اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۳ تیر ۱۴۰۳

انکار حدیث سد الابواب توسط ابن تیمیه

متن فارسی

یکی دیگر از احادیثی را که آن مرد(ابن تیمیه) تکذیب می کند سخن: «و سدّ الابواب الّا باب علیّ» است، یعنی: «همه درهای مسجد جز در خانه علی را پیغمبر (ص) مسدود ساخت». و گوید این حدیث را از باب مقابله به مثل، شیعیان جعل کرده اند.

پاسخ- برای انتساب جعل حدیث در این مورد به شیعه علّتی جز بی آزرمی و پر مدعائی و رد کردن حقایق مسلّم، با هو و جنجال، نمی شناسیم، این کتابهای پیشوایان اهل سنت و از جمله مسند امام مذهبش احمد، در برابر دو چشم اوست.
روایت مزبور را با سندهای فراوان که همه صحیح و حسن اند، از گروهی از صحابه که تعدادشان به حدّ تواتر اصطلاحی خودشان می رسد، نقل کرده اند که از میان آنها این عده را نام می بریم.

1- زید بن ارقم: گوید: چند نفر از اصحاب پیامبر (ص) درهای رفت و آمدشان در داخل مسجد بود گوید: روزی پیامبر (ص) فرمود: جز در خانه علی این درها را باید به بندید، گوید: مردم در اینباره به سخن آمدند. پیامبر خدا (ص) برخاست، درود ثنای حق گفت و سپس چنین بیان داشت: من گفتم این درها را جز در خانه علی ببندید، بعضی از شما حرفهائی زدند، من دری را از پیش خود نمی بندم و نمی گشایم مرا به چیزی فرمان دادند و من آن را پیروی کردم.
سند حدیث را در مسند احمد 4/369 چنین می یابیم: محمّد بن جعفر ما را از عوف بن میمون ابی عبد اللّه، و او از زید بن ارقم روایت کرده، رجالش همگان رجال صحیح اند جزابی عبد اللّه میمون که او مورد وثوق است و به این ترتیب حدیث به تصریح حفاظ صحیح، و رجالش همه موثّق اند.

نسائی در سنن کبرایش و خصائصش 13 از حافظ محمّد بن بشار: بندار که اجماع به صحت استدلال به حدیثش منعقد شده، (این را ذهبی گفته) با همان سند قبلی نقل کرده، و حاکم در مستدرک 3/125 با اعتراف به صحت، حدیث را آورده، و ضیاء مقدسی در المختارة مما لیس فی الصحیحین، و کلاباذی در معانی الاخبار بنابر نقل «القول المسدّد» 17، و سعید بن منصور در سننش، و محب الدین طبری در ریاض 2/192، و خطیب بغدادی از طریق حافظ محمّد بن بشّار، و کنجی در الکفایة 88، و سبط ابن جوزی در تذکره 24، و ابن ابی الحدید در شرحش 2/451، و ابن کثیر در تاریخش 7/342، و ابن حجر در القول المسدّد 17 حدیث را نقل کرده اند.

و ابن حجر گوید: ابن جوزی آن را از طریق نسائی در ردیف مجعولات آورده و بخاطر میمون به آن ایراد گرفته است، ولی مرتکب خطائی آشکار شده زیرا میمون را بسیاری، توثیق کرده و درباره حفظ او سخن گفته اند، و ترمذی حدیثی را از او غیر از این حدیث صحیح دانسته است و نیز در فتح الباری 7/12 پس از روایت حدیث گوید: رجال حدیث همه مورد وثوقند، و سیوطی در جمع الجوامع بر طبق نقل الکنز 6/152، 157، و هیثمی در مجمع الزوائد 9/114، و عینی در عمدة القاری 7/592، و بدخشی در نزل الابرار 35 نقل کرده و بدخشی اضافه میکند این روایت را احمد، نسائی، حاکم و ضیاء باسنادی که رجالش مورد وثوقند نقل کرده اند.

2- عبد اللّه بن عمر بن الخطاب گوید: سه خصلت فرزند ابی طالب را دادند که هر گاه یکی از آنها برای من بود، من آن را از اشتران سرخ موی محبوبتر می دانستم، پیامبر خدا (ص) دخترش را به ازدواج او در آورد و فرزندانی از او به هم رسانید، درهای (متصل به مسجد) را بست و در خانه ای او را نه بست، پرچم را روز خیبر بدست او داد.
در مسند احمد ج 2/26 سند حدیث چنین آمده است: وکیع از هشام بن سعد، از عمر بن اسید، از ابن عمر روایت کرده است.

حافظ هیثمی در مجمع الزوائد 9/120 گوید حدیث را احمد و ابو یعلی روایت کرده اند و رجال هر دو رجال صحیح اند.

و نیز همین روایت را ابن ابی شیبه، ابو نعیم، محب الدین در ریاض 2/192 شیخ الاسلام حمویی در فرائد باب 21، ابن حجر در فتح الباری 7/12، و صواعق 76 نقل کرده اند و در القول المسدّد 20 پس از نقل حدیث گوید: حدیث ابن عمر را که ابن جوزی بر اثر هشام بن سعد خدشه کرده، او از رجال صحیح مسلم است بسیار راستگو و درباره حفظ حدیثش سخن گفته اند، حدیث او به شواهدی تقویت می شود، نسائی به سند صحیح، سیوطی در جمع الجوامع بنقل کنز 6/391 آنرا نقل کرده و بدخشی در نزل الابرار/ 35 گوید: اسنادش همه نیکو است.

3- عبد اللّه بن عمر بن الخطاب، علاء بن عرار او را گفت از علی و عثمان برایم بگو، عبد اللّه گفت اما علی، از او چیزی مپرس و مقام او را از نظر پیامبر- خدا (ص) بنگر که او درهای ما را که به مسجد گشوده می شد بربست و در خانه او را برقرار کرد.
این حدیث را حافظ نسائی از طریق ابی اسحاق سبیعی روایت کرده، ابن حجر در القول المسدّد 18 و فتح الباری 7/12 گوید: سندی است صحیح و رجالش همه رجال صحیح اند مگر علاء که او مورد وثوق است و یحیی بن معین و دیگران توثیقش کرده اند.

و نیز کلابادی در معانی الاخبار بنقل القول المسدّد 18، و هیثمی در مجمع الزوائد 9/115، و سیوطی در اللئالی 1/18 از ابن حجر با اعتراف به صحت حدیث و سخنی که از او یاد کردیم، و بدخشی در نزل الابرار 35 با اعتراف به صحت حدیث مانند ابن حجر، حدیث را نقل کرده اند.

4- براء بن عازب، حدیث را به لفظ زید بن ارقم نامبرده نقل کرده. احمد گوید: ابو الاشهب (جعفر بن حیّان بصری) حدیث را از عوف از میمون ابی عبد اللّه از براء نقل کرده. مراجعه کنید تاریخ ابن کثیر 7/342 و اسناد آن رجالش همه صحیح و مورد وثوقند.

5- عمر بن الخطاب، ابو هریره گوید: عمر گفت: سه خصلت به علی بن ابیطالب داده شد که یکی از آنها هر گاه به من داده می شد، برای من از اشتران سرخ موی، محبوبتر بود. گفتند آنها چیست ای امیر المؤمنین؟ گفت: ازدواج او با فاطمه بنت رسول اللّه، سکونت او در مسجد با پیغمبر خدا تا هر چه او را رواست علی را روا باشد، و پرچم روز خیبر.
این حدیث را: حاکم در مستدرک 3/125 با اعتراف به صحت، ابو یعلی در الکبیر، ابن السّمان در الموافقة، جزری در اسنی المطالب 12 از طریق حاکم با ذکر تصحیح خود نسبت به حدیث، محب الدین در ریاض 2/192، خوارزمی در مناقب 261، هیثمی در مجمع الزوائد 9/120، سیوطی در تاریخ الخلفاء 116، خصائص الکبری 2/243، و ابن حجر در الصواعق 76، ذکر کرده اند.

6- عبد اللّه بن عباس گوید: پیامبر (ص) دستور داد درها را به بندند، همه بسته شد، مگر در خانه علی، و در تعبی دیگری از او، پیامبر (ص) فرمان داد درهای مسجد بسته شود مگر در خانه علی.
این حدیث را ترمذی در جامعش 2/214 از محمّد بن حمید و ابراهیم بن مختار هر دو از شعبه از ابی بلج یحیی بن سلیم از عمرو بن میمون از ابن عباس آورده. با اسنادی صحیح که رجالش همه مورد وثوقند.

و نیز نسائی در خصائص 13، ابو نعیم در حلیه 4/153 به دو طریق، محب الدین در ریاض 2/192، الکنجی در کفایة 87، حدیث را نقل کرده و کنجی اضافه میکند: حدیثی است حسن و عالی، و سبط ابن جوزی در تذکره اش 25، ابن حجر در القول المسدّد 17 و در فتح الباری 7/12 با ذکر: «رجاله ثقات» حلبی در سیره اش 3/373، بدخشی در نزل الابرار 35، از ناقلان حدیثند و بدخشی گوید: حدیث را احمد و نسائی به اسنادی که رجالش همه مورد وثوقند، ذکر کرده اند.

7- عبد اللّه بن عباس گوید: پیامبر خدا (ص) دستور داد درهای مسجد را غیر از در خانه علی که بمسجد گشوده می شد، بسته شود، از اینرو علی در حال جنابت به مسجد می آمد زیرا راه دیگری نداشت.
این حدیث را نسائی در خصائص 14 نقل کرده، گوید: محمّد بن مثنی خبر داده گوید، یحیی بن معاذ حدیث کرد گوید، ابو وضاح «1» حدیث کرد گوید، یحیی خبر داد، گفته: عمرو بن میمون گوید: ابن عباس گفت: پیغمبر (ص) امر کرد … اسناد همه صحیح و رجال مورد وثوقند.

ابن حجر در فتح الباری 7/12 حدیث را روایت کرده، گوید: رجالش همه موثق اند و نیز قسطلانی در ارشاد الساری 6/81 از احمد و نسائی روایت کرده و رجالش را توثیق نموده است، در نزل الابرار 35 نیز حدیث ملاحظه میشود.

در تعبیر ابن عباس آمده که پیغمبر خدا (ص) فرمود!؟ همه درهای مسجد را ببندید مگر در خانه علی را، کلابادی در معانی الاخبار و ابو نعیم و دیگران نقل کرده اند.

8- عبد اللّه بن عباس گوید: رسول خدا (ص) به علی گفت موسی از پروردگارش خواست تا مسجدش را برای هارون و ذریه اش پاک کند، و من از پروردگارم خواستم تا برای تو و ذریّه ات بعد از تو پاک گرداند. آنگاه به سوی ابوبکر فرستاد تا در خانه اش را به بندد ابو بکر گفت: انا للّه و انا إلیه راجعون و بعد بچشم و گوش اظهار طاعت و در خانه را مسدود کرد آنگاه به عمر چنین فرمان صادر کرد آنگاه بر فراز منبر رفته، گفت: این من نبودم که درهای شما را بستم و من نبودم که در خانه علی را گشودم بلکه خدای درها را بست و خدای در خانه علی را گشود. نسائی بنقل سیوطی این روایت را ذکر کرده است.

9- عبد اللّه بن عباس گوید: وقتی رسول خدا (ص) اهل مسجد را برون و علی را رها کرد، مردم به گفتگو افتادند، این گفتار به پیغمبر (ص) رسید. و او گفت:
من از پیش خود شما را بیرون و علی را رها نکردم ولی خدا شما را بیرون کرد و او را رها ساخت، من بنده امر بری بیش نیستم، آنچه را مأمور شدم عمل می کنم و من تنها پیرو وحیی هستم که به من می گردد.
این روایت را طبرانی، و هیثمی در مجمع 9/115، و حلبی در السیره 3/374 نقل کرده اند.

10- ابو سعید خدری سعد بن مالک: عبد اللّه بن رقیم کنانی گوید ما در زمان جنگ جمل به مدینه آمدیم، سعد بن مالک آنجا بود، او را ملاقات کردیم، او گفت پیامبر خدا (ص) دستور داد درهائیکه به مسجد باز است به بندند و در خانه علی را بحال خود بگذارند.
این حدیث را امام احمد از حجاج از فطر از عبد اللّه بن رقیم نقل کرده است.

هیثمی در مجمع 9/114 گوید: اسناد احمد نیکو (حسن) است. و نیز ابو یعلی، بزّار و طبرانی در اوسط روایت کرده و طبرانی افزوده است: گفتند یا رسول اللّه (ص) درهای ما همه را جز در علی بستی!؟ فرمود من درهای شما را نبستم ولی خدا بست.

11- سعد بن مالک ابو سعید خدری گوید: سه چیز به علی بن ابیطالب داده شد که یکی از آنها را اگر بمن میدادند از دنیا و هر چه در آنست مرا بهتر می بود پیامبر خدا (ص) روز غدیر خم بعد از حمد و ثنا به او گفت … تا آنجا که گوید:
روز خیبر علی را در حالیکه دیدگانش رمد داشت و نمی دید، آوردند … تا آنجا که گوید: رسول خدا (ص) عمویش عباس و دیگران را از مسجد بیرون کرد. عباس او را گفت: ما را از مسجد بیرون میکنی با اینکه ما بستگان مدافع تو و عموهای توایم و علی را ساکن می کنی؟ فرمود من شما را خارج، و علی را ساکن نکردم ولی خدا شما را خارج، و او را ساکن کرد.
حاکم در مستدرک 3/117 این حدیث را آورده است.

12- ابو حازم اشجعی گوید رسول خدا (ص) گفت: خداوند موسی را امر کرد مسجد پاکی بسازد که هیچکس جز او و هارون در آن سکونت نکند و خدای مرا فرمان داد تا مسجد پاکی بنا کنم که هیچکس جز من و علی و فرزندانش در آن سکونت نکند.
سیوطی این روایت را در خصایص 2/243 نقل کرده است.

13- جابر بن عبد اللّه گوید: شنیدم پیامبر خدا (ص) می گفت: سدّوا الابواب کلّها الّا باب علیّ: «همه درها را به بندید مگر در علی را و با انگشت خود بدر خانه علی اشاره می فرمود!
این حدیث را خطیب بغداد در تاریخش 7/205، ابن عساکر در تاریخش کنجی در الکفایة 87، سیوطی در الجمع بنقل ترتیب او 6/398، نقل کرده اند.

14- جابر بن سمرة گوید: رسول خدا (ص) دستور داد همه درهای مسجد را غیر از در علی بربندند، عباس گفت یا رسول اللّه به اندازه ای که من تنها داخل و خارج شوم (بگذارید باز باشد) پیغمبر (ص) فرمود: من این ها را دستور ندارم، آنگاه درها را بست مگر در علی را، او گوید: و گاهی علی با حال جنابت از آن می گذشت.
این حدیث را حافظ طبرانی در الکبیر، از ابراهیم بن نائله اصفهانی، از اسماعیل بن عمرو البجلی، از ناصح، از سماک بن حرب از جابر نقل کرده و اسنادش اگر به خاطر ناصح صحیح نباشد، حسن است. و نیز هیثمی در مجمع الزوائد 9/115، ابن حجر در القول المسدّد. 18، فتح الباری 7/12 و بدخشی در نزل الابرار 35، روایت کرده اند.

15- سعد بن ابی وقاص گوید: پیامبر خدا (ص) ما را به بستن درهائی که به مسجد گشوده می شد و رها کردن در علی، امر فرمود.
حدیث نامبرده را احمد در مسند 1/175 نقل کرده است. ابن حجر در فتح الباری 7/11 گوید: احمد و نسائی آن را نقل کرده و اسنادش قوی است، عینی در عمدة القاری 7/592 آن را ذکر کرده و اسنادش را قوی دانسته است.

16- سعد بن ابی وقاص گوید: رسول خدا (ص) درهای مسجد را بست و در علی را گشود. مردم در این باره بسخن آمدند. پیغمبر (ص) فرمود من آن را نگشودم ولی خدا گشود.
ابو یعلی آن را نقل کرده گوید: موسی بن محمّد بن حسّان حدیث کرده از محمّد بن اسماعیل بن جعفر بن طحّان و او از غسّان بن بسر کاهلی، از مسلم، از خیثمه، از سعد، ابن کثیر از او در تاریخش 7/342 بدون خدشه در سند، آورده است.

17- سعد بن ابی وقاص: حارث بن مالک گوید: بمکه آمدم، سعد بن ابی وقاص را ملاقات کرده گفتم: آیا شما منقبتی درباره علی شنیده ای؟ گفت: ما با پیغمبر (ص) بودیم که شبانه بر ما ندا آمد: «لیخرج من فی المسجد الّا آل رسول اللّه / باید هر کس در مسجد است جز آل پیامبر بیرون شوند.» هنگام صبح عمویش آمده، گفت یا رسول اللّه، اصحاب و عموهایت را بیرون می کنی و این نوجوان را سکونت می دهی؟ پیامبر گفت: این من نبودم که اخراج شما و إسکان این نوجوان را فرمان دادم خدا بدان فرمان داده است.
نسائی در خصائص 13، و به اسناد دیگر از او با این تعبیر حدیث نقل شده که: عباس نزد پیامبر (ص) آمده گفت: درهای ما را جز در خانه علی بستی؟! پیغمبر گفت من نگشودم و نبستم

18- سعد بن ابی وقاص گوید: پیامبر خدا (ص) فرمان بستن درها جز در علی را صادر کرد، گفتند: یا رسول اللّه درهای ما همه، جز در علی را بستی؟ فرمود: من درهای شما را نبستم ولی خدای بزرگ آنها را بست.
این حدیث را احمد، نسائی، طبرانی در اوسط از معاویة بن میسرة بن شریح از حکم بن عتیبة از مصعب بن سعد از پدرش، نقل کرداند، اسنادش صحیح و همه رجالش مورد وثوقند، مراجعه کنید القول المسدّد 18، فتح الباری 7/11 و گوید: رجال روایت همه مورد وثوقند. ارشاد الساری 6/81 و گوید: نزد احمد و نسائی اسناد نیرومندی واقع شده و در روایت طبرانی رجال مورد وثوقی قرار دارد، نزل الابرار ص 34، در آنجا گوید: احمد نسائی و طبرانی روایت را به اسناد قوی نقل کرده اند، عمدة القاری 7/592 همه از ناقلان حدیثند.

19- انس بن مالک گوید: هنگامیکه پیامبر (ص) درهای مسجد را بست قریش نزد او آمده، او را سرزنش کرده، گفتند: درهای ما را بستی و در علی را رها کردی؟؟ پیغمبر (ص) گفت: فرمان من نبود که بستم، و گشودم.
روایت را حافظ عقیلی از محمّد بن عبدوس از محمّد بن حمید از تمیم بن عبد المؤمن از هلال بن سوید از انس نقل کرده اند.

20- بریدة الاسلمی گوید: پیامبر خدا (ص) دستور بستن درها را صادر فرمود این امر بر اصحابش گران آمد، وقتی به پیغمبر (ص) گزارش دادند، فرمان نماز جماعت صادر کرد و در اجتماع مردم منبر رفت و در سخنرانی اش چنان حمد و ثنائی از پروردگار گفت که مانند آنرا قبلا کسی نشنیده بود آنگاه گفت: ایها الناس نه من آن را بستم و نه آنرا من گشودم بلکه خدای آن را گشود و خدای آن را بست آنگاه خواند:
«وَ النَّجْمِ إِذا هَوی ما ضَلَّ صاحِبُکمْ وَ ما غَوی وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی / سوگند به اختر در حال فرود که صاحب شما نه گمراه است نه، بر او نفود گمراهی شده است و او هیچگاه از روی هوای نفس سخن نمی گوید تنها هر چه هست وحی است که به او می شود».
آنگاه مردی گفت: اجازه دهید من روزنی به مسجد بگشایم؟ پیغمبر (ص) امتناع کرد و تنها در علی را باز گذارد علی در حال جنابت هم که بود از همان در داخل و خارج می شد.
این روایت را ابو نعیم در فضائل صحابه آورده است.

21- امیر المؤمنین (ع) گوید: وقتی پیامبر خدا (ص) دستور بستن درهائی را که به مسجد رفت و آمد می شد، صادر فرمود، حمزه در حالیکه قطیفه قرمزش بر زمین می کشید با چشمان اشگ آلود، بیرون شد، پیامبر فرمود: این من نبودم که شما را بیرون، و او را ساکن کردم، ولی خدا او را ساکن ساخت. حافظ ابو نعیم در فضائل صحابه آن را نقل کرده است.

22- امیر المؤمنین «ع» گوید: پیامبر خدا «ص» دست مرا گرفته، گفت؛ موسی از پروردگارش خواست که مسجدش را هارون پاک کند و من از خدای خود خواستم که مسجدم را به تو و ذرّیه ات تطهیر نماید. آنگاه به سوی ابوبکر، کس فرستاد که در خانه را مسدود کن او در آغاز انا للّه و انا الیه راجعون گفت و سپس اظهار اطاعت کرد و در خانه اش را مسدود کرد، آنگاه نزد عمر کس فرستاد و سپس بسوی عباس، آنگاه پیامبر «ص» فرمود: من درهای شما را نبستم و در علی را نگشودم ولی خدا در خانه علی را گشود و درهای شما را مسدود کرد. حافظ بزّار این روایت را نقل کرده، مراجعه کنید مجمع الزوائد 9/115، کنز العمال 6/408 السیرة الحلبیه 3/374.

23- امیر المؤمنین «ع» گوید: رسول خدا «ص» فرمود: برو دستور بده درهای آنان را مسدود سازند. من رفتم به آنها گفتم، آنها دستور را عمل کردند، مگر حمزه پیامبر «ص» فرمود: به حمزه بگو در خانه اش را تغییر دهد. گفتم رسول خدا شما را امر می کند در خانه را تغییر دهید او در خانه را تغییر داد و من بسوی پیامبر بازگشتم او بنماز ایستاده بود سپس مرا گفت به خانه ات باز گرد.
این حدیث را بزّار، به اسنادی که رجالش همه مورد وثوقند نقل کرده است.

و هیثمی در مجمع الزوائد 9/115، سیوطی در جمع الجوامع بنقل کنز العمال 6/408 آن را روایت کرده، و سیوطی به حساب حبّة العربی آن را تضعیف کرده و در 1/54 همین کتاب گذشت که او مورد وثوق است، و حلبی در سیره 3/374 آن را آورده است.

شما که بر این روایت واقف شدید و متوجه گردیدید که پیشوایان حدیث با این طرق که همه اش صحیح است آن را روایت کرده اند، اضافه بر اینها ابن حجر در فتح الباری و قسطلانی در ارشاد الساری 6/81 بیان کرده اند که هر طریقی از این طرق به تنهائی صلاحیت احتجاج و استدلال دارد تا چه رسد به مجموع آن، پس آیا مجوّزی برای پندار ابن تیمیه می یابید که می گوید حدیث از مجعولات شیعه است؟

آیا شما در بین این گروه یک نفر شیعه را می شناسید؟ و آیا اگر کسی احتمال بدهد مطالبی را شیعیان در این کتابها جعل کرده اند، این احتمال را هم مذهبان آن مرد می پذیرند؟ و آیا این هم عیب شیعه است که با اهل سنت موافقت کرده، حدیث را از طرق مختصه آنها اخراج می کند؟!

أمّا من این احتمال را نمی دهم که آن مرد بر این مطالب واقف نشده باشد، چیزی که هست کینه سخت گلویش را فشار می دهد، راهی برای او نمانده جز اینکه بی- باکانه نسبت دروغ به حدیث بدهد و در اینکه نتیجه این نسبت جعل و افترا در مرحله نقد و تحلیل، برای او چه پیش خواهد آورد و فردای حساب نزد پروردگار سؤال و باز خواست از او تا چه حد شدید و خشن خواهد بود، او دیگر به این چیزها فکر نکرده است.

و شاگرد غفلت زده او، ابن کثیر در تفسیرش 1/501 از او پیروی کرده، (بعد از بیان بستن دریچه های مسجد مگر دریچه ابی بکر،) گوید: و کسی که روایت کرده إلّا باب علی: «مگر در علی» چنانکه در پاره ای از سنن دیده می شود، غلط است و صحیح همانست که در صحیح ملاحظه شد.

کار تسلیم و اعتراف در برابر حدیث سدّ ابواب در نزد علما، به جائی کشیده که: کوشیده اند «1» وجه جمعی «هر چند نزد ما مورد قبول نیست» بین آن، و حدیثی که درباره ابوبکر نقل کرده اند، پیدا کنند و کسی جز ابن جوزی که برادر ابن تیمیه در بافندگی است و مانند او حدیث را نسبت به دروغ داده، منکر آن نشده است.

در اینجا پیشوایان و حفاظ حدیث اهل سنت را سخنان جالبی پیرامون حدیث و در صحت و اعتراف به واقعیت آن است، ما را نمی رسد همه آن سخنان را آوردن تنها به سخنان حافظ ابن حجر اکتفا می کنیم. وی در کتاب فتح الباری 7/12 بعد از ذکر شش حدیث، از احادیث نامبرده، گوید:
«این احادیث هر یک دیگری را تقویت میکند و هر کدام صلاحیت احتجاج به آن را به تنهائی دارد تا چه رسد به مجموع.
ابن جوزی این حدیث را در ردیف مجعولات آورده و آن را از حدیث سعد بن ابی وقاص، و زید بن ارقم، و ابن عمر با اکتفا به بعضی از طرق آن آورده است و بر اثر پاره ای از روات آن که در آن زمینه سخن گفته، روایت را مورد ایراد و خدشه قرار داده، در صورتی که اینها زیانی به روایت نمیرساند، زیرا طرق روایت زیاد است. خدشه دیگر او اینکه مخالف حدیث صحیح در باب ابی بکر است و پندارد که این حدیث را شیعیان در برابر حدیث صحیح راجع به ابی بکر جعل کرده اند. در حالیکه او با این عمل مرتکب خطای شنیعی شده است.
او با این کار، احادیث صحیح را به خیال معارضه، رد می کند با اینکه جمع بین دو قضیه ممکن است و بزار در مسندش به این وجه جمع اشاره کرده گوید: در روایات اهل کوفه با سندهای حسن، در داستان علی احادیثی نقل شده، و در روایات اهل مدینه در داستان ابی بکر، نیز روایتی آمده، اگر روایات اهل کوفه صحیح باشد، طریق جمع بین آن دو، مدلول حدیث ابی سعید خدری است، یعنی حدیثی که ترمذی نقل کرده که پیامبر (ص) فرمود: هیچکس نباید مسجد را با حال جنابت عبور کند مگر من و تو، یعنی چون در خانه علی به مسجد گشوده می شد و خانه علی دری جز آن نداشت از این رو دستور نبود که آن را مسدود کند.
تأیید این مطلب روایتی است که اسماعیل قاضی در کتاب «احکام القرآن» از طریق مطلب بن عبد اللّه بن حنطب آورده که: پیغمبر به هیچکس اجازه نمی داد در حال جنابت از مسجد عبور کند، مگر علی بن ابی طالب زیرا خانه اش در مسجد بود و خلاصه وجه جمع بین حدیثین اینستکه امر به بستن در دوبار صادر شده در دفعه نخستین به دلیلی که ذکر آن گذشت، علی استثنا شده و در دفعه دیگر، ابو بکر استثنا شده است.
ولی این هم درست نیست مگر که بگوئیم در داستان علی در حقیقی، و در داستان ابی بکر در مجازی منظور بوده است. و تعبیر «خوخه» در قصه ابی بکر (که ما آنرا دریچه ترجمه کردیم) مقصود، همان در مجازی باشد گویا وقتی دستور آمده درها را به بندند، همه درها را مسدود کرده و دریچه ها یا پنجره هائی که گهگاه از آنها تقریبا بتوان به مسجد در آمد، احداث کردند، و بعدا دستور بستن آنها هم صادر گردیده است.
با این طریقه، مانعی به نظر نمی رسد که جمع بین حدیثین کرد. چنانکه ابو جعفر طحاوی در کتاب «مشکل الاثار» در اوائل ثلث سوم کتابش و ابوبکر کلاباذی در معانی الاخبار بهمین طریق بین دو حدیث را جمع کرده اند. کلابادی پس از ذکر طریق جمع مزبور تصریح می کند که خانه ابو بکر دری هم از خارج مسجد داشته و دریچه به داخل مسجد گشوده می شده، ولی خانه علی جز از داخل مسجد در دیگری نداشته است. و خدای آگاه تر است».

ابن حجر در کتاب دیگرش القول المسدد 16 گوید: «سخن ابن جوزی در باره باطل و ساختگی بودن این حدیث ادعائی است که دلیلی بر آن جز مخالفتش با حدیث دیگری که در صحیحین است، ارائه نداده است. و این روش اقدام به ردّ احادیث صحیح به مجرد پندار و خیال است. هیچگاه نباید اقدام به نسبت جعل نمود مگر در جائیکه جمع ممکن نباشد.
و هر گاه جمع هم ممکن نشد، نمی توان در این مورد حکم به بطلان کرد، بلکه باید در آن توقف کرد تا برای دیگران که اکنون بر او پوشیده است، ظاهر گردد. و این حدیث در این باب، حدیث مشهوری است که دارای طرقی متعدد و هر طریقه جداگانه کمتر از حدیث حسن نیست و از مجموع آنها بروش بسیاری از حدیث شناسان بصحّت آن، قطع حاصل می شود.
اما اینکه با حدیث صحیحین معارض است، این امر قطعی نیست و تعارضیدیده نمی شود».

و در صفحه 19 بعد از جمع بین دو قضیه گوید: و با این وجه جمع، معلوم شد هیچگونه تعارضی در بین نیست، آنگاه چگونه بمجرد این پندار نسبت جعل به احادیث صحیح، میتوان داد. اگر این کار در احادیث صحیح، فتح باب گردد، باید خط بطلان بر بسیاری از احادیث صحیح کشید ولی این عملی است که خدا و مؤمنان آن را نپسندند».

امّا حدیث خله و خوخه (دوستی و دریچه) را که صحیح پنداشته، باید دانست، در مقابل حدیث سدّ ابواب جعل شده است. چنانکه ابن ابی الحدید در شرحش 3/17 گوید:
حدیث سدّ ابواب (بستن درها) برای علی بوده، بکریه (طرفداران ابی بکر) آن را برای ابی بکر، تقلّب کرده اند.

و علائم و آثار جعل، در آن، اشخاص بر محقق، پوشیده نیست از قبیل:
1- کسی که مجموع این احادیث را بررسی کند، متوجه یک واقعیت می شود که غرض از بستن درهای رفت و آمد خانه به مسجد، برای تطهیر مسجد از آلودگیهای ظاهری و معنوی بوده است: هیچکس نباید با حال جنابت از آن بگذرد و در مسجد کسی نباید خود را جنب سازد. اما اینکه در خانه پیامبر (ص) و در خانه امیر المؤمنین (ع) باید بحال خود بماند، علتش طهارت آندو از هر پلیدی و آلودگی است و آیه تطهیر گواه صریح آن است تا جائیکه جنابت در آنها آنگونه خباثت و آلودگی معنوی را که در دیگران پدید میآورد، ایجاد نمی کند چنانکه این مطلب را از تشبیه به مسجد موسی که از خدا خواسته است آن را برای هارون و ذریه اش پاک کند، میتوان فهمید. یا از آنجا که خدای او را امر کرده است مسجد پاکی بنا کند که هیچکس جز او و هارون در آن ساکن نشوند. و مراد او تنها تطهیر مسجد از آلودگیهای نجاست نیست، زیرا این حکم اختصاصی آن مسجد نمی باشد و بر هر مسجدی صادق است.

برای اطلاع، و اطمینان بیشتر بر آنچه گفتیم، به احادیث باب آنجا که می گوید: امیر المؤمنین (ع) بحال جنابت وارد مسجد می شد «1» و گاهی از آن در حال جنابت می گذشت «2» و داخل و خارج مسجد با حال جنابت می شد «3» و آنچه از ابی سعید خدری رسیده که پیغمبر (ص) گفت: بر کسی مجاز نیست خود را در این مسجد جنب کند جز من و تو «4».

و سخن پیامبر (ص) که فرمود: آگاه باشید که مسجد من بر هر زن حائض و هر مرد جنب جز بر محمّد و اهل بیتش: علی، فاطمه، حسن و حسین، حرام است «5».

و گفتار دیگرش (ص) که فرمود: توجه کنید، این مسجد بر جنب و حائض حلال نیست، مگر برای رسول خدا، علی، فاطمه، حسن و حسین، آگاه باشید من نامهای آنها را برای شما بیان کردم تا گمراه نشوید. سنن بیهقی 7/65.

و سخن او (ص) به علی: اما برای تو در مسجد من، هر چه بر من حلال است، بر تو حلال و هر چه بر من حرام است، بر تو نیز حرام خواهد بود، حمزة بن عبد المطلب گفت: یا رسول اللّه من عموی شما هستم و از علی بشما نزدیکترم فرمود: راست گفتی عمو، همانا بخدا سوگند این امر از جانب من نیست این از طرف خدای بزرگ است «1».

و گفتار مطلب بن عبد اللّه بن حنطب: همانا پیامبر (ص) اجازه نمی داد در حال جنابت کسی از مسجد عبور کند یا در آن بنشیند مگر علی بن ابیطالب، به خاطر اینکه خانه اش در مسجد بود «2».
[جصاص این حدیث را به اسناد خود نقل کرده، سپس گوید: در این حدیث پیغمبر (ص) عبور از مسجد را مانند نشستن در آن ممنوع فرموده است و این امر به عنوان خصوصیتی برای علی (رضی اللّه عنه) صحیح است، و گفتار راوی (بخاطر اینکه خانه اش در مسجد بود)، پنداری از او بیش نیست زیرا پیامبر (ص) در حدیث نخست دستور داد در خانه هائی که به مسجد برای رفت و آمد گشوده بودند، همه را بخارج آن بگردانند و به این علت که در خانه ها در مسجد است، به آنها اجازه عبور در مسجد را نداد.
این خصوصیت تنها برای علی (رضی اللّه عنه) بوده، نه دیگران، چنانکه جعفر را بداشتن دو بال در بهشت در بین سائر شهدا اختصاص داد، و چنانکه حنظله را که در حال جنابت کشته شده بود، به عنوان غسیل الملائکه امتیاز بخشید، و دحیه کلبی، این امتیاز را داشت که جبرئیل به شکل او بر پیغمبر (ص) نازل می شد، و زبیر که از آزار شپش، شکایت داشت اجازه پوشش ابریشم را امتیاز گرفت. باینترتیب معلوم شد دیگران (غیر از علی) از عبور و مکث در مسجد ممنوع اند].

جان سخن و غرض از ایراد اینها همه اینکه: باقی گذاردن این در، و اجازه رفت و آمد، به همان شکلی که برای رسول خدا (ص) مجاز بود، از خصوصیات مترتب بر نزول آیه تطهیر است که هر نوع پلیدی را از آنان، نفی کرده.
گواه این امر، حدیث احتجاج روز شوری است که در آن امیر المؤمنین (ع) می گوید: آیا در بین شما کسی هست که کتاب خدای او را جز من تطهیر کرده باشد تا جائیکه پیامبر (ص) درهای همه مهاجران را به بندد و در خانه مرا بسوی مسجد بگشاید، تا جائیکه عموهای پیغمبر (ص) حمزه و عباس برخاسته بگویند: یا رسول اللّه درهای ما را بستی و در خانه علی را گشودی! پیامبر (ص) فرمود: من در او را نگشودم و درهای شما را نبستم، بلکه خدا در او را گشود و درهای شما را بست همه در پاسخ علی گفتند: نه. و ابو بکر از اهل این آیه نبود تا برای او دری یا دریچه ای گشوده شود از این رو این فضیلت ویژه کسی است که خداوند او را در کتاب کریمش تطهیر کرده است.

2- مقتضای این احادیث اینست که بعد از داستان سد ابواب (بستن درها) دیگر هیچگونه دری به مسجد جز در خانه پیامبر بزرگوار و پسر عمش، گشوده نباشد و حدیث خوخه (دریچه) ابی بکر تصریح دارد که هنوز درهائی برای رفت و آمد، وجود داشته است و در آینده نزدیک فاصله شدید بین دو داستان را متعرض خواهیم شد «1»

و آنچه به عنوان وجه جمع یاد شده، که داستان امیر المؤمنین (ع) حمل بر حقیقت، و داستان ابی بکر مجازا به خوخه (دریچه) اطلاق گردد. و گفتار آنها که: گویا «1» وقتی دستور بستن درها آمد، همه درها را بستند و دریچه هائی پدید آوردند که تقریبا بتوان از آنها به مسجد آمد، آنگاه دستور آمد آنها را ببندد مطلبی بی دلیل و ابتدائی است، بلکه از آن رو که ممکن نبود در برابر چشم پیغمبر دریچه باز کنند با وجودیکه به آنان دستور بستن درها را داده بود تا از آن راه به مسجد وارد نشوند و راه عبوری برای آنها نباشد، این وجه جمع تکذیب می شود، زیرا آنان چگونه می توانستند چیزی پدید آورند که از نظر نتیجه مبغوض شارع و عملا در حکم در باشد؟

و لذا برای دو عموی خود حمزه و عباس هم اجازه نفرموده راه عبوری برای دخول و خروج اختصاصی خود داشته باشند و اجازه نداد کسی پنجره ای مشرف بر مسجد داشته باشد چون حکم واحد به اختلاف اسم مواردش، با وحدت مقصد و غرض مختلف نمیشود. و از اطلاق لفظ «باب» اراده خوخه (دریچه) کردن، محظور عبور از مسجد را رفع نمی کند و موضوع حکم دگرگون نمی گردد.

3- در صفحه 337 گفتار عمر در ایام خلافتش را متعرض شدیم که گوید:
سه خصلت علی بن ابیطالب را داده شد که اگر یکی از آنها را بمن می‌دادند بیشتر از اشتران سرخ موی، دوست می‌داشتم … تا آخر، و مانند آن سخن عبد اللّه بن عمر در حدیث صحیحش که آن را در صفحه 336 نقل کردیم، چنانکه ملاحظه می‌کنید آن دو نفر، این فضائل سه گانه را از مختصات امیر المؤمنین میدانند که جز او کسی از آنها بهره‌ای ندارد، مخصوصا ابن عمر که در آغاز حدیثش اظهار نظر می‌کند بهترین مردم بعد از پیغمبر خدا، ابو بکر، و سپس پدرش می‌باشد ولی با این حال ابو بکر را شریک امیر المؤمنین در حدیث باب و خوخه هیچکدام نمی‌داند.

هر گاه حدیث ابی بکر، کمترین زمینه صحت، در عصر صحابه که مورد خطاب صاحب رسالت (ص) و، شنونده گفتارش بودند، می‌داشت، چنین روشی در سخن گفتن از آن دو، دیده نمی‌شد.

گذشته از این‏ها، این جمله اگر هم از پیامبر (ص) صادر شده باشد در ایام بیماریش از او صادر شده و فرقی بین این حدیث و حدیث کتف و دوات که در صحاح و مسانید روایت شده نیست، ولی ابن تیمیه اولی را نمی‌پذیرد و دوم را قبول دارد چرا او بپاره‌ای از احادیث، ایمان آورده، می‌پذیرد و پاره‌ای دیگر را رد کرده، بدان کفر می‌ورزد.

تازه، چه تفاوت فاحشی بین حدیث «کتف و دوات»، و بین حدیث گشودن خوخه (دریچه) ابی بکر ملاحظه می‌شود. حدیث اولی بالاتفاق روز پنجشنبه واقع شده، که ابن عباس گوید: روز پنجشنبه و چه روز پنجشنبه‌ای «یوم الخمیس و ما یوم الخمیس» و آن حدیث بر احدی پوشیده نیست، با این حال بخود اجازه دادند در باره آن خدشه و ایراد کنند (در حالیکه پیامبر (ص) آنان را مورد خطاب قرار داده می‌گفت: نزد من شایسته نیست اختلاف و نزاع ابراز کنید، مرا رها کنید، من در وضعی هستم که حالت من، بهتر از چیزی است که مرا بدان فرا میخوانید، و در همان روز دستور داد: مشرکان را از جزیرة العرب بیرون کنید، هیئت‏های نمایندگی را مانند سابق پذیرائی کنید «1»، (درباره این مطالب ایراد، حدیث کتف و دوات را نگرفتند).

امّا حدیث بستن خوخات (دریچه‌ها)، در لمعات گوید، هیچگونه تعارضی بین حدیث سدّ ابواب و گشودن باب علی، و حدیث ابی بکر نیست، زیرا امر به بستن درها مربوط به اول کار هنگام بنای مسجد است و دستوار بستن خوخات (دریچه‌ها) مگر دریچه ابی بکر، در آخر کار، در بیماری پیغمبر (ص) صادر شده که تنها سه روز یا کمتر بعمر پیغمبر (ص) باقی نمانده بود. عینی در عمدة القاری 7/592 گوید: حدیث بستن درها در آخر زندگی پیغمبر، همان وقتی که دستور داد کسی جز ابابکر بر آنان امامت نکند، صادر شده است.

وفات پیغمبر خدا (ص) به اتفاق همه مورخان روز دوشنبه واقع شده بنابر این حدیث خوخه باید روز جمعه یا شنبه واقع شده باشد، طبعا بیماری پیامبر (ص) هم روز بروز شدت می‌گرفته، حال می‌پرسیم: چرا حدیث خوخه را بخشی از عوارض حدیث کتف و دوات، هم نصیبش نگردید، و سخنانی که در آن حدیث از طرف بعض مقدسین گفته شد، اینجا رعایت نگردید؟

من می‌دانم چرا، منجم هم میداند، حتی آدم غافل هم می‌فهمد و از همه بیشتر ابن عباس خوب می‌دانست که گفت: مصیبت مسلمانان، همه مصائبشان از وقتی شروع شد که میان رسول خدا (ص) و نوشتن نامه‌ای که جلو اختلاف و لغزش‏های امت را بگیرد، حائل شدند.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 285

متن عربی

و ممّا کذّبه الرجل من الحدیث قول: و سدّ الأبواب إلّا باب علیٍّ،

و قال: فإنَّ هذا ممّا وضعته الشیعة علی طریق المقابلة ….

الجواب: لا أجد لنسبة وضع هذا الحدیث إلی الشیعة دافعاً إلّا القحّة و الصلف، و دفع الحقائق الثابتة بالجلبة و السخب، فإنَّ نصب عینی الرجل کتب الأئمّة من قومه و فیها مسند إمام مذهبه أحمد قد أخرجوه فیها بأسانید جمّة صحاح و حسان، عن جمع من الصحابة تربو عدّتهم علی عدد ما یحصل به التواتر عندهم، منهم:

 

1- زید بن أرقم، قال: کان لنفر من أصحاب رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم أبوابٌ شارعة فی المسجد، قال: فقال یوماً: «سدّوا هذه الأبواب إلّا باب علیٍّ». قال: فتکلّم فی ذلک الناس! قال: فقام رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم فحمد اللَّه و أثنى علیه، ثمَّ قال:

 «أمّا بعد: فإنّی أُمرت بسدّ هذه الأبواب غیر باب علیّ، فقال فیه قائلکم! و إنّی ما سددت شیئاً و لا فتحته، و لکنّی أُمرت بشی‏ءٍ فاتّبعته».

سند الحدیث فی مسند الإمام أحمد «3» (4/369):

 

حدّثنا محمد بن جعفر، حدّثنا عوف، عن میمون أبی عبد اللَّه، عن زید بن

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 286

أرقم. رجاله رجال الصحیح، غیر أبی عبد اللَّه میمون و هو ثقةٌ، فالحدیث بنصِّ الحفّاظ صحیح رجاله ثقات.

و أخرجه النسائی فی السنن الکبرى و الخصائص «1» (ص 13) عن الحافظ محمد ابن بشّار بندار الذی انعقد الإجماع على الاحتجاج به.

 

قاله الذهبی بالإسناد المذکور، و الحاکم فی المستدرک (3/125) و صحّحه، و الضیاء المقدسی فی المختارة ممّا لیس فی الصحیحین، و الکلاباذی فی معانی الأخبار کما فی القول المسدَّد (ص 17)، و سعید بن منصور فی سننه، و محبّ الدین الطبری فی الریاض (2/192)، و الخطیب البغدادی من طریق الحافظ محمد بن بشّار، و الکنجی فی الکفایة (ص 88)، و سبط ابن الجوزی فی التذکرة (ص 24)، و ابن أبی الحدید فی شرحه (2/451)، و ابن کثیر فی تاریخه (7/342)، و ابن حجر فی القول المسدَّد (ص 17) و قال: أورده ابن الجوزی فی الموضوعات من طریق النسائی و أعلّه بمیمون، و أخطأ فی ذلک خطأً ظاهراً، و میمون وثّقه غیر واحد و تکلّم بعضهم فی حفظه، و قد صحّح له الترمذی حدیثاً غیر هذا.

و رواه فی فتح الباری (7/12) و قال: رجاله ثقات، و السیوطی فی جمع الجوامع کما فی الکنز (6/152، 157)، و الهیثمی فی مجمع الزوائد (9/114)، و العینی فی عمدة القاری (7/592)، و البَدَخشی فی نُزُل الأبرار، و قال: أخرجه أحمد و النسائی و الحاکم و الضیاء بإسناد رجاله ثقات «2».

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 287

2- عبد اللَّه بن عمر بن الخطّاب، قال: لقد أوتی ابن أبی طالب ثلاث خصال، لَأَن تکون لی واحدة منهنَّ أحبُّ إلیَّ من حمر النعم: زوّجه رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم ابنته فولدت له، و سدّ الأبواب إلّا بابه فی المسجد، و أعطاه الرایة یوم خیبر.

سند الحدیث فی مسند أحمد «1» (2/26):

 

حدّثنا وکیع، عن هشام بن سعد، عن عمر بن أسید، عن ابن عمر.

قال الحافظ الهیثمی فی مجمع الزوائد (9/120): رواه أحمد و أبو یعلی «2»، و رجالهما رجال الصحیح.

 

و أخرجه «3» ابن أبی شیبة، و أبو نعیم، و محبّ الدین فی الریاض (2/192)، و شیخ الإسلام الحمّوئی فی الفرائد فی الباب ال (41)، و ابن حجر فی فتح الباری (7/12)، و الصواعق (ص 76)، و صحّحه فی القول المسدَّد (ص 20) و قال: حدیث ابن عمر أعلّه ابن الجوزی به شام بن سعد من رجال مسلم، صدوق تکلّموا فی حفظه، و حدیثه یقوی بالشواهد.

 

و رواه النسائی بسند صحیح، و السیوطی فی جمع الجوامع کما فی الکنز «4» (6/391). و البَدَخشی فی نُزُل الأبرار «5» (ص 35) و قال: إسناد جیِّد.

 

3- عبد اللَّه بن عمر بن الخطّاب، قال له العلاء بن عرار: أخبرنی عن علیٍّ و عثمان. قال: أمّا علیٌّ فلا تسأل عنه أحداً، و انظر إلی منزله من رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فإنَّه

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 288

سدَّ أبوابنا فی المسجد و أقرَّ بابه.

أخرجه الحافظ النسائی «1»، من طریق أبی إسحاق السبیعی، قال ابن حجر فی القول المسدَّد «2» (ص 18) و فتح الباری (7/12): سند صحیح، و رجاله رجال الصحیح، إلّا العلاء و هو ثقة، وثّقه یحیی بن معین و غیره.

 

و أخرجه الکلاباذی فی معانی الأخبار کما فی القول المسدَّد (ص 18)، و الهیثمی فی مجمع الزوائد (9/115)، و السیوطی فی اللآلئ «3» (1/181) عن ابن حجر، مع تصحیحه و کلامه المذکور، و البَدَخشی فی نُزُل الأبرار «4» (ص 35) و صحّحه مثل ما مرَّ عن ابن حجر.

 

4- البراء بن عازب، رواه بلفظ زید بن أرقم المذکور، قال أحمد «5»: رواه أبو الأشهب جعفر بن حیّان البصری عن عوف، عن میمون أبی عبد اللَّه، عن البراء. راجع تاریخ ابن کثیر «6» (7/342)، و الإسناد صحیح، رجاله کلّهم ثقات.

 

5- عمر بن الخطّاب، قال أبو هریرة: قال عمر: لقد أُعطی علیُّ بن أبی طالب ثلاث خصال، لَأن تکون لی خصلة منها أحبّ إلیَّ من أن أُعطی حمر النعم.

قیل: و ما هنَّ یا أمیر المؤمنین؟

قال: تزوّجه فاطمة بنت رسول اللَّه، و سکناه المسجد مع رسول اللَّه یحلُّ له فیه ما یحلُّ له، و الرایة یوم خیبر.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 289

أخرجه «1» الحاکم فی المستدرک (3/125) و صحّحه، و أبو یعلی فی الکبیر، و ابن السمّان فی الموافقة، و الجزری فی أسنی المطالب (ص 12) من طریق الحاکم، و ذکر تصحیحه له، و محبّ الدین فی الریاض (2/192)، و الخوارزمی فی المناقب (ص 261)، و الهیثمی فی مجمع الزوائد (9/120)، و السیوطی فی تاریخ الخلفاء (ص 116)، و الخصائص الکبری (2/243)، و ابن حجر فی الصواعق (ص 76).

 

6- عبد اللَّه بن عبّاس، قال: إنَّ النبیَّ صلی الله علیه و سلم أمر بسدِّ الأبواب فسُدّت إلّا باب علیٍّ. و فی لفظ له: أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بأبواب المسجد فسُدّت إلّا باب علیٍّ.

أخرجه الترمذی فی جامعه «2» (2/214) عن محمد بن حمید و إبراهیم بن المختار، کلاهما عن شعبة، عن أبی بلج یحیی بن سلیم، عن عمرو بن میمون، عن ابن عبّاس. و الإسناد صحیح، رجاله کلّهم ثقات.

 

و أخرجه «3» النسائی فی الخصائص (ص 13)، أبو نعیم فی الحلیة (4/153) بطریقین، محبّ الدین فی الریاض (2/192)، الکنجی فی الکفایة (ص 87) و قال: حدیث حسن عال، سبط ابن الجوزی فی تذکرته (ص 25)، ابن حجر فی القول المسدَّد (ص 17)، و فی فتح الباری (7/12) و قال: رجاله ثقات، الحلبی فی السیرة (3/373)، البدخشی فی نُزُل الأبرار (ص 35) و قال: أخرجه أحمد و النسائی

 

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 290

بإسناد رجاله ثقات.

 

7- عبد اللَّه بن عبّاس، قال: أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بسدِّ أبواب المسجد غیر باب علیٍّ، فکان یدخل المسجد و هو جُنبٌ لیس له طریقٌ غیره.

أخرجه النسائی فی الخصائص «1» (ص 14) قال: أخبرنا محمد بن المثنّی، قال: حدّثنا یحیی بن حماد، قال: حدّثنا أبو وضّاح «2»، قال: أخبرنا یحیی، حدّثنا عمر و ابن میمون، قال: قال ابن عبّاس: أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم. إلخ. و الإسناد صحیح، رجاله کلّهم ثقات.

و رواه ابن حجر فی فتح الباری «3» (7/12) و قال: رجاله ثقات، و القسطلانی فی إرشاد الساری «4» (6/81) عن أحمد و النسائی و وثّق رجاله. و یوجد فی نُزُل الأبرار «5» (ص 35).

و فی لفظ لابن عبّاس: قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: «سدّوا أبواب المسجد کلّها إلّا باب علیّ». أخرجه الکلاباذی فی معانی الأخبار، و أبو نعیم و غیرهما.

 

8- عبد اللَّه بن عبّاس، قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم لعلیٍّ: «إنَّ موسی سأل ربّه أن یطهِّر مسجده لهارون و ذرّیته، و إنّی سألت اللَّه أن یطهِّر لک و لذرّیتک من بعدک»، ثمَّ أرسل إلی أبی بکر: أن سدّ بابک، فاسترجع و قال: سمعاً و طاعة، فسدَّ بابه. ثمَّ إلی عمر کذلک. ثمَّ صعد المنبر فقال: «ما أنا سددت أبوابکم و لا فتحت باب علیٍّ و لکنّ

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 291

اللَّه سدَّ أبوابکم و فتح باب علیٍّ». أخرجه النسائی کما ذکره السیوطی «6»

 

9- عبد اللَّه بن عبّاس، قال: لمّا أخرج أهل المسجد و ترک علیّا، قال الناس فی ذلک! فبلغ النبیَّ صلی الله علیه و سلم فقال: «ما أنا أخرجتکم من قِبَل نفسی و لا أنا ترکته، و لکنّ اللَّه أخرجکم و ترکه، إنّما أنا عبد مأمور، ما أُمرت به فعلتُ، إن اتّبع إلّا ما یوحی إلیَّ».

أخرجه الطبرانی «7»، و الهیثمی فی المجمع (9/115)، و الحلبی فی السیرة «8» (3/374).

 

10- أبو سعید الخدریّ سعد بن مالک، قال عبد اللَّه بن الرقیم الکنانی: خرجنا إلی المدینة زمن الجمل، فلقینا سعد بن مالک بها، فقال: أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بسدِّ الأبواب الشارعة فی المسجد و ترک باب علیٍّ.

أخرجه الإمام أحمد «9»، عن حجّاج، عن فطر، عن عبد اللَّه بن الرقیم.

 

قال الهیثمی فی المجمع (9/114): إسناد أحمد حسن، و رواه أبو یعلی و البزّار و الطبرانی فی الأوسط و زاد: قالوا: یا رسول اللَّه سددت أبوابنا کلّها إلّا باب علیٍّ. قال: «ما أنا سددت أبوابکم و لکنّ اللَّه سدّها».

 

11- سعد بن مالک أبو سعید الخدریّ، قال: إنَّ علیَّ بن أبی طالب أُعطی ثلاثاً لَأن أکون أُعطیت إحداهنَّ أحبُ إلیَّ من الدنیا و ما فیها، لقد قال له رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یوم غدیر خمّ بعد حمد اللَّه و الثناء علیه- إلی أن قال-: جی ء به یوم خیبر و هو أرمد ما یبصر،- إلی أن قال-: و أخرج رسول اللَّه عمّه العبّاس و غیره من المسجد، فقال له العبّاس: تخرجنا و نحن عصبتک و عمومتک و تُسکن علیّا؟! فقال: «ما أنا أخرجتکم

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 292

و أسکنته، و لکنَّ اللَّه أخرجکم و أسکنه».

أخرجه الحاکم فی المستدرک «10» (3/117).

 

12- أبو حازم الأشجعیّ، قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: «إنَّ اللَّه أمر موسی أن یبنی مسجداً طاهراً لا یسکنه إلّا هو و هارون، و إنَّ اللَّه أمرنی أن أبنی مسجداً طاهراً لا یسکنه إلّا أنا و علیّ و ابنا علیّ».

رواه السیوطی فی الخصائص «11» (2/243).

 

13- جابر بن عبد اللَّه، قال: سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یقول: «سدّوا الأبواب کلّها إلّا باب علیّ»، و أومأ بیده إلی باب علیٍّ.

أخرجه «12» الخطیب البغدادی فی تاریخه (7/205)، ابن عساکر فی تاریخه، الکنجی فی الکفایة (ص 87)، السیوطی فی الجمع کما فی ترتیبه (6/398).

 

14- جابر بن سمرة، قال: أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بسدِّ الأبواب کلّها غیر باب علیٍّ. فقال العبّاس: یا رسول اللَّه قدر ما أدخل أنا وحدی و أخرج. قال: «ما أُمِرت بشی ء من ذلک». فسدّها غیر باب علیٍّ. قال: و ربّما مرَّ و هو جُنبٌ.

أخرجه «13» الحافظ الطبرانی فی الکبیر، عن إبراهیم بن نائلة الأصبهانی، عن إسماعیل بن عمرو البجلی، عن ناصح، عن سماک بن حرب، عن جابر. و الإسناد حسن إن لم یکن صحیحاً لمکان ناصح. و الهیثمی فی مجمع الزوائد (9/115)، و ابن

 

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 293

حجر فی القول المسدَّد (ص 18)، و فتح الباری (7/12)، و القسطلانی فی إرشاد الساری (6/81)، و الحلبی فی السیرة (3/374)، و البَدَخشی فی نُزُل الأبرار (ص 35).

 

15- سعد بن أبی وقّاص، قال: أمرنا رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بسدِّ الأبواب الشارعة فی المسجد، و ترک باب علیٍّ.

أخرجه أحمد فی المسند «1» (1/175)، و قال ابن حجر فی فتح الباری «2» (7/11): أخرجه أحمد و النسائی و إسناده قویّ. و ذکره العینی فی عمدة القاری «3» (7/592) و قوّی إسناده.

 

16- سعد بن أبی وقّاص، قال: إنَّ رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم سدَّ أبواب المسجد و فتح باب علیٍّ، فقال الناس فی ذلک! فقال: «ما أنا فتحته و لکنَّ اللَّه فتحه».

أخرجه أبو یعلی «4»، قال: حدّثنا موسی بن محمد بن حسّان، حدّثنا محمد بن إسماعیل بن جعفر بن الطحّان، حدّثنا غسّان بن بُسر الکاهلی، عن مسلم، عن خیثمة، عن سعد. حکاه عنه ابن کثیر فی تاریخه «5» (7/342) من دون غمز فی الإسناد.

 

17- سعد بن أبی وقّاص، قال الحارث بن مالک: أتیت مکّة فلقیت سعد بن أبی وقّاص، فقلت: هل سمعت لعلیِّ بن أبی طالب منقبة؟ قال: کنّا مع رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فنودی فینا لیلًا: لیخرج من فی المسجد إلّا آل رسول اللَّه. فلمّا أصبح أتاه عمّه، فقال: یا رسول اللَّه، أخرجت أصحابک و أعمامک و أسکنت هذا الغلام! فقال: «ما أنا الذی أمرت بإخراجکم و لا بإسکان هذا الغلام، إنَّ اللَّه هو أمر به».

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 294

أخرجه النسائی فی الخصائص «1» (ص 13)، و أخرج بإسناد آخر عنه و فیه: إنَّ العبّاس أتی النبیَّ صلی الله علیه و سلم فقال: سددتَ أبوابنا إلّا باب علیّ! فقال: «ما أنا فتحتها و لا أنا سددتها».

 

18- سعد بن أبی وقّاص، قال: أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بسدِّ الأبواب إلّا باب علیٍّ، فقالوا: یا رسول اللَّه سددت أبوابنا کلّها إلّا باب علیّ. فقال: «ما أنا سددت أبوابکم و لکنَّ اللَّه تعالی سدّها».

أخرجه أحمد، و النسائی، و الطبرانی فی الأوسط «2»، عن معاویة بن المیسر بن شریج، عن الحکم بن عتیبة، عن مصعب بن سعد، عن أبیه. و الإسناد صحیح، رجاله کلّهم ثقات.

 

راجع «3»: القول المسدّد (ص 18)، فتح الباری (7/11) و قال: رجال الروایة ثقاتٌ، إرشاد الساری (6/81) و قال: وقع عند أحمد و النسائی إسنادٌ قویٌّ، و فی روایة الطبرانی برجال ثقات، نُزُل الأبرار (ص 34) و قال: أخرجه أحمد و النسائی و الطبرانی بأسانید قویّة، عمدة القاری (7/592).

 

19- أنس بن مالک، قال: لمّا سدَّ النبیُّ صلی الله علیه و سلم أبواب المسجد أتته قریشٌ فعاتبوه، فقالوا: سددتَ أبوابنا و ترکتَ باب علیٍّ. فقال: «ما بأمری سددتها و لا بأمری فتحتها».

أخرجه الحافظ العقیلی «4»، عن محمد بن عبدوس، عن محمد بن حمید، عن تمیم ابن عبد المؤمن، عن هلال بن سوید، عن أنس.

 

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 295

20- بُریدة الأسلمیّ، قال: أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بسدِّ الأبواب، فشقَّ ذلک علی أصحابه، فلمّا بلغ ذلک رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم دعا الصلاة جامعة، حتی إذا اجتمعوا صعد المنبر و لمن سمع لرسول اللَّه صلی الله علیه و سلم تحمیداً و تعظیماً فی خطبة مثل یومئذٍ، فقال: «یا أیّها الناس ما أنا سددتها و لا أنا فتحتها بل اللَّه فتحها و سدّها» ثمَّ قرأ: (وَ النَّجْمِ إِذا هَوی * ما ضَلَّ صاحِبُکُمْ وَ ما غَوی * وَ ما یَنْطِقُ عَنِ الْهَوی * إِنْ هُوَ إِلَّا وَحْیٌ یُوحی) «1».

فقال رجلٌ: دع لی کوّةً فی المسجد. فأبی و ترک باب علیٍّ مفتوحاً، فکان یدخل و یخرج منه و هو جُنب. أخرجه أبو نعیم فی فضائل الصحابة.

 

21- أمیر المؤمنین علیه السلام، قال: «لمّا أمر رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بسدِّ الأبواب التی فی المسجد، خرج حمزة یجرُّ قطیفة حمراء و عیناه تذرفان یبکی، فقال: ما أنا أخرجتک و ما أنا أسکنته و لکنَّ اللَّه أسکنه». أخرجه الحافظ أبو نعیم فی فضائل الصحابة.

 

22- أمیر المؤمنین علیه السلام، قال: «أخذ رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم بیدی، فقال: إنَّ موسی سأل ربّه أن یطهِّر مسجده بهارون، و إنّی سألت ربّی أن یطهِّر مسجدی بک و بذرّیتک، ثمَّ أرسل إلی أبی بکر: أن سدّ بابک. فاسترجع، ثمَّ قال: سمعاً و طاعة. فسدَّ بابه، ثمَّ أرسل إلی عمر، ثمَّ أرسل إلی العبّاس بمثل ذلک، ثمَّ قال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: ما أنا سددت أبوابکم و فتحت باب علیٍّ، و لکنَّ اللَّه فتح باب علیٍّ و سدَّ أبوابکم».

أخرجه الحافظ البزّار «2». راجع: مجمع الزوائد (9/115)، کنز العمّال «3» (6/408)، السیرة الحلبیّة «4» (3/374).

 

23- أمیر المؤمنین علیه السلام، قال: «قال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: انطلق فمرهم فلیسدّوا

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 296

أبوابهم. فانطلقت، فقلت لهم ففعلوا إلّا حمزة، فقلت: یا رسول اللَّه، فعلوا إلّا حمزة. فقال رسول اللَّه: قل لحمزة: فلیحوِّل بابه. فقلت: إنَّ رسول اللَّه یأمرک أن تحوِّل بابک. فحوّله، فرجعت إلیه و هو قائمٌ یصلّی، فقال: ارجع إلی بیتک».

أخرجه البزّار «1» بإسناد رجاله ثقات. و رواه الهیثمی فی مجمع الزوائد (9/115)، و السیوطی فی جمع الجوامع کما فی الکنز «2» (6/408) و ضعّفه لمکان حبّة العرنی، و قد مرَّ (1/24): أنَّه ثقةٌ، و الحلبی فی السیرة (3/374).

و أنت إذا أحطتَ خُبراً بهذه الأحادیث و إخراج الأئمّة لها بتلک الطرق الصحیحة، و شفعتها بقول ابن حجر فی فتح الباری «3»، و القسطلانی فی إرشاد الساری «4» (6/81) من: أنَّ کلَّ طریق منها صالحٌ للاحتجاج فضلًا عن مجموعها. فهل تجد مساغاً لما یحسبه ابن تیمیّة من أنَّ الحدیث من موضوعات الشیعة؟ فهل فی هؤلاء أحد من الشیعة؟ أو أنَّ من المحتمل الجائز الذی یرتضیه أصحاب الرجل أن یکون فی هذه الکتب شی ء من موضوعات الشیعة؟ و هل ینقم علی الشیعة موافقتهم للقوم فی إخراجهم الحدیث بطرقهم المختصّة بهم؟

و أنا لا أحتمل أنَّ الرجل لم یقف علی هذه کلّها، غیر أنّ الحنق قد أخذ بخناقه فلم یدع له سبیلًا إلّا قذف الحدیث بما قذف غیر مکترث لما سیلحقه من جرّاء ذلک الإفک من نقد و مناقشة، و المساءلة غداً عند اللَّه أشدّ و أخزی. و تبعه تلمیذه المغفّل ابن کثیر فی تفسیره (1/501) فقال بعد ذکر- سدّوا کلَّ خوخة فی المسجد إلّا خوخة أبی بکر-: و من روی إلّا باب علیّ- کما فی بعض السنن- فهو خطأ، و الصواب ما ثبت فی الصحیح.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 297

و قد بلغ من إخبات العلماء إلی حدیث سدِّ الأبواب أنَّهم تحرّوا «1» وجه الجمع- و إن لم یکن مرضیّا عندنا- بینه و بین الحدیث الذی أورده فی أبی بکر، و لم یقذفه أحد غیر ابن الجوزی- شقیق ابن تیمیّة فی المخاریق- بمثل ما قذفه ابن تیمیّة.

و هناک لأئمّة القوم و حفّاظهم کلمات ضافیة حول الحدیث و صحّته و البخوع له، لا یسعنا ذکر الجمیع، غیر أنّا نقتصر منها علی کلمات الحافظ ابن حجر. قال فی فتح الباری «2» (7/12)- بعد ذکر ستّة من الأحادیث المذکورة-: هذه الأحادیث یقوّی بعضها بعضاً، و کلُّ طریق منها صالحة للاحتجاج فضلًا عن مجموعها، و قد أورد ابن الجوزی هذا الحدیث فی الموضوعات، أخرجه من حدیث سعد بن أبی وقّاص، و زید ابن أرقم، و ابن عمر، مقتصراً علی بعض طرقه عنهم، و أعلّه ببعض من تکلّم فیه من رواته و لیس ذلک بقادح لما ذکرت من کثرة الطرق، و أعلّه أیضاً بأنّه مخالف للأحادیث الصحیحة الثابتة فی باب أبی بکر، و زعم أنّه من وضع الرافضة قابلوا به الحدیث الصحیح فی باب أبی بکر. انتهی. و أخطأ فی ذلک خطأً شنیعاً، فإنَّه سلک فی ذلک ردَّ الأحادیث الصحیحة بتوهّمه المعارضة- بینها و بین ما ورد فی أبی بکر-، مع أنَّ الجمع بین القصّتین ممکن، و قد أشار إلی ذلک البزّار فی مسنده، فقال: ورد من روایات أهل الکوفة بأسانید حسان فی قصّة علیٍّ، و ورد من روایات أهل المدینة فی قصّة أبی بکر، فإن ثبتت روایات أهل الکوفة فالجمع بینهما بما دلَّ علیه

حدیث أبی سعید الخدری «3»، یعنی الذی أخرجه الترمذی «4»: أن النبیَّ صلی الله علیه و سلم قال: «لا یحلُّ لأحد أن یطرق هذا المسجد جُنباً غیری و غیرک».

و المعنی: أنَّ باب علیٍّ کان إلی جهة

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 298

المسجد و لم یکن لبیته بابٌ غیره، فلذلک لم یُؤمر بسدِّه، و یؤیِّد ذلک ما أخرجه إسماعیل القاضی فی أحکام القرآن، من طریق المطّلب بن عبد اللَّه بن حنطب: أنَّ النبیَّ صلی الله علیه و سلم لم یأذن لأحد أن یمرَّ فی المسجد و هو جُنبٌ إلّا لعلیِّ بن أبی طالب، لأنَّ بیته کان فی المسجد.

و محصَّل الجمع: أنَّ الأمر بسدِّ الأبواب وقع مرّتین: ففی الأولی استُثنی علیٌّ لما ذُکر، و فی الأخری استُثنی أبو بکر، و لکن لا یتمّ ذلک إلّا بأن یُحمل ما فی قصّة علیٍّ علی الباب الحقیقیِّ، و ما فی قصّة أبی بکر علی الباب المجازی، و المراد به الخوخة کما صرّح به فی بعض طرقه، و کأنَّهم لمّا أُمروا بسدِّ الأبواب سدّوها و أحدثوا خوخاً یستقربون الدخول إلی المسجد منها، فأُمروا بعد ذلک بسدِّها، فهذه طریقةٌ لا بأس بها فی الجمع بین الحدیثین؛ و بها جمع بین الحدیثین المذکورین: أبو جعفر الطحاویّ فی مشکل الآثار، و هو فی أوائل الثلث الثالث منه، و أبو بکر الکلاباذی فی معانی الأخبار، و صرّح بأنَّ بیت أبی بکر کان له بابٌ من خارج المسجد و خوخة إلی داخل المسجد، و بیت علیٍّ لم یکن له بابٌ إلّا من داخل المسجد. و اللَّه أعلم.

و قال فی القول المسدَّد «1» (ص 16): قول ابن الجوزی فی هذا الحدیث: إنَّه باطلٌ و إنَّه موضوعٌ دعوی لم یستدلّ علیها إلّا بمخالفة الحدیث الذی فی الصحیحین، و هذا إقدامٌ علی ردِّ الأحادیث الصحیحة بمجرّد التوهّم، و لا ینبغی الإقدام علی الحکم بالوضع إلّا عند عدم إمکان الجمع، و لا یلزم من تعذّر الجمع فی الحال أنَّه لا یمکن بعد ذلک، إذ فوق کلّ ذی علم علیم، و طریق الورع مثل هذا أن لا یُحکم علی الحدیث بالبطلان، بل یُتوقّف فیه إلی أن یظهر لغیره ما لم یظهر له.

و هذا الحدیث من هذا الباب هو حدیث مشهور، له طرق متعدِّدة، کلُّ طریق منها علی انفراده لا تقصر عن رتبة الحسن، و مجموعها ممّا یُقطع بصحّته علی طریقة

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 299

کثیر من أهل الحدیث، و أمّا کونه معارضاً لما فی الصحیحین فغیر مسلّم، لیس بینهما معارضة.

و قال فی (ص 19): هذه الطرق المتظافرة بروایات الثقات تدلُّ علی أنَّ الحدیث صحیح دلالة قویّة، و هذه غایة نظر المحدِّث.

و قال فی (ص 19) بعد الجمع بین القصّتین: و ظهر بهذا الجمع أن لا تعارض، فکیف یُدَّعی الوضع علی الأحادیث الصحیحة بمجرّد هذا التوهّم؟ و لو فُتح الباب لردِّ الأحادیث لادُّعی فی کثیر من الأحادیث الصحیحة البطلان، لکن یأبی اللَّه ذلک و المؤمنون. انتهی.

و أمّا ما استصحّه من حدیث الخلّة و الخوخة فهو موضوعٌ تجاه هذا الحدیث کما قال ابن أبی الحدید فی شرحه «1» (3/17): إنَّ سدَّ الأبواب کان لعلیٍّ علیه السلام فقلبته البکریّة إلی أبی بکر، و آثار الوضع فیه لائحةٌ لا تخفی علی المنقِّب.

منها: أنَّ الأخذ بمجامع هذه الأحادیث یعطی خُبراً بأنَّ سدَّ الأبواب الشارعة فی المسجد کان لتطهیره عن الأدناس الظاهریّة و المعنویّة، فلا یمرُّ به أحدٌ جُنباً و لا یجنب فیه أحدٌ.

و أمّا ترک بابه صلی الله علیه و آله و سلم و باب أمیر المؤمنین علیه السلام فلطهارتهما عن کلِّ رجس و دنس بنصِّ آیة التطهیر، حتی إنَّ الجنابة لا تحدث فیهما من الخبث المعنویِّ ما تحدث فی غیرهما، کما یعطی ذلک التنظیر بمسجد موسی الذی سأل ربّه أن یطهِّره لهارون و ذرّیته، أو أنَّ ربّه أمره أن یبنی مسجداً طاهراً لا یسکنه إلّا هو و هارون، و لیس المراد تطهیره من الأخباث فحسب، فإنَّه حکم کلِّ مسجد.

و یعطیک خبراً بما ذکرناه ما مرَّ فی الأحادیث من: أنَّ أمیر المؤمنین علیه السلام کان

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 300

یدخل المسجد و هو جُنب «1»، و ربما مرَّ و هو جُنبٌ «2»، و کان یدخل و یخرج منه و هو جُنبٌ «3»، و ما

ورد عن أبی سعید الخدری من قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «لا یحلُّ لأحد أن یجنب فی هذا المسجد غیری و غیرک» «4».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «ألا إنَّ مسجدی حرامٌ علی کلِّ حائض من النساء، و کلِّ جُنُبٍ من الرجال، إلّا علی محمد و أهل بیته: علیّ، و فاطمة، و الحسن، و الحسین» «5».

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «ألا لا یحلُّ هذا المسجد لجُنب و لا لحائض إلّا لرسول اللَّه، و علیّ، و فاطمة، و الحسن، و الحسین، ألا قد بیّنت لکم الأسماء أن لا تضلّوا». سنن البیهقی (7/65).

و قوله صلی الله علیه و آله و سلم لعلیٍّ: «أمّا أنت فإنَّه یحلُّ لک فی مسجدی ما یحلُّ لی، و یحرم علیک ما یحرم علیَّ». فقال له حمزة بن عبد المطّلب: یا رسول اللَّه أنا عمّک و أنا أقرب إلیک من علیٍّ. قال: «صدقت یا عمّ، إنَّه و اللَّه ما هو عنّی، إنَّما هو عن اللَّه تعالی» «6».

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 301

و قول المطّلب بن عبد اللَّه بن حنطب: إنَّ النبیَّ صلی الله علیه و سلم لم یکن أذِن لأحد أن یمرَّ فی المسجد و لا یجلس فیه و هو جُنبٌ، إلّا علیّ بن أبی طالب لأنَّ بیته کان فی المسجد «1».

أخرجه الجصّاص بالإسناد، فقال: فأخبر فی هذا الحدیث بحظر النبیِّ صلی الله علیه و سلم الاجتیاز کما حظر علیهم القعود، و ما ذکر من خصوصیّة علیّ رضی الله عنه فهو صحیحٌ، و قول الراوی: لأنّه کان بیته فی المسجد ظنٌّ منه؛ لأنَّ النبیَّ صلی الله علیه و سلم قد أمر فی الحدیث الأوّل بتوجیه البیوت الشارعة إلی غیره، و لم یبح لهم المرور لأجل کون بیوتهم فی المسجد، و إنَّما کانت الخصوصیّة فیه لعلیّ رضی الله عنه دون غیره، کما خصّ جعفر بأنَّ له جناحین فی الجنّة دون سائر الشهداء، و کما خصّ حنظلة بغسل الملائکة له حین قُتل جُنباً، و خصّ دحیة الکلبی بأنَّ جبریل کان ینزل علی صورته، و خصّ الزبیر بإباحة ملبس الحریر لَمّا شکا من أذی القمّل، فثبت بذلک أنَّ سائر الناس ممنوعون من دخول المسجد مجتازین و غیر مجتازین. انتهی.

فزبدة المخض من هذه کلّها: أنَّ إبقاء ذلک الباب و الإذن لأهله بما أذِن اللَّه لرسوله- ممّا خصّ به- مبتنٍ علی نزول آیة التطهیر النافیة عنهم کلَّ نوع من الرجاسة.

و یشهد لذلک

حدیث مناشدة یوم الشوری، و فیه قال أمیر المؤمنین علیه السلام: «أ فیکم أحد یطهِّره کتاب اللَّه غیری حتی سدَّ النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم أبواب المهاجرین جمیعاً و فتح بابی إلیه حتی قام إلیه عمّاه حمزة و العبّاس، و قالا: یا رسول اللَّه سددت أبوابنا و فتحت باب علیّ، فقال النبیُّ صلی الله علیه و آله و سلم: ما أنا فتحت بابه و لا سددت أبوابکم، بل اللَّه فتح بابه و سدَّ أبوابکم؟». فقالوا: لا.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 302

و لم یکن أبو بکر من أهل هذه الآیة حتی یُفتح له بابٌ أو خوخةٌ، فالفضل مخصوصٌ بمن طهَّره الکتاب الکریم.

و منها: أنَّ مقتضی هذه الأحادیث أنَّه لم یبقَ بعد قصّة سدِّ الأبواب بابٌ یُفتح إلی المسجد سوی باب الرسول العظیم و ابن عمِّه، و حدیث خوخة أبی بکر یصرِّح بأنَّه کانت هناک أبوابٌ شارعة، و سیوافیک البعد الشاسع «1» بین القصّتین.

و ما ذکروه من الجمع بحمل الباب فی قصّة أمیر المؤمنین علیه السلام علی الحقیقة و فی قصّة أبی بکر علی التجوّز بإطلاقه علی الخوخة، و قولهم: کأنَّهم «2» لمّا أُمروا بسدِّ الأبواب سدّوها، و أحدثوا خوَخاً یستقربون الدخول إلی المسجد منها، فأُمروا بعد ذلک بسدِّها، تبرُّعیّ «3» لا شاهد له، بل یکذِّبه أنَّ ذلک ما کان یتسنّی لهم نصب عین النبیِّ، و قد أمرهم بسدِّ الأبواب لئلّا یدخلوا المسجد منها، و لا یکون لهم ممرٌّ به، فکیف یمکنهم إحداث ما هو بمنزلة الباب فی الغایة المبغوضة للشارع؟ و لذلک لم یترک لعمّیه حمزة و العبّاس ممرّا یدخلان منه وحدهما و یخرجان منه، و لم یترک لمن أراد کوّةً یشرف بها علی المسجد، فالحکم الواحد لا یختلف باختلاف أسماء الموضوع مع وحدة الغایة، و إرادة الخوخة من الباب لا تبیح المحظور و لا تغیِّر الموضوع.

و منها: ما مرّ (ص 204) من قول عمر بن الخطّاب فی أیّام خلافته: لقد أُعطی علیُّ بن أبی طالب ثلاث خصال لَأن تکون لی خصلةٌ منها أحبّ إلیَّ من أن أُعطی حُمر النعم. الحدیث.

و مثله قول عبد اللَّه بن عمر فی صحیحته التی أسلفناها بلفظه (ص 203). فتراهما یعدّان هذه الفضائل الثلاث خاصّة لأمیر المؤمنین لم یحظ بهنّ غیره، لا سیّما

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 303

أنّ ابن عمر یرى فی أوّل حدیثه أنّ خیر الناس بعد رسول اللَّه: أبو بکر ثمَّ أبوه، لکنَّه مع ذلک لا یشرک أبا بکر مع أمیر المؤمنین علیه السلام فی حدیث الباب و لا الخوخة.

فلو کان لحدیث أبی بکر مقیلٌ من الصحّة فی عصر الصحابة المشافهین لصاحب الرسالة صلى الله علیه و آله و سلم و السامعین حدیثه لَما تأتّى منهما هذا السیاق.

على أنَّ هذه الکلمة على فرض صدورها منه صلى الله علیه و آله و سلم صدرت أیّام مرضه، فما الفرق بینها و بین حدیث الکتف و الدواة المرویِّ فی الصحاح و المسانید؟ فلما ذا یؤمن ابن تیمیّة ببعض و یکفر ببعض؟

و شتّان بین حدیث الکتف و الدواة و بین فتح الخوخة لأبی بکر، فإنَّ الأوّل کما هو المتسالم علیه وقع یوم الخمیس، و حدیث ابن عبّاس: یوم الخمیس و ما یوم الخمیس؟! لا یخفى على أیِّ أحد. فأجازوا حوله ما قیل فیه و النبیُّ یخاطبهم

و یقول: «لا ینبغی عندی تنازعٌ، دعونی فالذی أنا فیه خیرٌ ممّا تدعوننی إلیه».

و أوصى فی یومه ذلک بإخراج المشرکین من جزیرة العرب، و إجازة الوفد بنحو ما کان یجیزهم «1»، فلم یقولوا فی ذلک کلّه ما قیل فی حدیث الکتف و الدواة.

و أمّا حدیث سدِّ الخَوخات ففی اللمعات: لا معارضة بینه و بین حدیث أبی بکر، لأنَّ الأمر بسدِّ الأبواب و فتح باب علیٍّ کان فی أوّل الأمر عند بناء المسجد، و الأمر بسدِّ الخَوخات إلّا خَوخة أبی بکر کان فی آخر الأمر فی مرضه حین بقی من عمره ثلاثة أو أقل «2».

و قال العینی فی عمدة القاری «3» (7/592): إنّ حدیث سدِّ الأبواب کان فی آخر حیاة النبیِّ، فی الوقت الذی أمرهم أن لا یؤمّهم إلّا أبو بکر. و المتَّفق علیه من یوم

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏3، ص: 304

وفاة رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم یوم الإثنین، فعلى هذا یقع حدیث الخَوخة یوم الجمعة أو السبت، و بطبع الحال إنَّ مرضه صلى الله علیه و آله و سلم کان یشتدّ کلّما توغّل فیه، فما بال حدیث الخوخة لم یحظَ بقسطٍ ممّ أحظی به حدیث الکتف و الدواة عند المقدِّسین لمن قال قوله فیه؟ أنا أدری لِمَ ذلک، و المنجِّم یدری، و المغفَّل أیضاً یدری، و ابن عبّاس أدرى به حیث یقول: الرزیّة کلُّ الرزیّة ما حال بین رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و بین أن یکتب لهم ذلک الکتاب، من اختلافهم و لغطهم.