اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۸ خرداد ۱۴۰۳

جملات حکمت‌آمیز صاحب بن عباد

متن فارسی

* آنکه- به دریاى شیرین پوید، گوهر آبدار جوید.
* آنکه- دست عطا گشاده دارد، چشم امید به سویش کشیده آید.
* آنکه- نعمتى را کافر آید، نقمتش به کیفر در سپارد.
* گوشتى که از حرام روید، با داس بلا دروده آید.
* آنکه بروزگار سلامتش غره آید، فردا از پشیمانى و ندامت داستانها سراید.
* آنکه با اشاره اندک هوشیارى نگیرد، از بیان مفصل چه سود گیرد.
* بسیار شد که با سخنى نرم و هموار، کارى بسامان آمد، آنجا که بذل اموال نافع نیامد.
* سینه از مایه درون جوشد و از کوزه آن تراود که در آن باشد.
* خردمند با اشاره چشم دریابد و از گفتار زبان بی‌نیاز آید.
* خورشید تابان که در پس ابر ماند، دیرى نگذرد که رخسار نماید، چونان که بوستان در زمستان افسرده و در بهار خرم آید.
* بدر تابان که نهان شود، باز برآید، شمشیر که کندى گیرد دگر بار جوهرش نمایان آید.
* دانشت در گرو درس و مذاکره جهلت بر اثر اهمال و متارکه.
* سخن که بر سامعه مکرر آید در قلب ریشه دواند.
* مهربانى بی‌غش و پاک، رساتر از زبانهاى پر آب و تاب.
* هر کارى به موقع آن شاید، چونان که هر میوه به فصل آن در مذاق خوش آید.
* آرزو بی‌نهایت، چه سود که نعمت دنیا عاریت.
* یادآورى اثرى آشکار دارد، و چنانکه خدایش فرمود: نفعى سریع به بار آرد.
* پشت شمشیر، نرم و لغزنده و دم آن تیز و برنده، از آن شگفت‏تر مار، که پشت آن نرم و لغزنده‌تر و نیشش گزنده‌تر.
* رشته منت و احسان، بر گردن کس استوار نتوان کرد، جز با خدمات شایان.
* گاه باشد که حلم و بردبارى خوارى آرد، چونان که از پایدارى بیجا شکست زاید.
* نامه هرکس، تراز اندیشه و ادراک، بل محک اعتبار اوست و ترجمان فضل و مقام، بل، نمونه فهم و دانش اوست.
* وفاى به وعدت، برهان تشخیص و عظمت، امروز و فردا کردن، نشان بخل و خست، و گواه بی‌وفائیت تجدید مهلت.
* احسان نکو آن است که خالص و فراوان باشد، و احسان شوم آنکه امروز و فردا شود و با خاطره ناخوش آلوده گردد.
* هشیارى جوانمردان کندى نگیرد، و سیماى شوم خطا نپذیرد.
* سگ که بر چهره ماه تابان بانگ کند، با سنگ دهانش بسته گردد.
* بسیار شد که به آرزوى خونخواهى و انتقام، در ورطه هولناک به خاک راه افتاده‌اند.
* وعده نوال، برخى چون آب حیات است و برخى چون درخش سراب.
* نفوذ سخن گاه بدانجا رسد که تیر پران نرسد.
* چه بسا اعتراف به تقصیر که گویاتر است از زبان تشکر آمیز.
* چه بسا سخن کوتاه که رساتر به مقصود باشد.
* هر سرى آرزوئى پرورد، و هر روزى کارى شایسته خود دارد.
* سخن نرم و هموار سود بخشد و گرنه شمشیر بران، سودبخش‏تر افتد.
* دلاور شیر دل فراوان است، ولى نه چون عمرو، و بر مردگان ماتمدارى کرده‌اند ولى نه چنان که بر صخر «1».
* فراموش مکن که فاصله جوان و پیر فراوان است و فرق میان عقاب و شاهین از زمین تا آسمان.
* کفران نعمت، سر آغاز نقمت است.
* ناسپاسى نوال، مایه زوال است.
* مقابله احسان با کفران، نعمت موجود را تاراندن است.
* گاه باشد که ضعیف قوى گردد، جراحت التیام پذیرد، کج، راه استقامت گیرد، و فرومانده در خواب غفلت بیدار شود.
* ناله از دل تنگ برآید و شکایت از درون دردمند.
* نه هر که را خوانى، پاسخ مثبت دهد، و سر به اطاعت سپارد.
* شود که، بی‌گناه به جرم گناهکار بسوزد و نیکوکار در عوض بدکار گرفتار آید.
* نه هر که حق طلبد، باز جوید و نه هر که چشم طمع به ابر دوزد، از باران رحمتش شراب اندوزد.

ثعالبى در یتیمة الدهر از این گونه کلمات قصار و سخنان درر بار، از صاحب فراوان یاد کرده که سید امین تمام آنها را در «اعیان الشیعه» ثبت فرموده است.

این است یک شیعه نمونه و این نمونه افکارش. این است یک وزیر شیعه و این سخنان حکمت شعارش، این است فقیه شیعه و این ادب تابناکش. این است دانشمند شیعه و این اندیشه عالمتابش، این است متکلم و سخنگوى شیعه و این مقاله و گفتارش.
اینان مردان بزرگ شیعه‌اند و این مفاخر و میراثشان. شیعه راستین که در پى خاندان حق گام زند، باید که چنین باشد. و گرنه نباشد.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 106

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 106

غرر کلم للصاحب

تجری مجرى الأمثال

من استماح البحر العذب، استخرج اللؤلو الرطب.

من طالت یده بالمواهب، امتدّت إلیه ألسِنة المطالب.

من کفر النعمة، استوجب النقمة.

من نبت لحمه على الحرام، لم یحصده غیر الحسام.

من غرّته أیّام السلامة، حدّثته ألسن الندامة.

من لم یهزّه یسیر الإشارة، لم ینفعه کثیر العبارة.

رُبّ لطائف أقوال تنوب عن وظائف أموال.

الصدر یطفح بما جمعه، و کلُّ إناء مؤدٍّ ما أودعه.

اللبیب تکفیه اللمحة، و تغنیه اللحظة عن اللفظة.

الشمس قد تغیب ثمّ تشرق، و الروض قد یذبل ثمّ یورق.

البدر یأفل ثمّ یطلع، و السیف ینبو ثمّ یقطع.

العلم بالتذاکر، و الجهل بالتناکر.

إذا تکرّر الکلام على السمع، تقرّر فی القلب.

الضمائر الصحاح أبلغ من الألسنة الفصاح.

الشی‏ء یحسن فی إبّانه، کما أنّ الثمر یُستطاب فی أوانه.

الآمال ممدودةٌ، و العواری مردودةٌ.

الذکرى ناجعةٌ، و کما قال اللَّه تعالى: نافعةٌ.

متن السیف لیّن، و لکنَّ حدّه خشن، و متن الحیّة ألین، و نابها أخشن.

عقد المنن فی الرقاب لا یُبلغ إلّا برکوب الصعاب.

بعض الحلم مذلّة، و بعض الاستقامة مزلّة.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 107

کتاب المرء عنوان عقله بل عیار قدره، و لسان فضله بل میزان علمه.

إنجاز الوعد من دلائل المجد، و اعتراض المَطل من أمارات البخل، و تأخیر الإسعاف من قرائن الإخلاف.

خیر البرِّ ما صفا و ضفا، و شرُّه ما تأخّر و تکدّر.

فراسة الکریم لا تبطئ، و قیافة الشرّ لا تخطئ.

قد ینبح الکلب القمر، فلیُلقَمِ النابحُ الحجر.

کم متورّطٍ فی عثار رجاء أن یُدرک بثار.

بعض الوعد کنقع الشراب، و بعضه کلمع السراب.

قد یبلغ الکلام حیث تقصر السهام.

ربما کان الإقرار بالقصور أنطق من لسان الشکور.

ربما کان الإمساک عن الإطالة أوضح فی الإبانة و الدلالة.

لکلِّ أمرى‏ءٍ أمل، و لکلّ وقت عمل.

إن نفع القول الجمیل، و إلّا نفع السیف الصقیل.

شجاعٌ و لا کعمرو، مندوبٌ و لا کصخر.

لا یذهبنَّ علیک تفاوت ما بین الشیوخ و الأحداث، و النسور و البغاث.

کفران النعم عنوان النقم.

جحد الصنائع داعیة القوارع.

تلقِّی الإحسان بالجحود تعریض النعم للشرود.

قد یقوى الضعیف، و یصحو النزیف، و یستقیم المائد، و یستیقظ الهاجد.

للصدر نفثة إذا أحرج، و للمرء بثّةٌ إذا أحوج.

ما کلّ امرئٍ یستجیب للمراد، و یطیع ید الارتیاد.

قد یُصلَى البری‏ءُ بالسقیم، و یُؤخذ البَرُّ بالأثیم.

ما کلُّ طالب حقٍّ یُعطاه، و لا کلُّ شائمِ مُزْنٍ یسقاه.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏4، ص: 108

و قد أکثر الثعالبی فی ذکر أمثال هذه الکلم الحکمیّة فی یتیمة الدهر «1»، و ذکرها برمّتها سیّدنا الأمین فی أعیان الشیعة «2».

هذا مثال الشیعة و هذه أمثلته، هذا وزیر الشیعة و هذه حِکمه، هذا فقیه الشیعة و هذا أدبه، هذا عالم الشیعة و هذه کلمه، هذا متکلّم الشیعة و هذا مقاله، هؤلاء رجال الشیعة و هذه مآثرهم و آثارهم، هکذا فلیکن شیعة آل اللَّه و إلّا فلا.