اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

جهل خلیفه دوم به سنت مشهوره

متن فارسی

جهل خلیفه دوم  به سنت مشهوره

مسلم در صحیح خود از عبید بن عمیر نقل کرده:  که ابو موسی سه بار اجازه گرفت از عمر، پس مثل اینکه او را مشغول یافت پسبرگشت پس عمر گفت:  آیا نشنیدید صدای عبد الله بن قیس را؟ به او اجازه دهید پس او را طلبیدند.پس گفت چه موجب شد که چنان کردی یعنی رفتی ؟ گفت:  ما مامور به این شدیم که سه بار اجازه بگیریم اگر رخصت نشد برگردیمگفت:  باید البته بر این اقامه بینه کنی یا من البته می کنم پس بیرون رفت و راهی مجلسی از انصار شد .گفتند : گواهی بر تو نمی دهد بر این مطلب مگر کوچکتر ما، پس ابو سعید برخاست و گفت آری ما مامور به این شدیم.   عمر گفت:  برمن پوشیده بود که این از امر رسول خدا صلی الله علیه و آله است مرا غافل از او کرد دست زدن در بازارها.و در صحیح دیگر:  ابی بن کعب گوید:  ای پسر خطاب شکنجه گر بر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله مباش گفت:  سبحان الله چیزی شنیدم البته دوست داشتم که تحقیق کنم .و در لفظی:  ابو سعید گفت:  گفتم من کوچکترین مردم هستم.  نووی در شرح آن گوید:  معنایش این است که این حدیث میان ما مشهور است و برای بزرگ و کوچک ما معروف حتی کوچکترین ما آن را از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیده و حفظ کرده است .امینی گوید:  کیست که مراخبر دهد از آن کسی که دست زدن در بازارها او را مشغول و غافل کرده از دین و قانون و حدیث مشهوریکه فریاد زده به آن صاحب رسالت بزرگ ( پیامبر بزرگوار اسلام ) و تمام صحابه از بزرگ و کوچک شناخته اند و آن را قرآن حکیمهم تأیید می کند، چگونه می شود که اعلم صحابه در زمانش بنابر اطلاق باشد چنانچه صاحب الوشیعه پنداشته است ؟!آن گاه موجب و باعث این ارهاب وتهدید چیست که به مجرد اینکه مردی روایت کرده که کاری را که کرده است سنت بوده است ؟و آیا تحقیق مستدعی این تهدید است به قسم های شدید ؟ یا موجب اینکه راوی آن مستحق این باشد که در حضور مردم به او اهانت شودچیست ؟ یا مجرد کنجکاوی و تحقیق و طلب رضایت بخش و کافی است و نیست بر خلیفه که شکنجه گر و عذاب کننده باشد بر امتاسلام چنانچه ابی بن کعب دیده است او را ؟

(الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 223)

متن عربی

50- جهل الخلیفة بالسنّة المشهورة

أخرج مسلم فی صحیحه عن عبید بن عمیر: أنّ أبا موسی استأذن علی عمر ثلاثاً فکأنّه وجده مشغولًا فرجع، فقال عمر: أ لم تسمع صوت عبد اللَّه بن قیس؟ ائذنوا له. فدعی به فقال: ما حملک علی ما صنعت؟ قال: إنّا کنّا نُؤمر بهذا. قال: لتقیمنّ علی هذا بیّنة أو لأفعلنّ «2». فخرج فانطلق إلی مجلس من الأنصار فقالوا: لا یشهد لک علی هذا إلّا أصغرنا. فقام أبو سعید فقال: کنّا نُؤمر بهذا. فقال عمر: خفی علیّ هذا من أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، ألهانی عنه الصفق بالأسواق «3».

و أخرج فی صحیح آخر «4»: قال أُبیّ بن کعب: یا ابن الخطّاب فلا تکوننّ عذاباً

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 224

علی أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، قال: سبحان اللَّه إنّما سمعت شیئاً فأحببت أن أتثبّت.

و فی لفظ «1»: قال أبو سعید قلت: أنا أصغر القوم، قال النووی فی شرحه «2»: فمعناه أنّ هذا حدیث مشهور بیننا، معروف لکبارنا و صغارنا، حتی إنّ أصغرنا یحفظه و سمعه من رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم.

قال الأمینی: من لی بمخبر عن أنّ الذی ألهاه الصفق بالأسواق حتی عن ناموس مشتهر هتف به صاحب الرسالة العظمی، و عرفته الصحابة أجمع کباراً و صغاراً، و عضده الذکر الحکیم کیف یکون أعلم الصحابة فی زمانه علی الإطلاق کما زعمه صاحب الوشیعة؟

ثمّ ما الموجب إلی ذلک الإرهاب لمحض أنّ الرجل روی فیما ارتکبه سنّة؟ و هل التثبّت یستدعی ذلک الوعید بالأیمان المغلّظة؟ أو یستحقّ به الراوی أن یُزری به فی الملأ العام؟ أو فی مجرّد التحرّی و الطلب مقنع و کفایة؟ و لیس علی الخلیفة أن یکون عذاباً علی الأُمّة کما رآه أُبیّ.