logo-samandehi

دوازده خلیفه

 

1-   گفتار صدوق: در صفحه 20 «کمال الدین» گفته است: سید حمیری در امر غیبت گمراه بود و به غیبت محمّد بن حنفیه اعتقاد داشت تا آنکه امام صادق جعفر بن محمّد (ع) را ملاقات کرد و از او علامات امامت و دلالات وصیت را دید و از امر غیبت پرسید، امام به او فرمود: غیبت حق است امّا این غیبت برای دوازدهمین امام از ائمه(ع) پیش خواهد آمد و سید را بر مرگ محمّد بن حنفیه و اینکه پدرش محمّد بن علی بن حسین شاهد دفن او بوده است، خبر داد و سیّد از آئین خود دست برداشت و از اعتقادش استغفار کرد، و چون حق بر او آشکار شد، به سوی حق باز آمد و به امامت گروید.

 

2-   عبد الواحد بن محمد عطار (رض) برای ما حدیث کرد و گفت: علی بن محمّد بن قتیبه نیشابوری، برای ما حدیث کرد و گفت: حمدان بن سلیمان از قول محمّد بن اسماعیل بن بزیع، از قول حیان سراج، برای ما حدیث کرد و گفت:از سید بن محمّد حمیری شنیدم که می گفت: من قائل به غلوّ و معتقد به غیبت محمّد بن علی ملقب به ابن حنفیّه بودم و روزگاری را در این گمراهی گذراندم، تا آنکه خداوند به عنایت امام صادق جعفر بن محمّد (ع) بر من منّت نهاد و مرا از آتش دوزخ رهانید و به راه راست هدایت کرد و چون دلائلی از آن امام دیدم که مسلم شد که او حجت راستین خدا بر من و بر همه مردم روزگار خویش است و امامی است که خداوند طاعتش را فرض و اقتداء به وی را واجب دانسته است. از او پرسیدم و گفتم: ای پسر رسول خدا! درباره غیبت و درستی وقوع آن، اخباری به ما رسیده است، به من بگوئید که این غیبت برای چه کسی پیش می آید؟فرمود: برای ششمین فرزند من که دوازدهمین امام پس از پیغمبر است. نخستین پیشوا از این دوازده تن، علی بن ابی طالب و آخر آنها قائم به حق، بقیة اللّه فی الارض و صاحب الزّمان است. بخدا سوگند! اگر او، در غیبت خود به اندازه ای باقی بماند که نوح در قومش ماند، از دنیا نمی رود، مگر آنکه ظهور کند و جهان را از عدل و داد پر کند، آن چنانکه از ظلم و جور پر شده است، سیّد گفت: چون این سخن را از سرورم جعفر بن محمّد صادق(ع) شنیدم،به دست امام توبه کردم .

–         «حیان سراج» که راوی این حدیث است، خود کیسانی مذهب است

–         سخن اربلی: در صفحه 124 «کشف الغمه» گفته است: سید حمیری- رحمه اللّه- کیسانی مذهب و قائل به رجعت ابی القاسم محمّد حنفیه بود و چون امام جعفر بن محمّد صادق (ع) حق را به وی نمود، و قول به مذهب امامیه اثنا عشریه را به وی شناساند، سید از مذهب خویش دست کشید و به حق رجوع کرد و قائل به آن شد

–         سخن مرزبانی: وی در «اخبار السیّد» گفته است: سید بن محمّد (رحمه اللّه) بی تردید کیسانی بود و اعتقاد داشت که محمّد بن حنفیه همان قائم مهدی و مقیم در جبال رضوی است و شعرش دلیل بر درستی گفتار ما و کیسانی بودن اوست :البته وی رحمه اللّه- از این آئین برگشت و به امامت امام صادق گروید و هر کس گمان برد که سید بر مذهب کیسانی باقی ماند، دروغ پرداز و طاعن است

  شعر او درباره آئینش آنچنان مشهور است که نیازی به یاد کردن ندارد و این سروده او ترا به آئین راست و درستش آگاه می کند:

تا کبوتران آواز می خوانند، بر پیغمبر و دودمان او درود باد

آیا آنان ستارگان آسمان و اعلام جاویدان عزت نیستند؟

ای سرگشته در گمراهی، امیر المؤمنین امام است

پیغمبر خدا، در روز غدیر خم، در حضور خلق، امامتش را اعلام فرمود

و دومین پیشوای امر ولایت حسن، آن مایه امیدی است که خانه خدا و مشاعر و مقام از آن اوست.

سومین پیشوا، حسین است که هر چند تاریکیها بهم آمیزد، نور ماه وجودش پنهان نمی ماند

و امام چهارم علی است، آن پیشوای در راه حق، کوشائی که قوام دین و دنیا به اوست

پنجم امام محمّد است، آنکه خدا از او خشنود و در کارهای نیک، صاحب مقام است

جعفر ششمین امام این خاندان نجیب، و ماهی است که درخشش بدر تمام آسمان به نور اوست

موسی، امام هفتم است و او را مقامی است که بزرگواران روزگار را، توانائی نزدیک شدن به آن نیست

علی هشتمین امامی است که قبر او در سرزمین طوس خواهد بود

محمّد زکی آن مرد صاحب شمشیر، امّا مطرود ستمزادگان، امام نهم است

علی آن دژ محکمی که بلد حرام (مکّه) از فقدانش نالید، امام دهم است.

و حسن، امام همام یازدهم، وجودی نور بخش و چراغ راه قلّه های اوج کمال است

محمّد زکی، آن صاحب زمان، قائم و پناهگاه خلق، دوازدهمین پیشوا است

اینان مایه آسایش من در بهشتند و من، در زیر سایه پنج تنم، والسلام.

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 667

            علی آل الرسول و أقربیه                سلامٌ کلّما سجَعَ الحمامُ

             أ لیسوا فی السماء هُمُ نجومٌ             و همْ أَعلام عزٍّ لا یُرامُ

             فیا من قد تحیّر فی ضلالٍ              أمیر المؤمنین هو الإمامُ

             رسول اللَّهِ یومَ غَدیرِ خُمٍّ                 أنافَ به و قد حضر الأَنامُ

             و ثانی أَمره الحسنُ المرجّی             له بیتُ المشاعر و المقامُ

             و ثالثهُ الحسینُ فلیس یخفی              سنا بدرٍ إذا اختلط الظلامُ

             و رابعُهم علیٌّ ذو المساعی              به للدین و الدنیا قِوامُ

             و خامسُهمْ محمدٌ ارتضاهُ                له فی المأثُراتِ إذن مَقامُ

             و جعفرُ سادسُ النجباء بدرٌ              ببهجتِهِ زها البدرُ التمامُ

             و موسی سابعٌ و له مقامٌ                 تقاصَرُ عن أدانیهِ الکرامُ

            علیٌّ ثامنٌ و القبرُ منه                     بأرضِ الطوسِ إن قَحَطوا رِهامُ

             و تاسعُهمْ طریدُ بنی البغایا               محمدٌ الزکیُّ له حُسامُ

             و عاشرُهمْ علیٌّ و هو حصنٌ            یحِنُّ لفقده البلدُ الحرامُ

             و حادی العَشْر مصباحُ المعالی          منیرُ الضوء الحسنُ الهمامُ

             و ثانی العَشْر حان له القیامُ              محمدٌ الزکیُّ به اعتصامُ

             أولئک فی الجِنان بهم مَساغی             و جیرتیَ الخوامس و السلام

             

3-   شیخ اقدم «ابو القاسم خزّاز قمی» در «کفایة الاثر فی النصوص علی الائمة الاثنی عشر» به اسناد خود از کمیت آورده است که گفت: به خدمت مولایم ابی جعفر محمّد بن علی باقر رسیدم و گفتم: ای فرزند رسول خدا! ابیاتی درباره شما سروده ام که اجازه می خواهم که بخوانم، فرمود: ایّام البیض است، گفتم: یابن رسول اللّه! این اشعار منحصرا در ستایش شما است، فرمود: بخوان. شروع بخواندن کردم و چون به اینجا رسیدم که:

         کی حق در میان شما بپا می خیزد؟             و مهدی شما کی قیام می کند؟

فرمود: به همین زودی انشاء اللّه، دیری نپاید. سپس فرمود: ای ابا مستهل! همانا قائم ما نهمین فرزند حسین است، که امامان پس از رسول خدا دوازده تن اند و دوازدهمی قائم است. گفتم: سرور من این 12 تن کیانند؟ فرمود: اول آنها علی بن ابی طالب، و پس از او حسن و حسین و پس از حسین، علی بن الحسین و پس از او من و بعد از من این و دستش را به دوش جعفر نهاد.

گفتم: پس از ایشان کیست؟ فرمود: فرزندش موسی و بعد از موسی پسرش علی و بعد از علی پسرش محمّد و پس از محمّد، پسرش علی و بعد از علی فرزندش حسن و او پدر (امام) قائم است که خروج می کند، و دنیا را پر از عدل و داد می نماید همچنانکه پر از ظلم و جور شده است و شفا بخش دلهای شیعیان می شود.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 2، ص: 297

4-   ابن عیاش در «مقتضب الاثر» از احمد بن زیاد همدانی، روایت کرده است که گفت:علی بن ابراهیم بن هاشم برای من حدیث کرد و گفت: پدرم از حسن بن علی سجاده، از ابان بن عمر ختن آل میثم حدیث کرد که گفت: من در خدمت ابو عبد اللّه (ع) بودم که « ابو محمد سفیان بن مصعب عبدی کوفی از شعراء خاندان پاک پیغمبر است »شرفیاب شد و گفت: قربانت گردم درباره این سخن خدای- تعالی ذکره؛ وَ عَلَی الْأَعْرافِ رِجالٌ یَعْرِفُونَ کُلًّا بِسِیماهُمْ

 الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 2، ص: 416

چه می فرمائی؟ فرمود: ایشان اوصیاء دوازده گانه از آل محمدند (ع) که نمی شناسد خدا را مگر آنکه آنان را شناخته باشد و ایشان نیز او را شناخته باشند. گفت فدایت شوم، اعراف چیست؟ فرمود، تپه هائی از مشک است که رسول خدا (ص) و اوصیاء او (ع) بر آن قرار می گیرند و همه را به چهرهاشان می شناسند سفیان گفت: آیا در این باره شعری بسرایم؟ و آنگاه قصیده

ایا ربعهم هل فیک لی الیوم مربع              و هل للیال کنّ لی فیک مرجع «1»:

 «ای خانه های محبوب! آیا در اندرون شما مرا امروز جائی و شبهای مرا به سوی شما بازگشتی هست»

سرود. در این چکامه می گوید:

ای پیشوایان دین! شما در حشر و نشر، حکمران؛ و در روز سخت و ترسناک جزا، پناهگاهید و بر اعراف که تپه هائی از مشک است و ببرکت شما بوی خوش از آن برمی خیزد، قرار دارید. هشت تن از شما بر عرش خدایند که فرشتگان آنرا بر دوش می کشند و چهار تن در زمین به هدایت خلق مشغولند.

                         الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 2، ص:416

 الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1بخش اول، ص: 126الی280 گذشت و در داستان مناشده رحبه و موضوع رکبان خواهد آمد

5-    نور الدین علی بن محمّد بن احمد- غزّی الاصل- مکی- مالکی- معروف به (ابن صبّاغ- در سال 784 متولد و در 855 وفات یافته- سخاوی از او باجازه روایت میکند و شرح حال او را در جلد 5 «الضوء اللّامع» ص 283 ثبت و استادان او را در فقه و غیره ذکر نموده، سپس گوید: نامبرده دارای مؤلفاتی است، از جمله آنها «الفصول المهمّه لمعرفة الائمّه» با تصریح باینکه: آنها دوازده نفرند، و «العبر فیمن شفّه النظر» .. اه- صفوری در «نزهة المجالس» و شیخ احمد بن عبد القادر شافعی در «ذخیرة المآل» و شبلنجی در «نور الابصار» از کتاب او «الفصول المهمّه» نقل حدیث میکنند، روایت او در باب غدیر خم در صفحات 46 و 57 و 68 و 86 و 89 آمده است  و در آیه تبلیغ و حدیث تهنیت نیز  آمده

  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 3، ص:152

 علامه امینی میگوید: مراجعه کنیه به:

–          الامامة و السیاسه 1 ر 13

–         تاریخ طبری 3 ر 198

–         العقد الفرید 2 ر 257

–         تاریخ ابی الفداء 1 ر 165

–         تاریخ ابن شحنه در حوادث سنه 11

–         شرح ابن ابی الحدید 2 ر 19

 

–         شاعر:ابو عبد اللّه حسین بن داود کردی بشنوی، چنانکه ابن شهر آشوب در «معالم العلماء» می نویسد: از شعرائی است که علنا به ستایش و ثنای اهل بیت زبان گشوده و ندای ولایت در داده است. گواه این شهامت او، اشعار فراوان و مشهوری است که از جمله در سراسر کتاب «مناقب» سروی (ابن شهر آشوب) پراکنده است.

در این صورت باید گفت که: بشنوی از پرچمداران میدان بلاغت و فصاحت، و یکی از شعراء بزرگ امامیه است که برای نشر ادب و فضیلت بپاخاسته.از جمله اشعار او که گواه مذهب اوست:

– بپروردگارم سوگند که بعد از رسول مختار، به دامن دوازده جانشین او چنگ زده ام.

                      الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 4، ص: 55

در همه زندگی گناهی از وی سر نزده باشد 

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 191

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 99

2- مناشده امیر المؤمنین علیه السلام در ایّام عثمان بن عفّان

شیخ الاسلام، ابو اسحق، ابراهیم بن سعد الدین ابن الحمویّه  باسنادش در «فراید السمطین» سمط اول در باب 58 از تابعی بزرگ، سلیم بن قیس هلالی روایت کرده که گفت: در زمان خلافت عثمان در مسجد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله گروهی مجتمع بودند که با یکدیگر سخن میگفتند و از علم و عفت سخن بمیان آوردند. در ضمن نام قریش و فضایل و سوابق آنها و هجرتشان بمیان آمد و آنچه را که رسول خدا صلی اللّه علیه و آله درباره آنها از فضیلت فرموده مانند این فرمایش: «الأئمّة من قریش» (یعنی امامان از قریش میباشند) و فرمایش دیگر آنحضرت

 «الناس تبع لقریش و قریش ائمّة العرب»

 (یعنی مردم پیروان قریشند و قریش پیشوایان عرب هستند)                     

 الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص:336

حافظ ابو جعفر محمّد بن جریر طبری متوفّای 310  باسناد خود با بررسی، در «کتاب الولایه» در طریق حدیث غدیر از زید بن ارقم روایت نموده که: چون رسول خدا صلی اللّه علیه و آله در بازگشت از حجة الوداع بغدیر خم رسید، هنگام ظهر بود و هوا در نهایت گرمی بود، بامر آنجناب خار و خاشاک آن محلّ را برطرف ساخته و نماز جماعت اعلام شد و ما همگی مجتمع شدیم سپس خطبه رسا انشاء فرمود، بعد از آن فرمود: همانا خداوند متعال این آیه را نازل فرموده است: … بلغ ما انزل الیک من ربک و ان لم تفعل فما بلغت رسالته و الله یعصمک من الناس، و جبرئیل از طرف پروردگار من بمن امر نموده که در این محلّ (که گروه مسلمانان حضور دارند) بایستم و هر سفید و سیاهی را آگاه نمایم باینکه: علیّ بن ابی طالب برادر من، وصیّ من، خلیفه من، و پیشوای بعد از من است، من از جبرئیل درخواست کردم که پروردگارم مرا از انجام این امر بر کنار فرماید، زیرا میدانستم که افراد با تقوی کم و موذیان و ملامت کنندگان زیادند که مرا به پیوستگی زیاد با علی نکوهش میکنند و از توجه زیاد من بعلی بحدّی نگران و بدبین هستند که مرا اذن (گوش) نامیده اند، و خدای

 الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص:335

متعال ضمن این آیه، نکوهش و گفتار آنان را بمن خبر داد: وَ مِنْهُمُ الَّذِینَ یُؤْذُونَ النَّبِیَّ وَ یَقُولُونَ هُوَ أُذُنٌ قُلْ أُذُنُ خَیْرٍ لَکُمْ «1» و اگر بخواهم نام آنها را ببرم و آنها را معرفی کنم، خواهم نمود، ولی با ندریدن پرده آنها بکرامت خود افزودم.خدای متعال راضی نشد جز بابلاغ این امر، پس ای گروه مردم این را بدانید همانا خداوند او را (علی علیه السّلام را) بعنوان ولیّ و امام بر شما نصب نمود و اطاعت امر او را بر همه واجب فرمود، حکم او جاری و گفتار او روا و نافذ است، و هر کس با او مخالفت نماید از رحمت خدا دور است، و کسیکه او را تصدیق نماید مشمول رحمت پروردگار است بشنوید و اطاعت کنید پس همانا: خدای مولای شما است، و علی امام (پیشوا) شما است، و سپس امامت در فرزندان من از صلب او (علی علیه السّلام) برقرار است، تا روز قیامت، حلالی نیست، مگر آنچه خدا و رسولش آنرا حلال فرموده اند، و حرامی نیست مگر آنچه خدا و رسولش آنرا حرام نموده اند و آنان، (یعنی علی علیه السّلام و امامان از فرزندان او)، علمی نیست مگر خدای متعال آنرا در من احصاء (و بمن موهبت فرموده) و من آنرا نقل نمودم به علی، پس، از او گمراه نشوید و از او امر او استنکاف ننمائید. زیرا او است که بسوی حق راهنمائی میکند و بحق عمل مینماید، خداوند توبه احدی را از آنان که او را انکار نمودند نمی پذیرد و او را نمیآمرزد، بر خدا حتم است که چنین کند: او را جاویدان بعذاب دردناکی مبتلا کند پس او (علی علیه السّلام) افضل تمام مردم است بعد از من مادام که رزق بندگان نازل میشود و خلق جهان باقی هستند، آنکس که خلاف او را مرتکب شود از رحمت خدا دور است.

این گفتار من، از جبرئیل، از خداوند است، پس هر کس نگران باشد و بیندیشد که برای فردای خود چه پیش فرستاده است؟!

                         الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 336

بفهمید محکم قرآن را (مطالب استوار و صریح آنرا) و پیروی نکنید متشابه آنرا (آیاتیکه نیازمند به بیان و تفسیر و توضیح و تأویل است) و هرگز تفسر درست نتواند کرد آنرا مگر کسیکه من دست او را گرفته ام و بازوی او را بلند نموده ام و بشما او را نشان میدهم: هر کس من مولای اویم، این علی مولای او است، و موالات او از جانب خداوند است که آنرا بر من نازل نموده است، آگاه باشید، بطور تحقیق وظیفه خود را اداء نمودم، آگاه باشید امر حق را ابلاغ کردم، آگاه باشید آنچه را مأمور بودم بشما شنوانیدم، آگاه باشید، آنچه نیازمند به توضیح بود توضیح نمودم، امارت و فرماندهی مؤمنین بعد از من برای احدی جز او روا نیست سپس، او را (علی علیه السّلام را) ببالا بلند فرمود تا بحدّی که پای او مقابل زانوی پیغمبر صلی اللّه علیه و آله قرار گرفت، و فرمود: ای گروه مردم، این برادر من، و وصیّ من و فرا گیرنده علم من است و جانشین من بر هر کس که بمن ایمان آورده و بر تفسیر کتاب پروردگار من، و در روایتی افزود. اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و العن من انکره، و اغضب علی من جحد حقه.یعنی بار خدایا دوست بدار دوستان او را و دشمن بدار دشمنان او را، و از رحمت خود دور دار منکرین او را، و خشم فرما بر کسیکه حق او را انکار نماید.بار خدایا تو نازل فرمودی هنگام آشکار کردن این امر برای علی این آیه را:الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ (بامامته) یعنی امروز کامل ساختم برای شما دین شما را، بسبب امامت او، پس هر کس به پیشوائی او و آنها (از امامان) که از فرزندان من از صلب او است تا روز قیامت تن ندهند، این گروه اعمالشان نابود میشود و آنان همیشه در آتش خواهند بود، همانا ابلیس باعث بیرون شدن آدم علیه السّلام (با اینکه برگزیده خدا بود) گردید، بسب حسد، پس حسد نورزید که در نتیجه اعمال شما نابود شود! و قدمهای شما بلغزد، درباره علی نازل شده است، سوره وَ الْعَصْرِ، إِنَّ الْإِنْسانَ لَفِی خُسْرٍ

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص:433

ای گروه مردم: ایمان بیاورید بخدا و رسول او، و بنوریکه با او نازل شده، پیش از آنکه چهره هائی را دگرگون سازیم و آنها را به پشت سر برگردانیم یا آنها را لعنت کنیم همانطور  که اصحاب سبت را لعنت نمودیم، آن نور از خداوند در من است، و سپس در علی علیه السّلام و بعد از او در نسل او است تا قائم مهدی.

ای گروه مردم: بزودی بعد از من، پیشوایانی خواهند بود که بسوی آتش دعوت میکنند (پیروان خود را مستحق عذاب الهی مینمایند) و روز قیامت کسی آنها را یاری نمیکند، و خداوند و من از آنان بیزاریم، آنان و یاران و پیروانشان در پست ترین درکات جهنم خواهند بود، و زود است که امر خلافت را بدون حق تبدیل بپادشاهی (و تسلّط خود خواهانه بر خلق) خواهند نمود، پس در این هنگام است که خداوند بمجازات شما می پردازد ای گروه جنّ و انس، و بسوی شما شراره های آتش و مس گداخته روان میسازد و در این هنگام دیگر روی نصرت نخواهید دید … تا پایان حدیث- نقل از «ضیاء العالمین».  الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج ،2 ص: 461

در «مطالب السؤل» ص 18 و ابن حجر در ص 101 و «الصواعق» و شوکانی در ص 198 ج 2 «فتح القدیر» آورده اند.

و بیت دوم اشاره است به این سخن خدای تعالی که یَوْمَ نَدْعُوا کُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ

 و امامان شیعه خاندان پاک پیغمبرند که شیعیان را به نام آنان فرا می خوانند و با آنها محشور می کنند. چه به گفته پیغمبر پاک نهاد، «انسان با دوست خود خواهد بود»  و نیز «هر کس به قومی مهر بورزد، با آنان محشور می شود و نیز، «آنکه گروهی را دوست می دارد، خداوند وی را در زمره آنان محشور می فرماید

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 2، ص: 461

                     

نجم الدین عمری در کتاب «مجدی» در شرح زندگی زید بن علی بن الحسین می نویسد: ابو علی ابن دانیال که از خویشان من بود- خدایش رحمت کناد- قصیده بر من خواند که شیخ ابو الحسن، علی بن حماد بن عبید عبدی، شاعر بصری- رحمت خدا بر او باد- سراینده قصیده، خودش بازگو نموده و بر او قراءت کرده بود:

– ابن حماد گوید: جوانی بر من درآمد و گفت: اگر نشناختم، معذورم دار.

– دل هوای تو داشت که خدمت رسد و از رأی وزین تو بهره یاب شود.

– می خواهم سؤالی مطرح کنم تا فائده برده باشم، گفتم: بپرس که جوابی محکم

                      الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 4، ص: 213

و استوار خواهی شنید.

– گفت: مسئله امامت از چه نزد شما ویژه جعفر گشت نه زید و یا دگران؟

– گفتم: از جانب خدای بزرگ، نصوص قطعی بر امامت پیشوایان رسیده.

– که شمار امامان دوازده است، این گفت خاتم پیامبران است هادی امم.

– نه یکتن بیش و نه کم، مانند دوازده ماه سال.

– درست مانند رسالت که ویژه پیامبران است، همین سان امامت ویژه این خاندان.

* نجم الدین گفته: این سخنی است استوار، و برهانی محکم، از این رو که نیاز بشر به امام و پیشوا- یعنی خلیفه- همچون نیاز آنان به پیامبر است، چه جانشین پیامبر است که باید سنت پیامبر را در هر عهد و زمان برقرار دارد.

                       الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 68

3- محدّث در اسلام

تمام مسلمین اتفاق دارند که: در امت اسلام همانند امم سابقه افرادی هستند که به آنها «محدث» می گویند. پیامبر بزرگوار اسلام، چنانکه در صحاح و مسانید از طرق عامه و خاصه آمده از این واقعیت خبر داده است.

محدث، کسی است که فرشته با او سخن می گوید بدون آنکه پیامبر باشد و یا آنکه فرشته را ببیند، و یا آنکه در او دانشی بطریق الهام و مکاشفه از مبدأ اعلی ایجاد شود، و یا آنکه در قلبش از حقائقی که بر دیگران مخفی است پدید آید، و یا معانی دیگری که ممکن است از آن اراده نمود.

علیهذا بودن چنین کسی در میان امت اسلام، مورد اتفاق تمام فرق مسلمین است نهایت آنکه اختلاف در تشخیص و شناخت اوست: شیعه، علی و فرزندان گرامش را که امامان بعد از او هستند «محدث» می دانند و اهل سنت عمر ابن خطاب را.

از حمران و برید وعمار نقل کرده که او گفته است: به امام پنجم عرض کردم:

موقعیت علماء (امامان) تا چه اندازه است؟ دارای چه مرتبه و مقامی هستند؟ آیا پیامبرند؟ فرمود: خیر، آنان دانایانند ومنزلت آنان  همانند: مقام ذی القرنین و همراه

                       الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص:77

سلیمان و داود».ویا: همانند همراه موسی و ذی القرنین».

و مفاد این روایات، همواره جزء اعتقاد عموم شیعه در گذشته و حال بوده و فشرده آن چنین است: در میان امت اسلام، همانند امم گذشته افرادی هستند «محدث»، امیر المؤمنین و فرزندانش که امامان بعد از اویند، همان دانایان و محدثونند نه پیامبر،

                     

امینی می گوید:

ای کاش عمر بن خطاب آنچه را که از رسول خدا درباره علی بن ابیطالب شنیده بود (ولو یک حدیث آن را) که حفاظ با سند خود از او نقل کرده اند، بیاد داشت و در نتیجه، علی را جانشین خود می کرد و هنگامی که خدا از او درباره جانشینش می پرسید، آن را پیش خدایش عذر قرار می داد!!!

و شاید بیاد داشتن یک حدیث که امت اسلام به طور اتفاق از رسول خدا نقل کرده، او را کفایت می کرد و آن اینکه: «من در میان شما دو چیز گرانبها- یا در میان شما دو خلیفه- می گذارم که اگر به آن دو تمسک بجوئید، هرگز گمراه نخواهید شد، آنها عبارت از کتاب خدا و عترتم اهل بیتم می باشند که هرگز از هم جدا نخواهند شد، تا در حوض (کوثر) بر من وارد شوند» و بسیار روشن است که علی بزرگ عترت و بزرگ خاندان پیامبر اکرم است.

 الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص:576

آیا خود عمر راوی احادیثی که در صحاح و مسانید درباره علی علیه السلام از قول رسول خدا آمده نیست؟

1)   که رسول خدا در آن فرموده است: «علی نسبت به من به منزله هارون نسبت به موسی است، نهایت آنکه پیامبری بعد از من نخواهد بود»

2)   و آنچه را که در روز خیبر فرموده است: «فردا پرچم را به مردی که خدا و پیامبرش را دوست دارد و خدا و پیامبر نیز او را دوست دارند، خواهم داد»

3)   و آنچه را که در روز غدیر فرموده است: «کسی را که من مولای او هستم علی مولای اوست، خدایا دوست بدار کسی را که او را دوست دارد و دشمن بدار کسی را که او را دشمن دارد.»

4)   و گفته دیگرش: «هیچ کس دارای فضائلی همانند فضائل علی نیست که صاحبش را به سوی هدایت رهنمون باشد و از پستی و ضلالت بازش دارد»

5)   و فرموده دیگرش: «اگر آسمانها و زمین های هفتگانه در کفه ای گذارده شود و ایمان علی در کفه دیگر، قطعا ایمان علی فزونی خواهد داشت». «1»

6)   آیا آیات مباهله، تطهیر، ولایت و نظائر اینها که درباره ستایش علی، بزرگ عترت نازل شده پیش عمر برابر با آن چند حدیث ساختگی نیست که درباره آن کسانی که عمر آرزوی زنده بودنشان را کرده رسیده است؟! چه رسوائی ننگبار است که عمر مثل سالم بن معقل غلام بنی حذیفه را که اصلا ایرانی بوده تنها فرد شایسته برای خلافت می داند و هنگامی که ضربت می خورد آرزوی حیاتش را می کند و می گوید: «اگر سالم زنده بود خلافت را به «شوری» نمی گذاشتم؟!» «2»

7)   و چقدر بر رسول خدا سخت است که برادرش امیر المؤمنین حتی با بردگان و غلامان (تازه مسلمان) از امتش برابر دانسته نشود، با آنکه آن همه نصوص در کتاب و سنت درباره اش وارد شده است؟!

8)   آیا خود عمر نبود که در سقیفه علیه انصار احتجاج به گفته پیامبر اکرم نمود

                      

که «امامان از قریشند؟» پس چرا آن را فراموش کرد؟ و چه گونه غلام بنی حذیفه را تنها فرد شایسته برای امر خلافت می داند، ولی علی را شایسته نمی داند؟!

9)   آیا خود عمر نبود که به ابو بکر اصرار می کرد که خالد بن ولید را عزل و سنگسار کنم آن زمان که خالد، مالک بن نویره را کشته و با زنش در آمیخته بود و یاران مسلمانش را از بین برده و جمعش را پراکنده و قومش را هلاک نموده و اموالش غارت کرده بود؟!

آیا او جمله ای را که در مورد خالد به ابو بکر گفته بود: «در شمشیر خالد ستم و گناه است- دشمن خدا، بر انسان مسلمانی هجوم برد و او را کشت آنگاه با زنش زنا کرد» فراموش کرده بود؟! و یا جمله ای را که به خالد گفته بود: «تو انسان مسلمانی را کشتی آنگاه با زنش زنا کردی، بخدا قسم با سنگهایت سنگسارت خواهم کرد» از یاد برده بود؟!

آری سیاست بی پدر و مادر و دور از مصالح ملی، هر آن به صاحبش زبان و منطق تازه ای می بخشد، و آراء مختلف و آرزوها و پندارهای غلط نتیجه همان سیاست بی- پدر و مادر است که با کتاب خدا و گفتار پیامبر بزرگوارش قابل انطباق نیست و همین امر موجب بدبختی امت اسلام و اختلافشان از دیر باز تاکنون شده است!!

                       

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 680

 «اوست امیر که در روز غدیر تعیین شده، او برادر پیامبر اکرم است، از اصلاب پاک متولد شده و فرزندانش نیز همگی پاکند»

آیا وصف کنندگان می توانند آنچنانکه شایسته است او را مدح کنند در صورتی که قرآن درباره اش مدح و ثنا گفته است؟

او دارای همسری است که نورش همه جا را روشن کرده و از این رو او را زهرا نامیده اند. و امامان از فرزندان اویند که گذشتگان و آیندگان وسیله آنها شرافت پیدا کردند. مبدأ آنها امام حسن مجتبی علیه السلام است که کریمان به انساب او افتخار می کنند.

و بعد از او امام حسین علیه السلام است که شهیدان وسیله او بدرجات عالیشان نائل گردیده اند.

و بعد از او امام بزرگوار حضرت زین العابدین علیه السلام که امام نجیب و امین و سجده کننده و گریان است.

و بعد از او امام باقر علیه السلام است که تمام کارهایش ستوده و نعمت است.

و بعد از او امام صادق علیه السلام است که عالم اهل بیت است و تمام شاگردانش همگی بزرگواران و سعادتمندانند.

و بعد از او امام موسی بن جعفر علیهما السلام است که به ضریحش زوار تبرک می جویند.

و بعد از او امام رضا علیه السلام است که علم هدایت و گنج تقوی و باب امیدواری و از بین برنده تاریکی و روشنی بخش دلها و جامعه است.

و بعد از او جواد الائمه و فرزند برومندش امام هادی علیهما السلام اند که نشانه های روشنشان مردم را هدایت می کند.

و بعد از او امام حسن عسکری علیه السلام که درخشندگی خیره کننده ای از نور جلال، او را احاطه کرده است.

                       

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 5، ص: 681

و بعد از او حضرت مهدی علیه السلام است که امام پاک و پسر امام پاک است و در شرق و غرب پرچم نورانی او بر افراشته خواهد شد.

او زمین را بعد از فساد، آباد می کند تا جائی که گرگ با میش در یکجا زندگی کنند.

من ای پسر عم رسول خدا! قلبا شما را دوست دارم و دلم به هوای کوی شما است.

و کسانیکه درباره شما غلو می کنند و یا شما را دشمن دارند کافر می دانم» «1»

از امام سبط حسین بن علی آورده اند که پدرش امیر مؤمنان در رحبه نشسته بود و مردمان نیز پیرامون او. پس مردی برخاست و گفت ای امیر مؤمنان تو در پایگاهی هستی که خدا تو را در آن جای داده و آنگاه پدرت در آتش دوزخ کیفر می بیند گفت خاموش! خدا دهانت را بشکند سوگند به آنکس که محمد را به راستی به پیامبری فرستاد که اگر پدرم درباره همه گنهکارانی که روی زمین اند به شفاعت برخیزد خدا شفاعت او را می پذیرد. پدر من در آتش کیفر ببیند؟ با آنکه پسرش بخش کننده بهشت و دوزخ است سوگند به آنکه محمد را براستی فرستاد که در روز قیامت نور پدرم ابوطالب روشنی های همه آفریدگان را خاموش می کند مگر 5 نور را: نور محمد و نور فاطمه و نور حسن و حسین و نور فرزندان او از امامان را همان نور او از نور ما است که خدا آن را 2000 سال پیش از خلقت آدم آفریده است.

المناقب المائة از شیخ ابو الحسن ابن شاذان «2» کنز الفوائد از کراجکی ص 80               

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 7، ص: 521

امالی ابن شیخ ص 192 احتجاج طبرسی- چنانچه در بحار آنرا بعنوان مأخذ روایت یاد کرده- تفسیر ابو الفتوح 4/211، الحجة ص 15، الدرجات الرفیعة، بحار الانوار 9/15 ضیاء العالمین، تفسیر برهان 3/794

و با برگزیدن علی علیه السّلام که بفرمان خدا در غدیر خم انجام داد، بینی حاسدان را به خاک مالید.

– بالای جهاز شتران رفت، و بر مردم خطبه خواند، و امور مردم را به

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 11، ص: 509

کف او سپرد، و چه نیکو پیمانی بست.

– آشکارا، او را به امامت برگزید، و فرزندانش را از پس او، رهبران و امامان مردم خواند. ای امامان و پاک زادگانی، که از بهترین پدر بدنیا آمدید!

– 3-

قصیده غدیریه مفصلی دارد که ابیاتی از آن نقل می شود:

*  مناشده علی (ع) در مسجد النبی در زمان عثمان بر امامت خود و 11 فرزندش

فرمود شما را بخدا سوگند میدهم آیا آگاهی دارید؟ هنگامی که این آیه:

وَ السَّابِقُونَ الْأَوَّلُونَ مِنَ الْمُهاجِرِینَ وَ الْأَنْصارِ …

 و این آیه وَ السَّابِقُونَ السَّابِقُونَ أُولئِکَ الْمُقَرَّبُونَ

 نازل شد در چه مورد و در چه موضوعی نازل شد؟ از رسول خدا صلی اللّه علیه و آله درباره مدلول این آیات سؤال شد؟ فرمود: خدای متعال اینها را نازل فرموده درباره انبیاء و اوصیاء آنها، پس من افضل انبیاء و رسل هستم و علیّ بن ابی طالب وصیّ من، افضل اوصیاء است، همگی گفتند: آری بخدا قسم، فرمود:

شما را بخدا سوگند میدهم، آیا آگاهی دارید؟ هنگامی که این آیه: یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا أَطِیعُوا اللَّهَ وَ أَطِیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُمْ

 و این آیه وَ لَمْ یَتَّخِذُوا مِنْ دُونِ اللَّهِ وَ لا رَسُولِهِ وَ لَا الْمُؤْمِنِینَ وَلِیجَةً

، نازل شد مردم گفتند:

یا رسول اللّه آیا اختصاص به بعض از مؤمنین دارد یا شامل همه آنها میشود؟ پس خدای عز و جل امر فرمود پیغمبرش را که بآنها تعلیم فرماید تا اولیاء و متصدیان امرشان را بشناسند و امر فرمود او را همانطور که نمازشان و زکاتشان و حجّشان را تفسیر و بیان فرموده، ولایت را نیز برای آنها تفسیر فرماید، و مأمور گشت که مرا در غدیر خم برای مردم بولایت منصوب فرماید، سپس خطبه ایراد فرمود و ضمن آن فرمود:

ای مردم همانا خداوند مرا باجراء امری مأمور کرده که سینه ام را آن امر تنگ نموده و چنین پنداشتم که مردم مرا تکذیب میکنند، پس خداوند مرا تهدید بشکنجه فرمود در صورتیکه آن امر را ابلاغ ننمایم. سپس مردم را برای انجام نماز جماعت دعوت فرمود، پس از انجام نماز خطبه خواند و فرمود ای مردم: آیا میدانید: که همانا خدای عز و جل مولای من است و من مولای مؤمنین هستم و من اولی (سزاوارتر) هستم بر مؤمنین از خودشان گفتند آری. چنین است، پس فرمود یا علی برخیز، پس برخواستم در این موقع فرمود: من کنت مولاه فعلی مولاه، اللهم وال من والاه و عاد من عاداه، در این هنگام سلمان بپا خاست و گفت: یا رسول اللّه                      

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 1، ص: 338

ولاء کما ذا؟ یعنی ولاء «درباره علی علیه السّلام چگونه ولائی است»؟ فرمود:

ولاء کولائی، یعنی ولاء مانند ولای من، من کنت اولی به من نفسه یعنی هر کس که من اولی (سزاوارتر) هستم باو از خودش، پس خدای متعال این آیه را فرو فرستاد: الْیَوْمَ أَکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ ..

 تا آخر آیه، پس رسول خدا تکبیر فرمود و گفت «اللّه اکبر» تمامی نبوّت من و تمامی دین خدا ولایت علی است، بعد از من، پس ابوبکر و عمر برخاستند و گفتند: یا رسول اللّه: این آیات در مورد علی علیه السّلام خاصّه است؟ فرمود: بلی، در او و درباره اوصیاء من است تا روز قیامت، گفتند بیان فرما ایشان را (اوصیاء خود را) برای ما، فرمود: علی علیه السّلام برادر من و وزیر من و وارث من و وصیّ و خلیفه من است در امّت من، و ولیّ هر مؤمن است بعد از من، سپس دو فرزندم اول حسن و پس از او حسین، پس از او نه تن از فرزندان پسرم حسین هر یک پس از دیگری، قرآن با آنها است و آنها با قرآنند، از قرآن جدا نشوند و قرآن از آنها جدا نشود تا بر من کنار حوض وارد شوند؟ (پس از این شرح و بیان، امیر المؤمنین علیه السّلام با قید قسم در میان انجمن در مسجد رسول خدا صلی اللّه علیه و آله) همگی گفتند: آری بخدا قسم این کلمات رسول خدا را ما شنیده ایم و بطوریکه گفتی بدان شهادت میدهیم. و بعض دیگر از آن گروه گفتند بیشتر این مطالب را در خاطر داریم ولی تمام آن را در حفظ نداشتیم ولی اینان که تمام آن را در خاطر داشته و بدان گواهی دادند همه آنها از نیکان و مردم با فضیلت ما میباشند، پس علی علیه السّلام فرمود: راست گفتید همگی مردم در حفظ یکسان نیستند، من آنانی را که این گفتار رسول خدا صلی اللّه علیه و آله را در خاطر دارند بخدا سوگند میدهم که برخیزند و بدانچه در خاطر دارند خبر دهند، پس این اشخاص برخواستند: زید بن ارقم، و براء بن عازب، و سلمان، و ابوذر، و مقداد، و عمّار

 الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 2، ص: 351

رفتن به بالا