اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

تهمتی ناروا در باب تناسخ، حلول و رجعت

متن فارسی

دکتر طه حسین مصرى در صفحه 385 «ذکرى ابى العلاء» گفته است: «تناسخ از اواخر قرن اوّل، در عرب معروف بوده است و شیعه به این عقیده و برخى مذاهب نزدیک به آن، مانند حلول و رجعت گرایش دارد و کدام ادیب است که به سخنان نارواى حمیرى و افراد بسیار دیگرى، در این باره آگاه نباشد»

اگر این نسبت ساختگى، از پیشینیان طه حسین، آن یاوه سرایان عصر خرافات آن سخنگویان نادان، آن فراهم آرندگان ناآگاه، آن نویسندگان بی‌کنکاش و آن نسبت دهندگان بی‌پروا، صادر شده بود، مرا به تعجب نمی‌انداخت، امّا شگفتا که این سخن، از مردى است که خود را جستجوگر می‌داند و خویشتن را، انسان عصر طلائى، عصر نور و روزگار کاوش می‌شناسد.

روزگارى که به بلاى وجود این دکتر و یاوه سرایان و دروغ پردازانى چون او گرفتار آمده است، مردمى که می‌خواهند گروه بزرگ و بزرگوارى از امت اسلامى را با نسبت کفر آمیز: تناسخ و حلول، خوار و زبون کنند تا گروه مخالف، با اعتقاد به کفر این دسته، آنان را دشنام دهند و این دسته نیز از شنیدن چنین نسبت نادرستى به خشم آیند و کار به سرانجام ناستوده پراکندگى و جدائى انجامد و آرزوى آنکه طه حسین را به چنین کار ناروائى می‌گمارد و وادار می‌کند، نیز همین است.

آیا جستجوگرى از این مرد نپرسیده است: مصدر این نسبت نادرست چیست آیا در کتابى از کتب شیعه خوانده‌اى یا از شیعه‌اى شنیده‌اى؟ یا خبر چنین نسبتى از ناحیه دانشمندى از دانشمندان امامیه به تو رسیده است؟ این شیعه و کتابهاى اوست که از نخستین روز تا به امروز، به کفر قائلان به تناسخ و حلول، حکم کرده است، و به برائت از آنان گرایش دارد. پس چرا این دکتر، پیش از آنکه چنین تهمتى زند و چنین ناروائى نویسد، به این کتب مراجعه نکرده است؟ آرى قبل از او، «ابن حزم اندلسى» در کتاب «الفصل» نسبت تناسخ را به سید داده است و تو اى خواننده! در صفحه 329- 322 جلد اول این کتاب، ابن حزم و جدلهاى وى را باز شناخته‌اى. امّا قول به رجعت از سنخ قول به تناسخ و حلول نیست، زیرا کتاب و سنت به آن ناطق است همانطور که تفصیل آن، در کتب کلامى آمده است و تالیفات جداگانه اعلام نیز، متضمن این مطلب هست. و آنکه وقوفى بر اخبار و اشعار و حجت آوریهاى سید دارد، می‌داند که ساحت وى ازین نسبتهاى ناروا دور است، اگر این دکتر از آن کسانى نباشد که کوشش بسیار در محبّت خاندان پیغمبر و مهر ورزى و ستایشگرى و جانبدارى از آنان را سخافت داند.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 361

متن عربی

نقد أو إصحار بالحقیقة:

قال الدکتور طه حسین المصری فی ذکرى أبی العلاء «2» (ص 358): التناسخ معروف عند العرب منذ أواخر القرن الأول، و الشیعة تدین به و ببعض المذاهب التی تقرب منه کالحلول و الرجعة، و لیس بین أهل الأدب من یجهل ما کان من سخافات الحمیری و کثیر فی ذلک. انتهى.

کنت لا أعجب لو کان هذا العزو المختلق صادراً ممّن تقدّم طه حسین من بسطاء الأعصُر الخرافیّة الذین قالوا و هم لا یشعرون، و جمعوا من غیر تمییز، و ألّفوا لا عن تنقیب، و عزَوا من دون درایة. لکن عجبی کلّه من مثل هذا الذی یرى نفسه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 361

منقِّباً و یحسبه فذّا من أفذاذ هذا العصر الذهبیِّ، عصر النور، عصر البحث و التنقیب الذی مُنی بمثل هذا الدکتور و أمثاله من جمال مستنوقة «1» یُسرّون حَسْواً فی ارتغاء «2» یریدون أن یفخِّذوا أمّةً کبیرةً تُعدُّ بالملایین عن الأمّة الإسلامیّة بنسبة الإلحاد إلیهم من تناسخ و حلول فیلعن هؤلاء أولئک لاعتقادهم بکفرهم، و یغضب أولئک على هؤلاء عندما یقفون على مثل هذا الإفک الشائن، فیقع مالا تحمد مغبّته من شقِّ العصا و تفریق الکلمة، و ذلک مُنیة من قیّض طه حسین لمثل هذه المعرّة و أثابه علیها.

أ لم یسائل هذا الرجل باحثٌ عن مصدر هاتین الفریَتین؟ هل قرأهما فی کتاب من کتب الشیعة؟ أم سمعهما من شیعیّ؟ أو بلغه الخبر عن عالم من علماء الإمامیّة؟ و هؤلاء الشیعة و کتبهم منذ العصور المتقادمة حتى الیوم تحکم بکفر من یقول بالتناسخ و الحلول و تدین بالبراءة منه، فهلّا راجع الدکتور هاتیک الکتب قبل أن یرمی لا عن سَدَد؟ و تخطّ یمینه لا عن رَشَد؟ نعم سبقه فی نسبة التناسخ إلى السیِّد، ابن حزم الأندلسی فی الفِصَل «3»، و قد عرفت ابن حزم و نزعاته فی الجزء الأوّل (ص 323- 339).

و أمّا القول بالرجعة فلیس من سنخ القول بالتناسخ و الحلول، و قد نطق بها الکتاب و السنّة کما فُصِّل فی طیّات الکتب الکلامیّة و تضمّنته التآلیف التی أفردها أعلام الإمامیّة فیها، و قد عرف من وقف على أخبار السیِّد و شعره و حجاجه براءته من کلِّ ما نبذه به من سخافة، إن لم یکن الدکتور ممّن یرى أنَّ التهالک فی موالاة أهل

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 362

البیت و مودّتهم و مدحهم و الذبّ عنهم سخافة!.