اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

خونخواهی عثمان، بهانه معاویه برای جنگ با حضرت علی(ع)

متن فارسی

دومین بهانه پسر هنده جگر خوار که بعنوان دلیل شرعی برای جنگ علیه امام (ع) و دور ساختن مردم از کمک به حضرتش تبلیغ می نمود این بود که او خونخواه عثمان است و خون عثمان به گردن علی (ع). برای بررسی دلیل معاویه و داوری در دعوائی که علیه امام (ع) اقامه کرده است بایستی چندین حقیقت را مد نظر قرار داد.

اولا- خود معاویه شاهد واقعه قتل عثمان نبوده تا ببیند چه کسی او را کشته است، بلکه در یاری او کوتاهی نمود و بالاتر از این برای رسیدن به حکومت مایل بوده عثمان کشته شود تا خونش را بهانه تحرکات سیاسی و نظامی ساخته به حکومت دست یابد.  ثانیا- امیرالمومنین- سلام الله علیه- هنگام وقوع حادثه یا خارج از مدینه بوده- که در آن صورت امکان مباشرت در قتل یا جنگ برایش وجود نداشته- یا در مدینه در خانه اش نشسته بوده ونه له عثمان کاری کرده است نه علیه او. ثالثا- شهادت های دروغ و بهتان آمیزی که به توصیه سیاسی پسر نابغه-عمروعاص- و به دستور معاویه ترتیب یافته است به توصیه کسی که در قتل عثمان دست داشته و همه دنیا شنیده اند که گفته “: مرا عمروعاص می گویند. در حالی که در وادی السباع بودم او را کشتم. ” جرجانی می گوید: چون عمرو (بن عاص) همدست معاویه گشت و او مصررا به وی داد تا تیول او باشد و دراین خصوص عهد نامه ای برایش نوشت واز او پرسید نظرت چیست و چه باید کرد؟ عمرو عاص در جوابش گفت: اولین توصیه ام را اجرا کن. در نتیجه معاویه، مالک بن هبیره کندی را به تعقیب محمد بن ابی حذیفه فرستاد تا او را یافته بکشت، و برای قیصر (امپراطور رم شرقی) هدایائی فرستاده بااو مصالحه کرد. آنگاه از وی پرسید: درباره علی چه نظر می دهی؟ گفت: او را در وضع خوبی می بینم. در بیعتی که با وی شده بهترین افراد عراق شرکت کرده اند و بیعتی که به توپیشنهاد کرده از طرف کسی پیشنهاد شده که در نظر مردم بهترین شخصیت است. بنابراین اگر از مردم شام بخواهی که بیعت با او را نپذیرند کار بسیار خطرناکی کرده ای. رئیس شامیان شرحبیل بن سمط کندی است که با جریر نماینده ای که علی پیش تو فرستاده- دشمنی دارد. به دنبال او بفرست و مطمئمن ترین افرادت را در کمین او بنشان تا برای مردم تبلیغ کنند که علی عثمان را کشته است. و باید این اشخاص کسانی باشند که شرحبیل نظر خوشی به آنها دارد و حرفشان را می پسندد. این شعار، شعاری است که همه مردم شام را به دور تو و براه مقصودت فراهم می آورد. اگر دل شرحبیل با تو شد کار تمام است.
بر اثر آن، معاویه به شرحبیل نوشت: جریر بن عبدالله از طرف علی بن ابیطالب پیش ما آمده و کار مهمی را پیشنهاد می کند. بنابراین زود بیا. و یزید بن اسد و بسر بن ارطاه و عمرو بن سفیان و مخارق بن حارث و حمزه بن مالک و حابس بن سعد طائی را احضار کرده و اینها سران قبیله قحطان و یمنی ها بودند و نزدیکان معاویه و اشخاص طرف اعتمادش و پسر عموهای شرحبیل بن سمط. و به آنها دستور داد با شر حبیل بن سمط ملاقات کرده به او اطلاع دهند که علی عثمان را کشته است. وقتی نامه معاویه به شرحبیل- که در حمص بود- رسید با بعضی از یمنی ها مشورت کرد. عبدالرحمن بن غنم ازدی- که دوست معاذ بن جبل و دامادش بود و بزرگترین فقیه شامی- گفت: ای شرحبیل خدا از وقتی هجرت کرده ای تا امروز دائما برایت نعمت می بخشد و خیر پیش می آورد و تا آدمی دست از سپاسگزاری نکشد خدا جریان بخشایندگیش را قطع نمی کند و تا مردمی آنچه را در خود ایشان است تغییر ندهند وضعشان را تغییر نخواهد داد. اینک قتل عثمان برای ما مطرح شده است و این مساله که علی عثمان را کشته است. اگر وی عثمان را کشته باشد بعدا مهاجران و انصار- که حکام مردمند- با وی بیعت نموده اند، ودر صورتی که او را نکشته باشد چطور حرف معاویه را علیه وی باور می نمائی؟ خودت را و قومت را بی آبرو نکن. اگر مایل نیستی این افتخار نصیب جریر بشود برو پیش علی و با او بیعت کن براساس این که شام تو و قوم تو به همین وضع بماند (یا ترا باشد). شرحبیل نپذیرفت و از تصمیم خویش دائر بر رفتن نزد معاویه منصرف نگشت. عیاض الثمالی- که مردی زاهد بود- در نامه ای این ابیات را برای او نوشت:
ای شرحبیل ای پسر سمط تو از طریق دوستی علی
به آن مقدار از حکومت که منظور تو است خواهی رسید
ای شرحبیل شام شام تو است و در آن فرمانروا
جز تو نیست. حرف آن گمراهگر اموی را ول کن
پسر ابوسفیان برای تو نقشه فریبکارانه ای ریخته است که
سرانجام شومی برای ما ببار خواهد آورد
اگر به وسیله ما به مقصودش برسد حکومت مابکام او
خواهد گشت وبر مرادش، و جنگ کمرما را خواهد شکست
بنابراین در پی جنگ با عراقیان مرو که این جنگ وحشتناک
ما را از بسیاری نعمتها ولذتهای خانواگی محروم می سازد
و علی بهترین انسان روی زمین است
از هاشمیان که مردمی عبادتگر و شب زنده دارند
مردم مسوولیت بیعتی را که باوی کرده اند بر گردن در آرند
مسوولیت بیعتی چون بیعت با عمر و بیعت با ابوبکر
بنابراین، بیعت کن با علی و به کفر نگرا و رجعت مکن
پناه بر خدای توانا از کافری وای از آن
حرف فرومایگان را بگوش مگیر، زیرا که
می خواهند ترا به امواج خروشان در یا در اندازند
چه ضرری دارد برایشان که تو در راهشان
با نیزه و تیغ بران و آبدیده با علی به زد و خورد پردازی؟
زیرا اگر چیره گشتند حاکم ما خواهند گشت
و ما بحمدالله هیچ کاره و بی نصیب خواهیم بود
و در صورتی که شکست خوردند آسیب جنگ و دشمنی فقط
بما خواهد خورد و علی تا روز گاران با ما در ستیز خواهد بود
عشیره و زاده لوی بن غالب را چه زیان که
خون بنی قحطان در کشورشان و براه حکومتشان به خاک بریزد
بنابراین، قضیه عثمان بن عفان را ول کن که ما خیر خواه توایم
نه ما از آن قضیه خبر داریم و نه تو اطلاع درستی
و تنها یک چیز مسلم است و آن این که او کشته شده
در باره چگونگی قتلش حرف آن کور، یا عمرو عاص را باور نکن
وقتی شرحبیل به شهر در آمد مردم به استقبالش رفته او راگرامی داشتند. و چون به دربار معاویه در آمد معاویه پس از حمد و ثنای خدا چنین گفت: شرحبیل جریر بن عبدالله ما را دعوت می کند که با علی بیعت کنیم و علی بهترین فرد ملت بود اگر عثمان بن عفان را نکشته بود. من به انتظار نظر و تصمیم تو مانده ام، و من یک تن هستم از مردم شام، با هر چه موافقت نمایند موافقت می کنم و با هرچه مخالفت نمایند مخالفت می نمایم. شرحبیل گفت: می روم و مطالعه و فکر می کنم. و بیرون رفت. آن چند نفر که به توطئه معاویه از پیش آماده بودند با او ملاقات کردند و همداستان به او گفتند که علی عثمان بن عفان را کشته است. او خشمناک از خانه آهنگ معاویه کرد و گفت: معاویه مردم همداستانند که علی عثمان را کشته است. بخدا اگر با او بیعت کردی ترا یا از شام بیرون خواهیم کرد یا خواهیم کشت. معاویه گفت: من برخلاف تصمیم و نظرتان عمل نمی کنم و من یک نفر ازشما شامیان بیش نیستم. گفت: بنابراین، این مرد را- یعنی جریر بن عبدالله را- برگردان پیش رفیقش. معاویه پی برد که شرحبیل تصمیم به جنگیدن با مردم عراق گرفته است و شام سراسر با شرحبیل است. شرحبیل از آنجا رفت پیش حصین بن نمیرو باو گفت: بفرست بدنبال جریر تا بیاید. حصین به او پیغام داد که بیا بدیدن ما، چون شرحبیل بن سمط اینجا است. با او جلسه کردند. شرحبیل گفت: ای جریر پیشنهاد کار مشکوک و پیچیده ای به ما می کنی تا ما را به کام شیر در اندازی و می خواهی مردم شام را با مردم عراق در آمیزی و یکی سازی، و با علی که قاتل عثمان است مدارا می نمائی و او را می ستائی، وخدا روز قیامت از تو درباره آنچه می گوئی مواخذه خواهد کرد. جریر رو به او کرد و در جوابش چنین گفت: این که گفتی کار مشکوک و پیچیده ای پیشنهاد کرده ام. چگونه ممکن است کاری مشکوک و پیچیده باشد که مهاجران و انصار درانجامش همداستان و متفق گشته اند و در در دفاعش با طلحه و زبیر جنگیده اند؟ اما این که گفتی من ترا به کام شیر در انداخته ام. تو خودت خود را به کام شیر در انداخته ای. اما در باره مردم شام با مردم عراق و یکی ساختن آنها باید توجه داشت که اگر درراه حق و اسلام متحد و یکی شوند بهتر از آن است که در راه باطل از هم جدائی گیرند. راجع به این که گفتی علی عثمان را کشته است. بخدا قسم هیچ دلیل شرعی بر گفته نداری واز دور و در عین بی اطلاعی تهمت می زنی و متهم می سازی، و حقیقت این است که تو تحت تاثیر دنیا دوستی قرار گرفته ای و تحت تاثیر آنچه در درون تو از زمان سعد بن ابی وقاص هست. معاویه از گفتگوی آندو خبر یافت. به جریر پیغامی پرخاشگرانه و تهدید آمیز فرستاد، و ندانست که مردم شام به اوچه پاسخ داده اند. جریر این ابیات را به شرحبیل نوشت:
شرحبیل ای پسر سمط پیرو هوای نفس مشو
زیرا در دنیا چیزی بهتر از دین نیست تا با آن مبادله شود
و به پسر ابوسفیان بگو: تو امروز حقی نداری که آن را مطالبه کنی
یا به آن دست یابی، بنابراین قطع امید کن از آنچه در پی آنی
شرحبیل کار اسلام و حق امروز قوت گرفته است و بالا
و تو از این جریان درامانی چون گناهی تا کنون از تو سر نزده
بنابراین براه خویش ادامه بده و دست بکاری نزن که از
عواقبش بر تو نگرانیم و شتاب مورز چون شتاب در اتخاذ تصمیم و کاری که به تو می گویند بد فرجام است
و چون کسی نباش که با سرعت به کار بد فرجامی
دست می زند و خود را به کام بلاها در می اندازد
پسر هند درباره حق سخنی به افترا گفته
ولی خدا در دل علی بزرگ تر از اینها است
علی درباره عثمان بن عفان کمترین لغزشی ننموده
و نه دستورکاری علیه او داده و نه تحریک کرده ونه کشته است
هیچ کاری جز این که در خانه خویش بنشیند نکرد و نشسته بود
تا آن زمان که عثمان در خانه اش به کشتن رفت
هر که حرفی جز این بزند حرفی به افترا و بهتان زده
و مسوولیت بهتان زدن و افترا بستن را برای خود خریده است
علی، وصی پیامبر خدا است واو را از میان خاندانش برگزیده
و جنگی سوار شماره یک پیامبر (ص) و ضرب المثل رزماوری و دلاوری

شرحبیل چون این نامه را بخواند یکه خورد و به فکر فرو رفت و گفت: این راهنمائی خیرخواهانه ای است برای من که دین و دنیایم را تامین می نماید. نه بخدا، تا وقتی درباره این کار تردید و شک دارم و درست برایم روشن نشده عجله نخواهم کرد. اما آن جماعت توطئه چیدند و معاویه به دسیسه عده ای را می فرستاد به خانه اش و دسته دسته می رفتند و می آمدند و از اهمیت قتل عثمان و سنگینی گناه آن کار برایش داستان می نمودند و علی را متهم به قتلش می کردند و عزمش را جزم کردند. خبر به خویشاوندان و قبیله وی رسید. پسر خواهری داشت که با علی بن ابیطالب همرای بود و با او بیعت کرده و از جمله شامیان بود که به اردوی علی(ع) پیوسته بودند و مردی زاهد و پارسا بود. وی این ابیات را بسرود:
آن نگونسار، پسر هند، تیری به سوی شرحبیل
پرتاب کرده که او را خواهد کشت
و جمعی را مهیا ساخت تا پرهیزگاری نمایند
و به فریب دیگران پردازند و مسولیت گناه خویش بر عهده گیرند
و یمنی سبک مغزی ” یعنی شرحبیل “را
پیدا کرد که پیروان خویش چون رمه ای به هر سو که آن جمع بخواهند می راند
و چون آن جمع تهمت زدند او تن به حرفشان سپرد
و هر که خدا را خوار خواهد از خداترسی بهره نیابد
ودین خویش می بازد تا پسر هنده کام ازدنیا برگیرد
و پسر هنده پیش از این هم دنیا خوار و دنیا دار بوده است
و از ره فریب علی را متهم به قتل عثمان کردند
و غائله ها از سر بدخواهی برای او برپا ساختند
حال آنکه به خدائی سوگند که کوه ها استوار ساخت
علی هرگز دست بروی عثمان دراز نکرد و نه هیچ وسیله ای علیه او بکار برد
و کارش کار یکی از اصحاب محمد (ص) بود
که جملگی از دست عثمان دلی پر خون داشتند و علیه اش شوریده بودند
شرحبیل وقتی این ابیات بشنید گفت: این دم شیطان است. اکنون خدا دلم رابه بوته آزمایش در آورد. بخدا سراینده این شعر را یا تبعید می کنم یا از چنگم خواهد گریخت. آن جوان به کوفه گریخت. و چیزی نمانده بود که مردم شام به تردید بیفتند. معاویه به شرحبیل بن سمط پیغام داد که تو حق را تایید نمودی و در این راه هر چه به تو رسیده اجرش با خدا خواهد بود و مردان پاکدامن نظر تو را می پذیرفتند. این کار که تو می دانی جز با موافقت عامه مردم به تحقق نمی رسد. بنابراین به بازدید از شهرهای شام بپرداز و به اهالی اعلام کن که علی عثمان را کشته و وظیفه مسلمانان این است که به خونخواهی او برخیزند. او شروع کرد به گردش در شهرهای شام و از شهر حمص شروع کرد و در نطقی برای مردمش چنین گفت: مردم علی، عثمان بن عفان را کشته است. جماعتی از کارش خشمگین گشته اند و او آنان را کشته است و دیگران گریخته اند و او بر کشور مسلط گشته و جز شام منطقه ای از تسلطش خارج نمانده است، و او شمشیرش را بر دوش گرفته و به کام جنگهای مرگبار فرو رفته و به زودی به سراغ شما خواهد آمد یا خدا حادثه ای پیش خواهد آورد. ضمنا کسی را جز معاویه پیدا نمی کنیم که از عهده دفع خطر او بر آید. بنابراین جدیت نمائید و بپا خیزید. مردم با او موافقت کردند به استثنای مردم زاهد وپارسای حمص که برخاسته به او گفتند: ما از خانه و مزار و مساجدمان پا فراتر نمی نهیم. تو خود دانی. شرحبیل بنا کرد به تحریک کردن اهالی شهرهای شام تا همه شهرها را زیر پا گذاشت و به هر جا می رسید با او موافقت و همراهی می کردند. نجاشی بن حارث- که دوست وی بود- این اشعار رابرایش فرستاد:
شرحبیل تو به خاطر دین از ما جدائی نگرفتی
بلکه به خاطر کینه ای که از ” جریر ” در دل داشتی
و به خاطر نزاعی که میان سعد بن ابی وقاص و او درگرفت
چنین کردی و اکنون مثل چوپان بی رمه گشته ای
آیادرباره حادثه ای که به هنگام وقوعش حضور نداشته ای
و همه خردمندان در قضاوتش درمانده اند از روی حدس و قضاوت می کنی
آن هم با استناد به گفته جمعی که نه مجتهد و حاکمند و
نه شاهدآنچه به تو تلقین کرده اند بوده اند
حرف کسانی که حضور نداشته اند وهر چه دلشان خواسته گفته اند
و ندانسته و از روی بی اطلاعی تهمتی زده اند چه ارزشی دارد
این حقیقت را ندیده می گیری که مردم با علی پیمان
بیعت بسته اند آن هم از روی رضا و رغبت و شادمانی
با کسی بیعت کرده اند اند که اگر بخواهند کسی چون او بیابند
تابه وی اقتدا نمایند هرگز نخواهند یافت
شاید تو فردای رستاخیز به خاطر جنگیدن باوی بدبخت گردی
شرحبیل کاری که تو می کنی گناه کوچکی نیست.
بدین گونه و با چنین شهادت های دروغین و بهتان آمیز و نامه های جعلی، معاویه از مردم برای جنگیدن با امیرالمومنین علی (ع) بیعت گرفت.

چه کسانی عثمان را کشتند؟
4 – عثمان را مهاجران و انصارو برجسته ترین اصحاب عادل و نیکرو محمد (ص) و مردان مجتهدی کشته اند که نخست حجت را بروی تمام ساخته و ثابت کرده اند که در اداره کشوراز قرآن و سنت منحرف گشته است و به حکم قرآن خونش هدر است. بنابراین کسی حق ندارد از ایشان انتقام بستاند یا قصاص خون عثمان را بگیرد، و امیرالمومنین علی(ع) فقط یک تن از مهاجران بوده است و با ایشان همراه و هماهنگ و ایشان به نظر آن جماعت نمی شود بر سرکاری بیراه یا گمراهی یی همداستان شوند یاچشم بسته بمانند. این حقیقت را امیرالمومنین (ع) در نامه هایش به معاویه متذکر گشته و تنی چند از اصحاب به آن استدلال نموده اند مثلا صحابی بزرگ هاشم المرقال همین را حجت آورده است چنانکه در جلد نهم و همین جلد دیدم قرآن و سنت از وی تمجید نموده اند- و صحابی بزرگ ابو طفیل وعبدالرحمن بن عثمان که گفته شان را در جلد نهم دیدیم. بنابراین، علی (ع) اگر آنان را پناه داده و کمک کرده و نگذاشته باشد بدخواهان به آنان تعدی نمایند چه گناهی کرده است
5 – سپاه امیرالمومنین (ع) یا دوستدارانش که همگی در کشتن عثمان دست نداشته اند یا دخالتی در حوادثی که در مدینه و علیه حکومت وقت رخ داده است و فقط تنی چند از مشاهیر اصحاب عادل و نیکرو به امام (ع) پناه جسته بودند. بنابراین پسر ” صخر” به چه مجوزی در صدد کشتن همه آن مردم برآمده و پس از شهادت مولای متقیان وپیش از آن در همه شهرستان ها به تعقیب آنان همت گماشته و کشتار کرده است؟

خونخواهی عثمان چگونه باید انجام می شد؟
6 – وانگهی معاویه ولی خون عثمان وذی حق در خونخواهی او نبوده است و خونخواهان شرعی وی فرزندانش بوده اند، اگر فرضا حق قصاص داشتند و از تحقق آن در مانده بودند باید از خلیفه وقت دادخواهی می نمودند تا وی- یعنی امیرالمومنین علی (ع)- به دعوای ایشان رسیدگی و قضاوت می کرد واو که بنابر نص نبوی داناترین و شایسته ترین قاضی بود حکم خدا را به اجرا می گذاشت. آری، معاویه حق خونخواهی داشت، اما نه حق خونخواهی عثمان را، و می توانست قصاص خون خویشانش را از امیرالمومنین علی (ع) بخواهد قصاص خون برادرش حنظله بن ابی سفیان، و جد مادریش عتبه بن ربیعه، و دائی اش ولید بن عتبه بن ربیعه، و پسر عموهایش عاص بن سعید بن عاص بن امیه و عقبه بن ابی معیط بن ابی عمرو بن امیه را. اما او هرگز از این موضوع دم نزد چون می دانست که مردم با او موافقت نخواهند کرد و خون آن مشرکان را هدر و غیر قابل قصاص میدانند. به عکس خون عثمان را عنوان کرد و به شیوه جاهلیت که هر یک از افراد قبیله، خودرا برای خونخواهی کشته قبیله ذی حق می شمرد هر چند با آن کشته نسبت خویشاوندی دوری می داشت. این شیوه جاهلی و نامشروع در گوش مردم بیگانه از دین شام اثر داشت و آنان را که از تعالیم و آداب اسلام بی اطلاع بودند به موافقت بر می انگیخت، و بهمین جهت معاویه با دغلبازی و شیوه جاهلی توانست آنان رابفریبد و با خود همراه سازد. بنابراین جنگ معاویه چیزی نبود جز شعله ای از آتش کینه های جنگ ” بدر “و” احد ” و برای گرفتن انتقام خون مشرکان قبیله بنی عبد شمس که در میدانش بخاک هلاک افتاده بودند، و این حقیقت بر همه روشن بود و آشکار حتی بر دختران خانه نشین که معمولا از جریانات سیاسی و دقائق آن بی خبرند.
7 – اولین وظیفه معاویه این بود که در برابر بیعتی که به درستی انجام گرفته بود سر فرود آرد و به وحدت جامعه بپیوندد و سر از بیعت نپیچد و با این کار نظام جامعه را برهم نزند، و سپس به حاکم بیعت شده مراجعه کرده اگر دعوای جزائی یی دارد اقامه نماید و داد خواهی کند، واین درنامه امیرالمومنین به معاویه درج است. “درباره این که گفتی: قاتلان عثمان را به من تسلیم کن. ترا چه به آن، پسران عثمان موجودند و آنان ذی حق تر از تو به این کارند. اگر فکر می کنی تو برای خونخواهی عثمان قوی تر از آنهائی باید به بیعتی که ترا متعهد ساخته سر فرود آوری [زیرا بیعتی عمومی است و شامل تو می شود و قابل تجدید نظر نیست] وبعدا از من علیه آنان داد خواهی نمایی. ” در نامه دیگری می فرماید “:درباره کشندگان عثمان زیاد حرف زده ای. اگر نظرت را تغییر داده دست از سرکشی برداری و تصمیم عمومی مسلمانان را بپذیری و بعد نزد من علیه آنها اقامه دعوا و دادخواهی نمائی اختلاف تو و آنان را براساس قرآن حل و فصل خواهم کرد. اما آنچه را تو میخواهی فریبی بچه گانه است. بجان خودم ای معاویه اگر نه از روی هوای نفس، بلکه خردمندانه بیندیشی خواهی دریافت که من از همه کس منزه تراز خون عثمانم، و خواهی دانست که من از او برکنار و بدور بودم. اما اگر بخواهی نا جوانمردانه تهمت بزنی آن کار دیگریست”
8 – طلحه و زبیر پیش از معاویه از پی همین منظور بر آمدند و همسر پیامبر (ص) را از پرده بیرون آوردند، و امام (ع) پس از اتمام حجت با آنان جنگید و به آنان نوشت “: شما ادعا کرده اید من عثمان را کشته ام. میان من و شما آن مدنیانی داور باشند که نه به من پیوسته اند و نه بشما تا براساس داوریشان هر کس آنچه را مستحق است ببیند. همچنین ادعا کرده اید من کشندگان عثمان را پناه داده ام. فرزندان عثمان موجودند. اینها سر به فرمان من فرود آرند و آنگاه نزد من علیه قاتلان پدرشان اقامه دعوا کنند. شما دو نفررا چه به عثمان خواه او بحق کشته شده باشد و خواه بنا حق، در هر حال شما بامن بیعت کرده اید، و اینک دو کار زشت را مرتکب گشته اید: شکستن پیمان بیعت، و از خانه بدر آوردن مادرتان” و به معاویه نوشت “: طلحه وزبیر با من بیعت کردند و بعد پیمان بیعتشان را شکستند، و این پیمان شکنی به مثابه بازگشت به وضع جاهلی است. به همین جهت من پس از اتمام حجت با آنها جنگیدم تا حق به تحقق پیوست و حکم خدا علی رغم دلخواهشان چیره گشت. بنابراین تصمیم عمومی مسلمانان را بپذیر. ” آیا این دلائل و اتمام حجت ها برای معاویه کافی نمی نمود؟ همه دنیا می دانستند امیرالمومنین (ع) معتقد است که دو راه بیش نیست: یکی کافر گشتن و دیگری جنگیدن با آن عده. آیا معاویه ندید خودخواهی و فریبکاری و جاه طلبی و دنیا پرستی چه بر سر سران سپاه جمل آورد و با اینکه هزاران انسان صالح و بیراه و اهل حق و باطل را بکشتن دادند هیچ طرفی بر نبستند؟ پس از چه روی شمشیر کشید تا هزاران انسان بیگناه و مرد و زن کودک را به خاک و خون افکند آنهم در ازای کشته شدن یک تن که مجتهدان عادل و نیکرو امت محمد (ص) پس از اتمام حجت کشته بودنش. قتل عام مردم به بهانه خونخواهی یک تن، کاری است حرام و بر خلاف شریعت. کار وی چنان بود که امام (ع)در نامه ای به وی متذکر گشت “: تو در این موضوع رای درست و روشنی که متکی به حدیث باشد نداری و نه شاهد درباره این قضیه داری و نه به آیه ای از قرآن یا سفارشی از رسول خدا استناد می کنی. “
9 – دستورات خلیفه وقت باید حتما پیروی واطاعت شود و سرپیچی از آن روانیست. علی (ع) به معاویه می نویسد “: درباره مطالبی که در مورد کشندگان عثمان نوشته ای، من در این موضوع اندیشیده ام و هر چه کردم دیدم نمی توانم آنها را به تو یا دیگری تحویل بدهم. بجان خودم اگر از گمراهی و بد خواهی ات دست برنداری به همین زودی ها خواهی دید که از پی ات بر خواهند برخاست و احتیاجی نخواهد بود که آنان را در خشکی و دریا تعقیب نمائی “. مگر این دستور صریحی از امام (ع) نبود حاکی از این که نمی تواند کشندگان عثمان را به هیچ فرد شورشی تحویل دهد و خواستن چنین چیزی از او گمراهی و بد خواهی است؟ مگر معاویه می پنداشت در صورت اصرار و تقاضا رای امیرالمومنین (ع) تغییر خواهد کرد، یا نظریه خویش را و حکم دین را ترک کرده هوای نفس او را خواهد پذیرفت؟ این محال بود. پس چرا معاویه به وظیفه دینی  خویش عمل نکرد  و فرمان امامی را که قرآن پاک منزهش شمرده اطاعت ننمود و نظریه او را که از قرآن جدائی ناپذیر است نپذیرفت؟ مگر اطاعت از فرمان امیرالمومنین (ع) برایش واجب نبود حال آنکه آن جماعت روایاتی را از پیامبر (ص) صحیح شمرده اند که به استنادش اطاعت از فرمان سران گمراه گری و حکام جور و بیداد گری از قماش معاویه و یزید را واجب می شمارد؟ روایاتی از این قبیل که ” پس از من پیشوایانی خواهند بود که راه از راهنمائی من نمی برند و سنت مرا رویه خویش نمی سازند و مردانی خواهند بود که دل شیطان دارند و پیکر انسان “. حذیفه می پرسید: ای پیامبر خدا اگر آن وضع را دیدم چه کنم؟ می گوید”: فرمان امیر را بشنو و اطاعت کن گرچه پشتت تازیانه بخورد و مالت گرفته شود فرمان نیوش و اطاعت ورز ” ” سلمه بن یزید از پیامبر (ص) می پرسد: ای پیامبر خدا به نظر تو اگر زمامدارانی بر ماحاکم گشتند که حقشان را از ما میخواستند، اما حق ما را نمی دادند چه باید بکنیم؟ پیامبر (ص) رو از جوابش برگرداند. دوباره می پرسد باز روی از او بر می تابد. برای بار سوم می پرسد. اشعث بن قیس او را گرفته تکان می دهد و می گوید: گوش به فرمان باشید و اطاعت کنید، زیرا آنها مسوول کار خویشند و شما مسوول کار خویش”. این، نظر آن جماعت است درباره حکام تبهکار و فاسد، تا چه رسد به امام عادل و حاکم نیکروی که همه شرایط خلافت در او جمع است و دنیا می داند که چه حدیث ها دروجوب اطاعتش هست و سازگاری و موافقت با آراء و نظریاتش که همواره مطابق دین است و امر خدا.
10 – و این که چه کسی عثمان را کشته و مباشر قتلش بوده اختلاف است. و این در جلد نهم بشرح آمد. متهمین عبارتند از: جبله بن ایهم مصری، کبیره السکونی، کنانه بن بشر تجیبی، سودان بن حمران، رومان یمانی، یسار بن غلیاض. و ابن عساکر او را به نام” حمال ” خوانده است. بعضی از اینها در وقت کشته شده اند و باقیماندگان نیز هیچیک در سپاه علی (ع) نبوده اند و نه او به آنان پناه داده است. بنابراین هیچکس نمی توانست انتقام خون عثمان را از کسی غیر از اینها بستاند. آنهائی که امام (ع) پناه داده شان نه مباشر قتل عثمان بلکه مسبب آن بوده اند و عبارت از مهاجران و انصار یا اصحاب عادل و نیکرو که مردم را علیه وی بر می انگیخته اند و همگی به استثنای عده انگشت شماری در این کار شرکت داشته اند. از اینها گذشته، آیا این که مولای متقیان (ع) شخصا خود را از شرکت در قتل عثمان بری می دانست- واین را به طلحه و زبیر و معاویه نوشت- و برجسته ترین اصحاب پیامبر(ص) نیز شهادت می دادند که حضرتش درآن قتل دستی نداشته است و این شهادت را از هنگام کشته شدن عثمان تا آغاز نبردهای صفین تکرار کردند وبه طلحه و زبیر ومعاویه وهمدستان آنها نوشتند در نظر معاویه به اندازه شهادت های دروغ و بهتان آمیزی ارزش واعتبار نداشت که عناصری بی سر و پا و فرومایه سر هم بندی کردندو خود معاویه با حقه بازی و دسیسه ترتیب داد و با تطمیع و تهدید برگذارش کرد؟ حال آنکه می دانست امیر مومنان چه شخصیتی دارد و چه مقام بلندی، وآن اصحاب پاکدامن و نیکوکاری که برائت حضرتش راتائید و تصدیق می نمودند چه بلند پایه اند، وآن دار و دسته ای که بر وی شوریده اند مشتی پست ونادرست بیش نیستند؟ آری، معاویه اینها همه را می دانست، لکن در پی سلطنت بود و طمعی که بان بسته بود دست وزبانش را به هر پستی و پلیدی وگناهی می آلود.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 10 ص 409 – 421)

متن عربی

نظرة فیما تشبّث به معاویة فی قتال علی علیه السلام:

الثانی من الأمرین اللذین تشبّث بهما ابن آکلة الأکباد فی تثبیط الملأ عن نصرة الإمام علیه السلام و تألیبهم علی قتاله: أنّ عنده ثأر عثمان و علیه ترته، و للحاکم فی هذه

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 409

القضیة أن ینظر:

أوّلًا: إلی أنّ معاویة نفسه لم یشهد وقعة عثمان حتی یبصر المباشر لقتله، و إنّما تثبّط عن نصرته، بل کان یحبّذ قتله طمعاً فی أن ینال الملک «1» بعده بحججه التافهة.

و ثانیاً: إلی أنّ أمیر المؤمنین- سلام اللَّه علیه- کان غائباً عن المدینة المنوّرة عند وقوع الواقعة «2»، فکیف تصحّ مباشرته لقتل أو قتال؟! أو کان ساکناً فی عقر داره بالمدینة لا له و لا علیه.

و ثالثاً: إلی شهادات الزور المتولّدة من دسائس ابن حرب ترمی أبرأ الناس من ذلک الدم المراق، بإیعاز من ابن النابغة، ذلک العامل الوحید فی قتل عثمان، و قد سمعت عقیرته أذن الدنیا: أنا أبو عبد اللَّه قتلته و أنا بوادی السباع «3».

قال الجرجانی: لمّا بات عمرو عند معاویة و أصبح، أعطاه مصر طعمة له، و کتب له بها کتاباً و قال: ما تری؟ قال: امض الرأی الأوّل. فبعث مالک بن هبیرة الکندی فی طلب محمد بن أبی حذیفة، فأدرکه فقتله، و بعث إلی قیصر بالهدایا فوادعه. ثم قال: ما تری فی علیّ؟ قال: أری فیه خیراً، أتاک فی هذه البیعة خیر أهل العراق، و من عند خیر الناس فی أنفس الناس، و دعواک أهل الشام إلی ردّ هذه البیعة خطر شدید، و رأس أهل الشام شرُحبیل بن السمط الکندی، و هو عدوّ لجریر المرسل إلیک، فأرسل إلیه و وطّن له ثقاتک فلیُفشوا فی الناس: أنّ علیّا قتل عثمان، و لیکونوا أهل الرضا عند شُرحبیل، فإنّها کلمة جامعة لک أهل الشام علی ما تحبّ، و إن تعلّقت بقلب شُرحبیل لم تخرج منه بشی ء أبدا.

فکتب إلی شرحبیل: إنّ جریر بن عبد اللَّه قدم علینا من عند علیّ بن أبی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 410

طالب بأمر فظیع «1»، فاقدم. و دعا معاویة: یزید بن أسد، و بُسر بن أرطاة، و عمرو بن سفیان، و مخارق بن الحارث، و حمزة بن مالک، و حابس بن سعد الطائی، و هؤلاء رءوس قحطان و الیمن، و کانوا ثقات معاویة و خاصّته، و بنی عمّ شرحبیل بن السمط، فأمرهم أن یلقوه و یُخبروه: أنّ علیّا قتل عثمان. فلمّا قدم کتاب معاویة علی شُرحبیل و هو بحمص، استشار أهل الیمن، فاختلفوا علیه، فقام إلیه عبد الرحمن بن غنم الأزدی و هو صاحب معاذ بن جبل و خَتَنِه، و کان أفقه أهل الشام، فقال: یا شُرحبیل إنّ اللَّه لم یزل یزیدک خیراً مذ هاجرت إلی الیوم، و إنّه لا ینقطع المزید من اللَّه حتی ینقطع الشکر من الناس، و لا یغیّر ما بقوم حتی یغیّروا ما بأنفسهم، إنّه قد ألقی إلینا قتل عثمان، و أنّ علیّا قتل عثمان «2»، فإن یک قتله فقد بایعه المهاجرون و الأنصار، و هم الحکّام علی الناس، و إن لم یکن قتله فعلام تصدّق معاویة علیه؟ لا تهتک «3» نفسک و قومک، فإن کرهت أن یذهب بحظّها جریر، فسر إلی علیّ فبایعه علی شامک و قومک، فأبی شُرحبیل إلّا أن یسیر إلی معاویة، فبعث إلیه عیاض الثمالی و کان ناسکاً:

          یا شُرحُ یا بن السمط إنّک بالغٌ             بودِّ علیٍّ ما ترید من الأمرِ

             و یا شُرحُ إنَّ الشام شأمک ما بها             سواک فدع قول المضلّل من فهرِ

             فإنَّ ابن حربٍ ناصبٌ لک خدعةً             تکون علینا مثل راغیة البکرِ «4»

             فإن نال ما یرجو بنا کان ملکنا             هنیئاً له، و الحرب قاصمة الظهرِ

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 411

         فلا تبِغیَنْ حرب العراق فإنّها             تحرّم أطهار النساء من الذعرِ

             و إنَّ علیّا خیر من وطئ الحصی             من الهاشمیّین المداریک للوترِ

             له فی رقاب الناس عهد و ذمّةٌ             کعهد أبی حفصٍ و عهد أبی بکرِ

             فبایع و لا ترجع علی العقب کافراً             أُعیذک باللَّه العزیز من الکفرِ

             و لا تسمعن قول الطغام فإنّما             یریدون أن یُلقوک فی لجّة البحرِ

             و ما ذا علیهم أن تطاعن دونهم             علیّا بأطراف المثقّفة السمرِ

             فإن غَلبوا کانوا علینا أئمّةً             و کنّا بحمد اللَّه من ولد الظهرِ «1»

             و إن غُلبوا لم یصلَ بالحرب غیرُنا             و کان علیٌّ حربَنا آخرَ الدهرِ

             یهون علی عُلیا لؤیّ بن غالبٍ             دماءُ بنی قحطان فی ملکهم تجری

             فدع عنک عثمانَ بنَ عفّانَ إنّنا             لک الخیرُ، لا ندری و إنّک لا تدری

             علی أیِّ حالٍ کان مصرعُ جنبِه             فلا تسمعن قول الأُعیور أو عمرِو

 

قال: لمّا قدم شُرحبیل علی معاویة تلقّاه الناس فأعظموه، و دخل علی معاویة، فتکلّم معاویة، فحمد اللَّه و أثنی علیه، ثم قال: یا شُرحبیل إنّ جریر بن عبد اللَّه یدعونا إلی بیعة علیّ، و علیّ خیر الناس «2» لو لا أنّه قتل عثمان بن عفّان، و قد حبست نفسی علیک، و إنّما أنا رجل من أهل الشام، أرضی ما رضوا، و أکره ما کرهوا. فقال شُرحبیل: أخرج فأنظر. فخرج فلقیه هؤلاء النفر الموطّؤون له، فکلّهم یخبره بأنّ علیّا قتل عثمان بن عفّان. فخرج مغضباً إلی معاویة، فقال: یا معاویة أبی الناس إلّا أنّ علیّا قتل عثمان، و و اللَّه لئن بایعت له لنخرجنّک من الشام أو لنقتلنّک. قال معاویة: ما کنت لأُخالف علیکم، و ما أنا إلّا رجل من أهل الشام. قال: فردّ هذا الرجل إلی صاحبه إذاً. قال: فعرف معاویة أنّ شُرحبیل قد نفذت بصیرته فی حرب

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 412

أهل العراق، و أنّ الشام کلّه مع شُرحبیل.

فخرج شُرحبیل فأتی حصین بن نمیر، فقال: ابعث إلی جریر فلیأتنا، فبعث إلیه حصین: أن زرنا، فإنّ عندنا شُرحبیل بن السمط، فاجتمعا عنده، فتکلّم شُرحبیل، فقال: یا جریر أتیتنا بأمر ملفّف «1» لتُلقینا فی لهوات الأسد، و أردت أن تخلط الشام بالعراق، و أطرأت علیّا و هو قاتل عثمان، و اللَّه سائلک عمّا قلت یوم القیامة. فأقبل علیه جریر فقال: یا شُرحبیل أمّا قولک: إنّی جئت بأمر ملفّف. فکیف یکون أمراً ملفّفاً و قد اجتمع علیه المهاجرون و الأنصار، و قوتل علی ردّه طلحة و الزبیر؟! و أمّا قولک: إنّی ألقیتک فی لهوات الأسد، ففی لهواتها ألقیت نفسک، و أمّا خلط العراق بالشام، فخلطُهما علی حقّ خیرٌ من فرقتهما علی باطل. و أمّا قولک: إنّ علیّا قتل عثمان، فو اللَّه ما فی یدیک من ذلک إلّا القذف بالغیب من مکان بعید، و لکنّک ملت إلی الدنیا، و شی ء کان فی نفسک علی زمن سعد بن أبی وقّاص «2».

فبلغ معاویة قول الرجلین، فبعث إلی جریر فزجره و لم یدر ما أجابه أهل الشام، و کتب جریر إلی شرحبیل:

          شُرحبیل یا بن السمطِ لا تتبعِ الهوی             فمالک فی الدنیا من الدین من بَدلْ

             و قل لابن حربٍ مالک الیوم حرمةٌ             تروم بها ما رمتَ فاقطع له الأملْ

             شُرحبیلُ إنّ الحقّ قد جدَّ جِدّه             و إنّک مأمونُ الأدیم من النغَلْ

             فأرِودْ «3» و لا تفرط بشی ء نخافه             علیک و لا تعجل فلا خیر فی العجَلْ

             و لا تک کالمجری إلی شرِّ غایةٍ             فقد خُرق السربال و استنوَق الجملْ

             و قال ابن هند فی علیٍّ عضیهةً             و للَّه فی صدر ابن أبی طالب أجلْ

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 413

         و ما لعلیٍّ فی ابن عفّان سقطةٌ             بأمرٍ و لا جلبٍ علیه و لا قتلْ «1»

             و ما کان إلّا لازماً قعرَ بیتهِ             إلی أن أتی عثمانَ فی بیته الأجلْ

             فمن قال قولًا غیرَ هذا فحسبُه             من الزورِ و البهتانِ قولُ الذی احتملْ

             وصیّ رسول اللَّه من دون أهله             فوارسه الأولی به یُضرب المثلْ «2»

 

فلمّا قرأ شُرحبیل الکتاب ذعر و فکّر، و قال: هذه نصیحة لی فی دینی و دنیای. و لا و اللَّه لا أعجل فی هذا الأمر بشی ء و فی نفسی منه حاجة. فاستتر له القوم، و لفّف له معاویة الرجال یدخلون إلیه و یخرجون، و یُعظّمون عنده قتل عثمان و یرمون به علیّا، و یقیمون الشهادة الباطلة و الکتب المختلقة، حتی أعادوا رأیه و شحذوا عزمه، و بلغ ذلک قومه، فبعث ابن أُخت له من بارق- و کان یری رأی علیّ بن أبی طالب فبایعه بعد، و کان ممّن لحق من أهل الشام و کان ناسکاً- فقال:

          لعمر أبی الأشقی ابن هند لقد رمی             شُرحبیل بالسهمِ الذی هو قاتلُه

             و لفّف قوماً یسحبون ذیولَهم             جمیعاً و أولی الناسِ بالذنب فاعلُه

             فألفی یمانیّا ضعیفاً نخاعُه             إلی کلّ ما یهوون تُحدی رواحلهُ

             فطاطا لها لمّا رموْهُ بثقلِها             و لا یُرزَقُ التقوی من اللَّهِ خاذلُه

             لیأکل دنیاً لابنِ هندٍ بدینِهِ             ألا و ابنُ هندٍ قبلَ ذلک آکلُه

             و قالوا علیّ فی ابن عفّان خدعةً             و دبَّت إلیه بالشنان غوائلُه

             و لا و الذی أرسی ثبیراً مکانه             لقد کُفَّ عنه کفّه و وسائلُه

             و ما کان إلّا من صحاب محمدٍ             و کلّهمُ تغلی علیه مراجلُه

 

فلمّا بلغ شُرحبیل هذا القول قال: هذا بَعیث الشیطان، الآن امتحن اللَّه قلبی،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 414

و اللَّه لأسیّرنَّ صاحب هذا الشعر أو لیفوتنّنی، فهرب الفتی إلی الکوفة، و کاد أهل الشام أن یرتابوا.

و بعث معاویة إلی شُرحبیل بن السمط فقال: إنّه کان من إجابتک الحقّ، و ما وقع فیه أجرک علی اللَّه، و قبله عنک صلحاء الناس ما علمت، و إنّ هذا الأمر الذی قد عرفته لا یتمّ إلّا برضا العامّة، فسر فی مدائن الشام، و نادِ فیهم: بأنّ علیّا قتل عثمان، و أنّه یجب علی المسلمین أن یطلبوا بدمه، فسار فبدأ بأهل حمص فقام خطیباً، فقال: یا أیّها الناس إنّ علیّا قتل عثمان بن عفّان، و قد غضب له قوم فقتلهم، و هزم الجمیع و غلب علی الأرض، فلم یبق إلّا الشام، و هو واضع سیفه علی عاتقه، ثم خائض به غمار الموت حتی یأتیکم أو یحدث اللَّه أمراً، و لا نجد أحداً أقوی علی قتاله من معاویة، فجدّوا و انهضوا، فأجابه الناس إلّا نسّاک أهل حمص، فإنّهم قاموا إلیه فقالوا: بیوتنا قبورنا و مساجدنا، و أنت أعلم بما تری، و جعل شرحبیل یستنهض مدائن الشام حتی استفرغها، لا یأتی علی قوم إلّا قبلوا ما أتاهم به، فبعث إلیه النجاشی بن الحارث «1» و کان صدیقاً له:

          شُرَحْبیلُ ما للدین فارقتَ أمرنا             و لکن لبغض المالکیّ جریرِ

             و شحناء دبّت بین سعدٍ و بینه             فأصبحتَ کالحادی بغیر بعیرِ

             و ما أنت إذ کانت بجیلة عاتبت             قریشاً فیا للَّه بعدَ نصیرِ

             أ تفصل أمراً غبت عنه بشبهةٍ             و قد حار فیها عقلُ کلّ بصیرِ

             بقول رجالٍ لم یکونوا أئمّةً             و لا للتی لقَّوکها بحضورِ

             و ما قول قومٍ غائبین تقاذفوا             من الغیب ما دلّاهمُ بغرورِ

             و تترک أنّ الناس أَعطَوا عهودَهم             علیّا علی أُنسٍ به و سرورِ

 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 415

         إذا قیل: هاتوا واحداً یُقتدی به «1»             نظیراً له لم یفصحوا بنظیرِ

             لعلّک أن تشقی الغداة بحربِه             شُرحبیل ما ما جئته بصغیرِ «2»

 

راجع «3»: کتاب صفّین لنصر بن مزاحم (49- 57)، الاستیعاب ترجمة شُرحبیل (1/589) أُسد الغابة (2/392)، الکامل لابن الأثیر (3/119)، شرح ابن أبی الحدید (1/139، 249، 250).

فبهذه الصورة البشعة من الشهادات المزوّرة و الکتب المختلقة تمّت بیعة معاویة لقتال علیّ أمیر المؤمنین.

و رابعاً: إلی أنّ عثمان قتله رجال مجتهدون من المهاجرین و الأنصار، و وجوه أصحاب محمد صلی الله علیه و آله و سلم العدول، بعد إقامة الحجّة علیه، و إثبات شذوذه عن الکتاب و السنّة، و إهدار دمه بحکم الکتاب «4»، فلیس علی القوم قَود و لا قصاص، و لم یک مولانا أمیر المؤمنین إلّا رجلًا من المهاجرین، أورد کما أوردوا، و أصدر کما أصدروا، و ما کان اللَّه لیجمعهم علی ضلال، و لا لیضربهم بالعمی.

و قد کتب بهذا أمیر المؤمنین علیه السلام إلی معاویة «5»، و جاء الحجاج به فی کلمات غیر واحد من الصحابة، مثل قول الصحابیّ العظیم هاشم المرقال المذکور (9/121) و فی هذا الجزء (ص 290)، و قول عمّار بن یاسر الممدوح بالکتاب و السنّة، الذی أسلفناه فی (9/110)، و قول أبی الطفیل الشیخ الصحابیّ الکبیر الآنف فی (9/139)،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 416

و قول عبد الرحمن بن عثمان السابق فی (9/158)، فما ذنب علیّ علیه السلام إن آواهم، و نصرهم و أیّدهم، و دفع عنهم عادیة الباغین.

و خامساً: إلی أنّ الذین کانوا فی جیش أمیر المؤمنین علیه السلام أو الذین تحکّمت بینه و بینهم آصرة المودّة لم یکونوا کلّهم قتلة عثمان، و لا باشروا شیئاً من أمره، و لم یکن لأکثرهم فی الأمر وردٌ و لا صدر، و إنّما کان فیهم من أولئک الصحابة العدول أناس معلومون أووا إلی إمام الحقّ، فبأیّ حجّة شرعیّة کان ابن صخر یستبیح قتل الجمیع، و استقرأهم فی البلاد بعد مقتل مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام و قبله، فقتّلهم تقتیلًا؟!

و سادساً: إلی أنّ معاویة لم یکن ولیّ دم عثمان و إنّما أولیاؤه ولده، و إن کان لهم حقّ القصاص فعجزوا عن طلبه، فعلیهم رفع الأمر إلی خلیفة الوقت و هو مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام لینظر فی أمرهم، و یحکم بحکم اللَّه الباتّ، و هو أقضی الأُمّة بنصّ الرسول الأمین.

نعم؛ کانت لمعاویة ترات «1» عند أمیر المؤمنین علیه السلام بأخیه حنظلة بن أبی سفیان، و جدّه لأُمّه عتبة بن ربیعة، و خاله الولید بن عتبة بن ربیعة، و أبناء عمّه العاص بن سعید بن العاص بن أُمیّة، و عقبة بن أبی مُعیط بن أبی عمرو بن أمیّة. لکنّه لم ینبس عنهم ببنت شفة لأنّها ما کانت تنطلی علی المسلمین، فإنّهم وثنیّون مشرکون حاربوا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، فذاقوا وبال أمرهم، و إنّما تترّس بدم عثمان بضرب من السیرة الجاهلیّة من صحّة قیام أیّ فردٍ منِ أفراد العشیرة بدم أیّ مقتول منها و إن بعدت بینهم الرحم و القرابة، و هذه السیرة غیر المشروعة کان یرنّ صداها فی مسامع أهل الشام البعداء من مبادئ الدین و طقوسه، و من ثم استهواهم معاویة، و استحوذ علیهم بذلک التدجیل، و لم تکن تلک الحرب الزبون إلّا أنّها إحن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 417

بدریّة، و أحقاد جاهلیّة، و ضغائن أُحدیّة، وثب بها معاویة حین الغفلة، لیدرک ثارات بنی عبد شمس، و لم تک تخفی هذه الغایة علی أیّ أحد حتی المخدّرات فی الحجال «1».

و سابعاً: إلی أنّ أوّل واجب علی معاویة أن یتنازل إلی ما لزمه من البیعة الحقّة فیدخل فی جماعة المسلمین، و لا یشقّ عصاهم بالتقاعس عنها، ثم یرفع الخصومة إلی صاحب البیعة، فیری فیه رأیه کما

جاء فی کتاب لأمیر المؤمنین إلی معاویة، من قوله:

 «و أمّا قولک: ادفع إلیّ قتلة عثمان. فما أنت و ذاک؟ و هاهنا بنو عثمان و هم أولی بذلک منک «2»، فإن زعمت أنّک أقوی علی طلب دم عثمان منهم، فارجع «3» إلی البیعة التی لزمتک لأنّها بیعة شاملة لا یستثنی فیها الخیار، و لا یستأنف فیها النظر و حاکم القوم إلیّ» «4».

و فی کتاب آخر له علیه السلام کتبه إلیه:

 «و قد أکثرت فی قتلة عثمان، فإن أنت رجعت عن رأیک و خلافک، و دخلت فیما دخل فیه المسلمون، ثم حاکمت القوم إلیّ حملتک و إیّاهم علی کتاب اللَّه، و أمّا تلک التی تریدها فهی خدعة الصبیّ عن اللبن.

و لعمری یا معاویة لئن نظرت بعقلک دون هواک لتجدنّنی أبرأ الناس من دم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 418

عثمان، و لتعلمنّ أنّی کنت فی عزلة عنه، إلّا أن تتجنّی «5» فتجنَّ ما بدا لک» «6».

و ثامناً: إلی أنّ طلحة و الزبیر قد نهضا قبل معاویة بتلک الغایة التی هو رامیها، و أخرجا حبیسة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم من خدرها، و حاربهما الإمام علیه السلام بعد ما أتمّ علیهما الحجّة،

و کتب إلیهما: «و قد زعمتما أن «7» قتلت عثمان، فبینی و بینکما من تخلّف عنّی و عنکما من أهل المدینة «8»، ثم یُلزم کلّ امرئ بقدر ما احتمل، و زعمتما أنّی آویت قتلة عثمان، فهؤلاء بنو عثمان فلیدخلوا فی طاعتی، ثم یُخاصموا إلیّ قتلة أبیهم. و ما أنتما و عثمان إن کان قُتل ظالماً أو مظلوماً؟ و قد بایعتمانی و أنتما بین خصلتین قبیحتین: نکث بیعتکما، و إخراجکما أمّکما» «9».

و کتب علیه السلام إلی معاویة: «إنّ طلحة و الزبیر بایعانی، ثم نقضا بیعتهما، و کان نقضهما کردّتهما، فجاهدتهما بعد ما أعذرت إلیهما، حتی جاء الحقّ و ظهر أمر اللَّه و هم کارهون، فادخل فیما دخل فیه المسلمون» «10».

فهلّا کانت بحسب معاویة تلکم الحجج؟! و قد طنّ فی أُذن الدنیا

قول أمیر

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 419

المؤمنین علیه السلام: «ما هو إلّا الکفر، أو قتال القوم». فهلّا عرف الرجل وبال أمر أصحاب الجمل، و مغبّة تلک النخوة و الغرور، و الترکاض وراء الأهواء و الشهوات، بعد قتل آلاف مؤلّفة من الصالح و الطالح، من أهل الحقّ و الباطل؟ فإشهاره السیف لإزهاق النفوس بریئة کانت أو متّهمة من رجال أو نساء أو أغلمة، و قتل أمم و زرافات تُعدّ بالآلاف بإنسان واحد قتله المجتهدون العدول من أُمّة محمد بعد إقامة الحجّة علیه، إنّما هو ممّا حظرته الشریعة، و لم یُعرف له مساغ من الدین، و کان ابن هند فی الأمر کما کتب إلیه الإمام علیه السلام: «لست تقول فیه بأمر بیّن یُعرف له أثر، و لا علیک منه شاهد، و لست متعلّقاً بآیة من کتاب اللَّه، و لا عهد من رسول اللَّه» «1».

و تاسعاً: إلی أنّ ما حکم به خلیفة الوقت یجب اتّباعه و لا یجوز نقضه،

فقد کتب علیّ علیه السلام إلی معاویة فی کتاب له: «و أمّا ما ذکرت من أمر قتلة عثمان، فإنّی نظرت فی هذا الأمر، و ضربت أنفه و عینه فلم أره یسعنی دفعهم إلیک و لا إلی غیرک، و لعمری لئن لم تنزع عن غیّک و شقاقک لتعرفنّهم عمّا قلیل یطلبونک، لا یکلّفونک أن تطلبهم فی برّ و لا بحر» «2».

فهلّا کان ذلک نصّا من الإمام علیه السلام علی أنّه لا مساغ له لأن یدفع قتلة عثمان لأیّ إنسان ثائر، و أنّ طلب ذلک منه غیّ و شقاق، فهل کان معاویة یحسب أنّ أمیر المؤمنین علیه السلام یتنازل عن رأیه إذا ما ارتضاه هو؟ أو یعدل عن الحقّ و یتّبع هواه؟ حاشا ثم حاشا، أو لم یکن من واجب معاویة البخوع لحکم الإمام المطهّر بنصّ القرآن، و الإخبات إلی رأیه الذی لا یفارق القرآن؟ کیف لا؟ و قد صحّ عند القوم عن رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم روایات تمسّکوا بها فی اتّباع نظراء معاویة و یزید من أئمّة الضلال

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 420

و أُمراء الجور و العدوان، مثل ما عُزی إلیه صلی الله علیه و آله و سلم:

 «یکون بعدی أئمّة لا یهتدون بهدای، و لا یستنّون بسنّتی، و سیقوم فیهم رجال قلوبهم قلوب الشیاطین فی جثمان إنس».

قال حذیفة: قلت: کیف أصنع یا رسول اللَّه إن أدرکت ذلک؟ قال: تسمع و تطیع للأمیر، و إن ضُرب ظهرک، و أُخذ مالک، فاسمع و أطع «1».

و سأل سلمة بن یزید رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فقال: یا نبیّ اللَّه أ رأیت إن قامت علینا أُمراء یسألوننا حقّهم، و یمنعونا حقّنا، فما تأمرنا؟ فأعرض عنه، ثم سأله فأعرض عنه، ثم سأله فجذبه الأشعث بن قیس، فقال صلی الله علیه و آله و سلم: اسمعوا و أطیعوا فإنّما علیهم ما حمّلوا و علیکم ما حُمّلتم «2». هذا رأی القوم فی أُمراء الشرّ و الفساد فما ظنّک بالإمام العادل، المستجمع لشرائط الخلافة، الذی ملأت الدنیا النصوص فی وجوب اقتصاص أثره، و الموافقة لآرائه، و کلّ ما یرتئیه من حقّ واضح؟!

و عاشراً: إلی أنّ قاتل عثمان المباشر لقتله اختلف فیه، کما مرّ تفصیله فی الجزء التاسع و یأتی أیضاً بین جبلة بن الأیهم المصری، و کبیرة السکونی، و کنانة بن بشر التجیبی، و سودان بن حمران، و رومان الیمانی، و یسار بن غلیاض «3»، و عند ابن عساکر «4» یقال له: حمال «5». فقُتل منهم من قُتل فی الوقت، و لم یکن أحد من الباقین فی جیش الإمام علیه السلام، و لا ممّن آواهم هو، فلم یکن لأحد عند غیرهم ثار، و أمّا الذین آواهم الإمام علیه السلام فهم المسبّبون لقتله من المهاجرین و الأنصار، أو المؤلّبون علیه من الصحابة العدول، و لم یشذّ عنهم إلّا أُناس یعدّون بالأنامل.

و بعد هذه کلّها هلّا کانت لتبرئة مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام نفسه من دم عثمان

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 421

و قد کتبها إلی طلحة و الزبیر و معاویة، و لتبرئة الأعیان من الصحابة إیّاه منذ مقتل عثمان إلی أن استحرّ القتال فی واقعة صفّین، و قد کتبوها إلی طلحة و الزبیر و معاویة و من لفّ لفّهم، قیمة توازن عند معاویة شهادات الزور التی لفّقها هو من أُناس لا خلاق لهم، و ثبّتتها حیله و دسائسه، و أجراها ترغیبه و ترهیبه؟ و قد علم هو أنّ أمیر المؤمنین من هو، و صلحاء الصحابة الذین وافقوه علی التبرئة و التبریر من هم، و من أولئک الطغمة الثائرون لخلافه، و المجلبون علیه، جیرِ: کان یعلم کلّ ذلک لکنّه الملک و السلطان، و هما یبرّران لصاحب النهمة و الشرَه کلّ بائقة و موبقة.