logo-samandehi

جایگاه خلفا در بهشت عدن

– نحاس در کتاب ” معانی القرآن ” روایتی ثبت کرده است از ابو عبد الله احمد بن علی بن سهل، از محمد بن حمید، از یحیی بن ضریس، از زهیر بن معاویه، ابی اسحاق، از براء بن عازب. می گوید “: عرب بیابانگردی در حجه الوداع به خدمت رسول خدا(ص) رفت در حالی که حضرتش در عرفات بر ماده شتری ایستاده بود. گفت: من مردی مسلمانم. برایم این آیه را توضیح بده: “کسانی که ایمان آورده و کارهای پسندیده کردند ما پاداش کسی را که کار نیکو کرده باشد ضایع نمی گردانیم، ایشان را بهشتهای عدنی خواهد بود که از فرودس نهرها روان است و در آن دستبندهای زرین بر خویش می آرایند و جامه های سبز رنگ از سندس و استبرق می پوشند …”. پیامبر خدا (ص) فرمود: تو از ایشان دور نیستی و نه ایشان از تو دورند، آنان این چهار نفرند: ابو بکر و عمر و عثمان و علی. بنابراین به قبیله خویش بیاموز که این آیه درباره ایشان نازل گشته است. این را قرطبی در تفسیرش نوشته است. و ما همه آن را الحمد لله با اجازه روایت کردیم.

تعجب آور است که مفسری بزرگ چنین دروغ رسوائی را با سندی سست و واهی با اجازه روایت می کند و خدا را سپاس می برد که سخنی نامربوط و بیجا گفته و به پروردگارش و به پیامبرش (ص) دروغ بسته و بهتان آورده است پناه بر خدا از روایت بی درایت، و از نقل بی تدبر وبی تعقل. در سند روایت، نام احمد بن علی بن سهل مروزی آمده است.

خطیب بغدادی در تاریخش شرح حالی از وی آورد، اما کلمه ای در تمجیدش ننوشته پنداری از او جز نامش را نمی دانسته است.

و ذهبی در ” میزان الاعتدال ” از او یاد کرده و حدیثی از وی نوشته می گوید: ابن حزم این را آورده و گفته که ” احمد ” مجهول و ناشناس است. همچنین نام محمد بن حمید- ابو عبدالله رازی تمیمی آمده است.

یعقوب بنشیبه می گوید: روایات نامعلوم و زشت بسیار دارد.

بخاری می گوید: در روایاتش باید دقت و احتیاط کرد.

نسائی می گوید: مورد اعتماد نیست.

جوزجانی می گوید: بد مسلک و غیر قابل اعتماد است.

فضلک رازی می گوید: از ابن حمید پنجاه هزار روایت نوشته دارم که کلمه ای از آن را برای دیگران نقل نمی کنم و نمی آموزم.

صالح اسدی می گوید: هرگاه روایتی از سفیان به او می رسید آن را به مهران نسبت می داد و هر وقت روایتی از منصور می رسید به عمرو بن ابی قیس نسبت می داد. آنگاه می افزاید: ابن حمید هر چه برای ما روایت می کرد او را متهم به دروغ می کردیم. و در جای دیگر می گوید: روایاتش را زیاد می کرد، و کسی را ندیده ام که بیش از او در دروغ بستن به خدا گستاخ باشد، روایات مردم را می گرفت و به هم در می آمیخت و زیر و رویش می کرد. و نیز می گوید: ندیده ام کسی در دروغ سازی ماهرتر از دو نفر باشد یکی سلیمان شاذ کونی که محمد بن حمید همه روایاتش را حفظ می کرد و می آموخت.

محمد بن عیسی دامغانی می گوید: چون هارون بن مغیره درگذشت از محمد بن حمید تقاضا کردم همه احادیثی را که از (هارون بن مغیره) شنیده برایم بیاورد، او طومارهائی پیشم آورد و بر شمردم و دیدم همه اش سیصد و شصت و چند حدیث است.

جعفر می گوید: ابن حمید بعدها چند ده هزار حدیث به نقل از هارون (بن مغیره) ثبت و نشر کرد.

ابو القاسم پسر برادر ابو زرعه می گوید: از ابو زرعه درباره محمد بن حمید پرسیدم، انگشتش را بر دهان نهاد (که هیچ نگو). پرسیدم: دروغ می گفت؟ با سر اشاره کرده که آری گفتم: او به پیری رسیده بود شاید به او حقه می زده و احادیث ساختگی را بر او می خوانده اند. گفت: پسر جان و تعمد داشت در نقل حدیث ساختگی و در جعلش).

ابو نعیم بن عدی می گوید: در منزل ابو حاتم رازی، در حالی که ابن خراش و جمعی از مشایخ و اساتید و حدیث دانان اهل ری حضور داشتند، شنیدم که نام ابن حمید را آوردند و هم آوا گفتند که وی در روایتش جدا ضعیف است و چیز هائی را که نشنیده و نیاموخته، نقل می کند. و احادیث علمای حدیث بصره و کوفه را می گیرد و آنها را از قول علمای اهل ری نقل می کند.

ابو العباس بن سعید می گوید: داود بن یحیی می گفت: از ابن خراش چنین شنیدم که ابن حمید برای ما حدیث می گفت و به خدا قسم، دروغ می گفت.

سعید بن عمرو بردعی می گوید: از ابو حاتم پرسیدم: آیا محمد بن حمید رازی را به درستی می شناسی، چگونه کسی است او؟ گفت: استاد حدیثی از خلقانیین به من اطلاع داده بود کتابی حدیث از ابو زهیر دارد، نزدش رفته آن را مطالعه و بررسی کردم، دیدم حدیث ابی زهیر نیست، بلکه روایات علی بن مجاهد است  اما او حاضر نشد دست از آن بردارد. من برخاسته به رفیقم گفتم: این دورغ سازی است که در دروغ سازی مهارت ندارد. بعدها نزد محمد بن حمید رفتم  او همان کتاب حدیث را پیشم آورد. از محمد بن حمید پرسیدم: این را از که شنیده و آموخته ای؟ گفت: از علی بن مجاهد. و آنگاه آن را بر خواند و در آن چنین آمده بود: علی بن مجاهد برای ما حدیث کرد … به تعجب افتادم، و نزد جوانی رفتم که همراهم بود، دستش را گرفته رفتیم نزد آن استاد حدیث از (خلقانیین) و از او درباره کتاب حدیثی پرسیدم که به ما نشان داده بود. گفت: آن را محمد بن حمید از من به عاریت گرفته است. ابوحاتم می گوید: این را دلیل گرفتم بر این که اشاره دارد به این که آن مکشوف و بر ملا گشته است.

ابن خزیمه می گوید: روایاتش نقل نکردنی است.

نسائی می گوید: کسی نیست.

کتانی می گوید: از نسائی پرسیدم: سخت موکد و قطعی است؟ گفت: آری. پرسیدم: هیچ روایتی از او ثبت نکرده ای؟ گفت: نه. و در جای دیگر می گوید: دروغ سازی است

و ابن واره نیز همین عقیده را دارد.

ابن حبان می گوید: از راویان ” ثقه ” چیزهای بهم ریخته و وارونه ای را به شکلی نقل می کند که جز او نقل نکرده است.

خلاصه کلام، این شخص دروغ سازی است که بسیار حدیث دروغ ساخته است و هر که از او به خوبی یاد کرده، او را نشناخته یا پیش از آنکه رسوا شود درباره اش اظهار نظر نموده است. ابو العباس بن سعید می گوید: داود بن یحیی می گفت: ابو حاتم سابقا از او براین حدیث نقل می کرد و می آموخت و بعد و در ایام اخیر ترکش کرد. ابوحاتم رازی می گوید: یحیی بن معین ازمن راجع به ابن حمید پرسید پیش از آنکه وضعش آشکار شود و آن کارها از او سرزند، و گفت: چه خرده ای بر او می گیرند؟ گفتم: در رساله حدیثش چیزی نوشته است، آنگاه می گوید: این اینطور نیست. و قلم را برداشته نوشته رساله حدیث را تغییر می دهد. گفت: این خیلی بد روش و خصلتی است…

ابو علی نیشابوری می گوید: به ابن خزیمه گفتم: چه می شد اگر استاد از محمد بن حمید روایت می کرد و حدیث می آموخت، زیرا احمد وی را ستوده است. ابن خزیمه گفت: احمد او را نشناخته است و اگر چنانکه ما او را شناخته ایم می شناخت هرگز نمی ستودش.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج10،ص165الی168)

رفتن به بالا