اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ تیر ۱۴۰۳

جبرئیل از هیبت ابوبکر می ترسد ولی از هیبت خدا نمی ترسد

متن فارسی

دانای امت، شیخ یوسف فیشی مالکی آورده که چون ابوبکر بر پیامبر (ص) در می آمدجبرییل که با او سرگرم گفتگو بود تنها برای بزرگداشت ابوبکر – و نه هیچکس دیگر – برپا می خاست ، پیامبر (ص) راز این کار را از او پرسید جبرییل گفت وی را از نخستین روز آفرینش بر من حق استادی است زیرا چون‌خدای تعالی فرشتگان را بفرمود تا در برابر آدم بخاک افتند دلم بمن گفت همان باید کنی که ابلیس کرد و رانده درگاه شد و چون خدای تعالی گفت: بخاک افتید خرگاهی بزرگ دیدم چندین بار بر آن نوشته شده بود ابوبکر بوبکرو او می گفت بخاک افت پس از هیبت بوبکر بخاک افتادم و شد آنچه شد .این روایت را عبیدی مالکی در عمده التحقیق که در حاشیه روض الریاحین چاپ شده – ص 111 آورده و می نویسد شیخ ما استاد محمد زین العابدین بکری‌نیز داستانی نزدیک به گفته فیشی برایم گفت چنانچه نظیر آنرا از بیشتراستادانمان در ازهر نیز شنیدم .
امینی گوید: شگفتا از این گروه که حتی امین وحی خدا – جبرییل – هم از گزند آنان بر کنار نمانده و با آنکه از نخستین روز آفرینش هیچ گناهی از او سر نزده باز هم او را در ردیف ابلیس نفرین زده و رانده شده نهاده اند که بوبکر باید او را به راه آرد . شگفتا از این فرشته پنداری که خدای‌پاک وی را امین خود می شمارد و آنگاه‌وی در انجام فرمان او هم دو دل است . برای رفع زشتی این سخن کافی نیست بگویند که خدا تنها پس از این لغزش بوده که وی را امین خود گردانیده – نه پیش از آن – زیرا او کسی را که در دل خود اندیشه کفر گذراند امین نمی شمارد . زیرا شاید همان اندیشه در وجود او بخود نمایی پردازد و کسی نیز پیدا نشود که او را به راه‌راست آرد و آنگاه اندیشه وی به کفر آشکارا بیانجامد .  شگفتا از این فرشته مقرب که از هیبت ابوبکر می ترسد ولی هیبت خدای بزرگ، او را نمی‌گیرد، فرمان بوبکر را می برد در حالیکه در فرمانبری از دستور خدا در سجده کردن به پندار ناروا می افتد این چه سجده ای است و چه ارزشی دارد آن هم از مانند جبرییل که تنها بخاطرهیبت بوبکر انجام گیرد و نه برای تقرب و نزدیکی به درگاه خدای پاک و فرمانبرداری از او؟ مگر هیبت بوبکر در جهان برین بزرگ تر و پرشکوه تر ازهیبت پروردگارش – که بزرگ است عظمت او – بوده؟  وانگهی در بلند آستان جهان برین خرگاه بوبکر چه کار می کرده؟ سزاوارتر چنان بود که آنجا خرگاه پیامبر بزرگ را بزنند تا هر کس‌به پرتگاه نزدیک شود راه یابد نه خرگاه آدمیی که ممکن است بزهکاری ها کند و جگر گوشه مصطفی در حالی جان سپارد که بر او خشمناک باشد . و تازه ‌بوبکر از کجا دانسته بود که جبرییل چنان اندیشه ای در دل و مغزش گذشته؟مگر غیب می دانسته یا مگر بوسیله نیرویی جز امین وحی خدا به او وحی می‌شده؟ خوانندگان گرامی در همه این زمینه ها خود باید داوری کنند. و آنگاه شگفت از استادان ازهر باید داشت که در برابر این رسوایی ها سر فرود آورده آن را در نگارش های خود می آرند و در انجمن ها بر زبان می رانند و پس از خویش کسانی را بر جا می نهند که نگاشته ها را به میراث برده، می گیرند و در مجامع دانشوران‌می پراکنند و بدان وسیله صفحه تاریخ و چهره پاک اسلام را زشت می نمایند، آری خواستند فضیلتی برای بوبکر بتراشند پس گزافگویی در فضیلت بافی چنان کورشان ساخت که جبرییل امین را پست نمودند و این ها همه برای آن بودکه ایشان بدون بصیرتی در دین خویش و بی هیچ شیوه سنجیده ای در بنیادهای اسلام دست به ساخت و پاخت می زنند.  گمان می کنم کسی که این روایت را آفریده خواسته است نظیری برای فضیلتی بتراشد که برای مولانا امیرمومنان (ع) روایت شده که آن حضرت گام جبرییل را استوار داشت و کی؟ همانگاه که خدای پاک با وی بگفتگو پرداخت و پرسید من کیستم و تو کیستی؟ او اندکی بیاندیشید و هیبت خدای پاک او را بگرفت (چندانکه از سخن باز ماند) پس فروغ مولانا امیرمومنان او را دریافت و بوی آموخت‌که بگوید تویی خدای جلیل و منم بنده تو. جبراییل که شاعر مضمون آفرین شیخ صالح تمیمی این روایت را درضمن قصیده‌ای که در مدح مولانا امیرالمومنین (ع) سروده آورده و شاعر بزرگ عبد الباقی افندی عمری نیز قصیده او را تخمیس کرده که اصل آن را در ص 4 از دیوان تمیمی و مخمس را در ص 126 از دیوان عمری توان یافت که می گوید:
” تو برای خردها گلزار و درختی بزرگ هستی
که از شاخه طوبای تو میوه نیکخواهی و رهنمایی می چینند
هر گاه بادی از بوی خوش تو گذر کند
جان از نسیم تو آسایش می یابد
و این همان هنگام است که از سوی پروردگارش ندایی‌بسوی آن آید
بسا هنگام که تو راهبر فرشتگان بودی
و برای پاسداری از آبروو آیین ایشان به راهنمایی پرداختی
روزی که پروردگار آسمان جبراییل را آواز داد
و گفت من کیستم او اندکی بیاندیشید
و اگر تو نبودی پاسخی به آن نیکویی را نتوانست یافت
تو را صورتی است که نتیجه قضایا است
تو را دلی است چون آیینه هایی برای جهانیان
تو را کرداری است که برجستگی های بلند را در بر گرفته
تو را نامی است که بهترین آفریدگان دیده
و کی؟ همان هنگام که نزدیک تر شد و اسراءاو را بخویشتن چسباند”
ولی این همچون افسانه ابوبکر نیست زیرا درآن نیامده که جبراییل همانند ابلیس در دل گذرانده بود که از فرمان خدای پاک سربپیچده و در آن نیامده که امیرالمومنین از غیب خبر داده و در آن نیامده که هیبت حضرت بر هیبت خدای‌بزرگ غالب آمد و نیامده که جبرییل ازهیبت حضرت بسجده آمد و نیامده که آنجا خرگاهی بزرگ بود که بر آن نوشته‌بود علی علی و نیامده که حضرت جبرییل را آواز داد و گفت سجده کن و باین وسیله او را ترساند در روایت ما هیچ کدام از این ها نیست زیرا شعبه از گزافگویی در فضیلت خوانی هر چه بیشترخود را دور می دارد . .

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 7 ص 338 الی 340)

متن عربی

8- جبریل یسجد مهابة من أبی بکر

حدّث عالم الأُمّة الشیخ یوسف الفیشی المالکی قال: کان جبریل إذا قدم أبو بکر علی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و هو یحادثه یقوم إجلالًا للصدّیق دون غیره، فسأله النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم عن ذلک؟ فقال جبریل: أبو بکر له علیّ مشیخة فی الأزل، و ما ذاک إلّا أنّ اللَّه تعالی لمّا أمر الملائکة بالسجود لآدم، حدّثتنی نفسی بما طُرد به إبلیس فحین قال اللَّه تعالی: اسجدوا؛ رأیت قبّة عظیمة علیها مکتوب: أبو بکر، أبو بکر مراراً و هو یقول: اسجد. فسجدت من هیبة أبی بکر، فکان ما کان.

ذکره العبیدی المالکی فی عمدة التحقیق هامش روض الریاحین «6» (ص 111) فقال: و حدّثنی أیضاً شیخنا الأستاذ محمد زین العابدین البکری بما یقارب ما قاله الفیشی، و سمعتها من غالب مشایخنا بالأزهر.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 339

قال الأمینی: عجباً لهؤلاء القوم لم یسلم منهم حتی أمین اللَّه علی وحیه- جبرائیل- المعصوم من الزلل من أوّل یومه فجعلوه فی عداد إبلیس اللعین الطرید لو لا أنّ أبا بکر تدارک أمره!

عجباً لهذا الملک المزعوم یأتمنه المولی سبحانه ثمّ یرتاب فی أمره، و لا یُصلح ذلک الشنار القول بأنّه إنّما ائتمنه بعد زلّته تلک، فإنّه سبحانه لا یأتمن من یمکن فی حدیث نفسه الکفر، فلعلّ تلک الخاطرة دبّت فیه و لم یحصل من یسدّده فتعود هاجسته کفراً صریحاً.

عجباً لهذا الملک المقرّب تروعه هیبة أبی بکر و لا تأخذه هیبة الإله العظیم فیطیع أبا بکر و هو یهم أن یطیع اللَّه فی أمره بالسجدة، و أیّ سجدة هذه و ما قیمتها من مثل جبرئیل و قد وقعت من هیبة أبی بکر لا بصفة القربان إلی المولی سبحانه و الزلفی لدیه و الامتثال لأمره؟ فکأن هیبة أبی بکر فی الملأ الأعلی أعظم و أفخم من هیبة بارئه جلّت عظمته!

ثمّ أین کانت قبّة أبی بکر من مستوی عالم الملکوت؟ و من الأحری أن تضرب هنالک قبّة نبیّ العظمة حتی یسدّد فیها من شارف الزلّة لا قبّة إنسان من الممکن أن تکتنفه المآثم، و تموت بضعة المصطفی و هی واجدة علیه.

و من أین علم أبو بکر بهاجسة جبرئیل و حدیث نفسه؟ أو هل کان یعلم الغیب؟ أو أُوحی إلیه بواسطة غیر أمین الوحی؟ لک الحکم فی هذه کلّها أیّها القارئ الکریم.

ثمّ العجب من مشایخ الأزهر الذین أخبتوا إلی هذه الخزایة فأثبتوها فی الکتب و لهجوا بها فی الأندیة، و خلف من بعدهم خلف ورثوا الکتاب یأخذون عرض هذا الأدنی فنشروها فی الملأ العلمی و شوّهوا بها صفحة التاریخ و سمعة الاسلام المقدّس، نعم: أرادوا نحت فضیلة للخلیفة فأعماهم الغلوّ فی الفضائل فنحتوها رذیلةً لجبرئیل

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 340

الأمین، کلّ ذلک لأنّهم افتعلوها من غیر بصیرة فی الدین، أو رویّة شاعرة فی المبادئ الإسلامیّة.

و أحسب أنّ من اختلق هذه الروایة أراد إثباتها تجاه ما یروی لمولانا أمیر المؤمنین علیه السلام من تسدیده لجبرئیل یوم خاطبه اللَّه سبحانه: من أنا و من أنت؟ فتروّی قلیلًا و قد أخذته هیبة الجلیل سبحانه حتی أدرکته نورانیّة مولانا الإمام علیه السلام، فعلّمه أن یقول: أنت الجلیل و أنا عبدک جبرئیل. و قد نظم ذلک الشاعر المبدع الشیخ صالح التمیمی من قصیدة له فی مدح مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام و خمّسها الشاعر المفلق عبد الباقی أفندی العمری کما فی دیوانه (ص 126) و فی دیوان صاحب الأصل (ص 4) قالا:

          روضةٌ أنت للعقول و دوحُ             یُجتنی من طوباک رشدٌ و نصحُ

             و متی هبَّ من عبیرک نفحُ             شمل الروح من نسیمک روحُ

حین من ربّه أتاه النداءُ

          طالما للأملاک کنتَ دلیلا             و لناموسهم هدیتَ سبیلا

             یوم نادی ربّ السما جبرئیلا             قائلًا من أنا فروّی قلیلا

 

و هو لولاک فاته الاهتداء «1»

          لک شکلٌ نتیجةٌ للقضایا             لک قلبٌ للعالمین مرایا

             لک فعلٌ حوی رفیع المزایا             لک اسمٌ رآه خیر البرایا

مذ تدلّی و ضمّه الإسراءُ

و لیست هذه کقصّة أبی بکر؛ فلیس فیها أنّ جبریل نوی ما نواه إبلیس من المروق عن أمره سبحانه، و لا فیها أنّ أمیر المؤمنین أنبأ عن مغیّب، و لا أنّ هیبته غلبت هیبة اللَّه العظیم، و لا أنّ جبریل سجد من هیبته، و لا أنّ له هنالک قبّة عظیمة

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 341

مکتوب علیها: علیّ علیّ، و لا أنّه هتف مخاطباً لجبرئیل بقوله: اسجد. و روّعه بذلک، لیست فیها هذه کلّها لأنّ الشیعة فی المنتأی عن الغلوّ فی الفضائل.