اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۱ خرداد ۱۴۰۲

تقابل امیرالمؤمنین(ع) و عمرو عاص در جنگ صفین

متن فارسی

عمرو بن عاص پیوسته با حرث بن نضر خثعمى که از اصحاب على (ع) بود، عداوت می‌ورزید. على (ع) حرث را چنان آماده ساخته بود که یکّه تازان سپاه شام از او می‌ترسیدند و شجاعت او چنان در قلوب اهل شام قرار گرفته بود که احدى از آنها حاضر نبودند با او روبرو شوند و عمرو بن عاص، در هر مجلس و محفلى از او به زشتى نام می‌برد و او را مورد نکوهش قرار می‌داد.

حرث درباره او این ابیات را سرود:

– عمرو از یاد کردن حرث در گذشت زمان باز نمی‌ایستد، مگر اینکه با على روبرو شود!

آن رادمردمى که شمشیر را بر دوش راست نهاده و دلاوران را به چیزى نمی‌گیرد.

کاش، در آن هنگامه سخت، و اجتماع جنگجویان که شمشیرها قدرت خود را از دست دادند؛ عمرو با على (ع) روبرو می‌شد؛

آن هنگام، که در عرصه کارزار آن سرپرست و حامى قوم، با دلیرانى که بر اسبهاى سفید و سیاه و تندرو، مبارزان را بسوى خود می‌خواندند،

تو اى عمرو! از فخر و مباهات آرام می‌گیرى و بدان ملاقات می‌کنى هاشمى را.

اگر می‌خواهى با او روبرو شو، تا بزرگى روزگار را در صورت پیروزى احراز کنى، و یا مرگ را؛ و آنکه این صفات در اوست على است.

این اشعار، در بین مردم شایع شد تا به گوش عمرو رسید؛ قسم یاد کرد که حتما با على روبرو می‌شود و لو هزار بار بمیرد.

و چون صفوف سپاهیان از دو جانب (در اثر حملات متقابل)، در هم شدند،عمرو با على روبرو شد و با نیزه‌اى که همراه داشت حمله نمود.

على (ع) در حالی که شمشیر در دست داشت و نیزه خود را بر رکاب زین قرار داده بود بسوى او آمد و به او نزدیک شد. همینکه اسب تازاند تا بر او تفوق یابد، عمرو خود را از اسب بزیر افکند و پاهاى خود را بلند نمود چنانکه عورتش نمایان شد.

در این حال على از او روى برگرداند و بر گشت و این بزرگوارى و آقائى آن حضرت ضرب المثل شد»

ابن قتیبة در ج 1 ص 91 «الامامة و السیاسة» گوید:

گفته‌اند که عمرو به معاویه گفت: آیا از على می‌ترسى؟ و مرا در نصیحت متهم می‌دارى؛ بخدا قسم من با على در اولین برخورد، نبرد خواهم کرد و لو هزار بار بمیرم.

در موقع برخورد، همینکه عمرو با آن حضرت روبرو شد، على با نیزه او را به زمین افکند. عمرو براى نجات خود، عورتش را نمایان ساخت و على روى از او بگردانید و برگشت و آن حضرت هیچگاه از روى حیا به عورت کسى نگاه نکرد و بزرگوارى خود را در این امر و منزه بودن از آنچه روانیست، به ثبوت رسانید.

مسعودى در ج 2 ص 25 «مروج الذهب» می‌گوید: هنگامى که عمرو، معاویه را به نبرد با على وادار نمود، معاویه او را قسم داد که خود این کار را انجام دهد و عمرو چاره‌اى نداشت جز آنکه در میدان نبرد با على روبرو شود.

همینکه در برابر على قرار گرفت، على (ع) او را شناخت شمشیر کشید تا او را بزند. عمرو فورا عورت خود را نمایان ساخت و گفت: من اهل نبرد نیستم، مجبور بودم! على (ع) از او روى بتافت و بزشتى نکوهشش نمود و عمرو هم به محل خود باز گشت!!

در یکى از شبهاى جنگ صفین، عمرو بن عاص و عتبة بن ابى سفیان و ولید بن عقبة و مروان بن حکم و عبد اللّه بن عامر و ابن طلحة الطلحات خزاعى نزد معاویه گرد آمدند؛ عتبه گفت: امر ما با على بن ابى طالب عجیب است، همگى با او خونى هستیم.

امّا من جدّم عتبة بن ربیعه و برادرم حنظله بدست على در جنگ بدر کشته شدند، و نیز على در کشتن عمویم، شیبه شرکت داشته است.

اما تو اى ولید!، پدرت را على با زجر کشت؛ و امّا تو اى پسر عامر! پدرت را على بر خاک افکند و عمویت را برهنه نمود؛ و امّا تو اى پسر طلحه! پدرت را در جنگ جمل کشت و برادرانت را یتیم نمود؛ و امّا تو اى مروان! چنانى که شاعر گوید:

– و آنها را خلاصى بخشیدم در حالی که جز گوشت گندیده مشرف به هلاک و یا مرده و کشته شده؛ چیزى نبودند.

معاویه گفت: تا اینجا اقرار بود، حال براى جبران این خسارتها و خونخواهى چه دارید؟!؛ مروان گفت: تو در مقام جبران و خونخواهى چه پیشنهاد می‌کنى؟

معاویه گفت: دلم می‌خواهد او را با نیزه‌ها پاره پاره نمائید.

مروان گفت: اى معاویه! بخدا سوگند که تو یاوه سرائى می‌کنى، و یا ما را استهزاء می‌کنى و به گمانم ما بر تو گران آمده‌ایم.

عتبة بن ابى سفیان این اشعار را گفت:

– معاویه پسر حرب به ما می‌گوید: آیا براى خونخواهى، داوطلبى نیست

– که با قدرت راه بر على ببندد و او را از پاى درآورد؟!

– پس من به او گفتم: آیا کار را به بازى گرفته‌اى

– اى پسر هند؛ گوئى تو در میان ما، مردى غریب هستى؟!

– آیا ما را فریب می‌دهى که گرفتار مار خطرناک دامنه صحرا شویم که اگر گزید، دیگر براى آن دوا و شفائى نیست.

– این کفتار چیست که در دامنه دشت به جنبش درآید و حال آنکه، شیرى مهیب به سوى او حمله‌ور است.

– به ضعیفترین حیله‌ها ما با او روبرو شویم، در حالیکه روبرو شدن با او عجیب است.

– هر کس خواهان ملاقات او در میدان جنگ شد، مرگ نزدیک او قرار می‌گیرد

– جز عمرو که عورت او نجاتش داد در حالی که قلب او هراسان بود.

– گویى، هر گروهى که در میدان رزم با او روبرو شوند، دیگر دل ندارد.

– مانند عمرو اى پسر معاویه پسر حرب، این گمان من نیست، بزودى عیب و عارها او را فرا می‌گیرد.

– على او را به میدان نبرد دعوت کرد، و او هم شنید ولى از ترس، جوابى نداد.

عمرو بن عاص، خشمناک شد و گفت: اگر ولید راست می‌گوید خودش با على روبرو شود، یا در جائى قرار گیرد که صداى او را بشنود، و این اشعار را سرود «1».

– ولید مرا به یاد دعوت على می‌اندازد، در حالی که درون او از بیمناکى و ترس پر است.

– هرگاه قریش رزمندگیهاى على را به یاد آورد، دلشان از ترس به شدت می‌پرد.

– و امّا هنگام ملاقات با او کجایند معاویه پسر حرب و ولید؟

– معاویه، ولید را نکوهش کرد در روبرو شدن با شیرى که هر زمان صداى سهمگین او بلند شود، شیران از او به هراس افتند.

– نیزه خود را آماده کرده بود، و بعد از اصابت نیزه او دیگر چه می‌خواستم!

– اینک تو اى پسر ابى معیط! اگر چنین قصدى دارى! در حالی که تو از یکه‌تازان بی‌نظیرى

– ولى سوگند یاد می‌کنم، تو هم اگر صداى على را می‌شنیدى دل خود را از دست می‌دادى و رگ حیات تو متورّم می‌شد.

– و اگر با او رو برو می‌شدى، در مرگت گریبانها چاک می‌شد و به صورتها، لطمه‌ها وارد می‌گشت.

و در روایت سبط ابن جوزى چنین آمده:

سپس ولید رو به طرف عمرو بن عاص کرد و گفت: اگر کلام مرا تصدیق نمی‌کنید، از این شخص (عمرو) سؤال کنید و مقصودش این بود که عمرو را رسوا سازد و نکوهش کند.

هشام بن محمّد گوید: معنى این سخن اینست.

روزى از روزهاى جنگ صفین، على (ع) خارج شد و عمرو را در کنار سپاهیان دید؛ او را شناخت. و با نیزه بر او زد و او افتاد و عورتش آشکار شد و در همان حال به جانب على آمد و آن حضرت از او اعراض فرمود و سپس او را شناخت و گفت:

اى پسر نابغه! تو در تمام عمرت آزاد شده دبرت هستى: این عمل از عمرو مکرر سر زده بود.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 233

متن عربی

أمیر المؤمنین و عمرو فی معترک القتال بصفّین

کان عمرو بن العاص عدوّا للحرث بن النضر الخثعمی، و کان من أصحاب علیٍّ علیه السلام، و کان علیٌّ قد تهیّبته فرسان الشام، و ملأ قلوبهم بشجاعته، و امتنع کلٌّ

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 233

منهم من الإقدام علیه، و کان عمرو ما جلس مجلساً إلّا ذکر فیه الحرث بن النضر الخثعمیّ و عابه، فقال الحرث:

لیس عمروٌ بتارکٍ ذکره الحربَ             مدى الدهر أو یلاقی علیّا

واضعَ السیفِ فوقَ مَنْکبِهِ الأی            – منِ لا یحسِبُ الفوارسَ شیّا

لیت عمراً یلقاهُ فی حومةِ النَقْ            – عِ و قد أمستِ السیوفُ عِصِیّا

حیث یدعو البراز حامیةُ القومِ             إذا کان بالبرازِ ملیّا

فوق شُهْبٍ مثلِ السَحُوق «1» من النَخ            – لِ ینادی المبارزین إلیّا

ثمَّ یا عمرو تستریحُ من الفخر             و تلقى به فتىً هاشمیّا

فالقَهُ إن أردت مَکرُمة الدهر             أو الموتَ کلّ ذاک علیّا

 

فشاعت هذه الأبیات حتى بلغت عمراً، فأقسم باللَّه لَیَلْقَیَنَّ علیّا و لو مات ألف موتة، فلمّا اختلطت الصفوف لقیه فحمل علیه برمحه، فتقدّم علیٌّ و هو مخترطٌ سیفاً، معتقلٌ رمحاً، فلمّا رَهَقَه هَمَزَ فرسه لیعلو علیه، فألقى عمرو نفسه عن فرسِهِ إلى الأرض شاغراً برجلیه، کاشفاً عورته، فانصرف عنه علیٌّ لافتاً وجهه مستدبراً له، فعدَّ الناس ذلک من مکارم علیٍّ و سؤدده، و ضرب بها المثل.

کتاب صفّین لابن مزاحم «2» (ص 224)، شرح ابن أبی الحدید «3» (2/110).

و قال ابن قتیبة فی الإمامة و السیاسة «4» (1/91): ذکروا أنَّ عمراً قال لمعاویة: أتجبن عن علیٍّ و تتّهمنی فی نصیحتی إلیک؟ و اللَّه لأُبارِزَنَّ علیّا و لو متُّ ألف موتة فی أوّل لقائه، فبارزه عمرو فطعنه علیٌّ فصرعه، فاتّقاه بعورته، فانصرف عنه علیٌّ

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 234

و ولّى بوجهه دونه، و کان علیّ رضى الله عنه لم ینظر قطُّ إلى عورة أحد حیاءً و تکرّماً و تنزّهاً عمّا لا یحلُّ و لا یجلُّ بمثله- کرّم اللَّه وجهه.

و قال المسعودی فی مروج الذهب «1» (2/25): إنَّ معاویة أقسم على عمرو لمّا أشار علیه بالبراز إلّا أن یبرز إلى علیٍّ، فلم یجد عمرو من ذلک بُدّا فبرز، فلمّا التقیا عرفه علیٌّ، و شال السیف لیضربه به، فکشف عمرو عن عورته و قال: مکرهٌ أخوک لا بطل. فحوّل علیٌّ وجهه و قال: «قبحت» و رجع عمرو إلى مصافّه.

اجتمع عند معاویة فی بعض لیالی صفِّین عمرو بن العاص، و عتبة بن أبی سفیان، و الولید بن عقبة، و مروان بن الحکم، و عبد اللَّه بن عامر، و ابن طلحة الطلحات الخزاعی، فقال عتبة: إنَّ أمرنا و أمر علیِّ بن أبی طالب لعجیب، ما فینا إلّا موتورٌ مجتاحٌ، أمّا أنا فقتل جدّی عتبة بن ربیعة، و أخی حنظلة، و شرک فی دم عمّی شیبة یوم بدر، و أمّا أنت یا ولید فقتل أباک صبراً، و أمّا أنت یا ابن عامر فصرع أباک و سلب عمّک، و أمّا أنت یا ابن طلحة فقتل أباک یوم الجمل، و أیتم إخوتک، و أمّا أنت یا مروان فکما قال الشاعر «2».

و أفلتهنَّ علباءَ جریضاً             و لو أدرکته صفر الوطاب «3»

 

فقال معاویة: هذا الإقرار، فأیَّ غُیُر غیَّرت «4»؟ قال مروان: و أیَّ غُیُر ترید؟ قال: أرید أن تشجُروه بالرماح. قال: و اللَّه یا معاویة ما أراک إلا هاذیاً أو هازئاً، و ما

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 235

أرانا إلّا ثَقُلنا علیک. فقال ابن عقبة:

یقول لنا معاویةُ بنُ حرب             أما فیکم لواترِکمْ طَلُوبُ‏

یشدُّ على أبی حسنٍ علیٍّ             بأسمرَ لاتُهجِّنهُ العَکوبُ «1»

فیهتک مجمَع اللّباتِ منه             و نقع القومِ مُطَّرِد یثوبُ‏

فقلتُ لهُ أ تلعبُ یا ابن هندٍ             کأنَّک بیننا رجلٌ غریبُ‏

أ تُغرینا بحیّةِ بطنِ وادٍ             إذا نهشَتْ فلیس لها طبیبُ‏

و ما ضَبُعٌ یدِبُّ ببطن وادٍ             أُتیح «2» له بهِ أسدٌ مهیبُ‏

بأضعف حیلةً منّا إذا ما             لقیناه و لقیاه عجیبُ‏

دعا للقاهُ فی الهیجاءِ لاقٍ             فأخطا نفسَه الأجلُ القریبُ‏

سوى عمرو وَقَتْهُ خصیتاهُ             نجا و لقلبِهِ منه وجیبُ‏

کأنّ القومَ لمّا عاینوهُ             خلالَ النقع لیس لهم قُلوبُ‏

لعمر أبی معاویة بنِ حربٍ             و ما ظنّی ستلحقه العیوبُ‏

لقد ناداه فی الهیجا علیٌّ             فأسمعه و لکن لا یُجیبُ‏

 

فغضب عمرو، و قال: إن کان الولید صادقاً فَلْیَلْقَ علیّا، أو فلیقف حیث یسمع صوته، و قال عمرو:

یُذکّرنی الولید دعا علیٍّ             و بطن المرء یملؤه الوعیدُ

متى تذکُرْ مشاهده قریشٌ             یَطِر من خوفه القلبُ الشدیدُ

فأمّا فی اللقاءِ فأین منهُ             معاویةُ بن حرب و الولیدُ

و عیّرنی الولیدُ لقاء لیثٍ             إذا ما زار «3» هابتْهُ الأُسودُ

 

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 236

لقیتُ و لست أجهلُهُ علیّا             و قد بلَّت من العَلَقِ اللُبودُ «1»

فأطعنُهُ و یطعنُنی خلاساً «2»             و ما ذا بعد طعنتهِ أُریدُ

فرُمها أنت یا ابن أبی مُعَیْطٍ             و أنت الفارسُ البطلُ النَجیدُ «3»

و أقسم لو سمعت ندا علیٍّ             لطارَ القلبُ و انتفخ الوریدُ

و لو لاقیتَهُ شُقَّتْ جیوبٌ             علیکَ و لُطّمتْ فیک الخدودُ «4»

 و فی روایة سبط ابن الجوزی «5»: ثمَّ التفت الولید إلى عمرو بن العاص و قال: إن لم تصدِّقونی فسلوا. أراد تبکیت عمرو.

قال هشام بن محمد: و معنى هذا الکلام: أنَّ علیّا خرج یوماً من أیام صفِّین، فرأى عمرو بن العاص فی جانب العسکر و لم یعرفه، فطعنه فوقع، فبدت عورته، فاستقبل علیّا فأعرض عنه، ثمَّ عرفه

فقال: «یا ابن النابغة أنت طلیق دبرک أیّام عمرک»

و کان قد تکرّر منه هذا الفعل.