اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

خلفا و مجلس شراب

متن فارسی

2 منش ها و مایه های روانی اش
می پردازیم به نگریستن در منش های خلیفه و آن چه در لایه های هستی- اش ریشه دوانیده چه از دانش ها چه از مایه های روانی، تا ببینیم آیا آنها میان او و برتری ها پیوندی پدید می آرند؟ و آیا پایگاه او را به جائی می رسانند که شایسته آن گزارش ها باشد؟ یا مرزی برای او می نمایند که اگر اندیشه ای آن را نپذیرفت بر وی ستم کرده و آنچه را از آن اوست از وی دریغ ورزیده و پایگاه راستینش را در هم کوبیده باشد؟ یا اگر پای را از آن فراتر نهادیم به تندروی افتاده باشیم؟
درباره پیش از مسلمانی اش سخنی بر زبان نمی رانیم زیرا اسلام، روزگار پیش از خود را ندیده می گیرد و بر این بنیاد، کاری نداریم که عکرمه- خدای برتر از پندار از وی خشنود باد- گفته: بوبکر- خدا از وی خشنود باد-با ابی پسر خلف و دیگر بت پرستان قماربازی می کرد و این پیش از آن بود که قماربازی ناروا شناخته شود و این گزارش را امام شعرائی نیز در نگارش خود «کشف الغمه اندوه زدائی ج 2 ص 154» آورده است.
و هم امام ابوبکر جصاص رازی حنفی در گذشته به سال 370 در «احکام القرآن ج 1 ص 388» می نویسد: هیچکس از دانشوران در این زمینه سر ناسازگاری ندارد که قماربازی ناروا و گروبندی نیز قمار است پسر عباس گفته گروبندی قمار است و مردم پیش از اسلام که در نادانی می زیستند بر روی دارائی و زن خویش گروبندی می کردند و این کار روا بود تا دستور به ناروا بودن آن رسید چنانکه بوبکر راست رو با بت پرستان گروبندی کرد و کی؟ همانگاه که این فراز از نامه خداوند فرود آمد: الم رومیان شکست یافتند … «1»
به همین گونه کار نداریم که ابو بکر «2» اسکافی در نگارش خود که در خرده گیری از نگاشته جاحظ «العثمانیة» پرداخته می نویسد «3»: ابو بکر پیش از آنکه اسلام آرد از سران نامور و بلند آوازه بود، مردم مکه در گرد او انجمن می کردند، به خواندن سروده ها می پرداختند، گزارش ها را به یادها می آوردند و باده گساری می نمودند، او نشانه های پیامبری و نمونه های برانگیختگی را شنیده بود در شهرها به گردش رفت و گزارش ها دریافت.
و فاکهی در «کتاب مکه مکه نامه» با زنجیره خود از ابو القموص آورده که ابوبکر- پیش از اسلام در روزگار نادانی- «4» باده گساری کرد و این سروده ها را بر زبان آورد:
«به مادر بکر درود فرست و خوش آمد بگوی
آیا پس از بستگان تو من با تندرستی خواهم ماند؟»
تا پایان سروده ها
این رویداد به گوش برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- رسید، برخاست و چنان خشمگین بود که دامن جامه اش بر زمین کشیده می شد، بر وی درآمد عمر که با ابو بکر بود او را دیدار کرد و چون دید رخسارش برافروخته است گفت: از خشم برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- به خدا پناه می برم و به خدا سوگند که دیگر هرگز بویش نیز به بینی ما نخواهد خورد» و او نخستین کسی بود که نوشیدن می را بر خویش ناروا شناخت.
حکیم ترمذی نیز در «نوادر الاصول بنیادهای کمیاب» ص 66 آن را آورده و سپس گفته: «این از گزارش هائی است که دل ها آن ها را نمی پسندد» که گویا حکیم دیده است این داستان زبانزد همگان است ولی دل ها آن را پسندیده نمی دارد.
و هم ابن حجر در «الاصابه راست آوری» ج 4 ص 22 آن را یاد کرده و گفته: نفطویه بر همین گزارش انگشت نهاده و گفته پیش از آن که باده گساری ناروا شناخته شود بوبکر می نوشید و در سوک کسانی از بت پرستان که در جنگ بدر کشته شدند سخنسرائی کرد.
داستان ابو القموص را طبری در ج 2 از تفسیر خود- ص 203 و در یک چاپ هم ص 211- آورده و از زبان که؟ ابن بشار «1» و او از عبد الوهاب «2» و او از عوف «3» و او از ابو القموص زید پسر علی «4» که گفت: خدای بزرگ و گرامی سه بار،فرازهائی درباره می فرو فرستاد و نخستین فرازی که فرود آمد همانجا بود که خداوند گفت: «درباره می و برد و باخت از تو می پرسند بگو در آن دو گناهی بزرگ است- و نیز سودهائی برای مردم- که گناه آن دو از سودش بزرگتر است «1»» با این همه، کسانی از مسلمانان آن را می نوشیدند تا دو مرد باده گساری کرده به نماز ایستادند و از سرمستی پریشان گفتند- که عوف به یادش نمانده- پس خدای بزرگ و گرامی در این باره چنین فرو فرستاد: «ای کسانیکه (به آئین راستین) گرویده اید هنگامی که مست هستید نزدیک نماز نشوید تا بدانید چه می گوئید» «2» و این بود که هر کس می خواست می نوشید ولی نزدیک به نماز از آن پرهیز داشتند تا به گمان ابو القموص یک بار مردی باده گساری کرد و به خواندن سروده هائی پرداخت در ماتم کسانی از بت پرستان که در جنگ بدر کشته شده بودند:
«مادر عمرو را به تندرست درود فرست!
آیا تو پس از بستگانت تندرست خواهی ماند؟
مرا بگذار- تا در آغاز روز- باده بامدادی را سرکشم
زیرا من مرگ را دیدم به جستجوی هشام «3» برخاسته
و زادگان مغیره آرزومندند که کاش می شد
با دادن هزاران از مردان یا چارپایان خویش جان او را بخرند
گویا آن چاه- چاه بدر- پیش چشم من است
که- با ریختن کشته ها در آن- همچون کوهان شتر بالا می آید. «4»
گویا آن چاه- چاه بدر- پیش چشم من است
که جوانان را با جامه های بزرگ منشانه ایشان در آن سرنگون می سازند».
گفت: این گزارش به برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- رسید، بی تابانه بیامد چندانکه دامن جامه اش از سر بی تابی بر زمین می کشید، چون خود را به آنان رساند و آن مرد وی را بدید برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- آن چه را در دست داشت بلند کرد تا بر وی بزند و او گفت از خشم خدا و برانگیخته او به خدا پناه می برم و به خدا سوگند که دیگر هرگز مزه می را نیز نخواهم چشید آنگاه خداوند- با فرستادن این فراز- ناروا بودن این کار را باز نمود: ای آنانکه (به آئین راستین) گرویده اید جز این نیست که باده گساری و برد و باخت و بت پرستی و تیرهای گروبندی پلید است- تا آنجا که می گوید- آیا شما از آن دست بردار هستید «1» عمر پسر خطاب- خدا از وی خشنود باد- گفت: دست شستیم، دست شستیم «2».
و هم بزار از انس پسر مالک آورده که گفت من آن روز ساقی آن گروه بودم، و باده انگور و انجیر را به هم آمیخته بودیم و در میان گروه مردی بود که او را ابوبکر می گفتند پس چون نوشید گفت:
«مادر بکر را با درود خویش خوش آمد می گویم.
و مگر تو پس از بستگانت تندرست خواهی زیست؟
برانگیخته خدا به ما می گوید که دوباره زنده خواهیم شد
چگونه آن کس که ریشه کن شده زندگی را باز خواهد یافت» «3» و «4»
در همین هنگام که اینان سرگرم نوشانوش بودند مردی از مسلمانان
بر ما درآمد و گفت چه می کنید؟ براستی که خداوند بزرگ و برتر
از پندار دستور به ناروا بودن باده گساری را فرو فرستاده است.
تا پایان داستان
و هم ابن حجر در «فتح الباری گشایشی از سوی آفریدگار»- ج 10 ص 30- و عینی در «عمدة القاری پشتوانه خوانندگان- ج 20 ص 84- می نویسند از شگفتی ها آن است که ابن مردویه در تفسیر خود از راه عیسی پسر طهمان «1» و او از انس گزارش کرده که بوبکر و عمر هم میان آنان بوده اند و این گرچه زنجیره گزارشی پاکیزه ای دارد ناپسند است و جز به نادرستی آن نمی توانم داوری کنم.
زیرا بو نعیم در «حلیه» در زندگی نامه شعبه از داستان عایشه گزارش کرده که بوبکر چه در هنگام مسلمانی و چه پیش از آن در روزگار نادانی از باده گساری خودداری می کرد و آن را بر خویش ناروا می شناخت.
و شاید گزارشی که با میانجیان شایسته پشتگرمی رسیده و با برتری یافتنش زبانزد گردیده به این گونه بوده که بوبکر و عمر در آن روز به دیدار بوطلحه رفته ولی در می نوشی با آنان همراهی نکرده بودند «2» ولی سپس به گونه ای دیگر گزارشی از راه بزار خواندم که انس گفت من در آن روز ساقی آن گروه بودم و در میانشان مردی بود که او را بوبکر می گفتند و چون باده نوشید گفت:
«ام بکر (مادر بکر) را به تندرستی درود فرست …»
این هنگام مردی از مسلمانان بر ما در آمد و گفت: دستور به ناروا بودن می گساری فرود آمده است تا پایان داستان و این بوبکر را ابن شغوب می گفتند
و برخی پنداشته اند که بوبکر صدیق است و چنین نیست ولی اینکه نام عمر هم در میانه هست می رساند که در نشان کردن او با نام صدیق لغزشی روی نداده و به این گونه می توانیم هر ده تن را که در آنجا بوده اند نام ببریم.
امینی گوید: می بینی؟ ابن حجر در یادآوری گزارش درنگ می کند، نه مهری که به خلیفه دارد می گذارد آن را بپذیرد و نه درستی آن، راه می دهد که از آن چشم بپوشد پس نخست آمده و آنرا مایه شگفتی می شمارد و سپس با اینکه زنجیره گزارشی آن را پاکیزه می خواند مایه اش را ناپسند می انگارد گاهی گمان می برد نادرست باشد و یک جا هم می نویسد «چون میانجیانی شایسته پشتگرمی دارد با برتری یافتنش زبانزد گردیده» و سرانجام راستی و درستی گزارش، او را از پا در می آرد و این گونه گریبان خود را رها می کند که: «چون نام عمر هم در میانه هست از همین نشانی باید گفت بوبکر یاد شده همان صدیق است»، پس آن دو را نیز از آن یازده تن می شمارد که در خانه بوطلحه به باده گساری پرداخته اند.
ابن حجر خود می داند که آنچه بونعیم از داستان عایشه در «حلیه» آورده نمی تواند در برابر این گزارش استوار و روشن بایستد که با زنجیره های درست بازگو شده- آن هم از زبان مردانی که نگارندگان «شش صحیح» سخنان آنان را سرمایه نگاشته هاشان می گیرند، بونعیم در حلیه ج 7- ص 160 از راه عباد پسر زیاد ساجی و او از پسر عدی و او از شعبه و او از ابو الرجال محمد پسر عبد الرحمن و او از مادرش عمره و او از عایشه این گزارش را آورده آنگاه گفته:
گزارشی شگفت است که جز از داستان عباد پسر ابو عدی آن را ننوشتم پایان.
و تازه یکی از میانجی های زنجیره، عباد پسر زیاد ساجی است که متهم است بر آئین قدریان «1» بوده و موسی پسر هارون گوید: گزارش های او را رها
کردم و ابن عدی گفته او از آن مردمان کوفه است که در راه شیعیگری، تند می رفتند «1» و در برتری های این و آن گزارش هائی ناپسند آورده.
«تهذیب التهذیب ج 5 ص 294»
و هم در زنجیره یاد شده می بینیم که این گزارش را شعبه از زبان محمد پسر عبد الرحمن- ابو الرجال- بازگو کرده با آن که خطیب گوید این پنداری نادرست است زیرا شعبه چیزی از ابو الرجال گزارش نکرده، کسانی هم که می گویند این گزارش را شعبه از محمد پسر عبد الرحمن از مادرش عمرة گزارش کرده سخنی بی پایه بر زبان آورده اند (چون ابو الرجال، کنیه- نام سرپوشیده- ی همان محمد است). تهذیب التهذیب ج 9 ص 295.
و هم ابن حجر و عینی گویند: نزد عبد الرزاق- از معمر پسر ثابت و از قتاده و جز آن دو از زبان انس- گزارشی هست که حاضران در آن انجمن یازده تن بودند «2»
این باده گساری در سالی روی داد که پیامبر مکه را گرفت و این هنگام از کوچیدن او به مدینه شکوه یافته هشت سال می گذشت، بزم آن در خانه بو طلحه زید پسر سهل بر پا شد و پیاله گردانی با انس بود چنانچه در «صحیح بخاری» بخش تفسیر آیه خمر از سوره مائده- آمده- نیز در «صحیح مسلم» بخش اشربه- نوشیدنی ها- باب ناروا بودن باده گساری، و سیوطی در «الدر المنثور گوهرهای پراکنده ج 2 ص 321» گوید این گزارش را عبد پسر حمید و ابو یعلی و ابن منذر و ابو الشیخ و ابن مردویه از انس آورده اند.
احمد نیز در مسند خود- ج 3 ص 181 و 227- آن را گزارش کرده- همچنین طبری در تفسیر خود ج 7 ص 24، و بیهقی در «السنن الکبری
بزرگ ترین آئین نامه ها» ج 8 ص 286، 290 و ابن کثیر در تفسیر خود- ج 2 ص 93، 94.
چنانچه از زبان معمر و قتاده گزارش شده کسانی که در آن بزم بوده اند به یازده مرد می رسند که ابن حجر در «فتح الباری» ج 10 ص 30 نام ده کس از آنان را آورده و چنانچه در ص 210 گذشت می گوید: «می توانیم ده تن از آنان را نام ببریم» و ایشان:
1- بوبکر پسر بو قحافه که در آن روز 58 ساله بوده
2- عمر پسر خطاب که در آن روز 45 ساله بوده
3- بو عبیده جراح که در آن روز 48 ساله بوده
4- بو طلحه زید پسر سهل که میزبان بوده و 44 سال داشته زیرا ابن جوزی در «الصفوة» ج 1 ص 191 گوید: در سال 34 پس از هجرت در هفتاد سالگی درگذشت.
5- سهیل پسر بیضاء که یکسال پس از این رویداد در سالخوردگی درگذشت.
6- ابی پسر کعب
7- ابو دجانه سماک پسر خرشه
8- ابو ایوب انصاری
9- ابوبکر پسر شغوب
10- انس پسر مالک که در بزم ایشان پیاله گردانی می کرده و آن روز- بر بنیاد درست ترین گزارش ها- 18 سال داشته و در گزارش درست مسلم آمده (بنگرید به بخش ناروا بودن باده گساری در باب نوشیدنی ها و به سنن بیهقی ج 8 ص 29) که انس گفت من کوچک ترین آنان بودم و ایستاده پیمانه در دستشان می نهادم.
یازدهمین کس این گروه از دیده ابن حجر پوشیده مانده و او- بر بنیاد
آنچه در داستان قتاده از زبان انس آمده- معاذ پسر جبل است و این داستان را ابن جریر در تفسیر خود- ج 7 ص 24 آورده و نیز: هیثمی در «مجمع الزوائد» ج 5 ص 52 و عینی در «عمدة القاری» ج 8 ص 589 و سیوطی در «الدر المنثور»- ج 2 ص 321 به گزارش از ابن جریر و ابو الشیخ و ابن مردویه- و نووی در گزارش صحیح مسلم که در کنار «ارشاد» از قسطلانی چاپ شده ج 8 ص 232.
معاذ در آن روز 23 ساله بوده زیرا در سال 18 هجری در گذشته و به گفته ابن جوزی در «صفة الصفوة» به هنگام مرگ 33 سال داشته است.
نامبردگان پس از آنکه دو آیه در ناروا بودن باده گساری فرود آمد با تفسیرهای نادرست و با دیگرگون شناختن آنچه باید از آن دریافت بازهم دست به این کار می زدند- چنانکه در ج ششم ص 251 از چاپ دوم گذشت- تا آیه مائده فرود آمد: ای کسانیکه (به آئین راستین) گرویده اید جز این نیست که باده گساری و برد و باخت و بت پرستی و تیرهای گروبندی کاری پلید و اهریمنی است- تا آنجا که خدای برتر از پندار می گوید- پس آیا شما از آن دست می کشید؟
این رویداد در همان سال بود که پیامبر مکه را گرفت و آنان چون خشم برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- را دیدند- همچنین از سومین آیه- دانستند که دستور به پرهیز و هراس دادن آنان از این کار رسیده این بود از آن دست شستند و عمر گفت دست شستیم دست شستیم.
آلوسی در تفسیر خود- ج 2 ص 115- گوید: «پس از فرود آمدن دستور به پرهیز از باده گساری در سوره بقره، بزرگان یاران پیامبر- خدا از آنان خشنود باد- باز هم آن را می نوشیدند و می گفتند ما تنها آن چه را برایمان سودمند باشد می آشامیم و از این کار باز نایستادند تا دستور سوره مائده فرود آمد.» ابن ابی حاتم از داستان انس آورده که او گفت: ما باده گساری می کردیم که این فراز فرود آمد: از تو درباره باده گساری و برد و باخت می پرسند- تا پایان آیه. ما گفتیم آنچه از آن را بر ایمان سودمند باشد می نوشیم پس در سوره مائده این فراز فرود آمد: باده گساری و برد و باخت و بت پرستی و تیرهای گروبندی به جز کارهائی اهریمنی، هیچ نیستند تا پایان آیه، گفتند خدایا از آن دست شستیم «1».
و عبد پسر حمید از زبان عطا گزارش کرده که او گفت نخستین فراز که در ناروا شمردن باده گساری فرود آمد این بود: «از تو درباره ی باده گساری و برد و باخت پرسش می کنند» تا پایان آیه پس برخی از مردم گفتند ما برای سودهائی که در آن می یابیم آن را می نوشیم و دیگران گفتند آنچه در آن گناه باشد نیکوئی در آن نیست آنگاه این فراز فرود آمد: «ای آنان که (به آئین راستین) گرویده اید هنگامی که مست هستید نزدیک نماز نشوید …» تا پایان آیه، پس برخی از مردم گفتند ما آن را می نوشیم و در خانه هامان می نشینیم و دیگران گفتند آنچه میان ما و نماز گزاردن همراه مسلمانان جدائی بیاندازد نیکو نیست پس این فراز فرود آمد: «ای آنان که (به آئین راستین) گرویده اید باده گساری و برد و باخت …» تا پایان آیه و این هنگام همه از آن دست شستند «2».
و چون فرازهای چندی درباره باده گساری رسیده و گذشتگان- در زمینه آن- برداشت های گوناگونی نموده و گروهی از ایشان، دو فراز از آن میان را- که در دو سوره بقره و نساء آمده- از گونه برونی اش بگردانیده اند، بر این انگیزه در این که از چه سالی می خوارگی، ناروا شناخته شده سخنانی ناساز باهم در میانه هست:
1- برخی آمده اند و همان گزارشی را گرفته اند که طبرانی از راه معاذ پسر جبل آورده، و بر بنیاد آن: «نخستین چیزی که پیامبر- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- در هنگام برانگیختگی، مردم را از آن بازداشت، باده گساری بود و دشمنی و کشمکش و دشنام میان مردان «1»» پس اگر هم نگوئیم ناروا شناختن باده گساری، از نخستین دستورهائی بوده که پس از برانگیختگی پیامبر رسیده باید آن را از نخستین دستورهائی بشماریم که پس از کوچیدن او به مدینه داده شده، آن چه گزارش بالا را یاری می دهد، این سخن است که بودن آن را از پیامبر،- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- درست می دانند: بزرگ ترین گناهان بزرگ، باده گساری است، «2» همچنین نگاه در آیه هائی که پیرامون باده گساری است گام ما را در این برداشت، استوارتر می دارد زیرا نخستین آیه آن در سوره بقره یا همان نخستین سوره ای است که در مدینه فرود آمده «3» و آیه دوم نیز در سوره نساء یا همان سوره ای که در آغاز کوچیدن از مکه فرود آمده «4»
و شاید برداشت کسانی هم که ناروا بودن باده گساری را بر شالوده آیه ی بقره نهاده اند همین باشد، عایشه گفته: چون سوره بقره فرود آمد، دستور به ناروا بودن باده گساری نیز در لا به لای آن فرود آمد و برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- مردم را از آن باز داشت «5» زیرا- بر بنیاد آنچه در جلد ششم ص 197 گذشت- سوره بقره پس از همسر شدن عایشه با پیامبر فرود آمد.
جصاص نیز- چنانچه در جلد ششم ص 254 از چاپ دوم سخن وی را آوردیم- ناروا بودن باده گساری را بر شالوده همان فراز از سوره بقره استوار می داند و قرطبی در «تفسیر» خود- ج 3 ص 60- گوید: گروهی از اندیشمندان گفته اند باده گساری با همین آیه- که در سوره بقره آمده- ناروا شناخته شده و رازی در ج 2 ص 229 از تفسیر خود گوید: «این آیه که در سوره بقره آمده-
ما را به ناروا بودن باده گساری، راه می نماید» در ص 231 نیز نشانه هائی بر این راهنمائی می آرد.
2- چنانچه در ص 193 از «الامتاع برخورداری دادن» به خامه مقریزی آمده بلاذری بر آن است که فرمان پرهیز؛ چهار سال پس از کوچیدن پیامبر به مدینه بوده، و ابن اسحق گوید که به سخن درست تر «1» این پیش آمد در سال چهارم و درگیر و دار با نضیریان روی داده و هم ابن هشام در «سیره» ی خود- ج 2 ص 192- می نویسد: در ربیع الاول از سال چهارم پیامبر بر سر نضیریان فرود آمد و شش شب راه ها را بر آنان بست و در همین میان دستور به ناروا بودن باده گساری فرود آمد. ابن سید الناس نیز در «عیون الاثر نمونه های برجسته» ج 2 ص 48 این گزارش را یاد کرده است.
این برداشت را نیز گزارش ابن مردویه از زبان جابر یاری می دهد که او گفت باده گساری پس از رویداد احد ناروا شناخته شد «2» و چون نبرد احد در سال سوم پیش آمد، واژه ی «پس از …» را کم و بیش می توانیم برای همان سال چهارم بکار بریم.
3- چنانچه در «فتح الباری» ج 10 ص 24 و «عمدة القاری» ج 10 ص 82 آمده دمیاطی بی چون و چرا بر آن رفته که دستور به پرهیز از باده گساری در سال ششم یعنی همان سالی داده شده که رویداد حدیبیه را به خود دیده است.
4- برداشت دیگر آن است که این دستور هشت سال پس از کوچیدن پیامبر به مدینه یا همان سالی رسیده که مکه را گشود، و همان روز که بزم یاد شده در سرای بو طلحه بر پا گشت و یک فراز از سوره مائده فرود آمد که باده گساران را از کیفر کارشان هراسانده و پرهیز می دهد، تا عمر و کسانی که با وی در آن بزم بودند از نوشانوش باز ایستادند و او گفت: دست شستیم، دست شستیم.
این برداشت، را با هیچگونه روشنگری نمی توان پشتوانه بخشید زیرا تنها انگیزه اش، آن است که باده گساری مردان نامبرده از یاران پیامبر را درست بشمارد و پیش از ناروا شناختن این کار بنماید، که می بینی کسی مانند ابن حجر بی آن که داوری خود را با یکدندگی بر آن استوار سازد از نمای گزارش احمد چنان برداشتی می کند و در ج 8 ص 274 از «فتح الباری» می نویسد: آنچه بر می آید این است که ناروا شناختن آن در سال هشتم یا همان سالی بوده که مکه گشوده شد زیرا احمد از راه عبد الرحمن پسر و علة آورده است که او گفت از پسر عباس درباره خرید و فروش باده بپرسیدم و او گفت برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- را دوستی از تیره ثقیف یا دوس بود که در سال گشودن مکه او را دیدار کرد و یک مشگ می برای او ارمغان آورد برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- گفت: بابا فلان! مگر نمی دانی خداوند نوشیدن آن را ناروا شمرده؟ آن مرد روی به برده خویش کرد و گفت پس برو آن را بفروش، برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی- گفت بابا فلان! چه دستوری به او دادی؟ گفت دستور دادم برود آن را بفروشد، گفت آن که نوشیدن آن را گناه شمرده فروختن آن را هم گناه شناخته، پس مرد فرمان داد تا آن را در آبرفت شنی ریخت.
که تازه اگر هم خیلی بخواهیم به این گزارش پشتگرم باشیم باید بگوئیم دستور به پرهیز از باده در سال گشودن مکه به این مرد رسیده نه اینکه خود دستور در این هنگام داده شده زیرا این مرد از جائی که پایگاه رسیدن فرمان ها به شمار می رفته دور بوده و در بیابان ها میان چادرنشینان می زیسته و چنان پرت می رفته که راه دوستی و نشست و برخاست با مردم را نیز نمی دانسته و گواه این سخن آنکه آمده است و می را به برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- پیشکش می کند، با این که اگر هم گرفتیم می تا آن هنگام ناروا نبود باز این چیزی نیست که آن را برای کسی همچون پیامبر- درود و آفرینخدا بر وی و خاندانش- ارمغان بیارد ولی مرد از میان بی سروپاها برخاسته و رفتاری به آن گونه نموده که از لات ها چشم توان داشت.

 الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 127

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 127

2- ملکاته و نفسیّاته

یهمّنا النظر إلی ملکات الخلیفة و ما انحنت علیه أضالعه من علوم أو نفسیّات حتی نعلم أنَّها هل تجعل له صلة بفضیلة؟ أو تقرّب مبوّأه من التأهّل لهاتیک المرویّات؟ أو تعیِّن له حدّا یکون التفریط به إجحافاً به، و بخساً بحقِّه، و تحطیماً لمقامه؟ أو یعرف الغلوُّ بالإفراط فیه؟

أمّا هو قبل الإسلام فلا نفیض عنه قولًا لأنَّ الإسلام یجبُّ ما قبله، فلا التفات إذن إلی ما جاء به عکرمة من قوله: کان أبو بکر رضی الله عنه یقامر أُبیّ بن خلف و غیره من المشرکین و ذلک قبل أن یحرّم القمار. ذکره الإمام الشعرانی فی کتابه کشف الغمّة (2/154).

و قال الإمام أبو بکر الجصّاص الرازی الحنفی المتوفّی (370) فی أحکام القرآن «1» (1/388): لا خلاف بین أهل العلم فی تحریم القمار و أنَّ المخاطرة من القمار، قال ابن عبّاس: إنَّ المخاطرة قمار، و إنَّ أهل الجاهلیّة کانوا یخاطرون علی المال و الزوجة و قد کان ذلک مباحاً إلی أن ورد تحریمه، و قد خاطر أبو بکر الصدّیق المشرکین حین نزلت: الم غلبت الروم.

کما لا یلتفت إلی ما ذکره أبو بکر الإسکافی فی الردّ علی الرسالة العثمانیّة للجاحظ «2» من أنَّ أبا بکر کان قبل إسلامه مذکوراً و رئیساً معروفاً، یجتمع إلیه کثیر من أهل مکة فینشدون الأشعار، و یتذاکرون الأخبار، و یشربون الخمر، و قد سمع

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 128

دلائل النبوّة و حجج الرسالة، و سافر إلی البلدان، و وصلت إلیه الأخبار.

و أخرج الفاکهی فی کتاب مکّة بإسناده عن أبی القموص، قال: شرب أبو بکر الخمر فی الجاهلیّة «1» فأنشأ یقول:

          تحیّی أُمَّ بکرٍ بالسلامِ             و هل لی بعد قومک من سلامِ

 

الأبیات

فبلغ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فقام یجرُّ إزاره حتی دخل، فتلقّاه عمر و کان مع أبی بکر، فلمّا نظر إلی وجهه محمرّا قال: نعوذ باللَّه من غضب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، و اللَّه لا یلج لنا رأساً أبداً، فکان أوّل من حرّمها علی نفسه.

و ذکره الحکیم الترمذی فی نوادر الأصول «2» (ص 66)

 

فقال: هو ممّا تنکره القلوب، فکأنَّ الحکیم وجد الحدیث دائراً سائراً فی الألسن غیر أنَّه رأی القلوب تنکره.

و ذکره ابن حجر فی الإصابة (4/22) فقال: و اعتمد نفطویه علی هذه الروایة فقال: شرب أبو بکر الخمر قبل أن تُحرَّمَ و رثی قتلی بدر من المشرکین.

و حدیث أبی القموص هذا أخرجه الطبری فی تفسیره «3» (2/203)، و فی طبعة (211) عن ابن بشار «4»، عن عبد الوهّاب «5»، عن عوف «6»، عن أبی القموص زید

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 129

ابن علیّ «1» قال: أنزل اللَّه عزّ و جلّ فی الخمر ثلاث مرّات، فأوّل ما أنزل قال اللَّه: (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ قُلْ فِیهِما إِثْمٌ کَبِیرٌ وَ مَنافِعُ لِلنَّاسِ وَ إِثْمُهُما أَکْبَرُ مِنْ نَفْعِهِما) «2» قال: فشربها من المسلمین من شاء اللَّه منهم علی ذلک حتی شرب رجلان فدخلا فی الصلاة فجعلا یهجران کلاماً لا یدری عوف ما هو، فأنزل اللَّه عزّ و جلّ فیها: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری حَتَّی تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ ) «3» فشربها من شربها منهم و جعلوا یتّقونها عند الصلاة حتی شربها فیما زعم أبو القموص رجلٌ فجعل ینوح علی قتلی بدر:

          تحیّی بالسلامة أمّ عمرو             و هل لک بعد رهطک من سلامِ

             ذرینی أصطبح بکراً فإنِّی             رأیت الموتَ نقَّب عن هشامِ

             و ودَّ بنو المغیرةِ لو فدوهُ             بألفٍ من رجالٍ أو سوامِ

             کأنّی بالطویِّ طویِّ بدرٍ             من الشیزی یکلّل بالسنامِ

             کأنّی بالطویِّ طویِّ بدرٍ             من الفتیان و الحللِ الکرامِ

 

قال: فبلغ ذلک رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فجاء فزعاً یجرُّ رداءه من الفزع حتی انتهی إلیه، فلمّا عاینه الرجل فرفع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم شیئاً کان بیده لیضربه قال: أعوذ باللَّه من غضب اللَّه و رسوله، و اللَّه لا أطعمها أبداً فأنزل اللَّه تحریمها: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ ). إلی قوله: (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ ) «4». فقال عمر بن الخطّاب رضی الله عنه: انتهینا. انتهینا «5».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 130

و أخرج البزّار عن أنس بن مالک قال: کنت ساقی القوم تیناً و زبیباً خلطناهما جمیعاً، و کان فی القوم رجلٌ یقال له: أبو بکر، فلمّا شرب قال:

          أحیّی أُمّ بکر بالسلامِ             و هل لک بعد قومک من سلامِ

             یحدّثُنا الرسولُ بأنَّ سحتاً             و کیف حیاة أصلٍ أو هشامِ «1»

 

فبینا نحن کذلک و القوم یشربون إذ دخل علینا رجلٌ من المسلمین فقال: ما تصنعون؟ إنَّ اللَّه تبارک و تعالی قد نزّل تحریم الخمر. الحدیث.

و قال ابن حجر فی فتح الباری «2» (10/30)، و العینی فی عمدة القاری «3» (20/84): من المستغربات ما أورده ابن مردویه فی تفسیره من طریق عیسی بن طهمان «4» عن أنس: أنّ أبا بکر و عمر کانا فیهم. و هو منکر مع نظافة سنده، و ما أظنّه إلّا غلطاً.

و قد أخرج أبو نعیم فی الحلیة «5» فی ترجمة شعبة من حدیث عائشة قالت: حرّم أبو بکر الخمر علی نفسه فلم یشربها فی جاهلیّة و لا إسلام.

و یحتمل- إن کان محفوظاً- أن یکون أبو بکر و عمر زارا أبا طلحة فی ذلک الیوم و لم یشربا معهم «6». ثمّ وجدت عند البزّار من وجه آخر عن أنس قال: کنت

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 131

ساقی القوم و کان فی القوم رجلٌ یقال له أبو بکر، فلمّا شرب قال:

          تحیّی بالسلامة أمّ بکر            …. ……

 

فدخل علینا رجل من المسلمین فقال: قد نزل تحریم الخمر. الحدیث. و أبو بکر هذا یقال له ابن شغوب؛ فظنَّ بعضهم أنَّه أبو بکر الصدّیق و لیس کذلک، و لکنّ قرینة ذکر عمر تدلُّ علی عدم الغلط فی وصف الصدّیق فحصّلنا تسمیة عشرة. انتهی.

قال الأمینی: تری ابن حجر یتلعثم فی ذکر الحدیث، فلا یدعه حبّه للخلیفة أن یقبله، و لا تخلّیه صحّته أن یصفح عنه، فجاء یستغرب أوّلًا ثمّ یستنکره مع الحکم بنظافة سنده، و یظنّه غلطاً تارةً و یراه محفوظاً أخری، و بالأخیر یأخذه صدق النبأ و صحّته فیتخلّص منه بالحکم بأنّ المذکور فیه هو أبو بکر الصدّیق بقرینة عمر، فیعدُّهما من الأحد عشر الذین کانوا یشربون الخمر فی دار أبی طلحة.

و ابن حجر یعلم بأنّ ما أخرجه أبو نعیم فی الحلیة من حدیث عائشة لا یقاوم هذا النبأ الثابت المرویّ بالطرق الصحیحة عن رجال الصحاح، ذکر أبو نعیم حدیثه فی الحلیة (7/160) من طریق عبّاد بن زیاد الساجی عن ابن عدی عن شعبة عن محمد ابن عبد الرحمن أبی الرجال عن أُمّه عمرة عن عائشة. و قال: غریب من حدیث شعبة لم نکتبه إلّا من حدیث عباد بن أبی عدی. انتهی. و فیه:

عباد بن زیاد الساجی، یتهم بالقدر. قال موسی بن هارون: ترکت حدیثه، و قال ابن عدی «1»: هو من أهل الکوفة الغالین فی التشیّع له أحادیث مناکیر فی الفضائل. تهذیب التهذیب «2» (5/294).

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 132

و فیه: شعبة عن محمد بن عبد الرحمن أبی الرجال. قال الخطیب: هذا وهمٌ شعبة لم یرو عن أبی الرجال شیئاً، و کذلک من قال فیه عن شعبة، عن محمد بن عبد الرحمن، عن أُمّه عمرة. تهذیب التهذیب «1» (9/295).

و قال ابن حجر و العینی: وقع عند عبد الرزّاق عن معمر بن ثابت و قتادة و غیرهما عن أنس: أنَّ القوم کانوا أحد عشر رجلًا «2».

نادی الخمر هذا کان عام الفتح سنة ثمان من الهجرة بالمدینة المشرّفة فی دار أبی طلحة زید بن سهل، و کانت السقایة لأنس کما فی صحیح البخاری «3» کتاب التفسیر فی سورة المائدة فی آیة الخمر، و فی صحیح مسلم فی کتاب الأشربة باب تحریم الخمر «4»، و قال السیوطی فی الدرّ المنثور «5» (2/321): أخرجه عبد بن حمید، و أبو یعلی «6»، و ابن المنذر، و أبو الشیخ، و ابن مردویه عن أنس.

و أخرجه أحمد فی المسند «7» (3/181، 227)، و الطبری فی تفسیره «8» (7/24)، و البیهقی فی السنن الکبری (8/286، 290) و ابن کثیر فی تفسیره (2/93، 94).

و کان عدّة الحضور فی ذلک النادی کما مرّت عن معمر و قتادة أحد عشر رجلًا، ذکر منهم ابن حجر فی فتح الباری (10/30) عشرة أنفس، و قال کما مرّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 133

 (ص 98): فحصّلنا تسمیة عشرة، و هم:

1- أبو بکر بن أبی قحافة، و کان یوم ذاک ابن ثمان و خمسین سنة.

2- عمر بن الخطّاب، و کان یوم ذاک ابن خمس و أربعین سنة.

3- أبو عبیدة الجرّاح، و کان ابن ثمان و أربعین سنة.

4- أبو طلحة زید بن سهل صاحب النادی، و کان له أربع و أربعون سنة، قال ابن الجوزی فی الصفوة «1» (1/191: توفی سنة أربع و ثلاثین و هو ابن سبعین سنة.

5- سهیل بن بیضاء، توفّی بعد القضیّة و هو کبیر السنّ.

6- أُبیّ بن کعب.

7- أبو دجانة سماک بن خرشة.

8- أبو أیوب الأنصاری.

9- أبو بکر بن شغوب «2».

10- أنس بن مالک ساقی القوم، کان یوم ذاک ابن ثمانیة عشر عاماً علی الأصحّ، و فی صحیحة مسلم فی الأشربة فی باب تحریم الخمر، و البیهقی فی السنن (8/290) عن أنس أنَّه قال: إنّی لقائم أسقیهم و أنا أصغرهم.

و قد عزب عن ابن حجر حادی عشر القوم و هو: معاذ بن جبل، کما ورد فی حدیث قتادة عن أنس. أخرجه ابن جریر فی تفسیره «3» (7/24)، و الهیثمی فی مجمع

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 134

الزوائد (5/52)، و العینی فی عمدة القاری «1» (8/589)، و السیوطی فی الدرّ المنثور «2» (2/321) نقلًا عن ابن جریر و أبی الشیخ و ابن مردویه، و النووی فی شرح مسلم «3» هامش إرشاد القسطلانی (8/232).

و کان معاذ یوم ذاک ابن ثلاث و عشرین سنة إذ توفّی سنة (18) و له (33) عاماً کما ذکره ابن الجوزی فی صفة الصفوة «4».

و هؤلاء المذکورون من الذین کانوا یشربون الخمر بعد نزول الآیتین فیها بتأویل فیهما کما مرّ فی الجزء السادس (ص 251)، إلی أن نزل آیة المائدة: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّیْطانِ ) إلی قوله تعالی (فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ ) و کان ذلک فی عام الفتح، فلمّا رأوا غضب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و علموا من الآیة الثالثة التحذیر و الوعید انتهوا و قال عمر: انتهینا، انتهینا.

قال الآلوسی فی تفسیره (2/115): شربها کبار الصحابة بعد نزولها- یعنی آیة الخمر فی البقرة- و قالوا: إنّما نشرب ما ینفعنا و لم یمتنعوا حتی نزلت آیة المائدة. انتهی.

و أخرج ابن أبی حاتم من حدیث أنس أنّه قال: کنّا نشرب الخمر فأُنزلت: (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ) «5» الآیة. فقلنا: نشرب منها ما ینفعنا. فأُنزلت فی المائدة: (إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ وَ الْأَنْصابُ وَ الْأَزْلامُ رِجْسٌ )، الآیة. فقالوا: اللّهمّ قد انتهینا «6».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 135

و أخرج عبد بن حمید عن عطاء أنّه قال: أوّل ما نزل فی تحریم الخمر (یَسْئَلُونَکَ عَنِ الْخَمْرِ وَ الْمَیْسِرِ) الآیة، فقال بعض الناس: نشربها لمنافعها التی فیها. و قال آخرون: لا خیر فی شی ء فیه إثم، ثمّ نزل: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُکاری ) «1» الآیة، فقال بعض الناس: نشربها و نجلس فی بیوتنا. و قال آخرون: لا خیر فی شی ء یحول بیننا و بین الصلاة مع المسلمین. فنزلت (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَ الْمَیْسِرُ) الآیة. فانتهوا «2».

و لتعدّد آیات الخمر و اختلاف السلف فیها و تأویل جمع منهم آیتی البقرة و النساء من تلکم الآیات وقع الخلاف فی تاریخ حرمتها علی أقوال:

1-الأخذ بما أخرجه الطبرانی «3» من طریق معاذ بن جبل؛ من أنّ أوّل ما نهی عنه النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم حین بعث: شرب الخمر و ملاحاة الرجال «4»

 

فتحریم الخمر کان فی أولیات الهجرة إن لم تکن فی أولیات البعثة، و یساعده ما صحّ عنه صلی الله علیه و آله و سلم من أنّ أعظم الکبائر شرب الخمر «5» و یبرمه النظر فی آیات الخمر؛ فالآیة الأولی منها من سورة البقرة، و هی أوّل سورة نزلت بالمدینة «6»، و الآیة الثانیة فی سورة النساء و قد نزلت فی أوائل الهجرة «7».

و لعلّ هذا رأی کلّ من رأی حرمة الخمر بآیة البقرة، قالت عائشة: لمّا نزلت

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 136

سورة البقرة نزل فیها تحریم الخمر، فنهی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم عن ذلک «1»، و قد نزلت سورة البقرة بعد زواج عائشة کما مرَّ فی الجزء السادس (ص 197).

و اختار الجصّاص «2» حرمة الخمر بآیة البقرة کما أسلفنا کلامه فی الجزء السادس صفحة (254)، و قال القرطبی فی تفسیره «3» (3/60): قال قوم من أهل النظر: حرّمت الخمر بهذه الآیة یعنی التی فی سورة البقرة، و قال الرازی فی تفسیره «4» (2/229): إنَّ هذه الآیة- یعنی آیة البقرة- دالّة علی تحریم شرب الخمر. و ذکر فی (ص 231) فی وجه دلالتها علیه وجوهاً.

2- رأی البلاذری أنّه کان سنة أربع من الهجرة کما فی الإمتاع للمقریزی (ص 193)، و ذکر ابن إسحاق: أنّه کان فی وقعة بنی النضیر سنة أربع علی الراجح «5»، و قال ابن هشام فی سیرته «6» (2/192): نزل ببنی النضیر و ذلک فی شهر ربیع الأوّل- سنة أربع- فحاصرهم فیها ستّ لیال، و نزل تحریم الخمر. و ذکره ابن سیّد الناس فی عیون الأثر «7» (2/48).

و یؤیّد هذا الرأی ما أخرجه ابن مردویه عن جابر أنّه قال: حرّمت الخمر بعد أُحد «8»، و قد وقعت غزوة أُحد فی سنة ثلاث فبعدها تکون سنة أربع تقریباً.

3- جزم الدمیاطی علی أنّ تحریم الخمر کان فی سنة الحدیبیّة سنة ستّ کما فی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 137

فتح الباری (10/24) و عمدة القاری «1» (10/82).

4- حرمتها فی سنة الفتح عام ثمانیة من الهجرة یوم الندوة المذکورة المنعقدة فی دار أبی طلحة بآیة المائدة التی فیها الإرهاب و التحذیر، و بها کفَّ عمر و من کان معه فی تلک الندوة عن الشرب و قال: انتهینا، انتهینا.

و هذا القول غیر مدعوم بحجّة، و لیس إلّا لتصحیح شرب أولئک الرجال من الصحابة و جعله قبل التحریم، فتری مثل ابن حجر لا یحکم به حکماً باتّا بل یستظهره من حدیث أحمد «2»، قال فی فتح الباری «3» (8/274): الذی یظهر أنّ تحریمها کان عام الفتح سنة ثمان لما

روی أحمد من طریق عبد الرحمن بن وعلة، قال: سألت ابن عباس عن بیع الخمر فقال: کان لرسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم صدیق من ثقیف أو من دوس فلقیه بمکة عام الفتح براویة خمر یهدیها إلیه، فقال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: یا أبا فلان أما علمت أنَّ اللَّه حرّمها؟ فأقبل الرجل علی غلامه فقال: اذهب فبعها، فقال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: یا أبا فلان بما ذا أمرته؟ قال: أمرته أن یبیعها، قال: إنّ الذی حرّم شربها حرّم بیعها. فأمر بها فأُفرغت فی البطحاء.

و قصاری ما فی هذا الحدیث أنّ تحریم الخمر بلغ الرجل فی عام الفتح لا أنَّها حُرّمت فیه، لأنّ الرجل کان فی منتأیً عن مستوی تبلیغ الأحکام، متخبّطاً بین أعراب البوادی، غیر عارف حتی بأصول المراودة و التحابب، و یشهد لذلک إهداؤه الخمر لرسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، فإنَّها علی فرض عدم حرمتها لیست ممّا یُهدی إلی مثله صلی الله علیه و آله و سلم، لکن الرجل کان من دهماء الناس، و جری علی ما هو المطّرد بین الرعرعة و الساقة.