اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۹ خرداد ۱۴۰۳

داستان رکبان در کوفه

متن فارسی

 داستان رکبان در کوفه (که درسال 36 و 37 هجری رخ داد )

1- پیشوای حنبلیها، احمد بن حنبل با بررسی و دقت روایت نموده از یحیی بن آدم، از حنش بن حارث بن لقیط نخعی اشجعی، از ریاح بن حارث که او گفت: چند تن در رحبه نزد علی علیه السلام آمدند و گفتند: السلام علیک یا مولانا. فرمود: چگونه من مولای شما هستم در حالی که شما عرب هستید؟ گفتند ما از رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیرخم شنیدیم که فرمود: « من کنت مولاه فعلی مولاه»  ریاح گفت: چون از آنجا گذشتند، من به دنبال آنها رفتم و پرسیدم اینها کیانند؟ گفتند: گروهی از انصارند، که در میان آنها ابو ایوب انصاری است. و به اسنادش از ریاح روایت نموده که گفت: گروهی از انصار را دیدم که در رحبه نزد علی علیه السلام آمدند، آن جناب پرسیدند: چه کسانی هستید؟ گفتند موالی تو یا امیرالمومنین… به شرح حدیث و باز از او نقل کرده که گفت: هنگامی که علی علیه السلام نشسته بود، مردی که اثر سفر بر او بود داخل شد و گفت: السلام علیک یا مولای، علی علیه السلام فرمود: این کیست؟ گفت: ابو ایوب انصاری هستم، فرمود: او را راه دهید، پس از آنکه ابو ایوب وارد شد بر آنجناب، گفت: شنیدم رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمود:« من کنت مولاه فعلی مولاه»

2- و ابراهیم بن حسین بن علی کسائی معروف به ابن دیزیل (شرح حال او در صفحه 162 ج 1 گذشت) در کتاب صفین گفته حدیث نمود ما را، یحیی بن سلیمان (جعفی) از ابن فضیل (محمد کوفی) از حسن ابن حکم نخعی، از ریاح بن حارث نخعی که گفت: نزد علی علیه السلام نشسته بودم، در این هنگام گروهی که لثام بسته بودند (مطابق رسم عرب پارچه را که بر سر و زیر عگال دارند جلو بینی و دهان خود میفکنند و این را عرب لثام گوید) بر علی علیه السلام وارد شده گفتند: السلام علیک یا مولینا فرمود: مگر شما گروهی از عرب نیستید؟ گفتند: آری، ولی ما شنیدیم از رسول خدا صلی الله علیه و آله که در روز غدیرخم فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه وانصر من نصره واخذل من خذله، سپس گفت: دیدم علی علیه السلام را که خندان شد به حدی که دندانهای کنار دهان مبارکش نمودار شد، و سپس فرمود: گواه باشید بعدا! آن گروه به سوی مرکبهای خود روانه شدند، من آنها را تعقیب نمودم و به یکی از آنها گفتم: شما از چه طایفه و قومی هستید گفتند؟ ما گروهی ازانصار هستیم و آن (اشاره به مردی از خودشان بود) ابو ایوب صاحب منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله است ریاح گوید، من نزد او رفتم و با او مصافحه نمودم.

3- و حافظ ابوبکر بن مردویه (به طوری که در ” کشف الغمه ” صفحه 93 مذکور است) از ریاح بن حارث روایت نموده که گفت: من در رحبه با امیرالمومنین علیه السلام بودم، در این هنگام قافله ای کوچک رو آوردند و در میدان رحبه شتران خود را خوابانیدند سپس به راه افتادند تا به نزد علی علیه السلام رسیدند، گفتند: السلام علیک یا امیرالمومنین و رحمه الله و برکاته، فرمود: چه کسانی هستید؟ گفتند: موالی تو یا امیر المومنین راوی گوید آن جناب را دیدم که با خنده فرمود: چگونه (از موالی من هستید) و حال آنکه شما گروهی از عرب هستید؟ گفتند، در روز غدیر خم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدیم در حالی که بازوی تو را گرفته بود خطاب به مردم فرمود: آیا من به مومنین اولی (سزاوارتر) هستم از خودشان؟ گفتیم بلی، هستی ای رسول خدا، پس فرمود همانا خداوندی مولای من است و من مولای مومنین هستم، و علی مولای کسی است که من مولای اویم، بار خدایا دوست بدار کسی را که او را دوست بدارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد، فرمود: شما این را میگوئید (و معتقد هستید)؟ گفتند: آری، فرمود: و بر این گفتار گواهی میدهید؟ گفتند: آری، فرمود: راست گفتید . پس آن گروه روانه شدند و من به دنبال آنها رفتم و به مردی از آنها گفتم: شما چه کسانی هستید؟ ای بنده خدا؟ گفت: ما گروهی از انصاریم و این است ابو ایوب صاحب منزل رسول خدا صلی الله علیه و آله، پس دست او را گرفتم و به او درود و تحیت گفتم و با او مصافحه نمودم.

4-  و از حبیب بن یسار، از ابی رمیله روایت شده که چهار سوار آمدند نزد امیر المومنین علیه السلام تا اینکه شتران خود را در رحبه خوابانیدند، سپس به نزد آن جناب آمدند و گفتند: السلام علیک یا امیرالمومنین، و رحمه الله و برکاته، فرمود و علیکم السلام از کجا آمده این قافله؟ گفتند: موالی تو از سرزمین فلان آمده اند، فرمود از کجا شما موالی من هستید؟ گفتند: ما در روز غدیر خم از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدم که میفرمود: «من کنت مولاه فعلی مولاه،اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه»

5- و ابن اثیر در جلد 1 ” اسد الغابه ” ص 368 روایت کرده از کتاب الموالات ابن عقده به اسنادش از ابی مریم زرین حبیش که گفت: علی علیه السلام از قصر بیرون آمد و با او روبرو شدند سوارانی که شمشیر حمایل داشتند، و گفتند: السلام علیک یا امیرالمومنین، السلام علیک یا مولانا و رحمه الله و برکاته، علی علیه السلام فرمود: در اینجا از اصحاب پیغمبر صلی الله علیه و آله چه کسی حضور دارد؟ پس 12تن برخاستند که از جمله آنها بودند: قیس بن ثابت بن شماس، و هاشم بن عتبه و حبیب بن بدیل بن ورقاء، پس گواهی دادند که از پیغمبر صلی الله علیه و آله شنیده اند که میفرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه،

5-   و ابو موسی ” مدینی ” این حدیث را با بررسی و دقت در سند آورده.

6- و ابن حجر در جلد 1 ” الاصابه ” صفحه 305 آن را از کتاب الموالات ابن عقده روایت نموده و صدر خبر را تا آنجای از متن که “علی علیه السلام گفت… ” از آن انداخته و هاشم بن عتبه را ذکر نکرده و این روش او به مقتضای عادتی است که نامبرده در کاهش فضایل آل الله دارد

7- و محب الدین طبری در جلد 2 ” الریاض النضره ” ص 169 روایت مزبور را از طریق احمد به لفظ اول او و از معجم حافظ بغوی ابوالقاسم به لفظ دوم احمد

8-  و ابن کثیر در جلد 5 تاریخش صفحه 212 از احمد به دو طریق و دو لفظ اولی او، و در جلد 7 صفحه 347 از احمد به لفظ اول او ذکر نموده اند، و در صفحه 348 گوید: ابوبکر بن ابی شیبه گفت: حدیث کرد ما را شریک از حنش از ریاح بن حارث که گفت: هنگامی که ما در رحبه با علی علیه السلام نشسته بودیم، مردی بر آن حضرت وارد شد که اثر سفر بر او بود و گفت: السلام علیک یا مولای، گفتند: این کیست؟ گفت: ابو تراب انصاری هستم، من شنیدم از رسول خدا صلی الله علیه و آله وسلم که میفرمود: « من کنت مولاه فعلی مولاه»

9- و حافظ هیثمی در ج 9 ” مجمع الزواید ” ص 104 حدیث مزبور را به لفظ اول احمد روایت نموده، سپس گوید: حدیث مزبور را احمد و طبرانی روایت نموده اند، جز اینکه او گفته که: گفتند: شنیدیم رسول خدا صلی الله علیه و آله میفرمود:«من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه» و این ابو ایوب است که میان ماست پس ایو ایوب روپوش را ازخود دور کرد سپس گفت شنیدم که رسول خدا صلی الله علیه و آله می فرمود:«من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه، و عاد من عاداه،»و رجال طریق احمد ثقه هستند… تا آخر حدیث،

10-  و جمال الدین عطاء الله بن فضل الله شیرازی در کتاب خود ” الاربعین فی مناقب امیرالمومنین ” در مورد ذکر حدیث غدیر گوید: و آن را زر بن حبیش روایت نموده و چنین گفته: علی علیه السلام از قصر خارج شد، در این هنگام سوارانی که شمشیر حمایل داشتند و روپوش بر صورت و تازه از راه رسیده بودند با آن حضرت روبرو شدند و گفتند: السلام علیک یا امیرالمومنین، و رحمه الله و برکاته، السلام علیک یا مولانا علی علیه السلام پس از جواب سلام فرمود: در اینجا از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله چه کسانی هستند؟ پس 12تن از آنها برخاستند، که از جمله:

– خالد بن زید ابو ایوب انصاری،

– خزیمه بن ثابت و ذو الشهادتین،

– قیس بن ثابت بن شماس،

– عمار بن یاسر،

– ابو الهیثم بن تیهان،

– هاشم بن عتبه بن ابی وقاص،

– حبیب بن بدیل بن ورقاء بودند.

پس شهادت دادند که از رسول خدا صلی الله علیه و آله در روز غدیر خم شنیدند که میفرمود: « من کنت مولاه فعلی مولاه..» تا آخر حدیث. پس علی علیه السلام به انس به مالک و براء بن عازب (که از ادای شهادت خودداری کردند) فرمود: چه چیز مانع شد شما را از اینکه برخیزید و شهادت دهید؟ چه آنکه شما نیز همانطور که این گروه شنیده اند، شنیده اید؟ سپس فرمود: بار خدایا اگر این دو نفر به علت عناد کتمان کردند آنها را مبتلا کن، اما براء نابینا شد و پس از نابینا شدن هنگامی که از منزل خود سوال میکرد میگفت: کسی که گرفتار نفرین شده چگونه راه مقصود را در می یابد؟ و اما انس، پاهای او مبتلا به برص شد، و گفته شده است هنگامی که علی علیه السلام طلب گواهی دایر به گفتار پیغمبر صلی الله علیه و آله من کنت مولاه فعلی مولاه فرمود نامبرده معتذر به فراموشی شد و علی علیه السلام فرمود: بار خدایا اگر دروغ میگوید او را مبتلا به سفیدی(برص) کن که دستار او آن را مخفی نسازد پس چهره او دچار برص شد و پیوسته خرقه بر چهره خود می افکند- ج1 صفحه 211 و ج 2 صفحه 137

11- و ابو عمرو کشی در صفحه 30 فهرست خود در آنچه که از جهت عامه روایت نموده گوید: عبد الله بن ابراهیم روایت نموده به اخبار از ابو مریم انصاری، از منهال ابن عمرو، از زر بن حبیش که گفت: علی بن ابی طالب علیه السلام از قصر خارج شد و سوارانی که شمشیر حمایل و لئام بر چهره داشتند با آن جناب روبرو شدند و گفتند: السلام علیک یا امیر المومنین، و رحمه الله و برکاته، السلام علیک یا مولانا، آن حضرت فرمود: در اینجا چه کسی از اصحاب رسول خدا صلی الله علیه و آله هست؟

خالد بن زید ابو ایوب، خزیمه بن ثابت ذو الشهادتین، قیس بن سعد بن عباده، عبد الله ابن بدیل بن ورقاء به پا خاستند، و همگی آنها شهادت دادند به اینکه از رسول خدا صلی الله علیه و آله شنیدند در روز غدیر خم که میفرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، پس از آن علی علیه السلام به انس بن مالک و براء بن عازب فرمود: چه مانع شد شما را که برخیزید و شهادت دهید؟ زیرا شما هم شنیده اید همانطور که این گروه شنیده اند؟ سپس فرمود: بار خدایا اگر این دو نفر از روی عناد شهادت خود را کتمان نمودند آنها را مبتلا کن، در نتیجه براء بن عازب نابینا شد و قدمهای انس بن مالک دچار برص شد پس انس بن مالک سوگند یاد کرد که هیچ منقبتی و فضیلتی را که درباره علی علیه السلام وجود دارد هرگز کتمان نکند، و اما براء بن عازب، از منزل خود سوال میکرد و به او نشانی میدادند، پس میگفت چگونه راهنمائی و ارشاد میشود کسی که مورد اصابت نفرین واقع شده؟!

و در این زمینه و راجع به این جریان تعداد دیگری از محدثین متاخر هستند که این داستانها و وقایع را ذکر نموده اند و ما بذکر آنها سخن را طولانی نمیکنیم.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 381

متن عربی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 381

5- حدیث الرکبان فی الکوفة سنة (36- 37 ه)

أخرج إمام الحنابلة أحمد بن حنبل «1»، عن یحیی بن آدم، عن حنش بن الحارث ابن لقیط النخعی الأشجعی، عن ریاح- بالمُثنّاة- ابن الحارث «2»، قال: جاء رَهْطٌ إلی علیّ بالرحبة، فقالوا: السلام علیک یا مولانا. قال: «و کیف أکون مولاکم و أنتم عرب؟ قالوا: سمعنا رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یقول یوم غدیر خُمّ: من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه».

قال ریاح: فلمّا مضوا تبعتُهم فسألتُ من هؤلاء؟ قالوا: نفرٌ من الأنصار فیهم أبو أیّوب الأنصاری.

و بإسناده عن ریاح قال: رأیت قوماً من الأنصار قَدِموا علی علیٍّ فی الرحبة، فقال: «من القوم؟» فقالوا: موالیک یا أمیر المؤمنین… الحدیث.

و عنه قال: بینما علیٌّ جالس إذ جاء رجلٌ فدخل- علیه أثر السفر- فقال: السلامُ علیک یا مولای. قال: «من هذا؟» قال: أبو أیّوب الأنصاری. فقال علیّ: «أفرجوا له»، ففرجوا.

فقال أبو أیّوب: سمعتُ رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یقول: «من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه».

و قال إبراهیم بن الحسین «3» بن علیّ الکسائی- المعروف بابن دیزیل، المترجم (ص 97)- فی کتاب صفّین «4»:

 

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 382

حدّثنا یحیی بن سلیمان الجعفی قال: حدّثنا ابن فضیل محمد الکوفی، قال: حدّثنا الحسن بن الحکم النخعی، عن ریاح بن الحارث النخعی قال:

کنتُ جالساً عند علیّ علیه السلام إذ قدم علیه قوم متلثّمون فقالوا: السلام علیک یا مولانا. فقال لهم: «أ وَ لستم قوماً عرباً؟ قالوا: بلی، و لکنّا سمِعنا رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یقول یوم غدیر خُمّ: من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، و انصُرْ من نصره، و اخذُلْ من خذله. فقال: لقد رأیتُ علیّا علیه السلام ضحک حتی بدت نواجذه، ثمّ قال: اشهدوا».

ثمّ إنَّ القوم مضوا إلی رحالهم، فتبعتُهم، فقلتُ لرجل منهم: من القومُ؟ قالوا: نحنُ رهطٌ من الأنصار، و ذلک- یعنون رجلًا منهم- أبو أیّوب صاحب منزل رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم. قال: فأتیته و صافحته.

و روی الحافظ أبو بکر بن مردویه- کما فی کشف الغمّة «1» (ص 93)- عن ریاح بن الحارث قال:

 

کنت فی الرحبة مع أمیر المؤمنین إذ أقبل رکب یسیرون، حتی أناخوا بالرحبة، ثمّ أقبلوا یمشون حتی أتوا علیّا علیه السلام فقالوا: السلام علیک یا أمیر المؤمنین و رحمة اللَّه و برکاته. قال: «من القوم؟ قالوا: موالیک یا أمیر المؤمنین.

قال: فنظرتُ إلیه و هو یضحک و یقول: من أین و أنتم قومٌ عرب؟ قالوا: سمِعنا رسول اللَّه یقول یوم غدیر خُمّ و هو آخذٌ بعَضُدک: أیّها الناس أ لستُ أولی بالمؤمنین من أنفسهم؟ قلنا: بلی یا رسول اللَّه.

فقال: إنَّ اللَّه مولای، و أنا مولی المؤمنین، و علیّ مولی من کنتُ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 383

فقال: أنتم تقولون ذلک؟ قالوا: نعم. قال: و تشهدون علیه؟ قالوا: نعم. قال: صدقتم».

فانطلق القوم و تبعتهم، فقلت لرجل منهم: من أنتم یا عبد اللَّه؟ قالوا: نحن رهطٌ من الأنصار، و هذا أبو أیّوب صاحب منزل رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم، فأخذت بیده، فسلّمت علیه، و صافحته.

و روی عن حبیب بن یسار، عن أبی رمیلة: أنَّ رکباً أربعة أتوا علیّا علیه السلام حتی أناخوا بالرحبة، ثمّ أقبلوا إلیه، فقالوا: السلامُ علیک یا أمیرَ المؤمنین و رحمةُ اللَّه و برکاته. قال: «و علیکم السلام، أنّی أقبلَ الرکبُ؟ قالوا: أقبل موالیک من أرض کذا و کذا. قال: أنّی أنتم موالیَّ؟

قالوا: سمعنا رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یوم غدیر خُمّ یقول: من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه».

و روی ابن الأثیر فی أُسد الغابة «2» (1/368) عن کتاب الموالاة لابن عقدة بإسناده عن أبی مریم زِرّ بن حُبیش، قال:

 

خرج علیٌّ من القصر، فاستقبله رکبانٌ متقلّد و السیوف، فقالوا: السلامُ علیک یا أمیر المؤمنین، السلامُ علیک یا مولانا و رحمة اللَّه و برکاته.

فقال علیٌّ علیه السلام: «من هاهنا من أصحاب النبیّ صلی الله علیه و سلم؟»

فقام اثنا عشر، منهم: قیس بن ثابت بن شمّاس، و هاشم بن عتبة، و حبیب بن بدیل بن ورقاء، فشهدوا أنَّهم سمعوا النبی صلی الله علیه و سلم یقول: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه». و أخرجه أبو موسی المَدینی.

و رواه عن کتاب الموالاة لابن عقدة ابن حجر فی الإصابة (1/304)، و أسقط صدره إلی قوله: فقال علیٌّ، و لم یذکر من الشهود هاشم بن عتبة، جریاً علی عادته

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 384

بتنقیص فضائل آل اللَّه.

و روی محبُّ الدین الطبریّ فی الریاض النضرة» (2/169) من طریق أحمد بلفظه الأوّل، و عن معجم الحافظ البَغَویّ أبی القاسم بلفظ أحمد الثانی، و ابن کثیر فی تاریخه «2» (5/212) عن أحمد بطریقیه و لفظیه الأوّلین، و فی (7/347) عن أحمد بلفظه الأوّل، و قال فی (ص 348): قال أبو بکر بن أبی شیبة: حدّثنا شریک، عن حنش، عن ریاح بن الحارث، قال:

 

بینا نحن جلوسٌ فی الرحبة مع علیّ إذ جاء رجلٌ علیه أثر السفر، فقال: السلام علیک یا مولای. قالوا: من هذا؟ فقال أبو أیّوب: سَمِعتُ رسولَ اللَّه یقول: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه».

و رواه الحافظ الهیثمی فی مجمع الزوائد (9/104) بلفظ أحمد الأوّل، ثمّ قال: رواه أحمد و الطبرانیّ «3»، إلّا أنَّه قال:

 

قالوا: سمعنا رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یقول: «من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». و هذا أبو أیّوب بیننا، فحَسَر أبو أیّوب العمامة عن وجهه، ثمّ قال: سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یقول: «من کُنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه». و رجال أحمد ثقات. انتهی.

و قال جمال الدین عطاء اللَّه بن فضل اللَّه الشیرازی فی کتابه الأربعین فی مناقب أمیر المؤمنین «4»- عند ذکر حدیث الغدیر-: و رواه زِرّ بن حُبیش فقال:

 

خرج علیٌّ من القصر، فاستقبله رکبان متقلّد و السیوف، علیهم العمائم، حدیثو عهدٍ بسفرٍ، فقالوا: السلام علیک یا أمیر المؤمنین و رحمة اللَّه و برکاته، السلام علیک یا

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 385

مولانا. فقال علیٌّ- بعد ما ردَّ السلامَ-: «من هاهنا من أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم؟»

فقام اثنا عشر رجلًا، منهم خالد بن زید أبو أیّوب الأنصاریّ، و خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین، و قیس بن ثابت بن شمّاس، و عمّار بن یاسر، و أبو الهیثم بن التیّهان، و هاشم بن عتبة بن أبی وقّاص، و حبیب بن بدیل بن ورقاء، فشهدوا أنَّهم سمعوا رسول اللَّه یوم غدیر خُمّ یقول: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه…» الحدیث.

فقال علیٌّ لأنس بن مالک و البراء بن عازب: «ما منعکما أن تقوما فتشهدا، فقد سمِعتُما کما سَمِع القوم؟ «1» فقال: اللّهمّ إن کانا کَتَماها مُعاندةً فابْلِهما».

فأمّا البراء فعمی، فکان یسأل عن منزله، فیقول: کیف یرشُد من أدرکتْه الدعوة؟! و أمّا أنس فقد بَرِصت قدماه.

و قیل: لمّا استشهد علیٌّ علیه السلام قولَ النبیّ صلی الله علیه و سلم: «من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه»، اعتذر بالنسیان! فقال: «اللّهمّ إن کان کاذباً فاضربْهُ ببیاضٍ لا تُواریه العمامة». فَبَرِص وجهُه، فسَدَل بعد ذلک بُرقُعاً علی وجهه. ع «2» (1/211، 2/137).

و قال أبو عمرو الکشّی فی فهرسته «3» (ص 30): فیما روی من جهة العامّة، روی عبد اللَّه بن إبراهیم قال: أخبرنا أبو مریم الأنصاری، عن المِنهال بن عمرو، عن زِرّ بن حُبیش، قال:

 

خرج علیُّ بن أبی طالب علیه السلام من القصر، فاستقبله رکبان متقلّدون بالسیوف علیهم العمائم، فقالوا: السلام علیکَ یا أمیرَ المؤمنین و رحمة اللَّه و برکاته، السلام علیک یا مولانا. فقال علیٌّ: «من هاهنا من أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم؟»

فقام خالد بن زید أبو أیّوب، و خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین، و قیس بن سعد ابن عبادة، و عبد اللَّه بن بدیل بن ورقاء، فشهدوا جمیعاً: أنَّهم سَمِعوا رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 386

یقول یوم غدیر خُمّ: «من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه».

فقال علیّ علیه السلام لأنس بن مالک و البراء بن عازب: «ما منعکما أن تقوما فتشهدا، فقد سمعتُما کما سمِع القوم؟ ثمّ قال: اللّهمّ إن کانا کَتَماها معاندةً فابْتَلِهِما». فعمی البراء بن عازب، و بَرِص قَدَما أنس بن مالک. فحلف أنس بن مالک أن لا یکتم منقبةً لعلیّ بن أبی طالب و لا فضلًا أبداً.

أمّا البراء بن عازب فکان یسأل عن منزله فیقال: هو فی موضع کذا و کذا. فیقول: کیف یرشُد من أصابته الدعوة؟

! و هناک غیر واحد من محدّثی المتأخِّرین ذکروا هذه الأثارة لا نطیل بذکرهم المقال. «1»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 387

أعلام الشهود لأمیر المؤمنین علیه السلام بحدیث الغدیر یوم الرکبان حسب ما مرّ من الأحادیث

1- أبو الهیثم بن التیّهان- بدریّ.

2- أبو أیّوب خالد بن زید الأنصاریّ.

3- حبیب بن بدیل بن ورقاء الخزاعیّ.

4- خزیمة بن ثابت ذو الشهادتین الشهید بصفّین- بدریّ.

5- عبد اللَّه بن بدیل بن ورقاء الشهید بصفّین.

6- عمّار بن یاسر قتیل الفئة الباغیة بصفّین- بدری.

7- قیس بن ثابت بن شمّاس الأنصاریّ.

8- قیس بن سعد بن عبادة الخزرجی- بدریّ.

9- هاشم المرقال ابن عتبة صاحب رایة علیٍّ و الشهید بصفّین.

من أصابته الدعوة بإخفاء حدیث الغدیر

قد مرّ الإیعاز فی غیر واحد من أحادیث المناشدة یومی الرحبة و الرکبان إلی أنَّ قوماً من أصحاب النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم الحضور فی یوم غدیر خُمّ قد کَتَموا شهادتهم لأمیر المؤمنین علیه السلام بالحدیث، فدعا علیهم، فأخذتهم الدعوة، کما وقع النصّ بذلک فی غیر واحد من المعاجم، و القوم هم:

1- أبو حمزة أنس بن مالک: المتوفّی (90، 91، 93).

2- البراء بن عازب الأنصاریّ: المتوفّی (71، 72).

3- جریر بن عبد اللَّه البجلیّ: المتوفّی (51، 54).

4- زید بن أرقم الخزرجیّ: المتوفّی (66، 68).

5- عبد الرحمن بن مدلج «1». 6- یزید بن ودیعة.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 388

نظرة فی حدیث إصابة الدعوة

ربّما یقف فی صدر القارئ الاختلاف بین الأحادیث الناصّة بأنّ أَنَساً قد أصابته الدعوة بکتمان الشهادة، و ما جاء موهماً بشهادته، لکن: عرفتَ أنَّ الفریق الأخیر منهما محرَّفُ المتن فیه تصحیفٌ، و علی تقدیر سلامته لا یقاوم الأوّل کثرةً و صحّةً و صراحةً، مع ما هناک من نصوصٍ أخری غیر ما ذکر، منها:

قال أبو محمد بن قتیبة- المترجم (ص 96)- فی المعارف «1» (ص 251):

 

أنس بن مالک کان بوجهه برصٌ، و ذکر قومٌ: أنَّ علیّا رضی الله عنه سأله عن قول رسول اللَّه: «اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، فقال: کبرتْ سنّی و نسیت، فقال علیٌّ: إن کنتَ کاذباً فضربَکَ اللَّه ببیضاءَ لا تُواریها العمامة».

قال الأمینی: هذا نصُّ ابن قتیبة فی الکتاب، و هو الذی اعتمد علیه ابن أبی الحدید فی شرح نهج البلاغة «2» (4/388) حیث قال:

قد ذکر ابن قتیبة حدیث البرص و الدعوة التی دعا بها أمیر المؤمنین علیه السلام علی أنس بن مالک فی کتاب المعارف فی باب البرص من أعیان الرجال، و ابن قتیبة غیر متَّهم فی حقّ علیّ علیه السلام علی المشهور من انحرافه عنه. انتهی.

و هو یکشف عن جزمه بصحّة العبارة و تطابق النسخ علی ذلک، کما یظهر من غیره ممّن نقل هذه الکلمة عن کتاب المعارف.

لکن الید الأمینة علی ودائع العلماء فی کتبهم فی المطابع المصریّة، دسّت فی الکتاب ما لیس منه، فزادت بعد القصّة ما لفظه: قال أبو محمد: لیس لهذا أصلٌ. ذهولًا عن أنَّ سیاق الکتاب یُعرب عن هذه الجنایة، و یأبی هذه الزیادة؛ إذ المؤلّف

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 389

یذکر فیه من مصادیق کلّ موضوع ما هو المُسلَّم عنده، و لا یوجد من أوّل الکتاب إلی آخره حکمٌ فی موضوع بنفی شی ء من مصادیقه بعد ذکره إلّا هذه، فأوّل رجل یذکره فی عدِّ من کان علیه البرص هو أنس ثمّ یعدُّ من دونه، فهل یمکن أن یذکر مؤلّفٌ فی إثبات ما یرتئیه مصداقاً، ثمّ ینکره بقوله: لا أصل له؟!

و لیس هذا التحریف فی کتاب المعارف بأوّل فی بابه، فسیُوافیک فی المناشدة الرابعة عشرة حذفها منه، و قد وجدنا فی ترجمة المهلّب بن أبی صفرة من تاریخ ابن خلّکان «1» (2/273) نقلًا عن المعارف ما حَذَفتْه المطابع.

و قال أحمد بن جابر البلاذری المتوفّی (279) فی الجزء الأوّل من أنساب الأشراف «2»:

 

قال علیٌّ علی المنبر: «أَنشُد اللَّهَ رجلًا سَمِع رسول اللَّه یقول یوم غدیر خُمّ: اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، إلّا قام و شهد».

و تحت المنبر أنس بن مالک، و البراء بن عازب، و جریر بن عبد اللَّه البجلی، فأعادها فلم یُجبه أحدٌ، فقال:

 «اللّهمّ من کَتم هذه الشهادة و هو یعرفها، فلا تُخرجه من الدنیا حتی تجعل به آیةً یُعرَفُ بها».

قال [أبو وائل ] «3»: فبَرِصَ أنس، و عَمی البراء، و رجع جریر أَعرابیّا بعد هجرته، فأتی الشُّراة «4»، فمات فی بیت أمّه «5».

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 390

و قال ابن أبی الحدید فی شرح نهج البلاغة «1» (4/488): المشهور أنَّ علیّا علیه السلام ناشد الناس فی الرحبة بالکوفة، فقال: «أَنشُدُکُمُ اللَّهَ رجلًا سَمِع رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یقول لی و هو منصرفٌ من حجّة الوداع: من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه».

فقام رجالٌ، فشهدوا بذلک. فقال علیه السلام لأنس بن مالک: «و لقد حضرتَها، فما لک؟» فقال: یا أمیر المؤمنین کَبرت سِنّی، و صار ما أنساه أکثر ممّا أذکره. فقال له: «إن کنتَ کاذباً فضربک اللَّه بها بیضاء لا تُواریها العمامة». فما مات حتی أصابه البَرَص.

و قال فی «2» (1/361): و ذکر جماعة من شیوخنا البغدادیّین: أنَّ عدّةً من الصحابة و التابعین و المحدِّثین کانوا منحرفین عن علیّ علیه السلام قائلین فیه السوء، و منهم من کتم مناقبه، و أعان أعداءه میلًا مع الدنیا و إیثاراً للعاجلة، فمنهم: أنس بن مالک.

ناشدَ علیٌّ علیه السلام فی رحبة القصر- أو قالوا: برحبة الجامع بالکوفة-: «أیُّکم سَمِع رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یقول: من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه؟».

فقام اثنا عشر رجلًا، فشهِدوا بها و أنس بن مالک فی القوم لم یقم! فقال له: «یا أنس ما یمنعک أن تقوم فتشهد، و لقد حضرتها؟ فقال: یا أمیر المؤمنین کبرتُ و نَسِیتُ! فقال: اللّهمّ إن کان کاذباً فارْمه بیضاءَ لا تُواریها العمامة».

قال طلحة بن عُمیر: فو اللَّه لقد رأیت الوَضَح به بعد ذلک أبیض بین عینیه.

و روی عثمان بن مطرف: أنَّ رجلًا سأل أنس بن مالک فی آخر عمره عن علیّ ابن أبی طالب.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 391

فقال: إنّی آلیتُ أن لا أکتُمَ حدیثاً سُئِلتُ عنه فی علیٍّ بعد یوم الرحبة: ذاک رأس المتّقین یوم القیامة، سمعته- و اللَّه- من نبیّکم.

و فی تاریخ ابن عساکر «1» (3/150): قال أحمد بن صالح العجلی: لم یُبتَلَ أحد من أصحاب النبی صلی الله علیه و سلم إلّا رجلین: مُعیقیب «2» کان به داء الجُذام، و أنس بن مالک کان به وَضَحٌ؛ یعنی البَرَص.

و قال أبو جعفر: رأیتُ أنساً یأکل، فرأیته یلقَم لُقَماً کباراً، و رأیت به وضَحاً، و کان یتخلّق بالخلوق.

و قول العجلی المذکور حکاه أبو الحجّاج المزّی فی تهذیبه «3»، کما فی خلاصة الخزرجی «4» (ص 35). «5»

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 393

و قد نظم السیّد الحمیریّ «1» إصابة الدعوة علیه فی لامیّته الآتیة بقوله:

فی ردِّهِ سیِّدَ کلِّ الوری             مولاهُمُ فی الُمحکَمِ المُنْزَلِ

فَصَدَّه ذو العرشِ عن رُشدِهِ             و شانَهُ بالبَرَصِ الأنْکَلِ

 

و قال الزاهی «2» فی قصیدته التی تأتی:

ذاک الذی استوحَشَ منهُ أنسٌ             أنْ یشهدَ الحقَّ فشاهدَ البَرَصْ

إذ قال من یشهَدُ بالغدیرِ لی؟             فبادَرَ السامعُ و هو قد نَکَصْ

فقال أُنسیتُ، فقال کاذبٌ             سوفَ تری ما لا تُواریهِ القُمُصْ

 

و هناک حدیثٌ مجملٌ أحسبه إجمال هذا التفصیل:

أخرج الخوارزمی من طریق الحافظ ابن مردویه فی مناقبه «3» عن زاذان أبی عمرو: أنَّ علیّا سأل رجلًا فی الرحبة عن حدیث فکذّبه! فقال علیّ: «إنَّک قد کذّبتَنی.

فقال: ما کذّبتُک!! فقال: أدعو اللَّه علیک إن کنتَ کذّبتَنی أن یُعمیَ بصرَک». قال: ادْعُ اللَّه. فدعا علیه، فلم یخرج من الرحبة حتی قُبِضَ بصره.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 394

و رواه خواجه پارسا فی فصل الخطاب من طریق الإمام المستغفری «1»، و کذلک نور الدین عبد الرحمن الجامی عن المستغفری، و عدّه ابن حجر فی الصواعق «2» (ص 77) من کرامات أمیر المؤمنین علیه السلام، و رواه الوصّابی فی محکیّ الاکتفاء عن زاذان من طریق الحافظ عمر بن محمد الملّا فی سیرته، و جمعٌ آخرون. «3»