30 سخنرانی پیامبر (ص) در برتری بوبکر
بخاری در بخش برتری ها به هنگام گفتگو از این سخن پیامبر: «همگان درهائی را که به مسجد باز می شود ببندند مگر ابوبکر» در ج 5 ص 242 و در بخش «کوچیدن به مدینه» ج 6 ص 44 از راه ابو سعید خدری آورده است که گفت: «برانگیخته خدا (ص) برای مردم سخنرانی کرد و گفت: به راستی خداوند بنده ای را به خود واگذاشت که از میان این جهان و آن چه در نزد او است یکی را برگزیند» خدری گفت: پس بوبکر بگریست و ما از گریه او در شگفت شدیم که برانگیخته خدا (ص) درباره بنده ای گزارش دهد که کار گزینش به خود او واگذار شده باشد (پس وی بگریه در آید، تا دانستیم) آن کس خود پیامبر (ص) و بوبکر نیز داناترین ما بود (که آن سخن را دریافت) پس پیامبر خدا (ص) گفت: کسی که بیش از همه مردمان با همراهی ها و دادن دارائی خویش بر من منت دارد بوبکر است و اگر من دوستی جز پروردگارم برمی گزیدم البته بوبکر را برمی گزیدم ولی برادری و دوستی اسلامی هست، همه درهائی را که به مسجد باز می شود باید ببندند مگر دری که از آن بوبکر است.
و گزارش ابن عساکر افزونی ای به این گونه دارد: «… ما دانستیم که او جانشین وی خواهد شد» و در گزارش رازی در ج 2 ص 347 از تفسیرش نیز سخن پیامبر به این گونه آمده از میان همه مردمان هیچ کس نیست که بیش از (ابو بکر) پسر ابو قحافه با همراهی ها و دادن آن چه در دست داشت بر ما منت نهاده باشد.
امینی گوید: برگردید به ج 3 ص 176 تا 187 از همین نگارش ما- چاپ دوم- تا پشتگرمی تان به دروغی که در گزارش بالا درباره درهای مسجد و بسته شدن آن ها آمده بیشتر گردد- و آنگاه ابن تیمیه را ببینید که در پیرامون آن، چه هوچی گری ها و گرد و خاک ها به راه انداخته.
از دیگر آگاهی هائی که از این گزارش به دست می آید یکی سخن ابو سعید است که گفته: «ابو بکر داناترین ما بود» با آن که آن دانش (آگاهی از نزدیک بودن مرگ پیامبر) ویژه ابو بکر نبود و همه کسانی که- در باز پسین دیدار او (ص) از خانه خدا- سخنان وی (ص) را شنیده و به یاد سپردند این دانش را داشتند زیرا در میان آن گفته ها فرازهائی از این گونه- که در جلد نخست آوردیم- به گوش می خورد: نزدیک است که مرا بخوانند و من نیز بپذیرم … و تازه اگر هم گرفتیم که این دانش را به جز خلیفه کسی نداشته است باز مگر این چه دانشی است که به آن تواند بالید؟ آیا می توانست به یاری آن، گره کوری در زمینه آئین های خدائی را بگشاید؟ یا پرسش های دشوار فلسفه را پاسخ بدهد؟ یا روشنگر پیچیدگی هائی که در دانش های کیش ما هست باشد؟ یا از چهره رازهای نهفته های آفرینش پرده بردارد؟ هیچ یک از این خواسته ها را از آن دانش و آگاهی آن چنانی نمی توانست داشت، و اگر هم گرفتیم که تنها او به درستی آن را دارا بوده تازه خود آن چیزی نیست مگر آگاهی از این که پیامبر (ص) آن سخن را درباره خویش گفته است و شاید هم که پیشتر در این باره چیزی از وی شنیده بود و این هنگام به یادش آمد و ما در جلد هفتم، هنگام گفتگو از داناتر بودن این مرد به اندازه ای در این باره سخن راندیم که بیش از آن نمی توان. پس به همان جا برگردید.
این هم که از زبان پیامبر آورده اند: «ابو بکر بیش از همه مردمان با همراهی ها و بخشیدن دارائی خود بر من منت نهاد.» می پرسیم: کدامین کس، کدام منت را در همراهی با پیامبر و در بخشیدن دارائی خویش در راه آئین وی (ص) بر او (ص) نهاده؟
هر کس کار شایسته ای کند به سود خود کرده و آن که بدی کند به خویش زیان
زده «1» اگر نیکوکاری کنید با خود نیکوئی کرده اید و اگر بدی کنید نیز با خود کرده اید «2» این برانگیخته خدا بود که با خواندن و راه نمودن و پیراستن همه آدمیان بر ایشان منت نهاد و اگر کسی با او همراهی نمود و به وی یاری رساند سود خود را در آن دیده و نیکی خود را خواسته. بر تو منت می نهند که مسلمان شده اند بگو با مسلمان شدن خویش بر من منت ننهید زیرا خدا است که با راهنمائی شما به گرویدن به کیش خود- اگر راستگو باشید- بر شما منت می نهد، «3» به راستی که خداوند بر گروندگان به آئین راستین منت نهاد که از میان ایشان پیامبری برانگیخت تا فرازهائی را که برای راه نمودن به سوی او بایسته است بر ایشان بخواند و ایشان را پاکیزه گرداند و نامه آسمانی و فرزانگی به ایشان آموزد، هر چند که پیش از آن در گمراهی آشکار باشند «4»
و تازه به گونه ای که تو را آگاه خواهیم ساخت ابو بکر دارائی ای نداشته که با بخشیدن آن ها منتی بر پیامبر بنهد! و داستان دوست گرفتن پیامبر را هم که در دنباله این فراز آمده در جلد سوم آوردیم و ساختگی بودن آن را روشن کردیم گذشته از آن که ناساز است با گزارش ساختگی دیگری که حافظ سکری از راه ابی پسر کعب آورده که او گفت: من دیرتر از همه مردم از پیامبر شما (ص) جدا شدم پنج شب پیش از در گذشت او بر وی درآمدم و او دو دست خود را می گردانید و می گفت: به راستی هیچ پیامبری نبوده مگر از میان توده خود دوستی بر گرفته و به راستی دوست من از میان توده ام ابو بکر پسر ابو قحافه است آگاه باشید که خدا مرا همان گونه دوست خود گرفت که ابراهیم را دوست خود گرفت «5»
و هم با گزارش ساختگی دیگری که طبرانی از راه ابو امامه از زبان پیامبر آورده است: به راستی خداوند مرا همان گونه دوست خود گرفت که ابراهیم را دوست خود گرفت و البته دوست من هم ابو بکر است. «کنز العمال» 6/138
و هم با گزارش ساختگی دیگری که ابو نعیم از راه ابو هریره از زبان پیامبر آورده: هر پیامبری، از میان توده اش دوستی دارد و البته دوست من هم بو بکر است «کنز العمال» 6/40
و چنین است که گزارش های ساختگی، یکی با دیگری ناساز در می آید چرا که هر یک از سازندگان از آنچه دیگری ساخته و بافته ناآگاه است و هر کدامشان- در بافتن دروغ ها- توانائی و گشاده دستی ای ویژه خود دارند و خداوند نیز از آن چه انجام می دهند ناآگاه نیست.
و پیش از همه این ها باید میانجیان زنجیره آن گزارش را نگریست و آسیبی را که با بودن اسماعیل (پسر عبد اللّه- ابو عبد اللّه- پسر ابو اویس و خواهر زاده مالک و گزارشگر و هم نژاد او) در آن هست پیش چشم داشت زیرا:
ابن ابی خیثمه می گوید: او راستگو است و با خردی ناتوان، که نتواند نیکو گزارشگری نماید و او را چنان کسی نمی شناسند که آن چه بایسته این کار است بگزارد یا جز از نگاشته اش برخواند.
معاویه پسر صالح نیز گوید: او و پدرش در کار گزارشگری ناتوانند.
و ابن معین گوید: او و پدرش گزارش دزدی می کرده اند، و ابراهیم پسر جنید از زبان یحیی بن معین آورده که او: دروغگو و بی ارزش و در هم گوی بوده است.
و نسائی گفته: در این کار ناتوان است. و جای دیگر می گوید: سخن او شایسته پشتگرمی نیست. و لالکائی گفته: نسائی در نکوهش او چندان پیش رفته که کارش به رها کردن گزارش های او انجامیده و شاید هم در پیرامون او زمینه هائی برای وی آشکار شده که برای دیگران آشکار نشده زیرا از سخن همه
اینان بر می آید که او در این کار ناتوان است.
و ابن عدی گوید: او از زبان دائی اش گزارش هائی دور از باور بازگو کرده که هیچکس در زمینه آن ها از وی پیروی ننموده. امینی گوید: این نیز از همان گزارش های دور از باور است که او از زبان دائی اش بازگو کرده است.
و دولابی او را در جرگه کسانی یاد کرده که در کار گزارشگری ناتوان اند و می گوید: از نصر پسر سلمه مروزی شنیدم می گوید: پسر ابو اویس، دروغساز است که از زبان مالک پرسش های ابن وهب را بازگو می کرد.
و عقیلی نیز در نامه ای که درباره همین ناتوانان پرداخته از زبان یحیی پسر معین آورده است که ابن ابی اویس به دو پول نمی ارزد.
و دار قطنی گفته: در بازگوگری گزارش های درست، او را بر نمی گزینم.
و اسماعیل نیز در «المدخل» او را یاد کرده و می گوید: در سبکی او چیزها گفته اند که یادآوری آن ها را خوش نمی دارم.
و برخی گفته اند: در پیروی از آئین نامه ها از او دوری گزیدیم
و ابن حزم در «المحلی» می نویسد: ابو الفتح ازدی گفت: سیف پسر محمد مرا گزارش کرد که ابن ابی اویس گزارش ساز بوده.
و نسائی از راه سلمة بن شبیب آورده است که او گفت: از اسماعیل پسر ابو اویس شنیدم می گفت: هرگاه مردم مدینه کارشان در پیرامون چیزی به چند دستگی می کشید برای (رهاندن) ایشان (از این گرفتاری) به گزارش سازی می پرداختم. «1»
و خوب! با همه این ها آیا گزافگوئی و یاوه سرائی نیست که نووی در دیباچه نامه روشنگرش بر «صحیح مسلم» می نویسد: دانشوران- که خدایشان بیامرزاد- همداستان شده اند که پس از قرآن گرامی درست ترین نامه ها، صحیح بخاری و مسلم است؟
آیا نگاشته ای که گزارشش این و سرگذشت بازگو گران گزارش هایش این باشد- و تازه این یکی از بهترین و کم آسیب ترین آن ها است- می تواند درست ترین نامه ها پس از قرآن به شمار آید: سهمناک است سخنی که از دهان ایشان بیرون می آید و آن گاه اگر درست ترین نگاشته های ایشان که همگی بر درستی آن همداستان اند چنین باشد دیگر نگارش هاشان به هنگام ارزیابی چگونه خواهد بود؟
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 51