اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

خلیفه دوم و نوزاد عجیب الخلقه

متن فارسی

خلیفه دوم و نوزاد عجیب

از سعید بن جبیر نقل شده که زنی را آوردند نزد عمر بن خطاب که فرزندی زائیده بود که از نصف بالا دارای دو بدن و دو شکم و دو سر و چهار دست و دو عورت بود و در نیمه پائین دارای دو ران و دو ساق و دو پا مثل سایر مردم بود، پس زن از شوهرش مطالبه میراث آن نوزاد را می کرد و آن مرد پدر این آفریده عجیب بود، پس عمر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را خواست و درباره آن با ایشان مشورت کرد، پس چیزی در پاسخ او نگفتند.

پس علی بن ابیطالب علیه السلام را طلبید:

علی علیه السلام فرمود: به درستی که این امری است که برایش خبر و آزمایش است، این زن را حبس کن و فرزندش را هم حبس کن و برای او کسی را بگمار که آنها را خدمت کند و مخارج آنها را هم به طور معروف و متعارف بده، پس عمر به فرموده علی علیه السلام عمل کرد پس آن زن مرد و آن طفل عجیب بزرگ شد و مطالبه میراث کرد، پس علی علیه السلام فرمان داد به اینکه خدمت گذار خواجه ای برای او قرار داده شود که عورتین او را خدمت کند و متصدی شود از او آنچه مادران متصدی می شوند از چیزهائی که حلال نیست برای کسی جز خادم سپس یکی از بدنها خواستار ازدواج شد، پس عمر فرستاد خدمت علی علیه السلام، پس گفت: ای ابو الحسن چه می بینی درامر این دو بدن اگر یکی از آن چیزی را میل کرد که دیگری مخالف با آن بود و اگر دیگری طلب کرد حالتی را که آن که پهلوی اوست ضد آن را خواست حتی آنکه در این ساعت یکی از آنها جماع وآمیزش خواسته است ؟

پس علی علیه السلام فرمود: الله اکبر، به درستی که خدا صابرتر و کریم تر است از اینکه ببیند بنده اش برادرش را که با اهلش آمیزش و جماع می کند، و لکن او را سه روز به تاخیر بیاندازید که خداوند بزودی حکمی را جاری می فرماید درباره او که طلب نکند در نزد مردن.

پس بعد از سه روز مرد . عمر اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله را جمع کرد و مشاورت کرد با ایشان درباره او، بعضی گفتند قطع کن او را تا زنده از مرده جدا شود و کفن کن و دفن نما.

پس عمر گفت: اینکه شما اشاره کردید هر آینه عجیب است که ما زنده را برای حال مرده ای بکشیم وبدن زنده فریاد و ناله کرد و گفت الله خدا برای ما کافیست مرا می کشید و حال آنکه من شهادت می دهم به اینکه لااله الا الله و ان محمدا رسول الله صلی الله علیه و آله و قران می خوانم ؟

پس فرستاد به سوی علی علیه السلام و گفت: ای ابو الحسن شما حکم فرما بین این دو بدن، پس علی علیه السلام فرمود: امر در آن واضح تر و آسان تر و ساده تر است از این، حکم این است، که او را غسل دهید و کفن نمائید و اورا با پسر مادرش واگذارید که او را خدمت کند هر گاه راه می رود پس برادرش او را کمک نماید پس هر گاه سه روز گذشت بدن مرده خشک می شود آن را جدا کنید در حال خشکیدن و موضع آنکه زنده است دردناک نمی شود پس من به تحقیق می دانم که خدا بدن زنده را بعد از آن بیش ازسه روز باقی نمی گذارد زیرا متاذی می شود به بوی عفونی و گند و مرده او پس این کار را کردند پس دیگری سه روز زنده بود و بعد مرد عمر گفت: ای پسر ابیطالب همواره تو برطرف کننده هر شبهه و آشکار کننده هر حکمی هستی.

“کنز العمال ج 3 ص 179”

(الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 244)

متن عربی

57- الخلیفة و مولود عجیب

عن سعید بن جبیر، قال: أُتی عمر بن الخطّاب بامرأة قد ولدت ولداً له خلقتان بدنان و بطنان و أربعة أیدٍ و رأسان و فرجان هذا فی النصف الأعلی، و أمّا فی الأسفل فله فخذان و ساقان و رجلان مثل سائر الناس، فطلبت المرأة میراثها من زوجها و هو أبو ذلک الخلق العجیب، فدعا عمر بأصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فشاورهم فلم یجیبوا بشی ء، فدعا علیّ بن أبی طالب، فقال علیّ: «إنّ هذا أمر یکون له نبأ فاحبسها و احبس ولدها و اقبض مالهم و أقم لهم من یخدمهم و انفق علیهم بالمعروف». ففعل عمر ذلک ثمّ ماتت المرأة و شبّ الخلق و طلب المیراث فحکم له علیّ بأن یقام له خادم خصیّ یخدم فرجیه و یتولّی منه ما یتولّی الأُمّهات ما لا یحلّ لأحد سوی الخادم، ثمّ إنّ أحد البدنین طلب النکاح فبعث عمر إلی علیّ فقال له: یا أبا الحسن ما تجد فی أمر هذین إن اشتهی أحدهما شهوة خالفه الآخر، و إن طلب الآخر حاجة طلب الذی یلیه ضدّها، حتی إنّه فی ساعتنا هذه طلب أحدهما الجماع. فقال علیّ: «اللَّه أکبر إنّ اللَّه أحلم و أکرم من أن یُری عبداً أخاه و هو یجامع أهله، و لکن علّلوه ثلاثاً فإنّ اللَّه سیقضی قضاءً فیه ما طلب هذا عند الموت»، فعاش بعدها ثلاثة أیّام و مات، فجمع عمر أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فشاورهم فیه، قال بعضهم: اقطعه حتی یبین الحیّ من المیّت و تکفنه و تدفنه، فقال عمر: إنّ هذا الذی أشرتم لعجب أن نقتل حیّا لحال میّت، و ضجّ الجسد الحیّ فقال: اللَّه حسبکم تقتلونی و أنا أشهد أن لا إله إلّا اللَّه و أنّ محمداً رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و أقرأ القرآن، فبعث إلی علیّ فقال: یا أبا الحسن احکم فیما بین هذین الخلقین. فقال علیّ: «الأمر فیه أوضح من ذلک و أسهل و أیسر، الحکم أن تغسلوه و تکفّنوه و تدعوه مع ابن أُمّه یحمله الخادم إذا مشی فیعاون علیه أخاه، فإذا کان بعد ثلاث جفّ فاقطعوه جافّا و یکون موضعه حیّا

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 6، ص: 245

لا یألم، فإنّی أعلم أنّ اللَّه لا یبقی الحیّ بعده أکثر من ثلاث یتأذّی برائحة نتنه و جیفته». ففعلوا ذلک فعاش الآخر ثلاثة أیّام و مات. فقال عمر رضی الله عنه: یا ابن أبی طالب فما زلت کاشف کلّ شبهة و موضح کلّ حکم. کنز العمّال «1» (3/179)