اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

تهمت رشید رضا مؤلف کتاب السنه و الشیعه به شیخ مفید

متن فارسی

گوید: طوسی از ابن معلم، و ابن معلم از ابن بابویه کذاب صاحب رقعه دروغین، و نیز از مرتضی، روایت می کند و این هر دو باهم دانشجوی علم بوده و نزد استادشان محمد بن نعمان (شیخ مفید) درس خوانده اند که او از مسیلمه کذاب دروغگوتر است و برای یاری مذهب دروغ را تجویز می کرده است ص 57 پاسخ- صاحب رقعه ای را که او رقعه دروغینش پنداشته، علی بن الحسین بن موسی ابن بابویه ” به دو بای منقوط نه ما بویه “می باشد و او صدوق اول است که در سال 329 هفت یا نه سال قبل از تولد شیخ مفید (ابن المعلم) وفات یافته است و تولد شیخ مفید در 336 یا 338 اتفاق افتاده و ممکن نیست شیخ مفید از صدوق روایت کند. بلی او از فرزندش صدوق دوم ابی جعفر محمد بن علی روایت کرده که صاحب توقیع نیست.

کاش من می دانستم چه کسی آلوسی را خبردار کرده که شیخ امت، شیخ مفید (که در رواق امامین جوادین مدفون است و دارای قبه و مقام بلندی است) از مسیلمه کذاب که بخدا کافر است، دروغگوتر می باشد؟ تا چند این شخص بر این نسبت دردناک زننده پر جرات است؟ و چگونه بخود اجازه این بدگوئی را می دهد؟ در صورتی که یافعی در مرآت الجنانش ج3،ص28 شیخ مفید را اینگونه معرفی می کند که گوید: او دانشمند شیعه، پیشوای رافضه، صاحب تصانیف بسیار و بزرگ آنان، معروف به شیخ مفید و نیز به ابن المعلم می باشد. در علم کلام و جدل و فقه سخت کاردان بود، و با جلالت و عظمت در دولت بوبهیان با اهل هر عقیده ای، بحث می کرد. ابن ابی طی گوید: او را صدقات فراوان بود، و خشوعی با عظمت بود، بسیار به نماز می پرداخت، و روزه می گرفت، و لباس خشن می پوشید. و سخن ابن کثیر در تاریخش ج12،ص15در مجلس او (شیخ مفید) بسیاری از علمای طوائف دیگر مسلمین حاضر می شدند و نشان می دادند که او نه تنها پیشوای امامیه است، بلکه او پیشوای همه امت اسلام است و باید هر کس عقیده به دین دارد، در احترام و تعظیم او بکوشد. آیا این است مقتضی ادب علم و دین؟ آیا در قانون شرع و اخلاق برای کوبیدن علماء و آبرو ریزی و حملات ناجوانمردانه تا این حد، نسبت به آنان، مجوزی موجود است؟ آیا در قانون اسلام اجازه هست مسلمانی را تا آنجا سقوط دهند که در انظار از کافر هم پست تر جلوه کند هرچند خلاف و دشمنی فیما بین باشد؟ تاچه رسد نسبت به کسی مانند شیخ مفید که از ارکان و اعلام دین و رهبران و انصار حق است. او کسی است که مجد و عظمت علمی عراق را بدست خود بنیاد نهاد، و بینش مردمش را بیدار کرده است. او چه گناهی کرده، جز اینکه واقعیتی را که آلوسی منکر آنست شناخته و در پایگاه بلندی از علم و عمل قرار دارد که هیچگاه آلوسی نتواند مقام او را دریافت. کاش ماخذی را که بر اساس آن تجویز کذب رابه شیخ مفید در کتابهای او یا کتابهای دیگری برای یاری مذهب، نسبت داده، ارائه می داد یا اظهار می کرد در اسناد متصل دیگر کجا این نسبت را دیده است، تالیفات او که از این نسبت خالی است و هیچ کس از علما چنین نسبتی را به او نداده است. پس این نسبت نادرست است. و یک مسلمان بی سواد می داند: هیچ کس حق ندارد صفای اسلامی را با نسبتهای دروغین تیره سازد تا چه رسد به کسی که ادعای علم می کند.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج3،ص386)

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 385

5- قال: یروی الطوسی عن ابن المعلّم و هو یروی عن ابن بابویه الکذوب صاحب الرقعة المزوّرة، و یروی عن المرتضی أیضاً. و قد طلبا العلم معاً و قرءا علی شیخهما محمد بن النعمان، و هو أکذب من مسیلمة الکذّاب، و قد جوّز الکذب لنصرة المذهب (ص 57).

الجواب: إنّ صاحب التوقیع الذی حسبه الرجل رقعةً مزوّرة، هو علیُّ بن الحسین بن موسی بن بابویه- بالبائین الموحّدتین لا المصدّرة بالمیم- و هو الصدوق الأوّل: توفّی (329) قبل مولد الشیخ المفید ابن المعلّم بسبع أو تسع سنین، فإنّه ولد سنة (336، 338) فلیس من الممکن روایته عنه، نعم له روایة عن ولده الصدوق- أبی جعفر محمد بن علیّ- و لیس هو صاحب التوقیع.

و لیتنی علمت من ذا الذی أخبر الآلوسی بأنّ شیخ الأمّة المفید المدفون فی رواق الإمامین الجوادین صاحب القبّة و المقام المکین أکذب من مسیلمة الکذّاب الکافر باللَّه؟

ما أجرأه علی هذه القارصة الموبقة، و کیف أحفّه «1»؟! و هذا الیافعی یعرِّفه فی مرآته (3/28) بقوله: کان عالم الشیعة و إمام الرافضة، صاحب التصانیف الکثیرة، شیخهم المعروف بالمفید و بابن المعلّم أیضاً، البارع فی الکلام و الجدل و الفقه، و کان یناظر أهل کلِّ عقیدةٍ مع الجلالة و العظمة فی الدولة البویهیّة، و قال ابن أبی طیّ: کان کثیر الصدقات، عظیم الخشوع، کثیر الصلاة و الصوم، خشن اللباس.

و قول ابن کثیر فی تاریخه «2» (12/15): کان مجلسه یحضره کثیرٌ من العلماء من سائر الطوائف، ینمُّ عن أنّه شیخ الأمّة الإسلامیّة لا الإمامیّة فحسب، فیجب إکباره علی أیِّ معتنق للدین.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 386

أ هکذا أدب العلم و الدین؟ أفی الشریعة و الأخلاق مساغٌ للنَیل من أعراض العلماء و الوقیعة فیهم و التحامل علیهم بمثل هذه القارصة؟ أفی ناموس الإسلام ما یُستباح به أن یُحطَّ بمسلم إلی حضیض یکون أخفض من الکافر کلّما شجر الخلاف و احتدم البغضاء؟ فضلًا عن مثل الشیخ المفید الذی هو من عُمُد الدین و أعلامه، و من دعاة الحقِّ و أنصاره، و هو الذی أسّس مجد العراق العلمیّ و أیقظ شعور أهلیها، و ما ذا علیه؟ غیر أنَّه عرف المعروف الذی أنکره الآلوسی، و تسنّم ذروة العلم و العمل التی تقاعس عنها المتهجِّم.

و لیته أشار إلی المصدر الذی أخذ عنه نسبة تجویز الکذب لنصرة المذهب إلی الشیخ المفید من کتبه أو کتب غیره، أو إسناد متصل إلیه. أمّا مؤلّفاته فکلّها خالیةٌ عن هذه الشائنة، و لا نسبها إلیه أحد من علمائنا، و أمّا الإسناد فلا تجد أحداً أسنده إلیه متّصلًا کان أو مرسَلًا، فالنسبة غیر صحیحة، و تعکیر الصفو بالنسب المفتعلة لیس من شأن المسلم الأمِّی فضلًا عن مدّعی العلم.