logo-samandehi

داستان شجاعت عمرو بن عاص

داستان شجاعت عمرو
سابقه  اى از پسر نابغه، در غزوات و نبردها سراغ نداریم؛ نه در زمان جاهلیت قبل از اسلام و نه در دوران نبوت. اما جنگ صفین! از او جز خاطره ننگین کشف عورتش در مقابل امیر المؤمنین (ع) و فرارش از مالک اشتر، وجود ندارد.

در این جنگ است که ننگ و عار او براى همیشه در تاریخ ثبت شد و مورد تمثیل و تغنّى اهل حجاز قرار گرفت، عتبة بن ابى سفیان راجع به رسوائى او در شعرش چنین آورده است:
«سوى عمرو وقته خصیتاه نجى و لقلبه منه وجیب»

ترجمه: … جز عمرو که تخمهایش او را از خطر نجات داد و حال آنکه از مواجهه با این خطر دلش در اضطراب بود.

و ذکر عمرو و موقعیت او در شعر معاویة بن ابى سفیان چنین آمده است:
«فقد لاقى ابا حسن علیّا فآب الوائلىّ مآب خازى»
«فلو لم یبد عورته للاقى به لیثا یذلّل کلّ غازى»

ترجمه: عمرو با ابو الحسن على (ع)، روبرو شد و عمرو (آنکه منسوب به وائل است) با خارى و رسوائى بازگشت.

اگر عورت خود را آشکار نساخته بود، شیر مردى در روبرویش بود که هر جنگجوئى را خوار می کند.

(و عمرو) در شعر حارث بن نصر سهمى چنین نکوهش شده است:
به عمرو و ابن ارطاة بگوئید که در مسیر خود مراقب و آگاه باشند تا دوباره با شیر مرد (على) روبرو نشوند.
و ستایش نکنید مگر اسافل اعضاء خود را که بخدا قسم آنها شما را از هلاکت نگه داشت.
و در شعر امیر ابى فراس چنین آمده است:
و لا خیر فى دفع الرّدى بمذلّة کما ردّها یوما بسوءته عمرو

ترجمه! در راه بر طرف کردن هلاکت با پناه آوردن به خوارى و پستى خیرى نیست چنانکه عمرو با نشان دادن عورت خود، از مرگ رهید.
زاهى بغدادى در شعرش چنین آورده:
على از روى بزرگوارى از عمرو و بسر روى بگردانید؛ هنگامى که با کشف عورت آنها روبرو شد.
و دیگرى از شعرا چنین سروده است:
براى حفظ زندگى با تن دادن به ذلت و خوارى خیرى نیست چنانکه عمرو با تشبث به یک چنین خوارى خود را از هلاکت رهانید.
عبد الباقى فاروقى عمرى گفته:
در شب مشهور به «لیلة الهریر» عمرو بن عاص چون خود را مغلوب یافت، عورت خود را آشکار ساخت و على خشگمین شد و از او گذشت و چون سیره نجیبان او را عفو نمود در حالیکه اگر می خواست، او را با سر نیزه پیوند داده، نابودش می ساخت.
و بطوریکه شرح آن خواهد آمد، این کار زشت و رسوا از او مکرّر سرزده است، آرى اگر در این مرد کمى از شجاعت وجود داشت، در مقابل نکوهش کنندگان با چهره  اى درهم و خشمگین روبرو می شد و با زبان و غضب از خود دفاع می نمود در حالیکه او همان عنصر پست و ناچیز است که در جنگها، نبرد به عهده سپاهیان دلیر بود و از او هیچ اثرى در جبهه جنگ مشاهده نمی شد، تنها در حیله  گرى می اندیشید چنانکه در جنگ صفین مشاهده می شود اصلا از خیمه و سراپرده معاویه جدا نمی شد و با مکر و حیله با او همکارى داشت جز در دو موقف که تفصیل آن خواهد آمد.
لذا او در بین شجاعان نام و شهرتى ندارد فقط به عنوان هوش و مکر و تزویر مشهور گشته است.
بیهقى در ج 1 ص 39 «المحاسن و المساوى» خود آورده است که:
عمرو بن عاص در روز جنگ صفین به پسرش عبد اللّه گفت: درست نگاه کن در صفوف مقدم سپاه على پیداست؟ عبد اللّه گوید: نگاه کردم و على را دیدم، به پدرم گفتم: اینست على که بر قاطرى نشسته و قبا و کلاه سفیدى پوشیده است.
عمرو بن عاص با کمال نگرانى و ترس با خود گفت:
بخدا قسم، امروز همانند جنگهاى زمان پیامبر (ص) از قبیل غزوه «ذات السلاسل» و «یرموک» و «اجنادین» نیست. اى کاشک من از این معرکه دور می بودم.
اینست آنچه همزمانهاى او، از او درک نموده  اند، و به زودى سخنان آنها که درباره عمرو گفته  اند خواهد آمد.
بلى ابن عبد البرّ پس از گذشت زمانهائى طولانى چنین در نظر گرفته که در کتاب خود «استیعاب» او را از یکّه سواران قریش و دلیران قوم در جاهلیت به حساب آورد، و شاید ابن منیر «1» که ده سال بعد از ابن عبد البر متولد شده بر سخن او در «استیعاب» وقوف یافته که عمرو را چنین به شجاعت ستوده است!
ابن منیر، در قصیده خود چنین سروده:
و اقول ان اخطا معاویة فما اخطا القدر
هذا و لم یغدر معاویة و لا عمرو مکر
بطل بسوءته یقاتل لا بصارمه الذکر
ترجمه … می گویم: اگر معاویه خطا کرد، تقدیر خطا ننمود!
اینرا بدان که معاویه و عمرو هیچ مکر و حیله نورزیدند.
عمرو دلاورى که با بیرون افکندن عورت خود با دشمن نبرد می کرد! نه با شمشیر مردانه خود!
اکنون (اى خواننده عزیز) این تو و موارد دشوارى که او (عمرو) بر آن وقوف یافته، تا ضعف و ناتوانى او را در روبرو شدن با رزمجویان در میدان نبرد بنگرى، و از حقیقت حال او در این قسمت هم آگاه گردى.
از این گفتارها که گذشت، ارزش سخن ابن حجر معلوم می شود، وى در ج 3 ص 2 «الاصابه» نقل نموده که: پیامبر خدا (ص) عمرو را به جهت معرفت و شجاعتش به خود نزدیک می داشت و ما فعلا در صدد این نیستیم که از ابن حجر بپرسیم کى و کجا پیامبر (ص) او را بخود نزدیک فرمود!!

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏2، ص: 230

رفتن به بالا