اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ خرداد ۱۴۰۳

جواز ازدواج موقت از نظر صحابه

متن فارسی

پس آنچه که ظاهر میشود از سخنان عمر این است که او آن را از زنا و بى عفتى محسوب داشته و براى همین در حدیثی که در صفحه 20 گذشت. روشن کنید تا نکاح از زنا شناخته شود و در آن وقت و در زمان تمام صحابه از حدیث فسخ نه عین بود و نه اثرى و هر گاه بین ایشان خلافى رخ میداد در این موضوع تجویزگنندگان استناد میکردند به کتاب و سنّت و منع کنندگان تمسک میجستند به گفته عمر و نهى او از آن، چنانچه نفى میکند نسخ را به تمام صراحت قول خلیفه: “انا انهى عنهما / من نهى از آن میکنم” و آن صریح و روشن چیزی است که گذشت از امیر المؤمنین علیه السلام و عبد الله بن عباس از نسبت دادن نهى متعه به عمر فقط، و به زودى می آید از ابن عباس قول او که آیه متعه محکم است یعنى نسخ شده و در ص 18 گذشت از حکم: که آن نسخ نشده است و به همین استناد کرده هر کسی که از صحابه و پیروان آن را جایز و مباح دانسته است و از ایشان است یاد شدگان زیر:

1- عمران بن حصین، حدیثش گذشت در صفحه 7 و 8 و 21
2- جابر بن عبد الله، حدیثش در ص 17، 19، 21 و 25 گذشت
3- عبد الله بن مسعود، میاید حدیث قرائت او. «فما استمتعتم به منهّن الى اجل / پس آنچه را بهره‌مند شده و کامیاب به آن شدید از زنان تا مدتى»، و ابن حزم در «المحلّى» و زرقانى در شرح موطاء او را از کسانى محسوب داشته که بر اباحه آن استوار و ثابت بوده.
و حفاظ از او نقل کرده‌اند که گفت: ما با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله جهاد میکردیم و نبود براى ما زنانى پس گفتیم اى رسول خدا آیا ما خود را اخته و خواجه نکنیم، پس ما را از این نهى کرد و اجازه داد به ما که ازدواج کنیم به لباسى تا مدت، سپس فرمود:
«لا تُحَرِّمُوا طَیباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکمْ / حرام نکنید چیزهاى پاک و لذّت بخشی که خدا بر شما حلال کرده است»
جصاص بعد از ذکر حدیث گوید: به درستی که آیه از تلاوت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله نزد اباحه و جواز متعه است و آن قول خداى تعالى است «لا تحرموا طبیات ما احل الله لکم.»
و ابن کثیر یاد کرده آن را در تفسیرش ج 2 ص 87 نقل از بخارى و مسلم و از خودش اضافه کرده در آن آنگاه خواند عبد الله آیه را.
4- عبد الله بن عمر، امام حنبلی‌ها احمد در مسندش ج 2 ص 95 به اسنادش از عبد الرحمن بن نعم، نعیم، اعرجى گوید:
مردى از پسر عمر از متعه پرسید و من در پیش او بودم، «از متعه کردن زن»، پس گفت: بخدا قسم ما در زمان رسول خدا صلّى الله علیه و آله زناکار و بى عفّت نبودیم.
5- معاویه بن ابى سفیان، ابن حزم او را در (المحّلى) و زرقانى در شرح موطاء از کسانى شمرده که ثابت و یا بر جابر جواز و اباحه آن بوده است و خلاف آن گذشت و می آید براى تو قول تفضیل ما در آن.
6- ابو سعید خدرى، در کتاب المحلى ابن حزم و شرح موطاء زرقانى.
7- سلمه بن امیه بن خلف در کتاب المحلى ابن حزم و شرح موطاء زرقانى.
8- معبد بن امیه بن خلف در کتاب المحلى ابن حزم و شرح موطاء زرقانى.
9- زبیر بن عوام، رجوع کن به صفحه 23 و 24.
10- خالد بن مهاجر بن خالد مخزومى، گوید: در آن میان که او نشسته بود در نزد بار و بنه‌اش مردى آمد نزد او پس از متعه استفتاء کرد پس او را اجازه داد، پس پسر ابى عمره انصارى به او گفت: یواش و آرام، پس گفت چیست بخدا قسم که من متعه کردم و صیغه نمودم در زمان امام المتقین (على بن ابیطالب علیه السلام) «1»
11- عمرو بن حریث، حدیثش گذشت در صفحه 17 و در آنچه را که طبرى از سعید بن مسیب نقل کرده گوید: ابن حریث و ابن فلان هر دو تا متعه کردند در زمان ابو بکر و عمر و براى آنها از زن صیغه و متعه فرزند به دنیا آمد. «2»
12- ابى بن کعب، می آید قرائت او «فما استمتعتم به منهن الى اجل.»
13- ربیعة بن امیه، حدیث آن گذشت در ص 18.
14- سمیر، در اصابه، شاید او سمره بن جندب باشد گوید: ما در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله متعه میکردیم و صیغه میگرفتیم «1».
15- سعید بن جبیر، ابن حزم او را از کسانی که استوار و پایدار در جواز و اباحه متعه بوده شمرده و قرائت می‌آید.
16- طاوس یمانى، ابن حزم او را از ثابتین و پایداران بر اباحه متعه محسوب داشته.
17- عطاء ابو محمد مدنى، ابن حزم او را از ثابتین و پایداران بر اباحه متعه محسوب داشته.
18- سدى، چنانچه در تفسیرش موجود است و قرائتش می‌آید.
19- مجاهد، به زودى می آید قول او در آیه متعه و اشاره نکرده به آن قول به نسخ را.
20- زفرین اوس مدنى، چنانچه در بحر رائق ابن نجیم ج 3 ص 115 یاد شده است.

ابن حزم در (المحلى): بعد از شمردن عدّه‌اى از کسانى که ثابت و استوار بر اباحه متعه بودند از صحابه گوید: و روایت کرده آن را جابر از تمام صحابه در زمان رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و ابو بکر و عمر تا اواخر خلافت عمر، سپس گوید: و از تابعین و پیروان طاوس و سعید بن جبیر و عطاء و سایر فقهاء مکه گویا و ثابت در جواز آن بوده‌اند.

و ابو عمر صاحب (الاستیعاب) گوید: اصحاب ابن عباس از اهل مکه و یمن تمامشان متعه را حلال میدانستند بر مذهب ابن عباس و سایر مردم آن را حرام کردند. «1»

و قرطبى در تفسیرش ج 5 ص 132 گوید: اهل مکه زیاد متعه میکردند

و (فخر الدین) رازى در تفسیرش ج 3 ص 200 گوید:
در آیه متعه اختلاف کرده‌اند در اینکه آیا این نسخ شده یا نه پس بیشتر از امّت رفته‌اند به اینکه آن نسخ شده است و بیشتر از ایشان گفته‌اند که آن به اباحه و جواز خود همانطور که بوده باقی است.
و ابو حیان در تفسیرش بعد از نقل حدیث اباحه آن گوید و بنا بر این جماعتى از اهل بیت و تابعین آن را حلال میدانند.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 311

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 311

وراء ذلک تفصیلًا فی الموضوع فعلیه بزاد المعاد لابن قیّم الجوزیّة «1» (1/177- 225).

أمّا متعة النساء:

فالذی یظهر من کلمات عمر أنّه کان یعدّها من السفاح، و لذلک قال فی حدیث مرّ فی صحیفة (207): بیّنوا حتى یُعرف النکاح من السفاح. و لم یکن عند ذلک و فی عهد الصحابة کلّهم من حدیث النسخ عین و لا أثر، و کان إذا شجر بینهم خلاف فی ذلک استند المجوّزون إلى الکتاب و السنّة، و المانعون إلى قول عمر و نهیه عنها، کما ینفی النسخ بکلّ صراحة قول الخلیفة: أنا أنهى عنهما، و هو صریح ما مرّ عن أمیر المؤمنین علیه السلام و عبد اللَّه بن العبّاس من إسناد النهی إلى عمر فحسب، و سیأتی عن ابن عبّاس قوله: إنّ آیة المتعة محکمة. یعنی لم تنسخ، و مرّ فی (ص 206) عن الحَکم أنّها غیر منسوخة و إلى هذا استند کلّ من أباحها من الصحابة و التابعین و منهم:

1- عمران بن الحصین، مرّ حدیثه (ص 208).

2- جابر بن عبد اللَّه، مرّ حدیثه (ص 208 و 209- 211).

3- عبد اللَّه بن مسعود، یأتی حدیث قراءته: فما استمتعتم به منهنّ إلى أجل. و عدّه ابن حزم فی المحلّى «2») و الزرقانی فی شرح الموطّأ «3» ممّن ثبت على إباحتها.

و أخرج الحفّاظ عنه أنّه قال: کنّا نغزو مع رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و لیس لنا نساء، فقلنا: یا رسول اللَّه ألا نستخصی؟ فنهانا عن ذلک و رخّص لنا أن ننکح بالثوب إلى

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 312

أجل، ثمّ قال: (لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ‏) «1».

قال الجصّاص بعد ذکر الحدیث: إنّ الآیة من تلاوة النبیِّ صلى الله علیه و آله و سلم عند إباحة المتعة و هو قوله تعالى: (لا تُحَرِّمُوا طَیِّباتِ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکُمْ‏) «2». و ذکره ابن کثیر فی تفسیره (2/87) نقلًا عن الشیخین و أدخل فیه من عند نفسه: ثمّ قرأ عبد اللَّه.

4- عبد اللَّه بن عمر، أخرج إمام الحنابلة أحمد فی مسنده «3» (2/95) بإسناده عن عبد الرحمن بن نعم- نعیم- الأعرجی، قال: سأل رجل ابن عمر عن المتعة و أنا عنده- متعة النساء- فقال: و اللَّه ما کنّا على عهد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم زانین و لا مسافحین.

5- معاویة بن أبی سفیان، عدّه ابن حزم فی المحلّى «4»، و الزرقانی فی شرح الموطّأ «5» ممّن ثبت على إباحتها. و مرّ خلافه و یوافیک قولنا الفصل فیه.

6- أبو سعید الخدری، المحلّى لابن حزم، و شرح الموطّأ للزرقانی «6».

7- سلمة بن أُمیّة بن خلف، المحلّى لابن حزم، و شرح الموطّأ للزرقانی «7».

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 313

8- معبد بن أُمیّة بن خلف، المحلّى لابن حزم «1»، و شرح الموطّأ للزرقانی.

9- الزبیر بن العوّام، راجع صحیفة (208، 209).

10- خالد بن مهاجر بن خالد المخزومی، قال: بینا هو جالس عند رجل جاءه رجل فاستفتاه فی المتعة فأمره بها. فقال له ابن أبی عمرة الأنصاری: مهلًا. فقال: ما هی؟ و اللَّه لقد فعلت فی عهد إمام المتّقین «2».

11- عمرو بن حریث، مرّ حدیثه (ص 207) و فیما أخرجه الطبری عن سعید ابن المسیّب، قال: استمتع ابن حریث و ابن فلان کلاهما و ولد له من المتعة زمان أبی بکر و عمر «3».

12- أُبیّ بن کعب، تأتی قراءته: فما استمتعتم به منهنّ إلى أجل.

13- ربیعة بن أُمیّة، مرّ حدیثه (ص 206).

14- سمیر- فی الإصابة: لعلّه سمرة بن جندب-، قال: کنّا نتمتّع على عهد رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم. الإصابة (2/81).

15- سعید بن جبیر، عدّه ابن حزم «4» ممّن ثبت على إباحتها و تأتی قراءته.

16- طاووس الیمانی، عدّه ابن حزم «5» ممّن ثبت على إباحتها.

17- عطاء أبو محمد المدنی، عدّه ابن حزم «6» ممّن ثبت على إباحتها.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏6، ص: 314

18- السدّی، کما فی تفسیره، و تأتی قراءته.

19- مجاهد، سیأتی قوله فی آیة المتعة و لم یُعزَ إلیه القول بالنسخ.

20- زفر بن أوس المدنی، کما فی البحر الرائق لابن نجیم (3/115).

قال ابن حزم فی المحلّى «1» بعد عدّ جملة ممّن ثبت على إباحة المتعة من الصحابة: و رواه جابر عن جمیع الصحابة مدّة رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و أبی بکر و عمر إلى قرب آخر خلافة عمر. ثمّ قال: و من التابعین طاووس و سعید بن جبیر و عطاء و سائر فقهاء مکة.

و قال أبو عمر- صاحب الاستیعاب-: أصحاب ابن عبّاس من أهل مکة و الیمن کلّهم یرون المتعة حلالًا على مذهب ابن عبّاس و حرّمها سائر الناس «2».

و قال القرطبی فی تفسیره «3» (5/132): أهل مکة کانوا یستعملونها کثیراً.

و قال الرازی فی تفسیره «4» (3/200) فی آیة المتعة: اختلفوا فی أنّها هل نُسخت أم لا؟ فذهب السواد الأعظم من الأُمّة إلى أنّها صارت منسوخة. و قال السواد منهم: إنّها بقیت مباحة کما کانت.

و قال أبو حیّان فی تفسیره «5» بعد نقل حدیث إباحتها: و على هذا جماعة من أهل البیت و التابعین.