logo-samandehi

خونخواهی عثمان، بهانه معاویه برای جنگ با حضرت علی(ع)

دومین بهانه پسر هنده جگر خوار که بعنوان دلیل شرعی برای جنگ علیه امام (ع) و دور ساختن مردم از کمک به حضرتش تبلیغ می نمود این بود که او خونخواه عثمان است و خون عثمان به گردن علی (ع). برای بررسی دلیل معاویه و داوری در دعوائی که علیه امام (ع) اقامه کرده است بایستی چندین حقیقت را مد نظر قرار داد.

اولا- خود معاویه شاهد واقعه قتل عثمان نبوده تا ببیند چه کسی او را کشته است، بلکه در یاری او کوتاهی نمود و بالاتر از این برای رسیدن به حکومت مایل بوده عثمان کشته شود تا خونش را بهانه تحرکات سیاسی و نظامی ساخته به حکومت دست یابد.  ثانیا- امیرالمومنین- سلام الله علیه- هنگام وقوع حادثه یا خارج از مدینه بوده- که در آن صورت امکان مباشرت در قتل یا جنگ برایش وجود نداشته- یا در مدینه در خانه اش نشسته بوده ونه له عثمان کاری کرده است نه علیه او. ثالثا- شهادت های دروغ و بهتان آمیزی که به توصیه سیاسی پسر نابغه-عمروعاص- و به دستور معاویه ترتیب یافته است به توصیه کسی که در قتل عثمان دست داشته و همه دنیا شنیده اند که گفته “: مرا عمروعاص می گویند. در حالی که در وادی السباع بودم او را کشتم. ” جرجانی می گوید: چون عمرو (بن عاص) همدست معاویه گشت و او مصررا به وی داد تا تیول او باشد و دراین خصوص عهد نامه ای برایش نوشت واز او پرسید نظرت چیست و چه باید کرد؟ عمرو عاص در جوابش گفت: اولین توصیه ام را اجرا کن. در نتیجه معاویه، مالک بن هبیره کندی را به تعقیب محمد بن ابی حذیفه فرستاد تا او را یافته بکشت، و برای قیصر (امپراطور رم شرقی) هدایائی فرستاده بااو مصالحه کرد. آنگاه از وی پرسید: درباره علی چه نظر می دهی؟ گفت: او را در وضع خوبی می بینم. در بیعتی که با وی شده بهترین افراد عراق شرکت کرده اند و بیعتی که به توپیشنهاد کرده از طرف کسی پیشنهاد شده که در نظر مردم بهترین شخصیت است. بنابراین اگر از مردم شام بخواهی که بیعت با او را نپذیرند کار بسیار خطرناکی کرده ای. رئیس شامیان شرحبیل بن سمط کندی است که با جریر نماینده ای که علی پیش تو فرستاده- دشمنی دارد. به دنبال او بفرست و مطمئمن ترین افرادت را در کمین او بنشان تا برای مردم تبلیغ کنند که علی عثمان را کشته است. و باید این اشخاص کسانی باشند که شرحبیل نظر خوشی به آنها دارد و حرفشان را می پسندد. این شعار، شعاری است که همه مردم شام را به دور تو و براه مقصودت فراهم می آورد. اگر دل شرحبیل با تو شد کار تمام است.
بر اثر آن، معاویه به شرحبیل نوشت: جریر بن عبدالله از طرف علی بن ابیطالب پیش ما آمده و کار مهمی را پیشنهاد می کند. بنابراین زود بیا. و یزید بن اسد و بسر بن ارطاه و عمرو بن سفیان و مخارق بن حارث و حمزه بن مالک و حابس بن سعد طائی را احضار کرده و اینها سران قبیله قحطان و یمنی ها بودند و نزدیکان معاویه و اشخاص طرف اعتمادش و پسر عموهای شرحبیل بن سمط. و به آنها دستور داد با شر حبیل بن سمط ملاقات کرده به او اطلاع دهند که علی عثمان را کشته است. وقتی نامه معاویه به شرحبیل- که در حمص بود- رسید با بعضی از یمنی ها مشورت کرد. عبدالرحمن بن غنم ازدی- که دوست معاذ بن جبل و دامادش بود و بزرگترین فقیه شامی- گفت: ای شرحبیل خدا از وقتی هجرت کرده ای تا امروز دائما برایت نعمت می بخشد و خیر پیش می آورد و تا آدمی دست از سپاسگزاری نکشد خدا جریان بخشایندگیش را قطع نمی کند و تا مردمی آنچه را در خود ایشان است تغییر ندهند وضعشان را تغییر نخواهد داد. اینک قتل عثمان برای ما مطرح شده است و این مساله که علی عثمان را کشته است. اگر وی عثمان را کشته باشد بعدا مهاجران و انصار- که حکام مردمند- با وی بیعت نموده اند، ودر صورتی که او را نکشته باشد چطور حرف معاویه را علیه وی باور می نمائی؟ خودت را و قومت را بی آبرو نکن. اگر مایل نیستی این افتخار نصیب جریر بشود برو پیش علی و با او بیعت کن براساس این که شام تو و قوم تو به همین وضع بماند (یا ترا باشد). شرحبیل نپذیرفت و از تصمیم خویش دائر بر رفتن نزد معاویه منصرف نگشت. عیاض الثمالی- که مردی زاهد بود- در نامه ای این ابیات را برای او نوشت:
ای شرحبیل ای پسر سمط تو از طریق دوستی علی
به آن مقدار از حکومت که منظور تو است خواهی رسید
ای شرحبیل شام شام تو است و در آن فرمانروا
جز تو نیست. حرف آن گمراهگر اموی را ول کن
پسر ابوسفیان برای تو نقشه فریبکارانه ای ریخته است که
سرانجام شومی برای ما ببار خواهد آورد
اگر به وسیله ما به مقصودش برسد حکومت مابکام او
خواهد گشت وبر مرادش، و جنگ کمرما را خواهد شکست
بنابراین در پی جنگ با عراقیان مرو که این جنگ وحشتناک
ما را از بسیاری نعمتها ولذتهای خانواگی محروم می سازد
و علی بهترین انسان روی زمین است
از هاشمیان که مردمی عبادتگر و شب زنده دارند
مردم مسوولیت بیعتی را که باوی کرده اند بر گردن در آرند
مسوولیت بیعتی چون بیعت با عمر و بیعت با ابوبکر
بنابراین، بیعت کن با علی و به کفر نگرا و رجعت مکن
پناه بر خدای توانا از کافری وای از آن
حرف فرومایگان را بگوش مگیر، زیرا که
می خواهند ترا به امواج خروشان در یا در اندازند
چه ضرری دارد برایشان که تو در راهشان
با نیزه و تیغ بران و آبدیده با علی به زد و خورد پردازی؟
زیرا اگر چیره گشتند حاکم ما خواهند گشت
و ما بحمدالله هیچ کاره و بی نصیب خواهیم بود
و در صورتی که شکست خوردند آسیب جنگ و دشمنی فقط
بما خواهد خورد و علی تا روز گاران با ما در ستیز خواهد بود
عشیره و زاده لوی بن غالب را چه زیان که
خون بنی قحطان در کشورشان و براه حکومتشان به خاک بریزد
بنابراین، قضیه عثمان بن عفان را ول کن که ما خیر خواه توایم
نه ما از آن قضیه خبر داریم و نه تو اطلاع درستی
و تنها یک چیز مسلم است و آن این که او کشته شده
در باره چگونگی قتلش حرف آن کور، یا عمرو عاص را باور نکن
وقتی شرحبیل به شهر در آمد مردم به استقبالش رفته او راگرامی داشتند. و چون به دربار معاویه در آمد معاویه پس از حمد و ثنای خدا چنین گفت: شرحبیل جریر بن عبدالله ما را دعوت می کند که با علی بیعت کنیم و علی بهترین فرد ملت بود اگر عثمان بن عفان را نکشته بود. من به انتظار نظر و تصمیم تو مانده ام، و من یک تن هستم از مردم شام، با هر چه موافقت نمایند موافقت می کنم و با هرچه مخالفت نمایند مخالفت می نمایم. شرحبیل گفت: می روم و مطالعه و فکر می کنم. و بیرون رفت. آن چند نفر که به توطئه معاویه از پیش آماده بودند با او ملاقات کردند و همداستان به او گفتند که علی عثمان بن عفان را کشته است. او خشمناک از خانه آهنگ معاویه کرد و گفت: معاویه مردم همداستانند که علی عثمان را کشته است. بخدا اگر با او بیعت کردی ترا یا از شام بیرون خواهیم کرد یا خواهیم کشت. معاویه گفت: من برخلاف تصمیم و نظرتان عمل نمی کنم و من یک نفر ازشما شامیان بیش نیستم. گفت: بنابراین، این مرد را- یعنی جریر بن عبدالله را- برگردان پیش رفیقش. معاویه پی برد که شرحبیل تصمیم به جنگیدن با مردم عراق گرفته است و شام سراسر با شرحبیل است. شرحبیل از آنجا رفت پیش حصین بن نمیرو باو گفت: بفرست بدنبال جریر تا بیاید. حصین به او پیغام داد که بیا بدیدن ما، چون شرحبیل بن سمط اینجا است. با او جلسه کردند. شرحبیل گفت: ای جریر پیشنهاد کار مشکوک و پیچیده ای به ما می کنی تا ما را به کام شیر در اندازی و می خواهی مردم شام را با مردم عراق در آمیزی و یکی سازی، و با علی که قاتل عثمان است مدارا می نمائی و او را می ستائی، وخدا روز قیامت از تو درباره آنچه می گوئی مواخذه خواهد کرد. جریر رو به او کرد و در جوابش چنین گفت: این که گفتی کار مشکوک و پیچیده ای پیشنهاد کرده ام. چگونه ممکن است کاری مشکوک و پیچیده باشد که مهاجران و انصار درانجامش همداستان و متفق گشته اند و در در دفاعش با طلحه و زبیر جنگیده اند؟ اما این که گفتی من ترا به کام شیر در انداخته ام. تو خودت خود را به کام شیر در انداخته ای. اما در باره مردم شام با مردم عراق و یکی ساختن آنها باید توجه داشت که اگر درراه حق و اسلام متحد و یکی شوند بهتر از آن است که در راه باطل از هم جدائی گیرند. راجع به این که گفتی علی عثمان را کشته است. بخدا قسم هیچ دلیل شرعی بر گفته نداری واز دور و در عین بی اطلاعی تهمت می زنی و متهم می سازی، و حقیقت این است که تو تحت تاثیر دنیا دوستی قرار گرفته ای و تحت تاثیر آنچه در درون تو از زمان سعد بن ابی وقاص هست. معاویه از گفتگوی آندو خبر یافت. به جریر پیغامی پرخاشگرانه و تهدید آمیز فرستاد، و ندانست که مردم شام به اوچه پاسخ داده اند. جریر این ابیات را به شرحبیل نوشت:
شرحبیل ای پسر سمط پیرو هوای نفس مشو
زیرا در دنیا چیزی بهتر از دین نیست تا با آن مبادله شود
و به پسر ابوسفیان بگو: تو امروز حقی نداری که آن را مطالبه کنی
یا به آن دست یابی، بنابراین قطع امید کن از آنچه در پی آنی
شرحبیل کار اسلام و حق امروز قوت گرفته است و بالا
و تو از این جریان درامانی چون گناهی تا کنون از تو سر نزده
بنابراین براه خویش ادامه بده و دست بکاری نزن که از
عواقبش بر تو نگرانیم و شتاب مورز چون شتاب در اتخاذ تصمیم و کاری که به تو می گویند بد فرجام است
و چون کسی نباش که با سرعت به کار بد فرجامی
دست می زند و خود را به کام بلاها در می اندازد
پسر هند درباره حق سخنی به افترا گفته
ولی خدا در دل علی بزرگ تر از اینها است
علی درباره عثمان بن عفان کمترین لغزشی ننموده
و نه دستورکاری علیه او داده و نه تحریک کرده ونه کشته است
هیچ کاری جز این که در خانه خویش بنشیند نکرد و نشسته بود
تا آن زمان که عثمان در خانه اش به کشتن رفت
هر که حرفی جز این بزند حرفی به افترا و بهتان زده
و مسوولیت بهتان زدن و افترا بستن را برای خود خریده است
علی، وصی پیامبر خدا است واو را از میان خاندانش برگزیده
و جنگی سوار شماره یک پیامبر (ص) و ضرب المثل رزماوری و دلاوری

شرحبیل چون این نامه را بخواند یکه خورد و به فکر فرو رفت و گفت: این راهنمائی خیرخواهانه ای است برای من که دین و دنیایم را تامین می نماید. نه بخدا، تا وقتی درباره این کار تردید و شک دارم و درست برایم روشن نشده عجله نخواهم کرد. اما آن جماعت توطئه چیدند و معاویه به دسیسه عده ای را می فرستاد به خانه اش و دسته دسته می رفتند و می آمدند و از اهمیت قتل عثمان و سنگینی گناه آن کار برایش داستان می نمودند و علی را متهم به قتلش می کردند و عزمش را جزم کردند. خبر به خویشاوندان و قبیله وی رسید. پسر خواهری داشت که با علی بن ابیطالب همرای بود و با او بیعت کرده و از جمله شامیان بود که به اردوی علی(ع) پیوسته بودند و مردی زاهد و پارسا بود. وی این ابیات را بسرود:
آن نگونسار، پسر هند، تیری به سوی شرحبیل
پرتاب کرده که او را خواهد کشت
و جمعی را مهیا ساخت تا پرهیزگاری نمایند
و به فریب دیگران پردازند و مسولیت گناه خویش بر عهده گیرند
و یمنی سبک مغزی ” یعنی شرحبیل “را
پیدا کرد که پیروان خویش چون رمه ای به هر سو که آن جمع بخواهند می راند
و چون آن جمع تهمت زدند او تن به حرفشان سپرد
و هر که خدا را خوار خواهد از خداترسی بهره نیابد
ودین خویش می بازد تا پسر هنده کام ازدنیا برگیرد
و پسر هنده پیش از این هم دنیا خوار و دنیا دار بوده است
و از ره فریب علی را متهم به قتل عثمان کردند
و غائله ها از سر بدخواهی برای او برپا ساختند
حال آنکه به خدائی سوگند که کوه ها استوار ساخت
علی هرگز دست بروی عثمان دراز نکرد و نه هیچ وسیله ای علیه او بکار برد
و کارش کار یکی از اصحاب محمد (ص) بود
که جملگی از دست عثمان دلی پر خون داشتند و علیه اش شوریده بودند
شرحبیل وقتی این ابیات بشنید گفت: این دم شیطان است. اکنون خدا دلم رابه بوته آزمایش در آورد. بخدا سراینده این شعر را یا تبعید می کنم یا از چنگم خواهد گریخت. آن جوان به کوفه گریخت. و چیزی نمانده بود که مردم شام به تردید بیفتند. معاویه به شرحبیل بن سمط پیغام داد که تو حق را تایید نمودی و در این راه هر چه به تو رسیده اجرش با خدا خواهد بود و مردان پاکدامن نظر تو را می پذیرفتند. این کار که تو می دانی جز با موافقت عامه مردم به تحقق نمی رسد. بنابراین به بازدید از شهرهای شام بپرداز و به اهالی اعلام کن که علی عثمان را کشته و وظیفه مسلمانان این است که به خونخواهی او برخیزند. او شروع کرد به گردش در شهرهای شام و از شهر حمص شروع کرد و در نطقی برای مردمش چنین گفت: مردم علی، عثمان بن عفان را کشته است. جماعتی از کارش خشمگین گشته اند و او آنان را کشته است و دیگران گریخته اند و او بر کشور مسلط گشته و جز شام منطقه ای از تسلطش خارج نمانده است، و او شمشیرش را بر دوش گرفته و به کام جنگهای مرگبار فرو رفته و به زودی به سراغ شما خواهد آمد یا خدا حادثه ای پیش خواهد آورد. ضمنا کسی را جز معاویه پیدا نمی کنیم که از عهده دفع خطر او بر آید. بنابراین جدیت نمائید و بپا خیزید. مردم با او موافقت کردند به استثنای مردم زاهد وپارسای حمص که برخاسته به او گفتند: ما از خانه و مزار و مساجدمان پا فراتر نمی نهیم. تو خود دانی. شرحبیل بنا کرد به تحریک کردن اهالی شهرهای شام تا همه شهرها را زیر پا گذاشت و به هر جا می رسید با او موافقت و همراهی می کردند. نجاشی بن حارث- که دوست وی بود- این اشعار رابرایش فرستاد:
شرحبیل تو به خاطر دین از ما جدائی نگرفتی
بلکه به خاطر کینه ای که از ” جریر ” در دل داشتی
و به خاطر نزاعی که میان سعد بن ابی وقاص و او درگرفت
چنین کردی و اکنون مثل چوپان بی رمه گشته ای
آیادرباره حادثه ای که به هنگام وقوعش حضور نداشته ای
و همه خردمندان در قضاوتش درمانده اند از روی حدس و قضاوت می کنی
آن هم با استناد به گفته جمعی که نه مجتهد و حاکمند و
نه شاهدآنچه به تو تلقین کرده اند بوده اند
حرف کسانی که حضور نداشته اند وهر چه دلشان خواسته گفته اند
و ندانسته و از روی بی اطلاعی تهمتی زده اند چه ارزشی دارد
این حقیقت را ندیده می گیری که مردم با علی پیمان
بیعت بسته اند آن هم از روی رضا و رغبت و شادمانی
با کسی بیعت کرده اند اند که اگر بخواهند کسی چون او بیابند
تابه وی اقتدا نمایند هرگز نخواهند یافت
شاید تو فردای رستاخیز به خاطر جنگیدن باوی بدبخت گردی
شرحبیل کاری که تو می کنی گناه کوچکی نیست.
بدین گونه و با چنین شهادت های دروغین و بهتان آمیز و نامه های جعلی، معاویه از مردم برای جنگیدن با امیرالمومنین علی (ع) بیعت گرفت.

چه کسانی عثمان را کشتند؟
4 – عثمان را مهاجران و انصارو برجسته ترین اصحاب عادل و نیکرو محمد (ص) و مردان مجتهدی کشته اند که نخست حجت را بروی تمام ساخته و ثابت کرده اند که در اداره کشوراز قرآن و سنت منحرف گشته است و به حکم قرآن خونش هدر است. بنابراین کسی حق ندارد از ایشان انتقام بستاند یا قصاص خون عثمان را بگیرد، و امیرالمومنین علی(ع) فقط یک تن از مهاجران بوده است و با ایشان همراه و هماهنگ و ایشان به نظر آن جماعت نمی شود بر سرکاری بیراه یا گمراهی یی همداستان شوند یاچشم بسته بمانند. این حقیقت را امیرالمومنین (ع) در نامه هایش به معاویه متذکر گشته و تنی چند از اصحاب به آن استدلال نموده اند مثلا صحابی بزرگ هاشم المرقال همین را حجت آورده است چنانکه در جلد نهم و همین جلد دیدم قرآن و سنت از وی تمجید نموده اند- و صحابی بزرگ ابو طفیل وعبدالرحمن بن عثمان که گفته شان را در جلد نهم دیدیم. بنابراین، علی (ع) اگر آنان را پناه داده و کمک کرده و نگذاشته باشد بدخواهان به آنان تعدی نمایند چه گناهی کرده است
5 – سپاه امیرالمومنین (ع) یا دوستدارانش که همگی در کشتن عثمان دست نداشته اند یا دخالتی در حوادثی که در مدینه و علیه حکومت وقت رخ داده است و فقط تنی چند از مشاهیر اصحاب عادل و نیکرو به امام (ع) پناه جسته بودند. بنابراین پسر ” صخر” به چه مجوزی در صدد کشتن همه آن مردم برآمده و پس از شهادت مولای متقیان وپیش از آن در همه شهرستان ها به تعقیب آنان همت گماشته و کشتار کرده است؟

خونخواهی عثمان چگونه باید انجام می شد؟
6 – وانگهی معاویه ولی خون عثمان وذی حق در خونخواهی او نبوده است و خونخواهان شرعی وی فرزندانش بوده اند، اگر فرضا حق قصاص داشتند و از تحقق آن در مانده بودند باید از خلیفه وقت دادخواهی می نمودند تا وی- یعنی امیرالمومنین علی (ع)- به دعوای ایشان رسیدگی و قضاوت می کرد واو که بنابر نص نبوی داناترین و شایسته ترین قاضی بود حکم خدا را به اجرا می گذاشت. آری، معاویه حق خونخواهی داشت، اما نه حق خونخواهی عثمان را، و می توانست قصاص خون خویشانش را از امیرالمومنین علی (ع) بخواهد قصاص خون برادرش حنظله بن ابی سفیان، و جد مادریش عتبه بن ربیعه، و دائی اش ولید بن عتبه بن ربیعه، و پسر عموهایش عاص بن سعید بن عاص بن امیه و عقبه بن ابی معیط بن ابی عمرو بن امیه را. اما او هرگز از این موضوع دم نزد چون می دانست که مردم با او موافقت نخواهند کرد و خون آن مشرکان را هدر و غیر قابل قصاص میدانند. به عکس خون عثمان را عنوان کرد و به شیوه جاهلیت که هر یک از افراد قبیله، خودرا برای خونخواهی کشته قبیله ذی حق می شمرد هر چند با آن کشته نسبت خویشاوندی دوری می داشت. این شیوه جاهلی و نامشروع در گوش مردم بیگانه از دین شام اثر داشت و آنان را که از تعالیم و آداب اسلام بی اطلاع بودند به موافقت بر می انگیخت، و بهمین جهت معاویه با دغلبازی و شیوه جاهلی توانست آنان رابفریبد و با خود همراه سازد. بنابراین جنگ معاویه چیزی نبود جز شعله ای از آتش کینه های جنگ ” بدر “و” احد ” و برای گرفتن انتقام خون مشرکان قبیله بنی عبد شمس که در میدانش بخاک هلاک افتاده بودند، و این حقیقت بر همه روشن بود و آشکار حتی بر دختران خانه نشین که معمولا از جریانات سیاسی و دقائق آن بی خبرند.
7 – اولین وظیفه معاویه این بود که در برابر بیعتی که به درستی انجام گرفته بود سر فرود آرد و به وحدت جامعه بپیوندد و سر از بیعت نپیچد و با این کار نظام جامعه را برهم نزند، و سپس به حاکم بیعت شده مراجعه کرده اگر دعوای جزائی یی دارد اقامه نماید و داد خواهی کند، واین درنامه امیرالمومنین به معاویه درج است. “درباره این که گفتی: قاتلان عثمان را به من تسلیم کن. ترا چه به آن، پسران عثمان موجودند و آنان ذی حق تر از تو به این کارند. اگر فکر می کنی تو برای خونخواهی عثمان قوی تر از آنهائی باید به بیعتی که ترا متعهد ساخته سر فرود آوری [زیرا بیعتی عمومی است و شامل تو می شود و قابل تجدید نظر نیست] وبعدا از من علیه آنان داد خواهی نمایی. ” در نامه دیگری می فرماید “:درباره کشندگان عثمان زیاد حرف زده ای. اگر نظرت را تغییر داده دست از سرکشی برداری و تصمیم عمومی مسلمانان را بپذیری و بعد نزد من علیه آنها اقامه دعوا و دادخواهی نمائی اختلاف تو و آنان را براساس قرآن حل و فصل خواهم کرد. اما آنچه را تو میخواهی فریبی بچه گانه است. بجان خودم ای معاویه اگر نه از روی هوای نفس، بلکه خردمندانه بیندیشی خواهی دریافت که من از همه کس منزه تراز خون عثمانم، و خواهی دانست که من از او برکنار و بدور بودم. اما اگر بخواهی نا جوانمردانه تهمت بزنی آن کار دیگریست”
8 – طلحه و زبیر پیش از معاویه از پی همین منظور بر آمدند و همسر پیامبر (ص) را از پرده بیرون آوردند، و امام (ع) پس از اتمام حجت با آنان جنگید و به آنان نوشت “: شما ادعا کرده اید من عثمان را کشته ام. میان من و شما آن مدنیانی داور باشند که نه به من پیوسته اند و نه بشما تا براساس داوریشان هر کس آنچه را مستحق است ببیند. همچنین ادعا کرده اید من کشندگان عثمان را پناه داده ام. فرزندان عثمان موجودند. اینها سر به فرمان من فرود آرند و آنگاه نزد من علیه قاتلان پدرشان اقامه دعوا کنند. شما دو نفررا چه به عثمان خواه او بحق کشته شده باشد و خواه بنا حق، در هر حال شما بامن بیعت کرده اید، و اینک دو کار زشت را مرتکب گشته اید: شکستن پیمان بیعت، و از خانه بدر آوردن مادرتان” و به معاویه نوشت “: طلحه وزبیر با من بیعت کردند و بعد پیمان بیعتشان را شکستند، و این پیمان شکنی به مثابه بازگشت به وضع جاهلی است. به همین جهت من پس از اتمام حجت با آنها جنگیدم تا حق به تحقق پیوست و حکم خدا علی رغم دلخواهشان چیره گشت. بنابراین تصمیم عمومی مسلمانان را بپذیر. ” آیا این دلائل و اتمام حجت ها برای معاویه کافی نمی نمود؟ همه دنیا می دانستند امیرالمومنین (ع) معتقد است که دو راه بیش نیست: یکی کافر گشتن و دیگری جنگیدن با آن عده. آیا معاویه ندید خودخواهی و فریبکاری و جاه طلبی و دنیا پرستی چه بر سر سران سپاه جمل آورد و با اینکه هزاران انسان صالح و بیراه و اهل حق و باطل را بکشتن دادند هیچ طرفی بر نبستند؟ پس از چه روی شمشیر کشید تا هزاران انسان بیگناه و مرد و زن کودک را به خاک و خون افکند آنهم در ازای کشته شدن یک تن که مجتهدان عادل و نیکرو امت محمد (ص) پس از اتمام حجت کشته بودنش. قتل عام مردم به بهانه خونخواهی یک تن، کاری است حرام و بر خلاف شریعت. کار وی چنان بود که امام (ع)در نامه ای به وی متذکر گشت “: تو در این موضوع رای درست و روشنی که متکی به حدیث باشد نداری و نه شاهد درباره این قضیه داری و نه به آیه ای از قرآن یا سفارشی از رسول خدا استناد می کنی. “
9 – دستورات خلیفه وقت باید حتما پیروی واطاعت شود و سرپیچی از آن روانیست. علی (ع) به معاویه می نویسد “: درباره مطالبی که در مورد کشندگان عثمان نوشته ای، من در این موضوع اندیشیده ام و هر چه کردم دیدم نمی توانم آنها را به تو یا دیگری تحویل بدهم. بجان خودم اگر از گمراهی و بد خواهی ات دست برنداری به همین زودی ها خواهی دید که از پی ات بر خواهند برخاست و احتیاجی نخواهد بود که آنان را در خشکی و دریا تعقیب نمائی “. مگر این دستور صریحی از امام (ع) نبود حاکی از این که نمی تواند کشندگان عثمان را به هیچ فرد شورشی تحویل دهد و خواستن چنین چیزی از او گمراهی و بد خواهی است؟ مگر معاویه می پنداشت در صورت اصرار و تقاضا رای امیرالمومنین (ع) تغییر خواهد کرد، یا نظریه خویش را و حکم دین را ترک کرده هوای نفس او را خواهد پذیرفت؟ این محال بود. پس چرا معاویه به وظیفه دینی  خویش عمل نکرد  و فرمان امامی را که قرآن پاک منزهش شمرده اطاعت ننمود و نظریه او را که از قرآن جدائی ناپذیر است نپذیرفت؟ مگر اطاعت از فرمان امیرالمومنین (ع) برایش واجب نبود حال آنکه آن جماعت روایاتی را از پیامبر (ص) صحیح شمرده اند که به استنادش اطاعت از فرمان سران گمراه گری و حکام جور و بیداد گری از قماش معاویه و یزید را واجب می شمارد؟ روایاتی از این قبیل که ” پس از من پیشوایانی خواهند بود که راه از راهنمائی من نمی برند و سنت مرا رویه خویش نمی سازند و مردانی خواهند بود که دل شیطان دارند و پیکر انسان “. حذیفه می پرسید: ای پیامبر خدا اگر آن وضع را دیدم چه کنم؟ می گوید”: فرمان امیر را بشنو و اطاعت کن گرچه پشتت تازیانه بخورد و مالت گرفته شود فرمان نیوش و اطاعت ورز ” ” سلمه بن یزید از پیامبر (ص) می پرسد: ای پیامبر خدا به نظر تو اگر زمامدارانی بر ماحاکم گشتند که حقشان را از ما میخواستند، اما حق ما را نمی دادند چه باید بکنیم؟ پیامبر (ص) رو از جوابش برگرداند. دوباره می پرسد باز روی از او بر می تابد. برای بار سوم می پرسد. اشعث بن قیس او را گرفته تکان می دهد و می گوید: گوش به فرمان باشید و اطاعت کنید، زیرا آنها مسوول کار خویشند و شما مسوول کار خویش”. این، نظر آن جماعت است درباره حکام تبهکار و فاسد، تا چه رسد به امام عادل و حاکم نیکروی که همه شرایط خلافت در او جمع است و دنیا می داند که چه حدیث ها دروجوب اطاعتش هست و سازگاری و موافقت با آراء و نظریاتش که همواره مطابق دین است و امر خدا.
10 – و این که چه کسی عثمان را کشته و مباشر قتلش بوده اختلاف است. و این در جلد نهم بشرح آمد. متهمین عبارتند از: جبله بن ایهم مصری، کبیره السکونی، کنانه بن بشر تجیبی، سودان بن حمران، رومان یمانی، یسار بن غلیاض. و ابن عساکر او را به نام” حمال ” خوانده است. بعضی از اینها در وقت کشته شده اند و باقیماندگان نیز هیچیک در سپاه علی (ع) نبوده اند و نه او به آنان پناه داده است. بنابراین هیچکس نمی توانست انتقام خون عثمان را از کسی غیر از اینها بستاند. آنهائی که امام (ع) پناه داده شان نه مباشر قتل عثمان بلکه مسبب آن بوده اند و عبارت از مهاجران و انصار یا اصحاب عادل و نیکرو که مردم را علیه وی بر می انگیخته اند و همگی به استثنای عده انگشت شماری در این کار شرکت داشته اند. از اینها گذشته، آیا این که مولای متقیان (ع) شخصا خود را از شرکت در قتل عثمان بری می دانست- واین را به طلحه و زبیر و معاویه نوشت- و برجسته ترین اصحاب پیامبر(ص) نیز شهادت می دادند که حضرتش درآن قتل دستی نداشته است و این شهادت را از هنگام کشته شدن عثمان تا آغاز نبردهای صفین تکرار کردند وبه طلحه و زبیر ومعاویه وهمدستان آنها نوشتند در نظر معاویه به اندازه شهادت های دروغ و بهتان آمیزی ارزش واعتبار نداشت که عناصری بی سر و پا و فرومایه سر هم بندی کردندو خود معاویه با حقه بازی و دسیسه ترتیب داد و با تطمیع و تهدید برگذارش کرد؟ حال آنکه می دانست امیر مومنان چه شخصیتی دارد و چه مقام بلندی، وآن اصحاب پاکدامن و نیکوکاری که برائت حضرتش راتائید و تصدیق می نمودند چه بلند پایه اند، وآن دار و دسته ای که بر وی شوریده اند مشتی پست ونادرست بیش نیستند؟ آری، معاویه اینها همه را می دانست، لکن در پی سلطنت بود و طمعی که بان بسته بود دست وزبانش را به هر پستی و پلیدی وگناهی می آلود.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 10 ص 409 – 421)

رفتن به بالا