اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

تهمت ها و دروغ های ناروای «ابن عبد ربه» در کتاب «عقد الفرید» به شیعیان

متن فارسی

تهمت های ناروای  شهاب الدین ابو عمرو احمد بن محمد ابن عبد ربه در کتابش (العِقد الفَرید ) 

1 عقد الفرید
«1» خواننده در اولین برخورد گمان می کند عقد الفرید یک کتاب ادبی است نه مذهبی، در آن یک نوع پاکی خاصی می بیند ولی همینکه به جریان مناسبات مذهبی گذارش افتاد، نویسنده را جنجالی و پر هیاهو می یابد همان مرد پر افترای خطا کاری که برای نمونه در جلد اول کتابش صفحه 269 گفته است:
1- رافضیان یهود این امت اند، اسلام را دشمن می دارند همانطور که یهود، مسیحیان را.
پاسخ چگونه خواننده می تواند به این سخن ناحق رضا دهد؟ در حالی که در مقابلش قرآن مجید قرار دارد و در آن قول خدای تعالی را می خواند.
إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ«2»«کسانی که ایمان آورده عمل های شایسته انجام دهند بهترین مردم اند».
در ذیل این آیه به ثبوت پیوسته که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله به علی علیه السّلام فرمود:
اینان تو و شیعیان تواند «3».
چگونه می توان به این سخن تن در داد در حالیکه در حدیث می خوانیم پیغمبر امین به علی (ع) فرماید؟ تو و شیعیانت در بهشتید «4».
و با آن سخن پیغمبر (ص) که فرمود: چون روز قیامت شود مردم به نام های خود و نام مادرانشان فراخوانده شوند مگر این شخص (یعنی علی (ع) و شیعیانش که
آنان را به نام های خود و نام پدرانشان می خوانند زیرا تولّدشان سالم است «1».
و نیز سخن آن حضرت (ص) که به علی فرمود: یا علی خداوند تو را و فرزندان و ذریه، و اهل بیت، و شیعیان تو، و دوستان شیعیانت را، آمرزید «2».
و سخن پیغمبر اکرم (ص): بزودی تو و شیعیانت در حالی که از خدا راضی و خدا از شما راضی باشد، بر او وارد خواهید شد «3»
و کلام آن بزرگوار (ص): تو اول کسی هستی از امت من که وارد بهشت خواهی شد و شیعیان تو بر منبرهائی از نور، همه مسرور و با چهره های سفید، گرد من خواهید بود. من آنان را شفاعت می کنم، و فردا در بهشت همسایگان من خواهند بود «4»
و سخن دیگرش (ص): من آن درختم که فاطمه شاخسار آن و علی پیوند آن، و حسن و حسین میوه آن، و شیعیان ما برگهای آنند، ریشه درخت در بهشت عدن، و بقیه آن در دیگر جاهای بهشت است «5».
و آن گفتارش (ص) که فرمود: یا علی اولین چهار نفری که به بهشت درایند من هستم و تو و حسن و حسین. و فرزندان ما بعد از ما، و همسرانمان بعد از فرزندان ما و شیعیان از راست و چپ ما خواهند بود «6»
و در تعبیر دیگر: آیا دوست نمیداری در بهشت با من و حسن و حسین باشی و ذریه ما، بعد از ما باشند؟- تا آخر حدیث «7»
و سخن او (ص) این شخص (یعنی علی) و شیعیانش روز قیامت تنها رستگارانند «1».
و این سخن او (ص) در خطبه اش: ای مردم کسی که ما خانواده را دشمن دارد خدایش روز قیامت او را یهودی محشور گرداند. جابر بن عبد اللّه گفت یا رسول اللّه هر چند روزه بگیرد و نماز بگذارد؟ فرمود هر چند اهل نماز و روزه باشد و گمان برد مسلمان است، او با اینکارهایش فقط ریختن خونش ممنوع شده و از دادن جزیه با حقارت محفوظ می ماند. در عالم سرشت، امّتم در مقابلم مجسم گردیدند، پرچم داران از هر قوم از مقابلم گذشتند، برای علی و شیعیانش طلب آمرزش کردم «2»
و سخن پیغمبر (ص): شفاعت من برای امّتم، مخصوص کسانی است که اهل بیت مرا دوست بدارند، و آنان شیعیان من اند «3».
*** 2- و گوید: دوستی رافضیان، دوستی یهود است، یهود گفتند قدرت و سلطنت تنها باید در آل داود باشد رافضیان هم گفتند سلطنت و قدرت تنها باید در آل علی بن ابیطالب باشد.
پاسخ اگر گفتار رافضیان پیروی از یهود است، این پیروی بر عهده کسی است که آل علی را با گفتارش جانشین خود قرار داده: از طرق صحیح و ثابت و متواتر از بیست و اند نفر از صحابه پیغمبر نقل شده «4» که فرمود:
انّی تارک فیکم الثّقلین او الخلیفتین: ما ان تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی:
کتاب اللّه و عترتی، و انّهما لن یفترقا حتّی یردا علیّ الحوض.
«من بجای می گذارم یا جانشین خود می کنم در بین شما دو چیز گرانقدر را یا دو جانشین خود را که هر گاه به آندو دست زدید هیچگاه بعد از من گمراه نخواهید شد:
کتاب خدا و عترت من، اهل بیتم، این دو از هم جدا نخواهند شد تا در حوض کوثر بمن باز گردند».
پیامبر خدا این خطبه را در مقابل گروهی بسیار از یارانش که تعداد آنها به صد هزار یا بیشتر می رسید ایراد فرمود:
این امام «زرقانی مالکی» است، حکایت می کند از علامه سمهودی «1» که او گفت: این خبر به ما می فهماند در هر دوره تا قیام قیامت کسی وجود دارد که شایستگی تمسّک به او میان عترت باشد تا ترغیب مذکور در خبر بر تمسّک به او مدلول پیدا کند چنانکه کتاب خدا قرآن چنین است: از این رو اینان امان اهل زمین اند، وقتی اینان بروند اهل زمین خواهند رفت …
کدام انسانی است بتواند سخن پیامبر (ص) را در الفاظ حدیث ثقلین:
انّی قد ترکت فیکم ما ان اخذتم به لن تضلّوا بعدی … «2»
بشنود، یا کلام دیگر آنحضرت (ص).
ایّها النّاس انّی تارک فیکم أمرین لن تضلّوا ان اتّبعتموهما و هما کتاب اللّه و اهل بیتی، عترتی.
ای مردم من در میان شما دو چیز میگذارم اگر از آندو پیروی کردید گمراه نخواهید شد آندو کتاب خدا و اهل بیت من عترت من اند».
یا بگوشش برسد در تعبیر سومی فرموده است:
من همین را برای آندو (ثقلین) از خدای خود خواستم، پس شما بر آندو پیشی نگیرید که هلاک خواهید شد و نسبت به آنان کوتاهی نکنید که نابود خواهید شد
و آنانرا چیزی نیاموزید که آنان از شما داناترند».
یا بر سخن پیغمبر (ص) در تعبیر چهارمی واقف گردد:
«یاری کننده آندو یاری کننده من است و هر کس ترک نصرت آنان کند از یاری من دست کشیده، و دوست دار آندو دوستدار من، و دشمن آندو، دشمن من است».
و با این حال آل علی را پیروی نکند و آنان را وسیله راه خدا قرار ندهد، و به دیگر کسان، جز آنان اقتدا کند، و از راه خدا گمراه گردد؟ نه بخدا: انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا: «ما راه را بر بشر نمودیم تا خود سپاسگزارد یا کفر ورزد».
در این صورت گناه شیعه چیست بعد از سخن پیامبرش (ص) که میفرماید:
«کسی که او را خوش آید مانند من زندگی کند و مانند من بمیرد و در بهشت جاودانی که پروردگارم فراهم ساخته اقامت کند باید علی را پس از من دوست بدارد و باید دوستان او را دوست بگیرد و پس از من به اهل بیتم اقتدا کند که آنان خاندان من اند و از سرشت من آفریده شده اند و از فهم و دانش من بهره مند شده اند وای بر کسانی از امت من که فضیلت آنان را تکذیب کند و پیوند مرا در حق آنان بگسلد خداوند شفاعت مرا نصیب آنان نکند) «1».
و ما در تعقیب این دعا می گوئیم آمین، و خداوند آمین گو را مشمول رحمتش قرار دهد.
دیگر شیعه چه عقیده ای باید ابراز کند بعد از گفتار پیغمبر (ص) که فرمود:
«در هر قوم باز مانده ای از امت من، دادگرانی از اهل بیت من وجود دارند که تحریف متجاوزان و نسبت های باطل، و تأویل جاهلان را از آن دور میسازند.
آگاه باشید پیشوایان شما کفیل و سخنگوی شمایند بنگرید چه کسی را به سخنگوئی و کفالت انتخاب می کنید.
این حدیث را ملا تخریج کرده چنانکه در ذخائر العقبی 17، الصواعق 141 آمده است.
و سخن پیامبر (ص) که فرمود: «مثل من و مثل اهل بیت من مانند کشتی نوح (ع) است هر کس در آن داخل شد، نجات یافت، و هر کس از آن تخلف ورزید غرق شد» «1».
بنابر این خاندانی که در امت اسلامی مانند پیغمبر اکرم اند چگونه شیعه می تواند عقیده به خلافت آنان نداشته باشد.؟
و چرا دوستی آنها، دوستی یهود قلمداد شود؟ و آیا با این وصف که پیغمبر قانون جانشینی نهاد، این ایراد را به چه کسی باید گرفت؟
آیا ابن عبد ربه (صاحب کتاب «عقد الفرید») این سخن پیغمبر (ص) را فراموش کرده که فرمود:
همانطوری که ستارگان (و ماه) اهل زمین را از خطر غرق، امنیّت می بخشند اهل بیت من در امتم برای حفظ وحدت امان اند هر گاه گروهی با آنها به مخالفت برخیزند، اختلاف ایجاد می گردد و آنان حزب شیطان می شوند «2».
خدایا! تو گواهی که او این روایات را دیده ولی دلش را زنگ گرفته، و او دشمنی سرسخت است.
آخر اهل بیتی که برای امت، ستارگان فروزان هدایت، مایه امن از گمراهی و اختلافند، چرا نباید از آنها پیروی کرد. با چه عذری می توان روی از آنها بر تافت؟ کسی که بآنها بی توجهی کند کارش بکجا خواهد انجامید؟ اصولا چه ارزشی
برای زندگی و روحیه، تمایلات و تربیت خارج از رهبری این خانواده می توان اندیشید؟
محققا انتخاب این خاندان بزرگ برای ولایت مطلقه از طرف پروردگار روی کمال شایستگی و کاردانی آنان در تدبیر شئون جامعه، برای تمام ادوار، صورت گرفته است، بطوری که هرگاه رهبری بشریت به آنان سپرده شود و پایگاه حکم و قیادتشان محکم گردد، با کاردانی و حذاقت خود، بشریت را رهبری خواهند کرد، چیزی که هست دشمنانشان از روی حسادت و بر اساس آز و طمع آنان را از آن مقام بلند، دور ساخته اند. بی خبر از آنکه خلافت یک امر الهی است نه یک سلطنت ظاهری، چنانکه «شعبی» همین اشتباه را به نقل «ابن تیمیه «1»» مرتکب شده صریحا گوید: «درد و رنج رافضیان درد و رنج یهودیانست. یهودیان گفته اند سلطنت شایسته کسی جز آل داود نیست و رافضیان گفته اند: امامت برای کسی جز آل علی روا نیست».
3- می گوید: «یهودیان نماز مغرب را تا در هم آمیختن ستارگان، تأخیر می اندازند، و رافضیان نیز چنین میکنند».
پاسخ: لازم است اولا این مسئله را در بین یهودیان سؤال کرد آیا آنها از این مسئله و مسائل مشابه آن که به آنها نسبت داده شده، چیزی می دانند؟
و کاش این امر بر ما روشن می شد که این مرد سخنش را با مراجعه به فقه شیعه و با توجه به احادیث ائمه شیعه نوشته است. در حالی که سخن امام صادق علیه السلام بین احادیث به چشم می خورد که می فرماید: کسیکه نماز مغرب را تا در هم آمیختن ستارگان بی علت، تأخیر اندازد، من در نزد خدا از او بیزارم «2».
به امام (ع) گفته شد: مردم عراق نماز مغرب را تا در هم آمیختن ستارگان
تأخیر میاندازند، فرمود: (ع) این از کار دشمن خدا ابی الخطاب است «1».
و او فرمود: (ع) «کسی که نماز مغرب را تا مشبّک شدن ستارگان تأخیر اندازد، من از او بیزارم» «2».
و فرمود (ع): وقت نماز مغرب غروب آفتاب تا هنگام درهم آویختن ستارگان است.
و چون از او درباره وقت مغرب سؤال شده بود فرمود: «وقتی سرخی افق دگرگون شد و زردی آن رفت و هنوز ستارگان در هم مشبّک نشده باشد.
ذریح به امام صادق (ع) عرض کرد: مردمی از اصحاب ابی خطاب نماز مغرب را بقدری تأخیر می اندازند که ستارگان مشبّک گردند حضرت فرمود: من از کسی که چنین کند، پیش خدا بیزارم.
و فرمود (ع) کسی که: نماز مغرب را برای جلب فضیلت تأخیر بیندازد ملعون است ملعون است «3».
پس چرا این مرد، در نقلش به دروغ متوسل می شود یا قبل از مراجعه از روی نادانی چیز می نویسد، پاینده باد امانت، زنده باد دقت نظر!
شاید او از پاره ای از فرقه های گمراه مانند خطابیه طرفداران ابی الخطاب چیزی به گوشش رسیده که خود را ملزم به تأخیر فریضه می دانند، ولی این را ندانسته که این گروه ربطی به شیعه ندارند، شیعه از روز نخست اینان را تکفیر می کرده و به آنها نسبت گمراهی می داده است چنانکه احادیث پیشوایان شیعه از این راز پرده بر می دارد. از این رو می گوئیم این تهمتی است بسیار زننده که قبائحی
را به شیعه نسبت دهند که پیشوایانشان از آن بیزار باشند.
4- می گوید: یهودیان سه طلاق را بی اعتبار می دانند همچنین رافضیان.
پاسخ- شیعه را نمی رسد از شعاع رهبری قرآن خارج شود در حالیکه قرآن با بانگ رسایش فریاد می زند:
الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ
تا آنجا که گوید:
فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ.
«1»
«طلاق برای دو بار است آنگاه یا باید او را با نیکی و مهربانی نگهدارد یا او را با خوشرفتاری، رها سازد … پس هرگاه او را (برای بار سوم) طلاق داد برای او دیگر حلال نخواهد شد تا همسر دیگری جز او، او را به ازدواج آورد».
از واضحترین مسائل اینستکه تحقق دو دفعه یا سه دفعه، لازمه اش تکرار وقوع طلاق است، چنانکه لازمه تکرار طلاق، رجوع در عده، یا عقد ازدواج بعد از عدّه است. از این رو با یک جمله، یا در یک مجلس، اگر کسی را طلاق دادند، نمی گویند او را چند بار طلاق داده اند، چنانکه اگر حسن دو تومان به حسین در یکبار داد نمی گویند حسن دو بار به حسین پول داده است این مطلب را هر کس که به دستور زبان آشنا باشد، به خوبی می فهمد.
گذشته از این، سیاق آیه هر چند صورت خبری دارد، ولی متضمن معنی انشای امری میباشند مانند قول خدای متعال:
وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ
«مادران دو سال تمام فرزندانشان را شیر میدهند»:
و قول خداوند که می فرماید:
وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ
«زنهائی که طلاق گرفته اند به مقدار زمان سه بار حیض شدن درنگ می کنند».
و سخن پیغمبر (ص) که فرمود:
الصّلوة مثنی مثنی و التّشهد فی کلّ رکعتین. «1»
(نماز دو رکعت، دو رکعت است و در هر دو رکعتی یک تشهد).
در این موارد خبر معنی انشاء دارد و هرگاه این جمله ها به معنای خبر بود می باید مفادش در خارج تخلف نکند و ما می بینیم در بین مردم کسانی هستند که از همسر خود تنها با یک طلاق جدا می شوند. پس در این مورد باید قرآن که می گوید الطّلاق مرتان دروغ باشد در صورتی که هیچگونه دروغ به قرآن راه ندارد.
پس اینکه شیعیان سه طلاق را در یک مجلس معتبر نمی دانند، به خاطر تبعیّت از قرآن است چنانکه برای این سخن توضیحی در کتاب «احکام القرآن» ابی بکر جصاص حنفی «2» است و این فتوا از بسیاری از ائمه اهل سنت و جماعت نیز نقل شده بلکه تنها مخالف در این مسئله شافعی است و ابو بکر جصاص شرح مبسوطی در ردّ او در کتابش آورده است.
امام عراقی «3» گفته: از کسانی که معتقدند جمع سه طلاق در یک مجلس بدعت است: «مالک»، «اوزاعی»، «ابو حنیفه» و «لیث» می باشند، «داود» و اکثر اهل ظاهر نیز همین عقیده را دارند.
ابو بکر جصّاص گفته است: «حجاج بن ارطاة» می گوید: سه طلاق در یک مجلس را اعتباری نیست. و «محمّد بن اسحاق» می گفت: چنین طلاقی به یک طلاق بر می گردد.
این است آنچه ما از شیعه می شناسیم، اگر شباهت به یهود دارد شیعه با این عده از پیشوایان اهل سنت که نام بردیم، در این امر یکسانند، ولی «اندلسی» (صاحب عقد الفرید) جانب اصحابش را محترم می دارد و تنها شیعه را به یهود تشبیه می کند. در این صورت از چند حال بیرون نیست، یا فقه قوم خود (اهل سنت) را نمی داند، تا چه رسد به فقه شیعه، و از آرای علمای خود در این مسئله بی خبر است، یا می داند و عمدا دروغ می گوید، یا معنائی خارج از آنچه ذکر شد، قصد کرده است که نه ما آن را می شناسیم و نه کسی را از شیعه خبر داریم که به چیزی غیر از آنچه گفتیم معتقد باشد.
و چیزهائی که در این مسئله غیر از عقیده شیعه می خوانید یا می شنوید، همه از بدعتهائی است که بعد از پیغمبر اکرم ظاهر شده، و کتاب و سنت از آن خالی است و باعث آن، هواهای گمراه کننده بوده است که بعدا مردم آن را پسندیده و جزو دین کرده اند، و سپس خلیفه دوم آن را امضاء کرده است. مطلبی که بیان گردید صریح روایت «مسلم» «1»، «ابو داود» «2»، و «احمد» «3» از ابن عباس است که گفت:
در عهد رسول خدا و ابو بکر و دو سال اول خلافت عمر، سه طلاق (در یک مجلس)، یکی به حساب می آمد، عمر بن الخطاب گفت: مردم در امری که مهلت داشتند تعجیل کردند، خوب است ما هم تعجیل آنها را برای ایشان امضاء کنیم، و امضاء کرد.
مسلم و ابو داود به اسناد خود از ابن طاوس و او از پدرش نقل کرده اند که:
ابا الصهباء به ابن عباس گفت: آیا می دانی سه طلاق در عهد پیغمبر و ابو بکر و سه سال از خلافت عمر یکی بود؟ ابن عباس گفت: بلی.
مسلم به اسناد دیگر، آورده، که ابا الصهباء به ابن عباس گفت: آیا سه طلاق در عهد پیغمبر و ابو بکر یکی نبود؟ ابن عباس گفت چنین بود، هنگامیکه
عهد عمر فرا رسید، مردم در یک مجلس پی در پی طلاق دادند، و عمر به آنها اجازه داد.
شارحان حدیث را در این مقام کلماتی در هم، و سخنان و آرائی سست، و توجیهاتی بی اساس و دور از حقیقت و دور از مفهوم کلام عرب است. و «قسطلانی» این احادیث را از احادیث مشکله، نام برده واقعا هم مشکلی است که مجال شرح و بسط بیشتر آن را نداریم.
5- گوید: یهودیان برای زنان، عدّه ای قائل نیستند چنانکه رافضیان.
پاسخ- شیعه، عده زنان را بر طبق کتاب و سنت لازم می داند، و از این رو به نص قرآن: زنان مطلقه (پس از مباشرت) باید سه دور عادت زنانه را اگر حیض می بینند، درنگ کنند. و اگر عادت زنانه ندارند، سه ماه، عده نگهدارند. و اگر بار دارند تا هنگام وضع حمل باید از ازدواج خود داری نمایند، و زنانی که شوهرشان وفات کند؛ «باید چهار ماه و ده روز به عنوان عدّه، مکث کنند، این مدت در صورتی است که بار دار نباشند، وگر نه درازترین مدت را، بین چهار ماه و ده روز، و وضع حمل، باید عدّه نگهدارند تا به عموم هر دو آیه «1» عمل شده باشد.
کنیزان اگر حیض می شوند تا دو نوبت قاعدگی و اگر حیض نمی بینند یک ماه و نیم باید عدّه نگهدارند. و در هنگام وفات شوهر اگر بار دار نباشند دو ماه و پنج روز و اگر باردار باشند مدت طولانی تر، میان وضع حمل و دو ماه و پنج روز را باید به عنوان عده، از شوهر اختیار کردن خودداری کنند چنانکه امّ الولد
(کنیزی که از او بچه دار شده اند) باید در مرگ مولای خود چهار ماه و ده روز عده بگیرد.
زنیکه با او ازدواج موقت صورت گرفته، باید پس از انقضای مدت، یا بخشیدن شوهر آن مدت را، در صورت مباشرت، اگر حیض می بیند، دو حیض، و اگر نمی بیند، چهل و پنج روز، عدّه نگهدارد چنانکه زنان در ازدواج موقّت، در وفات همسر اگر بار دار نباشند باید، مدت چهار ماه و ده روز، و اگر باردار باشند مانند ازدواج دائم، بین چهار ماه و ده روز، و وضع حمل، هر کدام دراز مدّت تر است، عده نگهدارند و در ازدواج موقت با کنیز، عده وفاتش دو ماه و پنج روز است مگر اینکه باردار باشد که در اینصورت باید بین مدت دو ماه و پنج روز و وضع حمل هر کدام طولانی تر است عدّه نگهدارد.
این است عده ای که شیعه برای زنان قائل است. این کتب فقهی و تفسیری شیعه از قدیم و جدید که مشتمل بر این مطالب است. آیا نسبت مجعول او در یکی از این کتاب ها دیده می شود؟ پاسخ به طور قطع منفی است، او کسی است که دروغ بستن و افترا زدن را بی اهمیت می شمرد و این کار او در بسیاری از موارد است.
6- می گوید: یهودیان خون مسلمانان را حلال می دانند همچنین رافضیان.
پاسخ- آیا این مرد مأخذ این نسبت را از کتب شیعه و دانشمندانشان و یا حتی از عوام و افراد دون پایه شیعه گرفته است؟ با اینکه شیعیان در اوقات شب و روز آیات کلام اللّه را می خوانند و با نهایت خضوع، آن را وحی منزل از جانب پروردگار تلقی میکنند، در آن، بشدت قتل مسلمان، ممنوع اعلام شده و کیفر آن خلود در جهنم و عذاب الهی ذکر شده، و دستور قصاص داده شده است. سنت پیغمبر و احادیث ائمه شیعه مشتمل برنهی از قتل نفس و وعده کیفرهای شدید است و احکام فراوانی از قصاص و دیات بر آن مترتب می باشد، بطوری که در فقه امامیه از قدیم
الایام، دو کتاب قصاص و دیات برای این احکام تنظیم و تدوین گشته است، از مجموع این مطالب دانسته شد که این نسبت نیز هیچگونه مدرکی جز خیال آن شخص خیال پرداز که از دشمنی شدید و تعصب احمقانه اش ریشه می گیرد، ندارد.
7- گوید: یهودیان مطالب تورات را تحریف کردند و رافضیان قرآن را.
پاسخ- مدرک شیعه در تفسیر و تأویل قرآن و با در هر حکم و آموزش دینی چیزی جز احادیث معتبر صادر از شخصیتهای خاندان وحی، بعد از پیغمبر اکرم (ص) نیست «أهل البیت أدری بما فی البیت» «اهل خانه بهتر میدانند درخانه چه میگذرد».
و مطالبی که از آنان روایت شده گذشته از اینکه بر خلاف عقل سلیم و منطق فطرت و اصول مسلم دینی نیست، از کسانی مانند «قتاده»، «ضحّاک» و «سدی» که تفسیر برأی می کردند و دور از سرچشمه علوم پیغمبرند، گرفته نشده است.
اگر بخواهید تحریف کلام حق را از جای خود، و اظهار نظرهای بی مورد را بدانید، باید به کتب و تفاسیر اهل سنت مراجعه کنید، در آنجا به علت تراشی های خنک، و زورگوئیهای بی مأخذ، و ادعاها و آرای سخیف و بی مایه، و انکار مسلمات دینی بر می خورید، که برای نمونه برخی از آنها را از کتاب «منهاج السنه» ابن تیمیه و دیگران در اینجا اشاره خواهیم کرد. بدین ترتیب شما مجال می یابید تا میان یهود با هر فرقه ای که خواستید شباهت برقرار کنید.
8- گفته است: یهودیان دشمن جبرئیل اند و او را از بین فرشتگان دشمن خود می دانند، رافضیان نیز می گویند: جبرئیل اشتباه کرد که وحی بر محمّد (ص) آورد نه بر علی بن ابیطالب!!
پاسخ- شاید مردک در خیالات واهی خود، می پندارد از ملتی منقرض شده، سخن به میان آورده که اثری از آنها در روزگار به جای نمانده، و هیچ کس نیست
از حیثیت آنان دفاع کند، او فکر نمی کرد آینده که روشنگر گذشته است کسانی را بر می انگیزد تا از او سؤال کنند چگونه ممکن است شیعیان دشمن جبرئیل باشند وقتی کسی کتاب مقدسش را می خواند که خدای متعال صریحا می گوید:
مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ
«کسی که دشمن خدا و فرشتگان و فرستادگان و جبرئیل و میکائیل باشد، خدا هم در مقابل دشمن کافران است» «1».
آیا چه وقت برای یک نفر با اعتقاد به مذهب شیعه، در نبوت حضرت محمّد (ص) شکی پدید آمده و یا در فکر کدامیک از پیروان مذهب، نبوت امیر المؤمنین (ع) گذشته، تا حکم به اشتباه جبرئیل کند در حالیکه در شب و روز آیات قرآن را می خوانند که خدای متعال می فرماید:
وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ . «2»
«و قول خدای بزرگ»:
ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ . «3»
و این آیه:
وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ . «4»
«بر آنچه بر محمّد نازل شده که به حق از پروردگار آنهاست، ایمان بیاورید».
و قول خدای بزرگ:
محمّد رسول اللّه. «1»
«محمد پیامبر خدا است».
و قول خدای متعال:
وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ. «2»
«من به پیامبری که بعد از من می آید و نامش احمد است شما را مژده می دهم».

اگر شیعه عقیده به خطای جبرئیل در امر وحی دارد، پس چرا در هر نماز واجب و مستحب، و در هر اذان و اقامه، و در دعاهای فراوانی که از أئمه اش رسیده، گواهی به رسالت پیغمبر اکرم می دهد و در مؤلفات شیعه که در زمینه فقه و حدیث و کلام و عقائد و ملل و نحل، تدوین شده، همه به این گواهی تصریح کرده اند؟
آیا اصولا این افترای باطل را چگونه می توان به شیعیان نسبت داد و گفت که اینان می پندارند خداوند کار غلط جبرئیل را به مجرد اشتباهی که از او سر زد امضاء کرد و گرنه در حقیقت خدا می خواست امیر المؤمنین مبعوث گردد؟!
آیا این سخن را به هیچ آدم معتوه و نابخرد یا انسان وحشی بیابانی، بی خبر از علوم و معارف تا چه رسد به شیعیان با همه علم و فضیلتشان می توان نسبت داد؟
این چیست که این قوم هیچ سخنی نمی فهمند «3».
بسیار جای شگفتی است، شگفتی از نویسنده و دانشمند امروز مصر که به ردّ شیعه می پردازد و با اینگونه یاوه گوئی ها و پرداختن به خرافات می خواهد آنان را به هیجان آورد.
«کسی که ایمان نیاورده و پیرو هوای نفس است نباید مانع راه تو گردد و
باعث سقوطت شود» «1».
9- می گوید: یهودیان گوشت شتر نمی خورند، رافضیان نیز چنین اند.
پاسخ- بخوانید و بخندید یا بخوانید و گریه کنید.
اگر بخواهید نهایت وقاحت و نابخردی را بدانید به صاحب این جمله مراجعه کنید، اگر چگونگی خیانت و خلافگوئی را نمی دانید «اندلسی» (صاحب عقد الفرید) شما را در کتابش بدان واقف می سازد. ای کاش من میدانستم گناه گوشت شتر چیست، که باید حکمش از حیوانات حلال گوشت دیگر، خارج باشد؟ و این حیوان چه احترامی نزد شیعه دارد که نباید کشته شود؟ من که از این چیزها هیچ نمی دانم ولی شاید سازنده این روایت یک فلسفه مترقی ای برای این ممنوعیت در نظر گرفته باشد تا این تهمت را بدان تأویل کند. به هر حال نظر قاطع در این باره کشتارگاه سلاخان و ساطور قصابان و مغازه های گوشت فروشی آنان در سراسر بلاد شیعه است.
بخوانید و بخندید
10- می گوید: ابو عثمان بحر الجاحظ گفته است: مردی از رؤسای تجّار به من خبر داده گفت: پیر مردی بد اخلاق اخمو و خاموش، در کشتی با ما بود که سرش را از زمین بر نمی داشت و هر وقت اسم شیعه را می شنید در خشم فرو می رفت و چهره اش دگرگون شده، ابروهایش را سخت درهم می کشید. روزی به او گفتم: خدا تو را رحمت کند مگر از چه چیز شیعه این قدر بدت می آید، که می بینم هر وقت اسم شیعه در برابرت برده می شود، سخت بر آشفته و نگران می شود؟ گفت: من از هیچ چیز شیعه به اندازه این شین اول اسمش بدم نمی آید، زیرا من شین را ندیده ام مگر در اول هر کلمه زشتی، از قبیل: شرّ، شوم، شیطان، شغب (شر بسیار)، شقاء، شفار (نقص) شرر، شین، شوک (خار) شکوی، شهره (افتضاح) شتم (فحش) شحّ (حرص و بخل).
ترجمه الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 159
ابو عثمان گفت: بدین ترتیب دیگر اساس تشیع واژگونه شد.
شگفتی از سفاهت پیر مرد بد اخلاق، و کوته بینی اوست که چون نتوانسته عیبی برای شیعه دست و پا کند، دشمنی شدید، او را وادار کرده تا با سفسطه چینی، عیبی برایش بتراشد، از این رو شروع کرده فقط برای اینکه حرف اول این اسم با حرف اول اسماء زننده ای با هم متحدند، شیعه را بدان مؤاخذه کند.
اگر این بهانه گیریها مجاز باشد نسبت به بسیاری از اسماء مقدس، باید سرایت کند و حتی به کتاب خدای عزیز که در آن لفظ شیعه را می خوانیم؟
وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ …«1»
و آیات دیگر.
بدتر از پیر مرد بد اخلاق، ابو عثمان است که گمان کرده بعد از این کلمه بی مایه، اساس تشیع واژگونه گردیده است، گویا این صاعقه ای بود که بر شیعیان باریده و یا زمین در زیر پای آنها فرو رفته و یا کوهها بر سرشان فرو باریده و آنان را هلاک ساخته است یا دلائل آنان وسیله برهانی قاطع مردود واقع شده رسوا شدند او نمی دانست که پیر مرد بد اخلاق، با سخنی که به زبان آورده، سوء نیت خود را، و دلیل بد اخلاقی اش را آشکار ساخته است و ابو عثمان هم به عقل ناقصش از او پیروی کرده است.
از این نابخردی، ابن عبدربه (صاحب عقد الفرید) نیز دور نمانده است که آن را در کتاب خود با اظهار رضایت نسبت به آن آورده است، چرا پیر مرد بد اخلاق از شین کلمه شیعه به مناسبت اتحاد حرف اولش با کلماتی از قبیل: شریعت، شمس، شروق (تابش) شعاع، شهد، شفاعت، شرف، شباب (جوانی)، شکر، شهامت، شأن، شجاعت، شفق، خوشش نیامد که بسیاری از آنها مانند لفظ شیعه در قرآن هم آمده است؟! چرا شیخ در این قصه دروغین میکوشد تا شین را فقط در آن الفاظ
بیابد نه در این الفاظ. شاید هم اعور یا احول بوده و مقابل چشمان معیوبش را، نمی دیده است.
آیا شیعه نمی تواند مانند پیر مرد بد اخلاق بگوید: من از سنی بخاطر سین اول اسمش بدم می آید که آن را در کلمات! سام، سئم، سعر (آتش) سقر (دوزخ) سبی (اسارت) سقم (بیماری) سمّ، سموم، سوئه (بدی) سهم (تیر)، سهو، سرطان، سرقت، سفه، سفل، سخب (سر و صدا) سخط، سخف، سقط، سلّ سلیطه، سماجت، می یابم.
ولی شیعیان عقلا و حکمایند و بدین یاوه ها توجه نمی کنند، با عواطف مردم به خاطر این یاوه های بی سر و ته، در نمی افتند و هیچ نوع بنیادی را با این خرافات، بدنام نمی کنند.
این بود پاره ای از دروغ ها و جعلیات ابن عبدربه. و چه بسیار نظائری می توان برای آن یافت که هر گاه بخواهیم همه را متعرض شویم، کتاب بزرگی را تشکیل می دهد. از اینها گذشته، اشتباهات تاریخی در این کتاب نیز دیده می شود، مثل اینکه گوید: زید شهید در خراسان خروج کرد و آنجا کشته شد و بدار آویخته گردید «1» که هر گاه بخواهیم به نقد و بررسی آن پردازیم، از موضوع بحث خارج می شویم و عارف را یک اشارت بس است.
ابن تیمیه که در کتاب «منهاج السنه» خود نسبت ها و مجعولات ابن عبد ربه را نقل کرده چون خوشش آمده نشان دهد به مردم که من از گذشتگانم بیشتر می توانم دروغ ببافم و بیش از آنان، از راستی و امانت فاصله دارم، لذا اضافه کرده است:
یهودیان با اخلاص به مؤمنان سلام نمی کنند بلکه می گویند السلام علیک (مرگ بر شما)، رافضیان نیز چنین اند.
یهودیان، مسح بر موزه (پای پوش) را جایز نمی دانند، همچنین رافضیان.
یهودیان، اموال مردم را حلال می دانند، همچنین رافضیان.
یهودیان، در نماز سجده بر فرق سر می کنند، همچنین رافضیان.
یهودیان، عقیده به فریب مردم دارند، همچنین رافضیان.
و امثال این سخنان خرافی و یاوه.
ما تکذیب دروغهای نسبت داده شده را به نیروی درک و فهم آزاد شما، واگذار می کنیم و مطلب را به احاطه شما به فقه شیعه و کتب عقائد و احکامشان، آنچه از قدیم و جدید از شیعه شناخته شده، موکول می سازیم.
«و هر گاه پس از علمی که تو را فراهم آمده، پیروی از تمایلات و هواهای آنان کنی، نه دوست خواهی داشت و نه یاوری» «1»
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 116   الی  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 132

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 116

1- العقد الفرید «1»

قد یحسب القارئ لأوّل وهلة أنَّه کتاب أدب لا کتاب مذهب، فیری فیه نوعاً من النزاهة، غیر أنَّه متی أنهی سیره إلی مناسبات المذهب تجد مؤلّفه ذلک المهوس المهملج، ذلک الأفّاک الأثیم، قال «2» (1/269):

1- الرافضة یهود هذه الأمّة، یبغضون الإسلام کما یبغض الیهود النصرانیّة!

الجواب: کیف یرتضی القارئ هذه الکلمة القارصة؟ و بین یدیه القرآن المجید و فیه قوله تعالی: (إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ أُولئِکَ هُمْ خَیْرُ الْبَرِیَّةِ) «3».

و قد ثبت فیها عن النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم قوله لعلیّ: «هم أنت و شیعتک» «4»

. و کیف یرتضیها و هو یقرأ

فی الحدیث قول الرسول الأمین صلی الله علیه و آله و سلم لعلیّ علیه السلام: «أنت و شیعتک فی الجنّة»؟ تاریخ بغداد (12/289).

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «إذا کان یوم القیامة دُعی الناس بأسمائهم و أسماء أمّهاتهم إلّا هذا- یعنی علیّا- و شیعته. فإنّهم یُدعَون بأسمائهم و أسماء آبائهم لصحّة ولادتهم» «5».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم لعلیّ: «یا علیّ إنّ اللَّه قد غفر لک، و لذریّتک، و لولدک، و لأهلک، و شیعتک، و لمحبّی شیعتک» «6».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «إنّک ستقدم علی اللَّه أنت و شیعتک راضین مرضیّین» «7».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 117

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «أنت أوّل داخل الجنّة من أمّتی، و أنّ شیعتک علی منابر من نور، مسرورون مبیضّة وجوههم حولی، أشفع لهم فیکونون غداً فی الجنّة جیرانی» «1».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «أنا الشجرة، و فاطمة فرعها، و علیٌّ لقاحها، و الحسن و الحسین ثمرتها، و شیعتنا ورقها، و أصل الشجرة فی جنّة عدن و سائر ذلک فی سائر الجنّة» «2».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «یا علیُّ إنّ أوّل أربعة یدخلون الجنّة: أنا و أنت و الحسن و الحسین، و ذرارینا خلف ظهورنا، و أزواجنا خلف ذرارینا، و شیعتنا عن أیماننا و عن شمائلنا» «3».

و فی لفظ: «أما ترضی أنّک معی فی الجنّة، و الحسن و الحسین و ذریّتنا خلف ظهورنا؟» «4».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «إنّ هذا- یعنی علیّا- و شیعته هم الفائزون یوم القیامة» «5»

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم فی خطبة له: «أیّها الناس من أبغضنا- أهل البیت- حشره اللَّه یوم القیامة یهودیّا» فقال جابر بن عبد اللَّه: یا رسول اللَّه و إن صام و صلّی؟! قال: «و إن صام و صلّی، و زعم أنَّه مسلم، احتجر بذلک من سفک دمه و أن یؤدّی الجزیة عن ید و هم صاغرون. مُثّل لی أمّتی فی الطین فمرّ بی أصحاب الرایات، فاستغفرت لعلیّ و شیعته». أخرجه الهیثمی فی مجمع الزوائد (9/172).

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 118

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «شفاعتی لأمّتی، من أحبّ أهل بیتی، و هم شیعتی». تاریخ الخطیب (2/146).

2- قال: محنة الرافضة محنة الیهود، قالت الیهود: لا یکون الملک إلّا فی آل داود. و قالت الرافضة: لا یکون الملک إلّا فی آل علیّ بن أبی طالب.

الجواب: إن کانت فی قول الرافضة تبعةٌ فهی علی مخلّف آل علیّ صلی الله علیه و آله و سلم بقوله الصحیح الثابت المتواتر المتسالم علیه، المرویّ عن بضع و عشرین صحابیّا، کما

فی الصواعق «1») (ص 136): «إنّی تارکٌ- أو مخلّفٌ- فیکم الثقلین- أو الخلیفتین- ما إنْ تمسّکتم به لن تضلّوا بعدی، کتاب اللَّه و عترتی أهل بیتی، و إنّهما لن یفترقا حتی یردا علیَّ الحوض».

فقد خطب به الصادع بالحقِّ علی رءوس الأشهاد، فی ملأ من الصحابة تبلغ عدّتهم مائة ألف أو یزیدون، و أنبأ فی ذلک المحتشد الحافل عن خلافة آل بیته الطاهر، و علیٌّ سیّدهم و أبوهم.

و هذا الإمام الزرقانی المالکی یحکی فی شرح المواهب (7/8) عن العلّامة السمهودی أنَّه قال: هذا الخبر یُفهم وجود من یکون أهلًا للتمسّک به من عترته فی کلّ زمن إلی قیام الساعة، حتی یتوجّه الحثُّ المذکور علی التمسّک به، کما أن الکتاب کذلک، فلذا کانوا أماناً لأهل الأرض، فإذا ذهبوا ذهب أهل الأرض. انتهی.

فأیُّ رجل یسعه أن یسمع

قوله صلی الله علیه و آله و سلم فی لفظ من حدیث الثقلین: «إنّی قد ترکت فیکم ما إن أخذتم به لن تضلّوا بعدی: الثقلین» «2».

أو یقرأ قوله صلی الله علیه و آله و سلم فی لفظه الآخر: «أیّها الناس إنّی تارکٌ فیکم أمرین لن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 119

تضلّوا إن اتّبعتموهما، و هما: کتاب اللَّه و أهل بیتی عترتی».

أو یقرع سمعه قوله صلی الله علیه و آله و سلم فی لفظه الثالث: «فسألت ذلک لهما- الثقلین- ربّی، فلا تقدموهما فتهلکوا، و لا تقصروا عنهما فتهلکوا، و لا تعلّموهما فهم أعلم منکم». «3»

أو یقف علی قوله صلی الله علیه و آله و سلم فی لفظه الرابع: «و ناصرهما لی ناصرٌ، و خاذلهما لی خاذلٌ، و ولیّهما لی ولیٌّ، و عدوّهما لی عدوٌّ» «4».

ثمّ لا یتّبع آل علیّ و لا یتّخذهم إلی اللَّه سبل السلام، أو یقتدی بغیرهم و یضلّ عن سبیل اللَّه- حاش للَّه- (إِنَّا هَدَیْناهُ السَّبِیلَ إِمَّا شاکِراً وَ إِمَّا کَفُوراً) «5».

و ما ذنب الشیعة بعد

قول نبیّهم صلی الله علیه و آله و سلم: «من سرّه أن یحیا حیاتی، و یموت مماتی، و یسکن جنّة عدن غرسها ربّی، فلیوالِ علیّا من بعدی، و لیوالِ ولیّه، و لیقتدِ بأهل بیتی من بعدی، فإنّهم عترتی خُلقوا من طینتی، و رُزقوا فهمی و علمی، فویلٌ للمکذّبین بفضلهم من أمّتی، القاطعین فیهم صلتی، لا أنالهم اللَّه شفاعتی» «6».

و نحن نقول: آمین، و رحم اللَّه من قال: آمینا.

و ما ذا علی الشیعة فی قولهم بعد

قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «فی کلّ خلوفٍ من أمّتی عدولٌ من أهل بیتی ینفون من هذا الدین تحریف الغالین، و انتحال المبطلین، و تأویل

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 120

الجاهلین، ألا إنّ أئمّتکم وفدکم إلی اللَّه عزّ و جلّ، فانظروا من توفدون» «7».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «إنّما مثلی و مثل أهل بیتی کسفینة نوح، من رکبها نجا، و من تخلّف عنها غرق» «8». «9»

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 121

فأهل بیتٍ مثلُهم فی الأمّة کمثل النبیّ الطاهر، کیف لا تقول الشیعة بالخلافة فیهم؟ و کیف یُری موقفهم فی حبّهم موقف الیهود؟ و إلی من تُوَجّه هذه القارصة؟ و هل ابن عبد ربّه عزب عنه

قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «النجوم أمان لأهل الأرض من الغرق، و أهل بیتی أمانٌ لأمّتی من الاختلاف، فإذا خالفها قبیلةٌ اختلفوا فصاروا حزب إبلیس» «1».

اللّهم لا، بل طُبع علی قلبه و هو ألدّ الخصام.

فأهل بیت هم للأمّة نجوم الهدایة، و نجوم الأمن من الضلال و الخلاف، کیف لا یُقتدی بهم؟ و ما عذر من عدل عنهم؟ و إلامَ مصیر من لا یهتدی بهم؟ و ما قیمة تلک الحیاة، و تلک الروح، و تلک النزعة، و تلک النشأة؟

و إنّ خیرة اللَّه لم تقع علی هذه الأسرة الکریمة إلّا بعد کلّ جدارة للولایة المطلقة، و حذق فی تدبیر الشؤون فی کلّ وقت لو انتهت إلیهم قیادة البشر، و ثنیت لهم الوسادة، غیر أنّ مناوئیهم زحزحوها عن ساحتهم حسداً أو نزولًا علی حکم النهمة و الشرَه، إنّما هی الخلافة الإلهیّة لا الملک کما حسبه المغفّل، و قد نصّ بها الشعبی، کما

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 122

ذکره ابن تیمیّة فی منهاجه (1/7) و قال: محنة الرافضة محنة الیهود. قالت الیهود: لا یصلح الملک إلّا فی آل داود، و قالت الرافضة: لا تصلح الإمامة إلّا فی ولد علیٍّ.

3]- قال: الیهود یؤخّرون صلاة المغرب حتی تشتبک النجوم، و کذلک الرافضة.

الجواب: یجب أوّلًا أن یحفی السؤال «1» عن خبر هذه المسألة الیهود، هل هم یعرفون شیئاً منها، و من بقیّة المسائل المعزوّة إلیهم؟

و لیت شعری هل کتب الرجل هذه الکلمة بعد مراجعته لفقه الشیعة و أحادیث أئمّتهم، و فیها

قول الصادق علیه السلام: «من ترک صلاة المغرب عامداً إلی اشتباک النجوم، فأنا منه بری ء».

و قیل له علیه السلام: إنّ أهل العراق یؤخّرون المغرب حتی تشتبک النجوم، فقال: «هذا من عمل عدوّ اللَّه أبی الخطّاب».

و قال علیه السلام: «من أخَّر المغرب حتی تشتبک النجوم- من غیر علّة- فأنا إلی اللَّه منه بری ءٌ».

و قال علیه السلام: «وقت المغرب حین تجب الشمس إلی أن تشتبک النجوم».

و قال علیه السلام: «وقت المغرب من حین تغیب الشمس إلی أن تشتبک النجوم».

و قال علیه السلام و قد سُئل عن وقت المغرب: «فإذا تغیّرت الحمرة فی الأفق و ذهبت الصُفرة، و قبل أن تشتبک النجوم».

و قال له علیه السلام ذریحٌ: إنّ أناساً من أصحاب أبی الخطّاب یمسون بالمغرب حتی تشتبک النجوم. قال: «أبرأ إلی اللَّه ممّن فعل ذلک متعمّداً».

و قال علیه السلام: «ملعونٌ ملعونٌ من أخّر المغرب طلباً لفضلها» «2».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 123

فلما ذا یکذب الرجل فی نقله؟ أو أنَّه کتب قبل أن یراجع، رجماً بالغیب، فحیّا اللَّه الأمانة و التنقیب!

و لعلّه قرع سمعه عن بعض الفرق الضالّة، و هم الخطّابیّة- أصحاب أبی الخطّاب- إلزاماً بذلک، لکن أین هم من الشیعة؟ و الشیعة علی بکرة أبیها تکفّر هؤلاء و تضلّلهم، و أحادیث أئمّتهم کسحت معرّة «1» عیث هؤلاء، فمن الإفک الشائن عزو هاتیک الشبه إلی الشیعة، و هم و أئمّتهم عنها برآء.

4]- قال: الیهود لا تری الطلاق الثلاث شیئاً، و کذا الرافضة.

الجواب: الشیعة لا تری ملتحداً عن البخوع للقرآن الکریم، و فی أعلی هتافه: (الطَّلاقُ مَرَّتانِ فَإِمْساکٌ بِمَعْرُوفٍ أَوْ تَسْرِیحٌ بِإِحْسانٍ ) إلی قوله تعالی: (فَإِنْ طَلَّقَها فَلا تَحِلُّ لَهُ مِنْ بَعْدُ حَتَّی تَنْکِحَ زَوْجاً غَیْرَهُ ) «2» إلخ.

و من جلیّة الحقائق أنّ تحقّق المرّتین أو الثلاث یستدعی تکرّر وقوع الطلاق، کما یستدعی تخلّل الرجعة بینهما أو النکاح، فلا یقال للمطلّقة مرّتین بکلمة واحدة أو فی مجلس واحد إنّها طُلّقت مراراً، کما إذا کان زید أعطی درهمین لعمرو بعطاء واحد، لا یقال إنّه أعطی درهمین مرّتین، و هذا معنیً یعرفه کلّ عربیّ صمیم.

ثمّ إنّ سیاق الآیة و إن کان خبریّا، غیر أنَّه متضمّنٌ معنی الإنشاء الأمریّ، کقوله تعالی: (وَ الْوالِداتُ یُرْضِعْنَ أَوْلادَهُنَّ حَوْلَیْنِ کامِلَیْنِ ) و قوله تعالی: (وَ الْمُطَلَّقاتُ یَتَرَبَّصْنَ بِأَنْفُسِهِنَّ ثَلاثَةَ قُرُوءٍ) «3»

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «الصلاة مثنی مثنی، و التشهّد فی کلّ رکعتین، و تسکّن و خشوع».

و لو کان إخباراً لما تخلّف عنه خارجه، و نحن نری أنّ فی الناس من یطلّق طلقة واحدة، و القرآن لا یتسرّب إلیه شی ءٌ من الکذب.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 124

فعدم الاعتداد بطلاق الثلاث علی نحو الجمع عند الشیعة مأخوذٌ من القرآن الکریم، و لهذه الجملة مزید توضیح فی أحکام القرآن لأبی بکر الجصّاص الحنفی «1» (1/447)، و هذه الفتوی هی المنقولة عن کثیر من أئمّة أهل السنّة و الجماعة، بل المخالف الوحید فی المسألة هو الشافعیّ، و قد بسط القول فی الردّ علیه أبو بکر الجصّاص فی أحکام القرآن «2» (4/449).

و قال الإمام العراقیّ فی طرح التثریب (7/93): و ممّن ذهب إلی أنّ جمع الطلقات الثلاث بدعةٌ: مالک، و الأوزاعی، و أبو حنیفة، و اللیث، و به قال داود و أکثر أهل الظاهر.

و قال أبو بکر الجصّاص فی أحکام القرآن «3» (4/459): کان الحجّاج بن أرطاة یقول: الطلاق الثلاث لیس بشی ء. و محمد بن إسحاق کان یقول: الطلاق الثلاث تُردُّ إلی الواحدة.

هذا ما نعرفه من الشیعة، فإن کان هذا شبهاً بینهم و بین الیهود فهم و أولئک الأئمّة فی ذلک شرعٌ سواء، لکنَّ الأندلسی یحترم جانب أصحابه، فشبّه الشیعة بالیهود، فهو إمّا جاهلٌ بفقه قومه- فضلًا عن فقه الشیعة- و لم یعرف شیئا ممّا عندهم فی المسألة، أو یعلم و یتعمّد الکذب، أو یرید معنیً غیر ما ذکر، و نحن لا نعرفه و لا نعرف قائلًا به من الشیعة.

و ما تقرأ أو تسمع فی المسألة غیر ما یقوله الشیعة، فهو من البدع الحادثة بعد النبیّ الأعظم، لم یأت به الکتاب و السنّة، بل أحدثته أهواءٌ مضلّةٌ، و حبّذته أناسٌ، و جاؤوا به من عند أنفسهم، و أمضاه علیهم عمر بن الخطاب، و هذا صریح ما أخرجه

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 125

مسلم فی صحیحه «1» (1/574)، و أبو داود فی سننه «2» (1/344)، و أحمد فی مسنده «3» (1/314) عن ابن عبّاس قال: کان الطلاق علی عهد رسول اللَّه و أبی بکر و سنتین من خلافة عمر طلاق الثلاث واحدة، فقال عمر بن الخطاب: إنّ الناس قد استعجلوا فی أمر قد کانت لهم فیه أناةٌ، فلو أمضیناه علی هم! فأمضاه علیهم.

و أخرج مسلم «4» و أبو داود «5»، بإسناده عن ابن طاووس عن أبیه: أنّ أبا الصهباء قال لابن عبّاس: أتعلم إنّما کانت الثلاث تجعل واحدةً علی عهد النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و أبی بکر و ثلاثاً من إمارة عمر؟ فقال ابن عبّاس: نعم.

و أخرج مسلم «6» بإسناد آخر: أنّ أبا الصهباء قال لابن عبّاس: هات من هناتک، أ لم یکن طلاق الثلاث علی عهد رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم و أبی بکر واحدة؟ فقال: قد کان ذلک، فلمّا کان عهد عمر تتابع الناس فی الطلاق، فأجازه علیهم.

و للشرّاح فی المقام کلمات متضاربة، و آراء واهیة، و توجیهات باردة بعیدة عن العلم و العربیّة، و عدّه القسطلانی «7» من الأحادیث المشکلة- و لعمری مشکلة جدّا لا یسعنا بسط الکلام فی ذلک کلّه.

5]- قال: الیهود لا تری علی النساء عدّة، و کذلک الرافضة!

الجواب: الشیعة تری علی النساء من العدّة ما حکم به الکتاب و السنّة. فالمطلّقاتُ یتربّصنَ بأنفسهنّ ثلاثة قروء إن کنّ ذوات الأقراء، و تعتدُّ ذوات الشهور

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 126

ثلاثة أشهر. (وَ أُولاتُ الْأَحْمالِ أَجَلُهُنَّ أَنْ یَضَعْنَ حَمْلَهُنَ ) «1».

و اللّاتی توفّی عنهنّ أزواجهن یتربّصن بأنفسهنّ أربعة أشهر و عشراً إذا کانت حائلًا، و الحامل تعتدُّ بأبعد الأجلین من العدّة و الوضع جمعاً بین عموم الآیتین.

و الإماء تعتدُّ قرءین من طلاق إن کنّ ذوات الأقراء، و إلّا فشهراً و نصفاً.

و تعتدُّ من الوفاة شهرین و خمسة أیّام إن کانت حائلًا، و الحامل عدّتها أبعد الأجلین.

و أمّ الولد لمولاها عدّتها أربعة أشهر و عشراً.

و المتمتّع بها إذا انقضی أجلها بعد الدخول أو أعرض عنها الزوج، فعدّتها حیضتان فی ذوات الأقراء، و خمسة و أربعون یوماً فی غیرهنّ.

و تعتدُّ من الوفاة بأربعة أشهر و عشرة أیّام إن کانت حائلًا أو لم یدخل بها، و بأبعد الأجلین إن کانت حاملًا، و لو کانت أمة فعدّتها- حائلًا- شهران و خمسة أیّام.

هذا ما عند الشیعة من العدّة، و هذه کتب القوم الفقهیّة و التفسیریّة- قدیمة و حدیثة- طافحة بما ذکرناه، فهل وجد عزوه المختلق فی شی ء منها؟ اللّهم لا. بل إنّه لا یکترث بالمباهتة و هی شأنه فی کثیر من الموارد.

6]- قال: الیهود تستحلُّ دم کلّ مسلم، و کذلک الرافضة!

الجواب: هل یعرف الرجل مصدر هذه النسبة من کتب الشیعة و علمائهم و أعلامهم، بل من ساقتهم و ذوی المراتب الواطئة منهم؟ و الشیعة هم الذین یتلون الکتاب العزیز فی آناء اللیل و أطراف النهار، مخبتین بأنّ ما بین دفّتیه وحیٌ منزلٌ من اللَّه إلی سیّد رسله صلی الله علیه و آله و سلم، و فیه آیات التحذیر عن قتل المؤمن، و الإیعاز بالخلود فی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 127

جهنّم من جرّائه، و فیه آیة القصاص. و السنّة النبویّة و أحادیث أئمّتهم مشحونةٌ بالنهی عنه و العقوبات علیه و الأحکام المرتّبة علیه من قصاص و دیات، و من المطّرد فی فقههم عقد کتابین فیهما. فبذلک کلّه تعلم أنّ هذه النسبة لا مصدر لها إلّا الخیال المتوهّم الصادر عن العداء المحتدم و العصبیّة الحمقاء.

7]- قال: الیهود حرّفوا التوراة، و کذلک الرافضة حرّفت القرآن!

الجواب: إنّ مصدر الشیعة فی التفسیر و التأویل، و فی کلّ حکم أو تعلیم لیس إلّا أحادیث معتبرة صادرة عن رجالات بیت الوحی بعد مشرِّفهم الأعظم صلی الله علیه و آله و سلم و أهل البیت أدری بما فیه، و لیس ما یُروی عنهم من الشئون مستعصیاً علی العقل و المنطق و لا الأصول المسلّمة فی الدین، و لیس بمأخوذ من مثل قتادة، و الضحّاک، و السدّی، و أمثالهم، المفسّرین بالرأی، البعیدین عن مستقی العلم النبویّ.

فإذا أردت تحریف الکلم عن مواضعه و النظر إلیه، فإلیک بکتب القوم و تفاسیرهم تجد هناک التعلیلات الباردة، و التحکّمات الفارغة، و العلل التافهة، و الآراء السخیفة، و إنکار المسلّمات، و حسبک ما یأتی من نماذجها نقلًا عن کتاب منهاج السنّة لا بن تیمیّة و غیره. إذن فألق الشبه بین الیهود و أیّ فرقة شئت.

8- قال: الیهود تبغض جبرئیل و تقول: هو عدوُّنا من الملائکة، و کذلک الرافضة تقول: غلط جبرئیل فی الوحی إلی محمد بترک علیّ بن أبی طالب!

الجواب: لعلّ الرجل یحسب فی أحلامه الطائشة أنَّه یحدّث عن أمّة بائدة قد أکل علیها الدهر و شرب، فلم یبق لها من یدافع عن شرفها، و ما کان یحسب أنّ المستقبل الکشّاف سوف یُقیّض من یُسائله قائلًا: کیف یعادی جبرئیل من یتلو فی کتابه المقدّس قوله تعالی: (مَنْ کانَ عَدُوًّا لِلَّهِ وَ مَلائِکَتِهِ وَ رُسُلِهِ وَ جِبْرِیلَ وَ مِیکالَ فَإِنَّ اللَّهَ عَدُوٌّ لِلْکافِرِینَ ) «1»؟!

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 128

و متی خالج شیعیّا الشکُّ فی نبوّة محمد صلی الله علیه و آله و سلم؟ أو هجس فی خلد أیّ منهم نبوّة أمیر المؤمنین علیّ علیه السلام؟ حتی یحکم بغلط جبریل و هو یقرأ آناء اللیل و أطراف النهار قوله تعالی: (وَ ما مُحَمَّدٌ إِلَّا رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِنْ قَبْلِهِ الرُّسُلُ ) «1».

و قوله تعالی: (ما کانَ مُحَمَّدٌ أَبا أَحَدٍ مِنْ رِجالِکُمْ وَ لکِنْ رَسُولَ اللَّهِ وَ خاتَمَ النَّبِیِّینَ ) «2».

و قوله تعالی: (وَ آمَنُوا بِما نُزِّلَ عَلی مُحَمَّدٍ وَ هُوَ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ ) «3».

و قوله تعالی: (مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ ) «4».

و قوله تعالی: (وَ مُبَشِّراً بِرَسُولٍ یَأْتِی مِنْ بَعْدِی اسْمُهُ أَحْمَدُ) «5».

و کیف یری شیعیٌّ أنّ جبریل قد غلط فی الوحی؟ و هو یتشهّد بالرسالة فی کلّ فریضة و نافلة، و فی الأذان و الإقامة، و فی دعوات کثیرة مأثورة عن أئمّتهم- صلوات اللَّه علیهم- و تشهد بذلک کلّه مؤلّفاتهم فی الفقه، و الحدیث، و الکلام، و العقائد، و الملل و النحل.

و هل من الممکن أن تزعم الشیعة- علی هذه الفریة- أنّ اللَّه سبحانه أمضی ذلک الغلط لمجرّد اشتباه جبریل و هو یرید أن یبعث أمیر المؤمنین؟! و هل یقول بهذا معتوهٌ دهش، أو بربریٌّ عزبت عنه العلوم و المعارف کلّها فضلًا عن الشیعة، و هم هم؟! (فَما لِهؤُلاءِ الْقَوْمِ لا یَکادُونَ یَفْقَهُونَ حَدِیثاً) «6».

و العجب کلّ العجب أنَّه یکتب کاتب مصر الیوم و عالمها، ردّا علی الشیعة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 129

و یسلقهم بهذا التافه الخرافیّ. (فَلا یَصُدَّنَّکَ عَنْها مَنْ لا یُؤْمِنُ بِها وَ اتَّبَعَ هَواهُ فَتَرْدی ) «1».

9- قال: الیهود لا تأکل لحم الجزور، و کذلک الرافضة.

الجواب: إقرأ و اضحک، أو اقرأ و ابکِ.

و إذا تحرّیت الوقاحة و الصلف فإلی صاحب هذه الکلمة، فإن کنت لا تعلم کیف یکذب المائن، و یبهت الخائن، فالأندلسیُّ یوقفک علیه فی کتابه.

لیت شعری ما ذنب الجزور المخرج حکمه ممّا یؤکل لحمه من الحیوانات؟ أو ما کرامته علی الشیعة حتی أربوا به عن الذبح؟!

أنا لا أعلم شیئاً من ذلک، و لعلّ عند مفتعل الروایة فلسفة راقیة تؤول إلی تلک الفریة الشائنة.

و الحکم الفاصل فی هذه المعضلة مجازر القصّابین و سواطیرهم و حوانیتهم فی بلاد الشیعة من أقطار العالم.

أُضحوکة

10]- قال: قال أبو عثمان عمرو بن بحر الجاحظ: أخبرنی رجلٌ من رؤساء التجّار قال: کان معنا فی السفینة شیخٌ شرس الأخلاق، طویل الإطراق، و کان إذا ذُکر له الشیعة غضب و اربدَّ وجهه، و زوی من حاجبیه، فقلت له یوماً: یرحمک اللَّه ما الذی تکرهه من الشیعة؟ فإنّی رأیتک إذا ذُکروا غضبتَ و قبضتَ. قال: ما أکره منهم إلّا هذه الشین فی أوّل اسمهم، فإنّی لم أجدها قطُّ إلّا فی کلّ شرٍّ، و شؤمٍ، و شیطانٍ، و شغبٍ، و شقاءٍ، و شفارٍ، و شررٍ، و شَیْنٍ، و شَوکٍ، و شکوی، و شهرةٍ، و شتمٍ، و شُحٍّ.

قال أبو عثمان: فما ثبت للشیعیّ بعدها قائمة.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 130

عجباً من سفاهة الشیخ- شرس الأخلاق- و ضؤولة رأیه، حیث لم یجد فی الشیعة ما یزری بهم، لکنّ عداءه المحتدم حداه إلی أن یتّخذ لهم عیباً منحوتاً من السفاسف، فطفق یؤاخذهم بالاسم لمحض اطّراد حرف من حروفه فی أشیاء من أسماء الشرّ، و لو اطّرد هذا لتسرّب إلی کثیر من الأسماء المقدّسة، و إلی کتاب اللَّه العزیز و فیه قوله تعالی: (وَ إِنَّ مِنْ شِیعَتِهِ لَإِبْراهِیمَ ) «1». و آیٌ أخری جاءت فیها لفظة الشیعة.

و أسخف من الشیخ أبو عثمان الذی یحسب أنَّه لم تثبت للشیعة بعد تلک الکلمة التافهة قائمة، فکأنّ صاعقة أصابتهم، أو أنّها خسفَت الأرض من تحت أرجلهم، أو دکدکت علیهم الجبال فأهلکتهم، أو أنّ برهاناً قاطعاً دحض حجّتهم ففضحهم، و لم یعقل أنّ الشیخ کشف بقوله عن سوأته، و أقام حجّةً علی شراسة أخلاقه، فاقتدی به أبو عثمان بعقلیّته الضئیلة.

و لم یبعد عنهما ابن عبد ربّه حیث أورده فی کتابه مرتضیاً له، و لِمَ لم یَرُق الشیخ الشرس أن یحبّ من الشیعة هذه الشین الموجودة فی الشریعة، و الشمس، و الشروق، و الشعاع، و الشهد، و الشفاعة، و الشرف، و الشباب، و الشکر، و الشهامة، و الشأن، و الشجاعة، و الشفق؟ و قد جاءت غیر واحدة من تلکم الألفاظ کلفظة الشیعة فی القرآن.

و کیف تجد الشیخ فی أکذوبته بأنّه لم یجد الشین إلّا فی تلک الألفاظ دون هذه؟ و لعلّه کان أعور فلا یبصر ما یحاذی عینه العوراء.

أ وَ لیس فی وسع الشیعی أن یقول علی وتیرة الشیخ: إنّی ما أکره من السنِّی إلّا هذه السین فی أوّل اسمه التی أجدها فی السام، و السأم، و السعر، و السقر، و السبی، و السقم، و السمّ، و السموم، و السوأة، و السهم، و السهو، و السرطان، و السرقة، و السفه، و السفل، و السخب، و السخط، و السخف، و السقط، و السلّ، و السلیطة، و السماجة.

لکنّ الشیعة عقلاء حکماء لا یعتمدون علی التافهات، و لا یخدشون العواطف

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 131

بالسفاسف، و لا یشوّهون سمعة أیّ مبدأ بمثل هذه الخرافات.

هذه نبذة من مخاریق ابن عبد ربّه، و کم لها من نظیر، و لو ذهبنا إلی استیعاب ما هناک لجاء کتاباً حافلًا، و هناک له سقطات تاریخیّة کقوله فی زید الشهید: إنّه خرج بخراسان!! فقتل و صُلب «1»، نخرج بنقدها عن موضوع البحث و لا یهمّنا الإیعاز إلیها.

و ذکر ابن تیمیّة فی منهاج السنّة «2» هذه النسب و الإضافات المفتعلة، و راقه أن یُری للمجتمع أنَّه أقدر فی تنسیق الأکاذیب من سلفه، و أنَّه أبعد منه عن أدب الصدق و الأمانة فزاد علیها:

الیهود لا یخلصون السلام علی المؤمنین، إنّما یقولون: السام علیکم- السام: الموت- و کذلک الرافضة.

الیهود لا یرون المسح علی الخفّین، و کذلک الرافضة.

الیهود یستحلّون أموال الناس کلّهم، و کذلک الرافضة.

الیهود تسجد علی قرونها فی الصلاة، و کذلک الرافضة.

الیهود لا تسجد حتی تخفق برءوسها مراراً تشبیهاً بالرکوع، و کذلک الرافضة.

الیهود یرون غشّ الناس، و کذلک الرافضة.

و أمثال هذه من الخرافات و السفاسف، و حسبک فی تکذیب هذه التقوّلات المعزوّة إلی الشیعة شعورک الحرُّ، و حیطتک بفقههم، و کتبهم، و عقائدهم، و أعمالهم، و ما عُرف منهم قدیماً و حدیثاً. فإلی اللَّه المشتکی. (وَ لَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْواءَهُمْ بَعْدَ الَّذِی جاءَکَ مِنَ الْعِلْمِ ما لَکَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِیٍّ وَ لا نَصِیرٍ) «3»

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 132