اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ تیر ۱۴۰۳

حضور عثمان در بیعت رضوان، جنگ بدر و …

متن فارسی

حاکم نیشابوری در ” مستدرک ” روایتی از طریق حبیب بن ابی ملیکه ثبت کرده است. می گوید “: مردی نزدپسر عمر- رضی الله عنهما- آمده پرسید: آیا عثمان در بیعت ” رضوان” حضور داشت؟ گفت: نه. پرسید: درجنگ ” بدر ” شرکت داشت؟ جواب داد:نه. گفت: پس از جمله کسانی بوده که شیطان فریب داده و لغزانده شان؟ جواب داد: آری. آن مرد برخاسته برفت. یکی به او تذکرداد که این مرد الان ادعا خواهد کرد که تو از عثمان بد گفتی. گفت: این طور می گوید؟ او را بیاورید. از آن مرد پرسید: آنچه رابه تو گفتم درک کردی؟ جواب داد: آری، از تو پرسیدم آیاعثمان در بیعت ” رضوان ” حضور داشت؟گفتی: نه. پرسیدم در جنگ”بدر ” شرکت داشت؟ گفتی: نه. پرسیدم از جمله کسانی بود که شیطان فریب داد و لغزاندشان؟ گفتی: آری. گفت: درباره بیعت”رضوان، ” پیامبر خدا (ص) به نطق ایستاده گفت: عثمان درپی کار خدا و کار پیامبرش رفت. آنگاه برای او سهمی معین کرد وبرای دیگری از آنها که حضور نداشتند سهمی معین نکرد. اما آنها که روز بر خورد دو سپاه روی از میدان برتافتند شیطان با پاره ای از آنچه به دست آوردند بفریفتشان، و خدا از آنان در گذشت زیرا خدا در گذرنده بردبار است “. این بهانه های خنک و عذرهای ساختگی شما را به تعجب وا نمی دارد؟ توجیهاتی که از اصحاب شرکت کننده در بدر ” که به سیصد و چهارده تنمی رسیده اند و از دو هزار و چهار صد بیعت کننده ای که در بیعت شجره شرکت داشته اند پوشیده مانده است و جز دو نفر کسی از آن خبر نداشته یکی پسر عمر که در جنگ های ” بدر ” و ” احد پسری نا بالغ بوده وپیامبر (ص) او را کوچک شمرده و دربیعت ” رضوان ” شانزده سال بیشتر نداشته است و دیگری خود عثمان که درهیچ یک از موارد حضور نداشته است. بنابر این،روایت را دو نفر به هنگام محاصره عثمان ساخته اند، یکی پسری نا بالغ و دیگری کسی که خود شاهد و ناظر آنچه روایت کرده نبوده است. و تنها کسی که پاره ای از حرف های آن دو را نقل کرده ” انس ” است.

عجیب این که عبد الرحمن بن عوف- برادر پیمانى عثمان «4»- و رفیقش که او را به مسند حکومت نشاند و خود در «بدر» و «احد» شرکت داشت، تا روز محاصره عثمان هیچ یک این عذر و بهانه ها و توجیهات را نشنیده و به گوشش نخورده بود، و اگر اینها ذره اى حقیقت مى داشت زبانزد همگان مى بود و در انجمن ها به بحث در مى آمد نه این که هیچ کس نشنود و عبد الرحمن بن عوف زبان به نکوهش و طعنه عثمان بگشاید که در آن دو نبرد شرکت نجسته و رویه عمر را نیز ترک کرده است، و خبر این انتقاد و طعنه به گوش عثمان برسد و او براى رهائى از تیر آن طعنه به عذر و بهانه اى که پسر عمر برایش تراشیده یا جعل کرده متوسل شود.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ،ج10،ص103)

متن عربی

و أخرج الحاکم فی المستدرک «2» (3/98) من طریق حبیب بن أبی ملیکة، قال: جاء رجل إلى ابن عمر فقال: أ شهِد عثمان بیعة الرضوان؟ قال: لا. قال: فشهد بدراً؟ قال: لا. قال: فکان ممّن استزلّه الشیطان. قال: نعم. فقام الرجل، فقال له بعض القوم: إنّ هذا یزعم الآن أنّک وقعت فی عثمان. قال: کذلک یقول؟ قال: ردّوا علیّ الرجل، فقال: عقلتَ ما قلتُ لک؟ قال: نعم سألتک هل شهد عثمان بیعة الرضوان؟ قلت: لا، و سألتک هل شهد بدراً؟ فقلت: لا، و سألتک هل کان ممّن استزلّه الشیطان؟ فقلت: نعم. فقال: أمّا بیعة الرضوان فإنّ رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم قام فقال: إنّ عثمان انطلق فی حاجة اللَّه و حاجة رسوله. فضرب له بسهم و لم یضرب لأحد غاب غیره، و أمّا الذین تولوا یوم التقى الجمعان إنَّما استزلّهم الشیطان ببعض ما کسبوا و لقد عفا اللَّه عنهم إنَّ اللَّه غفور حلیم.

ألا تعجب من هذه الأعذار المفتعلة الباردة و قد خفیت على الصحابة الحضور یوم بدر البالغ جمعهم ثلاثمائة و أربعة عشر رجلًا «3»، و على الذین بایعوا تحت الشجرة و کانوا ألفاً و أربعمائة أو أکثر «4»، لم یک یعلم بها إلّا رجلان أحدهما ابن عمر الذی کان

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 103

یوم بدر و أُحد صبیّا لم یبلغ الحلم، و قد استصغره رسول اللَّه فی الیومین، و کان له یوم بیعة الرضوان ستّ عشرة سنة «1»، و ثانیهما نفس عثمان الغائب عن هاتیک المواقف، فالروایة مدبّرة بین اثنین، بین صبیّ و غائب یوم حوصر عثمان، و تبعهما فی بعضها أنس فحسب.

و من الغریب جدّا أنّ عبد الرحمن بن عوف أخا عثمان «2» و صاحبه الذی أقعده دست الخلافة، و کان حاضراً فی بدر و أُحد لم یکن قرع سمعه شی ء من تلکم الأعذار إلى یوم حوصر عثمان، و لو کانت بمقربة من الصحّة لکانت الألسن تتداولها، و الأندیة لا تخلو عن ذکرها، فجاء عبد الرحمن ینتقد الرجل بعدم حضوره فی الغزوتین و ترکه سنّة عمر، فبلغ ذلک عثمان فتخلّص عنه بما خلق له ابن عمر أو اختلق هو