اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

دروغ های ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه

متن فارسی

ابن تیمیه کوشیده است، عنوان جانشینی (علی (ع) در مدینه  در سال جنگ تبوک ) را کوچک جلوه داده، گوید: جانشینی پیغمبر در سال جنگ تبوک.. در صورتیکه با نظر تحقیق عنوان این خلافت از جنبه های مختلف، که در زیر اشاره میکنیم بزرگ جلوه می کند:

1- این جمله پیغمبر (ص) که فرمود:اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی؟:”آیا راضی نیستی که نسبت با من ماندن نسبت هارون به موسی باشد “؟ این جمله نشان می دهد هر آنچه برای پیغمبر بود از هر درجه، مقام، نهضت، حکم، امارت و سیادت، برای امیر المومنین ثابت است مگرآنچه استثنا شده یعنی نبود چنانکه برای هارون نسبت به موسی چنین بود. این مقام خلافت پیامبر (ص) است و علی (ع) را جای خود نشاندن، نه او را به کاری گماردن چنانکه پنداشته اند. پیغمبر (ص) قبل از این واقعه، مردمی را بر بلاد، امارت بخشیده و درخود مدینه افرادی را گمارده بود، و جنگهای کوچک که خود مستقیما شرکت نمی کرد، فرماندهانی نصب کرد، که نسبت به هیچکدامشان، جمله ای را که در این واقعه گفت، ایراد نفرمود. از این رو باید گفت این منقبت، تنها از خصوصیات شخص امیرالمومنین (ع) است.

2-سخن پیامبر (ص) که از سعد بن ابی وقاص نقل شد که فرمود”: دروغ می گویند ولی من ترا بر ای پشت سر خود بجای گذاردم” در وقتی که عده ای از رجال منافقان نسبت به فرمانداری علی (ع) انتقاد می کردند، اشاره پیغمبر (ص) به همان چیزی است که ما قبلا بیان داشتیم و آن ترس از حمله و شورش منافقان در غیاب پیغمبر (ص) به مدینه است و نگهداشتن امیر المومنین(ع) در مدینه، برای حفظ بیضه اسلام از ویرانی، و پیشگیری از گسترش اخلال منافقان در کار مسلمانان.اگر نبود آنکس که شدتشان را، با دلیری قاطع و تیز بینی مخصوص درم شکند، خطر منافقان تنها مرکز اصیل اسلامی را تهدید میکرد، باین ترتیب پیغمبر (ص) علی را برای یک قیام مجدانه در مقابل منافقان که از دیگر کسان ساخته نبود، بجای خود درمدینه نهاد.

3- در حدیث براء بن عازب و زید بن ارقم است که وقتی رسول خدا (ص) خواست به جنگ رود به علی گفت: چاره ای نیست کهدر مدینه باید یا من بمانم یا تو، و آنگاه علی را بجای خود نهاد، نشان میدهد ماندن امیر المومنین (ع) درحفظ بیضه اسلام و زدودن فساد تبهکاران در حد ماندن پیامبر (ص) موثر است و این کار مهم بدست هر یک از آن دو برزگمرد یکنواخت ساخته است. و این عالیترین پایه و مقامی است که میتوان تصور کرد.

4- از سعد بن ابی وقاص به صحت پیوسته که گفت: بخدا سوگند اگر یکی از سه فضیلت علی برای من بود، من آنرا بر تر از هرچه آفتاب بر آن تابد می دانستم، اگر آنچه پیغمبر (ص) در باز گرداندن او از تبوک او را گفت:اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی:”آیا راضی نیستی مقامات نسبت به من، مقام هارون نسبت به موسی باشد. “مرا گفته بود، این جمله مرا محبوبتر بود از هر چه آفتاب بر آن تابد… تا آخر.مسعودی در مروج الذهب 2ر 61 بعد از بیان حدیث گوید: من در صورت دیگر روایات از علی بن محمد بن سلیمان نوفلی درگزارش حال عایشه و دیگران یافتم که وقتی سعد این جمله را به معاویه گفت و مردم از مجلس آماده برخاستن شدند، معاویه برای سعد تیزی رها کرد و او را گفت بنشین تا پاسخ مرا از گفتارت بشنوی تو هیچگاه نزد من بیش از امروز مورد توبیخ و ملامت نبوده ای، پس چرا او را یاری نکردی؟ و چرا از بیعتش، تقاعدی کردی؟اگر من آنچه را تو از پیغمبر (ص) شنیدی، شنیده بودم تا آخر عمر خدمتگذار علی می شدم.سعد گفت: بخدا سوگند، من به جای تو، از تو شایسته ترم، معاویه گفت:ولی بنو عذره زیر بارت نمی روند. و چنانکه گفته اند سعد منسوب به یکی از مردان بنی عذره بود… تا آخر.و در نزد حفاظ، پایدارنده اسناد، به صحت پیوسته است که معاویه، سعد را گفت:ما منعک ان تسب ابا تراب:”چه باعث شده تو از ناسزا گوئی به ابو تراب، سر باز می زنی.”گفت: تا سه سخن از پیامبر خدا (ص) بیاد دارم نه تنها او را ناسزا نتوانم گفت، بلکه اگر یکی از آن سخنان برای من بود از اشتران سرخ موی آن را برتر می دانستم، شنیدم رسول خدا (ص) در حالیکه او را در واقعه تبوک بجای خود در مدینه می گمارد و علی به او گفت یا رسول الله” مرا با زنان و کودکان بجای میگذرای “؟ پیامبر (ص) او را گفت:اما ترضی ان تکون منی بمنزله هارون من موسی الا انه لا نبی بعدی.و در حدیثی نقل شده شده که وقتی سعد بر معاویه وارد شد، معاویه گفت: چرا همراه ما نجنگیدی؟ پاسخ داد بادی غلیظ و تیره برمن گذشت، من اشترم را گفتم اخ، اخ تا بنشیند و چون باد تیره بر طرف شد من راه را شناختم و براه افتادم. معاویه گفت”: درکتاب خدا اخ، اخ نیست ولی این کلام خدای بزرگ است که:و ان طائفتان من المومنین اقتتلوا فاصلحوا بینهما فان بغت احداهما علی الاخری فقاتلوا التی تبغی حتی تفیء الی امر الله:”هر گاه دو گروه از مومنان با هم به جنگ پردازند در آغاز باید بین آنها صلح بر قرار کنید و هر گاه یکی بر دیگری تجاوز کرد،با متجاوز باید بجنگید تا به حکم خدا باز گردد،” بخدا سوگند تو نه با گروه متجاوز در مقابل گروه دادگر، و نه با گروه داد گردر مقابل گروه متجاوز بودی، سعد گفت من نمی خواستمبا مردی بجنگم که پیامبر خدا (ص) درباره او گفته است:انت منی بمنزله هارون من موسی غیر انه لانبی بعدی.معاویه گفت: کی این مقالت را با تو شنیده است؟ سعد گفت فلان و فلان و فلان تا رسیدم به ام سلمه.معاویه گفت: ولی اگر من از. پیغمبر (ص) شنیده بودم با علی نمی جنگیدم. مراجعه کنید تاریخ ابن کثیر 8 ر 77امری را که سعد در ردیف حدیث رایت، و ازدواج با صدیقه طاهره به وحی خدای عزیز که آن هر دو از بزرگترین فضائل است،می داند. و اگر معاویه آن را شنیده بود دیگر به جنگ علی اقدام نمی کردو تا زنده بود خادم آستان علی می بود، باید تا آن حدمهم باشد که سعد بخود اجازه دهد آن را بیشتر از هر چیزی که خورشید بر آن تابد، دوست بدارد، یا برای او از اشتران سرخ موی محبوبتر باشد، و نیز آنقدر ارزش داشته باشد که معاویه اگر شنیده بود، عمرانه خدمتگذاری علی را اختیار می کرد، بدیهی است اینامر مهم غیر از جانشین ساختن فردی است بر خانواده خود تا در رفع نیازمندیهای زندگی آنان قیام کند، چنانکه کار مستخدمان است. یا اینکه دیدبان و جاسوس منافقان باشد تا تجسس در احوا ل آنان کند چنانکه وظیفه طبقه پست مستخدمان دولت ها است.

5-سخن سعید بن مسیب: وقتی حدیث را از ابراهیم یا از عامر دو فرزند سعد بن ابی وقاص شنید گفت: بخود رضایت نمیدهم تا دراین باره شخصا با سعد مواجه شوم، نزد او آمده گفتم: حدیثی که فرزند تو عامر بر من فرو خواند چیست؟ او انگشتانش را درگوشهایش کرد و گفت از رسول خدا شنیدم و گرنه گوشهایم کر باد آیا چه چیز این حدیث را سعید بزرگ می پنداشت تا جائیکه می کوشید خبر مربوط به آن را پس از آنکه از فرزند سعد شنیده، از خود سعد بشنود.آنگاه سعد با تاکیدی که ذکر شد، از حدیث یاد کرد، ما نمی توانیم او چه فهمیده، مسلما او چیزی جز همان معنی با عظمتی را که ما متذکر شدیم به خاطر نیاورده است.

-6 گفتار امام ابی البسطام شعبه بن حجاج درباره حدیث، که گوید: هارون افضل امت موسی (ع) بود پس باید علی (ع) نیز افضل امت محمد (ص) باشد تا این نص صریح که روایتش هم صحیح است محفوظ ماند، چنانکه موسی به برادرش هارون گفت:اخلفنی فی قومی و اصلح:”تو درمیان قوم جانشین من باش و با صلاح آنان بکوش”

-7 طیبی گوید: حرف” من ” در انت منی بمنزله هارون، خبر مبتدا است و من. اتصالیه است و متعلق خبر خاص میباشد و با در”بمنزله” زائد است ماندن آیه: فان آمنوا بمثل ما آمنتم به:”اگر ایمان آورند، ایمانی مانند ایمان شما، ” و معنی حدیث این می شود: تو متصلی با من. و جایگزینی از جانب من، مقامی را که هارون نسبت به موسی جایگزین بود، در اینجا تشبیهی به نظر می آید که وجه شبه مبهم است و جمله بعدی از آن پرده بر می دارد:الا انه لا نبی بعدی از این رو معلوم می شود رابطه و اتصال نامبرده از ناحیه نبوت نیست، بلکه پائین تر از نبوت و آن خلافت است.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 281و282و283

 

متن عربی

ثمّ إنّ الرجل حاول تصغیراً لصورة هذه الخلافة، فقال: و عام تبوک ما کان الاستخلاف … إلخ. غیر أنَّ نظّارة التنقیب لا تزال مکبِّرة لها من شتّی النواحی:

الأولی:

قوله: «أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی؟».

و هو یعطی إثبات کلِّ ما للنبیِّ صلی الله علیه و آله و سلم من رتبة، و عمل، و مقام، و نهضة، و حکم، و إمارة، و سیادة لأمیر المؤمنین عدا ما أخرجه الاستثناء من النبوّة، کما کان هارون من موسی کذلک. فهو خلافة عنه صلی الله علیه و آله و سلم، و إنزال لعلیٍّ علیه السلام منزلة نفسه لا محض استعمال کما یظنّه الظانّون، فقد استعمل صلی الله علیه و آله و سلم قبل هذه علی البلاد أناساً، و علی المدینة آخرین، و أمّر علی السرایا رجالًا لم یقل فی أحد منهم ما قاله فی هذا الموقف، فهی منقبةٌ تخصّ أمیر المؤمنین فحسب.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 282

الثانیة:

قوله صلی الله علیه و آله و سلم فیما مرّ عن سعد بن أبی وقّاص: «کذبوا و لکن خلّفتک لِما ورائی».

لمّا طعن رجال من المنافقین فی إمرة علیٍّ علیه السلام، و لا یوعز صلی الله علیه و آله و سلم به إلّا إلی ما أشرنا إلیه من خشیة الإرجاف بالمدینة عند مغیبه، و أنَّ إبقاءه کان لإبقاء بیضة الدین عن أن تنتهک، و حذارَ أن یتّسع خرقها بهملجة المنافقین، لو لا هناک من یطأ فورتهم بأخمص بأسه و حجاه، فکان قد خلّفه لمهمّة لا ینوء بها غیره.

الثالثة:

قوله صلی الله علیه و آله و سلم لعلیّ علیه السلام فی حدیث البراء بن عازب و زید بن أرقم، قالا: قال حین أراد صلی الله علیه و آله و سلم أن یغزو: «إنّه لا بدَّ من أن أقیم أو تقیم» فخلّفه «1».

و هو یدلّ علی أنَّ بقاء أمیر المؤمنین علیه السلام علی حدٍّ بقاء رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم فی کلاءة بیضة الدین و إرحاض معرّة المفسدین، فهو أمر واحد یقام بکلّ منهما علی حدٍّ سواء، و ناهیک به من منزلة و مقام.

الرابعة: ما

صحَّ عن سعد بن أبی وقّاص من قوله: و اللَّه لَأن یکون لی واحدة من خلاله الثلاث أحبُّ إلیَّ من أن یکون لی ما طلعت علیه الشمس، لَأن یکون قال لی ما قال له حین ردّه من تبوک: «أما ترضی أن تکون منّی بم نزلة هارون من موسی؟ إلّا أنَّه لا نبیَّ بعدی». أحبّ إلیَّ من أن یکون لی ما طلعت علیه الشمس «2».

و قال المسعودی فی المروج (2/61) بعد ذکر الحدیث: و وجدت فی وجه آخر من الروایات، و ذلک فی کتاب علیِّ بن محمد بن سلیمان النوفلی فی الأخبار عن ابن عائشة و غیره: أنَّ سعداً لمّا قال هذه المقالة لمعاویة و نهض لیقوم ضرط له معاویة!! و قال له: اقعد حتی تسمع جواب ما قلت، ما کنتَ عندی قطُّ ألأم منک الآن، فهلّا

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 283

نصرته؟ و لِمَ قعدتَ عن بیعته؟ فإنّی لو سمعت من النبیِّ صلی الله علیه و سلم مثل الذی سمعت فیه، لکنت خادماً لعلیٍّ ما عشت! فقال سعد: و اللَّه إنّی لأحقّ بموضعک منک. فقال معاویة: یأبی علیک [ذلک ] «1» بنو عذرة، و کان سعد فیما یقال لرجل من بنی عذرة.

و صحَّ عند الحفّاظ الأثبات أنَّ معاویة أمر سعداً فقال: ما منعک أن تسبَّ أبا تراب؟ قال: أمّا ما ذکرت ثلاثاً قالهنَّ رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم فلن أسبّه، لَأن تکون لی واحدة منهنَّ أحبُّ إلیَّ من حمر النعم، سمعت رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم یقول لعلیّ و خلفه فی تبوک، فقال له علیٌّ: «یا رسول اللَّه تخلفنی مع النساء و الصبیان؟ فقال له رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: أما ترضی أن تکون منّی بمنزلة هارون من موسی؟ إلّا أنّه لا نبیَّ بعدی» «2».

و ورد فی حدیث أنَّ سعداً دخل علی معاویة فقال له: مالک لم تقاتل معنا؟ فقال: إنّی مرّت بی ریح مظلمة فقلت: أخ أخ. فأنخت راحلتی حتی انجلت عنّی، ثمَّ عرفت الطریق فسرت. فقال معاویة: لیس فی کتاب اللَّه أخ أخ، و لکن قال اللَّه تعالی: (وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَی الْأُخْری فَقاتِلُوا الَّتِی تَبْغِی حَتَّی تَفِی ءَ إِلی أَمْرِ اللَّهِ

) «3». فو اللَّه ما کنت مع الباغیة علی العادلة، و لا مع العادلة علی الباغیة. فقال سعد: ما کنت لأقاتل رجلًا قال له رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم: «أنت منّی بمنزلة هارون من موسی غیر أنَّه لا نبیَّ بعدی».

فقال معاویة: من سمع هذا معک؟ فقال: فلان و فلان و أمّ سلمة. فقال معاویة:

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 284

أما إنّی لو سمعته منه صلی الله علیه و سلم لما قاتلت علیّا. تاریخ ابن کثیر «1» (8/77).

فإنَّ هذا الذی کان یستعظمه سعدٌ فی عداد حدیث الرایة و التزویج بالصدّیقة الطاهرة بوحی من اللَّه العزیز اللذین هما من أربی الفضائل، و یراه معاویة: لو کان سمعه فیه لما قاتل علیّا، و لکان یخدم علیّا ما عاش، لا بدَّ و أن یکون علی حدِّ ما وصفناه حتی یتسنّی لسعد تفضیله علی ما طلعت علیه الشمس، أو حُمر النعم، و لمعاویة إیجاب الخدمة له، دون الاستخلاف علی العائلة لینهض بشؤون حیاتها کما هو شأن الخدم، أو یُنصب عیناً علی المنافقین فحسب لیتجسّس أخبارهم، کما هو وظیفة الطبقة الواطئة من مستخدمی الحکومات.

الخامسة: قول سعید بن المسیّب، بعد ما سمع الحدیث عن إبراهیم أو عامر ابنی سعد بن أبی وقّاص: فلم أرض فأحببت أن أشافه بذلک سعداً، فأتیته فقلت: ما حدیث حدّثنی به ابنک عامر؟ فأدخل إصبعیه فی أذنیه و قال: سمعت من رسول اللَّه و إلّا فاستکّتا «2». فما ذا کان سعید یستعظمه من الحدیث حتی طفق یستحفی خبره من نفس سعد بعد ما سمعه من ابنه، فأکّد له سعد ذلک التأکید، غیر أنَّه فهم من مؤدّاه ما ذکرناه من العظمة؟

السادسة: قول الإمام أبی بسطام شعبة بن الحجّاج فی الحدیث: کان هارون أفضل أمّة موسی علیه السلام فوجب أن یکون علیٌّ علیه السلام أفضل من کلِّ أمّة محمد صلی الله علیه و سلم صیانةً لهذا النصّ الصحیح الصریح، کما قال موسی لأخیه هارون: (اخْلُفْنِی فِی قَوْمِی وَ أَصْلِحْ ) «3» «4».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 285

السابعة: قال الطیبی: (منّی) خبر المبتدأ، و (من) اتِّصالیّة، و متعلّق الخبر خاصّ و الباء زائدة، کما فی قوله تعالی: (فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ ما آمَنْتُمْ بِهِ ) «1»، أی فإن آمنوا إیماناً مثل إیمانکم، یعنی أنت متّصل و نازل منّی بمنزلة هارون من موسی، و فیه تشبیه، و وجه الشَبَه مبهم بیّنه

بقوله: «إلّا أنَّه لا نبیَّ بعدی». فعرف أنَّ الاتّصال المذکور بینهما لیس من جهة النبوّة بل من جهة ما دونها و هی الخلافة «2».