّا فی أمر الغیبة یعتقدها فی محمد بن الحنفیّة؛ حتى لقی الصادق جعفر بن محمد علیه السلام و رأى منه علامات الإمامة و شاهد منه دلالات الوصیّة، فسأله عن الغَیبة فذکر له أنَّها حقٌّ، و لکنّها تقع بالثانی عشر من الأئمّة علیهم السلام و أخبره بموت محمد بن الحنفیّة، و أنَّ أباه محمد ابن علیِّ بن الحسین بن علیِّ علیهم السلام شاهد دفنه، فرجع السیِّد عن مقالته و استغفر من اعتقاده، و رجع إلى الحقِّ عند اتِّضاحه له و دان بالإمامة.

حدّثنا عبد الواحد بن محمد العطّار رضى الله عنه قال: حدّثنا علیُّ بن محمد بن قتیبة النیسابوری قال: حدّثنا حمدان بن سلیمان عن محمد بن إسماعیل بن بزیع عن حیّان السرّاج قال: سمعت السیِّد بن محمد الحمیری یقول: کنت أقول بالغلو، و اعتقد غیبة محمد بن علیِّ الملقّب بابن الحنفیّة قد ضللتُ فی ذلک زماناً، فمنَّ اللَّه علیَّ بالصادق جعفر بن محمد علیهما السلام و أنقذنی به من النار، و هدانی إلى سواء الصراط، فسألته بعد ما صحَّ عندی بالدلائل التی شاهدتها «2» منه أنّه حجّة اللَّه علیَّ و على جمیع أهل زمانه، و أنّه الإمام الذی فرض اللَّه طاعته، و أوجب الاقتداء به فقلت له: یا ابن رسول اللَّه قد رُوی لنا أخبار عن آبائک علیهم السلام فی الغَیبة و صحّة کونها فأخبرنی بمن تقع؟ فقال علیه السلام: «إنَّ الغیبة ستقع بالسادس من ولدی، و هو الثانی عشر من الأئمّة الهداة بعد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم، أوّلهم أمیر المؤمنین علیُّ بن أبی طالب، و آخرهم القائم بالحقِّ بقیّة اللَّه فی الأرض و صاحب الزمان. و اللَّه لو بقی فی غیبته ما بقی نوحٌ فی قومه، لم یخرج من الدنیا حتى یظهر، فیملأ الارض قسطاً و عدلًا کما مُلئت جوراً و ظلماً».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 352

قال السیّد: فلمّا سمعت ذلک من مولای الصادق جعفر بن محمد علیهما السلام تُبت إلى اللَّه تعالى ذکره على یدیه، و قلت قصیدتی التی أوّلها:

و لمّا رأیتُ الناسَ فی الدینِ قد غَوَوْا             تجعفرتُ باسم اللَّه فیمن تجعفروا

و نادیتُ باسمِ اللَّهِ و اللَّهُ أکبرُ             و أیقنتُ أنَّ اللَّه یعفو و یغفرُ

و دِنتُ بدینٍ غیر ما کنتُ دائناً             به و نهانی سیّدُ الناس جعفرُ

فقلت فهبنی قد تهوّدتُ بُرهةً             و إلّا فدینی دین من یتنصّرُ

و إنّی إلى الرحمن من ذاک تائبٌ             و إنّیَ قد أسلمتُ و اللَّهُ أکبرُ

فلستُ بغالٍ ما حَییتُ و راجعٍ             إلى ما علیهِ کنت أُخفی و أُضمِرُ

و لا قائلًا حیٌّ برضوى محمدٌ «1»             و إن عاب جُهّالٌ مقالی فأکثروا

و لکنَّه ممّا مضى لسبیلهِ             على أفضل الحالات یُقفى و یخبرُ

مع الطیّبین الطاهرین الأُلى لهم             من المصطفى فرعٌ زکیٌّ و عنصرُ

إلى آخر القصیدة و هی طویلةٌ. و قلت بعد ذلک قصیدة أخرى:

أَ یا راکباً نحو المدینة جَسرةً             عُذافِرَةً یُطوى بها کلُّ سَبسبِ «2»

إذا ما هداک اللَّه عاینتَ جعفراً             فقل لولیِّ اللَّه و ابن المهذَّبِ‏

ألا یا أمینَ اللَّه و ابن أمینهِ             أتوبُ إلى الرحمن ثمَّ تأوُّبی‏

إلیک من الأمر الذی کنت مُطنباً             أحارب فیهِ جاهداً کلَّ معربِ‏

و ما کان قولی فی ابن خولة مُبطِناً             معانَدَةً منّی لنسلِ المُطیَّبِ‏

و لکن رُوینا عن وصیِّ محمدٍ             و ما کان فیما قال بالمتکذِّبِ‏

بأنّ ولیَّ الأمر یُفقدُ لا یُرى             ستیراً «3» کفعل الخائف المترقّبِ‏

فیقسم أموال الفقید کأنَّما             تعیّبه بین الصفیح المنصّبِ‏

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 353

فیمکث حیناً ثمّ ینبَعُ نبعةً             کنبعة جَدِّیٍّ من الأُفق کوکبِ «1»

یسیر بنصر اللَّه من بیت ربِّه             على سؤدد منه و أمرٍ مُسبَّبِ‏

یسیر إلى أعدائه بلوائِهِ             فیقتُلُهمْ قتلًا کحرّانَ مغضبِ‏

فلمّا رُوی أنَّ ابن خولة غائبٌ             صَرَفنا إلیهِ قولنا لم نکذِّبِ‏

و قلنا هو المهدیُّ و القائمُ الذی             یعیش به من عدلِهِ کلُّ مُجدِبِ «2»

فإن قلت لا فالحقّ قولُکَ و الذی             أمرت فحتمٌ غیر ما متعصّبِ‏

و أُشهِدُ ربِّی أنَّ قولَکَ حُجّةٌ             على الخلقِ طُرّا من مُطیعٍ و مُذْنبِ‏

بأنَّ ولیَّ الأمر و القائمَ الذی             تَطَلّعُ نفسی نحوَه بتطرُّبِ‏

له غَیْبَةٌ لا بدَّ من أن یغیبها             فصلّى علیه اللَّهُ من متغیِّبِ‏

فَیَمْکثُ حیناً ثمَّ یَظهَرُ حینَه             فیملأ عدلًا کلَّ شرقٍ و مَغْربِ‏

بذاک أمین اللَّه سرّا و جهرةً             و لستُ و إن عوتبتُ فیه بمُعَتّبِ‏

 

و کان حیّان السرّاج الراوی لهذا الحدیث من الکیسانیّة، و رواه الإربِلی فی کشف الغُمَّة «3».

3- کلمة المرزبانی: قال فی أخبار السیِّد «4»: کان السیّد ابن محمد رحمه الله بلاشک کیسانیّا، یذهب إلى أنَّ محمد بن الحنفیّة رضى الله عنه هو القائم المهدی و أنّه مقیمٌ فی جبال رضوى، و شعره فی ذلک یدلُّ على أنّه کان کما ذکرنا کیسانیّا، فمن قوله:

یا شِعْبَ رضوى ما لمن بک لا یُرى             و بنا إلیه من الصبابة أولقُ «5»

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 354

حتى متى و إلى متى و کم المدى             یا ابن الوصیّ و أنت حیٌّ تُرزقُ‏

إنّی لآمُلُ أن أراک و إنَّنی             من أن أموتَ و لا أراک لأفْرقُ‏

 

غیر أنَّه رحمه الله رجع عن ذلک و ذهب إلى إمامة الصادق علیه السلام و قال:

تجعفرتُ باسم اللَّه و اللَّه أکبرُ             و أیقنتُ أنَّ اللَّه یعفو و یغفرُ

 

و من زعم أنَّ السیِّد أقام على الکیسانیّة فهو بذلک کاذبٌ علیه و طاعنٌ فیه. و من أوضح ما دلّ على بطلان ذلک دعاء الصادق له علیه السلام و ثناؤه علیه، فمن ذلک ما

أخبرنا به محمد بن یحیى قال: حدّثنا أبو العینا قال: حدّثنی علیُّ بن الحسین بن علیّ ابن عمر بن علیّ بن الحسین بن علیّ بن أبی طالب- صلوات اللَّه علیهم- قال: قیل لأبی عبد اللَّه علیه السلام و ذکر عنده السیِّد: بأنَّه ینال من الشراب. فقال علیه السلام: «إنَّ کان السیِّد زلّت به قدمٌ فقد ثبتت له أخرى».

و بإسناده عن عبّاد بن صهیب قال: کنت عند أبی عبد اللَّه جعفر بن محمد علیهما السلام فذکر السیِّد فدعا له فقال له: یا ابن رسول اللَّه أ تدعو له و هو یشرَب الخمر، و یشتم أبا بکر و عمر، و یوقن بالرجعة؟ فقال: «حدّثنی أبی عن أبیه علیّ بن الحسین أنَّ محبّی آل محمد صلى الله علیه و آله و سلم لا یموتون إلّا تائبین و إنّه قد تاب». ثمَّ رفع رأسه و أخرج من مصلّى علیه کتاباً من السیِّد یتوب فیه ممّا کان علیه «1»، و فی آخر الکتاب:

أیا راکباً نحو المدینة جَسرةً             عُذافرةً یُطوى بها کلُّ سَبسبِ‏

إلى آخر الأبیات کما مرّت.

و روى بإسناده عن خلف الحادی قال: قدم السیِّد من الأهواز بمال و رقیق

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 355

و کراع، فجئته مهنِّئاً له، فقال: إنَّ أبا بُجیر «1» إمامیٌّ و کان یُعیّرنی بمذهبی و یأمل منّی تحوّلًا إلى مذهبه فکتبت أقول له: قد انتقلت إلیه، و قلت:

أیا راکباً نحو المدینة جَسرةً             عُذافرةً یُطوى بها کلُّ سَبسبِ‏

 

و ذکر الأبیات إلى آخرها کما مرَّت.

ثمَّ قال: فقال له أبو بُجیر یوماً: لو کان مذهبک الإمامة لقلت فیها شعراً. فأنشدته هذه القصیدة فسجد و قال: الحمد للَّه الذی لم یذهب حبّی لک باطلًا. ثمَّ أمر لی بما ترى.

و روى بإسناده عن خلف الحادی قال: قلت للسیّد: ما معنى قولک:

عجبتُ لکرِّ صروف الزمانِ             و أمرِ أَبی خالدٍ ذی البیانِ‏

و من ردِّه الأَمرَ لا ینثنی             إلى الطیّب الطهر نورِ الجنانِ‏

علیٍّ و ما کان من عمِّهِ             بردّ الإمامةِ عطفَ العنانِ‏

و تحکیمه حجراً أسوداً             و ما کان من نُطقه المُستبانِ‏

بتسلیم عمٍّ بغیر امتراءٍ             إلى ابن أخٍ منطقاً باللسانِ‏

شهدتُ بذلک صدقاً کما             شهدت بتصدیق آی القُرانِ‏

علیٌ إمامیَ لا أَمتَری             و خلّیت قولی بکانٍ و کانِ‏

 

قال لی: کان حدّثنی علیّ بن شجرة عن أبی بُجیر عن الصادق أبی عبد اللَّه علیه السلام: أنَّ أبا خالد الکابلی کان یقول بإمامة ابن الحنفیّة، فقدم من کابُل شاه إلى المدینة فسمع محمداً یخاطب علیّ بن الحسین فیقول: یا سیّدی، فقال أبو خالد: أ تخاطبُ ابن أخیک بما لا یخاطبک بمثله؟ فقال: إنَّه حاکمنی إلى الحجر الأسود و زعم أنَّه یُنطِقُه، فصرت معه إلیه فسمعت الحجر یقول: یا محمد سلّم الأمر إلى ابن أخیک فإنّه أَحقُّ منک!.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 356

فقلت شعری هذا. قال: و صار أبو خالد الکابلی إمامیّا. قال: فسألت بعض الإمامیّة عن هذا، فقال لی: لیس بإمامیٍّ من لا یعرف هذا. فقلت للسیِّد: فأنت على هذا المذهب أو على ما أعرف؟ فأنشدنی بیت عُقَیل بن عَلَفة:

خُذا جَنْبَ هَرْشَى «1» أوقَفاه فإنّه             کلا جانبی هَرْشَى لهنَّ طریقُ‏

 

 

و ممّا رواه المرزبانی «2») له فی مذهبه قوله:

صحَّ قولی بالإمامهْ             و تعجّلتُ السلامهْ‏

و أزالَ اللَّه عنّی             إذ تجعفرتُ الملامهْ‏

قلتُ من بعد حسینٍ             بعلیٍّ ذی العَلامهْ‏

أصبح السجّادُ للإ             سلام و الدین دَعامهْ‏

قد أرانی اللَّه أمراً             أسأل اللَّهَ تمامهْ‏

کی أُلاقیه به فی             وقتِ أهوالِ القیامهْ‏

 

4- کلمة المفید: قال فی الفصول المختارة «3») (ص 93): و کان من الکیسانیّة أبو هاشم إسماعیل بن محمد الحمیری الشاعر رحمه الله و له فی مذهبهم أشعارٌ کثیرةٌ، ثمّ رجع عن القول بالکیسانیّة و تبرَّأ منه و دان بالحقِّ؛ لأنَّ أبا عبد اللَّه جعفر بن محمد علیهما السلام دعاه إلى إمامته و أبان له عن فرض طاعته، فاستجاب له فقال بنظام الإمامة و فارق ما کان علیه من الضلالة، و له فی أیضاً ذلک شعر معروف.

و من بعض قوله فی إمامة محمد- رضوان اللَّه علیه- و مذهب الکیسانیَّة قوله:

ألا حیِّ مُقیماً شِعْبَ رَضوى             و أهدِ لهُ بمَنزلِه السلاما

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 357

إلى أن قال: و له عند رجوعه إلى الحقِّ و فراقه الکیسانیّة:

تجعفرت باسمِ اللَّهِ و اللَّهُ أکبرُ             و أیقنتُ أنَّ اللَّهَ یعفو و یغفرُ

و دِنْتُ بدینٍ غیر ما کنت دائناً             به و نهانی سیّدُ الناسِ جعفرُ

 

إلى آخر ما مرَّ باختلاف یسیر.

و قال فی الإرشاد «1»: فصلٌ: و فیه- یعنی الإمام الصادق علیه السلام- یقول السیِّد إسماعیل بن محمد الحمیری رحمه الله و قد رجع عن قوله بمذهب الکیسانیّة، لمّا بلغه إنکار أبی عبد اللَّه علیه السلام مقاله، و دعاؤه له إلى القول بنظام الإمامة:

أیا راکباً نحو المدینة جَسرةً             عُذافِرةً یُطوى بها کلُّ سبْسَبِ‏

 

و ذکر منها (13) بیتاً ثمَّ قال: و فی هذا الشعر دلیلٌ على رجوع السیِّد رحمه الله عن مذهب الکیسانیّة و قوله بإمامة الصادق علیه السلام، و وجوه الدعوة ظاهرة من الشیعة فی أیّام أبی عبد اللَّه إلى إمامته و القول بغیبة صاحب الزمان علیه السلام و أنّها إحدى علاماته، و هو صریحُ قول الإمامیّة الاثنی عشریّة.

5- کلمة ابن شهرآشوب:

روى فی المناقب «2» (2/323) عن داود الرقّی قال: بلغ السیِّد الحمیری أنَّه ذُکِرَ عند الصادق علیه السلام فقال: «السیِّد کافر» فأتاه و سأل: یا سیِّدی، أنا کافرٌ مع شدّة حبِّی لکم و معاداتی الناس فیکم؟

قال: «و ما ینفعک ذاک و أنت کافر بحجّة الدهر و الزمان؟» ثمّ أخذ بیده و أدخله بیتاً، فإذا فی البیت قبرٌ فصلّى رکعتین، ثمَّ ضرب بیده على القبر فصار القبر قِطعاً، فخرج شخصٌ من قبره ینفض التراب عن رأسه و لحیته، فقال له الصادق: «من أنت؟» قال: أنا محمد بن علیّ المسمّى بابن الحنفیّة. فقال: «فمن أنا؟» فقال:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 358

جعفر بن محمد، حجّة الدهر و الزمان «1» فخرج السیِّد یقول:

 تَجَعْفرتُ باسم اللَّهِ فی من تَجَعْفَرا             و أیقنتُ أنَّ اللَّهَ یعفو و یغفرُ

 

 

الى آخر الأبیات.

و فی أخبار السیّد: أنَّه ناظره مؤمن الطاق فی ابن الحنفیّة فغلبه علیه فقال:

ترکتُ ابن خَولةَ لا عن قِلىً             و إنّی لَکَالْکَلِفِ الوامِقِ‏

و إنّی له حافظٌ فی المغیبِ             أدینُ بما دان فی الصادقِ‏

هو الحَبرُ حَبرُ بنی هاشمٍ             و نورٌ من المَلِکِ الرازقِ‏

به یُنعِشُ اللَّهُ جمعَ العبادِ             و یجری البلاغة فی الناطقِ‏

أتانیَ برهانه معلناً             فَدِنْتُ و لم أکُ کالمائِقِ‏

کمن صدَّ بعد بیان الهدى             إلى حَبْترٍ و أبی حامقِ‏

 

فقال الطائی: أحسنت، الآن أوتیت رُشْدَک، و بلغت أشُدَّک، و تبوَّأتَ من الخیر موضعاً و من الجنّة مقعداً، و أنشأ السیِّد یقول:

تجعفرت باسم اللَّه و اللَّهُ أکبرُ             و أیقنت أنَّ اللَّه یعفو یغفرُ «2»

 

ذکر منها خمسة أبیات ثمَّ ذکر من بائیّته المذکورة ستّة أبیات فقال: و أنشد فیه- یعنی الصادق علیه السلام-:

امدَحْ أبا عبد الإل            – ه فتى البریّة فی احتمالهْ‏

سبط النبی محمدٍ             حبلٌ تفرّع من حبالهْ‏

تغشى العیونُ الناظراتُ             إذا سَمَون إلى جلالهْ‏

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 359

عَذْبُ الموارد بحرُهُ             یروی الخلائقَ من سجالهْ‏

بحرٌ أطلَّ على البحو             ر یمدُّهنَّ ندى بلالهْ «1»

سَقَتِ العبادَ یمینُهُ             و سقى البلادَ ندى شِمالهْ‏

یحکی السحاب یمینهُ             و الوَدْقُ یخرجُ من خلالهْ‏

الأرض میراثٌ له             و الناس طُرّا فی عیالهْ‏

یا حجّةَ اللَّه الجلیلِ             و عینَهُ و زعیمَ آلهْ‏

و ابنَ الوصیِّ المصطفى             و شبیهَ أحمدَ فی کمالِهْ‏

أنت ابنُ بنت محمدٍ             حذواً خُلقتَ على مثالهْ‏

فضیاءُ نورِک نورُهُ             و ظِلال روحک من ظلالهْ‏

فیک الخلاص عن الردى             و بک الهدایة من ضَلالهْ‏

أُثنی و لستُ ببالغٍ             عُشْر الفَریدة من خصالهْ‏

 

6- الإربِلی: قال فی کشف الغمّة «2» (ص 124): السیِّد الحمیری رحمه الله کان کیسانیّا یقول برجعة أبی القاسم محمد بن الحنفیّة، فلما عرّفه الإمام جعفر بن محمد الصادق علیهما السلام الحقَّ و القول بمذهب الإمامیّة الاثنی عشریّة ترک ما کان علیه و رجع إلى الحقّ و قال به، و شعره رحمه الله فی مذهبه مشهور لا حاجة إلى ذکره لاشتهاره.

و ینبئک عن مذهبه الحقِّ الصحیح قوله:

على آل الرسول و أقربیه             سلامٌ کلّما سجَعَ الحمامُ‏

أ لیسوا فی السماء هُمُ نجومٌ             و همْ أَعلام عزٍّ لا یُرامُ‏

فیا من قد تحیّر فی ضلالٍ             أمیر المؤمنین هو الإمامُ‏

رسول اللَّهِ یومَ غَدیرِ خُمٍّ             أنافَ به و قد حضر الأَنامُ‏

 

 الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 360

و ثانی أَمره الحسنُ المرجّى             له بیتُ المشاعر و المقامُ‏

و ثالثهُ الحسینُ فلیس یخفى             سنا بدرٍ إذا اختلط الظلامُ‏

و رابعُهم علیٌّ ذو المساعی             به للدین و الدنیا قِوامُ‏

و خامسُهمْ محمدٌ ارتضاهُ             له فی المأثُراتِ إذن مَقامُ‏

و جعفرُ سادسُ النجباء بدرٌ             ببهجتِهِ زها البدرُ التمامُ‏

و موسى سابعٌ و له مقامٌ             تقاصَرُ عن أدانیهِ الکرامُ‏

علیٌّ ثامنٌ و القبرُ منه             بأرضِ الطوسِ إن قَحَطوا رِهامُ «1»

و تاسعُهمْ طریدُ بنی البغایا             محمدٌ الزکیُّ له حُسامُ‏

و عاشرُهمْ علیٌّ و هو حصنٌ             یحِنُّ لفقده البلدُ الحرامُ‏

و حادی العَشْر مصباحُ المعالی             منیرُ الضوء الحسنُ الهمامُ‏

و ثانی العَشْر حان له القیامُ             محمدٌ الزکیُّ به اعتصامُ‏

أولئک فی الجِنان بهم مَساغی             و جیرتیَ الخوامس و السلام