اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

تولد و اصل و نسب سید على خان مدنی

متن فارسی

نسمة لبحرتولد و رشد او:
سید على خان مدنى، در شب پانزدهم جمادى الاولى سال 1052 در مدینه منوره متولد و مشغول کسب دانش شد، تا اینکه در سال 1068 به حیدر آباد هند مهاجرت کرد، و در آنجا بسال 1081 بود که تألیف «سلافة العصر» را شروع کرد. او در هندوستان، بنا بنوشته معاصرش در نسمة البحر، 48 سال اقامت کرده است. وى در این مدت، تحت سرپرستى پدر بزرگوارش بود، تا سال 1086 که پدرش وفات یافته است «3». آنگاه به دستگاه برهان پور، در نزد سلطان اورنگ زیب منتقل شده، و او را رئیس 1300 نظامى و پهلوان کرده و لقب «خان» داده است. و هنگامى که سلطان به شهر «احمد نکر» می‌رفته، او را فرمانرواى «اورنگ آباد» کرده، که مدتى در آنجا اقامت داشته است. سپس او را والى لاهور و توابع آن کرده، و سرانجام سالها سرپرست دیوان «برهان پور» بوده است. در سال 1114، در ارتش پادشاه هند بوده و پس از آن، از مقام خود استعفا کرده، و به حج و زیارت حضرت رضا علیه السّلام مشرف شده است. در روزگار سلطان حسین وارد اصفهان شده (بسال 1117)، و سالها در آنجا اقامت کرده، سپس به شیراز برگشته، و در آنجا رحل اقامت افکنده است. در شیراز، بکار زعامت و تدریس و افاده علمى اشتغال ورزیده، و در ذى القعده سال 1120 در شیراز وفات کرده، و در حرم شاه چراغ احمد بن امام موسى بن جعفر- سلام اللّه علیه- در کنار جدش غیاث الدین منصور، بانى مدرسه منصوریه، بخاک سپرده شده است.

صاحب «ریاض العلما» وفات او را بسال 1118 نوشته، لکن در «سفینة البحار» سال 1119، و در آداب اللغة، 1104 آمده است. اما تاریخى که استادان ما پذیرفته‌اند، سال 1120 می‌باشد، چرا که سید على خان، خودش تاریخ آمدن به اصفهان را سال 1117 نوشته، و شیخ على حزین در تذکره خود می‌نویسد که سالها او را در اصفهان درک کرده است.
شرح حال این دانشمند را، می‌توان در مآخذ زیر بدست آورد: امل الامل، ریاض العلماء، نسمة السحر ج 2، تذکره شیخ على حزین و هم چنین «سوانح» او، نشوة السلافة ابن بشارة، ریاض الجنة زنوزى، تتمیم امل الامل نوشته سید ابن شبانة، نجوم السماء ص 176 «1»، روضات الجنات ص 412، المستدرک3: 386 سفینة البحار 2: 245، معجم المطبوعات ص 244 آداب اللغة العربیه 3: 285، مجلة المرشد العراقى 1: 197 و در بسیارى از شماره‌هاى مجله المرشد بخشى از اشعار او انتشار یافته است.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 460

[divider]

سخن شاعر در نسب و تبار خویش

در «سلوة الغریب» گفته است: فایده در ذکر شجره نسب ما بطور مختصر به آن می‌پردازم، و آن اینکه در پشت جلد کتابى از کتابهاى پدرم، بخط سید صدر الدین محمّد واعظ پسر منصور غیاث الدین پسر محمّد صدر الدین پسر منصور غیاث الدین- که جد ما بوده است- چنین خواندم که: ابو الحسن و ابو زید على بن محمّد خطیب حمانى «1» پسر جعفر ابى عبد اللّه شاعر، یکى از اجداد ما بود.
گفته که او جد من است. و او را در نسب خود وارد کرده، و هم چنین گفته است: من صدر الدین محمّد واعظ پسر ناصر الشریعه منصور پسر محمّد صدر الدین پسر منصور غیاث الدین و او پسر محمّد پسر ابراهیم پسر محمّد پسر اسحق پسر على پسر عربشاه پسر امیر انبه پسر امیرى پسر حسن پسر حسین عزیزى پسر على نصیبینى، و او پسر زید اعثم پسر على (که مورد ترجمه ما است) یعنى حمانى پسر محمّد بن جعفر پسر محمّد ابن محمّد پسر زید شهید پسر على بن ابیطالب علیهم السّلام است.

این متن سخن اوست، و من می‌گویم: این على بن محمّد حمانى، وارد در نسب ما نیست، بلکه نسب او نیز به زید شهید منتهى می‌شود. او همان على پسر محمّد خطیب پسر جعفر پسر عبد اللّه شاعر است، که یکى از اجداد ما و پسر محمّد بن محمّد پسر زید شهید بوده است.

علت اینکه سید صدر الدین، در این اشتباه و خطا افتاده اینست که برخى اسمها تشابه دارند، زیرا جعفر جد سید على حمانى مذکور است، که صدر الدین، او را پسر احمد سکین (ابن احمد) پنداشته، در حالى که او (ابو احمد) سکین بوده، که او را با پسرش اشتباه گرفته، چرا که نام پسر او نیز- بطورى که در نسبنامه ذکر شده- جعفر بوده. و بدین ترتیب آشکار می‌شود که محمّد پسر زید شهید بوده، و او کوچکترین فرزندان پدر بوده است، زیرا پدرش چندین پسر داشته که از آن جمله محمّد پسرش، و جلوتر از او ابو عبد اللّه جعفر شاعر، و پشت سر ابو عبد اللّه جعفر از میان سه پسر، محمّد خطیب بوده، که همان پدر سید حمانى است. و احمد سکین، جد ما و قاسم.

بنابر این سید على حمانى، برادر زاده احمد سکین است نه نوه او، و احمد سکین عموى اوست نه جد او.
هم چنین سید صدر الدین، سید على حمانى را در نسب خود داخل کرده، و از سلسله نسب خود، ابو الحسن على را که در میان ابو جعفر محمّد و جعفر بن احمد سکین قرار دارد، انداخته است. و این غلط فاحشى است، که مدت زمانى بر این گذشته و هیچ یک از اجداد ما به آن آگاهى و توجه پیدا نکرده‌اند.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 463

متن عربی

ولادته و نشأته:

ولد سیّدنا المدنی بالمدینة المنوّرة لیلة السبت (15) جمادى الأولى سنة (1052)، و اشتغل بالعلم إلى أن هاجر إلى حیدرآباد الهند سنة (1068)، و شرع بها فی تألیف سلافة العصر سنة (1081) و أقام بالهند ثمانیاً و أربعین سنة کما ذکره معاصره فی نسمة السحر «2» و کان فی حضانة والده الطاهر إلى أن توفّی أبوه سنة (1086) «3» فانتقل إلى برهان پور عند السلطان أورنک زیب، و جعله رئیساً على ألف و ثلاثمائة فارس، و أعطاه لقب خان و لمّا ذهب السلطان إلى بلد أحمدنکر جعله حارساً لأورنک‏آباد فأقام فیه مدّة، ثم جعله والیاً على لاهور و توابعه، ثم ولی دیوان برهان‏پور و أشغل هناک منصّة الزعامة مدّة سنتین، و کان بعسکر ملک الهند سنة (1114)، ثم استعفى و حجَّ و زار مشهد الرضا علیه السلام و ورد أصفهان فی عهد السلطان حسین سنة (1117)، و أقام بها سنین ثم عادها إلى شیراز، و حطَّ بها عصا السیر زعیماً مدرّساً مفیداً، و توفّی بها فی ذی القعدة الحرام سنة (1120)، و دفن بحرم الشاه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 460

چراغ أحمد ابن الإمام موسى بن جعفر سلام اللَّه علیه عند جدّه غیاث الدین المنصور صاحب المدرسة المنصوریّة.

قال صاحب ریاض العلماء «1»: إنّه توفّی سنة (1118)، و فی سفینة البحار «2»: (1119)، و فی آداب اللغة: (1104)، و الذی اختاره مشایخنا من سنة (1120) هو المعتضد بأنَّ المترجم له نفسه نصَّ على قدومه إلى أصبهان سنة (1117)، و قال الشیخ علی الحزین فی التذکرة «3»: إنّی أدرکته بها سنتین.

توجد ترجمته «4» فی: أمل الآمل، ریاض العلماء، نسمة السحر (ج 2)، تذکرة الشیخ علی الحزین، السوانح له أیضاً، نشوة السلافة لابن بشارة، ریاض الجنّة للزنوزی، تتمیم أمل الآمل للسید ابن شبانة، نجوم السماء (ص 176)، روضات الجنّات (ص 412)، المستدرک (3/386)، سفینة البحار (2/245)، معجم المطبوعات (ص 244)، آداب اللغة العربیّة (3/285)، مجلّة المرشد العراقیة (1/197)، و فی غیر واحد من أعداد المرشد نشر شطرٌ من شعره.

[divider]

کلمة المترجم له حول نسبه:

قال فی سلوة الغریب: فائدة سنیّة تتعلّق بنسبنا أحببت التنبیه علیها بأنجز

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 463

الکلام إلیها، و هی أنّی قرأت على ظهر کتاب من کتب الوالد بخطّ السید صدر الدین محمد الواعظ بن منصور غیاث الدین بن محمد صدر الدین بن منصور غیاث الدین جدّنا المذکور فی عمود النسب: أنّ أبا الحسن و أبا زید علیّ بن محمد الخطیب الحِمّانی «1» ابن جعفر أبی عبد اللَّه الشاعر أحد أجدادنا، قال: و هو جدِّی، و أدخله فی النسب هکذا، قال: فأنا صدر الدین محمد الواعظ بن ناصر الشریعة منصور بن محمد صدر الدین بن منصور غیاث الدین بن محمد بن إبراهیم بن محمد بن إسحاق بن علیّ بن عربشاه بن امیر أنبه بن أمیری بن الحسن بن الحسین العزیزی بن علی النصیبینی بن زید الأعثم بن علی هذا المحکی عنه- یعنی الحِمّانی- ابن محمد بن جعفر ابن أحمد بن محمد بن محمد بن زید الشهید ابن علی بن الحسین بن علی بن أبی طالب علیهم السلام.

هذا کلامه و أقول: لیس علیّ بن محمد الحمّانی هذا داخلًا فی عمود نسبنا، بل ینتهی نسبه إلى زید الشهید هکذا، هو علیّ بن محمد الخطیب ابن جعفر [أبی‏] «2» عبد اللَّه الشاعر الذی هو أحد أجدادنا ابن محمد بن محمد بن زید الشهید.

و إنّما أوقع السید صدر الدین فی هذا الغلط تشابه الأسماء فإنَّ جعفراً جدّ السید علی الحمّانی المذکور الذی توهّم صدر الدین أنّه ابن أحمد السکّین هو أبو أحمد السکّین، لکن اشتبه علیه بابنه فإنَّ ابنه أیضاً اسمه جعفر کما مرّ فی النسب، و یتّضح ذلک بأنّ محمد بن زید الشهید و هو أصغر بنی أبیه له عدّة بنین منهم محمد ابنه، و العقب منه فی أبی عبد اللَّه جعفر الشاعر وحده، فأعقب أبو عبد اللَّه جعفر هذا من ثلاثة بنین: محمد الخطیب الذی هو أبو السید الحمّانی، و أحمد السکّین الذی هو جدّنا، و القاسم، فیکون السید علی الحمّانی ابن أخی أحمد السکّین لا ابن ابنه، فأحمد السکّین عمّه لا جدّه.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏11، ص: 464

و أیضاً ما تمَّ للسید صدر الدین إدخال السید علی الحمّانی فی النسب حتى أسقط منه أبا الحسن علیاً «1» الذی هو بین أبی جعفر محمد و بین جعفر بن أحمد السکّین، و هو غلطٌ فاحشٌ و لقد مرَّ على ذلک برهة من الزمن و لم ینبّه له أحدٌ من أجدادنا.