اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۳۰ تیر ۱۴۰۳

دروغ ها، مطالب سخیف و باطل کتاب «احیاء العلوم» غزالی

متن فارسی

از امام «ابو الحسن» معروف به «ابن حرازم» و به قولی «ابن حرزم» که در بلاد «مغرب» معروفیت داشت، نقل شده: «هنگامی که بر کتاب احیاء العلوم وقوف یافت، دستور داد که آن را بسوزانند. و گفت این کتاب، بدعت و مخالف سنت است و امر کرد هر چه از این کتاب در آن شهر بود، جمع کردند و تصمیم گرفتند که روز جمعه آنها را آتش بزنند. شب جمعه که فرا رسید، ابو الحسن در خواب دید که گویا از در مسجد وارد می شود و در رکن مسجد نوری مشاهده کرد که ناگاه پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله و ابو بکر و عمر نشسته اند و امام غزالی کتاب احیاء را در دست گرفته و ایستاده و گفت: یا رسول اللّه! این شخص دشمن من است. سپس به دو زانو نشست و از آنها دور شد و به حضور رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله رسید و کتاب احیاء را به او تقدیم کرد و گفت: یا رسول اللّه! ببین هرگاه این کتاب بدعت و مخالف سنت تو باشد، آنگونه که این مرد می پندارد، بفرمای تا من توبه کنم. و هرگاه دیدی که چیزهای خوبی هست، از برکات خود بر من بده و درباره این دشمن حکم کن. رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله ورق به ورق تا آخر این کتاب را ملاحظه فرمود. آنگاه گفت: بخدا که این کتاب خوبی است. آنگاه کتاب را به ابو بکر رضی اللّه عنه داد. او نیز همچنان ملاحظه کرد و گفت آری یا رسول اللّه، بخدائی که ترا بحق مبعوث کرده، کتاب خوبی است. سپس آنرا به عمر رضی اللّه عنه داد و او نیز نگاه کرد و مثل ابو بکر اظهار نظر کرد. رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله امر کرد که ابو الحسن را از آنجا بیرون کنند و حد افترا گوینده را بر او بزنند. او را بردند و حد زدند. سپس ابو بکر پس از شش شلاق که خورده بود، شفاعت کرده و گفت یا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله این کار را ابو الحسن بخاطر اجتهاد در سنت تو و بزرگداشت آن انجام داده است. ابو حامد از جرم او گذشت، و ابو الحسن از خواب بیدار شد. بلافاصله اصحاب خود را از ماجرا مطلع کرد و قریب یک ماه با رنجوری تمام که در اثر درد شلاق دید، زندگی کرد تا آنکه وفات نمود در حالیکه آثار شلاق بر پشت او نمایان بود. و کتاب احیاء پس از آن با تعظیم و احترام روبرو شد».
در عبارت «یافعی» از زبان «ابو الحسن» آمده است: «من از آن پس بیست و پنج شب به حال رنجوری و درد بسر بردم، پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله را در خواب دیدم و ایشان دست مبارک خود را بر من کشید و من بهبود یافتم. از آن پس هر وقت احیا را مطالعه می کردم، فهمیدم و درک من با درک نخستین متفاوت بود». «سبکی» این روایت را در «طبقات» خود ذکر کرده 4: 132 و گفته است: «این روایت که جماعتی از مشایخ بزرگوار ما، آنرا از شیخ عارف بزرگوار ولی اللّه یاقوت شاذلی و او از استاد خود شیخ بزرگوار ولی اللّه ابو الحسن شاذلی قدس اللّه تعالی اسرار هم نقل کرده اند». این روایت را همچنین «احمد طاش کبری زاده» در «مفتاح السعاده» 2: 209 و «یافعی» در «مرآت الجنان» 3: 332 آورده اند. «سبکی» در «طبقات» خود 4: 113 گفته است: «در روزگار ما شخصی بود که از غزالی بدش می آمد و او را بد می گفت و در سرزمینهای مصری از او عیبجوئی می کرد. یک شب پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله را در حالی که ابو بکر و عمر رضی اللّه عنهما در کنار او بودند و غزالی نیز نزد آنها نشسته بود، بخواب دید که غزالی می گفت: یا رسول اللّه! این مرد درباره من بدگوئی می کند. پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله فرمود: شلاق بیاورید و دستور داد که بخاطر بدگویی از غزالی او را حد بزنند. هنگامی که این مرد از خواب برخاست، آثار شلاق را بر پشت خودش دید و پیوسته گریه می کرد و این موضوع را برای مردم نقل می کرد. و خواب ابو الحسن ابن حرزم مغربی را درباره کتاب «الاحیاء» که شبیه این است خواهیم آورد».
«امینی» می نویسد: چقدر زیبا بود، هرگاه خوابها به واقعیت می پیوست!؟ تازه ما هرگاه از صاحب این کتاب حمایت کرده و آنرا که در مواضع گوناگون درباره شریعت مقدس تناقض گویی کرده بپذیریم، و هرگاه قبول کنیم که اباطیل «غزالی» کجروی هایی که مردم را به گمراهی می افکند نبوده و فقط یک سلسله نقل قولها و طرحهایی بوده که معمولا اهل علم پیشنهاد می کنند و فهم آنها اختصاص به هیچ قومی ندارد، این اندازه روشن است که این سخنان شکافی در اسلام پدید می آورد که قابل ترمیم نیست. «ابن جوزی» در «المنتظم» 9: 169 می نویسد: «او در قدس، شروع به تألیف کتاب «الاحیاء» کرده، سپس در دمشق آنرا به پایان رسانده و در آن کتاب اساس کارش را بر روش صوفیان گذاشته و رعایت قوانین فقه را کنار نهاده است. مثلا در مورد محو کردن جاه پرستی و مجاهده نفس می نویسد: مردی که می خواست جاه دوستی را در خود محو کند، وارد حمام شد. لباس دیگران را بتن کرد، و لباسهای خود را از روی آنها پوشید. آنگاه بیرون آمد و شروع کرد به قدم زدن. سپس او را دستگیر کرده و لباس دیگران را که پوشیده بود از او گرفتند و از آن پس به «سارق الحمام» معروف شد. مسلم است که ذکر امثال این واقعه بمنظور تعلیم مریدان، کاری زشت و قبیح می باشد، چرا که فقه قبح این اعمال را ثابت و محکوم می کند. چگونه عملی را می توان تجویز کرد که سرقتی در ضمن آن صورت بگیرد و کسی مال مردم را تلف کند؟ همچنین نقل می کند که شخصی گوشت خرید و شرم داشت که آنرا خودش به خانه ببرد. آنرا از گردن آویخت و به راه افتاد، در حالی که این عمل بسیار زشت است و نظیر این داستانها بسیار آورده که در اینجا نمی توان همه را نقل کرد. من اغلاط این کتاب را در کتابی به نام «اعلام الاحیاء باغلاط الاحیاء» جمع کردم و به پاره ای از این اشتباهات در کتاب خود بنام  «تلبیس ابلیس» اشاره کرده ام. نمونه این اغلاط آنکه در کتاب نکاح چنین نوشته است: عایشه به پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله گفت: تو کسی هستی که خیال می کنی، پیغمبر خدا می باشی! و این محال است. تا اینکه گفته است: در کتاب «احیا» از احادیث موضوعه و از چیزهایی که صحت ندارد، کم نیست. و سبب این نقلها آن است که او معرفت به دانش نقل نداشته و ای کاش که او این احادیث را به کسی که معرفت این کار را دارد، نشان می داد. او در این کتاب، نقل بیهوده و متناقض انجام داده و همچنین کتابی در رد باطنیه نوشته و در آن کتاب، در پایان مواعظ خلفا می نویسد: سلیمان بن عبد الملک، کسی را نزد ابن حازم فرستاد و گفت که از افطارت پیش من بفرست. او نخاله های پخته و ته مانده سفره را برایش فرستاد و سلیمان سه روز آنها را نگهداشت و هیچ نخورد. پس از سه روز، با آنها افطار کرد و با زنش نزدیکی کرد و بر اثر آن عبد العزیز متولد شد. وقتی که او بالغ شد، از او عمر بن عبد العزیز بدنیا آمد. و این نادرست ترین مطالب و بدترین نقلها است، چرا که عمر پسر عموی همان سلیمان بوده که از جانب او والی شده بود، لکن غزالی او را فرزند پسر او دانسته است و این چگونه ممکن است که از طرف کسی نقل شود که اندک آشنائی به حدیث و نقل داشته باشد؟» الخ. «ابن جوزی» در «تلبیس ابلیس» ص 352 نوشته است: «ابو حامد غزالی» در کتاب «احیاء» نقل می کند: یکی از شیوخ، در آغاز ارادت از شب زنده داری و عبادت شبانه تنبلی می کرد. سپس خود را به قیام شب واداشت، تا خود را از روی میل به شب زنده داری خو دهد. یکی از شیوخ، دوستی مال را چنین معالجه کرد که همه دارائی خود را فروخت و در آب دریا انداخت، چرا که می ترسید پول آنرا به مردم تقسیم کند و احسان نماید و در نتیجه مباهات احسان و ریاء بر او دست دهد. و باز نقل کرده که یکی از مشایخ، افرادی را اجیر می کرد که در پیش چشم مردم بر او دشنام بدهند تا نفسش بر حلم خو بگیرد. و هم چنین نقل کرده که یکی از شیوخ، در سرمای زمستان روی دریا سوار می شد تا در نتیجه طوفان امواج، دلاوری و شجاعت را تمرین و تجربه کند». سپس (ابن جوزی) می گوید: «من از ابو حامد در شگفتم که چگونه بر چیزهایی صحه می گذارد که مخالف شریعت است و چگونه شب زنده داری در تمام شب را حلال می شمارد و حال آنکه آدمی را این کار سخت مریض می کند و چگونه ریختن مال را به دریا حلال می داند، در حالی که رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله از ضایع کردن مال نهی کرده است؟ و آیا نفرین و فحش دادن بی جهت بر مسلمان حلال است؟ و آیا جایز است که کسی را اجیر کنند تا نفرین و فحش بگوید؟ و آیا هنگامی که دریا طوفانی است رفتن به دریا جایز است؟ و در این شرایط حتی اداء فریضه حج از مسافر دریا ساقط می شود؟ و هم چنین چگونه سؤال و گدائی را برای کسی که قدرت بر کسب دارد حلال می شمارد؟ پس بدین سان غزالی فقه را بر تصوف چقدر ارزان فروخته است»؟! «ابن جوزی» همچنین می گوید که ابو حامد نقل کرده: «ابو تراب نخشبی به مرید خودش گفت: هرگاه ابو یزید را یک بار ببینی، بهتر از آن است که خدا را هفتاد بار مشاهده بکنی. و من گفتم این بدرجات از جنون هم بالاتر است».
(نویسنده گوید:) این بود خلاصه ای از سخنان «ابن جوزی» درباره «احیاء العلوم». و کسی که در مباحث این کتاب نظر اندازد، از این هم بدتر خواهد یافت و کافی است که آراء این کتاب را در باب حلال بودن غنا و ملاهی و شنیدن آواز غنا و آواز زنان خواننده و رقص و بازی با کمال خشونت و زشتی مطالعه کنید شگفت تر اینکه همه اینها را به ساحت پاک رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله نسبت داده و پس از نسبت دادن پاره ای موضوعات به آن بزرگوار، که برای اثبات رأی سخیف خودش روا داشته، می گوید: «همه اینها دلالت دارد بر اینکه آواز زنان و صوت مزامیر حرام نیست، بلکه فقط آنجا که خوف وقوع فتنه در کار باشد، حرام می شود. و همه این قیاسها و نصها دلالت بر مباح بودن غنا و رقص و زدن دف و بازیهای حرام دیگر دارد. و حتی می توان رقص زنان حبشی و زنگی را در اوقات شادمانی تماشا کرد. و در روزهای عید که هنگام شادی است، می توان از اینها استفاده کرد. و معنی این آن است که در جشن عروسی و میهمانیها و جشن قربانی و ختنه کنان و به هنگام بازگشت از سفر و در دیگر موارد شادمانی، می توان از اینها بهره گرفت و جایز است که همین گونه شادمانی را در دیدار دوستان و آنجا که یاران در یک محل دور هم جمع می شوند، بکار گرفت و از سماع استفاده کرد» و سپس سماع عاشقان را مایه تحریک شوق و تهییج عشق و موجب آرامش نفس دانسته و فصلی که هیچ فایده ندارد، بدنبال اینها آورده است. و در ضمن تار و پود حقایق اسلام را بهم ریخته و فقه والای اسلام را با سلوک دور از فقاهت در هم آمیخته است. از جمله موارد نادرست و نامطلوب کتاب «احیاء»، که ضمنا نادانی و درجه دیانت و ورع صاحب آنرا نیز می رساند، فتوایی است که درباره لعن و نفرین داده است- ج 3: 121-. و گفته است: «بالجمله باید گفت که نفرین کردن به اشخاص کلا خطر دارد و باید از آن پرهیز کرد و مثلا از نفرین بر شیطان می توان باز ایستاد و سکوت کرد و این سکوت هیچ اشکالی ندارد. و هرگاه بپرسند: آیا نفرین بر یزید، که حسین را به قتل رسانده یا به قتل او فرمان داده جایز است یا نه؟ می گوئیم این موضوع اصلا ثابت نشده و نمی توان ثابت کرد که او به قتل رسانده یا فرمان داده، تا چه رسد به اینکه بر او لعنت کنند، زیرا نمی توان مسلمانی را به یک گناه کبیره بدون تحقیق متهم کرد». آنگاه احادیثی در مورد نهی از نفرین مردگان نقل کرده و گفته است: «هرگاه بپرسند که آیا می توان گفت: خدا بر قاتل حسین لعنت کند، یا خدا بر کسی که فرمان قتل او را صادر کرده لعنت کند؟ می گوئیم صواب اینست که بگویند: هرگاه قاتل حسین قبل از توجه کردن از دنیا رفته است، خدا بر او لعنت کند. وحشی قاتل حمزه عموی رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله در حالی او را به قتل رساند که خودش کافر بود، سپس از کفر توبه کرد. و با اینکه قتل گناه کبیره است، نمی توان مرتکب آنرا لعنت کرد. و قتل به مرتبه کفر نمی رسد و هرگاه لعنت مقید بر توبه نشود و بلا شرط صورت بگیرد، درست نیست و اما در سکوت و نگفتن لعن هیچ خطری نیست، پس نگفتن لعن بهتر است».
اکنون ای خواننده بزرگوار، ملاحظه کن که این اباطیل که در لابلای «احیاء العلوم» راه یافته، آیا از نظر پیغمبر بزرگوار ما صلّی اللّه علیه و آله می تواند خوب شمرده شود؟ و آیا دفاعی که این مرد از شیطان کرده، یا از «یزید» زاده درنده که کردارش چشم آل اللّه علیهم السّلام و صالحان امت محمّد صلّی اللّه علیه و آله را درباره پاره جگر آن بزرگوار تا ابد اشکبار ساخته- می تواند پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله را مسرور کند؟ آیا بر یک مسلمان وارسته سزاوار است که خاندان پلید اموی را منزه بداند، در حالی که بر فقه اسلام و موازین آن اطلاع داشته باشد، به تاریخ امت اسلامی آگاه باشد، نفسانیات خاندان اموی را که در گناه سقوط کرده اند، بداند، و با وجود اینها جنایات «یزید» تبهکار و طغیانگر را نداند یا تجاهل کند؟ آیا با وجود این همه سخنان زشت و دروغ که این جانی پلید ابراز کرده و با آنهمه فحشا و منکری که در عالم اسلام پدید آورده و با وجود این همه کردارهای پست و گناهان و جرائمی که از اینان در صفحه روزگار به جای مانده، می توان از آن چیزی که این صوفی نمای یاوه گو که از علوم و معارف دینی و حیات آن بی خبر است دفاع نمود؟ این مرد، هیچ از پایان و عاقبت آنچه دست هایش به نگارش در آورده، پروایی ندارد و خدای حساب همه اینها را از او خواهد کشید و خدا چه نیکو داور، دادگری است و در روز رستاخیز پیغمبر بزرگوار و وصی راستین او و سبط شهیدش در پای حساب با این یزید خمر باره و تبهکار به خصومت بر خواهند خاست و می دانیم که «هر کس سنگی را دوست دارد خدا در محشر او را با آن محشور می کند» این مرد در این روز، وبال و سزای گفتار و حمایت خود را از آنان خواهد دید. و بالاخره من ندانستم که اگر حدی را که پیغمبر صلّی اللّه علیه و آله درباره افترا گوینده مقرر داشته حق است- و مسلما هر چه آن حضرت بکار بسته حق است- چرا درباره «ابن حرازم» اجرا نشده و شفاعت «شیخ ابوبکر» از اجرای آن جلوگیری کرده؟ در حالی که اجرای حدود شفاعت بردار نیست. و هرگاه «ابو الحسن» استحقاق نداشت، پس چرا رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله این حد را مقرر داشته است؟ و چرا «شیخ» درباره «ابن حرازم» فرمان او را به تأخیر انداخت تا اینکه او را بردند و پنج تازیانه زدند و چگونه بر رسول اللّه صلّی اللّه علیه و آله مقدار حد او پوشیده بود؟ در حالی که سنت ثابت پیغمبر در این است که اجرای حد در هنگام بروز به شبهه تعطیل و تأخیر می شود. و آیا در عالم خیال می توان اقامه حد کرد؟

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب  ج 11 ص 210 الی 216)

متن عربی

64- إحیاء العلوم للغزالی

عن الإمام أبی الحسن المعروف بابن حرازم- و یقال: ابن حرزم- و کان مطاعاً فی بلاد المغرب أنّه لمّا وقف علی إحیاء العلوم للغزالی أمر بإحراقه. و قال: هذا بدعةٌ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 210

مخالفٌ للسنّة، فأمر بإحضار ما فی تلک البلاد من نسخ الإحیاء، فجمعوا و أجمعوا علی إحراقها یوم الجمعة، و کان إجماعهم یوم الخمیس، فلمّا کان لیلة الجمعة رأی أبو الحسن فی المنام کأنّه دخل من باب الجامع، و رأی فی رکن المسجد نوراً و إذا بالنبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم و أبی بکر و عمر جلوسٌ و الإمام الغزالی قائمٌ و بیده الإحیاء و قال: یا رسول اللَّه هذا خصمی، ثم جثا علی رکبتیه و زحف علیهما إلی أن وصل إلی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم فناوله کتاب الإحیاء و قال: یا رسول اللَّه انظر فیه فإن کان فیه بدعةٌ مخالفةٌ لسنّتک کما زعم تبت إلی اللَّه، و إن کان شیئاً تستحسنه حصل لی من برکتک فأنصفنی من خصمی، فنظر فیه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم ورقةً ورقةً إلی آخره ثم قال: و اللَّه إنَّ هذا شی ءٌ حسن، ثم ناوله أبا بکر رضی الله عنه فنظر فیه کذلک، ثم قال: نعم، و الذی بعثک بالحقِّ یا رسول اللَّه إنَّه لحسنٌ. ثم ناوله عمر رضی الله عنه فنظر فیه کذلک، ثم قال کما قال أبو بکر رضی الله عنه، فأمر رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم بتجرید أبی الحسن و ضربه حدّ المفتری، فجُرِّد و ضُرب ثم شفع فیه أبو بکر بعد خمسة أسواط و قال: یا رسول اللَّه إنَّما فعل ذلک اجتهاداً فی سنّتک و تعظیماً. فعفا عنه أبو حامد عند ذلک، فلمّا استیقظ أبو الحسن من منامه و أصبح أعلم أصحابه بما جری و مکث قریباً من الشهر مُتألّماً من الضرب، ثم سکن عنه الألم و مکث إلی أن مات و أثر السیاط علی ظهره، و صار ینظر کتاب الإحیاء و یعظّمه و ینتحله أصلًا أصیلًا.

و فی لفظ الیافعی: و بقیت متوجّعاً لذلک خمساً و عشرین لیلة، ثم رأیت النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم جاء و مسح علیَّ و توّبنی فشفیت و نظرت فی الإحیاء ففهمته غیر الفهم الأوّل. و ذکره السبکی فی طبقاته «1» (4/132) و قال: هذه حکایة صحیحة حکاها لنا جماعةٌ من ثقات مشیختنا عن الشیخ العارف ولیّ اللَّه سیّدی یاقوت الشاذلی، عن شیخنا السیّد الکبیر ولیّ اللَّه أبی العبّاس المرسی، عن شیخه الشیخ الکبیر ولیّ اللَّه أبی

الحسن الشاذلی قدس اللَّه تعالی أسرارهم «2».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 211

و ذکره المولی أحمد طاش کبری زاده فی مفتاح السعادة «1» (2/209)، و الیافعی فی مرآة الجنان (3/332).

و قال السبکی فی طبقاته «2» (4/113): کان فی زماننا شخصٌ یکره الغزالی و یذمّه و یستعیبه فی الدیار المصریّة، فرأی النبیَّ صلی الله علیه و آله و سلم فی المنام و أبا بکر و عمر بجانبه، و الغزالی جالسٌ بین یدیه و هو یقول: یا رسول اللَّه هذا یتکلّم فیَّ، و أنَّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم قال: هاتوا السیاط، و أمر به فضرب لأجل الغزالی، و قام هذا الرجل من النوم و أثر السیاط علی ظهره، و لم یزل یبکی و یحکیه للناس. و سنحکی منام أبی الحسن بن حرزم المغربی المتعلّق بکتاب الإحیاء و هو نظیر هذا.

قال الأمینی: نعمّا هی لو صدقت الأحلام! إنّا نحن نربأ بصاحب الرسالة عن الإصفاق علی تصدیق مثل هذا الکتاب الذی هو فی کثیر من مواضیعه علی الطرف النقیض لما صدع به من شریعته المقدّسة، و لیست أباطیل الغزالی بألغاز لا یحلّها إلّا الفنّی فیها، و إنّما هی سرد متعارف یعرفها کلُّ من وقف علیها من أهل العلم، و لیس فهمها قصراً علی قوم دون آخرین، فهی فتق لا یُرتق، و صدع لا یُرأب.

قال ابن الجوزی فی المنتظم «3» (9/169): أخذ فی تصنیف کتاب الإحیاء فی القدس ثم أتمّه بدمشق إلّا أنّه وضعه علی مذهب الصوفیّة و ترک فیه قانون الفقه مثل أنّه ذکر فی محو الجاه و مجاهدة النفس: أنَّ رجلًا أراد محو جاهه فدخل الحمّام فلبس ثیاب غیره، ثم لبس ثیابه فوقها، ثم خرج یمشی علی مهل حتی لحقوه فأخذوها منه

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 212

و سمّی سارق الحمّام، و ذکر مثل هذا علی سبیل التعلیم للمریدین قبیحٌ، لأنَّ الفقه یحکم بقبح هذا، فإنّه متی کان للحمّام حافظٌ و سرق سارقٌ قطع، ثم لا یحلُّ لمسلم أن یتعرّض بأمر یأثم الناس به فی حقّه. و ذکر أنَّ رجلًا اشتری لحماً فرأی نفسه تستحیی من حمله إلی بیته فعلّقه فی عنقه و مشی، و هذا فی غایة القبح، و مثله کثیرٌ لیس هذا موضعه، و قد جمعت أغلاط الکتاب و سمّیته: إعلام الأحیاء بأغلاط الإحیاء. و أشرت إلی بعض ذلک فی کتابی المسمّی بتلبیس إبلیس «1» مثل ما ذکر فی کتاب النکاح؛ أنّ عائشة قالت صلی الله علیه و آله و سلم: أنت الذی تزعم أنّک رسول اللَّه. و هذا محالٌ. إلی أن قال:

و ذکر فی کتاب الإحیاء من الأحادیث الموضوعة و ما لا یصحُّ غیر قلیل، و سبب ذلک قلّة معرفته بالنقل، فلیته عرض تلک الأحادیث علی من یعرف، و إنّما نقَل نقْل حاطب لیل. و کان قد صنّف للمستظهر کتاباً فی الردِّ علی الباطنیّة، و ذکر فی آخر مواعظ الخلفاء فقال: روی أنّ سلیمان بن عبد الملک بعث إلی أبی حازم: ابعث إلیَّ من إفطارک. فبعث إلیه نخالة مقلوّة، فبقی سلیمان ثلاثة أیّام لا یأکل، ثم أفطر علیها و جامع زوجته، فجاءت بعبد العزیز، فلمّا بلغ ولد له عمر بن عبد العزیز. و هذا من أقبح الأشیاء لأنَّ عمر ابن عمِّ سلیمان و هو الذی ولّاه، فقد جعله ابن ابنه، فما هذا حدیث من یعرف من النقل شیئاً أصلًا. إلی آخره.

و قال ابن الجوزی فی تلبیس إبلیس (ص 352): قد حکی أبو حامد الغزالی فی کتاب الإحیاء قال: کان بعض الشیوخ فی بدایة إرادته یکسل عن القیام، فألزم نفسه القیام علی رأسه طول اللیل لتسمح نفسه بالقیام عن طوع. قال: و عالج بعضهم حبَّ المال بأن باع جمیع ماله و رماه فی البحر إذ خاف من تفرقته علی الناس رعونة الجود و ریاء البذل. قال: و کان بعضهم یستأجر من یشتمه علی ملأ من الناس لیعوّد نفسه الحلم. قال: و کان آخر یرکب البحر فی الشتاء عند اضطراب الموج لیصیر شجاعاً.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 213

ثم قال: قال المصنّف رحمه الله: أعجب من جمیع هؤلاء عندی أبو حامد کیف حکی هذه الأشیاء و لم ینکرها؟ و کیف ینکرها و قد أتی بها فی معرض التعلیم؟ و قال قبل أن یورد هذه الحکایات: ینبغی للشیخ أن ینظر إلی حالة المبتدئ، فإن رأی معه مالًا فاضلًا عن قدر حاجته أخذه و صرفه فی الخیر، و فرّغ قلبه منه حتی لا یلتفت إلیه. و إن رأی الکبریاء قد غلب علیه أمره أن یخرج إلی السوق للکدّ و یکلّفه السؤال و المواظبة علی ذلک. و إن رأی الغالب علیه البطالة استخدمه فی بیت الماء و تنظیفه و کنس المواضع القذرة و ملازمة المطبخ و مواضع الدخان. و إن رأی شره الطعام غالباً علیه ألزمه الصوم، و إن رآه عزباً و لم تنکسر شهوته بالصوم أمره أن یفطر لیلة علی الماء دون الخبز و لیلة علی الخبز دون الماء و یمنعه اللحم رأساً. فقال:

قلت: و إنّی لأتعجّب من أبی حامد کیف یأمر بهذه الأشیاء التی تخالف الشریعة؟ و کیف یحلّ القیام علی الرأس طول اللیل فینعکس الدم إلی وجهه و یورثه ذلک مرضاً شدیداً، و کیف یحلّ رمی المال فی البحر؟ و قد نهی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم عن إضاعة المال. و هل یحلّ سبّ مسلم بلا سبب؟ و هل یجوز للمسلم أن یستأجر علی ذلک؟ و کیف یجوز رکوب البحر زمان اضطرابه؟ و ذاک زمان قد سقط فیه الخطاب بأداء الحجّ، و کیف یحلُّ السؤال لمن یقدر أن یکتسب؟ فما أرخص ما باع أبو حامد الغزالی الفقه بالتصوّف!

و قال: و حکی أبو حامد: أنَّ أبا تراب النخشبی قال لمرید له: لو رأیت أبا یزید مرّة واحدة کان أنفع لک من رؤیة اللَّه سبعین مرّة. فقال: قلت: و هذا فوق الجنون بدرجات.

هذه جملةٌ من کلمات ابن الجوزی حول إحیاء العلوم، و من أمعن النظر فی أبحاث هذا الکتاب یجده أشنع ممّا قاله ابن الجوزی، و حسبک ما جاء به من حلّیّة الغناء و الملاهی و سماع صوت المغنّیة الأجنبیّة و الرقص و اللعب بالدرق و الحراب،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 214

و نسبة کلّ ذلک إلی نبیِّ القداسة رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، فقال «1» بعد سرد جملة من الموضوعات تدعیماً لرأیه السخیف: فیدلّ هذا علی أنَّ صوت النساء غیر محرّم تحریم صوت المزامیر، بل إنَّما یحرم عند خوف الفتنة، فهذه المقاییس و النصوص تدلُّ علی إباحة الغناء، و الرقص، و الضرب بالدفِّ، و اللعب بالدرق و الحراب، و النظر إلی رقص الحبشیّة و الزنوج فی أوقات السرور کلّها قیاساً علی یوم العید فإنَّه وقت سرور، و فی معناه یوم العرس، و الولیمة، و العقیقة، و الختان، و یوم القدوم من السفر، و سائر أسباب الفرح و هو کلّ ما یجوز به الفرح شرعاً، و یجوز الفرح بزیارة الإخوان و لقائهم و اجتماعهم فی موضع واحد علی طعام أو کلام فهو أیضاً مظنّة السماع. ثم ذکر سماع العشّاق تحریکاً للشوق و تهییجاً للعشق و تسلیةً للنفس. و فصّل القول فی ذلک بما لا طائل تحته، و خلط الحابل بالنابل، و جمع فیه بین الفقه المزیّف و بین السلوک بلا فقاهة.

و من طامّات کتاب الإحیاء أو من شواهد جهل مؤلّفه المبیر و مبلغه من الدین و الورع رأیه الساقط فی اللعن، قال «2» فی (3/121): و علی الجملة ففی لعن الأشخاص خطرٌ فلیجتنب، و لا خطر فی السکوت عن لعن إبلیس مثلًا فضلًا عن غیره، فإن قیل: هل یجوز لعن یزید لأنَّه قاتل الحسین أو أمره به؟ قلنا: هذا لم یثبت أصلًا، فلا یجوز أن یقال: إنّه قتله، أو أمر به ما لم یثبت فضلًا عن اللعنة، لأنّه لا تجوز نسبة مسلم إلی کبیرة من غیر تحقیق. ثم ذکر أحادیث فی النهی عن لعن الأموات فقال:

فإن قیل: فهل یجوز أن یقال: قاتل الحسین لعنه اللَّه، أو الآمر بقتله لعنه اللَّه؟ قلنا: الصواب أن یقال: قاتل الحسین إن مات قبل التوبة لعنه اللَّه لأنَّه یُحتمل أن یموت بعد التوبة، فإنَّ وحشیّا قاتل حمزة عمِّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم قتله و هو کافرٌ، ثم تاب عن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 215

الکفر و القتل جمیعاً، و لا یجوز أن یلعن و القتل کبیرة، و لا تنتهی إلی رتبة الکفر، فإذا لم یقیّد بالتوبة و أُطلق کان فیه خطرٌ، و لیس فی السکوت خطرٌ فهو أولی. انتهی.

فهلمّ معی أیّها القارئ الکریم إلی هذه التافهات المودوعة فی غضون إحیاء العلوم، هل یراها النبیّ الأعظم صلی الله علیه و آله و سلم شیئاً حسناً، و حلف بذلک؟ و هل سرّه دفاع الرجل عن إبلیس اللعین أو عن جروه یزید الطاغیة الذی أبکی عیون آل اللَّه و عیون صلحاء أُمّة محمد صلی الله علیه و آله و سلم فی ریحانته إلی الأبد؟!

و هل یحقُّ لمسلم صحیح یُنزّه عن النزعة الأمویّة الممقوتة، و یطّلع علی فقه الإسلام و طقوسه، و یعلم تاریخ الأُمّة، و یعرف نفسیّات أبناء بیت أُمیّة الساقط، و لا یجهل أو لا یتجاهل بما أتت به ید یزید الطاغیة الأثیمة، و ما نطق به ذلک الفاحش المتفحّش، و ما أحدثه فی الإسلام من الفحشاء و المنکر، و ما ثبت عنه من أفعاله و تروکه، و ما صدر عنه من بوائق و جرائم و جرائر، أن یدافع عنه بمثل ما أتی به هذا المتصوّف الثرثار البعید عن العلوم الدینیّة و حیاتها؟ و هو لا یبالی بما یقول، و لا یکترث لمغبّة ما خطّته یمناه الخاطئة، و اللَّه من ورائه حسیب، و هو نعم الحَکم العدل، و النبیّ الأعظم، و وصیّه الصدّیق، و الشهید السبط المفدّی هم خصماء الرجل یوم یُحشر للحساب مع یزید الخمور و الفجور- و من أحبَّ حجراً حشره اللَّه معه- و سیذوق وبال مقاله و یری جزاء محاماته.

و لست أدری إلی الغایة أنَّ حدَّ المفتری الذی أقامه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم علی أبی الحسن بن حرازم إن کان بحقّ- و لا بدّ أن یکون ما یفعله النبیُّ حقّا- فلما ذا درأته عنه شفاعة الشیخ أبی بکر؟ و لا شفاعة فی الحدود. و إن لم یکن أبو الحسن مستحقّا له فبما ذا أقامه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و لما ذا أرجأ الشیخ رأیه فی اجتهاد ابن حرازم إلی أن جُرِّد و ضُرب خمسة أسواط؟ و کیف خفی علی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم ما یُدرأ به الحدُّ من شبهة الاجتهاد؟ و من سنّته الثابتة درء الحدود بالشبهات. و هل تُقام الحدود فی عالم الطیف؟

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 216