اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۵ آذر ۱۴۰۱

دروغ های ابن تیمیه در کتاب منهاج السنه – انکار حدیث «لا ینبغی أن أذهب إلا و أنت خلیفتی»

متن فارسی

اظهار نظر ابن تیمیه  در جمله های حدیث برای تباه کردن معنی و مفاد آن است به این پندار که سخن منسوب به پیغمبر (ص).”لا ینبغی ان اذهب الا و انت خلیفتی “:”شایسته نیست من بروم مگر در نبودم تو خلیفه من باشی ” به این دلیل دروغ است که پیغمبر چند بار دیگر از مدینه خارج شد وجانشینش در هر نوبت کسانی غیر از علی بودند.

هر کس حقیقت امر را، در اوضاع و احوال جاری در حدیث بنگرد می فهمد این موضوع، یک واقعه شخصی است که از خود داستان تجاوز نمی کند، زیرا پیغمبر می دانست در این سفر، جنگی بر پا نمی شود، و مدینه از این نظر که مسلمانان از ناحیه عظمت پادشاه روم (هرقل) وپیشدستی سپاه جرارش دچار اضطراب بود، نیاز شدید به جانشینی فردی چون امیر المومنین داشت، اینان گمان می کردند رسول خدا (ص) و صحابه ملازمش قدرت مقاومت در برابر آنها ندارند و از این رو گروهی از منافقان تخلف ورزیدند. و نزدیکترین احتمال در مدینه بعد از غیبت پیغمبر این بود که منافقان برای تضعیف قدرت و تقرب به حاکم بلاد روم که درآن وقت عازم مدینه بود، دست به یک شورش انقلابی بزنند.در این وضع حساس می باید جانشین پیغمبر (ص) در مدینه کسی چون امیر المومنین (ع) باشد تا در دیدگان مردم پر هیبت و درنزد شورشیان با عظمت تلقی گردد و این تنها امیر المومنین (ع) است که باشدت عمل، دلیری در اقدام، و قاطعیت خود چنین خطری را می تواند پیشگیری کند. و گر نه در هیچ مقامی امیر المومنین (ع) از پیغمبر (ص) غیر از این واقعه فاصله نگرفته است این امر مورد اتفاق سیره نویسان است و سبط ابن جوزی در تذکره ص 12 بدان اعتراف کرده است- شخص محقق می تواند بیان ما را از گفتارپیغمبر (ص) به علی (ع) که فرمود:کذبوا و لکن خلفتک لما ورائی:”بجای گذاردم، ” استنتاج کند: در آنجا که ابن اسحاق به سندهای خودش ازسعد بن ابی وقاص روایت نمود که وقتی پیغمبر به محل” جرف ” رسید عده ای از منافقان نسبت به امارت علی در مدینه ایراد گرفته گفتند پیغمبر او را برای بیحالی و سنگینی اش از جهاد در مدینه بجای گذارد، علی سلاح بر گرفت و بیرون شد، و در محل جرف خدمت پیغمبر آمد، گفت”: در هیج جنگی از شما جدا نمانده ام در این جنگ منافقان پندارند مرا از روی سنگینی ام بجای گذارده اید،” پیغمبر (ص) فرمود: کذبواو لکن خلفتک لما ورائی… تا آخر حدیث. و درروایت صحیح از پیغمبر (ص) است که وقتی می خواست برای نبرد (تبوک)حرکت کند فرمود:لا بد ان اقیم، او تقیم:چاره ای نیست که باید یا من خود بمانم و یا تو بمانی، آنگاه علی را بجای خود نهاد.با توجه به این مطالب، باید دانست این سخن آن حضرت (ص”لا ینبغی ان اذهب الا و انت خلیفتی ” مفهومی جز برای خصوص این واقعه ندارد و در این تعبیر هیچگونه عمومی که شامل هرنوبتی که پیغمبر از مدینه خارج شده باشد، دیده نمی شود، از این رو درست نیست ما آن را به مواردی که پیغمبر در وقایع دیگر، اشخاص دیگری را خلیفه خود گذارده است، نقض کنیم. زیرا در آن موارد و وقایع، خطر شورش انقلابی که اشاره کردیم، موجود نبود. و در صحنه نبرد نیاز بیشتری بوجود امیر المومنین (ع) احساس می شد، چون جز او کسی نمی توانست حملات قهرمانان دلیر عرب و صفوف متشکلشان را بشکند از این رو پیامبر (ص) در بردن امیرالمومنین همراه خود به جنگها، یا جانشینی او در غیابش در مدینه، از مصلحت قوی تر، پیروی می فرمود.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 3 ص 280)

 

متن عربی

و الأعجب أنَّه عطف بعد ذلک علی فقرات من الحدیث و هو یحاول تفنیدها

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 280

و یحسبها من الأکاذیب، منها:

قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «لا ینبغی أن أذهب إلّا و أنت خلیفتی».

فارتآه کذباً، مستدلّا بأنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم ذهب غیر مرّة و خلیفته علی المدینة غیر علیّ.

و من استشفَّ الحقیقة من هذا الموقف علم أنّها قضیّة شخصیّة لا تعدو قصّة تبوک، لِما کان صلی الله علیه و آله و سلم یعلمه من عدم وقوع الحرب فیها، و کانت حاجة المدینة إلی خلافة مثل أمیر المؤمنین علیها مسیسة، لِما تداخل القوم من عظمة ملک الروم- هرقل- و تقدّم جحفله الجرّار، و کانوا یحسبون أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و حشده الملتفَّ به لا قِبل لهم به، و من هنا تخلّف المتخلّفون من المنافقین، فکان أقرب الحالات فی المدینة بعد غَیبة النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم أن یرجف بها المنافقون للفتِّ فی عضد صاحب الرسالة، و التزلّف إلی عامل بلاد الروم الزاحف، فکان من واجب الحالة عندئذٍ أن یخلف علیها أمیر المؤمنین علیه السلام المهیب فی أعین القوم، و العظیم فی النفوس الجامحة، و قد عرفوه بالبأس الشدید، و البطش الصارم، اتّقاء بادرة ذلک الشرِّ المترقَّب. و إلّا فأمیر المؤمنین علیه السلام لم یتخلّف عن مشهدٍ حضره رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم إلّا تبوک «1»، و علی هذا اتّفق علماء السیر کما قال سبط ابن الجوزی فی التذکرة «2» (ص 12).

و فی وسع الباحث أن یستنتج ما بینّاه من

قوله صلی الله علیه و آله و سلم لعلیّ: «کذبوا و لکن خلّفتک لما ورائی». فیما أخرجه ابن إسحاق، بإسناده عن سعد بن أبی وقّاص قال:

لمّا نزل رسول اللَّه الجرف طعن رجال من المنافقین فی إمرة علیٍّ، و قالوا: إنّما خلّفه استثقالًا، فخرج علیٌّ فحمل سلاحه حتی أتی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم بالجرف، فقال: «یا رسول اللَّه ما تخلّفت عنک فی غزاة قطُّ قبل هذه، قد زعم المنافقون أنَّک خلّفتنی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 281

استثقالًا. فقال: کذبوا و لکن خلّفتک لما ورائی». الحدیث «3».

و ممّا صحَّ عنه صلی الله علیه و آله و سلم حین أراد أن یغزو أنّه قال: «و لا بدَّ من أن أقیم أو تقیم». فخلّفه «4».

إذا عرفت ذلک کلّه فلا یذهب علیک أنَّ

قوله صلی الله علیه و آله و سلم: «لا ینبغی أن أذهب إلّا و أنت خلیفتی».

لیس له مغزی إلّا خصوص هذه الواقعة، و لیس فی لفظه عموم یستوعب کلّ ما غاب صلی الله علیه و آله و سلم عن المدینة، فمن الباطل نقض الرجل باستخلاف غیره علی المدینة فی غیر هذه الواقعة، حیث لم تکن فیه ما أوعزنا إلیه من الإرجاف، و کانت حاجة الحرب أمسّ إلی وجود أمیر المؤمنین علیه السلام حیث لم یکن غیره کمثله یکسر صولة الأبطال، و یغیر فی وجوه الکتائب. فکان صلی الله علیه و آله و سلم فی أخذ أمیر المؤمنین معه إلی الحروب و استخلافه فی مغیبه یتبع أقوی المصلحتین.