logo-samandehi

دستور به آدم‌سوزی از سوی خلیفه

از زبان هشام پسر عروه -و او از پدرش- بازگو کرده اند که- در میان سلیمیان از دین بازگشتگانی بودند، ابو بکر خالد پسر ولید را بر سر ایشان فرستاد تا مردانی از آنان را در آغل های چارپایان گرد کرده آتش در آن ها زد و همه را بسوخت، این گزارش به عمر رسید و او به سراغ بوبکر آمد و گفت: می گذاری که مردی مردم را به گونه خدای بزرگ و گرامی شکنجه دهد؟ بوبکر گفت شمشیری را که خداوند بر روی دشمنان خویش برهنه ساخته در نیام نخواهم کرد تا او خود چنین کند، سپس بفرمود تا خالد از آن سوی، روی به مسیلمه آرد.«الریاض النضرة» ج 1 ص 100

با این پاسخ نمی توان از خرده گیری عمر رهائی یافت زیرا خداوند برتر از پندار در نامه ارجمند خود گوید: کسانی که با خدا و بر انگیخته او پیکار می کنند و در روی زمین به تلاشی تباهی انگیز می پردازند تنها سزایشان این است که کشته شوند یا بر دار روند یا یک دست و یک پایشان را (یکی از راست و دیگری از چپ) ببرند یا از سرزمین توده برانند و دور سازند، این خواری آنان است در گیتی و در جهان دیگر نیز شکنجه ای بزرگ می بینند (سوره 5- مائده- آیه 33)

و گزارشی درست از پیامبر- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- رسیده که از آدمسوزی پرهیز داد و گفت: جز پروردگار آتش کسی نیارد به آتش کیفر دهد. و گفت: به راستی که جز خداوند نمی تواند برای کیفر دادن، آتش را به کار گیرد. و گفت: کیفر دادن به آتش تنها در خور پروردگار آن است «1» و گفت: هر که کیش خود را بگرداند بکشیدش «2» و گفت: مسلمانی که گواهی می دهد خداوندی جز خدای یگانه نیست و به راستی محمد پیک اوست، خون وی را نمی توان ریخت مگر به یکی از این سه انگیزه: با داشتن زن، روسبی بازی نماید که سنگسار می شود و مردی که بیرون شده با خداوند و برانگیخته او پیکار کند که او نیز کشته می گردد یا بر سر دار می رود یا از سرزمین توده؛ رانده و دور می شود، سوم آن که کسی را بکشد و در برابر او کشته می شود. «سنن ابو داود» ج 2 ص 219 «مصابیح السنة» ج 2 ص 59 «مشکاة- المصابیح» ص 300

آنچه نیز امیرالمؤمنین(ع) -درود بر وی- با عبد اللّه پسر سبا و یاران او کرد آدمسوزی نبود بلکه گودال هائی بر ایشان کند و هر کدام را به دیگری راه داد آن گاه گودال ها را پر از دود کرد تا- به گفته عمار دهنی- مردند و به گفته عمر و پسر دینار، سراینده ای گفت:
«مرگ هر کجا خواهد آهنگ من می کند
هر چند در دو گودال آهنگ من ننماید
آنگاه که هیزم و آتشی برافروزند.
آنجا مرگ را آماده می بینی و نسیه بردار هم نیست» «1»

این نیز که ابوبکر گفت: «شمشیری را که خداوند … تا پایان» سخنی بی پایه است در برابر دستور آشکار پیامبر، زیرا این شمشیر از سخنان وی گویاتر نبود و تازه کی خداوند پاک این تیغ را از نیام به در کشید؟ با آن همه سختی های سهمناک و گرفتاری های دشوارتر از هر چیز که چه در آن روز به بار آورد و چه در روز دیگرش که با رسوائی به جان تبار حنیفه و مالک پسر نویره و خانواده او افتاد و چه در روز پیش تر که رفتار وی با جذیمیان، برانگیخته خدا- درود و آفرین خدا بر وی و خاندانش- را بر آن داشت که از وی بیزاری جوید و به همین گونه در یدگی ها و رسوائی هائی که این شمشیر را همچون نیامی گرد بر گرفته بود.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 210

رفتن به بالا