اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۳۰ تیر ۱۴۰۳

حکم خلیفه دوم درباره زن حیض شده بعد از درک عرفات

متن فارسی

حکم خلیفه دوم در حائض بعد از درک عرفات

ابن منذر گوید : عموم فقهاء در شهرها گفته اند که بر حائضی که درک عرفات نموده طواف وداع نیست . و روایت شده ایم ما از عمر بن خطاب و ابن عمر و زید بن ثابت : که ایشان امر کرده اند به توقف کردن هر گاه حائض بود برای طواف وداع و مثل اینکه ایشان واجب کرده اند توقف را بر آن چنانچه واجب است بر او طواف افاضه زیرا اگر پیش از آن حیض شود از او ساقط نشود. سپس نسبت داده از عمر به سندهای صحیح تا نافع از ابن عمر گوید : زنی طواف کرد روز عید قربان خانه خدا را سپس حیض شد پس عمر دستور داد که او را در مکه نگه دارند بعد از آنکه مردم حرکت کردند تا پاک شود و طواف بیت الله نماید گوید : و به تحقیق ثابت شده رجوع ابن عمر و زید بن ثابت از این عقیده و عمر باقی مانده است پس ما با او مخالفت کردیم برای ثبوت حدیث عایشه که اشاره می کند به این به چیزی که متضمن احادیث این باب است و ابن ابی شیبه روایت کرده است از طریق قاسم بن محمد که همه صحابه می گفتند : هر گاه زن درک عرفات کند پیش از آنکه حیض شود پس فارغ شده است از حج مگر عمر که می گفت باید آخر عهد آن طواف بیت باشد .

و از حارث بن عبد الله بن اوس روایت شده گوید : آمدم پیش عمر بن خطاب و پرسیدم از زنی که طواف خانه خدا می کند آنگاه حیض می شود پس گفت باید آخر عهد او طواف خانه باشد . حارث گوید : پس گفتم همچنین رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا فتوا داد ؟ پس عمر گفت : دستت بریده باد یا مادرت به مرگ گریه کند ! سئوال کردی مرا از چیزی که سئوال کرده بودی از آن رسول خدا صلی الله علیه و آله را تا آنکه مخالفت کنم او را” یعنی بر خلاف آنچه عمر فتوا به آن داده بود .

م- و ابو النضر هاشم بن قاسم متوفای 207 نقل کرده در حالیکه پذیرنده آن است بر اعتماد کردن بر او به نسبت دادن راویان آن که همگی موثق ومورد اعتمادند از هاشم بن یحی مخزومی که مردی از قبیله بنی ثقیف آمد پیش عمر بن خطاب پس پرسید از زنی که حیض شده و در روز عید خانه را زیارت کرده آیا بر او جایز است که قبل از آنکه پاک شود کوچ کند ؟ عمر گفت : نه . ثقفی گفت که : رسول خدا صلی الله علیه و آله مرا فتوا داد در این زن به غیر آنچه که تو فتوا دادی به آن . پس عمر برخاست که او را بزند به تازیانه و می گفت برای چه از من استفتا می کنی در چیزی که پیامبر خدا صلی الله علیه و آله در آن فتوا داده است ؟!

نقل از : ایقاظ الهمم تالیف عمری فلانی ص 9 .

امینی گوید: من نمی دانم چگونه از یاد عمر رفته چیزی که همه صحابه آن را دانسته اند و موسی جار الله… خیال می کند که عمر اعلم صحابه است ؟!! پس مخالفت کردند او را در فتوا و پیروی کرده اند ایشان را علماء بلاد . و اما زید و ابن عمر پس او را موافقت کرده اند مدت زیادی از زمانها و نمی دانم آیا از تازیانه اش ترسیده یا به جهت موافقت برای او در عقیده اش بوده و نمی دانم چه وقت عدول کردند از این آیا بعد از مرگش یا در زمان حیاتش ؟ و اگر تعجب کنی پس عجیب آنست که عمر عدول از رأیش نکرد بعد از آنکه مطلع و آگاه شد بر سنت بلکه خشونت کرد به حارث بن عبد الله و ثقفی را با تازیانه اش زد وقتی که او را خبر دادند به آن از فتوای رسول خدا صلی الله علیه و آله و مستمر بر مذهب مخصوص خودش ماند خلاف سنت پیروی شده برای چه من نمی دانم ؟!

و ابن عباس دید: که برای این سنت اصلی در کتاب سودمند خداست که از یاد خلیفه رفته . نیز، بیهقی در سنن کبرایش ج 5 ص 163 نقل کرده از عکرمه که زید بن ثابت گفت : زن باید بماند تاپاک شود و آخرین عهدش خانه خدا باشد. پس ابن عباس گفت : هر گاه روز عید طواف خانه کرده باید حرکت کند پس زیدبن ثابت فرستاد بسوی ابن عباس که من یافتم آنچه را که گفتی چنانکه گفتی گوید: پس ابن عباس گفت که من هر آینه می دانم گفته رسول خدا صلی الله علیه و آله را برای زنها و لکن من دوست داشتم که بگویم به آنچه که در کتاب خداست سپس این آیه را خواند: « ثم لیقضوا تفثهم و لیوفوا نذورهم و لیطوفوا بالبیت العتیق » سپس چرکهای خویش را” بسر تراشیدن و گرفتن ناخن و مانند آن” برطرف کنند و آنچه را به نذر بر خویشتن واجب کردند به اتمام برسانند و گرد خانه کهن بگردند” طواف نساء کنند” پس چرک و کثافت را برطرف کرد و وفاء به نذر نمود و گرد خانه گردید پس چیزی باقی نماند دیگر.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 160

 

متن عربی

18- رأی الخلیفة فی الحائض بعد الإفاضة

قال ابن المنذر: قال عامّة الفقهاء بالأمصار: لیس علی الحائض التی قد أفاضت طواف وداع، و روینا عن عمر بن الخطّاب و ابن عمر و زید بن ثابت أنّهم أمروها بالمقام إذا کانت حائضاً لطواف الوداع، و کأنّهم أوجبوه علیها کما یجب علیها طواف الإفاضة إذ لو حاضت قبله لم یسقط عنها، ثمّ أسند عن عمر بإسناد صحیح

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 160

إلی نافع عن ابن عمر قال: طافت امرأة بالبیت یوم النحر ثمّ حاضت فأمر عمر بحبسها بمکة بعد أن ینفر الناس حتی تطهر و تطوف البیت.

قال: و قد ثبت رجوع ابن عمر «1» و زید بن ثابت عن ذلک، و بقی عمر فخالفناه لثبوت حدیث عائشة، یشیر بذلک إلی ما تضمّنته أحادیث «2» هذا الباب، و قد روی ابن أبی شیبة من طریق القاسم بن محمد أنّ الصحابة کانوا یقولون: إذا أفاضت المرأة قبل أن تحیض فقد فرغت، إلّا عمر فإنّه کان یقول: یکون آخر عهدها بالبیت «3».

و عن الحارث بن عبد اللَّه بن أوس قال: أتیت عمر بن الخطّاب فسألته عن المرأة تطوف بالبیت ثمّ تحیض؟ فقال: لیکن آخر عهدها الطواف بالبیت، قال الحارث: فقلت: کذلک أفتانی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم «4»، فقال عمر: تبّت یداک أو ثکلتک أُمّک سألتنی عمّا سألت عنه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم کیما أُخالفه «5».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 161

و أخرج أبو النضر هاشم بن القاسم اللیثی المتوفّی (207) المتسالم علی ثقته بإسناد رجاله کلّهم ثقات عن هاشم بن یحیی المخزومی: أنّ رجلًا من ثقیف أتی عمر ابن الخطّاب فسأله عن امرأة حاضت و قد کانت زارت البیت یوم النحر، أ لها أن تنفر قبل أن تطهر؟ قال عمر: لا. فقال له الثقفی: فإنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أفتانی فی هذه المرأة بغیر ما أفتیت به. فقام إلیه عمر یضربه بالدرّة و یقول: لِمَ تستفتینی فی شی ء قد أفتی فیه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم. إیقاظ الهمم للعمری الفلانی (ص 9).

قال الأمینی: أنا لا أدری کیف ذهب علی عمر ما عرفته الصحابة أجمع- و یزعم موسی جار اللَّه أنّه أعلمهم- فخالفوه فی الفتیا و تبعتهم علماء الأمصار، و أمّا زید و ابن عمر فوافقوه ردحاً من الزمن و لا أدری أ کان فَرَقاً من درّته؟ أو موافقة له فی رأیه؟ و لا أدری متی عدلا عن ذلک أبعد موته؟ أم إبّان حیاته؟

و إن تعجب فعجب أنّه لم یعدل عن رأیه بعد ما وقف علی السنّة لکنّه خاشن الحارث بن عبد اللَّه و ضرب الثقفیّ بدرّته لمّا أخبراه بها، و استمرّ علی مذهبه الخاصّ به خلاف السنّة المتّبعة، لما ذا؟ أنا لا أدری.

و رأی ابن عبّاس أنّ لهذه السنّة أصلًا فی الکتاب الکریم قد عزب عن الخلیفة أیضاً، أخرجه البیهقی فی سننه الکبری (5/163) عن عکرمة أنّ زید بن ثابت قال: تقیم حتی تطهر، و یکون آخر عهدها بالبیت. فقال ابن عبّاس: إذا کانت قد طافت یوم النحر فلتنفر، فأرسل زید بن ثابت إلی ابن عبّاس أنّی وجدت الذی قلت کما قلت، قال: فقال ابن عبّاس: إنّی لأعلم قول رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم للنساء و لکنّی أحببت أن أقول بما فی کتاب اللَّه ثمّ تلا هذه الآیة (ثُمَّ لْیَقْضُوا تَفَثَهُمْ وَ لْیُوفُوا نُذُورَهُمْ وَ لْیَطَّوَّفُوا بِالْبَیْتِ الْعَتِیقِ ) «1» فقد قضت التفث و وفت النذر و طافت بالبیت، فما بقی؟

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 162