اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۷ اسفند ۱۴۰۲

خدایا به معاویه علم قرآن و حساب بیاموز، و او را از عذاب محافظت کن

متن فارسی

خدایا به او علم قرآن و حساب بیاموز، و او را از عذاب مصون دار”

 در سندش نام ” حارث بن زیاد ” هست که چنانکه ابن ابی حاتم از قول پدرش می گوید و نیز ابن عبدالبر، و ذهبی و دیگران  راوی یی ضعیف و مجهول است، و شامی یی است که در نقل روایات جعلی وساختگی یی که درباره دیکتاتور شام هست دقت واعتنائی نمی نماید.

متن روایت چنان است که حتی احتیاجی به رد و تخطئه ندارد، زیرا یا مقصود علم قرآن به تمامی است یا پاره ای از آن، و می دانیم معاویه نه تنها قرآن شناس کامل نبوده، بلکه مقدار قابل ملاحظه ای از قرآن هم نیاموخته و علاوه برآن همه کارهایش باآیات روشن و صریح قرآن منافات داشته، باآزردن خاندان نبوت و رجال پاکدامن و صالح امت بویژه داماد و جانشین پیامبر (ص) که امامی واجب الاطاعه بوده و به حکم قرآن مجید به منزله ” خود ” پیامبر (ص) و منزه از هر آلایشی در حقیقت رسول اکرم (ص) را آزرده است و مردان وزنان مومن را بدون اینکه گناهی کرده باشند و بجرم دوست داشتن کسی که خدا دوست داشتنش را قرین دوست داشتن خویش و دوست داشتن پیامبرش قرار داده می آزرده است، و نیک مردان را به خاطر این که تن به تمایلات ضد اسلامیش نمی سپرده اند به قتل می رسانده، و دروغ های شاخ دارمی گفته و تهمت می زده و بهتان می بسته و شهادت دروغ ترتیب میداده، یعنی کارهائی که قرآن با قاطعیت تحریمش کرده است، بگذریم از کارهائی چون خرید و فروش شراب و میگساری و رباخواری و تغییر دادن سنتهای الهی یی که با نقشه سیاسی و مقاصد پلیدش جور نمی آمده است و تخلف از مقررات الهی “- و کسانی که از مقررات خدا تخلف می نمایند آنها همان ستم کارانند- ” و جنایات دیگری که قرآن از آن نهی و گناه کبیره اش شمرده است.
فرض این که از حکم امور نامبرده بی اطلاع و جاهل بوده بیشتر به نفع معاویه است تا این که عالم و بااطلاع از قرآن و دینشناس بوده و در عین حال از حکم و دستورش تخلف می کرده و چنانکه امیرالمومنین علی (ع) و جمعی از اصحاب پاکدامن و نیکو سیرت گفته انداحکام الهی را پس پشت می افکنده و پایمال می نموده است. این فرض هم که پاره ای از قرآن را آموخته و می دانسته است برایش فائده ای ندارد، زیرا به پاره ای از دین ایمان داشته و نسبت به بخش دیگرش کافر بوده است. اگر یک یا چند آیه از قرآن آموخته و دانسته بود رفتارش بگونه ای دیگر می بود، اگر مثلا این آیت را می دانست که ” اگر دو دسته از مومنان با یکدیگر جنگیدند میانشان را به صلح آورید. سپس اگر یکی به دیگری تجاوز مسلحانه کرد با آن که تجاوز کرده بجنگید “… و این آیه را “کسانی که پیمان خدا را پس از تحکیمش می گسلند و آنچه را خدا دستور داده مرتبط و مستمر باشد می گسلند و در جهان (یا کشور) تبهکاری میکنند، اینها برایشان لعنت خواهد بود و بد سرائی ” و ” کیفر کسانی که با خدا و پیامبرش می جنگند ودر جهان (یا کشور) تبهکاری می کنند این است که اعدام یا به دار آویخته شوند یایک دست و یک پایشان از دو جهت بریده شود یااز کشور تبعید شوند، این ننگی در زندگی دنیا برایشان خواهد بود و در زندگی باز پسین عذابی سهمگین برایشان خواهد بود ” و ” کسانی که مردان و زنان مومن را بدون اینکه جرمی کرده باشند اذیت می کنند مسوولیت بهتان و گناهی سهمگین را بر دوش خویش بار می نمایند ” آری اگر یکی از این آیات قرآنی را آموخته و دانسته بود حد خود شناخته و پا از گلیم خویش درازتر نکرده بود.
شک نیست ابن حجر که می گوید “: دعای پیامبر (ص) بدون شک مستجاب است ” روایت را این طور تاویل نمی نماید که مقصود این است که معاویه علم قرآن آموخته نه این که به علم خویش عمل کرده باشد. به این ترتیب، ادعای ابن حجر و پندار بیمار گونه اش قابل بحث نیست و چیز مسخره ای است. “حساب ” و ” علم حسابی ” که در این روایت آمده معلوم نیست چیست، علم حسابی که در ردیف و همپای علم قرآن آمده است. شاید مقصود این باشد که آموخته چگونه کردار خویش با نوامیس و موازین شریعت اعمالش است، یا مقصود علم به طرز حسابرسی خدا به کار مردم و رسیدگی به سیاهه اعمالشان است، یا علم به حساب خویش رسیدن پیش از رسیدگی خدا به آن است، یا علمی که می آموزد چگونه حقوق مردم و عوائدعمومی را تقسیم کنیم تا هرکس به حق خویش برسد و درمال خدا حیف و میلی صورت نگیرد و جانب دوست به زیان دشمن شخصی گرفته نشود، یا علم تقسیم میراث و فرض های مختلفی که در تقسیم ارث هست، بالاخره علم به قواعد حساب عددی یعنی علم جمع و تفریق و ضرب و تقسیم و جبر و مقابله و امثالش. اگر مقصود از ” علم حساب- ” یاد شده در آن روایت- آن دانستنی ها باشد که پیش ازدو فرض اخیر- یعنی علم تقسیم میراث و علم حساب عددی- ذکر کردیم تجربه زندگی معاویه و تاریخ حیاتش ثابت می نماید که چنین چیزی نیاموخته است و گناه بی حساب می کرده و بی حساب می گشته و دروغ بی حساب می گفته و حیف و میل بی حساب می نموده و مطالب بی حسابی از دین را نمی دانسته و در موارد بی حسابی از شریعت جاهل بوده ودر اجتهادش خطای بی حساب کرده و بذل و بخشش و منع و عطایش را حساب و کتابی نبوده است. پس این چه ادعائی است که در هیچ مورد اجابت نگشته و اثر ننهاده است. اما اگرمقصود قواعد علم حساب باشد که تقسیم میراث وابسته به آن است، چه اثری از آن میان معلومات و فتاوی و اظهار نظرهای معاویه مشهود است؟ او که هیچیک از مسائل ارث را نمی دانسته و درس حساب هم نخوانده چگونه توفیق الهی می توانسته شامل حالش شود و در درس حساب و حل مسائل میراث موفقیت پیدا کند؟ اما جمله ” و او را از آتش مصون دار- ” اگر صحت داشته باشد- اجازه نامه ای را می ماند برای ارتکاب هرگونه گناهی برای چون معاویه که در لجن زار گناه وتباهی فرورفته است. دیدیم که هر کارش را بررسی می نمائیم می بینیم جنایتی است و گناهی و جنایتی را مرتکب نانشده نگذاشته و دست به هر کاری که خدا انجام دهنده اش را به آتش دوزخ تهدید فرموده آلوده است. اگر چنین عنصر پلید و تبهکار گستاخی در برابر آتش دوزخ مصونیت پیدا کند پس آن تهدیدات و کیفرها که در قرآن و سنت برای نافرمانها و تبهکارها آمده برای چیست، آن وعده ها و عیدها چرا “؟ خدا از وعده و عیدش تخلف نمی نماید “، ” آنها که مرتکب زشتکاریها می شوند پنداشته اند زندگی و مرگشان را بسان آنان که ایمان آوردند و کارهای پسندیده کردند می گردانیم؟ بد قضاوت و تصور کرده اند”. چنین مطلبی با مطالب مسلم شریعت اسلام تناقض دارد. باتوجه به حقائق زندگی معاویه وماهیت و شرح کردارش بود که مولای متقیان و چهره های درخشان اصحاب همواره اعلام می داشتند که معاویه در آتش است و دوزخی، بااین که ممکن است همین روایت جعلی را می شنیده اند، مگر این که پس از اظهارنظرها و گفته های آنان جعل شده باشد. اگر موجودی چون معاویه، معاویه ای که می شناسیدش و پیامبراکرم (ص) او را بهتر از هر کس می شناخت، در برابر آتش دوزخ مصونیت پیدا کند و ازعذابش ایمن باشد، عنصری که حق مردم را بی حساب خورده و خونها ریخته و ناموس ها برباد داده و دارائی ها غارت کرده و مقدساتی لگدمال نموده که شفاعت هیچ معصومی شامل حالش نمی تواند شد، چه ارزشی باقی می ماند برای تهدیدات و وعده و وعید قرآن، این خواب و خیالی بیش نیست. این، تصوری جعلی است که برخلاف موازین الهی و حکم قرآن و سنت به منظور بزرگ کردن پسر ابو سفیان سرهم بندی کرده اند و برای ترویج و تکریم ” خاندان جلیل ” وی یعنی فاحشه خانه هنده و حمامه حتی برای کسی که مختصر بهره ای از علم و حدیث شناسی داشته باشد آیا روا است که مثل ابن حجر به چنین روایات پوشالی و بی اساس اتکا نماید و سندی بداند برای اثبات امامت راستین آن مردک و خلافت برحقش؟ گوئی وقتی این حرف را در کتاب ” صواعق ” و در حاشیه ” تطهیر الجنان ” می نوشته همه حقائق و روایات و مطالبی را که در کتب شرح حال و تاریخ ثبت است ندیده گرفته و از یاد برده و اصول مسلم و حقائق اسلام را نبوده فرض کرده است. آری، دوستی تعصب آمیز آدمی را کر و کور می سازد.

 (الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 10 ص 518 – 522)

متن عربی

الروایة الثانیة:

اللّهمَ علّمه الکتاب و الحساب و قهِ العذاب:

فی إسنادها الحارث بن زیاد، و هو ضعیف مجهول کما قاله ابن أبی حاتم «4»، عن

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 518

أبیه، و ابن عبد البرّ، و الذهبی، کما فی میزان الاعتدال «1» (1/201)، و تهذیب التهذیب «2» (2/142)، و لسان المیزان «3» (2/149). و هو شامیّ غیر مکترث لروایة الموضوعات فی طاغیة الشام.

و إنّ متنه لفی غنىً عن أیّ تفنید، فإنّ المراد به إمّا علم الکتاب کلّه أو بعضه، و نحن لم نجد عنده شیئاً من علم الکتاب فضلًا عن کلّه، فإنّ أعماله و تروکه مضادّة کلّها لمحکمات الذکر الحکیم، من إیذاء رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم بإیذاء أهل بیته و صلحاء أُمّته، و لا سیّما صنوه و خلیفته، المفروض طاعته، الذی هو نفسه، و مطهّر عن أیّ رجاسة فی نصوص من الکتاب العزیز.

و من إیذاء المؤمنین و المؤمنات بغیر ما اکتسبوا إثماً، لمحض ولائهم من قَرنَ اللَّه ولایته بولایته و ولایة رسوله.

و من القتل الذریع للصلحاء الأبرار، لعدم نزولهم على رغباته الباطلة، و میوله و أهوائه.

و من الکذب الصراح، و کلّ فریة و بهت و إفک و قول زور، طفح الکتاب بتحریمها النهائیّ.

و دع عنک بیع الخمر و شربها، و أکل الربا، و تبدیل سنّة اللَّه التی لا تبدیل لها متى ما خالفت خطّته السیّئة، و تعدّیه حدود اللَّه، و من یتعدّ حدود اللَّه فأولئک هم الظالمون، إلى طامّات صافقت على خطرها الکتاب ضرورة الدین.

فالاعتقاد بجهله بکلّ هذه الموارد و ماشاکلها خیر له من علمه بها و مروقه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 519

عنها، و خروجه عن حکم الکتاب، و نبذه إیّاه وراء ظهره، کما ذهب إلیه مولانا أمیر المؤمنین و أُمّة صالحة من الصحابة، فالدعاء المزعوم له قد عدته الإجابة فی کلّ ورد له و صدر.

و أما بعض الکتاب فما عسى أن یجدیه نفعاً إن کان یؤمن ببعض و یکفر ببعض؟ و لو کان یعرف من الکتاب قوله تعالى: (وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى‏ فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی‏) «1».

و قوله تعالى: (وَ الَّذِینَ یَنْقُضُونَ عَهْدَ اللَّهِ مِنْ بَعْدِ مِیثاقِهِ وَ یَقْطَعُونَ ما أَمَرَ اللَّهُ بِهِ أَنْ یُوصَلَ وَ یُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ أُولئِکَ لَهُمُ اللَّعْنَةُ وَ لَهُمْ سُوءُ الدَّارِ) «2»

و قوله تعالى: (إِنَّما جَزاءُ الَّذِینَ یُحارِبُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ وَ یَسْعَوْنَ فِی الْأَرْضِ فَساداً أَنْ یُقَتَّلُوا أَوْ یُصَلَّبُوا أَوْ تُقَطَّعَ أَیْدِیهِمْ وَ أَرْجُلُهُمْ مِنْ خِلافٍ أَوْ یُنْفَوْا مِنَ الْأَرْضِ ذلِکَ لَهُمْ خِزْیٌ فِی الدُّنْیا وَ لَهُمْ فِی الْآخِرَةِ عَذابٌ عَظِیمٌ‏)«3»

و قوله تعالى: (وَ الَّذِینَ یُؤْذُونَ الْمُؤْمِنِینَ وَ الْمُؤْمِناتِ بِغَیْرِ مَا اکْتَسَبُوا فَقَدِ احْتَمَلُوا بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً) «4»

أو کان یعرف شیئاً من أمثال هذه من کتاب اللَّه، لکان یعرف حدّه و لم یتعدّ طوره.

و ممّا لا نشکّ فیه أنّ ابن حجر الذی یقول: لا شکّ أنّ دعاءه صلى الله علیه و آله و سلم مستجاب لا یؤوّل الروایة بأنّه أرید بها علم الکتاب لا العمل به، و إن أبى الزاعم إلّا ذلک، فیاهبلته الهبول.

و إنّا لا نعلم معنى الحساب و علمه الذی جاء فی هذه الروایة معطوفاً على الکتاب، فإمّا أن یُراد به تطبیق أفعاله و تروکه على نوامیس الشریعة المقرّرة،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 520

أو علمه بکلّ ما یُحاسب علیه اللَّه عباده، فیخرج من العهدة من غیر تبعة، أو أنّه یُحاسب نفسه قبل أن یُحاسب بکلّ قول و عمل، أو أنّه یقسم بالسویة فیعطی کلّ ذی حقّ حقّه، و لا یحیف فی مال اللَّه، و لا یمیل فی أعطیات الناس بمحاباة أحد و قطع آخر من غیر تخطّ عن سنن الحقّ، أو أنّه یعرف فروض المواریث الحسابیّة، أو أنّه یعلم بقواعد الحساب العددیّة من الجمع و الضرب و التقسیم و التفریق و الجبر و المقابلة و الخطأین إلى أمثالها من أصول علم الحساب.

أمّا ما قبل الأخیرین فإنّ الرجل کان یأثم بغیر حساب، و یقتل بغیر حساب، و یکذب بغیر حساب، و یحیف بغیر حساب، و یجهل من معالم الدین بغیر حساب، و إنّ أخطاءه فی الاجتهاد المزعوم بغیر حساب، و یُعطی و یمنع من غیر حجّة بغیر حساب، فیا له من دعاء لم یقرن بالإجابة فی مورد من الموارد!

و أمّا قواعد علم الحساب و یلحق بها فروض المواریث، فما ذا الذی نجم منها بین معلومات معاویة و فتاواه غیر جهل شائن مستوعب لکلّ ما ناء به من کلّ فرض و ندب؟ و لم تُعهد له دراسة لهذه العلوم و القواعد حتى تتحقّق بها إجابة الدعوة بتوفیق إلهیّ.

و أمّا جملة: و قه العذاب، فإن صحّت الروایة فإنّها تشبه أن تکون ترخیصاً فی المعصیة لرجل مثل معاویة یلغ فی المآثم، و یتورّط بالموبقات، و یرتطم فی المهالک، فلیس فیما سبرناه و أحصیناه من أفعاله و تروکه إلّا جنایات للعامة، و میول و شهوات فی الخاصّة، و حیف و میل فی الحقوق، و بسط و قبض، و إقصاء و تقریب من غیر حقّ، فلا یکاد یخلو ما ناء به من مآثم أوعد اللَّه تعالى فاعله بالنار، أو محظور فی الشریعة یمقت صاحبها، أو عمل بغیض یمجّه الحقّ، و یزورّ عنه الصواب، أو بدع محدثة فی منتأى عن رضا الربّ و تشریع الرسول صلى الله علیه و آله و سلم، فإن کان یوقى مثل هذا الإنسان عن العذاب المجرّئ له على الهلکات فأین مصبّ الوعد المعدّ لمن عصى اللَّه و رسوله؟ إنّ اللَّه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 521

لا یخلف المیعاد، (أَمْ حَسِبَ الَّذِینَ اجْتَرَحُوا السَّیِّئاتِ أَنْ نَجْعَلَهُمْ کَالَّذِینَ آمَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّالِحاتِ سَواءً مَحْیاهُمْ وَ مَماتُهُمْ ساءَ ما یَحْکُمُونَ‏) «1».

فالخضوع لمثل هذه الروایة على طرف النقیض من مسلّمات الشریعة بتحریم ما کان یستبیحه معاویة، و لذلک کان یراه مولانا أمیر المؤمنین و وجوه الصحابة الأوّلین من أهل النار «2»، مع أنّ هذا الموضوع المفتعل کان بطبع الحال بمرأى منهم و مسمع، إلّا أن یکون تاریخ إیلاده بعد صدور تلکم الکلم القیّمة.

و لو کان مثل معاویة یُدرأ عنه العذاب، و یُدعى له بالسلامة منه، و حاله ما علمت، و کان رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم أعلم بها منک و من کلّ أحد، و عنده من حقوق الناس ما لا یحصى ممّا لا تدرکه شفاعة أیّ معصوم من دم مسفوک، و من مال منهوب، و من عرض مهتوک، و من حرمة مُضاعة، فما حال من ساواه فی الخلاعة، أو من هو دونه فی النفاق و الضلال؟ و أیّ قیمة تبقى سالمة لتوعیدات الشریعة عندئذ؟ لاها اللَّه، هذه أُمنیّة حالم قطّ لا تتحقّق، إلّا أن تکون تلک المحاباة تشریفاً لابن أبی سفیان بخرق النوامیس الإلهیّة، و الخروج عن حکم الکتاب و السنّة، و تکریماً لرایة هند و مکانة حمامة، إذن فعلى الإسلام السلام.

أ فمن الحقّ لمن له أقلّ إلمامة بالعلم و الحدیث أن یرکن إلى أمثال هذه التافهات، و لا یقتنع بذلک حتى یحتجّ بها لإمامة الرجل عن حقّ، و صدق خلافته؟ کما فعله ابن حجر فی الصواعق «3»، و فی هامشه تطهیر الجنان «4» (ص 32)، و کأنّه غضّ الطرف عن کلّ ما جاء فی حقّ الرجل من حدیث و سیرة و تاریخ، و أغضى عن کلّ ما انتهى إلیه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏10، ص: 522

من الأصول المسلّمة فی الإسلام، و حرمات الدین. نعم؛ الحبّ یعمی و یصمّ.