logo-samandehi

داستان رکبان در کوفه

 داستان رکبان در کوفه (که درسال 36 و 37 هجری رخ داد )

1- پیشوای حنبلیها، احمد بن حنبل با بررسی و دقت روایت نموده از یحیی بن آدم، از حنش بن حارث بن لقیط نخعی اشجعی، از ریاح بن حارث که او گفت: چند تن در رحبه نزد علی علیه السلام آمدند و گفتند: السلام علیک یا مولانا. فرمود: چگونه من مولای شما هستم در حالی که شما عرب هستید؟ گفتند ما از رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیرخم شنیدیم که فرمود: « من کنت مولاه فعلی مولاه»  ریاح گفت: چون از آنجا گذشتند، من به دنبال آنها رفتم و پرسیدم اینها کیانند؟ گفتند: گروهی از انصارند، که در میان آنها ابو ایوب انصاری است. و به اسنادش از ریاح روایت نموده که گفت: گروهی از انصار را دیدم که در رحبه نزد علی علیه السلام آمدند، آن جناب پرسیدند: چه کسانی هستید؟ گفتند موالی تو یا امیرالمومنین… به شرح حدیث و باز از او نقل کرده که گفت: هنگامی که علی علیه السلام نشسته بود، مردی که اثر سفر بر او بود داخل شد و گفت: السلام علیک یا مولای، علی علیه السلام فرمود: این کیست؟ گفت: ابو ایوب انصاری هستم، فرمود: او را راه دهید، پس از آنکه ابو ایوب وارد شد بر آنجناب، گفت: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمود:« من کنت مولاه فعلی مولاه»

2- و ابراهیم بن حسین بن علی کسائی معروف به ابن دیزیل (شرح حال او در صفحه 162 ج 1 گذشت) در کتاب صفین گفته حدیث نمود ما را، یحیی بن سلیمان (جعفی) از ابن فضیل (محمد کوفی) از حسن ابن حکم نخعی، از ریاح بن حارث نخعی که گفت: نزد علی علیه السلام نشسته بودم، در این هنگام گروهی که لثام بسته بودند (مطابق رسم عرب پارچه را که بر سر و زیر عگال دارند جلو بینی و دهان خود میفکنند و این را عرب لثام گوید) بر علی علیه السلام وارد شده گفتند: السلام علیک یا مولینا فرمود: مگر شما گروهی از عرب نیستید؟ گفتند: آری، ولی ما شنیدیم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که در روز غدیرخم فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله، سپس گفت: دیدم علی علیه السلام را که خندان شد به حدی که دندانهای کنار دهان مبارکش نمودار شد، و سپس فرمود: گواه باشید بعدا! آن گروه به سوی مرکبهای خود روانه شدند، من آنها را تعقیب نمودم و به یکی از آنها گفتم: شما از چه طایفه و قومی هستید گفتند؟ ما گروهی ازانصار هستیم و آن (اشاره به مردی از خودشان بود) ابو ایوب صاحب منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله است ریاح گوید، من نزد او رفتم و با او مصافحه نمودم.

3- و حافظ ابوبکر بن مردویه (به طوری که در ” کشف الغمه ” صفحه 93 مذکور است) از ریاح بن حارث روایت نموده که گفت: من در رحبه با امیرالمومنین علیه السلام بودم، در این هنگام قافله ای کوچک رو آوردند و در میدان رحبه شتران خود را خوابانیدند سپس به راه افتادند تا به نزد علی علیه السلام رسیدند، گفتند: السلام علیک یا امیرالمومنین و رحمه الله و برکاته، فرمود: چه کسانی هستید؟ گفتند: موالی تو یا امیر المومنین راوی گوید آن جناب را دیدم که با خنده فرمود: چگونه (از موالی من هستید) و حال آنکه شما گروهی از عرب هستید؟ گفتند، در روز غدیر خم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدیم در حالی که بازوی تو را گرفته بود خطاب به مردم فرمود: آیا من به مومنین اولی (سزاوارتر) هستم از خودشان؟ گفتیم بلی، هستی ای رسول خدا، پس فرمود همانا خداوندی مولای من است و من مولای مومنین هستم، و علی مولای کسی است که من مولای اویم، بار خدایا دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد، فرمود: شما این را میگوئید (و معتقد هستید)؟ گفتند: آری، فرمود: و بر این گفتار گواهی میدهید؟ گفتند: آری، فرمود: راست گفتید . پس آن گروه روانه شدند و من به دنبال آنها رفتم و به مردی از آنها گفتم: شما چه کسانی هستید؟ ای بنده خدا؟ گفت: ما گروهی از انصاریم و این است ابو ایوب صاحب منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله، پس دست او را گرفتم و به او درود و تحیت گفتم و با او مصافحه نمودم.

4-  و از حبیب بن یسار، از ابی رمیله روایت شده که چهار سوار آمدند نزد امیر المومنین علیه السلام تا اینکه شتران خود را در رحبه خوابانیدند، سپس به نزد آن جناب آمدند و گفتند: السلام علیک یا امیرالمومنین، و رحمه الله و برکاته، فرمود و علیکم السلام از کجا آمده این قافله؟ گفتند: موالی تو از سرزمین فلان آمده اند، فرمود از کجا شما موالی من هستید؟ گفتند: ما در روز غدیر خم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه،اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه»

5- و ابن اثیر در جلد 1 ” اسد الغابه ” ص 368 روایت کرده از کتاب الموالات ابن عقده به اسنادش از ابی مریم زرین حبیش که گفت: علی علیه السلام از قصر بیرون آمد و با او روبرو شدند سوارانی که شمشیر حمایل داشتند، و گفتند: السلام علیک یا امیرالمومنین، السلام علیک یا مولانا و رحمه الله و برکاته، علی علیه السلام فرمود: در اینجا از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله چه کسی حضور دارد؟ پس 12تن برخاستند که از جمله آنها بودند: قیس بن ثابت بن شماس، و هاشم بن عتبه و حبیب بن بدیل بن ورقاء، پس گواهی دادند که از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیده اند که میفرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه،

5-   و ابو موسی ” مدینی ” این حدیث را با بررسی و دقت در سند آورده.

6- و ابن حجر در جلد 1 ” الاصابه ” صفحه 305 آن را از کتاب الموالات ابن عقده روایت نموده و صدر خبر را تا آنجای از متن که “علی علیه السلام گفت… ” از آن انداخته و هاشم بن عتبه را ذکر نکرده و این روش او به مقتضای عادتی است که نامبرده در کاهش فضایل آل الله دارد

7- و محب الدین طبری در جلد 2 ” الریاض النضره ” ص 169 روایت مزبور را از طریق احمد به لفظ اول او و از معجم حافظ بغوی ابوالقاسم به لفظ دوم احمد

8-  و ابن کثیر در جلد 5 تاریخش صفحه 212 از احمد به دو طریق و دو لفظ اولی او، و در جلد 7 صفحه 347 از احمد به لفظ اول او ذکر نموده اند، و در صفحه 348 گوید: ابوبکر بن ابی شیبه گفت: حدیث کرد ما را شریک از حنش از ریاح بن حارث که گفت: هنگامی که ما در رحبه با علی علیه السلام نشسته بودیم، مردی بر آن حضرت وارد شد که اثر سفر بر او بود و گفت: السلام علیک یا مولای، گفتند: این کیست؟ گفت: ابو تراب انصاری هستم، من شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم که میفرمود: « من کنت مولاه فعلی مولاه»

9- و حافظ هیثمی در ج 9 ” مجمع الزواید ” ص 104 حدیث مزبور را به لفظ اول احمد روایت نموده، سپس گوید: حدیث مزبور را احمد و طبرانی روایت نموده اند، جز اینکه او گفته که: گفتند: شنیدیم رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمود:«من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه» و این ابو ایوب است که میان ماست پس ایو ایوب روپوش را ازخود دور کرد سپس گفت شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود:«من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه،»و رجال طریق احمد ثقه هستند… تا آخر حدیث،

10-  و جمال الدین عطاء الله بن فضل الله شیرازی در کتاب خود ” الاربعین فی مناقب امیرالمومنین ” در مورد ذکر حدیث غدیر گوید: و آن را زر بن حبیش روایت نموده و چنین گفته: علی علیه السلام از قصر خارج شد، در این هنگام سوارانی که شمشیر حمایل داشتند و روپوش بر صورت و تازه از راه رسیده بودند با آن حضرت روبرو شدند و گفتند: السلام علیک یا امیرالمومنین، و رحمه الله و برکاته، السلام علیک یا مولانا علی علیه السلام پس از جواب سلام فرمود: در اینجا از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند؟ پس 12تن از آنها برخاستند، که از جمله:

– خالد بن زید ابو ایوب انصاری،

– خزیمه بن ثابت و ذو الشهادتین،

– قیس بن ثابت بن شماس،

– عمار بن یاسر،

– ابو الهیثم بن تیهان،

– هاشم بن عتبه بن ابی وقاص،

– حبیب بن بدیل بن ورقاء بودند.

پس شهادت دادند که از رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم شنیدند که میفرمود: « من کنت مولاه فعلی مولاه..» تا آخر حدیث. پس علی علیه السلام به انس به مالک و براء بن عازب (که از ادای شهادت خودداری کردند) فرمود: چه چیز مانع شد شما را از اینکه برخیزید و شهادت دهید؟ چه آنکه شما نیز همانطور که این گروه شنیده اند، شنیده اید؟ سپس فرمود: بار خدایا اگر این دو نفر به علت عناد کتمان کردند آنها را مبتلا کن، اما براء نابینا شد و پس از نابینا شدن هنگامی که از منزل خود سوال میکرد میگفت: کسی که گرفتار نفرین شده چگونه راه مقصود را در می یابد؟ و اما انس، پاهای او مبتلا به برص شد، و گفته شده است هنگامی که علی علیه السلام طلب گواهی دایر به گفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله من کنت مولاه فعلی مولاه فرمود نامبرده معتذر به فراموشی شد و علی علیه السلام فرمود: بار خدایا اگر دروغ میگوید او را مبتلا به سفیدی(برص) کن که دستار او آن را مخفی نسازد پس چهره او دچار برص شد و پیوسته خرقه بر چهره خود می افکند- ج1 صفحه 211 و ج 2 صفحه 137

11- و ابو عمرو کشی در صفحه 30 فهرست خود در آنچه که از جهت عامه روایت نموده گوید: عبد الله بن ابراهیم روایت نموده به اخبار از ابو مریم انصاری، از منهال ابن عمرو، از زر بن حبیش که گفت: علی بن ابی طالب علیه السلام از قصر خارج شد و سوارانی که شمشیر حمایل و لئام بر چهره داشتند با آن جناب روبرو شدند و گفتند: السلام علیک یا امیر المومنین، و رحمه الله و برکاته، السلام علیک یا مولانا، آن حضرت فرمود: در اینجا چه کسی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله هست؟

خالد بن زید ابو ایوب، خزیمه بن ثابت ذو الشهادتین، قیس بن سعد بن عباده، عبد الله ابن بدیل بن ورقاء به پا خاستند، و همگی آنها شهادت دادند به اینکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدند در روز غدیر خم که میفرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، پس از آن علی علیه السلام به انس بن مالک و براء بن عازب فرمود: چه مانع شد شما را که برخیزید و شهادت دهید؟ زیرا شما هم شنیده اید همانطور که این گروه شنیده اند؟ سپس فرمود: بار خدایا اگر این دو نفر از روی عناد شهادت خود را کتمان نمودند آنها را مبتلا کن، در نتیجه براء بن عازب نابینا شد و قدمهای انس بن مالک دچار برص شد پس انس بن مالک سوگند یاد کرد که هیچ منقبتی و فضیلتی را که درباره علی علیه السلام وجود دارد هرگز کتمان نکند، و اما براء بن عازب، از منزل خود سوال میکرد و به او نشانی میدادند، پس میگفت چگونه راهنمائی و ارشاد میشود کسی که مورد اصابت نفرین واقع شده؟!

و در این زمینه و راجع به این جریان تعداد دیگری از محدثین متاخر هستند که این داستانها و وقایع را ذکر نموده اند و ما بذکر آنها سخن را طولانی نمیکنیم.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 381

رفتن به بالا