اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱ اردیبهشت ۱۴۰۳

خطبه شقشقیه

متن فارسی

و پس از آنکه او -درود بر وی- گفت: هان! به خدا سوگند ابو بکر جامه فرمانروائی را در بر کرد با آنکه می‌دانست در آسیای کشور، من همچون ستونه آهنینی هستم که همه جا را می‌گرداند، رگباری بس تند از دانش و نیکوئی از سوی من سرازیر است و بال هیچ پرنده‌ای، آن را در رسیدن به پایگاه بلندم یاری ندهد، پس من آن جامه را رها کردم و پیراهنی دیگر در پوشیده چشم از فرمانروائی بستم و در کار خود اندیشیدم که آیا با دست تنها برخیزم و بر او تاختن برم یا بر تاریکی کور کننده‌ای شکیبائی نمایم که بزرگسالان را فرسوده و خردسالان را پیر و پژمرده می‌سازد و گروندگان به کیش راستین در زمینه‌ی آن چندان رنج می‌برند تا به دیدار پروردگارشان شتابند؛ دیدم شکیبائی به آئین خرد نزدیک‏تر است، پس شکیبائی کردم آن هم به گونه‌ای که خار در چشمم بود و استخوان در گلویم چرا که میراث خویش را می‌نگریستم به تاراج می‌رود، تا نخستین کس از آنان به راه خود رفت و گوی فرمانروائی پس از خویش را به سوی پسر خطاب افکند.

این هنگام علی، سروده اعشی «1» را بر زبان راند:
«چه جدائی‌ها است میان روز من که با رنج سواری بر پشت شتر می‌گذرد
با روز حیان برادر جابر که با آسودگی سپری می‌شود.»

شگفتا! با آن که خود در هنگام زندگی، از مردم می‌خواست پیمان‏شان را در فرمانبری از وی ندیده بگیرند برای پس از مرگش نیز پای همان بند و بست‏ها را به سود یکی دیگر در میان کشید تا این دو تا را جگر، فرمانروائی را، همچون دو پستان شتر میان خود بخش کردند، آری کار را به کسی بس درشت‏خو واگذارد که سخنی تند و ناهموار داشت و دیداری رنج افزا، بسیار می‌لغزید و به پوزش‏خواهی می‌پرداخت، همراهان او چونان کسی بودند که بر شتر سرکش سوار شود که اگر مهار را سخت نگهدارد بینی شتر پاره می‌شود و اگر رها کند در پرتگاه سرنگون می‌گردد پس به حیات خداوندی سوگند که مردم در روزگار او گرفتار بیراهه روی و چند رنگی و نارا می‌شدند و من نیز بر آن روزگار دراز- و سختی دردسرها- شکیبائی نمودم تا او هم به راه خود رفت و گزینش فرمانروا را به گروهی سپرد که به گمان او من نیز یکی از ایشانم. خدا را که چه شورائی! کجا در برتری من- بر همان نخستین کس- چون و چرائی بود تا در کنار این گونه همگنان جای بگیرم؟
ولی باز هم در فراز و نشیب‏هائی که رفتند همراهی‌شان کردم تا یکی از کینه‌ای که به من داشت رو به دیگر سوی گردانید «1» و دومی هم به برادرزن خود گرایش یافت»
و انگیزه‌های ناپسند دیگر، که سوم کس از این دسته برخاسته میان خورد نگاه و جای بیرون دادنش خودپسندانه به خرامیدن پرداخت و فرزندان نیاکانش نیز با او به پا خاسته دارائی خدا را چنان می‌خوردند که شتران گیاه بهاری را، تا رشته‌هایش پنبه شد و آنچه کرد زمینه مرگ او را چید و پرخوری‌اش وی را سرنگون گردانید …

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 108

متن عربی

مقاطع من الخطبه الشقشقیه

بعد قوله علیه السلام: «أما و اللَّه لقد تقمّصها ابن أبی قحافة، و إنَّه لیعلم أنَّ محلّی منها محلُّ القطب من الرحى، ینحدر عنّی السیل، و لا یرقى إلیَّ الطیر، فسدلت دونها ثوباً، و طویت عنها کشحاً، و طفقت أرتئی بین أن أصول بیدٍ جذّاء، أو أصبر على طخیة عمیاء، یهرم فیها الکبیر، و یشیب فیها الصغیر، و یکدح فیها مؤمن حتى یلقى ربَّه،

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏7، ص: 109

فرأیت أنَّ الصبر على هاتا أحجى، فصبرت و فی العین قذى، و فی الحلق شجى، أرى تراثی نهباً، حتى مضى الأوّل لسبیله فأدلى بها إلى ابن الخطّاب بعده.

ثمّ تمثّل بقول الأعشى:

شتّان ما یومی على کورها             و یوم حیّان أخی جابر

فیا عجباً یستقیلها فی حیاته إذ عقدها لآخر بعد وفاته، لشدّ ما تشطّرا ضرعیها، فصیّرها فی حوزة خشناء یغلظ کلمها، و یخشن مسُّها، و یکثر العثار فیها و الاعتذار منها، فصاحبها کراکب الصعبة، إن أشنق لها خرم، و إن أسلس لها تقحّم، فمُنی الناس- لعمر اللَّه- بخبط و شماس، و تلوّن و اعتراض، فصبرت على طول المدّة، و شدّة المحنة حتى إذا مضى لسبیله جعلها فی جماعة زعم أنّی أحدهم فیا للَّه و للشورى، متى اعترض الریب فیَّ مع الأوّل منهم حتى صرت أُقرن إلى هذه النظائر، لکنِّی أسففت إذا سفّوا، و طرت إذا طاروا، فصغا رجلٌ منهم لضغنه، و مال الآخر لصهره مع هنٍ وهنٍ، إلى أن قام ثالث القوم نافجاً حضنیه بین نثیله و معتلفه، و قام معه بنو أبیه یخضمون مال اللَّه خضمة الإبل نبتة الربیع، إلى أن انتکث فتله، و أجهز علیه عمله، و کبت به بطنته». الحدیث.