اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ تیر ۱۴۰۳

شیعیان قائل نیستند که خدا خالق همه چیز است و بر هر چیز تواناست

متن فارسی

نزد امامیه، اصول دین در چهار اصل است: توحید، عدل، نبوت، و امامت که در آخر واقع شده و سه اصل توحید و عدل و نبوت قبل از آنست. و آنان در اصل توحید، نفی صفات، عقیده به مخلوق بودن قرآن، و اینکه خدا در آخرت هم نادیدنی است، را داخل می کنند. و در عدل منکر قدرت خدا می شوند، و می گویند خدا نمی تواند هر کس را بخواهد هدایت کند، و نمی تواند هر کس را بخواهد گمراه سازد. و خداوند گاهی چیزی که در خارج نمی باشد را بخواهد و چیزی که شده است را نخواهد و چیزهای دیگر … و آنها اینکه خدا خالق همه چیز است و بر هر چیز، تواناست، و آنچه او بخواهد، می باشد و هر چه او نخواهد نمی باشد را منکرند. 10 ر 23.

پاسخ- نادانی مرد را بنگرید تا کجا کشیده، که فرق بین اصول دین و اصول مذهب نمی گذارد، و امامت را که در اصول مذهب است، به حساب اصول دین گذارده و در نتیجه عقاید قومی را که از آنها بحث می کند، نمی شناسد. به همین دلیل هم معاد را از شمار اصول دین انداخته است، در حالی که دو نفر شیعه که اختلاف داشته باشند آیا معاد از اصول دین است، پیدا نمی کنید.
هر چند اگر امامت، از اصول دین شمرده شود، از مقیاس برهان، دور نخواهد بود، زیرا خداوند سبحان ولایت مولای ما امیر المؤمنین علیه السلام را، به ولایت
خود و ولایت رسولش(ص) مقرون ساخته، به این بیان: إنما ولیکم اللّه و رسوله و الذین آمنوا الذین .. و لفظ امیر المؤمنین به علی(ع)، اختصاص یافته، چنان که در جلد سوم، صفحه 84 به آن اشاره شد و به همین زودی حدیثش را مفصلا متعرض خواهیم شد.
و در آیه دیگر، خدای بزرگ، ولایت علی علیه السلام را، مایه کمال دین قرار داده آنجا که گوید: الیوم اکملت لکم دینکم و اتممت علیکم نعمتی و رضیت لکم الاسلام دینا «1»
«امروز دین شما را برایتان کامل، و نعمتم را بر شما تمام کردم و اسلام را به عنوان دین برای شما رضا دادم»
و این معنی نشانه آن است که ولایت یکی از اصول دین قرار گرفته و اگر چنین نبود دین ناقص، و نعمت های خدا بر بندگانش ناتمام می ماند و با ولایت، کمال اسلام که خداوند برای مسلمانان به عنوان دین پذیرفته است، تحقق می یابد.
تا آنجا این ولایت اهمیت دارد، که اگر رسول (ص) آن را ابلاغ نکند، رسالتش را ابلاغ نکرده است، می فرماید:
یا ایها الرّسول بلّغ ما انزل الیک من ربّک و ان لم تفعل فما بلّغت رسالته و اللّه یعصمک من النّاس:
«ای پیامبر: آنچه بر تو از پروردگارت نازل گردیده است ابلاغ کن، و اگر کوتاهی کنی، رسالتش را ابلاغ نکرده ای، خدای از شر مردم ترا محفوظ خواهد داشت»
شاید شما در آنچه یاد شد، اگر به احادیث وارده که از ده ها طریق در مورد آیات سه گانه نامبرده، رسیده است، مراجعه کنید، بصیرت بیشتری بیابید. ما این مطالب را در جلد دوم 88- 144 و 115- 126 و در این جلد به تفصیل متعرض شده ایم.
و به همین حدود مطالب، در جلد دوم 301، 302 متن اشاره کردیم که قبولی همه اعمال، مشروط و منوط به صحت ولایت است و معنی اصل همین است چنان که در مورد توحید و نبوت این چنین است و در هیچ یک از فروع دین، این خاصیت که کلیه اعمال به صحت آن بستگی داشته باشد، دیده نمی شود. و شاید این امر نزد اصحاب پیغمبر(ص) در صدر اسلام، مسلّم بوده است که وقتی دو نفر برای دادخواهی، نزد عمر بن خطاب آمدند، می گوید: این مولای من و مولای هر مؤمنی است و اگر کسی او مولایش نباشد، دیگر مؤمن نخواهد بود. مراجعه کنید جلد دوم 360.
در همین مجلد به زودی به پاره ای از احادیث مستفیضی که دلالت دارد دشمنی علی علامت نفاق، و نشان کفر است و اگر ایشان نبود مؤمنان بعد از پیغمبر(ص) شناخته نمی شدند، و کسی او را دشمن نمی گیرد مگر آن که از ایمان بیرون است، اشارت خواهیم کرد.
اینها دلیل است بر این که هر کس از ولایت ایشان روگردان باشد، مانند کسی که از توحید و نبوت منحرف باشد، از صراط حق منحرف است. پس، از آنجا که بسیاری از احکام دو اصل توحید و نبوت، بر ولایت مترتب است، به نظر می رسد ولایت را از اصول باید شمرد، و در این امر منافاتی نیست که از پاره ای احکام مستثنی باشد، زیرا در اینجا مصالح و حکم اجتماعی نهفته است که نباید بر کسی پوشیده ماند.
اما در مورد نفی صفات، اگر به آن معنی که شیعه نفی می کند یعنی بگوییم زائد بر ذات نیست و عین ذات است، این توحید محض است و جای بحث درباره آن، کتب علم کلام است. و اگر به آن معنی باشد که «معطّله» می گویند، شیعیان از آن معنی مبرا هستند. همچنین، درباره خلقت قرآن، چیزی که به همراه خدا ازلی باشد و در قدمت با او برابری کند، وجود ندارد. چنان که برهان صادق آن را، کتب عقائد به تفصیل متعرض شده اند.
امّا اینکه خدا نادیدنی است، دلیلش آن است که خدا جسم نیست و منطق صحیحِ مؤید به کتاب و سنت، گواه آن است. برای این بحث، نیز باید به جای مناسبش مراجعه کرد.
امّا سایر چیزها که به آنان نسبت داده است، دروغ های محض است. شیعه، از قدیم و جدید، تردیدی در گمراهی کسی که به آنها عقیده مند باشد، ندارد.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 217

متن عربی

9- قال: أصول الدین عند الإمامیّة أربعة: التوحید، و العدل، و النبوّة، و الإمامة هی آخر المراتب، و التوحید و العدل و النبوّة قبل ذلک، و هم یدخلون فی التوحید نفی الصفات و القول بأنَّ القرآن مخلوقٌ، و أنَّ اللَّه لا یُری فی الآخرة، و یدخلون فی العدل التکذیب بالقدرة، و أنَّ اللَّه لا یقدر أن یهدی من یشاء، و لا یقدر أن یضلَّ من یشاء، و أنَّه قد یشاء ما لا یکون و یکون ما لا یشاء، و غیر ذلک، فلا یقولون: إنَّه خالق کلّ شی ء، و لا إنَّه علی کلِّ شی ء قدیر، و لا إنَّه ما شاء اللّه کان و ما لم یشأ لم یکن. (1/23).

الجواب: بلغ من جهل الرجل أنَّه لم یفرِّق بین أصول الدین و أصول المذهب، فیعدّ الإمامة التی هی من تالی القسمین فی الأوّل، و أنَّه لا یعرف عقائد قوم هو یبحث عنها، و لذلک أسقط المعاد من أصول الدین، و لا یختلف من الشیعة اثنان فی عدِّه منها.

علی أنّ أحداً لو عدَّ الإمامة من أصول الدین فلیس بذلک البعید عن مقاییس البرهنة، بعد أن قرن اللَّه سبحانه ولایة مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام بولایته و ولایة الرسول صلی الله علیه و آله و سلم بقوله: (إِنَّما وَلِیُّکُمُ اللَّهُ وَ رَسُولُهُ وَ الَّذِینَ آمَنُوا). الآیة. و خصَّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 217

المؤمنین بعلیّ علیه السلام، کما مرَّ الایعاز إلیه فی الجزء الثانی صفحة (52) و سیوافیک حدیثه مفصّلًا بُعید هذا.

و فی آیة کریمة أخری جعل المولی سبحانه بولایته کمال الدین، بقوله: (الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أَتْمَمْتُ عَلَیْکُمْ نِعْمَتِی وَ رَضِیتُ لَکُمُ الْإِسْلامَ دِیناً

). و لا معنی لذلک إلّا کونها أصلًا من أصول الدین لولاها بقی الدین مخدجاً «1»، و نعم اللَّه علی عباده ناقصة، و بها تمام الإسلام الذی رضیه ربّ المسلمین لهم دیناً.

و جعل هذه الولایة بحیث إذا لم تُبلَّغ کان الرسول صلی الله علیه و آله و سلم ما بلّغ رسالته، فقال: (یا أَیُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَیْکَ مِنْ رَبِّکَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ یَعْصِمُکَ مِنَ النَّاسِ

). و لعلّک تزداد بصیرةً فیما قلناه لو راجعت الأحادیث الواردة من عشرات الطرق فی الآیات الثلاث، کما فصّلناها فی الجزء الأوّل (ص 214- 223 و 230- 238) و فی هذا الجزء.

و بمقربة من هذه کلّها ما مرَّ فی الجزء الثانی (ص 301، 302) من إناطة الأعمال کلّها بصحّة الولایة، و قد أُخذت شرطاً فیها، و هذا هو معنی الأصل، کما أنَّه کذلک بالنسبة إلی التوحید و النبوّة، و لیس فی فروع الدین حکمٌ هو هکذا.

و لعلَّ هذا الذی ذکرناه کان مسلّماً عند الصحابة الأوّلین، و لذلک یقول عمر بن الخطّاب لمّا جاءه رجلان یتخاصمان عنده: هذا مولای و مولی کلِّ مؤمن، و من لم یکن مولاه فلیس بمؤمن. راجع الجزء الأوّل صفحة (382).

و ستوافیک فی هذا الجزء زرافةٌ من الأحادیث المستفیضة الدالّة علی أنَّ بغضه- صلوات اللَّه علیه- سمة النفاق و شارة الإلحاد، و لولاه علیه السلام لما عُرف المؤمنون بعد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، و لا یبغضه أحد إلّا و هو خارجٌ من الإیمان، فهی تدلّ علی تنکّب الحائد عن الولایة عن سویِّ الصراط کمن حاد عن التوحید و النبوّة، فلترتّب کثیر

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 218

من أحکام الأصلین علی الولایة یقرب عدُّها من الأصول، و لا ینافی ذلک شذوذها عن بعض أحکامها لما هنالک من الحِکم و المصالح الاجتماعیّة کما لا یخفی.

و أمّا نفی الصفات فإن کان بالمعنی الذی تحاوله الشیعة من نفیها زائدة علی الذات بل هی عینها فهو عین التوحید، و البحث فی ذلک تتضمنه کتب الکلام، و إن کان بالمعنی الذی ترمی إلیه المعطّلة فالشیعة منه برآء.

و کذلک القول بأنَّ القرآن مخلوق، فإنَّه لیس مع اللَّه سبحانه أزلیٌّ یضاهیه فی القِدَم، کما أثبتته البرهنة الصادقة المفصّلة فی کتب العقائد. و أمّا نفی الرؤیة فلنفی الجسمیّة عنه، و المنطق الصحیح معتضداً بالکتاب و السنّة یشهد بذلک، فراجع مظانَّ البحث فیه. و أمّا بقیّة ما عزاه إلیهم فهی أکاذیب محضة، لا تشکُّ الشیعة قدیماً و حدیثاً فی ضلالة القائل بها.