logo-samandehi

جانشینى پیامبر(ص) از دیدگاه اهل تسنن

نگاهی به جانشینی پیامبر از دیدگاه این گروه
امینی گوید: این است آن چه این گروه از جانشینی پیامبر اسلام و امامت همگان دریافته و بر دیگران می خوانند؛ که چنانچه می بینی نزد ایشان هیچ نیست مگر فرمانروائی بر همگان برای سازمان دادن سپاهیان و جلوگیری از رخنه دشمن در مرزها و باز داشتن بیدادگر و دادن داد ستمدیده و بر پاداشتن آئین های
کیفری و بخش کردن درآمدها میان مسلمانان و واداشتن آنان به دیدار از خانه خدا و به پیکار با دشمن و این ها نیز نیازمند آن نیست که بیش از زیر دستانش دانشی در او آشکار باشد بلکه او و توده در آگاهی به آئین ها برابرند و همان اندازه دانش برای او بسنده است که برای یک دادرس- که اینک دادرسان در برابر تواند و از سرمایه دانش ایشان نیک آگاهی و می توانی باریک بینانه از نزدیک در آن بنگری- و اگر هم امام تبهکاری و بیدادگری نماید و به ستم و پلیدی گراید بر کنار نمی شود و توده باید در همه هنگام فرمان وی را ببرند چه نیکو کار باشد چه تبهکار و هیچکس را نرسد که با او ناسازگاری پیشه کند و در روی او به شورش برخاسته بر سر کارش با او به کشمکش پردازد.
بر بنیاد همین باورها کسانی که- بر آئین گزینش- به جای پیامبر می نشستند در داوری و در دستورهاشان از فرمان آئین نامه پیامبر و نامه خدا دوری می گزیدند و هیچ کس هم نبود تا جلوگیری کند و هرگز کسی یافت نشد که فرمان به کار شایسته دهد و از کردار ناپسند باز دارد، زیرا از آن چه دست سیاست بافته و پوزه بند مردم گردانیده بود می ترسیدند، همچون حدیث عرفجه که زنجیره میانجی های آن تهی از کاستی و افتادگی هم نیست: به زودی رویدادهائی چنین و چنان پیش می آید، پس هر کس خواست کار توده را که همداستانند به پراکندگی کشد با شمشیر بزنیدش- هر که خواهد باشد- «1»
و حدیث عبد اللّه- که زنجیره اش با همان ویژگی است-: پس از من روزگاری ناخوش و پیش آمدهائی خواهد بود که ناپسند می دارید گفتند ای پیک خدا! اگر کسی از ما در آن هنگام زنده باشد می فرمائی چه کند؟ گفت آنچه را بر گردن شما بایسته است انجام دهید و از خدا بخواهید که آنچه سود شما در آن است خود برساند.
«صحیح مسلم» ج 2 ص 118
و بر همین بنیاد بود که معاویه پسر ابو سفیان توانست در کوفه بنشیند و دست فرمانبری بگیرد و مردم در بیزاری جستن از علی پسر ابو طالب دست فرمانبری به او دهند «البیان و التبیین» ج 2 ص 85
و بر این بنیاد بود که عبد اللّه پسر عمر، دست فرمانروائی دادن به یزید باده گسار را می پذیرفت، نافع گفت چون مردم مدینه یزید پسر معاویه را از کار بر کنار شناختند، پسر عمر خانواده و خویشان و دوستان خود را- و به گزارش سلیمان خانواده و خویشان و فرزندانش را- گرد آورد و گفت من از پیک خداوند- درود و آفرین خدا بر وی- شنیدم می گفت: در روز رستاخیز برای هر پیمان شکن درفشی برافراشته می دارند. و زهرانی می افزاید که وی گفت: ما بر پیمان خدا و پیک او دست فرمانبری به این مرد داده ایم و من هیچ پیمان شکنی را بزرگ تر از این نمی شمارم که بر پیمان خدا و پیک او دست فرمانبری به مردی دهی و سپس با او در پیکار شوی و هر کس از شما را بیابم که او را از کار بر کنار شناخته و دست فرمانبری به دیگری دهد میان من و او داوری خواهد رفت.
و در گزارشی نیز آمده که عبد اللّه پسر عمر چون دید مردم مدینه با عبد اللّه پسر زبیر- خدا از آن دو خشنود باد- رو به شورش می شتابند و یزید پسر معاویه را از کار بر کنار شناخته اند خانواده خویش را گرد آورد و گفت: ما بر پیمان خدا و پیک او دست فرمانبری به این مرد داده ایم و من از برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- شنیدم می گفت: البته در روز رستاخیز برای پیمان شکن درفشی برافراشته می دارند و گویند: این است آن چه فلان کس پشت سر نهاده- و به راستی- پس از روی گرداندن از یگانه پرستی- از بالاترین نمونه های پیمان شکنی این است که مردی با کسی بر پیمان خدا و پیک او دست فرمانبری دهد سپس پیمان را بشکند. هیچ یک از شما یزید را از فرمانروائی بر کنار نشناسد و هیچ یک از شما در این کار پا ننهد و گرنه میان من و او شمشیر بر پا خواهد شد. «1»
و بر همین بنیاد از زبان حمید پسر عبد الرحمن آورده اند که گفت هنگامی که پسر معاویه- یزید- جانشین او شناخته شد بریسیر انصاری- از یاران پیامبر- درآمدم و او گفت: آنان می گویند یزید بهترین پیروان محمد- درود و آفرین خدا بر وی- نیست من نیز همین را می گویم ولی اگر خداوند کار پیروان محمد- درود و آفرین خدا بر وی- را به همداستانی کشد بهتر از آن است که به پراکندگی بیانجامد پیامبر- درود و آفرین خدا بر وی- گفت در میان توده جز نیکوئی نخواهی یافت «1».
و بر این بنیاد بود که عایشه به سخن پرداخت که اسود پسر یزید گفت: عایشه را گفتم آیا به شگفت نمی آئی که مردی از آزاد شدگان «2» بر سر جانشینی محمد با یاران او به کشمکش برخیزد؟ گفت چه جای شگفتی است؟ این نیروی شاهی از خداوند است که نیکوکار و تباهی پیشه را از آن بهره مند می نماید و فرعون چهارصد سال بر مردم مصر پادشاهی کرد «3»
و بر این بنیاد است که سخن مروان پسر حکم انگیزه یابی می شود، گفت «هیچ کس نبود که بیش از علی، از عثمان پشتیبانی کند» گفتندش پس چرا بر سر منبرها او را دشنام می دهید؟ پاسخ داد چون کار ما جز با این برنامه استوار نمی گردد. «4»
و بر همین بنیاد است که کشته شدن عبد الرحمن پسر خالد؛ به دست معاویه- در هنگامی که خواست از مردم دست فرمانبری برای یزید مگیرد- روا می نماید. که در میان شامیان به سخنرانی پرداخت و گفت ای مردم شام! من سالخورده شده ام و مرگم نزدیک است و چنان خواستم که با مردی پیمان فرمانبری بندید تا کار شما را سامان بخشد من نیز تنها مردی از شما هستم و نه بیشتر، پس برداشت هاتان
را بنگرید چیست، آنان فراهم آمدند و گفتند ما به عبد الرحمن پسر خالد خرسندی «1» می دهیم این سخن بر معاویه گران آمد ولی آن را در دل بنهفت و سپس چون عبد الرحمن بیمار شد پزشکی یهودی را که نزد خود داشت و توانست به سراغ او رود بفرمود تا نوشابه ای به خورد او دهد و بکشدش، او برفت و چنان کرد تا شکمش بدرید و بمرد و سپس برادرش مهاجر با برده خود پنهانی به دمشق آمد و در راه آن جهود بنشستند تا چون شبانه از نزد معاویه بیرون شد بر او تاختن برد و گروهی که با وی بودند بگریختند و مهاجر او را بکشت.
این داستان را ابو عمر در «استیعاب» ص 408 از جلد دوم یاد کرده و آنگاه می نگارد: این سرگذشت او در میان زندگی نامه نویسان و دانشمندان گزارش ها و بر جا مانده ها آوازه ای بلند دارد که فشرده آن را آوردیم، عمر پسر شبه در «اخبار المدینه» و دیگران آن را یاد کرده اند پایان.
ابن اثیر نیز در «اسد الغابة» ج 3 ص 289 آن را نگاشته است.
و بر همین بنیاد، دست آویز شمر پسر ذو الجوشن- کشنده پیشوای ما دختر زاده پیامبر- رسا می گردد که ابو اسحاق گزارش کرده و گفته: شمر پسر ذو الجوشن با ما نماز می گزارد و سپس میگفت: خداوندا! به راستی تو ارجمند هستی و ارجمندی را دوست می داری و می دانی که من براستی ارجمندم پس مرا بیامرز گفتم چگونه خداوند تو را می آمرزد با اینکه در کشتن فرزند برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- همکاری داشتی؟ گفت وای بر تو! پس چه کنیم؟ این فرمانروایان ما، دستور کاری را به ما دادند و ما هم سر نپیچیدیم و اگر با ایشان ناسازگاری می نمودیم از این الاغ های تیره بخت نیز بدتر بودیم. «2»
و در سخنی دیگر از او: بار خدایا مرا بیامرز که البته من بزرگوارم و از فرومایگان زائیده نشده ام. گفتندش تو بداندیش و بدبرداشت هستی شتابزده دست به کشتن دخترزاده برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- می آلائی و آنگاه خدا را به این گونه می خوانی؟ گفت دور شو از من! که اگر ما چنان بودیم که تو و یارانت می خواهید به راستی از الاغ های دره ها بدتر بودیم.
و بر این بنیاد بود که بر بوبکر طائی و همراهانش رفت آن چه رفت، سلیمان پسر ربوه گفت من با ده تن از بزرگان- که بوبکر پسر احمد پسر سعید طائی از ایشان بود- در مسجد جامع دمشق گرد آمدیم و برتری های علی پسر ابو طالب- خدا از وی خشنود باد- را برخواندیم، ناگهان نزدیک به صد کس بر سر ما ریختند و کشان کشان با کتک ما را به نزد فرماندار بردند ابوبکر طائی به ایشان گفت: ای سروران! گوش به سخن ما فرا دهید! ما امروز برتری های علی را برخواندیم و فردا برتریهای فرمانروای گروندگان معاویه- خدا از وی خشنود باد- را می خوانیم و اینک سروده هائی چند آماده دارم، می خواهید بشنوید؟ گفتند بخوان، او بی آن که در مغزش زمینه چینی کند گفت:
«دوستی علی، همه اش با کتک خوردن همراه است
دل از هراس آن می لرزد
شیوه من مهرورزی با پیشوای راهنما
– یزید- است و کیشم دشمنی با خاندان پیامبر
و هر کس جز این بگوید مردی است
که نه مغز دارد و نه خرد
مردم چنانند که هر که با خواسته هاشان هماهنگ باشد
تندرست می ماند و گرنه داوری درباره او با یغمای هستی اش همراه خواهد بود»
گفتند: پس ما را رها کردند
«تمام المتون رسائی زمینه ها» از صفدی ص 188
و بر همین بنیاد آبروی تبار خداوندی را ریختند و آنچه را دودمان راهنمای پیامبر، پاک می انگاشتند تباه کردند، خون های پاکان و نیکانی را که از خاندان پاک پیامبر پیروی می کردند با خاک آمیختند و برنامه دشنام گوئی بر فراز منبرها را در همه جا پخش و پراکنده گردانیدند آنهم به سرور این خاندان و جان پاک ترین پیامبران که زبان خداوند؛ پاکی او را آشکار نموده است. و امویانی که لاف جانشینی پیامبر می زدند آن را در همه گوشه و کنارها از جهان اسلام شیوه ای شایسته پیروی گرفتند تا آن جا که معاویه، سعد پسر ابو وقاص را نکوهش کرد که چرا از دشنام دادن به پدر دو فرزند زاده پیامبر و سرور ما فرمانروای گروندگان خودداری می کند «1» و تا آن جا که عبد اللّه پسر ولید پسر عثمان پسر عفان توانست شامگاه عرفه- نهم ماه ذیحجه- و هنگامی که هشام پسر عبد الملک بر سر منبر بود در برابر او بایستد و بگوید: ای فرمانروای گروندگان! این همان روزی است که جانشینان پیامبر، نفرین کردن به ابو تراب- علی- را در آن نیکو می شمرده اند «2».
و سعید پسر عبد اللّه نیز توانست به هشام پسر عبد الملک بگوید ای فرمانروای گروندگان! به راستی خاندان تو در چنین جایگاه های شایسته ای همیشه ابو تراب را نفرین می فرستاده اند تو نیز بر او نفرین فرست «3».
و بر این بنیادی که از جانشینی پیامبر در می یابیم برداشت خلیفه نخست و پیروان او ستمگرانه نیست و دل را نمی سوزاند که می گویند: گزینش کهتران و برتری دادن ایشان بر کسانی که برترند، درست است و آن را که پس تر راه می پیماید می توان بر پیش افتادگان پیشوا گردانید و البته با دست آویزهائی ساختگی و پندارهائی درهم بافته و انگیزه تراشی هائی بی پا و سیاست روز! زیرا کاری است که پرداختن به آن نه به نشانه ای از پاکی روان نیاز دارد و نه به منش های برتر و نه
به خوی های بزرگوارانه و نه به سرمایه های ارجمند جان و نه به نشانه ها و بینش ها و نه به پایگاه هائی والا و برداشتن گام هائی بس بلند در راه خدا، و کاری است که سرپرست آن هر چه به جا آرد بازخواست ندارد، اگر هم دستورهای کیش را به دور افکند و آئین های کیفری را به کار نبست باز بر کنار نمی شود و تا هنگامی که میان توده خود نماز را بر پای بدارد از او جدائی نمی گزینند و با وی ستیزه نمی کنند- که گسترده این سخنان را شنیدی- پس چه باز می دارد ما را که بگوئیم چنین کاری که ویژگی هایش آن است گرانبار سنگینش را بر دوش کسانی همچون آن گور کن- بو عبیده جراح- بنهیم؟ و او را با جامه جانشینی پیامبر بیارائیم؟ و چه انگیزه ای از خلیفه نخست جلوگیری می کند که چنین کسی- یا یار همراهش- را در آغاز کار بر خود پیش بیاندازد؟ و چرا نباید کسانی را برگزینیم که تنها می توانند آنچه را که اندکی پیشتر نوشتیم به انجام رسانند؟ همانچه امام را برای بر پا داشتن آن می گمارند هر چند آنچه را بر گردن او است با یاری میانجیان و جلوداران خود و کسانی که به کار او می پردازند به جا آرد. و شاید هم کسی که سرسختی و درشتی و تندخوئی و بی پروائی و هماننده های این منش ها را داشته باشد چه بسا اگر سیاست روز بخواهد شایسته تر از دیگران برای کار به شما رود!
در پیش انداختن کهتر بر برتر، بیشتر کسان از خلیفه پیروی کرده اند. قاضی در مواقف می نویسد: بیشتر کسان برآنند که امامت کهتر با بودن برتر رواست زیرا شاید برای امامت شایسته تر از برتر باشد چون آنچه در سرپرستی هر کاری نیازمند آنیم یکی شناخت انگیزه هائی است که شایستگی و تباهی کار را در بردارد و دیگری داشتن نیرو برای برخاستن به آنچه بایسته کار می نماید. و چه بسا کسی که دانش و کردار او کمتر است آشنائی بیشتری با راهبری دارد و بایستگی های آن دروی استوارتر باشد، گروهی نیز دو راه گشوده و گفته اند بر گماشتن برتر- اگر آشوبی در بر ندارد- بایسته است و گرنه نه و شریف جرجانی گفته نمونه اش در جائی است که سپاهیان؛ تن به فرمانبری از کهتر بدهند و نه مهتر. «شرح مواقف» ج 3 ص 279
امینی گوید: خواست ما از برتر، تنها آن کس است که همه خوی هائی را برای رسا گردانیدن منش خویش در خود گرد آرد که فراهم آمدن آن ها در آدمی شدنی است- نه تنها برتری در یک خوی را- بر این بنیاد کسی را که بگیریم دانشمندتر باشد در کارهای سیاسی نیز بینائی بیشتری دارد و انگیزه هائی که آن ها را تباه یا شایسته می نماید بهتر می شناسد و در گرداندن آنچه شایسته همگان است پایدارتر و هر جا پای پیکار در میان آید دلاورتر و در دادرسی ها استادتر و در به کار بستن دستور خدا از همه سرسخت تر و به ناتوانان توده از همه مهربان تر و بر انبوه نیازمندانی که پیرو کیش اند از همه بخشنده تر است و ماننده های این بایستگی ها و چگونگی ها همه را دارد پس جائی برای آن سخن نمی ماند که پنداشته اند گاهی کهتران تواناتر و بیناتر و استوارترند الخ و خداوندگار پاک بایستی روزگار را از انسانی- با آن ویژگی ها که شمردیم- تهی نگذارد زیرا ما روشن کردیم که بر انگیختن او یکی از نمونه های مهربانی است که بر خداوند پاک بایسته است و او همتای قرآن بزرگوار است و از یکدیگر جدا نمی شوند تا در کنار حوض کوثر بر پیامبر در آیند.
این هم که سپاهیان و جز آن از وی فرمان نبرند همانند جائی است که دارنده پایگاه برانگیختگی را فرمان نمی بردند که با این انگیزه نمی توان کسی را که خداوند برای برخاستن به بالاترین سرپرستی ها برگماشته بر کنار کرد بلکه دیگر توده باید شورش آنان را به همان گونه فرو نشانند که شورش یاغیان و از کیش باز گشتگان یا کسانی را که از ایشان می پنداشتند، و باید تیر دیوها را به سوی او پرتاب کنند چنانکه به سوی سرکرده خزرجیان- سعد پسر عباده- پرتاب کردند!
برداشت خلیفه در پیش افکندن کهتران، گریز ناپذیر بود چون آن را تنها از این روی پیش کشید که جانشینی پیامبر را برای خودش درست بنماید و بر کسی پیش بیافتد که خداوندگار پاک در نامه ارجمند خود وی را پاک شمرده و جان پاک ترین پیامبران دانسته، فرمانبری از وی را فرمانبری از او و سرپرستی وی را سرپرستی او خوانده با دست وی کیش خود را از رسائی برخوردار گردانیده و
نیکی خویش را بر بندگان به بالاترین جا رسانده «1»، پیامبرش را فرموده تا همه را از فرمانروائی وی آگاهی دهد، و نگهداری او از گزند مردم را نیز بر خویش بایسته شناخته «2»، بازگوگر دستورهای نهانی آسمان آوا برداشته تا سرپرستی وی و سزاوارتر بودنش بر گروندگان را- از خودشان- نیز بنماید و در انجمنی سهمناک میان صد هزار تن یا فزونتر بگوید: «3» هان ای مردم! براستی خداوند، خداوندگار من است و من سرپرست گروندگان، و من به ایشان سزاوارترم از خودشان هر که من سرپرست اویم پس علی سرپرست او است «4»، بار خدایا! دوست بدار آن که او را دوست دارد و دشمن دار آن که او را دشمن دارد.
پدر دو دخترزاده پیامبر، نه برتری هایش بر هیچ کس پوشیده بود نه منش ها و سرمایه های روانی و پاکی بنیادش، نه پاکیزگی سرشت و پاکدامنی زادگاه و بزرگی جایگاهش، نه دیری پیشگامی اش در دور اندیشی و اراده و پیشاهنگی در مسلمانی، و نه جانفشانی اش برای خدا و برتری اش در دانش و در همه برتری ها.
آری! از همان نخستین روز، کار گزینش بر بنیاد برداشت خلیفه به پایان آمد و کهتر از برتر پیش افتاد و ابوبکر را با پیمان دو تن که جز عمر پسر خطاب و یک گور کن- بو عبیده پسر جراح- کسی نبود به فرمانروائی شناختند، و این کار را که می بایست آشکارا و در برابر همه به انجام رسانند نهانی به پایان بردند و میان آن مردان- که بنیاد گزاران گزینش آزادانه بودند- کار را سازمان دادند و در آن روز نیز کسی از آنان پیروی نکرد مگر اسید پسر حضیر و بشر پسر سعد و آنگاه مردم که در پی خود داری از همراهی با ایشان به خواری و زاری افتادند ناگزیر سر فرود آوردند و دریدگی جامه چندان شد که رفوگر را درمانده ساخت (کار از کار گذشت) و جلوی نادان را نگرفتند تا خود و دیگران را به پرتگاه افکند و اصلاح خواه ستمدیده به روزی افتاد که گفت بگذار هر چه خواهند بکنند و برگزینند و به راستی که گزینش با بدی ها همراه است و از خار انگور نخواهی چید.
دست فرمانبری به بوبکر دادند تا نانش در روغن افتاد و از همان نخستین روز نیز کارهای وابسته به کیش ما میان سه تن بخش شد، امامت را برای خود برداشت و عمر گفت: داوری را نیز به من گذار و بو عبیده گفت: رسیدگی به درآمدها هم با من. عمر گفت: «ماه سپری می شد و دو تن نیز کشمکشی به نزد من نمی آوردند» «1» و آن هنگام هیچ کس در پندار و گفتار خود نیز بوبکر و عمر را بر سرور ما فرمانروای گروندگان برتری نمی داد. این بوبکر است که خود بر فراز منبر آواز برمی دارد «به سرپرستی شما رسیدم با آن که بهتر از شما نیستم و مرا اهریمنی هست که مرا فرو می گیرد» آنگاه از توده خویش می خواهد که او را در برابر خودش یاری کنند و کژی و کاستی اش را به استواری و راستی دگرگون سازند «2»
و این عمر پسر خطاب است که گفته های آشکار او را در پیش روداری که می رساند کار به راستی از آن علی بوده ولی برای کم سالی و برای خون هائی که از گردنکشان تبهکار بر گردن او بوده وی را از آن سمت دور کردند «3» یا- بر بنیاد سخنی که چون می خواست جانشین برگزیند در روی او به زبان آورد:
پدرت خوب! چه می شد اگر این خوی مزه پرانی در تو نبود!- بنگرید به «الغیث المنسجم باران روان» به خامه صفدی ج 1 ص 168- و خود از پروردگارش خداوند می خواست که اگر علی نباشد او را با هیچ دشواری روبرو نکند و چنان می دید که اگر علی نبود او گمراه می شد «1» و اگر نبود او نابود می گردید و اگر نبود کارش به رسوائی می کشید و: زنان نتوانند مانند علی بزایند و بسیاری همانند این برداشت ها که در جلد ششم در لابه لای «به جا مانده های کمیاب» گذشت و می رساند هرگز در دل او برای یک بار هم نگذشته- و هیچگاه هم نخواهد گذشت و کجا تواند بگذرد؟- که او در یکی از برتری ها همانند سرور ما علی باشد یا در یک زمینه از آن ها به او نزدیک بوده یا دوری اش از وی ناچیز بنماید.
پس از آن که دانستی این توده، از جانشینی پیامبر چه دریافته اند و از برداشت گذشتگان ایشان- و پیشتر از همه، خلیفه ی نخست- در این باره آگاهی یافتی اکنون با من بیا تا ناسازگاری این گفتارها را با پندارهای دیگری بنگریم که پراکنده گروهی دیگر به آن گرویدند «و اگر جز از نزد خدا بود البته ناهماهنگی های بسیار در آن می یافتند» «2»
احمد پسر محمد وتری بغدادی در روضة الناظرین بوستان نگرندگان» ص 2 می نگارد: بدان که توده های سنی و همداستانی می گویند پس از پیامبر- درود و آفرین خدا بر وی- برترین مردم ابو بکر است سپس عمر سپس عثمان سپس علی- خدای برتر از پندار از آنان خشنود باد- و به راستی هر که در جانشینی پیامبر پیش افتاده در برتری نیز پیشگام بوده زیرا ناشدنی است که کهتر را بر برتر پیش اندازند زیرا ایشان در پیشوائی- یکی از پس دیگری- کسانی را بر می گزیدند که برتر باشند، برای روشنگری این برداشت گزارشی را شالوده سخن می گیریم که گوید: چون بوبکر- خدا از وی خشنود باد- آشکارا گفت که عمر- خدا از وی خشنود باد- جانشین او شود طلحه- خدا از وی خشنود باد- برخاست و گفت: «چه پاسخی به پروردگارت می دهی که تند خوئی درشت را سرپرست ما گردانیدی؟» بوبکر- خدا از وی خشنود باد- گفت: «چشمانت را برای من مالیدی و دو پاشنه ات را برای من سائیدی و آمده ای که مرا از برداشت خویش باز داری و از کیش خود بگردانی؟ اگر چنان پرسشی از من کند گویم بهترین مردمان تو را جانشین خود در میان ایشان نمودم.» و این سخن، ما راهنمائی می کند که ایشان در پیشوائی، یکی از پس دیگری کسانی را بر می گزیدند که برتر باشند. پایان.
تو می بینی که در این پندار، دروغی هست که ساده دلان از توده بیچاره را بفریبد و تازه نه با برداشت های این گروه و نگرش های عقیدت شناسانشان سازگار است نه با رفتار یاران پیامبر و سخنان آشکارشان و نه پیش از هر چیز با برداشت خلیفه- ابوبکر- گویا آنچه را ناشدنی پنداشته هم بر خلیفه و یاران همکار او پنهان مانده هم بر کسانی که در سده ها و میان مردمان پس از او به امامت برخاستند.
و گویا برتری آن مرد تند خوی درشت بر یاران پیامبر پوشیده بوده و هیچکس از آن آگاهی نداشته تا بوبکر آن را بازگو کند! و گویا تاریخ و آن «به جا مانده های کمیاب» در برابر «وتری» نبوده تا مردان را با مرز برتری- هاشان بشناسد، درباره آنان تند نرود، گزاف گوئی نکند، سخن بی پایه بر زبان نراند و در گفتار خویش از شاهراه راستی پای فراتر ننهد و بداند که اگر عمر بهترین توده باشد- آن هم با سرگذشت نامه و به جا مانده های کمیابی که از او سراغ داریم- اسلام را بدرود باید گفت!
آری خواسته ها و هوس ها است که هر کس گوشه ای از آن را می گیرد و دستورهائی دلبخواه است که هر کدام بر شالوده گرایش هاشان نرم و نیکو در پی آن می روند و اینک ما خرد درست تو را افزاری می گردانیم برای سنجش میان این دو امام، آن که ما منش وی را باز می نمائیم و آن که اینان می گویند، خرد خویش را بنگر که به سوی کدام یک گرایش می یابد و چه کسی را میان خود و پروردگار پاکش رشته پیوند می گیرد و کدام یک از آن دو را می سزد که آزادی مسلمانان و جان ها و زنان و فرمان های این جهانی و آن جهانی ایشان در دست او باشد؟ اگر در ترازوی دادگری او دیده ای یافت نشود «وای بر کمفروشان» «1».

    الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 198

رفتن به بالا