اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۱ خرداد ۱۴۰۳

دومین تعهد عثمان

متن فارسی

دومین تعهد و التزام

نخستین تعهدی را که درحضور مردم و در برابر خدا کرد و ملتزم شد که دست از همه خلافکاری هایش برداشته تغییر رویه داده و به حکم قرآن و سنت پیامبر (ص) عمل کند و در حکومت از آنها منحرف نگردد نقض کرد، و هیچیک از خلافکاریهایش را ترک ننمود بلکه به رویه غیر اسلامیش و به ستم و انحراف ادامه داد. دیگر بار در برابر مردم و با سوگند و تعهددر برابر خدا، خویشتن را ملتزم ساخت و متعهد که دست از رویه خلاف اسلامیشبردارد و رویه اسلامی حکومت و اداره را بکار بندد.

طبری مینویسد”: عبدالله بن زبیر از قول پدرش میگوید: مردم مدینه (طبعا اصحاب پیامبر (ص) و مهاجران و انصار) نامه ای به عثمان نوشته او را به توبه (بازگشت به خدا و رویه اسلامی) خواندند، و علیه او استدلال کرده بخدا قسم خوردندکه اگر تعهداتی را که در برابر خدا دارد در مورد آنان بانجام نرساند بهیچوجه دست از او بر نخواهد داشت تا او را بکشند. چون از کشته شدنش ترسید با راهنمایان و افراد خانواده اش (امویان) به مشورت پرداخته بانها گفت: این مردم چنین کردند که می بینید، چه باید کرد؟ به او توصیه کردند بدنبال علی بن ابیطالب (ع) فرستاده از او بخواهندآنان را از او دور سازد و آنچه میخواهند به آنها قول دهد و آنقدر مردم را معطل کند که نیروهای کمکی فرا رسند. گفت: اینها امروز و فرداکردن را تحمل نمیکنند، و من زیر بارتعهدی رفته ام و با نخستین دسته ای از آنها که اینجا آمدند چنان کردم که میدانید. بنابراین در صورتی که بانها قول داده و تعهد نمایم مطالبه انجام و وفای بعهدم را خواهند کرد. مروان بن حکم گفت: امیرالمومنین! اگرتظاهر به دوستی با آنها کنی تا کسب نیرو کرده در هنگامی که تفوق داری حسابشان را برسی بهتر از این است که بگذاری آنها در حالی که نزدیک تو هستند به دشمنی تو برخیزند. بنابراین، با هر چه تقاظا میکنند موافقت کن و تا مدتی که ممکن است از انجام وعده ات خودداری کن، زیرا آنها علیه تو به تجاوز داخلی دست زده اند و باستناد آن عهد و پیمانی که باآنها منعقد شود بی اعتبار بوده لازم الاجرا نیست. عثمان بدنبال علی (ع) فرستاده او را دعوت کرد نزد وی برود. چون آمد به او گفت: ابو الحسن مردم چنان کردند که دیدی و از من آن سر زدکه میدانی، و اکنون اطمینان ندارم که مرا نکشند. بنابراین آنها را از من دور ساز. خدای عز و جل را شاهد میگیرم که دست از آنچه مورد انتقاد قرار داده اند بردارم و حق آنها را (بموجب قانون اسلام) چه آنها که بعهده من است و چه آنها که بعهده دیگران است بستانم و بانها رد کنم گرچه در این احقاق حق و اجرای قانون اسلام لازم آید که خونم ریخته شود.

علی (ع) گفت: مردم پیش از آنکه محتاج کشتن تو باشند به دادگری تو احتیاج دارند. و من آنها را آدمهائی می بینم که تا تعهداتت و تقاضاهایشان را بانجام نرسانی راضی ودست بردار نخواهند شد. به نخستین دسته آنها که آمده بودند وعده دادی وبر آن وعده خدا را گواه گرفتی که دستاز همه آنچه خلاف دانسته و مورد اعتراض قرار داده بودند برداری، و من باعتماد، وعده ات و پیمانی که باخدا بستی آنها را از تو دور ساختیم. بعد به هیچیک از آنچه وعده داده بودی و با خدا پیمان بسته بودی وفا نکردی. بنابراین، دوباره در پی این مباش که مرا فریب دهی، زیرا من از طرف توبا تقاضاهای حقه آنها موافقت خواهم کرد. گفت: باشد با تقاضاهای حقه آنها از طرف من موافقت کن، بخدا قسم من بتعهدی که از طرف من میکنی وفا خواهم کرد. علی (ع) نزد مردم رفتهگفت: مردم شما تقاضاهای بر حق و قانونی دارید، و با آنها موافقت میشود. عثمان ادعا میکند که او داد شما را از خویش و از دیگران خواهد ستاند و دست از همه آنچه مایه نارضائی شماست بر خواهد داشت. بنابراین، قولش را بپذیرید و آنرا تحکیم و تاکید نمائید. مردم گفتند: قبول میکنیم و تو از طرف ما قولش را تاکید و تحکیم کن، زیرا بخدا ما با حرف بدون عمل و اجرا راضی نخواهیم شد. علی (ع) گفت: این حق شماست و انجام میدهم. بعد پیش عثمان آمده جریان را شرح داد. عثمان گفت: با آنها مدتی قرار بگذار تا مهلت من باشد، زیرا من یکروزه نمیتوانم تمام آنچه مایه نارضائی و اعتراض آنها استاز بین بردارم و جبران نمایم. علی (ع) گفت: آنچه مربوط به مدینه است مهلت و تاخیر بر نمیدارد، و مهلت آنچه خارج از مدینه است باندازه ای است که وصول فرمانت به آنجا وقت بر میدارد. گفت: باشد. ولی برای آنچه مربوط به مدینه است سه روز به من مهلت بده. علی (ع) موافقت کرد، ورفته به مردم اطلاع داد و قرارداد کتبی میان عثمان و ایشان نوشته در آن به او سه روز مهلت داد تا همه ظلمهائی را که رفته است جبران و احقاق حق نماید و همه استانداران وکارمندان عالیرتبه ای را که نمیخواهند، بر کنار سازد. سپس در آن قرارداد سخت ترین و موکد ترین عهد و سوگند و قرارهائی را که خدا با یکتن از بندگان گذاشته بر عهده عثمان گذراند. و برجسته ترین مهاجران و انصار را شاهد گرفت و بر پائین قرارداد شهادت دادند. در نتیجه، مسلمانان دست از او برداشته رفتند تا او بتعهداتش عمل کند. لکن عثمان خودرا برای جنگ آماده ساخت و در پی تدارک و گرد کردن اسلحه برآمد، و ازبردگان حکومتی سپاهی گران فراهم آورد. چون سه روزه مهلت سپری گشت و او برهمان حال سابق مانده هیچیک از آنچه مورد نارضائی بود تغییر نداد و هیچ یک از استانداران را بر کنار نساخت مردم علیه او شوریدند و عمرو بن حزم انصاری برخاسته نزد مصریان که در ذو خشب بودند رفت و وضع را به اطلاعشان رسانید و همراه آنان به مدینه آمده به عثمان پیغام دادند: مگر ما بر این قرار از تو جدا نشدیم که تعهد کردی از بدعت هایت توبه نموده و دست برداشته ای و همه آنچه را مورد اعتراض قرار داده ایم رها خواهی کرد و در تحکیم تعهدت آنرا با خدا عهد بستی و قرار گذاشتی؟ عثمان گفت: آری، و من بر سر همان تعهدم. گفت: پس این نامه چیست که همراه نامه رسانت پیدا کردیم؟… (تا آخر مطلب”) وقتی علی (ع) با مصریانی که به مدینه آمده بودند صحبت نمود آنها را راضی کرد به کشورشان برگردند، و خود از ذو خشب به مدینه باز آمد نزد عثمان رفته به او اطلاع داد که مصریان برگشتند. عثمان آنروز را گذراند، و فردا مروان نزد او رفته گفت: نطقی بکن و به مردم اعلان کن که مصریان برگشته اند و آنچه درباره امام و زمامدارشان باطلاعشان رسیده بود نادرست و بی اساس بوده است. نطق تو پیش از این که مردم از استانها و شهرستانها برخاسته و سرازیر شوند و طوری شود که حریفشان نباشی پخش خواهد شد. عثمان زیر بار نرفت. مروان آنقدر پاپی اش شد تا عثمان به منبر بالا رفته پس ازسپاس و ستایش پروردگار گفت: این جماعت از اهالی مصر درباره زمامدارشان چیزهائی باطلاعشان رسیده بود و وقتی یقین کردند که آن حرفها بی اساس است به کشورشان برگشتند. مردم از هر سو فریاد برآوردند که عثمان از خدا بترس و به درگاه خدا توبه کن اولین کسی که فریاد برآورد عمرو بن عاصی بود که گفت: عثمان از خدا بترس تو مرتکب کارهای خلافی شده ای و ما را به آن کشانده ای. بنابراین بدرگاه خدا توبه کن تا ما هم توبه کرده باز گردیم… تا آخر ماجرا که قبلا روایات تاریخی حاکی ازآن را آوردیم.

(الغدیر فی الکتاب و السنة و الادب ج 9 ص 247 تا 250)

متن عربی

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 247

 

عهد آخر بعد حنث الأوّل:

أخرج الطبری من طریق عبد اللَّه بن الزبیر عن أبیه، قال: کتب أهل المدینة إلی عثمان یدعونه إلی التوبة، و یحتجّون و یقسمون له باللَّه لا یمسکون عنه أبداً حتی یقتلوه، أو یعطیهم ما یلزمه من حقّ اللَّه، فلمّا خاف القتل شاور نصحاءه و أهل بیته، فقال لهم: قد صنع القوم ما قد رأیتم فما المخرج؟ فأشاروا علیه أن یرسل إلی علیّ بن أبی طالب فیطلب إلیه أن یردّهم عنه و یعطیهم ما یرضیهم لیطاولهم حتی یأتیه أمداده، فقال: إنّ القوم لن یقبلوا التعلیل، و هم محمّلی عهداً و قد کان منّی فی قدمتهم الأولی ما کان، فمتی أعطهم ذلک یسألونی الوفاء به.

فقال مروان بن الحکم: یا أمیر المؤمنین مقاربتهم حتی تقوی أمثل من مکاثرتهم علی القرب، فأعطهم ما سألوک، و طاولهم ما طاولوک، فإنّما هم بغوا علیک فلا عهد لهم.

فأرسل إلی علیّ فدعاه، فلمّا جاءه قال: یا أبا حسن إنّه قد کان من الناس ما قد رأیت، و کان منّی ما قد علمت، و لست آمنهم علی قتلی، فارددهم عنّی، فإنّ لهم اللَّه عزّ و جلّ أن أُعتبهم من کلّ ما یکرهون، و أن أُعطیهم الحقّ من نفسی و من غیری و إن کان فی ذلک سفک دمی.

فقال له علیّ: «الناس إلی عدلک أحوج منهم إلی قتلک، و إنّی لأری قوماً

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 248

لا یرضون إلّا بالرضا، و قد کنت أعطیتهم فی قدمتهم الأولی عهداً من اللَّه لترجعنّ عن جمیع ما نقموا، فرددتهم عنک، ثمّ لم تفِ لهم بشی ء من ذلک، فلا تغرّنی هذه المرّة من شی ء، فإنّی معطیهم علیک الحقّ».

قال: نعم، فأعطهم فو اللَّه لَأَفِینّ لهم.

فخرج علیّ إلی الناس، فقال: «أیّها الناس إنّکم إنّما طلبتم الحقّ فقد أُعطِیتموه، إنّ عثمان قد زعم أنّه منصفکم من نفسه و من غیره، و راجع عن جمیع ما تکرهون، فاقبلوا منه و وکّدوا علیه». قال الناس: قد قبلنا، فاستوثق منه لنا، فإنّا و اللَّه لا نرضی بقول دون فعل. فقال لهم علیّ: «ذلک لکم». ثمّ دخل علیه فأخبره الخبر، فقال عثمان: اضرب بینی و بینهم أجلًا یکون لی فیه مهلة، فإنّی لا أقدر علی ردّ ما کرهوا فی یوم واحد، قال له علیّ: «ما حضر بالمدینة فلا أجل فیه، و ما غاب فأجله وصول أمرک»، قال: نعم، و لکن أجّلنی فی ما بالمدینة ثلاثة أیّام. قال علیّ: «نعم». فخرج إلی الناس فأخبرهم بذلک، و کتب بینهم و بین عثمان کتاباً أجّله فیه ثلاثاً علی أن یردّ کلّ مظلمة، و یعزل کلّ عامل کرهوه، ثمّ أخذ علیه فی الکتاب أعظم ما أخذ اللَّه علی أحد من خلقه من عهد و میثاق، و أشهد علیه ناساً من وجوه المهاجرین و الأنصار، فکفّ المسلمون عنه و رجعوا إلی أن یفی لهم بما أعطاهم من نفسه.

فجعل یتأهّب للقتال و یستعدّ بالسلاح، و قد کان اتّخذ جنداً عظیماً من رقیق الخمس، فلمّا مضت الأیّام الثلاثة و هو علی حاله لم یغیّر شیئاً ممّا کرهوه، و لم یعزل عاملًا، ثار به الناس، و خرج عمرو بن حزم الأنصاری حتی أتی المصریّین و هم بذی خُشب، فأخبرهم الخبر و سار معهم حتی قدموا المدینة، فأرسلوا إلی عثمان: أ لم نفارقک علی أنّک زعمت أنّک تائب من إحداثک، و راجع عمّا کرهنا منک، و أعطیتنا علی ذلک عهد اللَّه و میثاقه؟ قال: بلی أنا علی ذلک. قال: فما هذا الکتاب الذی وجدنا مع رسولک؟ الحدیث «2».

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 9، ص: 249

سیاسة ضئیلة:

لمّا تکلّم علیّ مع المصریّین و رجّعهم إلی بلادهم و رجع هو إلی المدینة دخل علی عثمان و أخبره أنّهم رجعوا، فمکث عثمان ذلک الیوم، حتی إذا کان الغد جاءه مروان فقال له: تکلّم و أعلم الناس أنّ أهل مصر قد رجعوا، و أنّ ما بلغهم عن إمامهم کان باطلًا فإنّ خطبتک تسیر فی البلاد قبل أن یتحلّب الناس علیک من أمصارهم فیأتیک من لا تستطیع دفعه، فأبی عثمان أن یخرج، فلم یزل به مروان حتی خرج فجلس علی المنبر فحمد اللَّه و أثنی علیه ثم قال: أمّا بعد: إنّ هؤلاء القوم من أهل مصر کان بلغهم عن إمامهم أمر فلمّا تیقّنوا أنه باطل ما بلغهم عنه رجعوا إلی بلادهم.

فناداه الناس من کلّ ناحیة: اتّق اللَّه یا عثمان و تب إلی اللَّه. و کان أوّلهم عمرو ابن العاصی. قال: اتّق اللَّه یا عثمان فإنّک قد رکبت نهابیر و رکبناها معک فتب إلی اللَّه نتب. إلی آخر ما مرّ فی هذا الجزء صفحة (137).