اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

خداوند ابوبکر را بر خلافت مقدم کرد و علی(ع) را رد کرد

متن فارسی

از علی امیر المومنین بطور مرفوع آمده است “: ای علی سه بار از خدا خواستم که تو را مقدم بدارد، اما قبول نکرد مگر آنکه ابوبکر را مقدم فرمود.”

خطیب در تاریخش جلد 11 صفحه 213 آن را با سند نادرست آورده و طبق عادتش از عیب آن سکوت کرده است.و گفته است: این خبر باطل است و شاید آفت آن علی بن حسین کلبی است و ابن حجر در ” الفتاوی الحدیثه ” صفحه 126 آن را تضعیف کرده و سیوطی در ” الجامع الکبیر ” چنانکه در ترتیبش جلد 6 صفحه 139 آمده آن را از فضائل ابی بکر به نقل از دیلمی شمرده است.و محب الدین طبری در الریاض جلد 1 صفحه 150 با همان تعبیر و تعبیر “: سه مرتبه در باره تو از خدا درخواست کردم او امتناع فرمود مقدم بدارد مگرابو بکر را ” آن را آورده و گفته است: این حدیث بعید است.

امینی می گوید: من از سازنده این روایت و یارانش که همان حفاظ این حدیثند (یعنی همان امینان بر ودایع علم و دین) می پرسم: بعد از آنکه فرض کردیم که امر خلافت در هیچکس جز با تعیین و مشیت خداوند مستقر نمی شود (خداوند آنچه را بخواهد انجام می دهد، و نمی خواهید جز آنکه خدا بخواهد آن را در علی قرار بدهد پیش از آنکه بداند خلافت نرد خدا درباره چه کسی استقرار یافته است؟ پس بر رسول خدا لازم بود که از خدا بپرسد خلافت پیش او در باره چه کسی استقرار یافته است نه اینکه از خدا در مورد خلافت علی طوری در خواست کندکه آسمان ها و فرشتگان بلرزند و این امر نشانه نادرستی چنین درخواستی استکه، مقام پیامبرمان را بالاتر از سقوط تا این درجه از پستی می دانیم!! وچگونه بر او مخفی بود که در میان امتش چه کسی شایستگی برای امر خلافت دارد تا از خدا کسی را برای آن بخواهد که خداوند و آسمانها و کسانی که در آنها هستند و مومنان چنین مقامی را برای او شایسته ندانسته از قبول آن امتناع ورزند؟ پناه بخدا از این چرندیات. و از سوی دیگر، چرا باید علم پیامبر در این مورد از علم ملائکه و آسمانها متاخر باشد با آنکه نیازمندی او و امتش ایجاب می کرد که چنین علمی را داشته باشد و خطاب تبلغ متوجه او و تکلیف بخضوع متوجه امتش بوده است؟ بعلاوه همه فرشتگان و آسمانها حاملانوحی بسوی پیامبر نبودند تا علمشان ازعلم او مقدم باشد؟ از اینها که بگذریم چه چیز پیامبر اکرم را وارد می کرد که در مورد خلافت علی این چنین مصر باشد و با تاکید و اصرار ازخدا درخواست کند در صورتیکه خداوند از پاسخگوئی به او امتناع می ورزید و خلافت در خواستش را می خواست؟ اینهاو ده ها سوال دیگر، مشکلاتی هستند فکر نمی کنم آنها که اعتماد بر این روایت دارند بتوانند راهی برای حل آن بیابند، وای بر آن نویسنده ای که مثل این دروغها را در کتابش نقل کند و آن را لطیف و عالی خواند و یا آن را بعید ولی متعضد به احادیث صحیحه بداند خدایا بسوی تو شکایت می آوریم.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 5 ص 539)

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 539

9- عن علیٍّ أمیر المؤمنین مرفوعاً: یا علیُّ سألت اللَّه ثلاثاً أن یقدّمک فأبى علیّ إلّا أن یقدّم أبا بکر.

أخرجه الخطیب فی تاریخه (11/213) بسند تافه ساکتاً عن الغمز فیه جریاً على عادته، و ذکره الذهبی فی میزان الاعتدال «1» (2/222) من طریق الخطیب عن أبی حجیفة و قال: خبر باطل، لعلّ آفته علیّ بن الحسین الکلبی، و زیّفه ابن حجر فی الفتاوى الحدیثیّة «2» (ص 126)، و عدّه السیوطی فی الجامع الکبیر کما فی ترتیبه «3» (6/139) من فضائل أبی بکر نقلًا عن الدیلمی «4»، و ذکر محبّ الدین الطبری فی الریاض «5» (1/150) باللفظ المذکور و لفظ: نازلت اللَّه فیک ثلاثاً فأبى أن یقدّم إلّا أبا بکر، ثمّ قال: غریب.

قال الأمینی: إنّی مسائل مفتعل هذا الروایة و أعضاده من حفّاظ الحدیث- الأمناء على ودائع العلم و الدین- بعد الفراغ عن أنّ أمر الخلافة لا یستقرُّ فی أحد إلّا بتعیین المولى سبحانه و مشیئته (و اللَّهُ یَفْعَلُ ما یَشاءُ)، (وَ ما تَشاؤُنَ إِلَّا أَنْ یَشاءَ اللَّهُ‏)، و قد شاء أبا بکر، أین یکون محلّ دعاء النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فی أن یجعلها فی علیّ علیه السلام من قبل أن یعلم مستقرّه عند اللَّه تعالى؟ فکان من واجبه أن یسأله عن محلّه عنده، لا أن یطلب منه طلبة ترتجّ لها السموات و الملائکة، و ما ذلک إلّا لکونه منکراً من الطلب، نجلّ نبیّنا عن الإسفاف إلى هذه الضعة.

و کیف خفی علیه صلى الله علیه و آله و سلم من یستأهل الخلافة من أُمّته و یختار لها من یأبى اللَّه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 540

و السماوات و من فیها و المؤمنون «1» له ذلک؟ نعوذ باللَّه من السفاسف.

ثمّ ما بال النبیّ الأعظم یتأخّر علمه بذلک عن علم الملائکة و السماوات و الحاجة له و لأُمّته، و خطاب التبلیغ متوجّه إلیه، و التکلیف بالخضوع متوجّه إلى أُمّته؟ و لم یکن جمیع الملائکة و السماوات حملة الوحی إلى النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم حتى یتقدّم علمهم على علمه «2».

و ما الذی دعاه صلى الله علیه و آله و سلم إلى ذلک التأکید و تکرار المسألة مرّةً بعد أخرى، و قد أبى اللَّه أن یجیبها و شاء خلاف تلک الدعوة؟

إلى أسئلة هامّة تأتی، و هی مشکلات لا أحسب أن یجد کلّ من یعتمد على هذه الروایة إلى حلّها سبیلا، أُفّ تُفّ لمؤلّف یذکر مثل هذه الأفیکة و یراها لطیفة «3»، و لآخر یراها غریباً «4»)، و یقول: یُعتضد بالأحادیث الصحیحة «5»، اللّهمّ إلیک المشتکى.