82 رأى خلیفه در خوردن گوشت
از عبد الله بن عمر نقل شده که گوید: عمر می آمد کشتارگاه زبیر بن عوام … در بقیع و در مدینه غیر از آن کشتارگاهى نبود پس می آمد و با او (درّه) شلاق مخصوص او بود پس وقتى می دید مردى گوشتى خرید دو روز پى در پى او را با شلاقش می زد و می گفت آیا شکمت دو روز گرسنه مانده.
2- از میمون بن مهران حکایت شده که مردى از انصار به عمر بن خطاب گذشت که گوشتى به دست گرفته بود پس عمر گفت به او: این چىست؟، گفت: گوشت براى خانواده ام می برم اى امیر مومنان گفت خوب است. پس فردا به او گذشت و با او گوشت بود، پس به او گفت: این چىست؟ گفت گوشت اهل من است، گفت: خوب است، سپس روز سوم به او گذشت و با او گوشت بود پس گفت: این دیگر چىست؟ گفت اى امیر مومنان گوشت خانواده من است. پس با شلاقش بر سر او زد آنگاه بالاى منبر رفت و گفت: «ایاکم و الاحمرین اللحم و النبیذ» بر شما باد که از دو سرخى دورى کنید، گوشت و مشروب چون که این دو فاسد کننده دین و تلف کننده مال است. «1»
امینى (رضوان الله علیه) گوید: این فقه عجیبى است. نمی شناسیم مفاد و معناى آن را «قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللَّهِ الَّتِی أَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَ الطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ»«2» بگو چه کسى حرام کرده زینتى را که خدا براى بندهگانش بیرون آورده و روزى هاى پاک و پاکیزه را و این جمع نمی شود با حدیثی که از پیامبر بزرگ آمده از قول آن حضرت صلّى الله علیه و آله: آقاى خورش ها در دنیا و آخرت گوشت و آقاى مشروبات در دنیا و آخرت آب است.«3»
و آنچه که در روایت صحیحى از ابن عباس آمده از اینکه مردى نزد پیامبر صلّى اللّه علیه و آله آمد و گفت: اى رسول خدا من وقتى که گوشتى گیرم آمد آن را توزیع و تقسیم به زنها می کنم و شهوت من تحریک می شود، پس گوشت را بر خودم حرام کردم، پس خداوند نازل فرمود اى کسانی که ایمان آوردید حرام نکنید پاکهاى آنچه که خدا بر شما حلال کرده بر شما و تجاوز از حدّ نکنید که خدا متجاوزین را دوست ندارد بخورید از آنچه که روزى شما نموده خدا که حلال و پاکیزه است «4»
و بنا بر فرض کراهت در ادامه خوردن گوشت پس آیا دو روز یا سه روز پى در پى خوردن و ادامه دادن جرم و موجب تعزیر و شکنجه به شلّاق عمری است و آیا مفسده و زیان گوشت به مفسده و زیان شراب حرام می رسد پس بوده باشد در آن وقت فاسد کننده دین و تلف کننده مال و اگر به این رأى عمل شود در اصناف و اقشار مسلمین هر آینه واجب است که شلّاق در حالى از احوال بیکار نباشد و مرتبا بر سر مسلمین آشنا شود
الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج6، ص: 377