logo-samandehi

خدا و معاویه با هم در زیر عرش نجوا می‌کردند

به روایت مرفوع از ” انس نقل شده: “من از یاران خود، کسی را جز معاویه از دست نمی دهم. و او را پس از هشتاد سال دیدار می کنم. پس از گذشت هشتاد سال، شتری که به رحمت خدا از مشک اذفر آکنده شده است و پاهای زبر جدی دارد، پیش من می رسد. می پرسم: آیا معاویه آمده است؟ می گوید: لبیک ای محمد. می پرسم: این هشتاد سال کجا بودی؟ می گوید: در باغی زیر عرش پروردگارم به سر می بردم. او با من و من با او نجوا داشتم. خدا بر من درود می فرستاد و من بر او درود می گفتم. می گوید: این به پاداش دشنامها و ناسزاهایی است که در دار دنیا به من نثار شده است.”

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 11 ص 98)

رفتن به بالا