اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۸ تیر ۱۴۰۳

تهمت کفر و بی نمازی به امیرالمؤمنین(ع)

متن فارسی

تهمت های ناروا در کارنامه سیاه پسر هنده جگر خوار:
تا اینجا معاویه و کارهای بیگانه از اسلامش را شناختیم و بار سنگین گناهش را سنجیدیم و دیدیم چه سنگین بار است اما آیا در کنار این تبهکاریها کار خوبی هم انجام داده تا ذره ای از مسئولیتهای خطرناکش بکاهد یا نه آن همه جنایات را کم دیده و بجای جبرانش بر آن افزوده است؟ کاش پسر هنده جگر خوار ایرادهایی به امیر المومنین علی (ع) می داشت و انتقاداتی تا آن را بهانه جنگیدن و ستیزه با حضرتش می ساخت و بار گناه خویش سبکتر جلوه می داد، اما او چنین نکرده است، بلکه بجای تراشیدن بهانه ها و ایراد هایی که کمتر احمقانه و مردود باشد به زدن تهمت های ناروا و مضحک پرداخته است دو تهمت سهمگین ناروا: یکی کافر ملحد بودن، و دیگری نماز نخواندن، حال آنکه اسلام را شمشیرش چیره و برقرار ساخت و از گزند بد خواهان و مشرکان رهائیش داد و نمازبا دست و همتش اقامه گشت و خود سرمشق نماز گزاران بود و مقتداشان. اما معاویه به عوام ساده لوح و مردم عامی و کم اطلاع شام این طور وسوسه می نمود که حضرتش ایمانی به اسلام ندارد و نماز نمی خواند!
جاحظ می گوید: معاویه در آخر نطق هایش می گفت: خدایا ابو تراب ملحد گشت و راه دین تورا بربست بنابراین او را لعنت کن بد ترین لعنت ها و او را عذاب کن عذابی دردناک و این را به همه جا نوشت تا انجام دهند و این سخن تا دوره عمر بن عبد العزیز از فراز منبرها گفته و پخش می شد. این مزاحم می نویسد: در جنگ صفین جوانی از سپاه معاویه پیش آمد و در حالیکه این رجز می خواند هماورد طلبید: من پسر خداوند گاران پادشاهان غسانم – واینک دین عثمان را دارم – هموطنان ما به ما خبر داده اند که چه گذشته است – و گفته اندکه علی عثمان بن عفان را کشته است – و سپس تاختن و شمشیر زدن گرفت، و آنگاه دشنام داد به علی و بد گفتن و زیاده روی کردن. هاشم مرقال به او گفت: این حرف که تو می زنی مسوولیت دارد و مواخذه خواهی شد و به این جنگ که تو می کنی رسیدگی خواهد گشت. بنابر این از خدا بترس چون ترا به پیشگاه پروردگارت می برد و از تو در این باره و درباره تصمیم و خواستت بازپرسی و مواخذه خواهد کرد. آن جوان گفت: من به این دلیل با شما می جنگم که رئیستان چنانکه به من گفته اند نماز نمی خواند و شما نماز نمی خوانید، و نیز به این دلیل با شما می جنگم که رئیستان خلیفه مارا کشته است و شما در آن قتل او را کمک کرده اید. هاشم به او گفت:تو را چه به پسر عفان او را اصحاب محمد و اساتید قرآن کشته اند وقتی بدعت ها از او سر زد و بر خلاف حکم قرآن عمل کرد واصحاب محمد همان اصحاب دین و دیندارانند و در مصلحت دینی برای کارهای عمومی مسلمانان، ذیحق تر و با صلاحیت تر از همه. فکر نمی کنم کار این امت یا کار این دین یک لحظه هم مورد عنایت و همتت بوده باشد. جوان گفت آری، آری، بوده است. به خدا دروغ نمی گویم چون دروغ ضرر دارد و نفعی ندارد و ناپسند است و نه مایه آراستگی. هاشم گفت: از این کار تو اطلاعی نداری، بنابر این بگذارش برای اهل اطلاع. گفت: بخدا فکر می کنم تو خیر خواه منی و از ره خیر خواهی اندرزم دادی. هاشم گفت: این که گفتی رئیسمان نماز نمی خواند، اواولین کسی بود که با پیامبر خدا نماز خواند و در دین خدا از همه دانا تر است، و اسلام شناس ترین فرد، و نزدیکترین شخص به رسول خدا. و اینان که تو با وی می بینی همگی قرآن خوانند و شب همه شب از نیایش نمی آسایند. بنابراین، نگون ساران خودخواه و فریبگر مبادا ترا از دینت بربایند. جوان گفت: ای خدا پرست می بینم که مرد پاک و صالحی هستی و می بینم که در اشتباه و گناه بوده ام. به من بگو می توانم توبه کنم؟ گفت: آری، توبه کن و رو بخدا آرتا رو به تو آرد، زیرا که او توبه بندگانش را می پذیرد و از کارهای بد در می گذرد و توبه کاران را دوست می دارد و به پاکی گرایان محبت می ورزد. آن جوان از میان راه باز گشت گرفت و برفت. شامی یی به او گفت: آن عراقی ترا بفریفت. گفت: نه، در حقیقت مرا از ره خیر خواهی نصیحت کرد و راه نمودم آن عراقی. آن تبهکار درزندگانی امام (ع) با تهمت های ناروا و تبلیغات دروغ می کوشید اعتبار و حیثیتش را لکه دار سازد و پس از شهادتش همچنان به این جنایت ادامه داد و برای عوام و مردم نادان و بی خبر چنین وانمود می کرد که اختلاف و جنگش با آن حضرت مبنای دینی داشته و کشمکش هایش اصولی و در راه خدا بوده است به استاندارانش نوشت:
سلام برشما خدائی را سپاس می برم که جز او خدائی نیست. و بعد، خدائی راشکر که زحمت نابودی دشمنان و قاتل خلیفه تان را از دوشتان برداشت. خدا با لطف و حسن تدبیرش مردی از بندگانش را به کمین علی بن ابیطالب نشاند تا او را غافلگیر کرده بکشت، و با این کار یارانش را پراکنده و مخالف یکدیگر ساخت. نامه هائی از اشراف و فرماندهانشان رسیده که در آن برای خود و عشائر شان امان می خواهند بنابراین به محض دریافت فرمان کتبی ام به شما همه کوشش و سپاهتان را بسیج نمائید و با همه ساز و برگ رهسپار شوید، زیرا الحمدالله انتقامتان از او گرفته شد وبه آرزوی خویش رسیدید، و خدا تجاوز کاران مسلح داخلی و بیدادگران را نابود ساخت.
و چون عبدالله بن عباس پس از شهادت امیرالمومنین (ع) نزد معاویه رفت معاویه به او گفت: خدائی را شکر که علی را کشت. این مردک چه نفهم و بی ایمان است که می پندارد عبدالرحمن بن ملجم از بندگان خدا و خدا پرستان است و خدای منزه او را برای آسیب رسانی به امام برحق و پیشوای هدایتگر و مولای پرهیزکاران برانگیخته است. و قتل ناجوانمردانه و تبهکارانه امیرالمومنین علی (ع) را از الطاف و حسن تدبیر الهی می شمارد حال آنکه ابن ملجم سیه کار سنگدل حق ناپذیری است که علیه خلیفه و امام وقت برخاسته و در حق امت اسلام جنایت کرده است و با کشتن پیشوای امت و خود پیامبر (ص) سهمگین ترین لطمه ها را بر پیکرش واردگردانیده و او کسی است که پیامبر بزرگوار ” بدبخت ترین عنصر نسل های آینده ” شمرده است یا بنابر حدیثی دیگر ” بدبخت ترین عنصر ” و معذب ترین فرد بشر در قیامت. و سخن پیامبر (ص) درباره اش که او ” بدبخت ترین عنصر ” است سبب گشته به بدبخت ترین عنصری که از قبیله مراد است ملقب گردد و شهرت یابد و در کتب حدیث و تاریخ بپراکند. کاش می دانستم معاویه برای اظهار خوشحالی ازشهادت امیرالمومنین علی (ع) کدام خدا را سپاس می برد و شکر می گذارد؟ آیا خدائی را شکر می گزارد و سپاس می برد که در قرآن کریم مزد رسالت را دوست داشتن علی (ع) قرار داده و تعیین کرده است؟ آیا خدائی را سپاس می برد که به پیامبرش دستور می دهد ولایت علی (ع) را ابلاغ نماید و متذکر می شود که اگر ابلاغش ننماید رسالتش را به انجام نرسانده است؟ خدائی که ولایت علی (ع) را تکمیل دین و اتمام نعمت و مایه خشنودی و رضای خویش می شمارد؟ خدائی که سه حقیقت را درباره علی (ع) به پیامبرش (ص) الهام می کند: این را که او سرورمسلمانان است، و پیشوای پرهیزگاران، فرمانده پرشکوه نیکروان؟ خدائی که به پیامبرش درباره علی سفارش می نماید و می گوید که او پرچم هدایت است و مشعل ایمان و امام دوستدارانم و نور هر که فرمانم برد؟  خدائی که علی برایش پس از پیامبرش دوست داشتنی ترین فرد است؟- چنانکه در حدیث ” طیر ” آمده است. خدائی که علی را دوست می دارد و علی دوستش می دارد؟ چنانکه در حدیث ” خیبر “آمده است. خدائی که علی را وصی پیامبر (ص) ساخت پس از آنکه او را به نبوت برگزید و او یکی از دو انسان برگزیده است؟ چنانکه در نص نبوی آمده است. خدائی که خاتم پیامبران در حضور یکصد هزار نفر یا بیشتر از او خواست که دوستان علی را دوست بدارد و دشمنانش را دشمن، و فرموده: هر که من مولای او هستم علی مولای او است. خدایا هر که را دوستش می دارد دوست بدار و هر که را دشمن می داردش دشمن بدار، و هر که را یاریش می کند یاری کن و هر که را خوار می خواهدش خوار گردان؟ آیا کسی که به خدای یگانه و روز جزا ایمان آورده و پیامبر اسلام را باور داشته و فرمایشاتش را راست شمرده باشد از کشته شدن امیر المومنین علی (ع) خوشحال می شود و خدا را سپاس می برد؟ یا مگر می شود بخاطر کشته شدن علی(ع) خدای محمد و علی را سپاس برد حال آنکه دین خدا با محمد و علی برقرار گشته و بسط یافته و مورد ایمان و باور خلق قرار گرفته است و با کوشش آن دو حضرت امت به سعادت رسیده است؟
آری، در یک صورت چنین سپاسی معقول خواهد بود و از تناقض بدور، و آن این که سپاس و شکر را به درگاه ” هبل ” برده باشد خدای اجدادی معاویه و خدای خودش تا آخرین روزهای دوره پیامبر (ص)- اگر نگوئیم تا آخرین روزهای حیات خود معاویه که بت پرستی در اعماق هیکلش ریشه دوانده و بصورت چنین حرف هائی بروز می نمود. وانگهی کدام مسلمان با کشته شدن امام برحق و پیشوای مسلمانان به آرزو و مراد خویش می رسد؟ تنها گمراه و مشرک و بی دین و تبهکاری به آرزوی خویش می رسد که در منجلاب کفر و تباهی فرو رفته باشد.
این را ملاحظه کنید که اشاره به کشته شدن امام (ع) می گوید “: خدا تجاوز کاران مسلح داخلی و بیدادگران را نابود ساخت” ملاحظه کنید و فرمایش خدای حکیم را به نظر آرید که ” سهمگین گشته است حرفی که از دهانشان در می آید ” چنان با پرروئی این حرف را می زند که گوئی خود و دار و دسته اش تجاوز کار مسلح داخلی نیستند و دیگری است و پنداری پیامبر اکرم (ص) با فرمایشات صریح مکررش او و دارو دسته اش را تجاوز کار مسلح داخلی نخوانده است آیا تجاوز کار مسلح داخلی کسی است که علیه امام زمانش قیام مسلحانه کرده است؟ اگر آن جماعت دشمن حضرتش بوده اند و او دشمن آنها بوده است بنابر احادیث متعدد، آنها دشمن خدا و دشمن پیامبرش محسوب می شوند و این دعای پیامبر اکرم (ص)- که بتواتر نقل و روایت گشته است “- خدایا دشمنش را دشمن بدار و هر که را خوار گذاردش خوارگردان ” شامل حال آنها خواهد شد.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 10 ص 405 -408)

متن عربی

18- قذائف موبقة فی صحائف ابن آکلة الأکباد

هاهنا فی أیّ کفّة تجد معاویة و أعماله الشاذّة عن الإسلام؟ فهل تراه أثقل میزانه بالصالحات؟ أو أنّه خفّفها بکلّ موبقة مهلکة؟ و أنّه کان یطفّفها و یخفّف المکیال کیفما وزن و کال، و لیت ابن هند أدلی بما عنده من الشبه فی هذه القضیّة- قتاله علیّا علیه السلام- لنمعن النظر فیها إمعان استشفاف لما وراءها، لکنّه فات المخذول أن یدلی بشی ء من ذلک لا تعارضه البرهنة، و لا یفنّده المنطق غیر أمرین أراد بهما تلویثاً لساحة قدس الإمام، و إن کان هو کشف عن عورته ساعة عرف الناس کذبه فی الأمرین جمیعاً.

الأوّل: نسبة الإلحاد إلیه- سلام اللَّه علیه- و أنّه لا یصلّی، هذا و قد وضح الإسلام بسیفه، و قامت الصلاة بأیده، یموّه بذلک علی الرعرعة الدهماء من الشامیّین.

قال الجاحظ: إنّ معاویة کان یقول فی آخر خطبته: اللّهمّ إنّ أبا تراب، ألحد

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 405

فی دینک، و صدّ عن سبیلک، فالعنه لعناً وبیلا، و عذّبه عذاباً ألیما. و کتب بذلک إلی الآفاق، فکانت هذه الکلمات یُشاد بها علی المنابر إلی أیّام عمر بن عبد العزیز «1».

و أخرج ابن مزاحم أنّ یوم صفّین برز شاب من عسکر معاویة یقول:

          أنا ابنُ أربابِ الملوکِ غسّانْ             و الدائنُ الیوم بدین عثمانْ

             أنبأنا أقوامُنا بما کانْ             أنَّ علیّا قتل ابنَ عفّانْ

 

ثم شدّ فلا ینثنی یضرب بسیفه، ثم جعل یلعن علیّا و یشتمه و یسهب فی ذمّه، فقال له هاشم المرقال: إنّ هذا الکلام بعده الخصام، و إنّ هذا القتال بعده الحساب، فاتّق اللَّه فإنّک راجع إلی ربّک فسائلک عن هذا الموقف و ما أردت به، قال: فإنّی أقاتلکم لأنّ صاحبکم لا یصلّی کما ذُکر لی، و أنّکم لا تصلّون، و أُقاتلکم أنّ صاحبکم قتل خلیفتنا و أنتم وازرتموه علی قتله.

فقال له هاشم: و ما أنت و ابن عفّان؟ إنّما قتله أصحاب محمد و قرّاء الناس، حین أحدث أحداثاً و خالف حکم الکتاب، و أصحاب محمد هم أصحاب الدین، و أولی بالنظر فی أمور المسلمین. و ما أظنّ أنّ أمر هذه الأمّة و لا أمر هذا الدین عناک طرفة عین قطّ. قال الفتی: أجلْ أجَلْ، و اللَّه لا أکذب فإنّ الکذب یضرّ و لا ینفع، و یشین و لا یزین. فقال له هاشم: إنّ هذا الأمر لا علم لک به، فخلّه و أهل العلم به. قال: أظنّک و اللَّه قد نصحتنی.

و قال له هاشم: و أمّا قولک: إنّ صاحبنا لا یصلّی، فهو أوّل من صلّی مع رسول اللَّه، و أفقهه فی دین اللَّه، و أولاه برسول اللَّه، و أمّا من تری معه، فکلّهم قارئ الکتاب، لا ینامون اللیل تهجّدا، فلا یغررک عن دینک الأشقیاء المغرورون. قال الفتی: یا عبد اللَّه إنّی لأظنّک امرأً صالحاً، و أظنّنی مخطئاً آثماً، أخبرنی: هل تجد لی من

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 406

توبة؟ قال: نعم، تب إلی اللَّه یتب علیک، فإنّه یقبل التوبة عن عباده، و یعفو عن السیّئات، و یحبّ التوّابین، و یحبّ المتطهّرین. قال: فذهب الفتی بین الناس راجعاً. فقال له رجل من أهل الشام: خدعک العراقیّ. قال: لا، و لکن نصحنی العراقیّ «1».

کان المخذول یشوّه سمعة الإمام الطیّبة بتلکم القذائف الشائنة طیلة حیاته، و لمّا استشهد- سلام اللَّه علیه- لم یرفع الید عن غیّه و بغیه، فجاء یُری الأُمّة الغوغاء أنّ ما کان من عدائه المحتدم للإمام علیه السلام إنّما کان عن أساس دینیّ للَّه و فیه، فکتب إلی عمّاله:

سلام علیکم، فإنّی أحمد إلیکم اللَّه الذی لا إله إلّا هو، أما بعد: فالحمد للَّه الذی کفاکم مؤنة عدوّکم، و قتلة خلیفتکم، إنّ اللَّه بلطفه و حُسن صنعه أتاح لعلیّ بن أبی طالب رجلًا من عباده فاغتاله فقتله، فترک أصحابه متفرّقین مختلفین، و قد جاءتنا کتب أشرافهم و قادتهم یلتمسون الأمان لأنفسهم و عشائرهم، فأقبلوا إلیّ حین یأتیکم کتابی هذا بجهدکم و جندکم، و حسن عدّتکم، فقد أصبتم بحمد اللَّه الثأر، و بلغتم الأمل، و أهلک اللَّه أهل البغی و العدوان «2». و لمّا دخل ابن عبّاس علی معاویة بعد مقتل أمیر المؤمنین علیه السلام قال: الحمد للَّه الذی أمات علیّا «3».

ما أغلف قلب هذا الرجل الذی یحسب أنّ عبد الرحمن بن ملجم من عباد اللَّه و قد قیّضه المولی سبحانه للنیل من إمام الهدی! و یعدّ ذلک من لطفه و حسن صنعه، و ابن ملجم هو ذلک الشقیّ المهتوک الخارجیّ الجانی علی الأُمّة جمعاء بقتل سیّدها نفس الرسول صلی الله علیه و آله و سلم، و آتیها بخسارة الأبد، و هو أشقی الآخرین فی لسان النبیّ الکریم،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 407

أو أشقی الأُمّة فی حدیثه الآخر، و أشدّ الناس عذاباً یوم القیامة، و عاد قوله صلی الله علیه و آله و سلم فیه «أشقی» کلقب یُعرف به أشقی مراد، حیث إنّه اطّرد ذکره به فی موارد کثیرة من الحدیث و التاریخ «1».

و لیت شعری أیّ إله یحمده معاویة فی موت علیّ أمیر المؤمنین؟ أِ لإلهٍ جعل مودّة علیّ أجر الرسالة فی محکم الذکر الحکیم؟ أ لإلهٍ اتّخذ علیّا نفساً لنبیّه فی قصّة المباهلة؟

أ لإلهٍ أمر رسوله صلی الله علیه و آله و سلم بتبلیغ ولایة علی علیه السلام و أنّه إن لم یفعل فما بلّغ رسالته؟

أ لإلهٍ یری بولایة علی علیه السلام إکمال الدین، و إتمام النعمة، و رضاه سبحانه؟

أ لإلهٍ أوحی لنبیّه صلی الله علیه و آله و سلم فی علیّ ثلاثاً: إنّه سیّد المسلمین، و إمام المتّقین، و قائد الغرّ المحجلّین؟

أ لإلهٍ عهد إلی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی علیّ أنّه رایة الهدی، و منار الإیمان، و إمام أولیائی، و نور من أطاعنی؟

أ لإلهٍ کان علیّ أحبّ خلقه إلیه بعد نبیّه، کما جاء فی حدیث الطیر؟

أ لإلهٍ کان یحبّ علیّا و علیّ یحبّه فی حدیث خیبر؟

أ لإلهٍ اختار علیّا وصیّاً لنبیّه بعد ما اختاره نبیّا، فهو أحد الخیرتین من البشر، کما جاء فی النصّ النبویّ؟

أ لإلهٍ دعاه صاحب الرسالة الخاتمة حینما

قال فی مائة ألف أو یزیدون: «من کنت مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ وال من والاه، و عادِ من عاداه، و انصر من نصره، و اخذل من خذله».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 408

أ یسوغ مثل هذا الحمد و الثناء لمن یؤمن باللَّه و الیوم الآخر، و صدّق نبیّ الإسلام و ما جاء به؟ أم هل یتصوّر توجیهه إلی ربّ محمد و علیّ؟ و قد تمّت بهما کلمة اللَّه صدقاً و عدلًا، و قامت بهما دعائم الدین الحنیف، و بسعیهما أدرکت الأُمّة المرحومة سعادة الأبد.

نعم، له مسرح إن وجّه إلی هبل إله آباء معاویة و إلهه إلی أُخریات أیّام النبوّة إن لم نقل إلی آخر نفس لفظه معاویة، و قد کان مرتکزاً فی أعماق قلبه، و مزیج نفسه طیلة ما لهج بأمثال هذه الأقاویل المخزیة.

ثم أیّ مسلم یبلغ أمله عند قتل إمام الحقّ، و وأد خطّة الهدی، إلّا من ارتطم فی الضلالة، و سبح فی الإلحاد سبحاً طویلًا؟

و أمّا قوله: و أهلک اللَّه أهل البغی و العدوان. فانظر و اقرأ قول العزیز الحکیم: (کَبُرَتْ کَلِمَةً تَخْرُجُ مِنْ أَفْواهِهِمْ

) «1» یلهج بهذه الکلمة کأنّه بمجلب عن البغی و العدوان- و هو و لفیفه هم الفئة الباغیة بنصّ النبیّ الأعظم- و هو یندّد بمن یحسب أنّه تردّی بهما. نعم؛ حنّ قدح لیس منها. هل الباغی هو من خرج علی إمام زمانه یناضله و ینازله؟ أو أنّ إمام الوقت- المعصوم بنصّ الکتاب- هو الباغی؟ و العیاذ باللَّه، و إن کان القوم أعداءه و هو عدوّ لهم فهم أعداء اللَّه و أعداء رسوله بغیر واحد من النصوص النبویّة، و قد شملتهم دعوة صاحب الرسالة المتواترة:

 «و عادِ من عاداه، و اخذل من خذله».