اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

«مولیٰ» به معنی «متولی امر» است

متن فارسی

از معانی که برای مولا بیان شد و مورد بررسی قرار گرفت باقی نماند جز “ولی و اولی بالشیء” و “سید” (به معنای سرور و آقا، نه به معنای مالک و آزاد کننده) و “متصرف در امر و متولی امر”.

اما ولی، ایجاب می نماید که از آن اراده شود خصوص آن معنائی که از “اولی” اراده می شود، به علت عدم صحت بقیه معانی به طوری که به شما (یکایک آن معانی و فقدان مناسبت آنها را) مدلل و معلوم ساختیم.

و اما سید، به معنای پیش گفته، این معنی پیوسته از معنای “اولی بالشیء” جدائی ناپذیر است، زیرا تقدم آن بر غیرش محرز است، خصوصا در کلمه که پیغمبر صلی الله علیه و آله خود را متصف بدان فرموده و سپس پسر عموی خود (علی علیه السلام) را برابر با وصف خود قرار داده بنابراین امکان نخواهد داشت که (مثلا) مراد از آن کسی باشد که با پیش دستی و غلبه و ستم سروری یافته باشد، و بلکه این سیادت دینی است و بر همه عمومیت دارد به طوری که تبعیت و پیروی از آن بر تمام کسانی که سیادت بر آنان است واجب خواهد بود.

و همچنین است “متصرف در امر” و این معنی را رازی در جلد 6 تفسیرش از قفال در مورد قول خدای تعالی “و اعتصموا بالله، هو مولیکم (سوره حج) ذکر نموده که قفال گفته: “هو مولیکم، سیدکم و المتصرف فیکم.” و این دو معنی را، سعید چلپی، مفتی روم، و شهاب الدین، احمد خفاجی در حاشیه خود بر بیضاوی ذکر نموده اند و (ابن حجر) در صواعق ص 25 این معنی را از معانی حقیقی آن (مولا) به شمار آورده است، و کمال الدین جهرمی هم در ترجمه صواعق و همچنین محمد بن عبد الرسول برزنجی در ” النواقض ” و شیخ عبد الحق در “لمعات” در این مطلب از او پیروی نموده اند، پس در این مقام امکانی نیست جز اینکه مراد به آن: متصرفی باشد که خدای سبحان او را برانگیخته که در خور تبعیت باشد، و او بشر را به سوی طرق رستگاری رهبری نماید. پس چنین شخصی در انواع تصرف نسبت به جامعه انسانیت اولی (سزاوارتر) است از غیرش، و بنابراین کسی که دارای چنین سمتی است، یا پیغمبری است مبعوث و یا امامی است مفترض الطاعه که از طرف پیغمبر مبعوث، به امر پروردگار تصریح و معرفی شده که در گفتار و کردارش از آن امر جدا نمی شود و از روی میل شخصی و دلخواه خود سخنی نمی گوید و آنچه بگوید، نیست مگر وحی الهی که به او ابلاغ می شود.

و همچنین است “متولی امر”، که ابوالعباس مبرد آن را از جمله معانی مولا به شمار آورده، در تفسیر قول خدای تعالی “ان الله مولی الذین آمنوا” گوید: ولی و مولی در معنی یکسان اند، و اوست که سزاوار به خلق خود و متولی امور ایشان است و ابوالحسن واحدی در تفسیرش ” الوسیط ” و قرطبی در جلد 4 تفسیرش در ص 232 در تفسیر قول خدای تعالی در سوره آل عمران “بل الله مولیکم ” و ابن اثیر در جلد 4 ” النهایه ” ص 246 ، و زبیدی در جلد 10 ” تاج العروس ” ص 398 ، و ابن منظور در ” لسان العرب ” ص 20 (به این معنی اشعار نموده اند) و چنین گفته اند: و از این قبیل است حدیث “ایما امراه نکحت بغیر اذن مولیها فنکاحها باطل ” و در روایت دیگر “بغیر اذن ولیها ” مذکور است، یعنی “متولی امرها” و بیضاوی در تفسیر قول خدای تعالی “ما کتب لنا هو مولینا”(سوره توبه) در جلد 1 تفسیرش در ص 505 ، و در قول خدای تعالی “و اعتصموا بالله هو مولیکم”(سوره حج) در جلد 2 ص 114، و در قول خدای تعالی “و الله مولیکم”(سوره تحریم) درجلد 2 ص 530 و ابو السعود عمادی در تفسیر قول خدای تعالی “و الله مولیکم”(سوره تحریم در حاشیه تفسیر رازی) جلد 8 ص183 و در قول خدای تعالی “هی مولیکم ” و راغب در ” مفردات ” و احمد بن حسن زاهد در واجکی در تفسیرش گویند: مولی، در لغت کسی است که متولی (عهده دار) مصالح تو است، بنابراین، او مولای تو است: قیام به امور تو را دنبال می کند و تو را بر دشمنانت یاری می نماید، و به همین مناسبت، ابن عم و معتق، مولی نامیده شده و سپس این کلمه (مولی) اسم گردیده برای کسی که چیزی (امری) را در بر می گیرد (عهده دار می شود) و از آن جدا نمی شود، و زمخشری در ” کشاف ” و ابو العباس، احمد بن یوسف شیبانی کواشی- متوفای سال 680 در تلخیصش، و نسفی در تفسیر قول خدای تعالی “انت مولینا” و نیشابوری در “غریب القرآن” در قول خدای تعالی “انت مولینا ” و قول خدای تعالی “فاعلموا ان الله مولیکم ” و قول خدای تعالی “هی مولیکم” (باین معنی اشعار نموده اند)، و قسطلانی در حدیثی که در ص 315 گذشت از قول بخاری و مسلم – در قول رسول خدا صلی الله علیه و آله “انا مولاه ” گوید: ” ای: ولی المیت (یعنی ولی مرده) اتولی عنه اموره- ” از جانب او امور او را عهده دار خواهم بود، و سیوطی در تفسیر (جلالین) در قول خدای تعالی “انت مولینا” و قول خدای تعالی “فاعلموا ان الله مولیکم ” و قول خدای تعالی “لن یصیبنا الا ما کتب الله لنا هو مولینا (همین معنی را ذکر نموده) بنابراین، این معین نیز از- اولی- جدائی نخواهد داشت، خاصه به معنائی که صاحب رسالت خود را بدان توصیف فرموده بنابراین که آنرا اراده کرده باشد. اما آنچه که در خصوص این مقام نظریه و عقیده ما است، بعد از فرو رفتن در اعماق لغت و مجموعه های ادبی و جامعه های عربی این است که: حقیقت معنی مولی از میان معانی (متعدد) نیست مگر: اولی بالشیء، و این معنی جامع تمامی آن معانی است.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 647

متن عربی

لم یبقَ من المعانی إلّا الولیّ و الأَولی بالشی ء و السیِّد- غیر قسیمیه: المالک و المُعتِق- و المتصرِّف فی الأمر و متولّیه.
أمّا الولیّ فیجب أن یراد منه خصوص ما یراد فی (الأَولی) لعدم صحّة بقیّة المعانی کما عرّفناکه، و أمّا السیّد بالمعنی المذکور فلا یبارح معنی الأَولی بالشی ء؛ لأنّه المتقدّم علی غیره، لا سیّما فی کلمة یصف بها النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم نفسه، ثمّ ابن عمِّه علی حذو ذلک، فمن المستحیل حمله علی سیادة حصل علیها السائد بالتغلّب و الظلم، و إنَّما هی سیادة دینیّة عامّة یجب اتِّباعها علی المسُودین أجمع.
و کذلک المتصرِّف فی الأمر، ذکره الرازی فی تفسیره (6/210) عن القفّال عند قوله تعالی: (وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ ) الحج [78]: فقال: قال القفّال: هو مولاکم، سیّدکم و المتصرّف فیکم. و ذکرهما سعید الچلبی مفتی الروم و شهاب الدین

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 647

أحمد الخفاجی فی تعلیقیهما علی البیضاوی، و عدّه فی الصواعق (ص 25) من معانیه الحقیقیّة، و حذا حذوه کمال الدین الجهرمی فی ترجمة الصواعق، و محمد بن عبد الرسول البرزنجیّ فی النواقض، و الشیخ عبد الحقّ فی لمعاته، فلا یمکن فی المقام إلّا أن یُراد به المتصرِّف الذی قیّضه اللَّه سبحانه لأن یُتّبع، فیحدو البشر إلی سَنن النجاح فهو أَولی من غیره بأنحاء التصرّف فی الجامعة الإنسانیة، فلیس هو إلّا نبیّا مبعوثاً، أو إماماً مفترض الطاعة منصوصاً به من قِبَله بأمر إلهیّ لا یبارحه فی أقواله و أفعاله، (وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی ).
و کذلک متولّی الأمر الذی عدّه من معانی المولی أبو العبّاس المبرّد، قال فی قوله: (بِأَنَّ اللَّهَ مَوْلَی الَّذِینَ آمَنُوا): و الولیُّ و المولی معناهما سواء، و هو الحقیق بخلقه المتولّی لأمورهم، و أبو الحسن الواحدی فی تفسیره الوسیط، و القرطبیّ فی تفسیره (4/232) فی قوله تعالی فی آل عمران [150] (بَلِ اللَّهُ مَوْلاکُمْ )، و ابن الأثیر فی النهایة (4/246)، و الزبیدی فی تاج العروس (10/398)، و ابن منظور فی لسان العرب، و قالوا: و منه
الحدیث: «أیَّما امرأة نُکحت بغیر إذن مولاها فنکاحها باطل»،
و فی روایة: (ولیّها)؛ أی متولّی أمرها، و البیضاوی فی تفسیر قوله تعالی: (ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا) التوبة [51] فی تفسیره (1/505)، و فی قوله تعالی:

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 648

 (وَ اعْتَصِمُوا بِاللَّهِ هُوَ مَوْلاکُمْ ) الحجّ [78] (2/114)، و فی قوله تعالی: (وَ اللَّهُ مَوْلاکُمْ ) التحریم [2] (2/530)، و أبو السعود العمادی فی تفسیر قوله تعالی: (وَ اللَّهُ مَوْلاکُمْ ) التحریم هامش تفسیر الرازی (8/183)، و فی قوله تعالی: (هِیَ مَوْلاکُمْ )، و الراغب فی المفردات، و عن أحمد بن الحسن الزاهد الدرواجکی فی تفسیره: المولی فی اللغة من یتولّی مصالحک، فهو مولاک، یلی القیام بأمورک، و ینصرک علی أعدائک، و لهذا سُمّی ابن العمّ و المعتِق مولیً، ثمّ صار اسماً لمن لزم الشی ء، و الزمخشری فی الکشّاف، و أبو العبّاس أحمد بن یوسف الشیبانی الکواشی- المتوفّی سنة (680)- فی تلخیصه، و النسفی فی تفسیر قوله تعالی: (أَنْتَ مَوْلانا)، و النیسابوری فی غرائب القرآن فی قوله تعالی: (أَنْتَ مَوْلانا) و قوله تعالی: (فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ )، و قوله تعالی: (هِیَ مَوْلاکُمْ )،و قال القسطلانی فی حدیث مرّ فی (ص 318) عن البخاری و مسلم فی قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «أنا مولاه»-: أی ولیّ المیِّت أتولّی عنه أموره، و السیوطی فی تفسیر الجلالین فی قوله تعالی: (أَنْتَ مَوْلانا)، و قوله: (فَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ مَوْلاکُمْ )، و قوله: (لَنْ یُصِیبَنا إِلَّا ما کَتَبَ اللَّهُ لَنا هُوَ مَوْلانا)، فهذا المعنی لا یبارح أیضاً معنی الأَولی، لا سیّما بمعناه الذی یصف به صاحب الرسالة صلی الله علیه و آله و سلم نفسه علی تقدیر إرادته.
علی أنَّ الذی نرتئیه فی خصوص المقام- بعد الخوض فی غِمار اللغة، و مجامیع

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 649

الأدب، و جوامع العربیّة-: أنَّ الحقیقة من معانی المولی لیس إلّا الأَولی بالشی ء، و هو الجامع لهاتیک المعانی جمعاء