اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

دروغ های «شهرستانی» در کتاب «الملل و النحل»

متن فارسی

الملل و النحل «1»این کتاب هر چند در بی منطقی مانند الفصل نیست ولی درفرازهای آن نسبت های مجعول، آراء ساختگی، و دروغهای فراوانی وجود دارد که خواننده نمی تواند آنها را نادیده بگیرد برای نمونه:
1- گوید: «هشام بن حکم» متکلّم شیعه قائل است که خداوند جسمی است دارای ابعاد در هفت وجب خودش، و در جای مخصوص، و جهت خاصی قرار گرفته «2»
2- هشام درباره علی گوید: او خدای واجب الطاعة است.
3- هشام بن سالم گوید: خدا به صورت انسانی است که در بالا تو خالی و در زیر تو پر، و او نوری است درخشان، نور افشانی می کند. دارای حواس خمس است و دستی و پائی و بینی ای و گوش و چشمی و دهانی دارد، با موهای بلند سیاهی برگوشهایش و او نوری است سیاه ولی گوشت و خون نیست- و این هشام گناه را بر پیغمبران با اعتقاد به عصمت ائمه، جائز می داند.
4- «زرارة بن اعین» می گوید: خداوند قبل از پیدایش صفاتش نه عالم بود، نه قادر، نه حیّ نه بصیر، نه مرید و نه متکلّم.
5- «ابو جعفر محمّد بن نعمان» گوید: خداوند نوری است به صورت انسان ولی جسم نیست.
6- «یونس بن عبد الرحمن» قمی: فرشتگان را حامل عرش پندارد و عرش را حامل پروردگار، و او یکی از شیعیان مشبّهه «3» است که در این باره کتابهائی هم
برای اهل تشبیه تألیف کرده است.
پاسخ- مسلما اینها عقائد باطلی است ولی او این اباطیل را به آن عده از رجال شیعه افترا بسته که پیروان جدّی أئمه خود می باشند و همچون سایه، دنبال رهبران خود گام بر می دارند، و در هر نوع عقیده، آموزش، حکمت، رای، و نظری که ابراز می دارند، از پیشوایان خود برهانی قاطع، و بیانی صریح، و غیر قابل تردید دارند.
از این مطلب که بگذریم، این بزرگان نامبرده را، احادیثی است که در کتابهای شیعه در زمینه عقائد، احکام، و معارف الهی منتشر شده و در دسترس عموم است، این آثار نفیس که دیدگان را مجذوب، و دلها را شیفته خود کرده، درست با تهمت های این مرد، نسبت معکوس دارد.
بیائید به بینید، این کتابها، و این آثار جاودانه آنان است، نه تنها کمترین ارتباطی با این نسبتها در بین نیست، بلکه با زبانی صریح و قاطع نسبت های وارده را محکوم و مخالف آنها را ابراز می دارد.
تعریف و تمجیدی که ائمه دین (ع) از آنها کرده اند، مشهور است. هر گاه از یکی از آنان یک مورد از این آراء سخیف را می دانستند به جای تعریف، حملات سختی بر آنها می کردند تا گروه شیعه از فریب خوردن از ناحیه آنان در امان بمانند چنانکه این عمل را در مورد بدعت گذاران و گمراهان نشان دادند.
و این دانشمندان علم رجال شیعه اند که شرح احوالشان را به تفصیل متعرض شده و همه به یک سخن آنا را از هر نوع بد اندیشی منزّه دانسته اند. بدیهی است علمای شیعه بهتر از دیگران آنان را می شناسند مخالفانشان از آنها دورند و آشنائی- هائی نسبت به آنان و احوالشان ندارند و با آنها در نشست و برخاست نبوده اند.
در میان شیعه از قدیم الایام تا امروز کسی نیست که فرقه هائی به نام: «هشامیة» «زراریه»، «یونسیه» و … فرق دیگری را که شهرستانی و دیگران به شیعه نسبت داده اند، به پذیرد و یا حتی بشناسد.
شیخ علامه «ابو بکر بن عتایقی» حلی در رساله ای که در نحل موجوده (فرقه- های موجود) به خط خود دارد، این فرقه ها را نفی کرده؛ و سید «مرتضی علم- الهدی» در «الشافی» و سید علامه «مرتضی الرازی» در «تبصرة العوام» نسبت هائی را که به شیعه داده اند همه را تکذیب کرده و گوید: این نسبت ها جز در کتب مخالفان فکری شیعه به منظور بی ارزش جلوه دادن آنها در مقابل عموم، در جای دیگر دیده نمی شود، در مقابل، شیعیان که با آنها (هشام، زراره و …) مربوطند و بیش از دیگران به افکارشان نزدیک، این تهمت را نمی شناسند، و نمی پذیرند، و در کتابهاشان چیزی از این قبیل دیده نمی شود، و آنچه دیده می شود خلاف این نسبت ها است.
چنانکه آیة اللّه «علامه حلّی» در «مناهج الیقین» و دیگر اعلام شیعه وجود هیچکدام از این فرق را قبول ندارند.
حال آیا این مرد می تواند دلیلی بر اثبات این دعاوی خود، در مقابل امامیه ارائه دهد؟ نه و اللّه.
و آیا در کتب کلام و تاریخ قبل از خلقت شهرستانی، به هشام نسبت عقیده به الوهیت علی داده شده است؟! نه و اللّه.
و آیا هیچ انسان چیزی دیده، یا گوشهایش و لو یک کلمه از کتابهائی که به «یونس بن عبد الرحمن» نسبت می دهد که در تشبیه نوشته، شنیده است؟! نه و اللّه حتی شهرستانی هم نه دیده، و نه شنیده است.
از اینها شگفت تر گوید:
7- پس از وفات «علی بن محمّد العسکری» بار دیگر شیعه اختلاف کرد، گروهی امامت «جعفر بن علی» را پذیرفتند، و برخی به امامت «حسن بن علی» قائل شدند، و آنها رئیسی داشتند که او را «علی بن فلان طاحن» می گفتند، او به بحث های مذهبی وارد بود، مقدمات کار جعفر بن علی را فراهم ساخت، و مردم را به او سوق داد و «فارس بن حاتم بن ماهویه» به او کمک می رساند، و دلیلش این بود که وقتی محمّد ازدنیا رفت و حسن عسکری را به جای گذارد، گفتند ما حسن را امتحان کردیم و فهمیدیم او علمی ندارد، و کسانی را که به امامت حسن قائل اند «حماریه» نامیدند، و کار جعفر پس از وفات حسن بالا گرفت، و دلیل آوردند که حسن چون بدون فرزند از دنیا رفت، پس امامتش باطل شد، زیرا امام باید پیوسته فرزند داشته باشد.
و جعفر میراث حسن را، با وجود ادعائی که علیه او شده بود، مبنی بر اینکه برخی از کنیزان حسن و یا دیگر کسان از او بار دارند، تصاحب کرد. و کارشان نزد سلطان و مردم و عارف و عامی بر ملا گردید و کسانی که به امامت حسن قائل بودند متفرق شده اصناف کثیری را تشکیل دادند، فرقه ای بر امامت جعفر ثابت مانده و بسیار کسان که به امامت حسن قائل بودند به او رجوع کردند یکی از آنها حسن بن علی بن فضال یکی از بزرگترین شخصیت ها و دانشمندان شیعه است که فقه و حدیث بسیار می داند.
آنگاه بعد از جعفر به علی بن جعفر و فاطمه بنت علی خواهر جعفر گرویدند.
و گروهی دیگر علی بن جعفر، را امام دانستند نه فاطمه، بانوی نامبرده را، آنگاه پس از مرگ علی و فاطمه به اختلافی سخت گرفتار آمدند.
پاسخ- مردم به کاباره ها، و تآترها می روند تا موضوعات تفریحی و خنده آوری بیابند یا برای گذراندن وقت موضوعات مضحکی از جنبه های خاصی بشنوند، غافل از اینکه کتاب ملل و نحل شهرستانی برای مقاصد آنان جالب تر از آن محافل است.
چیزی که هست اگر نادانی نویسنده خنده آور باشد، از این نظر که در محققان مسلمین کسی پیدا شود که از بدگوئی درباره یکی از ملت های خودش، خوشش بیاید ولی نداند چگونه بدگوئی کند؛ گریه آور است آری اگر او چیزهائی بنویسد که ناشی از نادانی آمیخته با بدخواهی، از یک طرف، و ناشی از تهمت های دروغین، از طرف دیگر باشد، برای این امر باید گریه کرد.
ای کاش او قبل از نوشتن، از احوال این قوم و عقائد و تاریخ و رجالشان،
کاوش می کرد، و گناه چیزهائی را که به آنها بسته است، گردن نمی گرفت، و به گمراهی کورکورانه نمی افتاد، و چیزی که نمی دانست نمی نوشت.
فان کان لا یدری فتلک مصیبة و ان کان یدری فالمصیبة اعظم
«اگر او نمی داند (و چیز می نویسد) که مصیبتی است و اگر می داند پس مصیبت بزرگتر است»
کاش من می دانستم چه وقت در امر امامت بین امام حسن عسکری و برادرش جعفر که بعد از وفات برادرش مدعی امامت شد، اختلاف روی داده؟!
و آیا علی بن فلان طاحن که مقدمات کار جعفر را فراهم ساخت، و مردم را به او سوق داد کیست؟ و در چه وقتی خلق شده؟ و کی از دنیا رفته است؟ و من نمی دانم این شخص مجهول کدام هی بن بی است؟ و آیا او برای خود در عالم وجود جائی پیدا کرد؟ من که نمی دانم، شهرستانی هم نمی داند، ستاره شناس نیز نمی دادند.
و چگونه جعفر را فارس بن حاتم بن ماهویه توانست کمک کند در حالیکه او را جنید به امر پدرش امام علی الهادی (ع) کشته بود؟!
و آیا محمّدی که امام حسن عسکری را بجای گذارد کی بود؟ آیا او امام محمّد جواد است؟ او که کسی را جز فرزندش امام هادی (ع) به جای خود نگذارد، یا او ابو جعفر محمّد بن علی صاحب قبه مقدسه نزدیک بلد (معروف به سید محمّد) است، او هم که در زمان حیات پدر بزرگوارش که امامت برای پدرش مستقر بود از دنیا رفت. او چه وقت امام بود و چه موقع ادعای امامت کرد تا کسی را جای خودش بگذارد؟!
و آیا آنها که امام حسن عسگری را آزمودند و دانستند او علمی ندارد، چه کسانی بودند؟ و اینان چگونه علم را نزد جعفر یافتند که چیزی از او غیر از ادعای باطل امامت بعد از برادرش شناخته نشده است؟ و نهایت حسن نیّتی که ما درباره او ابراز می کنیم آن است که موفق به توبه شده باشد. ولی در جائی از علم او چیزی در دست نیست، و در شرح حالش در هیچ کتابی به کمترین فضیلتی از او بر نمی خوریم. و در هیچ کتاب حدیثی هیچگونه علمی از علمهائی که شهرستانی برای او ادعا می کند، و برای او خوابش را می بیند دیده نمی شود. ولی حسن- عسکری (ع) را در کتابهای شرح حال، و فهرست های هر دو فرقه، به علم و وثوق یاد می کنند، و کتابهای علمی و حدیثی ما از تعالیم و معارفش آکنده است.
و آیا آنان که پیروان حسن (ع) را «حماریه» نامیدند، کیانند؟ بلی به اهل بیت نبوت همیشه، رشگ می برده اند، از این رو برای هر کدام از آنها در زمانشان، کسانی پیدا می شدند که به آنها بدگوئی کرده، پیروانشان را ناسزا گویند، ولی این بدگوئی ها برای آنان و پیروانشان هیچگاه لقب نمی شود، این فحاشیها و بدگوئی ها، جمع می شود. و مانند کثافتها که به جاهای پست می ریزد، جای پست خودش را پیدا می کند.
و آیا چه موقع حسن بن علی بن فضّال در عهد امام حسن عسگری وجود داشته؟ تا از امام حسن عسکری به جعفر باز گردد. روزی که ابن فضّال در سال 221 وفات کرد هنوز نطفه حسن (ع) و جعفر، منعقد نشده بود و پدر بزرگوارشان امام هادی متولد 212، هنوز به سن بلوغ نرسیده بود.
و آیا چه کسی برای امام علی الهادی دختری به نام فاطمه، نقل کرده تا کسی قائل به امامتش گردد؟ امام هادی از اولاد ذکور تنها حسن، حسین و جعفر و از اولاد اناث فقط «علیّه» را به اتفاق مورخین از خود، به جای نهاد.
این بود، مجموع نادانیها و تهمت های طبله عطاری شهرستانی که صفحه ای از کتابش و برگی از تاریخ زندگی اش را بدانها سیاه و تباه کرده، و چه بسیار صفحاتی نظیر این صفحه دارد که جز نادانی عامل دیگری او را به این پرتگاه سقوط، سوق نداده است. تا جائیکه درباره امام هادی که در مورد آن حضرت و پدرش به
اشتباه افتاده بود، به اشتباهی بزرگ تر افتاده، می گوید مدفنش در قم «1» است در صورتیکه سامرای مشرفه، به مرقد مطهّر او و در کنار او مرقد فرزند پاکش امام عسکری که سال ها پیش از شهرستانی در آن دفن شده اند، می درخشد، همان قبه زرین که به آسمان بلند می بالد، و بر روشنائی هوش و خرد برتری می جوید و این فرهنگ ها و تواریخ است که متفقا این مرقد مقدس را از آن او و فرزند او میدانند لی شهرستانی اینها همه را نمی داند.
8- امتیازات شیعه در نظر شهرستانی:
گوید: از خصوصیات شیعه: عقیده به تناسخ، حلول و تشبیه است 2 ر 25
پاسخ- «آیا شما را آگاه سازم بر چه کسی شیاطین فرود آید؟ بر هر دروغگوی گنهکار «2»»
بین شما و عقائد شیعه که در کتابهای کلامی آنها از قدیم و جدید مدوّن است هیچگونه مانع و رادعی نیست، شما دستتان را به هر کدام گشودید، کسی آن را کوتاه نمی کند و یا چون نگاه کردید کسی، جلو چشم شما را نمی گیرد. چشم خود و دیده بصیرتتان را دقیقا بگشائید یا از هر کس می خواهید از علما و عرفای شیعه بپرسید حتی حاضریم با شما تنازل کرده به نادانهاشان مراجعه کنیم و از این عقائدی که شهرستانی در قرون وسطی به شیعه نسبت داده و طه حسین و امثالش در قرون اخیر نسبت می دهند پرسش بعمل آورید، از آنها بپرسید آیا شما برای معتقدان به این عقائد ارزش دینی قائلید و آنانرا مسلمان می دانید؟! به این ترتیب ارزش کتاب شهرستانی و پایگاه امانت داری او را خواهید دانست.
من در فرهنگ سخن دانی تعبیری که بتواند حقیقت شهرستانی و کتابش را معرفی کند نمی یابم این مقدار از دروغها و ادعاهای باطلش از نشاندادن کنه معایب
و پیچیدگیهای روح او کوتاه است، چیزی که هست معاصرش محمّد خوارزمی چنانکه در معجم البلدان 5 ر 315 آمده است، سخنی دارد که می تواند روحیه او را نشان دهد و این صریح کلام اوست. بعد از بیان مشایخش در فقه و اصول و حدیث گوید:
«اگر اشتباهاتش در عقائد و میلش به کفر و الحاد، نبود حقا او امام می گردید بسیاری از اوقات ما از فضل فراوان و عقل کامل او تعجب می کنیم که چگونه او به چیزی که هیچ اصلی ندارد، متمایل گشته، و امری را که هیچ دلیلی از عقل و نقل با آن مساعد نیست، اختیار کرده است.
نعوذ باللّه من الخذلان و الحرمان من نور الایمان.
و این نیست جز به خاطر روی گرداندنش از نور شریعت و سرگرمی به تیرگیهای فلسفه. میان ما و او گفتگوها و بحث هائی درگیر شد، او در طرفداری از مذاهب فلاسفه و دفاع از آنها مبالغه می کرد. من بسیاری از مجالس وعظ او را حاضر شدم نه یک جمله قال اللّه یا قال رسول اللّه (ص) در بیانش بود و نه پاسخ به مسائل شرعی، و خدا بحالش آگاه تر است».
آیا دیده ای آنکس که هوای نفسش را خدای خود گیرد، و خدایش او را با آگاهیش گمراه سازد، و بر گوش و دلش مهر زند و بر دیده اش پرده افکند بدین صورت آیا چه کسی جز خدا می تواند او را هدایت کند، چرا متذکر نمی شوید؟ «1»
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 204

متن عربی

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 204

5- الملل و النحل «1»

هذا الکتاب و إن لم یکن یضاهی الفِصَل فی بذاءة المنطق، غیر أنّ فی غضونه نسباً مفتعلة، و آراء مختلقة، و أکاذیب جمّة، لا یجد القارئ ملتحداً عن تفنیدها، فإلیک نماذج منها:

1- قال: قال هشام بن الحکم متکلّم الشیعة: إنّ اللَّه جسم ذو أبعاض فی سبعة أشبار بشبر نفسه، فی مکان مخصوص و جهة مخصوصة «2».

2- قال فی حقِّ علیٍّ: إنّه إله واجب الطاعة «3».

3- و قال هشام بن سالم: إنّ اللَّه علی صورة إنسان، أعلاه مجوّف، و أسفله مصمت، و هو نور ساطع یتلألأ، و له حواسّ خمس و ید و رجل و أنف و أُذن و عین و فم، و له وفرة سوداء، و هو نور أسود لکنّه لیس بلحم و لا دم، و إنّ هشاماً هذا أجاز المعصیة علی الأنبیاء مع قوله بعصمة الأئمّة «4».

4- و قال زرارة بن أعین: لم یکن اللَّه قبل خلق الصفات عالماً، و لا قادراً، و لا حیّا، و لا بصیراً، و لا مریداً، و لا متکلّماً «5».

5- قال أبو جعفر محمد بن النعمان: إنّ اللَّه نور علی صورة إنسان، و یأبی أن یکون جسماً «6».

6- و زعم یونس بن عبد الرحمن القمّی أنَّ الملائکة تحمل العرش، و العرش یحمل الربّ، و هو من مشبِّهة الشیعة و صنّف لهم فی ذلک کتباً «7».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 205

الجواب: هذه عقائد باطلة، عزاها إلی رجالات الشیعة المقتصّین أثر أئمّتهم علیهم السلام اقتصاص الظلِّ لذیه، فلا یعتنقون عقیدة، و لا ینشرون تعلیماً، و لا یبثّون حکماً، و لا یرون رأیاً إلّا و من ساداتهم الأئمّة علی ذلک برهنة دامغة، أو بیانٍ شافٍ، أو فتویً سدیدة، أو نظر ثاقب.

علی أنَّ أحادیث هؤلاء کلّهم فی العقائد و الأحکام و المعارف الإلهیّة مبثوثة فی کتب الشیعة، تتداولها الأیدی، و تشخص إلیها الأبصار، و تهشّ إلیها الأفئدة، فهی و ما نسب إلیهم من الأقاویل علی طرفی نقیض، و هاتیک کتبهم و آثارهم الخالدة لا ترتبط بشی ء من هذه المقالات، بل إنَّما هی تدحرها و تضادُّها بألسنة حداد.

و إطراء أئمّة الدین علیهم السلام لهم بلغ حدَّ الاستفاضة، و لو کانوا یعرفون من أحدهم شیئاً من تلکم النسب لشنّوا علیهم الغارات، کلاءةً لمَلَئهم عن الاغترار بها، کما فعلوا ذلک فی أهل البدع و الضلالات.

و هؤلاء علماء الرجال من الشیعة بسطوا القول فی تراجمهم، و هم بقول واحد ینزِّهونهم عن کلِّ شائنة معزوَّة إلیهم، و هم أعرف بالقوم من أضدادهم البعداء عنهم، الجهلاء بهم و بترجمتهم، غیر مجتمعین معهم فی حلّ أو مرتحل.

و لیس فی الشیعة منذ القدم حتی الیوم من یعترف أو یعرف بوجود هذه الفرق: هشامیة، زراریّة، یونسیّة، المنتمیة عند الشهرستانی و نظرائه إلیهم ککثیر من الفرق التی ذکرها للشیعة، و قد نفاها الشیخ العلّامة أبو بکر بن العتایقی الحلّی فی رسالة له فی النحل الموجودة بخطّ یمینه، و حکم سیّدنا الشریف المرتضی علم الهدی فی الشافی «1»، و السیّد العلّامة المرتضی الرازی فی تبصرة العوام «2»، بکذب ما عزوه إلی القوم جمیعاً، و أنَّها لا توجد إلّا فی کتب المخالفین لهم فی المبدأ إهباطاً لمکانتهم عند الملأ، لکنّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 206

الشیعة الذین هم ذووهم و أعرف الناس بمبادئهم لا یعرفون هاتیک المفتریات، و لا یعترفون بها، و لا یوجد شی ءٌ منها فی کتبهم، و إنَّما الثابت فیها خلاف ذلک کلّه، کما لا یعتمد علی تحقیق شی ء من هاتیک الفرق آیة اللَّه العلّامة الحلّی فی مناهج الیقین، و غیرهم من أعلام الشیعة.

فهل فی وسع الرجل أن یخصم الإمامیّة بحجّة مثبتة لتلکم الدعاوی؟ لاها اللَّه.

و هل نُسب فی کتب الکلام و التاریخ قبل خلق الشهرستانی إلی هشام القول بأُلوهیة علیّ؟ لاها اللَّه.

و هل رأت عین بشر أو سمعت أُذناه شیئاً، و لو کلمة، من تلکم الکتب المعزوّة إلی یونس بن عبد الرحمن المصنّفة فی التشبیه؟ لاها اللَّه. و الشهرستانی أیضاً لم یره و لم یسمعه، و إن تعجب فعجبٌ قوله:

7- اختلف الشیعة بعد موت علیّ بن محمد العسکری أیضاً، فقال قوم بإمامة جعفر بن علیّ، و قال قوم بإمامة الحسن بن علیّ، و کان لهم رئیس یقال له علیّ بن فلان الطاحن، و کان من أهل الکلام قوّی أسباب جعفر بن علیّ و أمال الناس إلیه، و أعانه فارس بن حاتم بن ماهویه، و ذلک أنَّ محمداً قد مات و خلّف الحسن العسکریّ، قالوا: امتحنّا الحسن و لم نجد عنده علماً. و لقّبوا من قال بإمامة الحسن (الحماریة)، و قوّوا أمر جعفر بعد موت الحسن، و احتجّوا بأنَّ الحسن مات بلا خلف، فبطلت إمامته لأنَّه لم یعقب، و الإمام لا یکون إلّا و یکون له خلف و عقب، و حاز جعفر میراث الحسن بعد دعوی ادّعاها علیه أنَّه فعل ذلک من حبل فی جواریه و غیره، و انکشف أمرهم عند السلطان و الرعیّة و خواصّ الناس و عوامّهم، و تشتّتت کلمة من قال بإمامة الحسن و تفرّقوا أصنافاً کثیرة، فثبتت هذه الفرقة علی إمامة جعفر، و رجع إلیهم کثیر ممّن قال بإمامة الحسن، منهم: الحسن بن علیّ بن فضّال، و هو من أجلّ أصحابهم و فقهائهم، کثیر الفقه و الحدیث. ثمّ قالوا بعد جعفر بعلیّ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 207

ابن جعفر، و فاطمة بنت علیّ أخت جعفر، و قال قومٌ بإمامة علیّ بن جعفر دون فاطمة السیّدة. ثمَّ اختلفوا بعد موت علیّ و فاطمة اختلافاً کثیراً «1».

الجواب: إنَّ الرجل یدخل المراقص و المسارح لینظر إلی المفرحات و المضحکات، أو یسمع أشیاء سارّة و لو من بعض النواحی، و قد غفل عن أنَّ کتاب الشهرستانی أوفی بمقصده من تلک المنتدیات.

غیر أنَّه إن کان مضحکاً بجهل صاحبه فهو مُبکٍ من ناحیة أن یوجد فی بحّاثة المسلمین من تروقه الوقیعة فی أممٍ من قومه، لکنَّه لا یعرف کیف یقع، فیثبت ما یتراوح بین جهلٍ شائنٍ، و إفک مفتریً، و لیته قبل أن یکتب فحص عن أحوال القوم و عقائدهم و تاریخ رجالهم، فلا یتحمّل إثم ما افتعله، و لا یخبط فی ذلک خبط عشواء، و لا یُثبت ما لا یعرف.

          فإن کان لا یدری فتلک مصیبةٌ             و إن کان یدری فالمصیبة أعظمُ

 

لیت شعری متی وقع الخلاف فی الإمامة بین الإمام الحسن العسکری علیه السلام و بین أخیه جعفر الذی ادّعی الإمامة بعد وفاة أخیه؟

و من هو علیّ بن فلان الطاحن الذی قوّی أسباب جعفر و أمال الناس إلیه؟ و متی خُلق؟ و متی مات؟ و لست أدری أیّ هَیّ بن بَیّ هو «2»؟ و هل وجد لنفسه مقیلًا فی مستوی الوجود؟ أنا لا أدری، و الشهرستانی لا یدری، و المنجّم أیضاً لا یدری!

و کیف أعان جعفراً فارس بن حاتم بن ماهویه، و قد قتله جُنید بأمر والده الإمام علیّ الهادی علیه السلام؟

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 208

و من هو محمد الذی خلف الإمام الحسن العسکری؟ أهو الإمام محمد الجواد و لم یخلّف إلّا ابنه الإمام الهادی- سلام اللَّه علیه-؟ أو هو أبو جعفر محمد بن علیّ صاحب البقعة المعظّمة بمقربة من بلد و قد مات بحیاة أبیه الطاهر، و الإمامة مستقرّة لوالده؟ و متی کان إماماً أو مدّعیاً للإمامة حتی یخلّف غیره علیها؟

و من هؤلاء الذین امتحنوا الحسن الزکیّ العسکریّ فلم یجدوا عنده علماً؟ ثمَّ وجدوه فی جعفر الذی لم یُعرف منه شی ء غیر أنَّه ادّعی الإمامة باطلًا بعد أخیه و قصاری ما عندنا أنَّه أدرکته التوبة، و لم یوجد له ذکر بعلم أو ترجمة فیها فضیلة فی أیٍّ من الکتب، و لا نشرت عنه کتب الأحادیث شیئاً من علومه المدّعاة له عند الشهرستانی لو صدقت الأحلام، و هذا الحسن العسکری علیه السلام تجده فی التراجم و المعاجم من الفریقین مذکوراً بالعلم و الثقة، و مل ء کتب العلم و الحدیث تعالیمه و معارفه.

و من هم الذین لقّبوا أتباع الحسن علیه السلام بالحماریّة؟ نعم أهل بیت النبوّة محسودون فی کلِّ وقت، فکان یحصل لکلّ منهم فی وقته من یسبّه حسداً و یسبُّ أتباعه، لکن لا یذهب ذلک لقباً له أو لأشیاعه، و إنَّما یتدهور فی مهوی الض عة.

و متی کان الحسن بن علیّ بن فضّال فی عهد الإمام الحسن العسکری؟ حتی یرجع عنه إلی جعفر، و قد توفّی ابن فضّال سنة (221) و نطفة الحسن و جعفر بعدُ لم تنعقد، و قبل أن یبلغ الحلم والدهما الطاهر الإمام الهادی المتولّد سنة (212).

و من ذا الذی ذکر للإمام علیّ الهادی بنتاً اسمها فاطمة حتی یقول أحدٌ بإمامتها؟ فإنَّ الإمام علیه السلام لم یخلّف من الذکور إلّا الحسن و الحسین و جعفراً، و من الإناث إلّا علیّة، باتّفاق المؤرخین.

هذا کلّ ما فی علبة الشهرستانی من جهل و فریة سوّد بهما صحیفة من کتابه

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 209

أو صحیفة من تاریخ حیاته، و کم له من لداتها صحائف، و لم یُدهوره إلی تلک الهوّة إلّا عدم معرفته بما یقول، حتی إنّه یقول فی الإمام الهادی الذی خبط فیه و فی ولده هذا الخبط العظیم: إنَّ مشهده بقم «1»، و هذه سامرّاء المشرّفة تزدهی بمرقده الأطهر، و إلی جنبه ولده الإمام الزکیّ منذ دُفنا فیه قبل الشهرستانی و بعده، و تلک قبّته الذهبیة تحکّ السماء بذخاً، و تفوق ذُکاء سناءً، و هذه المعاجم و التواریخ مفعمة بتعیین هذا المرقد الأقدس له و لولده، لکنّ الشهرستانی یجهل ذلک کلّه.

8- خاصّة الشیعة عند الشهرستانی.

قال: و من خصائص الشیعة: القول بالتناسخ، و الحلول، و التشبیه (2/25) «2».

الجواب: (هَلْ أُنَبِّئُکُمْ عَلی مَنْ تَنَزَّلُ الشَّیاطِینُ* تَنَزَّلُ عَلی کُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ* یُلْقُونَ السَّمْعَ وَ أَکْثَرُهُمْ کاذِبُونَ ) «3».

لیس بینک و بین عقائد الشیعة حجز و هی مدوّنة فی مؤلّفاتهم الکلامیّة قدیماً و حدیثاً، فلن تجد من یضرب علی یدک إذا مددتها إلی أیٍّ منها، أو من یغشی علی بصرک إذا نظرت فیها، فأمعن فیها بصرک و بصیرتک، أو سل من شئت من علماء الشیعة و عارفیها، و أتنازل معک إلی جهّالها عن هذه العقائد المعزوَّة إلی الشیعة علی لسان الشهرستانی فی القرون الوسطی، و علی لسان طه حسین و أمثاله فی القرن الأخیر، و سلْهم: أنَّهم هل یرون لمعتنقی هاتیک العقائد مقیلًا فی مستوی الدین؟ أو مُبوَّأً علی باحة الإسلام؟ أما و إنَّک لا تجد فرداً من أفراد الشیعة إلّا و هو یقول بکفر من یکون هذا معتقده، إذن فاعرف قیمة کتاب الشهرستانی و محلّه من الأمانة فی النقل.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 210

أنا لم أجد فی قاموس البیان ما یعرب عن حقیقة الشهرستانی و کتابه، و کلّ ما ذکر من تقوّلاته و تحکّماته یقصر عن استکناه بُجره و عُجره «1»)، غیر أنَّ لمعاصره أبی محمد الخوارزمی کما فی معجم البلدان «2» (5/315) کلاماً ینمُّ عن روحیّاته و إلیک نصّه. قال بعد ذکر مشایخه فی الفقه و أصوله و الحدیث:

و لولا تخبّطه فی الاعتقاد و میله إلی هذا الإلحاد لکان هو الإمام، و کثیراً ما کنّا نتعجّب من وفور فضله و کمال عقله، و کیف مال إلی شی ءٍ لا أصل له، و اختار أمراً لا دلیل علیه لا معقولًا و لا منقولًا، و نعوذ باللَّه من الخذلان و الحرمان من نور الإیمان، و لیس ذلک إلّا لإعراضه عن نور الشریعة، و اشتغاله بظلمات الفلسفة، و قد کان بیننا محاورات و مفاوضات، فکان یبالغ فی نصرة مذاهب الفلاسفة و الذبِّ عنهم، و قد حضرت عدّة مجالس من وعظه فلم یکن فیها لفظ: قال اللَّه، و لا قال رسول اللَّه صلی الله علیه و سلم و لا جواب من المسائل الشرعیّة، و اللَّه أعلم بحاله.

 (أَ فَرَأَیْتَ مَنِ اتَّخَذَ إِلهَهُ هَواهُ وَ أَضَلَّهُ اللَّهُ عَلی عِلْمٍ وَ خَتَمَ عَلی سَمْعِهِ وَ قَلْبِهِ وَ جَعَلَ عَلی بَصَرِهِ غِشاوَةً فَمَنْ یَهْدِیهِ مِنْ بَعْدِ اللَّهِ أَ فَلا تَذَکَّرُونَ ) «3»

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 211