اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

شبهه سوم «رازی» درباره معنای «مولیٰ»

متن فارسی

 رازی را سخنی است که کاشف از تیرگی درون و سوء نیت اوست. نامبرده در “نهایه العقول” گوید:

و اما آنچه را که از علماء اهل لغت نقل کرده اند دایر به اینکه مولی به معنای اولی است برای آنان در این امر حجت و دلیلی نیست، زیرا در اثبات لغت این گونه نقل صلاحیت آن را ندارد که بدان استدلال شود، بنابراین ما میگوئیم (سخن رازی است) هر چند که ابا عبیده گفته: در قول خدای تعالی: “ماویکم النار هی مولاکم ” معنای آن “هی اولی بکم” میباشد، و این معنی را اخفش و زجاج و علی بن عیسی نیز ذکر نموده اند و به بیت “لبید” هم استشهاد کرده اند، ولی این مطالب از ناحیه این پیشوایان تساهل است نه تحقیق، به علت اینکه بزرگان از ناقلین چون خلیل و هم طرازهای او این معنی را فقط در تفسیر این آیه و تفسیر آیه دیگر به طور مرسل و غیر مسند ذکر نموده اند و در کتب اصلی لغت ذکری از این معنی به میان نیاورده اند.

کاش این نکته برای من روشن بود که چه کسی به رازی خبر داد که این توجیه از طرف پیشوایان تفسیر و لغت جنبه تساهل و تحقیق است؟! و آیا این اظهار عقیده رازی در تمام آنچه از معانی لغویه از آنان نقل شده شایع و شامل همه موارد است؟ یا اینکه این شخص با لفظ مولی حساب دیگری دارد؟ و آیا برای یک نفر لغوی هنگامی که معنائی را برای لفظی قائل میشود جز اینکه استشهاد به بیت عرب یا آیه ای از قرآن کریم بنماید (که این کار را کرده اند)، تکلیف دیگری هم هست؟ و آیا عدم ذکر خلیل و هم طرازهای او را چگونه دلیل بر تسامح گرفته آن هم بعد از بیان نقل از ائمه لغت؟ برای تحقق یک معنی شرط نشده که معنای مزبور در تمام کتب ذکر شده باشد، و آیا رازی در این مورد فقط کتاب “العین” (تالیف خلیل) و همانند آن را دلیل منحصر برای تحقق معنای لغوی میداند؟ و آیا تاکنون چه کسی شرط نموده در نقل لغت که حتما سلسله اسناد به طور تصریح ذکر شود؟ مگر به دست آوردن لغتی جز اتکاء به بیت شعر (که از عرب نقل شده) و یا آیه کریمه ای از (قرآن) یا سنت ثابته و یا استعمالی که (از اهل اصطلاح) شنیده شده باشد راه دیگری دارد؟ و آیا رازی بهتر از اینان (ابو عبیده و اخفش و غیره) کسی برای تعلیم معانی میتواند معرفی کند این مرد چرا در سایر موارد که یکی از این گروه معنائی از معانی ” لغت ” عربی را ذکر نموده اند سخنی را که در این مورد مخصوص (معنائی مولی) میگوید در آن مورد نمیگوید؟

آری ناچاریم بگوئیم که در این مورد هدف خاصی دارد که نمیتواند از آن هدف خود تجاوز نماید! این مرد آیا در ثبوت یک معنای لغوی فقط وجود آن معانی را در فرهنگ لغات شرط میداند؟ به طوری که اگر در تفسیر آیه‌ای، یا معنای حدیثی، یا بررسی بیت شعری ذکر شده باشد ارزش و وزنی برای آن قائل نیست؟ در صورتی که ما می بینیم که علماء در ثبوت یک معنای لغوی به گفتار هر کسی که اطلاع از لغت داشته باشد اعتماد مینمایند، اگر چه دخترکی از عرب بیابانی باشد و در نظر اکثریت چیزی از قبیل ایمان، یا عدالت، یا بلوغ در این مورد شرط نیست.

قسطلانی در ج 7 ” شرح البخاری ” ص 75 گوید: در اثبات لغت تنها همان قول شافعی حجت و دلیل است.

و سیوطی در ج 1 ” المزهر ” صفحه 77 گوید: نقل یک تن از اهل لغت محکوم به قبول است، و در ص 83 از انباری حکایت شده نقل یک فرد عادل کافی است و شرط نیست که دیگری هم با او در آن نقل موافقت کرده باشد، و در ص 87 گوید: به قول یک شیخ و یک عربی لغت ثابت میشود، و در ص 27 از خصایص ابن جنی نقل کرده که نامبرده گوید: هر کس بگوید که لغتی شناخته نمیشود مگر آنکه نقل شده باشد (به خطا رفته) زیرا لغت گاه به وسیله قرائن هم به دست می آید (مثلا) هنگامی که انسان گفتار شاعری را بشنود که سروده:

قوم اذا الشر ابدی ناجدیه لهم               طاروا الیه زرافات و وحدانا

خواهد دانست که: زرافات به معنای جماعات است، و نیز ثبوت لغت را به وسیله قرینه و به گفتار یک شاعر عربی کافی دانسته و تمام این مصادر و دلایل در مورد لفظ مولی (به معنای اولی) وجود دارد منتهی رازی نمیداند که لغت به چه وسیله ثابت میشود؟ و لذا می بینید در سخن خود تردید داشته و حرف در دهان توام به اضطراب است و بدون مبنی و قاعده ای مانند رعد و برق تندی و خشونت به خرج میدهد و با همه زد و بدنهایش گمان ندارم بتواند حتی یکی از این سوالات را که در برابر او گذاردیم جواب دهد.

گوئی در استدلالش به کتاب ” العین ” و تهی بودن کتاب مزبور از این لغت، فراموش کرده و یا خود را به فراموشی زده درباره آنچه که در ” المحصول ” خود به زبان آورده مشعر بر اینکه: تمامی اهل لغت بالاتفاق کتاب “العین” را مورد نکوهش قرار داده اند؟ به طوری که این معنی را سیوطی در جلد 2 ” المزهر ” ص 47 و 48 از او نقل نموده است.

و من نمیدانم مقصود او از کتب اصلی لغت چیست و چه کسی به کتب فرهنگ لغات که مقصود از آنها بررسی الفاظ و تطبیق آنها بر معانی است در مقام احتجاج، این نام را اختصاص داده و آنچه را که درباره لغات غیر معلوم قرآن یا حدیث یا ادبیات عرب تالیف شده از کتب اصلیه خارج و جدا ساخته؟ و آیا نیت صاحبان فرهنگ لغات در صحت استدلال به ان دخالت دارد؟ و یا مورد وثوق و اطمینان بودن صاحبان کتب و تسلط آنها به فن و تحقیق و جستجوی آنها در موارد استعمال عرب موجب آن گشته که به کتب مذکوره استدلال شود؟ در حالتی که تمام این جهات در کتب پیشوایان و علماء بنام و مشهوری که آمدن مولی به معنای اولی از آنها نقل شد موجود است.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 636

متن عربی

هناک للرازی جوابٌ عن هذه کلِّها یکشف عن سوأة نفسه، قال فی نهایة العقول:

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 637

و أمّا الذی نقلوا عن أئمّة اللغة: من أنَّ (المولی) بمعنی الأَولی، فلا حجّة لهم؛ إذ أمثال هذا النقل لا یصلح أن یحتجَّ به فی إثبات اللغة، فنقول: إنَّ أبا عبیدة و إن قال فی قوله تعالی: (مَأْواکُمُ النَّارُ هِیَ مَوْلاکُمْ‏)؛ معناه هی أولی بکم، و ذکر هذا- أیضاً- الأخفش، و الزجّاج، و علیّ بن عیسی، و استشهدوا ببیت لبید، و لکن ذلک تساهل من هؤلاء الأئمّة، لا تحقیق؛ لأنّ الأکابر من النقلة مثل الخلیل و أضرابه لم یذکروه إلّا فی تفسیر هذه الآیة أو آیة أخری مرسلًا غیر مسند، و لم یذکروه فی الکتب الأصلیّة من اللغة. انتهی.
لیت شعری من ذا الذی أخبر الرازی أنَّ ذلک تساهل من هؤلاء الأئمّة لا تحقیق؟ و هل یطّرد عنده قوله فی کلِّ ما نقل عنهم من المعانی اللغویّة، أو أنَّ له مع لفظ (المولی) حساباً آخر؟ و هل علی اللغویِّ إذا أثبت معنیً إلّا الاستشهاد ببیت للعرب، أو آیة من القرآن الکریم؟ و قد فعلوه.
و کیف اتخذ عدم ذکر الخلیل و أضرابه حجّةً علی التسامح، بعد بیان نقله عن أئمّة اللغة؟ و لیس من شرط اللغة أن یکون المعنی مذکوراً فی جمیع الکتب، و هل الرازی یقتصر فیها علی کتاب العین و أضرابه؟
و من ذا الذی شرط فی نقل اللغة عنعنة الإسناد؟ و هل هو إلّا رکونٌ إلی بیت شعر، أو آیة کریمة، أو سنّة ثابتة، أو استعمال مسموع؟ و هل یجد الرازی خیراً من هؤلاء لتلقّی هاتیک کلِّها؟ و ما باله لا یقول مثل قوله هنا إذا جاءه أحد من القوم بمعنیً من المعانی العربیّة؟ أقول: لأنّ له فی المقام مرمیً لا یعدوه.
و هل یشترط الرجل فی ثبوت المعنی اللغویِّ وجوده فی المعاجم اللغویّة فحسب؟ بحیث لا یقیم له وزناً إذا ذُکر فی تفسیر آیة، أو معنی حدیث، أو حلّ بیت من الشعر، و نحن نری العلماء یعتمدون فی اللغة علی قول أیِّ ضلیع فی العربیّة حتی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 638

الجاریة الأعرابیّة، و لا یشترط عند الأکثر بشی‏ء من الإیمان و العدالة و البلوغ، فهذا القسطلانی یقول فی شرح البخاری (7/75): قول الشافعی نفسه حجّة فی اللغة. و قال السیوطی فی المزهر (1/77): حُکم نقل واحد من أهل اللغة القبول. و حکی فی (ص 83) عن الأنباری قبول نقل العدل الواحد، و لا یشترط أن یوافقه غیره فی النقل، و فی (ص 87) بقول شیخ أو عربیّ یثبت اللغة، و حکی فی (ص 27) عن الخصائص لابن جنّی قوله:
من قال: إنَّ اللغة لا تُعرف إلّا نقلًا فقد أخطأ، فإنّها قد تعلم بالقرائن أیضاً، فإنّ الرجل إذا سمع قول الشاعر:
قومٌ إذا الشرُّ أبدی ناجذیهِ لهمْ             طاروا إلیه زُرافاتٍ و وُحدانا

یعلم أنَّ الزرافات بمعنی الجماعات.
و ذکر أیضاً ثبوت اللغة بالقرینة و بقول شاعر عربیّ، فهذه المصادر کلّها موجودةٌ فی لفظ (المولی) غیر أنَّ الرازی لا یعلم أنَّ اللغة بما ذا تثبت، و لذلک تراه یتلجلج و یُرعد و یُبرق من غیر جدوی أو عائدة، و لا أحسبه یحیرُ جواباً عن واحد من الأسئلة التی وجّهناها إلیه.
و کأنّه فی احتجاجه بخلوِّ کتاب العین عن ذلک نسی أو تناسی ما لهج به فی المحصول من إطباق الجمهور من أهل اللغة علی القدح فی کتاب العین کما نقله عنه السیوطی فی المزهر (2/47، 48).

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 639

و أنا لا أدری ما المراد من الکتب الأصلیّة من اللغة؟ و من الذی خصّ هذا الاسم بالمعاجم التی یقصد فیها سرد الألفاظ و تطبیقها علی معانیها فی مقام الحجّیّة، و أخرج عنها ما أُلِّف فی غریب القرآن أو الحدیث أو الأدب العربی؟
و هل نیّة أَرباب المعاجم دخیلة فی صحة الاحتجاج بها، أو أنَّ لغةَ أرباب الکتب و تضلّعهم فی الفنّ و تحرِّیهم موارد استعمال العرب هی التی تکسبها الحجّیّة؟ و هذه کلّها موجودة فی کتب الأئمّة و الأعلام الذین نُقل عنهم مجی‏ء (المولی) بمعنی (الأَولی).