اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۸ تیر ۱۴۰۳

دروغ های محمد ثابت در کتاب «الجوله فی ربوع الشرق الادنی»

متن فارسی

14 الجولة فی ربوع الشرق الادنی
«1» تألیف محمد ثابت مصری معلم ممتاز علوم اجتماعی دبیرستان «القبه»
قاعده معمول جهانگردان این است که در بلاد و گوشه و کنار دیار به دیدار چیزهائی بروند که با طبعشان سازگار باشد از این رو انگیزه های مختلفی برای سیاحت وجود دارد، یک جهانگرد ممکن است در سفرنامه اش چیزی جز برخورد با دانشمندان و ملاقات با ادبا را ذکر نکند، دیگری بر خوردش را با سیاستمداران و نظریات سیاسی آنها را درج کند و سومی به توصیف و تشریح اوضاع زندگی و اقتصادی و یا آب و هوای مطبوع و میوه های دوست داشتنی آن سرزمین، بپردازد و یا جهانگرد عارفی پیدا شود که بدایع آفرینش، و اتقان حکمت خدای سبحان را در مشاهدات خود یاد کند.
و در این میان جهانگرد بی آزرمی هم پیدا می شود که هیچ امری جز شهوات و اعمال زشت توجه او را جلب نکند.
او به توصیف … می پردازد و به میخانه ها می گراید و از زبان روسپی سخن می گوید. جهانگرد دیگر، دروغ گوی بدکاری است که در هر فراز سخنش به سوگند متوسل می شود، و هر کس از او پذیرائی نکرده باشد با فحش و فضیحت از او یاد می کند مسافری که این گردش را در سرزمینهای خاور نزدیک (الجولة فی ربوع الشرق الادنی) انجام داده از دو دسته اخیر است. برای ما شایسته تر بود که روی نامش و سفرنامه اش خط بطلان می کشیدیم، ولی خواننده محترم را در جریان پاره ای از مطالبش که در نتیجه آن، سفرنامه پردازی و تاریخ نویسی را بدنام کرده است، قرار می دهیم:
1- گوید: علمای آنجا (نجف اشرف) می گویند تعداد مقبره های نجف بی کم و زیاد ده هزار است، زیرا حضرت علی (ع) پیکرهای زیادتر از آن را، جائی می فرستد که هیچ کس آدرس آن را نمی داند ص 105.
چه بسیار پیکرهائی را که اتومبیل ها از نقاط دور دست می آورند، و بعد از غسل دور حرم طواف می دهند، و پس از خواندن نماز میت آنها را دفن کرده منتظر می مانند تا باطنش از نظر حضرت علی کشف شده آنگاه جنازه را، پنهان کرده تا در جای دیگر دفن شود ص 106.
پاسخ- ما قوطی هر عطاری را کاوش کردیم و به ظروف صاحبان. صنایع سر زدیم و توبره دور گردان و محتویات داستانهای نقالان را تفحص کردیم، هیچ گونه اطلاعی از این اتهامات نیافتیم. و از یاران ما کسی از آن ها خبری در دست نداشت، این کاوش ها را ما پس از تحقیق و بررسی از دانشمندانمان و کتابهایشان و پرسش از آنها و دریافت پاسخ منفی انجام دادیم، زیرا مقام آنان برتر، و کتبشان فراتر از این است که به مسائلی بی مایه و دروغ پردازند. کاش این جهانگرد یکی از دانشمندانی را که با این فکر دیده بود، نشان می داد یا راهی که او را به آراء و افکار آنان رسانده، بما می نمود یا می گفت در چه شبی شیطانش برای او وحی آورده است، ولی او هیچ کدام از این کارها را نکرد تا آبروی شیطانش را حفظ کرده باشد، از این رو با کمال بی شرمی گفتار خود را آغاز کرده است.
«از چه رو شرم داری، این ها چهره های اموی است که لذت آلودگی به گناهان، آبرویش را ریخته است» «1»
2- گوید: آنجا (نجف اشرف) جایگاه اولین خلیفه پیامبر (ص) و به زعم پاره ای از آنان (شیعیان)، جایگاه کسی است که در امر رسالت از شخص پیامبر شایسته تر بود ص 104.
پاسخ- در میان شیعیان از قدیم و جدید، کسی که امیر المؤمنین را شایسته تر از پیامبر در امر رسالت پندارد، وجود ندارد. این تهمت و دروغی است که دشمنان شیعه برای بدبین کردن مردم نسبت به شیعیان ساخته اند، از این رو در هیچ یک از کتب آنان، آن را نمی یابید و از هیچ کدامشان اشاره ای، تا چه رسد به تصریحی از این بابت نخواهد دریافت.
3- گوید: علی به دست ابن ملجم کشته شد. مردم با حسن بن علی بیعت کردند و معاویه که مردم شام با او دست بیعت داده بودند، برای جنگ با حسن، لشگر کشید و حسن برای جنگ با او در عراق، آماده شد، ولی لشگریانش بر او شوریدند و از دورش پراکندند، او هم با معاویه صلح کرد و از خلافت دست بداشت، و فرار کرد و کشته شد، آنگاه همه (مسلمانان) جز خوارج و شیعه (شیعه آل البیت یا آل علی)، با معاویه بیعت کردند، و آنها گرد حسین بن علی در مکه فراهم آمدند و او را سپاه معاویه در کربلا، با خاندان و پیروانش جز فرزندی از حسین که او موفق به فرار شد، دیگران همه را کشتند ص 110.
پاسخ- این است شناخت استاد علوم اجتماعی دبیرستان «القبه» قاهره از تاریخ اسلام.
گمان نمی کنم، مقام را گنجایش تصحیح اغلاط تاریخی اش باشد. تنها در اینجا یادآور شدیم تا خواننده به میزان علمش واقف گردد، ولی من آرزو دارم کسی پیدا می شد از او می پرسید چرا چیزی را که نمی داند، می نویسد؟!
آیا پزشکی، این مطالب را از او خواسته؟ یا مهندسی آنها را پسندیده؟
یا یک اشاره سیاسی، برای کارش دریافت داشته؟ یا حماقت او را وادار بنگارش این سطور کرده؟ و او پندارد کاری نیک انجام داده. ما در برخورد با او، جزء «سلام» که خداوند سبحان در برخورد با نابخردان آن را توصیه کرده «1»، چیزی به او نمی گوئیم.
چه بسیار افسانه های این جهانگرد مصر در کتابش، با افسانه های جهانگرد فرانسوی که در مجله «احرار» بیروتی 27 تشرین الثانی سال 1930 منتشر شد، شبیه است. در زیر خلاصه ای از مقاله جهانگرد فرانسوی را ملاحظه می کنید:
شیعه در اسلام، بر بنیاد کشته شدن علی و اولادش در کربلا نزدیکی بغداد، پدید آمده و قیام کرده است، زیرا نزدیکان علی و هم پیمانان و شاگردان او، و دانشمندان و فلاسفه شیعه، خلافت عمر را که باعث ریختن خون علی و اولادش شده بود، تحمل کردند از اینرو از اهل سنت، فاصله گرفته از جزیرة العرب به بلاد عجم آمدند و در پیشاپیش آنها بیوه علی فاطمه در حرکت بود.
بخوانید و بخندید:
باید جهانگردان مصر و فرانسه، همینطور باشند، «و بهره هر مردی معادل بهره دو زن است» «2»
4- یکی از فرق شیعه معتقد است: صحابه بعد از مرگ پیامبر از آنجا که منکر امامت علی شدند، همه کافر گردیدند و علی خود چون تسلیم ابو بکر شد، کافر گردید، ولی وقتی متصدی مقام امامت شد، ایمانش بازگشت و اینان را امامیه گویند و بعضی از شیعه ها نبوت را بعد از پیامبر لازم دانسته می گویند شباهت بین محمد و علی به اندازه ای زیاد بود که جبرئیل اشتباه کرد و اینان گروه (غلو کنندگان یا غلات) اند. برخی گویند جبرئیل این خطا را عمدا مرتکب شد و بدین ترتیب او ملعون و کافر است ص 110.
پاسخ- عقیده امامیه درباره صحابه چیزی جز آنچه قبلا در همین جلد ص 296، 297 از صحیح بخاری و کتابهای دیگر نقل کردیم، نیست. امامیه پیوسته به علی امیر المؤمنین صلوات اللّه علیه، مهر می ورزد و عقیده به عصمتش دارد به ولایتش از آغاز خلقت او تا آخر حیاتش و تا وقتی خدا وارث زمین و هر که روی آنست و تا مدت بی نهایت، عقیده و ایمان دارد. و از روزی که پیامبر امین دعوت حق را لبیک گفت، چه امر امت را بدست با کفایت او دهند یا از دست او بگیرند، او امام امت بوده است. شیعه نیز معتقد است آیه تطهیر از وقتی نازل شده تا ابد، شامل اوست. شیعه را در این عقائد، هیچگاه تزلزلی نیست. دوران خلافت علوی نزد شیعه، با تصدی یا جلوگیری او از حکم، یکسان است. و علمای شیعه و آثار و تألیفاتشان همه بر این امر متفق اند و دلهاشان بر آن، آرامش دارد و قلبها بدان متمایل و معترف است. اگر غیر از این ها، نسبتی به شیعیان داده شود، نسبتی است دروغ، از شخص نادانی صادر شده که عقائدشان را یا واقعا ندانسته، یا کوشیده است بر آنان عیبجوئی کند، و از این قبیل است نسبت خطای جبرئیل به عده ای از شیعیان دادن یا عمدا در مورد دیگران سخنانی زشت و ناسزا بکار بردن.
5- بسیاری از کودکان نجف که مخصوصا حلقه هائی بگوش دارند، نظر مرا بخود جلب کرده اند. این حلقه ها نشان می دهد، آنان فرزندان ازدواج متعه (موقت) که بین همه شیعیان مخصوصا در بلاد ایران معمول است، می باشند.
وقتی یکنفر شخص وارد در موسم حج «1» به یک مسافرخانه منزل کند، یکنفر واسطه را می بیند که در مقابل مبلغ معینی به او پیشنهاد متعه می دهد. اگر پذیرفت چند تن از دختران را، به او ارائه می دهند تا یکی از آنها را انتخاب کند. آنگاه او را به اتفاق خود نزد شخص عالمی می برند تا صیغه عقد ازدواج را با قید مدتی معین، بخواند. این مدت بین چند ساعت تا چند ماه یا چند سال، متفاوت است.و یک دختر می تواند در یک شب چندین بار ازدواج کند و معمولا شوهر باید حدود پانزده قرش «1» برای هر ساعت و هفتاد و پنج قرش برای یک روز و چهار جنیه «2» برای یک ماه، بپردازد و برای همه کس این عمل بی عیب است، زیرا کاری است مشروع و هیچ گونه ننگی هم متوجه فرزندانشان نمی باشد. و چون مدت ازدواج پایان یافت، زن و شوهر از یکدیگر جدا می شوند و زن منتظر عده نمی ماند، بلکه به فاصله یک روز ازدواج می کند. اگر معلوم شد باردار است، پدرش وقتی هفت ساله شد ادعا می کند کودک از آن من است و آن را از مادر می گیرد … تا آخر صفحه 111، 112.
پاسخ- کاش من با این مرد مواجه می شدم و از او می پرسیدم آیا تنها او در نسل های متمادی به نجف اشرف وارد شده یا دیگری غیر از او، از جهانگردان و زائران و مسافران هم آنجا رفته اند؟ بلی این نجف بلند پایه، مرکز پاکی و قداست و مرقد مطهر سید الوصیین امیر المؤمنین صلوات اللّه علیه است که در هر سال هزارها نفر از اقطار دنیا، برای بهره گیری از زیارت مرقد مقدسش بدان وارد شده چند شب و روز یا چند هفته و یا چند ماه در آن می مانند.
در بین واردین، محققان و کاوشگران اجتماعی وجود دارند، چرا هیچ کدام از آنها از این کودکان فراوانی که در خیال این پندار کننده وجود دارد سخنی به میان نیاورده اند، و اسمی از حلقه های مخصوص که در گوشهای آنها است، به میان نکشیده اند، و از آن مسافرخانه های ساختگی، اثری نیافته اند «3» و نامی از واسطه های خیالی او نبرده اند، و از آن دخترانی که خود را به واردان عرضه می دارند و از عادت شومی که بدانها تهمت زده است، و از قیمتهای مختلفی که بیان داشته، و از پیوستگی ازدواجهای موقت بدون فاصله عدّه، اسمی و خبری نیافته اند! با وجودی که این واردین غالبا مانند هر محققی که به شهری و آبادی مهمی وارد می شود، جویای رفتار و عادات عجیب و غریب اند. چرا این خصوصیات را هیچ کدام از اهل نجف که در آنجا متولد شده، بزرگ شده و در آن بسر می برند، نمی دانند. و این نجف و مسافر خانه ها، و کودکان و زائرانش، در مقابل چشم و گوش همه است؟ شاید این پیشتاز دروغگو، پنداشته است مشاهداتش با چشم سر، قابل بررسی نیست و با چشم بصیرت باید نگریست پس بیائید و بخندید!
6- گوید: پس آنان (یعنی ایرانیان) مردم عراق را دشمن می دارند و به بلاد آنها هر وقت که باشد چشمداشت دارند. و ایرانیان عموما، اعراب را به سختی دشمن می دارند، و از آنان بیزاری میجویند و معتقدند با اینکه اعراب، اسلام را به بلادشان آوردند و مدتی دراز بر آنها حکومت کردند، ایرانیان شخصیت و زبان خود را از تعرض اعراب نگهداشتند و اعراب را به دیده حقارت می نگرند و افتخار می کنند که از نژاد آریا هستند، نه از نژاد سامی صفحه 136.
پاسخ- سوگند به خدا! این مرد، جز تفرقه اندازی بین مسلمانان، با سخنان باطلش و گروهی را از گروه دیگر جدا ساختن، هدف دیگری ندارد.
کسی که حقوق مجاورت و حسن برخورد بین عراقیان و ایرانیان را بداند، و رفت و آمدی که به بلاد همدیگر دارند، ایرانیانی که میهمان مردم عراق می شوند، و عراقیانی که مانند کسی که به خانه خود آید، به ایران وارد می شوند، و مراتب مهربانی و احترام متقابل، و عوامل همبستگی دینی و مذهبی و پیوندهای دوستی و محبت دو ملت را بنگرد، و توجه کند که وقتی عراقی به ایران وارد می شود با چه تقدیس و تعظیم به عنوان کسی که از بلاد مقدس آمده با او مواجه شده با او مصافحه می کنند و دست و رویش را می بوسند و تقدیس و احترامی که هر مسلمان و از جمله ایرانیان از زبان عربی، زبان قرآن کریم دارند. اینها را هر کس توجه کند، به خوبی می داند، این مرد دروغ گفته و در صدد شق عصای مسلمین و تفرقه اندازی بین آنان
بر آمده است. و بجانم سوگند! گوش من و گوش هیچ کس چنین افتخار کردن بی پایه ای را از هیچ ایرانی خردمندی، نشنیده است.
7- گوید: اتومبیل های بزرگ، پیاپی با کثرت و فراوانی تکان دهنده ای، همه بین تهران و خراسان، در رفت و آمدند تا زائران را به مقصد برسانند و می گویند.
این خط (تهران- مشهد) با همه سختی هایش از همه شهرها رفت و آمد مسافرانش بیشتر است، زیرا به عقیده آنان زیارت مشهد از مکه مکرمه بهتر است، و پندارند آنان را از زیارت بیت اللّه الحرام، کفایت می کند 152.
و در صفحه 162 گوید: کسی که ایرانیان را ترغیب کرد تا مشهد را کعبه مقدس خود بگیرند، شاه عباس، بزرگ پادشاه صفویان بود. وی در آن روز، مردم را از زیارت مکه مکرمه به مناسبت نگرانی که از اعراب داشت، جلوگیری کرد و برای اینکه عوائد فراوان سفر حج، نصیب اعراب که مورد کراهت او بودند، نشود، و به خود ایرانیان باز گردد، مشهد را برای توجه ملت خود، کعبه قرار داد. و برای اینکه احترام بیشتری پیدا کند خود شخصا از مسافتی بیش از 1200 کیلومتر، پیاده به زیارت رفت. از این رو مردم همه، متوجه مشهد شدند و کمتر کسی از آنها پیدا می شد که برای زیارت، به حجاز مسافرت کند و و آنان کلمه «مشهدی» را بیش از کلمه «حاجی» احترام می گذارند، زیرا کسیکه زیارت مشهد رفته باشد، احترام و تقدیسش بیشتر از کسی است که به زیارت مکّه رود.
پاسخ- بار خدایا! تا چه حد این مرد دروغگو، بر تهمت هائی که گوش هیچ فردی از افراد شیعه آن را نشنیده، و چشم کسی آن را ندیده، پر جرأت گردیده است. تا جائی که حتی در افسانه های دروغین هم دیده نمی شود، ولی در کتاب این مرد دروغگو دیده می شود. در میان شیعیان درباره خراسان، جز اینکه مرقد یکی از خلفای پیامبر خدا، و یکی از ائمه شیعه است، عقیده دیگری وجود ندارد و از این رو آنجا را محل نزول فیوضات الهی می دانند، اما اینکه زیارت آنجا اززیارت بیت اللّه کفایت کند، و زیارتش، وظیفه حج را ساقط سازد، این سخن افترای بزرگی است. و مرحوم شاه صفوی، آنجا را کعبه قرار نداد. و در زیارتش با پای پیاده جز به عنوان تقرب به درگاه خدای، بر اثر زیارت ولی ای از اولیای او، و توسل به یکی از خلفای پیامبر، قصد دیگری در کار نبوده است.
و او با این عمل، ملت خود را از حج منصرف نکرده است، و عملی که مخالف با رأی شیعه باشد از روز نخست، مرتکب نشده است، و غرض شیعه از زیارت مشهد تقرب به خدا از طریق ولا، و دوستی عترت طاهری است که دوستی آنها اجر رسالت قرار گرفته، و با زیارت قبور آنان، ثوابهای فراوانی که از پیشوایانشان أئمه علیهم السلام رسیده است، می توان تحصیل کرد.
و هیچ گاه نه شاه ایران و نه ملتش، در راه واجبات الهی که از مهمترین آنها زیارت کعبه معظمه است، از هزینه کردن اموال سخت گیری نکرده اند و برای این فریضه، هیچ گونه معادلی چه زیارت مشهد یا عبادت دیگری قائل نیستند.
و در این سالها، مشاهده می شود هزارها هزار ایرانی، هر ساله در مراسم حج شرکت می کنند.
بلی در سال های اخیر، تعدادشان کم شده بود، زیرا اطمینان بر اجرای احکام اسلامی و حفظ خون های خود نداشتند. شیعه می بیند، حاجیان چنانکه شایسته است، غالبا از انجام مناسک ناتوانند، و با کمترین اتهامی که از طرف یکی از دشمنان خدا بر آنان زده شود، و دیگری مانند آنها بر آن تهمت ها، گواه واقع کند، و قاضی جوری هم پیدا می شود که حکم به ریختن خون آنها بکند، بر خون خود تأمین ندارند. اگر همه چیز قابل فراموشی باشد، داستان سال 1352 هجری قمری را که با تهمتی بزرگ، خون حاج طالب (یزدی)، مسلمان ایرانی بین صفا و مروه، ریخته شد را، فراموش نخواهیم کرد. او در حالی که شهادتین می گفت، و حج خانه را گزارده، «عمره» انجام داده بود و همه فرائض خود را ادا کرده بود مظلوم کشته شد، و هیچ کس مانع و رادع و مزاحم این قتل نگردید.
از آنچه شیعیان عراقی و ایرانی از هتک ها و اهانت ها دیده اند، و با خطاب به کلمه: یا کافر، یا مشرک و امثال اینها از کلمات زننده از حجازی ها مواجه شده اند و ما از سخنانی که برای توجیه و دلیل رفتار ناهنجار و خونریزیهای خود، متوسل شده اند، می گذریم و به تذکری کوتاه بسنده می کنیم از اینجا بود که کوشش ها، بجائی نرسید، تمایل کم شد، و دولت ایران به منظور حفظ جان مردم، ملتش را از سفر به حجاز به استناد حکم شرعی که مردم قادر به انجام فریضه حج، غالبا نیستند، جلوگیری کرد، نه برای تهمتی که جهانگرد پر مدعای یاوه گو در بوته افتراهایش ریخته و نوشته است که: مشهد را کعبه خود ساخته اند، یا نگرانی و کراهتی بین ایرانیان و اعراب وجود داشته است. دو ملت برادری که در دین و مذهب و عوامل دیگر به هم مربوط و وابسته اند، و هر گاه کسی، با دلی پاک و خالی از تعصب های فرقه ای، بدون وابستگی به یک ملت، (نه مانند جهانگرد گمراه ما) به یکی از آن دو دیار سفر کند، این مطالب را بخوبی درک می کند، و ما در گذشته دوستی دو ملت عرب و عجم مسلمان، و جاذبه برادری آنان را، شرح داده ایم.
8- گوید: در نیشابور، قبه زیبائی است که به ساختمان مجلل و نقاشی آن توجه مخصوصی مبذول شده است. من بدانجا وارد شدم مدفن محمد محروق از فرزندان حسین بود و نام گذاری آن به محروق به این دلیل بود، که وی به عنوان میهمان به یکی از بزرگان قریه وارد می شود، و چون شب فرا می رسد به دختر مهماندار خود تجاوز می کند و مردم او را در همان جا می سوزانند، با وجود این جنایت، قبری مجلل برای او ساخته، مردم به او احترام می گذارند، زیرا از دودمان اهل بیت طاهرین است 155.
پاسخ- این مرد، پیوسته می خواهد از اهل بیت طاهر بدگوئی کند، داستانهائی برای آنان می سازد که هیچ گونه مأخذی هر چند ضعیفترین مصادر باشد، ندارد، و از پیش خود، تاریخی می تراشد، که غیر از شیطانش، کسی از آن با خبر نیست.این مقبره را برخی نسبت داده اند به محمد بن محمد بن زید بن امام علی زین العابدین.
ابو الفرج در «مقاتل الطالبیین» در شرح حال او گوید: ابو السرایا در کوفه، پس از مرگ محمد بن ابراهیم بن اسماعیل طباطبا، با او بیعت کرد و او بر عراقین (کوفه و بصره) مستولی شد و فرمانداران خود را در این دو شهر از بنی هاشم بر سر کار فرستاد، تا اینکه «حسن بن سهل ذو الریاستین» با «هرثمة بن اعین» لشگر برای نبرد با او فرستاد، هرثمه او را اسیر کرده به خراسان نزد مأمون آورد، مأمون چهل روز او را در خانه ای مفروش با خدمتگذار، زندانی کرد و در آنجا به عنوان زندانی سیاسی بسر می برد، سپس مخفیانه او را با نوشابه ای، مسموم کرد. وی از این زهر به قدری جگرش و محتویاتش به هیجان و التهاب افتاد، که وفات یافت.
با این حال، این مرد نتوانست به آسانی از این علوی ستمدیده بگذرد، و طعنه ای نیشدار به او نزند، بعد از قرنها که از شهادتش گذشته، او را بدین نسبت زننده و تهمت بزرگ می آلاید.
«بزودی ستمگران خواهند دانست چگونه با آنها رفتار خواهد شد» «1».
9- گوید: «حسین با شهربانو دختر آخرین پادشاه ساسانیان ازدواج کرد.
بدین ترتیب حسین، عظمت الهی ای را که ساسانیان وارث آن بودند به ارث برد 208.
پاسخ- حسین بزرگوار، ارث عظمت خود را از نیای بزرگش پیامبر گرفت، هر چند مردم کشور ایران در میان ملتهای غیر عرب، بهترین مردم اند، و خاندان سلطنتی آن، شریف ترین خاندانهاست. و ایران شرافت و منزلت بیشتری با این پیوند که از خاندان رسالت، دامادی گرفته، بدست آورده، زیرا شرافت نبوت به اندازه ای بلند پایه است که هر فضیلتی در برابر آن محو و نابود می گردد.
کاش من می دانستم چه نوع رابطه و پیوندی بین ازدواج با ایرانیان، و عظمت الهی وجود دارد، با اینکه مؤسس عظمت الهی، پیامبر بزرگوار است، و خاندان بزرگوارش بزرگی را از او به ارث برده اند و پادشاهان ایران پایگاه و منزلت بزرگی خود را، از روی قهر و غلبه بدست آورده اند نه از روی کمالات نفسانی مترقی، یا مقام قدس الهی، و عظمت روحانی.
بلی: اینست طرز بینش هر نادانی که قدر خود را نشناخته، از حدّ خود، تجاوز می کند و بدین وسیله خود را به اشتباه و رنج فراوان انداخته، زبانش دراز می گردد، سخنان بیهوده پردازد، و بدون بصیرت در هر کاری وارد شود.
در اینجا سخن از اشتباهات این مرد و معایبش را به پایان می رسانیم. هر چند پایان ناپذیر است، ولی ما بر کاغذ و خامه خود می هراسیم و وقت گرانبها را با ذکر لغزشهائی که ننگی بر جبین انسانیت است، تلف نمی کنیم. شما خود مراجعه کنید، به صفحات: 125- 130- 132- 134- 141- 142- 150- 156- 157- 160- 162- 163- 166- 183- 206 و 210، از کتاب او.
او در شهرهای ایران، مقداری هم زبان فارسی یاد گرفته و آنها را در کتابش با ترجمه عربی آن، آورده تا دلیلی بر دانشش باشد، ولی زبان آموزی اش مانند آراء و عقایدش، غلط اندر غلط است.
در زیر چند نمونه آن را با ذکر صحیح آن یاد می کنیم:
مدر مقصودش مادر است/ در مقصودش در است
باد» بد»/ جرم» گرم»
فاردا» فردا»/ بستیون» بیستون»
دوک» دوغ»/ الانجور» انگور»
جوهرشاه» گوهرشاد»/ الداشت» دشت»
ناخیر» نه خیر»/ الجوشت» گوشت»
الروغان» روغن»/ الملاه» ملا».
المولاه مقصودش ملا است/ صبر کون مقصودش صبر کن است
یاخ» یخ»/ صموار» سماور»
شربت باشا» شربت بچه»/ البازار» بازار»
بردن» بردن»/ انزبلی» انزلی»
کرافان سرای» کاروانسرای»/ سابزوار» سبزوار»
زندرود» زاینده رود»/ ابو شهر» بوشهر»
شارود» شاهرود»/ هیرات» هرات»
فولجه» فلوجه»/ تشهل منار» چهل منار»
تشهل ستون» چهل ستون
خطرة عبد العظیم مقصودش حضرت عبد العظیم است و اینهم نمونه ادبیات عربش بود.
برای آشنائی و تسلط او در زبان عرب این بس که با زیاد کردن لام بر سر کلمات فارسی همه را عربی کند.
«ما جز برای رضای خدا، چیزی به زیان آنها ننوشتیم» «1».
الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 427

متن عربی

14- جولة فی ربوع الشرق الأدنی

تألیف

محمد ثابت المصری

مدرّس أوّل العلوم الاجتماعیة بمدرسة القبّة الثانویة

الناموس المطّرد فی السیّاح أنَّ أکثر ما یتحرّی مشاهدته فی البلاد و الأصقاع یکون ملائماً لما انطبعت علیه نفسیّته، و لذلک تراهم مختلفین فی النزعات، فصاحب رحلة یکاد أن لا یذکر فیها سوی ما تلقّاه من العلماء و الأدباء، و آخر تجد فیه نزوعاً إلی الساسة و نظریّاتهم، و ثالث یبغی وصف البقاع من ناحیة المعیشة، و الاقتصاد، و الهواء الطلق، و الماء العذب النمیر، و فواکه ممّا یشتهون، و عارف یذکر بدائع الصنع و إتقان حکمة الباری سبحانه من مشهوداته، و هناک ماجن لا یروقه إلّا الشهوات و المخازی؛ فیصف المواخیر، و یلمُّ بحانات الخمور، و یحدِّث عن المومسات، و أفّاک أثیمٌ یَمینُ فی أکثر ما یحدِّث، و یدنِّس بفاحش القول ساحة قدس من لم یحسن قِراه،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 427

و إنَّ صاحب هذه الرحلة- الجولة- من القسمین الأخیرین، و کان الحریّ بنا أن نشطب علی اسمه و علی رحلته بقلم عریض، لکنّا نُلمس القارئ ما ادّعیناه فیه بطفیفٍ ممّا شوّه به سمعة الرحلة و التاریخ.

1- قال: یقول العلماء هناک- فی النجف-: إن المدافن فیها عشرة آلاف لا تزید و لا تنقص؛ لأنَّ سیّدنا علیّا یرسل ما زاد من الجثث بعیداً فلا یعرف أحد مقرّها (ص 105).

کم من جثثٍ کانت تحملها السیّارات وافدة من کلِّ فجٍّ، و بعد الغسل یطاف بها حول الحرم، و بعد الصلاة علیها تُدفن، و تظلُّ کذلک حتی یتراءی لسیّدنا علیّ أن یکشف عن مکنونها، فتختفی و یُدفن فی مکانها غیرها (ص 106).

الجواب: لقد فتّشنا علب العطّارین، و أوعیة أهل الحرف، و جوالق المکارین، و مدوّنات القصص الروائیة، فلم تعطنا خُبراً بشی ءٍ من هذه المفتریات، و لا دلّنا أصحابنا إلی شی ء من ذلک، و إنّما قدّمناها و إیّاهم بالتفتیش و السؤال بعد الیأس عن العلماء و کتبهم، فإنّهم یجلّون- کما أنّ کتبهم تجلُّ- عن الإشادة بالمخازی و الأکاذیب، و لیت السائح ذکر عالماً من أولئک العلماء الذین شافهوه بذلک الخیال، أو ذکر طرقهم إلی آرائهم، أو ذکر اللیلة التی أوحاه إلیه شیطانه فیها، لکنّه لم یفعل کلّ ذلک تحفّظاً علی ناموس شیطانه؛ فقال و لم یخجل:

          من أین تخجلُ أَوجهٌ أمویّةٌ             سَکَبَتْ بلذّاتِ الفجورِ حیاءها

 

2- قال: هی- النجف- مقرُّ أوّل خلیفةٍ للنبیِّ صلی الله علیه و سلم، و فی زعم بعضهم- یعنی الشیعة- هی مقرّ من کان أحقُّ بالرسالة من النبیّ نفسه (ص 104).

الجواب: لیس فی الشیعة قدیماً و حدیثاً من یزعم أنّ أمیر المؤمنین أحقُّ بالرسالة من النبیّ، و إنِّما هو إفکٌ مفتریً اختلقه أضداد الشیعة تشویهاً لسمعتها،

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 428

و لذلک لا تجد فی أیّ من کتبهم، و لا یُؤثر عن أیّ منهم إیعاز إلی هذه الشائنة فضلًا عن التصریح.

3- قال: قُتل علیٌّ بید ابن ملجم … بایع الناس الحسن بن علیّ، و کان معاویة قد بویع فی الشام فزحف لقتال الحسن، و تأهّب الحسن للقتال فی العراق، و لکن ثار علیه جنوده و انفضّوا من حوله، فهادن معاویة و تنازل عن الخلافة و فرّ و قُتل! ثمّ بایع الجمیع معاویة إلّا الخوارج و الشیعة- شیعة آل البیت أو آل علیّ- و قد اجتمعوا حول الحسین بن علیّ فی مکّة، فقتله جنودُ معاویة فی کربلاء هو و أفراد أسرته و أتباعه جمیعاً إلّا ابنٌ واحدٌ [کذا] للحسین أمکنه الهرب!!! (ص 110).

الجواب: هذا معرفة الرجل بالتاریخ الإسلامی و هو أستاذ العلوم الاجتماعیّة فی مدرسة القبّة الثانویّة بالقاهرة، و لا أحسب أنّ المقام یستدعی ترسّلًا فی تصحیح أغلاطه التاریخیة، و إنَّما أثبتناه فی هذا المقام لإیقاف القارئ علی مقدار علمه، و لکنّنی أتمنّی أنّ سائلًا یسائله عن الموجب للکتابة فیما لا یعلم، أهو بترجیح من طبیب؟ أم تحبیذ من مهندس؟ أم إشارة من سیاسیّ؟ أم أنّ الرعونة حدته إلی ذلک؟ و هو یحسب أنّه یحسن صنعاً، و نحن لا نقابله هنا إلّا بالسلام کما قال سبحانه تعالی: (وَ إِذا خاطَبَهُمُ الْجاهِلُونَ قالُوا سَلاماً) «1».

و ما أشبه أساطیر رحّالة مصر هذا فی کتابه بأساطیر الرحّالة الفرنسیة المنشورة فی مجلّة الأحرار البیروتیة (27 تشرین الثانی سنة 1930 م) ملخّصها: أنّ علی أساس ذبح علیّ و أولاده فی کربلاء- قرب بغداد- قامت الشیعة فی الإسلام، ذلک لأنّ أقرباء علیّ و حلفاءه و تلامیذه و علماء الشیعة و فلاسفتها لم یطیقوا خلافة عمر الذی بسببه أریق دم علیّ و أولاده، فافترقوا عن السنّة و اجتازوا جزیرة العرب إلی العجم، تسیر فی طلیعتهم أرملة علیّ فاطمة!!!

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 429

اقرأ و اضحک.

هکذا فلیکن رحّالة مصر و فرنسا، و (لِلذَّکَرِ مِثْلُ حَظِّ الْأُنْثَیَیْنِ

) «1».

4- قال: من فرق الشیعة من یقول: بأنَّ الصحابة کلّهم کفروا بعد موت النبیّ إذ جحدوا إمامة علیّ، و إنَّ علیّا نفسه کفر لتنازله لأبی بکر، لکنَّه عاد له إیمانه لمّا تولّی الإمامة، و هذه فرقة الإمامیّة.

و من الشیعة قسم أوجب النبوّة بعد النبیّ، فقالوا: بأنَّ الشَبه بین محمد و علیّ کان قریباً لدرجة أنَّ جبرئیل أخطأ، و تلک فئة الغالیة أو الغلاة. و منهم من قال بأنَّ جبریل تعمّد ذلک فهو إذن ملعون کافر (ص 110).

الجواب: الإمامیّة لا تقول فی الصحابة إلّا بما قدّمناه فی هذا الجزء (ص 296، 297) عن صحیح البخاری و غیره، و هی لا تزال توالی أمیر المؤمنین علیّا- صلوات اللَّه علیه- و تقول بعصمته، و تحقّق الإیمان بولائه منذ بدء خلقته إلی أن لفظ نفسه الأخیر، و إلی أن یرث اللَّه الأرض و من علیها، و إلی أمدٍ لا منتهی له، و تقول بإمامته منذ قبض اللَّه نبیّه الأمین إلیه، سواء سُلّم إلیه الأمر أو ابتزَّ منه. و تقول أیضاً بشمول آیة التطهیر له منذ نزلت إلی آخر الأبد، و لا یتزحزح الشیعیُّ عن هذه العقائد آناً ما فی أدوار الخلافة العلویّة سواءٌ تصدّی لها أو مُنع عنها، و قد اتّفق علی ذلک علماء الشیعة و مؤلّفاتها، و تطامنت علیه الأفئدة، و انحنت علیه الأضالع، و أخبتت إلیه القلوب، فإن کانت هناک نسبة غیر هذا إلیهم فعزو مختلق من جاهلٍ بعقائدهم، أو متحرٍّ بالوقیعة فیهم، و لِدةُ هذا نسبة خطأ جبرئیل إلی بعضهم أو تعمّده إلی بعض آخر و ما إلیها من المخازی.

5- قد استرعی نظری فی النجف کثیر من الأطفال الذین یُلبسون آذانهم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 430

حلقات خاصّة، و هی علامة أنَّهم من ذریّة زواج المتعة المنتشر بین الشیعة جمیعاً و بخاصّة فی بلاد فارس، ففی موسم الحجّ «1» إذا ما حلّ زائر فندقاً لاقاه وسیط یعرض علیه أمر المتعة مقابل أجر معیّن، فإن قبل أحضر له الرجل جمعاً من الفتیات لینتقی منهنّ، و عندئذٍ یقصد معها إلی عالم لقراءة صیغة عقد الزواج و تحدید مدّته، و هی تختلف بین ساعاتٍ و شهورٍ و سنواتٍ، و للفتاة أن تتزوّج مرّات فی اللیلة الواحدة، و العادة أن یدفع الزوج نحو خمسة عشر قرشاً للساعة، و خمسة و سبعین قرشاً للیوم، و نحو أربع جنیهات للشهر، و لا عیب علی الجمیع فی ذلک العمل لأنّه مشروع، و لا یلحق الذرّیة أیّ عار مطلقاً، و عند انتهاء مدّة الزواج یفترق الزوجان، و لا تنتظر المرأة أن تعتدّ بل تتزوّج بعد ذلک بیومٍ واحد، فإن ظهر حملٌ فللوالد أن یدّعی الطفل له و یأخذه من أمِّه إذا بلغ السابعة. إلخ (ص 111، 112).

الجواب: لیتنی کنت أشافه الرجل فأسائله عن أنّه هل تفرّد هو بالهبوط إلی النجف الأشرف فی أجیالها المتطاولة؟ أو شارکه فی ذلک غیره من سوّاح و زوّار و سابلة؟

نعم؛ هذه النجف الأعلی، مهبط القداسة، و مرقد سیّد الوصیّین أمیر المؤمنین- صلوات اللَّه علیه-، تأتیها فی کلِّ سنة آلاف مؤلَّفة من أقطار الدنیا للتزوّد من زورة ذلک المشهد المقدّس، فیمکثون فیها أیّاماً و لیالی و أسابیع و أشهراً، و فیهم البحّاثة و المنقِّبون، فلِمَ لم یحدِّث أحدهم عن أولئک الأطفال الکثیرین فی مخیّلة هذا الزاعم؟ و عن الحلقات الخاصّة فی آذانهم، و عن هاتیک الفنادق المختلقة «2»، و عن ذلک الوسیط الموهوم، و هاتیک الفتیات المعروضة علی الوافد، و عن تلک العادة المفتراة الشائنة و الأسعار المختلقة، و عن تواصل المتع من دون تخلّل عدّة، و جلُّ أولئک الوافدین یتحرَّون غرائب ما فی النجف من العادات و الأطوار شأن کلِّ باحث یرد حاضرة من

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 431

الحواضر المهمّة، و لِمَ لم یشهد هذه الأحوال أحد من أهل النجف الذین وُلدوا فیها، و فیها ینشأون، و فیها یموتون، و هی و فنادقها و أطفالها و زوّارها بمرأی منهم و مسمع؟ و لعلَّ الرائد الکذّاب یحسب أنَّ مشهوداته هذه لا تُدرک بعین البصر و إنَّما أدرکها بعین البصیرة، فهلمَّ و اضحک.

6- قال: فهم- یعنی الإیرانیِّین- یبغضون أهل العراق و یطمحون إلی تملّک بلادهم یوماً، و هم جمیعاً یمقتون العرب المقت کلّه و یتبرَّؤون منهم، و یقولون بأنَّ العرب رغم أنّهم أدخلوا الإسلام فی بلادهم و احتلّوها طویلًا، فإنّ فارس حافظت علی شخصیّتها و لغتها، و هم ینظرون إلی العرب نظرة احتقارٍ، و یفاخرون بأنّهم من أصل آریّ لا سامیّ (ص 136).

الجواب: لا أحسب- و ایمن اللَّه- إلّا أنّ هذا الرجل یرید تفریق کلمة المسلمین و تفخیذ أمّةٍ عن أمّةٍ بأباطیله، و الواقف علی ما بین العراقیّین و الإیرانیّین من الجوار و حقوقه المتبادلة بین الأمّتین، و اختلاف کلٍّ منهما إلی بلاد الأخری، و نزول الإیرانیّ ضیفاً عند العراقیّ و عکسه کالنازل فی أهله، و ما یجری هنالک من الحفاوة و التبجیل، و ما جمع بینهما من الوحدة الدینیّة و الجامعة المذهبیّة، إلی غیرهما من أواصر الأُلفة و الوداد، و نظر الإیرانیّ إلی کلّ عراقیّ یرد بلاده من المشاهد المقدَّسة نظر تقدیس و إکبار، فلا یستقبله إلّا بالمصافحة و المعانقة و التقبیل، و ما یقدِّسه کلُّ مسلم- و فیهم الإیرانیّون- من لغة الضاد بما أنَّها لغة کتابهم العزیز، جِدُّ «1» علیمٍ بأنَّ الرجل أکذب ناهضٍ لشقِّ عصا المسلمین، و لعمری لم تسمع أُذنی و لا أذن أحدٍ غیری تلک المفاخرة التافهة من أیّ إیرانیّ عاقل.

7- قال: السیّارات الکبیرة تمرُّ تباعاً بین طهران و خراسان ذهاباً و رجعةً فی کثرةٍ هائلةٍ، کلّها تحمل جماهیر الحجّاج، و یقولون بأنَّ هذا الخطّ علی و عورته أکثر

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 432

البلاد حرکةً فی نقل المسافرین، لأنَّ مشهد خیر لدیهم من مکّة المکرّمة، تغنیهم عن بیت اللَّه الحرام فی زعمهم! (ص 152).

و قال (ص 162): و الذی شجّع الفرس علی اتِّخاذ مشهد کعبةً مقدّسةً الشاه عبّاس أکبر الصفویّین، هناک صرف قومه عن زیارة مکّة المکرّمة لکراهتهم للعرب. و لکی یوفّر علی قومه ما کانوا ینفقون من أموال طائلة فی بلاد یکرهونها، و کثیرٌ من الحجّاج کانوا من السراة، فاتَّخذ مشهد کعبةً وجّه إلیها الشعب، و لکی یزیدها قدسیّة حجَّ إلیها بنفسه ماشیاً علی قدمیه مسافة تفوق (1200) کیلو متر فتحوّل إلیها الناس جمیعاً، و یندر من یزور الحجاز الیوم، و هم یحترمون کلمة (مشهدی) عن کلمة (حجّی) لأنّ من زار مشهد لا شکَّ أکثر قدسیّةً و احتراماً ممّن زار مکّة.

الجواب: اللّهمَّ ما أجرأ هذا- الکَذْبان- علی المفتریات التی لم تطرق سمع أحد من الشیعة، و لا وقع علیها نظر أیٍّ منهم و لو فی أسطورة کاذبةٍ حتی وجدها فی کتاب هذا المائن، و لیس فی الشیعة أحد یعتقد فی خراسان غیر أنّه مرقد خلیفة من خلفاء رسول اللَّه، و مثوی إمام من أئمّتهم، و لذلک عاد مهبطاً للفیوض الإلهیّة، و أمّا القول بإغنائه عن البیت الحرام و إنّ زیارته مسقطة للحجِّ فبهتان عظیم، و الشاه الصفویّ- المغفور له- لم یتِّخذه کعبةً، و لا قصد زیارته ماشیاً إلّا للتزلّف إلی المولی سبحانه بزیارة ولیّ من أولیائه و التوسّل إلیه بخلیفةٍ من خلفائه، و لم یصرف قومه عن الحجِّ لذلک، و لم یأتِ برأیٍ جدید یُضادّ رأی الشیعة من أوّل یومهم، و الشیعة إنّما تقصد زیارته بداعی الولاء للعترة الطاهرة الذی هو أجر الرسالة، و رغبة فی المثوبات الجزیلة المأثورة عن أئمّتهم علیهم السلام.

و لم یکن الشاه و لا شعبه الإیرانیّون بالذین یشحّون علی الأموال دون الفرائض التی من أعظمها الحجُّ إلی الکعبة المعظّمة، و لا یرون لهذه الفریضة أیَّ بدل من زیارة أو عبادة، و هذه الحقب و الأعوام تشهد لآلاف مؤلّفة من الإیرانیّین الذین کانوا یحجّون البیت فی کلِّ عام.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 433

نعم؛ فی السنین الأخیرة قلَّ عددهم لما هنالک من عدم الطمأنینة علی الأحکام و الدماء، فالشیعیُّ یری أنَّ أغلب الحجّاج غیر متمکِّنین من أداء المناسک کما ینبغی، و غیر آمنین علی دمائهم بأدنی فریةٍ یفتریها عدوٌّ من أعداء اللَّه، و یشهد علیها آخرون أمثاله، فیحکم علی إراقة دمه قاضٍ بالجور.

و إن ننسَ لا ننسی ما جری فی سنة (1362 ه) من إزهاق حاجّ مسلمٍ إیرانیّ یُسمّی أبا طالب بین الصفا و المروة ببهتان عظیم، و هو یتشهّد الشهادتین، و قد حجَّ البیت و اعتمر و أتی بالفرائض کلّها، فقُتل مظلوماً، و لا مانع و لا وازع و لا زاجر و لا مدافع، و دع عنک ما یلاقی الشیعة بأسرها- عراقیِّین و إیرانیِّین- من هتکٍ و هوان، و الخطاب بمثل قول الحجازیِّ إیّاهم: یا کافر، یا مشرک، و أمثالهما من الکلم القارصة، و تحرّی الحجج التافهة لهذه المخازی کلِّها و لإراقة دمائهم، فمن هنا خارت العزائم و قلّت الرغبات، و منعت الحکومة الإیرانیّة شعبها عن السفر إلی الحجاز کلاءةً لأمّتها مستندةً علی حکم دینیٍ لعدم التمکّن من أداء الفریضة غالباً، لا لما أفرغه السائح المتحذلق فی بوتقة إفکه ممّا سطره من اتِّخاذ مشهد کعبةً، و من الکراهة المحتدمة بین الإیرانیّین و العرب، ذینک الفریقین المتآخیین علی الدین و المذهب، إلی جوامع کثیرة یعرفها من جاس خلال دیارهما بقلب طاهر متجرِّداً عن النعرات الطائفیّة، غیر متحیِّز إلی فئة- لا کسائحنا الثابت علی غیِّه- و قد قدّمنا ما بین العرب و العجم المسلمین من التحابب و الموادّة.

8- قال: فی نیسابور قبّةٌ أنیقة عُنی بإقامتها و نقشها العنایة کلّها، فدخلتها و إذا هی مدفن محمد المحروق من سلالة الحسین، و قد أسموه بالمحروق لأنّه نزل ضیفاً علی أحد سراة القریة، و لمّا أن خیّم اللیل اعتدی علی بنت مضیّفه، فأحرقه الناس فی مکانه هذا، و رغم جرمه هذا شیّد قبره و قدّسه الناس لأنَّه من سلالة طاهرةٍ (ص 155).

الجواب: لا ینقطع الرجل یرید الوقیعة علی أهل البیت الطاهر، فیختلق لهم

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 434

قصصاً لا یوجد لها مصدر و لو من أضعف المصادر، و یلفِّق لهم تاریخاً من عند نفسه لا یعلمه إلّا شیطانه، فإنّ ذلک المدفن قد یُنسب إلی محمد بن محمد بن زید بن علیّ الإمام زین العابدین علیه السلام. ترجمه أبو الفرج فی مقاتل الطالبیّین «1» و قال: بایعه أبو السرایا بالکوفة بعد موت محمد بن إبراهیم بن إسماعیل طباطبا و استولی علی العراقین و فرّق فیهما عمّاله من بنی هاشم، إلی أن جهّز الحسن بن سهل ذو الریاستین له جیشاً مع هرثمة بن أعین، فأُسر و حُمل إلی خراسان إلی المأمون فحبسه أربعین یوماً فی دار جعل له فیها فرشاً و خادماً فکان فیها علی سبیل الاعتقال، [ثمّ ] دسّ إلیه شربة سمٍّ، فجعل یختلف کبده و حشوته حتی مات.

لکنَّ الرجل لم یستسهل أن یمرَّ علی هذا العلویِّ المظلوم و لا یخزه بشی ء من و خزاته، فجاء یقذفه بعد قرون من شهادته بهذه الشائنة و البهتان العظیم، (وَ سَیَعْلَمُ الَّذِینَ ظَلَمُوا أَیَّ مُنْقَلَبٍ یَنْقَلِبُونَ ) «2».

9- قال: إنَّ الحسین تزوّج شهربانو بنت آخر الملوک الساسانیِّین، و بذلک ورث الحسین العظمة الإلهیّة التی ورثها من قِبَل الساسانیِّین (ص 208).

الجواب: حسین العظمة ورث ما ورثه من جدّه النبیّ الأعظم، و إن کان فارس خیرة العجم، و العائلة المالکة أشرف عائلات فارس، و قد ازدادت شرفاً و منزلةً بمصاهرة بیت الرسالة، فإنَّ شرف النبوّة تندکُّ عنده الفضائل کلّها.

و لیت شعری ما الصلة بین مصاهرة الفرس و العظمة الإلهیّة و مؤسِّسها نبیُّ العظمة و قد ورثها منه آله العظماء؟ و ملوک الفرس إن تمکّنوا بشی ء من المنزلة و المکانة، فعن قهر و تغلّب من دون دخل لها فی النفسیّات الراقیة و المنازل الإلهیّة و العظمة الروحیّة القدسیّة.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 435

نعم؛ هذا شأن کلِّ جاهلٍ، فإنّه لمّا لم یعرف قدره، و یتعدّی طوره، هکذا یکثر لغبه، و یطول لسانه، و یُبتلی بفضول الکلام، و هو یخبط خبط عشواء.

هنا نختم البحث عن عورات الرجل غیر أنَّها لا تنتهی، و إنّا نضنُّ بالورق و الیراع بعد الوقت الثمین عن إتلافها بذکر سقطاته التی تندی منها جبهة الإنسانیّة. راجع من کتابه (ص 125، 130، 132، 134، 141، 142، 150، 156، 157، 160، 162، 163، 166، 183، 206، 210).

و الرجل قد تعلّم فی بلاد فارس ألفاظاً من لغتهم، فجاء یذکرها فی کتابه مع ترجمة بعضها بالعربیّة إثباتاً لثقافته، غیر أنَّ کلَّ ما تعلّمه کآرائه و معتقداته غلط بعد غلط، و إلیک نماذج منها مع ذکر صحیحها:/

الصواب/ الصواب/

مدر: أُم/ مادر/ جرم: دافی/ گرم/

باد: ردی ء/ بَد/ بسیتون/ بی ستون/

فاردا: غداً/ فردا/ الأنجور/ انگور/

دوک/ دوغ/ الداشت/ دشت/

جوهرشاه/ گوهرشاد/ الجوشت/ گوشت/

ناخیر/ نه خیر/ الملاه/ ملّا/

الروغان/ روغن/ صبرکون/ صبرکن/

المولاه/ ملّا/ صموار/ سماور/

یاخ/ یخ/ البازار/ بازار/

آلی قاپو/ عالی قاپو/ شربت باشا: شربت الأطفال/ شربت بچه/

دِر: باب/ دَر/ بردِن: یحمل/ بردَن (بفتح الدال مصدر)

کرافان سرای- فی عدّة مواضع- کاروان سرای

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص: 436

الصواب/ الصواب/

زنده رود/ زاینده رود/ أنزبلی/ انزلی/

شارود/ شاهرود/ سابزوار/ سبزوار/

هیرات/ هرات/ بوشهر/ ابوشهر/

الفولجة/ الفلوجة/ تشهل ستون/ چهل ستون

تشهل منار: أی ذات العماد الصواب: چهل منار: أربعون منارة

شهل ستون/ چهل ستون/ راحات/ راحت

حظرة عبد العظیم- فی غیر موضع- الصواب حضرت عبد العظیم

انظر إلی ثقافته العربیّة!

و هذه الجمل تعطینا صورةً من تضلّعه بالعربیّة بإکثاره لإدخال اللام فی الألفاظ الفارسیّة.

 (ما کَتَبْناها عَلَیْهِمْ إِلَّا ابْتِغاءَ رِضْوانِ اللَّهِ ) «1»