اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۸ خرداد ۱۴۰۳

تقدم خطبه بر نماز عید فطر و عید قربان

متن فارسی

عثمان برنامه سخنرانی را پیش از نماز انجام می دهد

ابن حجر در فتح الباری 361:2 می نویسد: این منذر بازنجیره ای درست که به حسن بصری می پیوندد درباره عثمان آورده است که نخستین کس که پیش از نماز سخنرانی کرد عثمان بود. در آغاز، نماز می گزارد و سپس سخنرانی می کرد سپس دید کسانی از مردم به نماز نمی رسند پس چنان کرد و پیش از آمدن آنان سخنرانی نمود و این انگیزه به جز انگیزه ای است که مروان را به همین کار واداشت چوه عثمان شایسته آن دید که توده به نماز برسند و مروان سزاوار آن دید که هرگونه شده سخنرانی به گوش ایشان برسد. با این همه گفته شده که مردم در روزگار مروان آگاهانه از نشستن پای سخنرانی و گوش دادن به آن سر بازمی زدند زیرا که در آن، هم نکوهش هابود برای کسانی که سزاوار آن نبودند و هم تند روی در ستایش برخی از مردم. این بود که مروان سود خود را زمینه کار، گردانید و شاید هم عثمان گهگاهی برنامه سخنرانی را پیش می انداخته و مروان با وی ناسازگاری نموده و آن را برنامه همیشگی گردانیده است. سخنان بالا را شوکانی هم در نیل اولاطار 362:3 یاد کرده است ابن شبه آورده است که ابوغسان گفت نخستین کسی که در نمازگاه بر منبر برای مردم سخنرانی کرد عثمان پسر عفان بود و ابن حجر گفته: شاید هم عثمان این کار را یک بار کرد و دیگر به جا نیاورد تا مروان باز آن را انجام دادفتح الباری 359:2 ، نیل الاوطار گزارش بالا را سیوطی در الاوائل و نیز در تاریخ الخلفا ص 111 و سکتواری در محاضره الاوائل ص 145 نیز آورده و می گویند: نخستین کسی که در دو جشن فطر و قربان، پیش از نماز سخنرانی کرد عثمان (ض) بود.

امینی گوید: آن چه بودنش از آئین نامه گرامی پیامبر چونو چرا ندارد این است که سخنرانی در آن دو جشن باید پس از نماز باشد. ترمذی در صحیح خود 170:1 می نویسد: نزد دانشوران- از یاران پیامبر (ص) و دیگران- برنامه این بوده که نماز آن دو جشن پیش از سخنرانی خوانده شود و گویند: نخستین کسی که پیش از نماز سخنرانی کرد مروان پسر حکم بود پایان. و این هم نمونه ای از گزارش هائی که در این باره رسیده:

-1 آورده اند که پسر عباس گفت: گواهی می دهم که برانگیخته خدا (ص) روز جشن فطر یا قربان پیش از سخنرانی نماز می خواند و سپس سخنرانی می کرد. صحیح بخاری 116:2 ، صحیح مسلم 325:1 ، سننابو داود 178:1 و 179 سنن ابن ماجه 385:1 ، سنن نسائی 184:3 ، سنن بیهقی

-2 عبدالله پسر عمر گفت: پیامبر (ص) و سپس بوبکر و سپس عمر، نماز جشن را پیش از سخنرانی می خواندند. و به گزارش شافعی: راستی این که پیامبر و بوبکر و عمر نماز دوجشن را پیش از سخنرانی می خواندند و به گزارش بخاری: به راستی که برانگیخته خدا (ص) در جشن قربان و فطر نماز می گزارد و پس از نماز به سخنرانی می پرداخت صحیح بخاری 111:2 و 112 ، صحیح مسلم 326:1 ، موطا مالک 146:1 مسند احمد 38:2 ، کتاب الام ازشافعی 208:1 ، سنن ابن ماجه 387:1 ، سنن بیهقی 296:3 ، سنن ترمذی 70:1 ، سنن نسائی 183:3 ، المحلی از ابن حزم 85:5 ، بدایع الصنایع 276:1

-3 بوسعید خدری گفت: برانگیخته خدا (ص) روز جشن بیرون می شد و با مردم دو رکعت نماز می گزارد سپس نماز را سلام می داد و بر دو پای می ایستاد… تا پایان سنن ابن ماجه 389:1 ، المدونه الکبری از مالک 155:1 ، سنن بیهقی 297:3

-4 عبدالله پسر سائب گفت جشن را با برانگیخته خدا (ص) بودم پس نماز جشن را با ما خواند سپس گفت: نماز را گزاردیم و هر که دوست دارد برای سخنرانی بنشیندو هرکه دوست دارد برود. سنن ابن ماجه 386:1 ، سنن ابو داود 180:1 ، سنن نسائی 185:3 ، سنن بیهقی 301:3 ، المحلی 86:5

-5 جابر پسر عبدالله گفت: راستی این که پیامبر (ص) روزعید فطر برخاست و نماز گزارد و پیش از سخنرانی آغاز به نماز کرد و سپس برای مردم سخنرانی کرد صحیح بخاری 111:2 ، صحیح مسلم 325:1 ، سنن ابو داود 178:1 ، سنن نسائی 186:3 ، سنن بیهقی 296:2 و 298

-6 از زبان پسر عباس و جابر پسر عبدالله و عبدالله پسر عمر و انس پسر مالک آورده اند که برانگیخته خدا (ص) پیش از سخنرانی نماز می کرد المدونه الکبری 155:1

-7 براء پسر عازب گفت: برانگیخته خدا (ص) روز قربان پس از نماز برای ما سخنرانی کرد صحیح بخاری 110:2 ، سنن نسائی

-8 ابو عبید برده ابن ازهر آورده است که آن گاه که پیرامون خانه عثمان را گرفته بودند من عید را با علی پسر ابوطالب بودم و اوبیامد و نماز گزارد سپس روی برتافته به سخنرانی پرداخت.موطا مالک 147:1 ، کتاب الام از شافعی 171:1 که بهری از آن را از زبان مالک یاد کرده است.

این گزارش ها می نماید که برانگیخته خدا (ص)- بر این برنامه سامان یافته- همیشه پایدار مانده و هرگز او را بر روشی به جز آن ندانسته اند چنان که هم آن دو پیرمرد و سرور ما فرمانروای گروندگان علی (ع) بر این شیوه بودند و هم خود عثمان در چندی از روزگارش، چنان که در گزارش پسر عمر آمده است که پیامبر و بوبکر و عمر و عثمان در آن دو جشن پیش از سخنرانی نماز می کردند و نمای این گزارش هر چند نمی رساند که عثمان، تنها در چندی از روزگارش با آنان هم شیوه بوده- نه در همه آن- با این همه اگر بخواهیم هم آن را بپذیریم و هم گزارش هائی دیگر را که می رساند: عثمان در این زمینه با پیشینیانش ناهماهنگی نموده و نخستین کسی است که سخنرانی را پیش انداخته، برای درست دانستن هر دو، باید بگوئیم که او درآغاز بر روش گذشتگان بوده تا سپس بر آن شده است که برنامه را پس و پیش کندو چنین کرده. و آن چه برداشت ما را یاری می دهد آن است که پسر عمر خود در گفتار دیگرش که در ص 265 گذشت آورده است که “: پیامبر و سپس بوبکرو سپس عمر نماز جشن را پیش از سخنرانی می خواندند  ” که می بینیم این جا سخنی از عثمان به میان نیاورده با آن که اگر او همیشه بر شیوه و برنامه پایدار می ماند می باید نام وی هم در میان باشد و میانه آنان جدائی نیفتد. آن چه را برای جمع میان دو گزارش پسر عمر گفتم درباره دو گزارش پسر عباس هم می توان گفت که در یک جاآورده است “: جشن را با پیامبر و پساز او با بوبکر و سپس با عمر بودم و آنان پیش از سخنرانی آغاز به نماز کردند ” و جای دیگر می گوید برانگیخته خدا (ص)- و بوبکر و عمر و عثمان- نخست نماز می گزاردند و سپس سخنرانی می کردند.

کاش می دانستم- با نمازی که دستور دگرگونی ناپذیر خدا را درباره آن دگرگون نمودند چگونه به درگاه خدای پاک نزدیک توان شد؟ شوکانی در نیل الاوطار 363:3 می نویسد: درباره اینکه آیا پیش انداختن سخنرانی- در نماز آن دو جشن- درست است یا نه برداشت ها با هم سازگار نیست از آن چه در مختصر مزنی آمده بر می آید که شافعی، درستی آن را گردن نمی نهاده. و نووی نیز در شرح مهذب همین را می گوید: از نمای سخن شافعی- به گونه ای چون و چرا ناپذیر- برمی آید که وی درستی آن را گردن نمی نهاد. سپس خود گوید: درست نیز همین است.

پس از عثمان، زورمندان اموی نیز از شیوه او پیروی کردند و با آئین نامه پیامبر که بایستی پیروی می شد ناسازگاری نموده سخنرانی را پیش انداختند، با این همه انگیزه عثمان در کار خویش به جز آن بود که آیندگانش داشتند زیرا او با دشواری سخن می راند و انجمنیان را نیز سخنانی که او به زور سرهم می کرد و بافت درستی نداشت خوش نمی آمد و از این روی پراکنده می شدند و برای شنیدن نمی ماندند و او سخنرانی را پیش انداخت تا هرگونه شده آن را به گوش ایشان برساند زیرا که آنان چشم به راه نماز بودند و پیش از گزاردن آن نمی توانستند پراکنده گردند.

جاحظ گفته: عثمان پسر عفان (رض) بر فراز منبر شد و سخن راندن بر او دشوار گردید پس گفت: راستی این که بوبکر و عمر برای این جایگاه، گفتاری آماده می کردند و شما به پیشوای دادگر نیازمندترید تا به پیشوای سخنور و اگر خدا خواهد در آینده سخنرانی ها برای شما می کنم و خواهید دانست و بلاذری در الانساب 24:5 می نویسد: راستی این که چون دست فرمانبری به عثمان دادند او بسویمردم بیرون شد پس به سخن پرداخت، خدای را بستود و بر او آفرین کرد و سپس گفت: هان ای مردم راستی که کار سواری نخستین برای نخستین بار دشوار است و راستی این که پس از امروز روزهائی هست و اگر زنده بمانم- به گونه ای که باید- برای شما سخنرانی می نمایم زیرا ما سخنرانان نبودیم و در آینده خداوند این کار را به ما خواهد آموخت گزارش یاد شده را ابن سعد نیز در طبقات خود 43:3 چاپ لیدن با همین گونه پرداخت آورده و ابوالفدا در تاریخ خود 166:1 می نویسد: چون به عثمان دست فرمانبری دادند بر فراز منبر شد و بهسخنرانی برخاست پس خدای را بستود و به یگانگی اش گواهی داد و آنگاه سخن گفتن بر او دشوار گردید و گفت: راستی این که آغاز هر کاری دشوار استو اگر زنده بمانم- به گونه ای که باید- برایتان سخنرانی ها خواهم کرد سپس فرود آمد.

و به گونه ای که در انساب بلاذری می خوانیم بومخنف گزارشکرده است که عثمان چون بر فراز منبر شد گفت: ای مردم این پایگاهی است که برای آن نه گفتاری آماده کرده ام و نه سخنانی فراهم آورده ام و اگر خدا خواهد در آینده بر می گردیم و به گفتار می پردازیم. و آورده اند که غیاث پسر ابراهیم گفت چون عثمان بر فراز منبر شد گفت هان ای مردم ما سخنرانان نبودیم و اگر زنده بمانیم وخدا خواهد- به گونه ای که باید- برای شما سخنرانی خواهیم نمود.

و گزارش شده که عثمان به سخن پرداخت و گفت: راستی را بوبکر و عمر برای این جایگاه سخنانی را آماده می کردند و خدا آن را خواهد آورد. گزارش یاد شده را یعقوبی نیز در تاریخ خود 140:1 آورده و می نویسد: عثمان بر فراز منبر شد و در همان جائی که پیامبر خدا (ص) می نشست و بوبکر و عمر نمی نشستند بنشست زیرا بوبکر یک پله پائین تر از پیامبر می نشست و عمر یک پله پائین تر از

بوبکر پس مردم در این باره به سخن پرداختند و برخی شان گفتند امروز بدی زائیده شد و عثمان مردی کمرو بود پس سخن گفتن بر او دشوار آمد و همان گونه که ایستاده بود درنگ بسیار کرد و هیچ سخنی بر زبان نیاورد و سرانجام گفت:راستی این که بوبکر و عمر برای این پایگاه، گفتاری آماده می کردند و شما به پیشوای دادگر نیازمندترید تا به پیشوائی که به بهترین گونه سخنرانی نماید و اگر زنده بمانید برایتان سخنرانی خواهم کرد. سپس فرود آمد. و بر بنیاد گزارشی که ملک العلماء دربدائع الصنائع 262:1 آورده است: راستی این که عثمان چون به فرمانروائی رسید در نخستین روز آدینه به سخنرانی برخاست پس چون گفت: ستایش خدای را… نتوانست دنباله سخن را بگیرد و گفت: شما به پیشوائیکاری نیازمندترید تا به پیشوائی زبان آور. و راستی این که بوبکر و عمر برای این جایگاه گفتاری آماده می کردند و پس از این برای شما سخنرانی ها خواهم کرد و از خدا می خواهم که من و شما را بیامرزد پس فرود آمد و نماز آدینه را با ایشان بگزارد.

و شاید هم برای گریز از تنگنای خود در سخنرانی بوده که چون بر فراز منبر میشد این دست و آن دست می کرد و با آگاهی خواستن از مردم و پرسش از گزارش ها و نرخ هایشان وقت را می گذرانید.) به گواهی احمد در المسند 73:1 از زبان موسی پسر طلحه که هیثمینیز در مجمع 187:2 آن را آورده و می نویسد: زنجیره گزارشی آن از میانجیانی ساخته می شود که گواهی هاشان درست شمرده می شود) این سخن نیز که ابن حجر در فتح الباری دست آویز گردانیده- و در ص 264 گذشت “- به راستی او برای توده بهتر آن دید که خود را به نماز برسانند “… نمیتواند کار خلیفه را پاک بنماید زیرا چنان مصلحت پنداری در روزگار پیامبر هم قابل توجه بود با این همه، او (ص) آن را زیر بنیاد برنامه نگردانید زیرا می دید در وضع آن قانون سود بالاتری در پیش چشم بوده، پس آن برداشت- در برابر آئین نامه ای که بودنش از پیامبر آشکار است- به آن می ماند که کسی برای نوشتن برنامه، در برابر دستورهای روشن و یک پهلوی خدا، باز هم اجتهاد کند، و اگر روابدانیم که بر بنیاد برداشت های این وآن، دستورها و فرمان های آئین پاک دگرگون گردد دیگر در کاخ پرشکوه اسلام، سنگ هم بر روی سنگ بند نمی شود و آن گاه چه جدائی است میان این برداشت با برداشت مروان؟ و مگر او نیز در این که نوآوری تازه و نا به جائی در کیش ما روا داشت مانند این نبود؟ هر چند کار زشتی دیگر نیز به آن بیافزود که همان دشنام گوئی است به کسی که ناسزا گفتن بر وی روا نبود.

این کوتاه سخنی بوددرباره نوآوری خلیفه. درباره امویان نیز باید دانست که ایشان در سخن پرانی هاشان بر فراز منبرها سرور ما فرمانروای گروندگان علی (ص) را ناسزا می گفتند و نفرین می فرستادند و این بود مردم هم برای شنیدن نمی نشستند و از گرد ایشان پراکنده می شدند. این بود سخنرانی را برای پیش از نماز گذاشتند تا مردم ناگزیر آن را بشنوند هر چند که آن سخنان ننگین را خوش ندارند زیرا این سخن برانگیخته خدا (ص) را که از زبان پسر عباس و ام سلمه بازگو شده- و به درست بودن شناخته گردیده- به یاد داشتند که: هر که علی را ناسزا گویدبه راستی مرا ناسزا گفته و هر که مرا ناسزا دهد خدای برتر از پندار را دشنام داده است.

پیشوایان گزارش های درست آورده اند که بوسعید خدری گفت:روز جشنی مروان منبر را بیرون برد و آغاز به سخنرانی کرد پس مردی برخاست و گفت: مروان با آئین نامه پیامبر ناسازگاری نمودی و روز جشن منبر را بیرون بردی- با آن که بیرون برده نمی شد- و پیش از نماز به سخنرانی برخاستی با آن که آن را پیش نمی انداختند- مروان گفت: آن کاری بود که رها شده است بوسعید گفت: درباره این مرد باید بگویم که وی آن چه را بروی بایسته بود انجام داد زیرا از برانگیخته خدا شنیدم می گفت: هر کس کار ناروائی ببیند پس اگر به نیروی بازوی خود بتواند آن را دگرگون گرداند پس با نیروی بازوی خود آن را دیگرگون سازد و اگر نتوانست پس با زبانش و اگر با زبانش هم نتوانست با دلش و این کمترین کاری است که از مومنان باید خواست و بر بنیاد گزارش شافعی که در کتاب الام از زبان عیاض پسر عبدالله بازگوشده، بوسعید خدری گفت: مروان به سوی من و مردی که او را به سوی خود کشیدم و او گفت: ابو سعید آن چه تو میدانی رها شده بوسعید گفت: من سه بار آواز دادم و گفتم: به خدا سوگند که جز بدتر از آن را نیاورده اید.

و بر بنیاد گزارش بخاری در صحیح خود: در جشن فطر- یا قربان- همراه با مروان که فرماندار مدینه بود بیرون شدم پس چون به نماز گاه رسیدیم ناگاهمنبری را که کثیر پسر صلت ساخته بود دیدیم که مروان می خواست پیش از نمازگزاردن بر آن بالا رود من جامه اش راکشیدم و او مرا کشید و بالا رفت و پیش از نماز سخنرانی کرد پس به او گفتم: به خدا سوگند دیگرگونی پدید آوردید گفت: ابو سعید آن چه تو می دانی گذشته، پس گفتم: به خدا سوگندآن چه می دانم بهتر از آن ها است که نمی دانم. گفت: راستی این که مردم پس از نماز برای شنیدن گفتار ما نمی نشینند و من برنامه سخنرانی را برای پیش از نماز نهادم

و بر بنیاد یک گزارش: بوسعید گفت: گفتم نمازی که باید نخست خوانده شود چه شد؟ گفت ابوسعید نه آن چه تو می دانی رها کرده شد. من سه بار گفتم سوگند به آن که جان من در دست توانای او است شما هرگز بهتر از آن چه را من می دانم نخواهید آورد. ابن حزم در المحلی 86:5 می نویسد: امویان به نوآوری برخاسته و سخنرانی را برای پیش از نماز گذاشته و بهانه شان نیز این بود که مردم چون نماز بگزارند ازگرد ایشان می پراکنند و به شنیدن سخنرانی نمی نشینند از آن روی که ایشان علی پسر ابوطالب (رض) را نفرین می فرستادند و مسلمانان از اینبرنامه می گریختند- و سزاوارشان هم بود- چه برسد که نشستن پس از نماز نیز کاری بایسته نبود.

ملک العلماء در بدایع الصنایع 276:1 می نویسد: امویان برنامه سخنرانی پیش از نماز را پدید آوردند چون ایشان در سخنرانی شان سخنانی می گفتند که روا نبود و مردم نیز پس از نماز برای شنیدن آن نمی نشستند پس ایشان، پیش از نماز آن را انجام دادند تا مردم بشنوند. سرخسی نیز درالمبسوط 37:2 همین را می نویسد و سندی در شرح سنن ابن ماجه 386:1 می نویسد: گفته اند انگیزه این بوده کهایشان در سخنرانی به کسی که دشنام گوئی بر او روا نبود دشنام می دادند و مردم نیز هنگامی که سخنرانی پس از نماز بود پراکنده می شدند تا آن را نشنوند این بود سخنرانی را پیش انداختند تا به گوش همه برسد.

و شوکانی در نیل الاوطار 363:3 می نویسد: در صحیح مسلم از گزارش طارق پسر شهاب از زبان بوسعید آمده است که: نخستین کسی که روز جشن، پیش از نماز آغاز به سخنرانی کرد مروان بود و گفته اند: نخستین کسی که چنین کرد معاویه بود- و این را قاضی عیاض گزارش کرده- و شافعی نیز این را از زبان پسر عباس با این پرداخت آورده:تا آن که معاویه پیش آمد و سخنرانی را پیش انداخت. و عبدالرزاق نیز از زبان زهری گزارش بالا را با این پرداخت آورده: نخستین کسی که سخنرانی پیش از نماز را در روز جشن پدید آورد معاویه بود و گفته اند نخستین کسی که چنین کرد زیاد بود در بصره، در روزگار فرمانروائی معاویه- این را نیز قاضی گزارش کرده- ابن منذر از زبان پسر سیرین گزارش کرده که نخستین کس زیاد بود که در بصره چنین کرد. گوید: میان این گزارش های رنگ به رنگ که درباره زیاد و معاویه و مروان رسیده ناسازگاری نیست زیرا، هم مروان و هم زیاد کارگزار معاویه بودند پس باید گفت: نخستین بار او چنان کاری کرده وسپس کارگزارانش به پیروی او برخاستند. پایان

بی چون و چرا هر یک از این سه تن، نوآوری ناروائی نموده و در گرداب رسوائی افتادند، با این همه،گناه همه شان برگردن کسی است که ایشان را در دگرگون ساختن آئین نامه پیامبر گستاخ نمود تا آتشی را که او روشن کرد پیاپی دامن زدند و شیوه های پیامبر برگزیده- حتی نماز او- را به بازی گرفتند شافعی در کتاب الام 208:1 آورده است که وهب پسر کیسان گفت دیدم پسر زبیر سخنرانی را برای پس از نماز گذاشت و سپس گفت: به راستی همه شیوه های برانگیخته خدا (ص) دیگرگونه شده حتی نماز. پس اگر انگیزه ما در نکوهش بر خلیفه- در این برنامه اش- یک چیز باشد در سرزنش بر دیگر امویان دو انگیزه داریم: بر هم زدن برنامه پیامبر و بنیاد نهادن ناسزا گوئی به فرمانروایمومنان. که در این زمینه سخنی که برسر زبان ها است درباره ایشان راست درآمده: هم گند فروشی و هم کم فروشی؟ من از این سه تن (معاویه، زیاد،مروان) شگفت ندارم که به نوآوری ناروائی برخیزند، چون کارهای دیگرشان نیز با این شیوه هماهنگ است و پرده دری و ریشخند کردن آئین ما بادل و جانشان سرشته بوده و گناهانی که به جا می آوردند نامه زندگی شان را سیاه کرده بود. پس چه جای شگفتی از ایشان که همه آئین نامه های پیامبر را دیگرگون سازند و چه جای شگفتی از مروان که با خرمی هر چه بیشتر به بوسعید بگوید: آن چه می دانستیم رهاشده. یا بگوید “: آن چه می دانستی بر باد رفت ” و چه جای شگفتی که شیوه سخنرانی را دیگرگون سازند همان سخنرانی که نهاده شده بود برای اندرزگوئی و ویراستن روان ها و همان سخنرانی که- چنان چه در البدایع 276:1 آمده- درباره آن گفته اند: واجب شده است برای آموزش دادن آن چه باید در روز جشن برپای داشت و برای پند دادن و خدا را به بزرگی یاد کردن. آری زمینه آن را دیگرگونه گردانیدند و به گونه ای در آوردند که کیش ما بسیار ناروا می شمارد زیرا در آن به بدگوئی ازفرمانروای مومنان پرداختند که نخستین مسلمانان بود و پشتیبان آئین ایشان،و پیشوای پاک از هر گناه، و پاکدامن به گواهی بی چون و چرای گرامی نامه خدا، و روان پاک ترین پیامبران به گفته آشکار قرآن، همتای بزرگ تر یادبود گران پیامبر قرآن- به گواهی گزارش دو یاد بود- درودهای خدا برویباد، و شاید تو از عثمان نیز به شگفت نیائی که آئین خدا و شیوه برانگیخته او را دیگرگون نموده زیرا زندگی نامه اش را بررسی نموده و شیوهاش را که بازگوگر سرمایه روانی او است شناخته ای و می دانی این یکی نیزبا آن سه تن از یک درخت است که از بالای زمین برکنده شده و آرامش ندارد. آری همه شگفتی ما از کسانی است که اینان و ماننده هایشان از سوداگران هوس ها و دل بخواه ها را دادگر و درستکار می شمارند به بهانه آن که ایشان، از همراهان پیامبرند. چرا که نزد ایشان همه همراهان پیامبر دادگرند و شگفت تر این که در بسیاری از بخش های فقه، گفتار و کردار ایشان را پشتوانه برداشت خود می گیرند. آری نوریان مرنوریان را جاذبند!

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 8 ص 230 تا 240)

متن عربی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 230

11- تقدیم عثمان الخطبة علی الصلاة

قال ابن حجر فی فتح الباری «3» (2/361): روی ابن المنذر عن عثمان بإسناد صحیح إلی الحسن البصری قال: أوّل من خطب قبل الصلاة عثمان، صلّی بالناس ثمّ خطبهم «4» فرأی ناساً لم یدرکوا الصلاة، ففعل ذلک، أی صار یخطب قبل الصلاة، و هذه العلّة غیر التی اعتلّ بها مروان، لأنّ عثمان رأی مصلحة الجماعة فی إدراکهم الصلاة، و أمّا مروان فراعی مصلحتهم فی إسماعهم الخطبة.

لکن قیل: إنّهم کانوا فی زمن مروان یتعمّدون ترک سماع خطبته لما فیها من سبّ من لا یستحقّ السبّ، و الإفراط فی مدح بعض الناس، فعلی هذا إنّما راعی مصلحة نفسه، و یحتمل أن یکون عثمان فعل ذلک أحیاناً بخلاف مروان الذی واظب علیه.

و ذکره الشوکانی فی نیل الأوطار «5» (3/362).

و أخرج ابن شبة «6» عن أبی غسان قال: أوّل من خطب الناس فی المصلّی علی منبر عثمان بن عفّان. و قال ابن حجر: یحتمل أن یکون عثمان فعل ذلک مرّة ثمّ ترکه

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 231

حتی أعاده مروان. فتح الباری «1» (2/359)، نیل الأوطار «2» (3/374).

و ذکره السیوطی فی الأوائل، و تاریخ الخلفاء «3» (ص 111)، و السکتواری فی محاضرة الأوائل «4» (ص 145): إنّ أوّل من خطب فی العیدین قبل الصلاة عثمان رضی الله عنه.

قال الأمینی: إنّ الثابت فی السنّة الشریفة أنّ الخطبة فی العیدین تکون بعد الصلاة، قال الترمذی فی الصحیح «5» (1/70): و العمل علی هذا عند أهل العلم من أصحاب النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و غیرهم أنّ صلاة العیدین قبل الخطبة و یقال: إنّ أوّل من خطب قبل الصلاة مروان بن الحکم. انتهی.

و إلیک جملة ممّا ورد فیها:

1-عن ابن عبّاس قال: أشهد علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أنّه صلّی یوم فطر أو أضحی قبل الخطبة ثمّ خطب «6».

صحیح البخاری (2/116)، صحیح مسلم (1/325)، سنن أبی داود (1/178، 179)، سنن ابن ماجة (1/385)، سنن النسائی (3/184)، سنن البیهقی (3/296).

2-عن عبد اللَّه بن عمر قال: کان النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم ثمّ أبو بکر ثمّ عمر یصلّون العید قبل الخطبة. و فی لفظ الشافعی: إنّ النبیّ و أبا بکر و عمر کانوا یصلّون فی العیدین قبل

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 232

الخطبة، و فی لفظ للبخاری: إنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم کان یصلّی فی الأضحی و الفطر ثمّ یخطب بعد الصلاة «1».

صحیح البخاری (2/111، 112)، صحیح مسلم (1/326)، موطّأ مالک (1/146)، مسند أحمد (2/38)، کتاب الأم للشافعی (1/208)، سنن ابن ماجة (1/387)، سنن البیهقی (3/296)، سنن الترمذی (1/70)، سنن النسائی (3/183)، المحلّی لابن حزم (5/85)، بدائع الصنائع (1/276).

3-عن أبی سعید الخدری قال: کان رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یخرج یوم العید فیصلّی بالناس رکعتین ثمّ یسلّم فیقف علی رجلیه «2». انتهی.

سنن ابن ماجة (1/389)، المدوّنة الکبری لمالک (1/155)، سنن البیهقی (3/297).

4-عن عبد اللَّه بن السائب، قال: حضرت العید مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فصلّی بنا العید ثمّ قال: «قد قضینا الصلاة فمن أحبّ أن یجلس للخطبة فلیجلس، و من أحبّ أن یذهب فلیذهب» «3».

سنن ابن ماجة (1/386)، سنن أبی داود (1/180)، سنن النسائی (3/185)، سنن البیهقی (3/301)، المحلّی (5/86).

5-عن جابر بن عبد اللَّه قال: إنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم قام یوم الفطر فصلّی فبدأ بالصلاة

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 233

قبل الخطبة ثمّ خطب الناس «1».

صحیح البخاری (2/111)، صحیح مسلم (1/325)، سنن أبی داود (1/178)، سنن النسائی (3/186)، سنن البیهقی (2/296، 698).

6-عن ابن عبّاس و جابر بن عبد اللَّه و عبد اللَّه بن عمر و أنس بن مالک: أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم کان یصلّی قبل الخطبة. المدوّنة الکبری «2» (1/155).

7-عن البراء بن عازب قال: خطبنا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم یوم النحر بعد الصلاة «3».

صحیح البخاری (2/110)، سنن النسائی (3/185).

8-عن أبی عبید مولی ابن أزهر قال: شهدت العید مع علیّ بن أبی طالب و عثمان محصور، فجاء فصلّی ثمّ انصرف فخطب «4».

موطّأ مالک (1/147)، کتاب الأُم للشافعی (1/171) ذکر من طریق مالک شطراً منه.

هذه الأحادیث تکشف عن استمرار رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم علی هذه السنّة المرتّبة و لم یُعزَ إلیه غیرها قطّ، و علی ذلک مضی الشیخان و مولانا أمیر المؤمنین علی علیه السلام و عثمان نفسه ردحاً من أیّامه، کما جاء فی روایة ابن عمر من أنّ النبیّ و أبا بکر و عمر و عثمان کانوا یصلّون فی العیدین قبل الخطبة «5». و ظاهر هذا اللفظ و إن کان مطلقاً إلّا أنّ الجمع بینه و بین ما جاء من مخالفة عثمان للقوم و أنّه أوّل من قدّم الخطبة أنّه کان

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 234

أوّلًا علی وتیرتهم حتی بدا له أن یغیّر الترتیب ففعل، و یؤیّده سکوت ابن عمر نفسه عن عثمان فیما مرّ (ص 161) من قوله: کان النبیّ ثمّ أبو بکر ثمّ عمر یصلّون العید قبل الخطبة. فإن کان عثمان أیضاً مستمرّا علی سیرتهم و سنّتهم لذکره و لم یفصل بینهم و بهذا یتأتّی الجمع أیضاً بین حدیثی ابن عبّاس من قوله: شهدت العید مع النبیّ و أبی بکر و عمر فبدءوا بالصلاة قبل الخطبة. و من قوله: صلّی رسول اللَّه ثمّ خطب و أبو بکر و عمر و عثمان «1».

و لیتنی أدری کیف یُتقرّب إلی المولی سبحانه بصلاة بدّلوا فیها سنّة اللَّه التی لا تبدیل لها؟ قال الشوکانی فی نیل الأوطار «2» (3/363): قد اختُلف فی صحّة العیدین مع تقدّم الخطبة، ففی مختصر المزنی «3» عن الشافعی ما یدلّ علی عدم الاعتداد بها، و کذا قال النووی فی شرح المهذّب: إنّ ظاهر نصّ الشافعی أنّه لا یعتدّ بها. قال: و هو الصواب.

ثمّ تابع عثمان المسیطرون من الأمویّین من بعده فخالفوا السنّة المتّبعة بتقدیم الخطبة لکن الوجه فی فعل عثمان غیره فی من تبعه، أمّا هو فکان یُرتج علیه القول فلا یروق المجتمعین ما یتکلّفه من تلفیقه غیر المنسجم فیتفرّقون عنه، فقدّمها لیصیخوا إلیه و هم منتظرون للصلاة و لا یسعهم التفرّق قبلها.

قال الجاحظ: صعد عثمان بن عفّان رضی الله عنه المنبر فأُرتج علیه فقال: إنّ أبا بکر و عمر کانا یعدّان لهذا المقام مقالًا، و أنتم إلی إمام عادل أحوج منکم إلی إمام خطیب، و ستأتیکم الخطب علی وجهها و تعلمون إن شاء اللَّه «4».

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 235

و قال البلاذری فی الأنساب»

 (5/24): إنّ عثمان لمّا بویع خرج إلی الناس، فخطب فحمد اللَّه و أثنی علیه ثمّ قال: أیّها الناس إنّ أوّل مرکب صعب، و إنّ بعد الیوم أیّاماً، و إن أعش تأتکم الخطبة علی وجهها، فما کنّا خطباء و سیعلّمنا اللَّه. و بهذا اللفظ أخرجه ابن سعد فی طبقاته «2»: (3/43) طبع لیدن، و فی لفظ أبی الفداء فی تاریخه: (1/166): لمّا بویع عثمان رقی المنبر و قام خطیباً فحمد اللَّه و تشهّد ثمّ أُرتج علیه، فقال: إنّ أوّل کلّ أمر صعب و إن أعش فستأتیکم الخطب علی وجهها. ثمّ نزل.

و روی أبو مخنف کما فی أنساب البلاذری: إنّ عثمان لمّا صعد المنبر قال: أیّها الناس إنّ هذا مقام لم أزوّر له خطبة و لا أعددت له کلاماً، و سنعود فنقول إن شاء اللَّه.

و عن غیاث بن إبراهیم: إنّ عثمان صعد المنبر فقال: أیّها الناس إنّا لم نکن خطباء، و إن نعش تأتکم الخطبة علی وجهها إن شاء اللَّه.

و روی أنّ عثمان خطب فقال: إنّ أبا بکر و عمر کانا یعدّان لهذا المقام مقالًا و سیأتی اللَّه به. انتهی.

و ذکره الیعقوبی فی تاریخه «3» (2/140) فقال: صعد عثمان المنبر و جلس فی الموضع الذی کان یجلس فیه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و لم یجلس أبو بکر و لا عمر فیه، جلس أبو بکر دونه بمرقاة، و جلس عمر دون أبی بکر بمرقاة «4» فتکلّم الناس فی ذلک فقال بعضهم: الیوم ولد الشرّ، و کان عثمان رجلًا حییّا فأُرتج علیه فقام ملیّا لا یتکلّم ثمّ قال: إنّ أبا بکر و عمر کانا یعدّان لهذا المقام مقالًا، و أنتم إلی إمام عادل أحوج منکم إلی إمام یشقّق الخطب، و إن تعیشوا فستأتیکم الخطبة. ثمّ نزل.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 236

و فی لفظ ملک العلماء فی بدائع الصنائع (1/262): إنّ عثمان لمّا استخلف خطب فی أوّل جمعة، فلمّا قال: الحمد للَّه. أُرتج علیه، فقال: أنتم إلی إمام فعّال أحوج منکم إلی إمام قوّال، و إنّ أبا بکر و عمر کانا یعدّان لهذا المکان مقالًا و ستأتیکم الخطب من بعد، و أستغفر اللَّه لی و لکم. و نزل و صلّی بهم الجمعة.

و لعلّه لحراجة الموقف علیه کان یماطل الخطبة باستخبار الناس و سؤالهم عن أخبارهم و أسعارهم و هو علی المنبر، کما أخرجه أحمد فی المسند «1» (1/73) من طریق موسی بن طلحة. و ذکره الهیثمی فی المجمع (2/187) فقال: رجاله رجال الصحیح.

و لا یبرّر عمل الخلیفة ما احتجّ به ابن حجر فیما مرّ عن فتح الباری (ص 160) من أنّه رأی مصلحة الجماعة فی إدراکهم الصلاة … إلخ. لأنّ هذه المصلحة المزعومة کانت مرموقة علی العهد النبویّ لکنّه صلی الله علیه و آله و سلم لم یرعها لما رآه من مصلحة التشریع الأقوی، فهذا الرأی تجاه ما ثبت من السنّة نظیر الاجتهاد فی مقابلة النصّ، و لو سوّغنا تغییر الأحکام، و ما قرّره الشرع الأقدس بآراء الرجال، فلا تبقی قائمة للإسلام، فلا فرق بینه و بین ما ارتآه مروان فی کونهما بدعة مستحدثة، و إن ضمّ إلیه شنعة أخری من سبّ من لا یحلّ سبّه.

هذا مجمل القول فی أحدوثة الخلیفة، و أمّا من عداه من آل أمیّة. فکانوا یسبّون و یلعنون مولانا أمیر المؤمنین علیّا- صلوات اللَّه علیه- فی خطبهم علی صهوات المنابر، فلا تجلس لهم الناس و ینثالون عنهم «2»، فقدّموا الخطبة لیضطرّ الناس إلی الاستماع له بالرغم من عدم استباحتهم ذلک القول الشائن، لما وعوه من

حدیث رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم الصحیح المأثور من طریق ابن عبّاس و أُمّ سلمة من قوله: «من سبّ علیّا فقد سبّنی، و من سبّنی فقد سبّ اللَّه تعالی» «3».

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 237

أخرج أئمّة الصحاح من طریق أبی سعید الخدری قال: أخرج مروان المنبر یوم العید، فبدأ بالخطبة قبل الصلاة، فقام رجل فقال: یا مروان خالفت السنّة، أخرجت المنبر یوم عید، و لم یکن یخرج به، و بدأت بالخطبة قبل الصلاة، و لم یکن یُبدأ بها. فقال مروان: ذاک شی ء قد ترک. فقال أبو سعید: أمّا هذا فقد قضی ما علیه، سمعت رسول اللَّه یقول: «من رأی منکراً فاستطاع أن یغیّره بیده فلیغیّره بیده، فإن لم یستطع فبلسانه، فإن لم یستطع بلسانه فبقلبه، و ذلک أضعف الإیمان».

و فی لفظ الشافعی فی کتاب الأُم «1» من طریق عیاض بن عبد اللَّه قال: إنّ أبا سعید الخدری قال: أرسل إلیّ مروان و إلی رجل قد سمّاه، فمشی بنا حتی أتی المصلّی، فذهب لیصعد فجبذته «2» إلیّ فقال: یا أبا سعید تُرک الذی تعلم. قال أبو سعید: فهتفت ثلاث مرّات، فقلت: و اللَّه لا تأتون إلّا شرّا منه.

و فی لفظ البخاری فی صحیحه: خرجت مع مروان- و هو أمیر المدینة- فی أضحی أو فطر، فلمّا أتینا المصلّی إذا منبر بناه کثیر بن الصلت، فإذا مروان یرید أن یرتقیه قبل أن یصلّی، فجبذت بثوبه فجبذنی فارتفع فخطب قبل الصلاة، فقلت له: غیّرتم و اللَّه. فقال: أبا سعید قد ذهب ما تعلم. فقلت: ما أعلم و اللَّه خیر ممّا لا أعلم، فقال: إنّ الناس لم یکونوا یجلسون لنا بعد الصلاة فجعلتها قبل الصلاة «3».

و فی لفظ: قال أبو سعید: قلت: أین الابتداء بالصلاة؟ فقال: لا یا أبا سعید قد

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 238

تُرک ما تعلم، قلت: کلّا و الذی نفسی بیده لا تأتون بخیر ممّا أعلم. ثلاث مرّات.

قال ابن حزم فی المحلّی (5/86): أحدث بنو أمیّة تقدیم الخطبة قبل الصلاة و اعتلّوا بأنّ الناس کانوا إذا صلّوا ترکوهم، و لم یشهدوا الخطبة، و ذلک لأنّهم کانوا یلعنون علیّ بن أبی طالب رضی الله عنه، فکان المسلمون یفرّون و حقّ لهم، فکیف و لیس الجلوس واجباً؟

و قال ملک العلماء فی بدائع الصنائع (1/276): و إنّما أحدث بنو أُمیّة الخطبة قبل الصلاة لأنّهم کانوا یتکلّمون فی خطبتهم بما لا یحلّ، و کان الناس لا یجلسون بعد الصلاة لسماعها فأحدثوها قبل الصلاة لیسمعها الناس. و بمثل هذا قال السرخسی فی المبسوط (2/37).

و قال السندی فی شرح سنن ابن ماجة (1/386): قیل: سبب ذلک أنّهم کانوا یسبّون فی الخطبة من لا یحلّ سبّه، فتفرّق الناس عند الخطبة إذا کانت متأخّرة لئلّا یسمعوا ذلک فقدّم الخطبة لیُسمعهم.

و قال الشوکانی فی نیل الأوطار «1»: (3/363): قد ثبت فی صحیح مسلم «2» من روایة طارق بن شهاب عن أبی سعید قال: أوّل من بدأ بالخطبة یوم العید قبل الصلاة مروان، و قیل: أوّل من فعل ذلک معاویة، حکاه القاضی عیاض. و أخرجه الشافعی «3» عن ابن عبّاس بلفظ: حتی قدم معاویة فقدّم الخطبة. و رواه عبد الرزاق «4» عن الزهری بلفظ: أوّل من أحدث الخطبة قبل الصلاة فی العید معاویة. و قیل: أوّل

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 239

من فعل ذلک زیاد بالبصرة فی خلافة معاویة، حکاه القاضی أیضاً. و روی ابن المنذر عن ابن سیرین أنّ أوّل من فعل ذلک زیاد بالبصرة قال: و لا مخالفة بین هذین الأثرین، و أثر مروان، لأنّ کلّا من مروان و زیاد کان عاملًا لمعاویة فیحمل علی أنّه ابتدأ ذلک، و تبعه عمّاله. انتهی.

لا شکّ أنّ کلّا من هؤلاء الثلاثة جاء ببدعة و تردّی بالفضیحة، لکنّ کلّ التبعة علی من جرّأهم علی تغییر السنّة فعلّوا علی أساسه، و لعبوا بسنن المصطفی حتی الصلاة. أخرج الشافعی فی کتاب الأُم «1» (1/208) من طریق وهب بن کیسان قال: رأیت ابن الزبیر یبدأ بالصلاة قبل الخطبة، ثمّ قال: کلّ سنن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم قد غُیّرت حتی الصلاة.

فإن کان ما ینقم علی الخلیفة من هذا الوجه أمراً واحداً فهو فی بقیّة الأمویّین أمران: مخالفة السنّة، و الابتداع بسبّ أمیر المؤمنین. فهم مورد المثل السائر: أحشفاً و سوء کیلة «2». أنا لا أعجب من هؤلاء الثلاثة إن جاءوا بالبدع، فإنّ بقیّة أعمالهم تلائم هاتیک الخطّة، فإنّ الخلاعة و التهتّک مزیج نفسیّاتهم، و المعاصی المقترفة مل ء أردیتهم فلا عجب منهم إن غیّروا السنّة کلّها، و لا أعجب من مروان إن قال لأبی سعید بکلّ ابتهاج: تُرک الذی تعلم. أو قال: قد ذهب ما تعلم، و لا عجب إن بدّلوا الخطبة المجعولة للموعظة و تهذیب النفوس؛ الخطبة التی قالوا فیها: وجبت لتعلیم ما یجب إقامته یوم العید و الوعظ و التکبیر، کما فی البدائع (1/276) بدّلوها بما هو محظور شرعاً أشدّ الحظر من الوقیعة فی أمیر المؤمنین، و أوّل المسلمین، و حامیة الدین، الإمام المعصوم، المطهّر بنصّ الکتاب العزیز، نفس النبیّ الأقدس بصریح القرآن، و عدل الثقل الأکبر فی حدیث الثقلین، صلوات اللَّه علیه. و لعلّک لا تعجب من الخلیفة

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 240

أیضاً تغییره سنّة اللَّه و سنّة رسوله بعد أن درست تاریخ حیاته، و سیرته المعربة عن نفسیّاته، و هو و هم من شجرة واحدة اجتثّت من فوق الأرض مالها من قرار.

لکنّ العجب کلّه ممّن یری هؤلاء، و أمثالهم من سماسرة الشهوات و المیول، عدولًا بما أنّهم من الصحابة، و الصحابة کلّهم عدول عندهم، و أعجب من هذا أن یُحتجّ فی غیر واحد من أبواب الفقه بقول هؤلاء و عملهم. نعم، وافق شنّ طبقه.