اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۹ فروردین ۱۴۰۳

حافظه و هوش تنوخى

متن فارسی

تنوخى در حافظه و هوش آیتى بود. فرزندش قاضى ابو على المحسن در «نشوار المحاضرة» صفحه 176 گوید: شنیدم پدرم مرا حدیث کرده گفت: شنیدم پدرم روزى که من پانزده ساله بودم قسمتى از قصیده طولانى دعبل را آنجا که به یمنی‌ها افتخار می‌کند و مناقب آنها را در رد کمیت که مناقب نزار را آورده، می‌خواند اول قصیده این بیت است:

أفیقى من ملائک یا ظعینا             کفانى اللوم مر الاربعینا

این قصیده، حدود ششصد بیت است. آنها را براى اینکه محتوى مفاخر یمن و خانواده من بود دوست داشتم از بر کنم. گفتم پدر به من هم نشان ده تا آنها را من نیز حفظ کنم او مرا رد کرد و من اصرار ورزیدم. گفت: من می‌دانم می‌خواهى قصیده را گرفته پنجاه یا صد بیتش را از بر کنى آنگاه نوشته را به یکسو پرت کرده و براى من آن را دگرگون و فاسد کنى! گفتم آن را به من دهید. پدرم نوشته را به من داد و سخنش در من اثر گذاشت وارد اطاق مخصوص خودم شده و در آنجا خلوت کردم و به کارى در آن شب و روز، جز حفظ قصیده نپرداختم.
وقتى هنگام سحر شد من دیگر همه را حفظ کرده بودم و بخوبى می‌توانستم بخوانم. صبحگاه نزد پدر رفته طبق معمول مقابلش نشستم، گفت: حال چه مقدار قصیده را حفظ کرده‌اى؟ گفتم، همه‌اش را، از اینکه دروغش گفته باشم بخشم آمد و گفت: بخوان! دفتر را از آستین بیرون آوردم، او آن را گرفته، گشود و در آن نگریست، و من شروع کردم خواندن تا بیش از صد بیت آن را که خواندم چند
ورق زد و گفت: از اینجا بخوان! مقدار صد بیت از آنجا تا آخر خواندم. حسن حافظه مرا شگفت آمدش، مرا بخود چسبانید و بوسه‌اى بر سرم و دیده‌ام نثار کرد و گفت: عزیزم بکسى این را مگو، که من از بد چشمى مردم بر تو می‌هراسم.
ابن کثیر این قصه را بطور خلاصه در تاریخش 11/227، آورده است.

و نیز ابو على گوید: پدرم مرا به حفظ کردن واداشت و من خود بعد از او از از اشعار ابى تمام و بخترى به تنهائى غیر از اشعارى که از دیگر شاعران جدید و قدیم حفظ کرده بودم، دویست قصیده حفظ کردم. گوید پدرم و بزرگان قوم ما در شام گویند: کسى که چهل قصیده از قبیله بنى طى (طائیین) حفظ کند و خود شعر نسراید او الاغى در پوست انسان است. از این رو من در سن کمتر از بیست، به شعر سرودن پرداختم، و اشعار مقصوره خود را که اولش:

لو لا التناهى لم اطع نهى النهى                اى مدى یطلب من حاز المدی‌

است، را گفتم.
و ابو على گوید: پدرم هفتصد قصیده و قطعه، از اشعار طائیین غیر از اشعار شاعران جدید، و مخضرمین (آنها که دوره جاهلیت و اسلام هر دو را درک کردند)، و شعراى جاهلیت، در حفظ داشت. من خود دفترى از او به خطش در دست دارم که رؤس قصائدى را که او محفوظ بود، در آن ثبت نموده و داراى 230 برگ از کاغذ گرانبها و لطیف منصورى است. او مقدار زیادى از نحو و لغت، حفظ کرده بود تا آنجا که گوید: من کسى را که از او حافظه‌اش برتر باشد، ندیده‌ام.
و هر گاه حافظه‌اش در همه این علوم پراکنده نشده بود اعجوبه‌اى بنظر می‌رسید.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 521

متن عربی

حدیث حفظه و ذکائه

کان المترجم آیةً فی الحفظ و الذکاء، قال ولده القاضی أبو علی المحسن فی نشوار المحاضرة «2» (ص 176): حدّثنی أبی قال: سمعت أبی ینشد یوماً و سنّی إذ ذاک خمس عشرة سنة بعض قصیدة دعبل الطویلة التی یفتخر فیها بالیمن و یعدّد مناقبهم،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 522

و یردُّ على الکمیت مناقبه بنزار أوّلها:

أفیقی من ملامک یا ظعینا             کفانی اللوم مرُّ الأربعینا

 

و هی نحو ستمائة بیت فاشتهیت حفظها لما فیها من مفاخر الیمن و أهلی، فقلت: یا سیِّدی تخرجها إلیّ حتى أحفظها، فدافعنی فألححت علیه فقال: کأنّی بک تأخذها فتحفظ منها خمسین بیتاً أو مائة بیت ثمّ ترمی بالکتاب و تخلقه علیّ. فقلت: ادفعها إلیَّ.

فأخرجها و سلّمها إلیّ و قد کان کلامه أثّر فیّ، فدخلت حجرةً کانت برسمی من داره فخلوت فیها و لم أتشاغل یومی و لیلتی بشی‏ءٍ غیر حفظها.

فلمّا کان فی السحر کنت قد فرغت من جمیعها و أتقنتها، فخرجت إلیه غدوةً على رسمی فجلست بین یدیه. فقال: هِی «1»، کم حفظت من القصیدة؟ فقلت: قد حفظتها بأسرها. فغضب و قد رآنی قد کذبته و قال لی: هاتها.

فأخرجت الدفتر من کمِّی، فأخذه، و فتحه، و نظر فیه و أنا أنشد، إلى أن مضیت فی أکثر من مائة بیت. فصفّح منها عدّة أوراق و قال: أنشد من هاهنا. فأنشدت مقدار مائة بیت إلى آخرها، فهاله ما رآه من حسن حفظی، فضمّنی إلیه و قبّل رأسی و عینی، و قال: باللَّه یا بُنیّ لا تخبر بها أحداً فإنّی أخاف علیک من العین.

و ذکر ابن کثیر هذه القصّة ملخّصاً فی تاریخه «2» (11/227).

و قال أبو علیّ «3» أیضاً: حفّظنی أبی و حفظت بعده من شعر أبی تمام و البحتری سوى ما کنت أحفظ لغیرهما من المحدثین و القدماء مائتی قصیدة، قال: و کان أبی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 523

و شیوخنا بالشام یقولون: من حفظ للطائیَّین «1») أربعین قصیدة و لم یقل الشعر فهو حمار فی مسلاخ إنسان، فقلت الشعر و سنّی دون العشرین، و بدأت بعمل مقصورتی التی أوّلها:

لو لا التناهی لمْ أُطِعْ نهیَ النهى             أیَّ مدىً یطلبُ من جازَ المَدى‏

 

و قال أبو علیّ «2»: کان أبی یحفظ للطائیَّین سبعمائة قصیدة و مقطوعة سوى ما یحفظ لغیرهم من المحدثین و المخضرمین و الجاهلیّین؛ و لقد رأیت له دفتراً بخطِّه- هو عندی- یحتوی على رءوس ما یحفظه من القصائد مائتین و ثلاثین «3» ورقة أثمان منصوری لطاف، و کان یحفظ من النحو و اللغة شیئاً عظیماً مع ذلک،- إلى أن قال-: و کان مع ذلک یحفظ و یجیب فیما یفوق عشرین ألف حدیث، و ما رأیت أحدا أحفظ منه، و لولا أنّ حفظه افترق فی جمیع هذه العلوم لکان أمراً هائلًا.