اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۸ تیر ۱۴۰۳

جهل خلیفه دوم به مفاد کلمات

متن فارسی

نادانی خلیفه دوم به مفاد کلمات

1- عمر بن خطاب از مردی پرسید تو چطوری؟ گفت: از مردمی هستم که فتنه را دوست دارد و حق را مکروه و بر چیز ندیده گواهی می دهد . پس دستور داد که او را زندانی کنند . علی علیه السلام فرمان داد او را برگردانند و فرمود : مال و فرزند را دوست دارد و خداوند تعالی می فرماید: « انما اموالکم و اولادکم فتنه » جز این نیست که اموال و فرزندان شما فتنه و آزمایش است برای شما و مرگ را مکروه دارد و حال آنکه آن حق است و شهادت می دهد که محمد صلی الله علیه و آله پیامبر خدا است و او را ندیده پس عمر… دستور داد او را آزاد کنند و گفت : « الله یعلم حیث یجعل رسالته »

الطریق الحکمیه” ابن قیم جوزیه ص 46.

2- از حذیفة بن یمان روایت شده که گفت : با عمر بن خطاب ملاقات کرد . عمر به او گفت : پسر یمان چگونه صبح نمودی ؟ گفت : می خواهی چطور صبح کنم ؟ به خدا قسم صبح کردم در حالیکه حق را مکروه دارم و فتنه را دوست و شهادت می دهم به چیزی که ندیده ام آن را و نگه می دارم غیر آفریده را و بدون وضو نماز می خوانم و برای من در روی زمین چیزی است که برای خدا در آسمان نیست. پس عمر خشمگین شد برای سخنان حذیفه و فورا برگشت و حال آنکه کار مستعجلی داشت و تصمیم گرفت که حذیفه را برای این گفتارش اذیت کند پس در همان میان که در راه بود. بر علی بن ابیطالب علیه السلام گذشت پس علی علیه السلام آثار خشم و غضب در چهره او مشاهده کرد فرمود: ای عمر چه امری تو را خشمگین نموده ؟ گفت : برخورد کردم حذیفه بن یمان را و به او گفتم چگونه صبح کردی؟ گفت صبح کردم در حالی که از حق خوشم نمی آید فرمود: راست گفت مرگ را ناخوش دارد و آن حق است گفت: می گوید : فتنه را دوست دارم، فرمود: راست گفت مال و فرزند را دوست دارد و خداوند تعالی می فرماید: « انما اموالکم و اولادکم فتنه » گفت : یا علی می گوید: و شهادت می دهم به چیزی که ندیده ام فرمود : راست می گوید شهادت به یکتائی خدا و مرگ و بعث و قیامت و بهشت و جهنم و صراط می دهد و هیچکدام آنها را ندیده است . پس گفت : ای علی می گوید که من حفظ می کنم غیر آفریده را فرمود : راست می گوید: حفظ می کند کتاب خدای تعالی را و آن مخلوق نیست گفت : و می گوید من بدون وضو نماز می خوانم فرمود: راست می گوید: صلوات می فرستد بر پسر عمویم رسول خدا بدون وضو و صلوات بر او بدون وضو جایز است پس گفت: ای ابو الحسن چیز بزرگتر از همه اینها گوید فرمود: چی ؟ گفت : گوید که من در روی زمین چیزی دارم که خدا در آسمان ندارد فرمود: راست گفت زیرا او زن وفرزند دارد و خداوند منزه و عالی است از داشتن زن و فرزند. پس عمر گفت: نزدیک بود که پسر خطاب هلاک شود اگر علی بن ابیطالب نبود.

حافظ گنجی در کفایه ص 96 نقل کرده و گفته : که من گفتم این ثابت است پیش اهل نقل ، بسیاری از تاریخ نگاران آن را یاد کرده اند . و ابن صباغ مالکی در فصول المهمه ص 18آن را ذکر کرده است .

 3- روایت شده که مردی را آوردند پیش عمر بن خطاب… که از او کاری سر زده بود و آن این بود که به گروهی از مردم که به او گفته بودند چگونه صبح کردی ؟ گفته بود : صبح کردم در حالی که فتنه را دوست دارم و حق را دوست ندارم و یهود و نصاری را تصدیق می کنم و ایمان دارم به چیزی که ندیده ام و اقرار می کنم به چیزی که خلق نشده ! پس عمر فرستاد نزد علی علیه السلام پس چون آمدند سخنان آن مرد را بازگو کردند : فرمود راست گوید . فتنه را دوست دارد و خداوند تعالی فرماید: « انما اموالکم و اولادکم فتنه » و حق را مکروه دارد یعنی مرگ را و خداوند تعالی فرمود: « و جائت سکرة الموت بالحق » و آمد سکرات مرگ به حق ، و یهود و نصاری را تصدیق می کند خداوند تعالی فرمود: « و قالت الیهود لیست النصاری علی شیء و قالت النصاری لیست الیهود علی شیء » یهود گفتند نصاری بر چیزی نیستند و نصاری گفتند یهود بر چیزی نیست و ایمان دارد به چیزی که ندیده آن را ، ایمان به خدای عزوجل دارد و اقرار می کند به چیزی که خلق نشده یعنی ساعت قیامت پس عمر گفت” اعوذ بالله من معضلة لا علیّ لها ” پناه می برم به خدا از مشکلی که نباشد علی علیه السلام برای آن .

4- حافظ ابن شیبه و عبد بن حمید، و ابن المنذر از ابراهیم تمیمی نقل نموده اند گوید: مردی پیش عمر گفت بار خدایا مرا از قلیل قرار بده ! پس عمر گفت : این چه دعاء است ؟ آن مرد گفت من شنیدم که خدا می گوید: « و قلیل من عبادی الشکور » و اندکی از بندگان من سپاس گذارند و من از خدا می خواهم که مرا از این قلیل قرار دهد. پس عمر گفت: ” کل الناس افقه من عمر ” همه مردم از عمر داناترند.

و در لفظ قرطبی آمده : ” کل الناس اعلم منک یا عمر ” همه مردم داناترند از تو ای عمر، و در تعبیر زمخشری است” کل الناس اعلم من عمر ” تمام مردم داناتر از عمرند.

مدارک این قضیه

تفسیر قرطبی ج 14 ص 277 تفسیر کشاف ج 2 ص 445، تفسیر سیوطی ج 5 ص 5 و 229،

5- زنی آمد پیش عمر… و گفت: ای رهبر مسلمین ! به درستی که شوهر من روزها را روزه می دارد و شبها به عبادت می پردازد ؟ پس عمر به آن زن گفت : خوب مردی است شوهر تو و در مجلس عمر مردی که نامش کعب بود نشسته بود گفت : ای پیشوای مومنین این زن از کار شوهرش در دوری از او از همخوابگی و آمیزش شکایت می کند ! پس عمر گفت چنانچه سخن او را فهمیدی قضاوت میان آنها نما. پس کعب گفت : شوهر او را حاضر کنید پس فورا اورا آوردند ، گفت : این زن از تو شکایت می کند. گفت: آیا در امر غذا و نوشابه شکایت دارد ؟ گفت: بلکه در امر دوری تو از آمیزش و همخوابگی با او، پس زن این دو بیت را سرود:

یا ایها القاضی الحکیم انشده                                                  الهی خلیلی عن فراشی مسجده

ای قاضی درست کار سوگند بده او را که آیا رفیق و همسر مرا مسجدش از آمیزش من غافل کرده است.

نهاره و لیله لا یرقده                                                          فلست فی امر النساء احمده

روز و شبش به خواب نمی رود پس من نیستم که در امر زنها او را سپاس کنم

پس شوهرش انشاد کرده و گفت :

زهدنی فی فرشها و فی الحلل                                               انی امرو اذهلنی ما قد نزل

بازداشته مرا در آمیزش و همخوابگی او و در زینتها چونکه من مردی هستم که پریشان کرده مرا آنچه نازل شده

فی سوره النمل و فی سبع الطول                                          و فی کتاب الله تخویف یجل

در سوره نمل و در هفت سوره بزرگ و در کتاب خدا بیم است که می ترساند

پس قاضی به او گفت :

ان لها علیک حقا لم یزل                                                    فی اربع نصیبها لمن عقل

                                       فعاطها ذاک ودع عنک العلل

به درستی که برای او بر تو همواره حقی است در چهار شب نصیب و حظ او است برای کسی که عاقل باشد و بفهمد. پس این حق را به او بده و ترک کن از خودت عذرها را .

سپس گفت: خداوند تعالی برای تو حلال کرده از زنها دو تا و سه تا و چهار تا را پس برای تو است سه شبانه روز و برای اوست یک روز و شب پس عمر… گفت من نمی دانم از کدام یک شما تعجب کنم آیا از سخن زن یا ازحکم و قضاوت تو در بین آنها، برو که من تو را والی بصره نمودم .

صورت دیگر

از قتاده و شعبی روایت شده که گویند : زنی آمد نزد عمر و گفت شوهر من شبها را به عبادت قیام می کند و روز را روزه می گیرد، پس عمر گفت : هر آینه نیکو گفتی درود بر شوهرت باد . پس کعب بن سوار گفت : هر آینه شکایت از شوهرش دارد . عمر گفت : چطور ؟ گفت : ادعا می کند که برای او از شوهرش بهره ای نیست گفت: پس اگر این گونه فهمیدی قضاوت کن میان آنها پس گفت : ای رهبر مسلمین خداوند حلال کرده برای او از زن ها چهار تا پس برای آن زن از هر چهار روز یک روز است و از هر چهار شب یک شب.

م- و در تعبیر ابی عمر در استیعاب است که زنی شکایت کرد از شوهرش به عمر پس گفت: که شوهر من شب قیام می کند به عبادت و روز را روزه می دارد و من خوش ندارم که شکایت از او به تو نمایم چون که او عمل به طاعت خدا می کند پس عمر نفهمید از آن زن…

و در لفظ دیگری برای او : عمر به کعب بن سوار گفت: لازم کردم بر تو که بین آنها قضاوت کنی چون که تو از کار او چیزی فهمیدی که من نفهمیدم تا آخر.

ابو عمر گوید: این مشهور است.

و ازشعبی روایت شده: که زنی آمد پیش عمر و گفت ای امیر مومنان ! مرا کمک کن بر شوهرم که شب نمی خوابد و روز روزه می گیرد گفت : پس به من چه دستور می دهی آیا مرا فرمان می دهی که منع کنم مردی را از عبادت پروردگارش ؟

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 151

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 151

12- جهل الخلیفة بمعاریض الکلم

1-إنّ عمر بن الخطّاب سأل رجلًا: کیف أنت؟ فقال: ممّن یحبّ الفتنة، و یکره الحقّ، و یشهد علی ما لم یره. فأمر به إلی السجن، فأمر علیّ بردّه فقال: «صدق»، فقال: کیف صدّقته؟ قال: «یحبّ المال و الولد و قد قال اللَّه تعالی: (َّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ) «1» و یکره الموت و هو الحقّ، و یشهد أنّ محمداً رسول اللَّه و لم یره». فأمر عمر رضی الله عنه بإطلاقه و قال: اللَّه یعلم حیث یجعل رسالته.

الطرق الحکمیّة لابن القیّم الجوزیّة (ص 46).

2-عن حذیفة بن الیمان: أنّه لقی عمر بن الخطّاب فقال له عمر: کیف أصبحت یا ابن الیمان؟ فقال: کیف تریدنی أصبح؟ أصبحت و اللَّه أکره الحقّ و أُحبّ الفتنة، و أشهد بما لم أره، و أحفظ غیر المخلوق، و أُصلّی علی غیر وضوء، و لی فی الأرض

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 152

ما لیس للَّه فی السماء، فغضب عمر لقوله و انصرف من فوره و قد أعجله أمر، و عزم علی أذی حذیفة لقوله ذلک، فبینا هو فی الطریق إذ مرّ بعلیّ بن أبی طالب فرأی الغضب فی وجهه، فقال: «ما أغضبک یا عمر؟» فقال: لقیت حذیفة بن الیمان فسألته: کیف أصبحت؟ فقال: أصبحت أکره الحقّ، فقال: «صدق یکره الموت و هو حقّ» فقال: و أحبّ الفتنة، قال: «صدق، یحبّ المال و الولد و قد قال اللَّه تعالی: (َّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ

)»، فقال: یا علیّ یقول: و أشهد بما لم أره، فقال: «صدق، یشهد لِلّه بالوحدانیّة و الموت و البعث و القیامة و الجنّة و النار و الصراط، و لم یر ذلک کلّه»، فقال: یا علیّ و قد قال: إنّنی أحفظ غیر المخلوق قال: «صدق، یحفظ کتاب اللَّه تعالی القرآن و هو غیر مخلوق» «1» قال: و یقول: أُصلّی علی غیر وضوء فقال: «صدق یصلّی علی ابن عمّی رسول اللَّه علی غیر وضوء و الصلاة علیه جائزة»، فقال: یا أبا الحسن قد قال أکبر من ذلک، فقال: «و ما هو؟» قال: قال: إنّ لی فی الأرض ما لیس للَّه فی السماء. قال: «صدق له زوجة و ولد و تعالی اللَّه عن الزوجة و الولد». فقال عمر: کاد یهلک ابن الخطّاب لو لا علیّ بن أبی طالب.

أخرجه الحافظ الکنجی فی الکفایة «2» (ص 96) فقال: قلت هذا ثابت عند أهل النقل ذکره غیر واحد من أهل السیر، و ابن الصباغ المالکی فی الفصول المهمّة «3» (ص 18).

 

3-

رُوی أنّ رجلًا أُتی به إلی عمر بن الخطّاب رضی الله عنه و کان صدر منه أنه قال لجماعة من الناس و قد سألوه: کیف أصبحت؟ قال: أصبحت أُحبّ الفتنة، و أکره الحقّ و أُصدّق الیهود و النصاری، و أُؤمن بما لم أره، و أُقرّ بما لم یخلق. فأرسل عمر إلی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 153

علیّ، فلمّا جاءه أخبره بمقالة الرجل قال: «صدق یحبّ الفتنة، قال اللَّه تعالی: (َّما أَمْوالُکُمْ وَ أَوْلادُکُمْ فِتْنَةٌ

)، و یکره الحقّ یعنی الموت، و قال اللَّه تعالی: (وَ جاءَتْ سَکْرَةُ الْمَوْتِ بِالْحَقِ

) «1». و یصدّق الیهود و النصاری، قال اللَّه تعالی: (وَ قالَتِ الْیَهُودُ لَیْسَتِ النَّصاری عَلی شَیْ ءٍ وَ قالَتِ النَّصاری لَیْسَتِ الْیَهُودُ عَلی شَیْ ءٍ

) «2» و یؤمن بما لم یره؛ یؤمن باللَّه عزّ و جلّ، و یقرّ بما لم یُخلق یعنی الساعة». فقال عمر رضی الله عنه: أعوذ باللَّه من معضلة لا علیّ بها «3».

4- أخرج الحفّاظ؛ ابن أبی شیبة، و عبد بن حمید، و ابن المنذر، عن إبراهیم التیمی قال: قال رجل عند عمر: اللّهمّ اجعلنی من القلیل، فقال عمر: ما هذا الدعاء؟ فقال الرجل: إنّی سمعت اللَّه یقول: (وَ قَلِیلٌ مِنْ عِبادِیَ الشَّکُورُ

) «4»؛ فأنا أدعوه أن یجعلنی من ذلک القلیل، فقال عمر: کلّ الناس أفقه من عمر.

و فی لفظ القرطبی: کلّ الناس أعلم منک یا عمر، و فی لفظ الزمخشری: کلّ الناس أعلم من عمر.

تفسیر القرطبی (14/277)، تفسیر الکشّاف (2/445)، تفسیر السیوطی (5/229) «5».

5- جاءت امرأة إلی عمر رضی الله عنه فقالت: یا أمیر المؤمنین إنّ زوجی یصوم النهار و یقوم اللیل، فقال لها: نعم الرجل زوجک، و کان فی مجلسه رجل یسمّی کعباً فقال: یا أمیر المؤمنین إنّ هذه المرأة تشکو زوجها فی أمر مباعدته إیّاها عن فراشه، فقال له: کما فهمت کلامها احکم بینهما. فقال کعب: علیّ بزوجها، فأُحضر فقال له: إنّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 154

هذه المرأة تشکوک، قال: أفی أمر طعام أم شراب؟ قال: بل فی أمر مباعدتک إیّاها عن فراشک، فأنشأت المرأة تقول:

          یا أیّها القاضی الحکیم أنشدهْ             ألهی خلیلی عن فراشی مسجدهْ

             نهاره و لیله لا یرقدهْ             فلست فی أمر النساء أحمدهْ

 

فأنشأ الزوج یقول:

          زهّدنی فی فرشها و فی الحللْ             أنِّی امرؤ أذهلنی ما قد نزلْ

             فی سورة النملِ و فی سبع الطولْ             و فی کتاب اللَّه تخویف یجلْ

 

فقال له القاضی:

          إنِّ لها علیک حقّا لم یزل             فی أربع نصیبها لمن عقلْ

 

فعاطها ذاک و دع عنک العللْ

ثمّ قال: إنّ اللَّه تعالی أحلّ لک من النساء مثنی و ثلاث و رباع، فلک ثلاثة أیّام بلیالیهنّ و لها یوم و لیلة. فقال عمر رضی الله عنه: لا أدری من أیّکم أعجب؟ أ مِن کلامها أم من حکمک بینهما؟ اذهب فقد ولّیتک البصرة.

صورة أخری:

عن قتادة و الشعبی قالا: جاءت عمر امرأة فقالت: زوجی یقوم اللیل و یصوم النهار. فقال عمر: لقد أحسنت الثناء علی زوجک. فقال کعب بن سُور: لقد شکت. فقال عمر: کیف؟ قال: تزعم أنّه لیس لها من زوجها نصیب، قال: فإذا قد فهمت ذلک فاقضِ بینهما، فقال: یا أمیر المؤمنین أحلّ اللَّه له من النساء أربعاً فلها من کلّ أربعة أیّام یوم و من کلّ أربع لیال لیلة.

و فی لفظ أبی عمر فی الاستیعاب: أنّ امرأة شکت زوجها إلی عمر فقالت: إنّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 155

زوجی یقوم اللیل و یصوم النهار، و أنا أکره أن أشکوه إلیک فهو یعمل بطاعة اللَّه، فکأنّ عمر لم یفهم عنها. الحدیث.

و فی لفظ آخر له: قال عمر لکعب بن سُور: عزمت علیک لتقضینّ بینهما فإنّک فهمت من أمرها ما لم أفهم. إلی آخره. قال أبو عمر: هو مشهور.

و عن الشعبی: أنّ امرأة جاءت إلی عمر فقالت: یا أمیر المؤمنین أعدِنی علی زوجی یقوم اللیل و یصوم النهار، قال: فما تأمرینی، أ تأمرینی أن أمنع رجلًا من عبادة ربّه «1»؟