اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۱۰ آذر ۱۴۰۱

نظر عثمان درباره شکار در حرم

متن فارسی

نظریه خلیفه درباره شکار حرم «1»

امام حنبلیان احمد و جز او با اسناد صحیح آورده اند که عبد اللّه بن حارث بن نوفل گفت: عثمان روی به مکه آورد من در قدید به پیشواز رفتم و مردم ماء (شناوران، شکارچیان) کبکی شکار کرده و ما آن را با نمک و آب پختیم و به عثمان و یارانش پیشکش کردیم ایشان دست به آن نزدند و عثمان گفت: این شکاری است که نه خود آن را شکار کرده ایم نه دستور به شکار آن داده ایم گروهی که در جامه احرام نبوده اند آن را شکار کرده و برای خوراک ما آورده اند و باکی در خوردن آن نیست پس در پی علی فرستاد و چون او بیامد داستان را برایش باز گفت و علی خشمگین شد و گفت: پیامبر (ص) چون پاچه گورخری را برای او آوردند گفت: «ما گروهی هستیم در جامه احرام، آن را به کسانی که در جامه احرام نیستند بخورانید» و من هر مردی را که شاهد آن داستان بود سوگند می دهم (که گواهی دهد) پس دوازده مرد از یاران رسول (ص) به گواهی دادن پرداختند و سپس علی گفت یک بار نیز تخم شتر مرغ برای رسول (ص) آوردند و او گفت:
«ما دسته ای در حال احرام هستیم و این را به کسانی که در جامه احرام نیستند بخورانید» و من هر مردی را شاهد آن داستان بوده سوگند می دهم (که گواهی دهد) پس گروهی که شماره ایشان کمتر از آن دوازده تن بود به گواهی پرداختند و عثمان دست از غذا کشید و به جای خود رفت و آن خوراک را شکارچیان خوردندو در عبارتی دیگر که احمد از زبان عبد اللّه بن حارث آورده می خوانیم که پدر وی تهیه خوراک عثمان را به گردن گرفت و خود وی گفت: گویا هنوز کبکی که دور ظرف چیده بودند پیش چشمم است که مردی بیامد و گفت علی (ض) این را ناخوش می دارد پس عثمان پی علی فرستاد که دست هایش آلوده به برگ سائیده بود و به وی گفت: تو خیلی با ما ناسازگاری می نمائی علی گفت: یک بار که پیامبر (ص) در حال احرام بود چون گور خری برایش آوردند گفت: «ما در حال احرام هستیم و این را به کسانی بخورانید که در جامه احرام نباشند» و من به خدا سوگند می دهم که هر کس شاهد آن داستان بوده (گواهی دهد) پس مردانی برخاسته و گواهی دادند سپس گفت یک بار هم پنج تخم شتر مرغ برای پیامبر (ص) آوردند و او گفت: «ما در حال احرام هستیم، آن را به کسانی بخورانید که در جامه احرام نباشند» و من اینک هر مردی را که شاهد آن داستان بوده به خدا سوگند می دهم (که گواهی دهد) پس مردانی برخاستند و گواهی دادند و عثمان برخاست و در چادر خویش شد و آن خوراک را برای شکارچیان باز گذاشتند.
و در عبارت امام شافعی آمده است که: عثمان در حالت احرام بود که کبکی به او هدیه کردند پس همه آن گروه از آن خوردند مگر علی که آن را ناخوش داشت.
و در عبارتی از ابن جریر می خوانیم: عثمان بن عفان حج کرد و علی نیز با او حج کرد، کسی که خود در حال احرام نبود حیوانی شکار کرده و گوشت آن را برای عثمان آورد وی از آن بخورد و علی از آن نخورد و عثمان گفت: به خدا نه ما خود شکار کردیم و نه پیشنهاد و دستور شکار را دادیم علی این آیت خواند: تا آن گاه که شما در حال احرام هستید شکار جانوران زمین بر شما نارواست سوره مائده آیه 96و در عبارتی آمده است: عثمان بن عفان (ض) در قدید فرود آمد پسخوراکی از کبک که پاهای آن رو به بالا بود برایش آوردند و او فرستاد دنبال علی (ض) که آن هنگام داشت در دهان شتری از آن خویش لگام می نهاد و در حالیکه از دو دستش برگ های کوبیده می ریخت بیامد، پس علی از دست زدن به آن خودداری نمود و مردم نیز خودداری نمودند و علی گفت این جا از تیره اشجع کیست؟ آیا می دانید که اعرابی ای چند تخم شتر مرغ و تتمیر «1» وحشی برای پیامبر (ص) آورد و او گفت: این ها را به خانواده ات بخوران که ما در حال احرام هستیم؟ گفتند آری پس عثمان از تخت خویش فرود آمد و گفت:
بر ما پلید شد.
و در عبارت بیهقی می خوانیم: حارث جانشین عثمان بود در طائف، و برای عثمان خوراکی از کبک و گوشت حیوانات وحشی بساخت و او در پی علی (ض) فرستاد و پیک به هنگامی او را دید که برای شتران خویش برگ ها را می کوبید، و به همان حال که برگ های سائیده از دستش می ریخت بیامد. پس گفتندش:
بخور گفت: این را به گروهی بخورانید که در جامه احرام نباشند زیرا مادر حال احرام هستیم سپس علی گفت: کسانی از تیره اشجع را که این جایند سوگند می دهم که آیا می دانید رسول خدا (ص) چون در حال احرام بود و پای گور خری برایش هدیه آوردند از خوردن آن سر باز زد؟ گفتند آری.
طبری از طریق صبیح بن عبد اللّه عبسی آورده است که عثمان، ابو سفیان بن حرث را بر حوالی مکه و مدینه فرستاد تا در قدید فرود آمد پس مردی از اهل شام بر وی گذشت که بازی و شاهینی شکاری با او بود پس آن را از وی عاریت گرفت و با آن کبک هائی شکار کرد و در آغلی نهاد تا چون عثمان بر وی گذشت آنرا پخت و برای او آورد عثمان گفت: بخورید برخی شان گفتند باشد تا علی بیاید و چون او آمد و آن چه پیش رویشان بود دید گفت ما از آن نمی خوریم عثمان گفت چرا نمی خوری گفت: این شکاری است که در حال احرام، خوردن آن روانیست عثمان گفت برای ما توضیح بده علی این آیت خواند: ای کسانیکه ایمان آورده اید در حال احرام شکار را نکشید عثمان گفت مگر ما آن را کشته ایم؟، در پاسخ وی این آیت خواند: بر شما شکار دریائی و طعام آن حلال گردید تا شما و کاروانان به آن بهره مند شوید ولی شکار بیابانی تا زمانی که در حال احرام هستید بر شما حرام است.
– و به گونه ای که ابن حزم از طریق بسر بن سعید یاد کرده- سعید بن منصور آورده است که عثمان در دو سال از خلافتش چون در حال احرام بود در منازل میان راه، جانوران وحشی را برایش شکار کرده و سر می بریدند و او آن را می خورد سپس زبیر در این باره با او به سخن پرداخت و او گفت: نمی دانم این چیست، این برای ما و به خاطر ما صید نمی شود و بد نیست آن را ترک کنیم، پس آن را ترک کرد.
امینی گوید: این داستان نشان دهنده آن است که دانش خلیفه از رسیدن به کنه این مسأله تا چه اندازه ناتوان بوده یا چقدر خوش می داشته از فرمایش خلیفه دوم پیروی کند که دستور می داد کسانی که در حال احرام هستند گوشت شکار را بخورند و فتوی دهندگان را از ناسازگاری نمودن با این دستور پرهیز می داد و ایشان را تهدید می کرد که در صورت سرپیچی از فرمان وی سر و کارشان با تازیانه خواهد بود که اگر خدا خواهد تفصیل آن حکایت را هم خواهیم آورد جز اینکه وقتی امیر مؤمنان (ع) با استناد به حکم قرآن و سنت- دهان عثمان را بست او هیچ راه گریزی نیافت مگر این که به چادر خویش درآمده و به این بسنده کند که: راستی تو با ما خیلی ناسازگاری می نمائی! و این سخن می رساند که میان امیر مؤمنان (ع) و میان خلیفه، ناسازگاری بسیار بوده و آن گاه روشن است که هرگاه میان علی (ع) و کسی دیگر- هر که خواهد باشد- اختلافی باشد حق با علی (ع) است و بس، چرا که مطابق گفته پیامبر: علی با حق است و حق با علی و آن دو از یکدیگر جدا نشوند تا در روز قیامت کنار حوض کوثر
بر من درآیند «1» و نیز: علی با قرآن است و قرآن با او از یکدیگر جدا نشوند تا در کنار حوض کوثر بر من درآیند «2» و چرا که او دروازه شهر علم پیامبر است و وارث علم و ظرف علم او و استادترین پیروانش در کار داوری «3» وگرنه علی (ع) بسیار پاک تر از آن بود که از سر هواپرستی یا به خاطر دشمنی با این و آن راه ناسازگاری پیش گیرد زیرا این شیوه ها از گناهان پلیدی است که خداوند در آیه تطهیر از او (ع) دور شمرده و تازه هر دانشوری در برابر دانش او سر فرود می آورد و هیچ چون و چرائی در این نبود که او آگاه ترین مردم است به سنت پیامبر و از همین روی بود که چون عمر، عبد اللّه بن جعفر را از پوشیدن جامه رنگ شده در حال احرام نهی کرد امام (ع) با این سخن، دهان وی را بست که:
گمان نمی کنم کسی بتواند سنت پیامبر را به ما بیاموزد «4» و عمر خاموش شد زیرا چاره ای جز تسلیم در برابر سخن او نیافت و اگر کسی جز علی (ع) در برابرش بود البته تازیانه را برایش بلند می کرد. و از همین روی نیز بود که عمر در هر کار دشواری روی به او می آورد و چون آن را برایش حل می کرد می گفت:
اگر علی نبود عمر هلاک می شد «5»- یا مانند این سخن- و به همین زودی از زبان خود عثمان هم خواهی شنید که: اگر علی نبود عثمان هلاک می شد.
پس نظریه امام پاک است که باید پیروی شود زیرا قرآن، آن را تأیید کرده و خداوند می گوید: «تا هنگامی که در حال احرام باشید شکار زمین بر شما حرام است» چنان چه خود علی (ع) نیز در برابر عثمان به همین آیه استدلال کرد و با عام بودن حکم آن- به گونه ای که ابن حزم در المحلی 7/249 به نقل از گروهی گزارش کرده- آشکار می شود که آن چه صید شده، تملک آن وکشتن آن و خوردنش به هر گونه باشد حرام است و از همین روی بر کسی که در حال احرام باشد خوردن گوشت شکار را حرام دانسته اند هر چند کسی دیگر که در حال احرام نیست آن را برای خود شکار کرده و سر بریده باشد و نیز محرم نباید به سر بریدن شکار پردازد هر چند که آن شکار پیش از احرام بستن وی ملک او شده باشد و قرطبی در تفسیر خود 6/321 می نویسد: حرام بودن، صفت شیئی نیست بلکه متعلق به افعال است پس مقصود از آیه: «و حرام شد بر شما شکار بیابانی» همان کار شکار است و می خواهد محرم را از پرداختن به شکار منع کند یا مقصود از شکار، حیوانی است که شکار شود- از باب نامگذاری مفعول به فعل- و این معنی روشن تر است زیرا اجماع علماء بر آن است که کسی که در حال احرام است جایز نیست شکاری که به او ببخشند بپذیرد و جایز نیست که آن را بخرد یا شکار کند یا آن را به هر صورتی که تصور شود به ملکیت خود درآرد و در این باره هیچ اختلافی میان علمای مسلمین نیست زیرا هم حکم آیه: «و حرام شد بر شما شکار بیابانی تا آن گاه که در حال احرام باشید» عام است و هم حدیثی که صعب پسر جثامه نقل کرده این معنی را می رساند.
در ص 322 نیز گوید از علی و ابن عباس و ابن عمر روایت شده که کسی که در حال احرام است خوردن شکار در هیچ حالی بر او جایز نیست خواه به خاطر او صید شده باشد خواه نه زیرا حکم این آیه: «و حرام شد بر شما شکار بیابانی تا آن گاه که در حال احرام باشید» عام است و ابن عباس گفته: این حکم بدون قید است و طاوس و جابر بن زید و ابو الشعثاء نیز چنین گفته اند و از ثوری نیز همین نظر روایت شده و اسحاق نیز همین را گفته و استنادشان به حدیث ابن جثامه است پایان
و مؤید نظریه امام (ع) و پیروانش، احادیثی است که سنت ثابته پیامبر را می نماید و در کتاب های «صحیح» و «مسند» یاد شده و این هم چند تا از آن ها:
1- ابن عباس گفت: ای زید بن ارقم می دانی که بازوی صیدی را به پیامبر هدیه کردند و او آن را نپذیرفت و گفت ما در حال احرام هستیم؟ گفت آری.
و به عبارتی: زید بن ارقم بیامد و ابن عباس از او یاد آوری مسأله را خواست و گفت: چگونه به من خبر دادی که گوشت شکار را به پیامبر (ص) هدیه کردند با آن که حرام است؟ گفت: آری مردی یک عضو از گوشت شکاری را به او هدیه کرد و او نپذیرفت و گفت: ما نمی خوریم ما در حال احرام هستیم
و به عبارت مسلم: زید بن ارقم بیامد و ابن عباس نزد او شد و درباره گوشت شکار از او فتوی خواست و او گفت: پیامبر در حال احرام بود که گوشت شکاری برای او آوردند و او آن را رد کرد
برگردید به صحیح مسلم 1/450، سنن بوداود 1/291، سنن نسائی 5/184، سنن بیهقی 5/194، المحلی از ابن حزم 7/250 که می گوید این حدیث را از طرقی روایت کردیم که همه اش صحیح است.
2- صعب پسر جثامه گفت: من در ابواء با ودان «1» بودم که پیامبر بر من بگذشت و گوشت گور خری برای او هدیه بردم و آن را رد کرد و چون از چهره من دریافت که خوشم نیامده گفت: «رد کردن این، برای بودنش از سوی تو نیست ولی ما در حال احرام هستیم» و به عبارتی: گوشت گورخری برای پیامبر آوردند و او آن را رد کرد و گفت ما در حال احرام هستیم و شکار نمی خوریم
برگردید به صحیح مسلم 1/449، مسند احمد 4/37، سنن دارمی 2/39، سنن ابن ماجه 2/262، سنن نسائی 5/184، سنن بیهقی 5/192- از چند طریق- احکام القرآن از جصاص 2/586، تفسیر طبری 7/48، تیسیر الوصول 1/272
3- سعید پسر جبیر آورده است که ابن عباس گفت پیغمبر در حال احرام
بود که نیم گورخری برایش هدیه آوردند و آن را رد کرد و به عبارت احمد:
پیامبر (ص) در حال احرام بود که صعب بن جثامه سرین گورخری را به او هدیه کرد و پیامبر (ص) همان گونه که از آن خون می چکید آن را رد کرد.
و به عبارتی که طاوس در حدیث خود آورده: یک بازو از گوشت شکاری را به او هدیه کرد و …
و به عبارت مقسم: گوشت گورخری را …
و به عبارتی که عطاء در حدیث خود آورده: شکاری به او هدیه شد و آن را نپذیرفت و گفت ما در حال احرام هستیم
و به عبارت نسائی: پیامبر (ص) در حال احرام بود که در قدید، صعب بن جثامه پای یک گورخری که از آن خون می چکید به او هدیه کرد و او آن را به وی رد کرد
و به عبارت ابن حزم: پای گورخری به پیامبر (ص) هدیه شد و او آن را رد کرد و گفت: ما در حال احرام هستیم و شکار نمی خوریم و به عبارتی: اگر نه این بود که در حال احرام هستیم البته این را از تو می پذیرفتیم
برگردید به: صحیح مسلم 1/449، مسند احمد 1/290 و 338 و 341، مسند طیالسی ص 171، سنن نسائی 5/185، سنن بیهقی 5/193، المحلی از ابن حزم 7/249 که می نویسد: این حدیث را از طرقی که همه آن ها صحیح است روایت کرده ایم، احکام القرآن از جصاص 2/586، تفسیر قرطبی 6/322
شایان توجه: در برابر حدیث بالا- که همه صحت آن را پذیرفته اند- بیهقی در السنن الکبری 5/193 از طریق عمرو بن امیه ضمری آورده است که «صعب بن جثامه در جحفه سرین گورخری برای پیامبر هدیه آورد و او از آن بخورد و قوم نیز از آن بخوردند.» و سپس می گوید: این اسنادی درست است و اگر محفوظ بوده باشد ممکن است که پیامبر شکار زنده را رد کرده و گوشت شکار را پذیرفته باشد و خدا داناتر است پایان
گمان نمی کنم بیهقی تا این اندازه ها بی سواد بوده! و راستی این که علاقه او به تبرئه کردن خلیفه- در آن نظریه مخالف با قرآن و سنت پیامبر- وی را بر آن داشته که حدیث ضعیف را صحیح بشمارد و برای جمع میان آن و حدیث صحیحی که قبلا گذشت به تفسیری پردازد که صریح لفظ، آن را نمی پذیرد. و در تعقیب همان هدف بیهقی است که بخاری چون آن حدیث صحیح مورد اتفاق را در جلد سوم صحیح خود ص 165 می آورد کلمات: پا، سرین، بازو، یک نیمه، گوشت را که به صورت مضاف در عبارات مختلف حدیث آمده انداخته است! و جصاص نیز در احکام القرآن 2/586 راه او را دنبال کرده که خدا زنده بدارد درستکاری را!
و ابن ترکمانی در شرح بر سنن کبری در دنباله نظریه بیهقی درباره آن حدیثی که آورده می نویسد: می گویم: در سند این حدیث یحیی بن سلیمان جعفی است که آن را از ابن وهب روایت کرده و او نیز- به گونه ای که یحیی بن ایوب مرا آگاه ساخت- همان غافقی مصری است و درباره یحیی بن سلیمان، ذهبی در المیزان و الکاشف می نویسد: به گفته نسائی او مورد اطمینان نیست و به گفته ابن حبان: وی چه بسا احادیث غریب روایت می کند و درباره غافقی نیز نسائی گوید: او آن قوی نیست و ابو حاتم گفته: به سخن وی استدلال نشاید. و احمد گفته: وی حافظه ای بد داشته و بسیار خطا می کرده و مالک در مورد دو حدیث، سخن وی را دروغ شمرده، بنابر این نبایستی به تأویل این حدیث پرداخت چرا که سندش چنان است و با حدیث صحیح نیز مخالف است و این که بیهقی گوید: شکار زنده را رد کرده و گوشت شکار را پذیرفته مردود است زیرا در حدیث صحیح می خوانیم که پیامبر (ص) آن را رد کرده است پایان
4- عبد اللّه بن حرث از ابن عباس و او از علی نقل کرده که پیامبر (ص) در حال احرام بود که گوشت شکار برایش آوردند و آن را نخورد.
مسند احمد 1/105، سنن ابن ماجه 2/263
5- هشام بن عروه از پدرش روایت کرده است که عایشه ام المؤمنین به وی گفت: خواهر زاده من! این ده شبی که هست اگر در دلت گذشت که چیزی بخوری آن را رها کن- و این را درباره خوردن گوشت شکار گفت.
موطأ مالک 1/257، سنن بیهقی 5/194، تیسیر الوصول 1/273
6- نافع آورده است که آهوئی که در مکه سر بریده بودند به ابن عمر هدیه کردند و آن را نپذیرفت. و ابن عمر خوش نمی داشت که کسی که در حال احرام است به هیچ روی از گوشت شکار بخورد
این روایت را هم ابن حزم در المحلی 7/250 از طریقی آورده است که همه رجال راوی آن مورد اطمینان اند.
و اگر خلیفه سنت پیامبرش را می دانست شاید با آن مخالفت نمی کرد و اگر چیزی داشت که بتواند در برابر آن سنت قطعی علم کند و به استدلال پردازد البته کوتاه نمی آمد و این کار را برای پیروانش نمی گذاشت که پس از گذشت روزگاری دراز به سود او به استدلال پردازند و آن هم با دلیل هائی که- در برابر حق- هیچگونه بی نیازی نمی دهد. بیهقی در سنن خود 5/194 می نویسد: علی و ابن عباس (ض) بر آن رفته اند که هر کس در حال احرام باشد خوردن آن مطلقا بر وی حرام است و در این زمینه عمر و عثمان و طلحه و زبیر و جز آنان با ایشان مخالفت نموده اند و حدیث ابو قتاده و جابر نیز با ایشان است و خدا بهتر داند. پایان
حدیث بوقتاده به این گونه است که گوید: در سال حدیبیه من با پیامبر (ص) برفتم و یارانم احرام بستند و من نبستم پس پیامبر (ص) برفت و من با یارانم بودم و ایشان برخی با برخی دیگر می خندیدند و من نگاه کردم و گور خری دیدم و بر آن تاختم و نیزه ای به آن زدم و بر جایش بداشتم و از ایشان کمک خواستم و از یاری من سرباز زدند و از آن خوردیم و من به پیامبر پیوستم و گفتم ای پیغمبر! من به گورخری برخوردم که مقداری از آن نزدم مانده پیامبر (ص) به آن گروه که درحال احرام بودند گفت: بخورید. «1»
این حدیث نمی تواند مقصود مدعیان را برساند زیرا داستان آن به گونه ای که از صریح الفاظش بر می آید- در سال ششم هجرت- سال حدیبیه- روی داده و آن گاه بسیاری از احکام حج- از آن جمله تعیین جای های احرام بستن حجاج- در سال دهم هجرت- حجة الوداع- تشریع شده و از همین روی نیز بوقتاده در آن هنگام احرام نبسته و در این کار با پیامبر و یاران او همراهی ننمود. ابن حجر در فتح الباری می نویسد 4/19: «گفته اند این داستان پیش از آن روی داده که پیامبر جای های احرام بستن حجاج را تعیین کند» و سندی در شرح سنن نسائی 5/185 آن جا که حدیث ابو قتاده ذکر می شود گوید از عبارت «سال حدیبیه» که در حدیث آمده آشکارا بر می آید که احرام نبستن او و گذشتن وی بدون احرام از جائی که باید با احرام بود، پیش از وضع مقرراتی بوده است که جای های احرام بستن حجاج را معین می کند زیرا به گونه ای که از احمد روایت شده وضع این مقررات در حجة الوداع بوده است.
احکام شکار هم در همین سال و در سوره مائده نازل شده که آن نیز آخرین سوره نازل شده از قرآن است و روایت شده که پیامبر (ص) آن را در حجة الوداع خواند و گفت: «ای مردم! سوره مائده آخرین وحی است که نازل شده حلال آن را حلال بشمارید و حرام آن را حرام» و مانند این حدیث نیز موقوفا از عایشه نقل شده که حاکم آن را صحیح شمرده و ابن کثیر به آن اعتراف کرده و بوعبید نیز از طریق ضمرة بن حبیب و عطیة بن قیس، مرفوعا آن را آورده است «2»پس شگفتی ندارد که چندی از موضوعات مربوط به حج، حکم آن ها در سال حدیبیه هنوز وضع نشده و بعدها مقرر گردد و یکی از آن هانیز همین مسأله باشد. و تازه امیر مؤمنان (ع) خود در سال حدیبیه حاضر بود، و داستان بوقتاده را- اگر هم فرض کنیم درست باشد- مانند دیگران که دیدند او نیز دید و با همه این ها کار عثمان را، هم او نادرست شمرد و هم آن گواهانی که او (ع) ایشان را- با سوگند- به گواهی دادن واداشت و به سود او گواهی دادند و بر ایشان نیز آنچه در سال حدیبیه روی داد پوشیده نبود و با این همه، گواهی دادند که پس از آن، قانونی ثابت وضع شده است.
و اگر داستان بوقتاده بوئی از صحت یا ارزش استناد داشت البته عثمان از تمسک به آن خودداری نمی کرد ولی او دانست که چگونگی قضیه به همان صورت بوده که یاد کردیم و کاری که پیش از تصویب یک قانون انجام شود مدرک نتواند بود و امام نیز با دلیل کوبنده خود او را مجاب کرد و او به جای ادامه گفتگو و استدلال، به چادر خود پناه برد و غذا را برای شکارچیان باز گذاشت.
حدیث جابر را نیز تعدادی از پیشوایان فقه و حدیث از طریق عمرو پسر ابو عمرو- و او از مطلب بن حنطب و او از جابر بن عبد اللّه- آورده و به ضعیف بودن آن تصریح کرده اند و متن آن نیز به این گونه است که: پیامبر (ص) گفت شکار بیابانی بر شما حلال است هر چند در حال احرام باشید مگر خود آن را شکار کرده باشید یا آن را برای شما شکار کرده باشند «1»
نسائی در سنن خود گوید: ابو عبد الرحمن عمرو بن ابی عمرو در کار حدیث نیرومند نیست هر چند مالک نیز از وی روایت کرده است.
و ابن حزم در المحلی می نویسد: روایت جابر انداختنی است زیرا از زبان عمرو بن ابی عمرو رسیده که او هم ضعیف است.
و ابن ترکمانی در شرحی که بر سنن بیهقی نوشته در کنار گفته شافعی «ابن ابی یحیی از دراوردی حافظتر است» می نویسد: می گویم حدیث دراوردی را
ترجمه الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 15، ص: 319
بخاری و مسلم و بقیه جماعت، شایسته پشتگرمی دانسته و ابن معین گوید:
وی حجت و مورد اطمینان است و قطان و ابو حاتم و جز آن دو وی را مورد اطمینان شمرده اند اما از ابن ابی یحیی چیزی در کتاب های پنجگانه نرسیده و گروهی از حافظان- همچون ابن حنبل و ابن معین و دیگران- وی را دروغگو شمرده اند و بشر بن مفضل گفته درباره او از فقهای مدینه تحقیق کردم و همه ایشان گفتند وی دروغساز است- یا پاسخی نظیر آن- و مالک را پرسیدند آیا وی (در روایت حدیث) مورد اطمینان بود؟ گفت نه، در دینش هم مورد اطمینان نبود.
و ابن حنبل گفته: وی قدری و معتزلی و جهمی بوده و هر عیبی را در او می توان یافت و بیهقی در التیمم و النکاح می نویسد در عادل بودن او سخن به اختلاف گفته اند. و با همه این ها چگونه می توان او را برتر از دراوردی شمرد؟
و گوید: تازه اگر او و آن که را با اوست برتر از وی شمریم باز هم آن حدیث خود به خود عیبناک است- برای بودن عمرو پسر ابو عمرو در سند آن و با آشفتگی او در این حدیث که درباره او سخن ها نیز رفته، ابن معین و بو داود گویند:
او نیرومند نیست و یحیی می افزاید: مالک او را ضعیف می شمرد و سعدی گفته:
حدیث وی آشفته است.
و گوید: درباره مطلب نیز ابن سعد می گوید: حدیث وی شایسته دلیل شدن نیست زیرا او احادیث بسیاری از پیامبر (ص) نقل می کرد که نمی گفت از که شنیده است و توده یاران او نیز عیب های حدیث هاشان را پنهان می دارند و تازه از راه دیگر هم سند حدیث گسیخته است زیرا ترمذی گوید: مطلب شخصا از جابر حدیث نشنیده و بنابراین روشن می شود که سند این حدیث چهار عیب دارد یکی در مورد مطلب، دوم از لحاظ این که اگر هم مطلب را قابل اطمینان بدانیم باز او شخصا حدیثی از جابر نشنیده پس سند حدیث گسیختگی دارد. سوم درمورد عمرو، چهارم از لحاظ این که اگر هم او را قابل اطمینان بدانیم باز هم- چنانچه گذشت- درباره این حدیث به اختلاف سخن رانده است پایانسپس ابن ترکمانی می پردازد به یاد کردن ایراد طحاوی به این حدیث از این نظر گاه که: اگر چیزی خود به خود بر کسی حلال باشد صرفا به خاطر آن که دیگری، آن را به نیت دادن به او شکار کرده باشد بر وی حرام نمی شود.
این کوتاه سخنی بود درباره حدیث بوقتاده و جابر، که از آن می فهمیم این دو حدیث شایسته اعتماد نیست و به استناد آن نبایستی از آن احادیث صحیح و ثابت که یاد شد دست برداشت و مخصصی برای حکم عام و قیدی برای احکام مطلق قرآن دست و پا کرد، و آن چه در این مسأله باید مورد استناد باشد کتاب عزیز خداوند است و سنت ثابت و شریف پیامبر، و هر چه را با آن مخالف باشد- نظریه هر کس می خواهد باشد- باید به دیوار زد. از آن دو پیروی کن و پیرو هوس های نادانان مباش.

متن عربی

 رأی الخلیفة فی صید الحرم «3»

أخرج إمام الحنابلة أحمد و غیره بإسناد صحیح عن عبد اللَّه بن الحارث بن نوفل قال: أقبل عثمان إلی مکة، فاستقبلتُهُ بقدید، فاصطاد أهل الماء حجلًا فطبخناه بماء و ملح، فقدّمناه إلی عثمان و أصحابه فأمسکوا، فقال عثمان: صید لم نصده و لم نأمر بصیده اصطاده قوم حِلّ فأطعموناه فما بأس به. فبعث إلی علیّ فجاء، فذکر له فغضب علیّ و قال: «أنشد رجلًا شهد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم حین أُتی بقائمة حمار وحش فقال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم إنّا قوم حرم فأطعموه أهل الحِلّ» فشهد اثنا عشر رجلًا من

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 268

أصحاب رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم، ثمّ قال علیّ: «أنشد اللَّه رجلًا شهد رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم حین أُتی- ببیض النعام- فقال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: إنّا قوم حرم أطعموه أهل الحلّ» فشهد دونهم من العدّة من الاثنی عشر قال: فثنی عثمان ورکه من الطعام فدخل رحله، و أکل الطعام أهل الماء.

و فی لفظ آخر لأحمد عن عبد اللَّه بن الحارث: إنّ أباه ولی طعام عثمان، قال: فکأنّی أنظر إلی الحجل حوالی الجفان فجاء رجل فقال: إنّ علیّا رضی الله عنه یکره هذا، فبعث إلی علیّ و هو ملطّخ یدیه بالخبط فقال: إنّک لکثیر الخلاف علینا، فقال علیّ: «أُذکر اللَّه من شهدا النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم أُتی بعجز حمار وحش و هو محرم فقال: إنّا محرمون فأطعموه أهل الحلّ». فقام رجال فشهدوا ثمّ قال: «أُذکر اللَّه رجلًا شهد النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم أُتی بخمس بیضات بیض نعام فقال: إنّا محرمون فأطمعوه أهل الحلّ» فقام رجال فشهدوا، فقام عثمان فدخل فسطاطه و ترکوا الطعام علی أهل الماء.

و فی لفظ الإمام الشافعی: إنّ عثمان أُهدیت له حجل و هو محرم، فأکل القوم إلّا علیّا فإنّه کره ذلک.

و فی لفظ لابن جریر: حجّ عثمان بن عفّان فحجّ علیّ معه، فأُتی عثمان بلحم صید صاده حلال، فأکل منه و لم یأکله علیّ، فقال عثمان: و اللَّه ما صدنا و لا أمرنا و لا أشرنا فقال علیّ (وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً) «1».

و فی لفظ: إنّ عثمان بن عفّان رضی الله عنه نزل قدیداً فأُتی بالحجل فی الجفان شائلة بأرجلها، فأرسل إلی علیّ رضی الله عنه و هو یضفر «2» بعیراً له، فجاء و الخبط ینحات من

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 269

یدیه، فأمسک علیّ و أمسک الناس فقال علیّ: «من هاهنا من أشجع؟ هل تعلمون أنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم جاءه أعرابیّ ببیضات نعام و تتمیر «1» وحش فقال: أطعمهنّ أهلک فإنّا حرم؟» قالوا: بلی. فتورّک عثمان عن سریره و نزل فقال: خبثت علینا.

و فی لفظ البیهقی: کان الحارث خلیفة عثمان رضی الله عنه علی الطائف، فصنع لعثمان رضی الله عنه طعاماً و صنع فیه من الحجل و الیعاقیب و لحوم الوحش قال: فبعث إلی علیّ بن أبی طالب رضی الله عنه فجاءه الرسول و هو یخبط لأباعر له، فجاءه و هو ینفض الخبط من یده فقالوا له: کل. فقال: «أطعموه قوماً حلالًا فإنّا قوم حرم»، ثمّ قال علیّ رضی الله عنه: «أنشد اللَّه من کان هاهنا من أشجع، أ تعلمون أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أُهدی إلیه رجل حمار وحش و هو محرم فأبی أن یأکله؟» قالوا: نعم.

و أخرج الطبری من طریق صبیح بن عبد اللَّه العبسی قال: بعث عثمان بن عفّان أبا سفیان بن الحرث علی العروض، فنزل قدیداً فمرّ به رجل من أهل الشام معه باز و صقر فاستعاره منه فاصطاد به من الیعاقیب فجعلهنّ فی حظیرة، فلمّا مرّ به عثمان طبخهنّ ثمّ قدّمهنّ إلیه فقال عثمان: کلوا، فقال بعضهم: حتی یجی ء علیّ بن أبی طالب. فلمّا جاء فرأی ما بین أیدیهم قال علیّ: «إنّا لا نأکل منه». فقال عثمان مالک لا تأکل؟ فقال: «هو صید [و] «2» لا یحلّ أکله و أنا محرم». فقال عثمان: بیّن لنا. فقال علیّ: (یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّیْدَ وَ أَنْتُمْ حُرُمٌ

) «3». فقال عثمان: أو نحن قتلناه؟ فقرأ علیه: (أُحِلَّ لَکُمْ صَیْدُ الْبَحْرِ وَ طَعامُهُ مَتاعاً لَکُمْ وَ لِلسَّیَّارَةِ وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً) «4».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 270

و أخرج سعید بن منصور کما ذکره ابن حزم من طریق بسر بن سعید قال: إنّ عثمان بن عفّان کان یصاد له الوحش علی المنازل ثمّ یذبح فیأکله و هو محرم سنتین من خلافته، ثمّ إنّ الزبیر کلّمه فقال: ما أدری ما هذا یُصاد لنا و من أجلنا، لو ترکناه، فترکه.

قال الأمینی: هذه القصّة تشفّ عن تقاعس فقه الخلیفة عن بلوغ مدی هذه المسألة، أو أنّه راقه اتّباع الخلیفة الثانی فی الرأی حیث کان یأمر المحرم بأکل لحم الصید، و یحذّر أهل الفتوی عن خلافه مهدّداً بالدرّة إن فعل و سیوافیک تفصیله إن شاء اللَّه تعالی. غیر أنّ عثمان أفحمه مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام بالکتاب و السنّة فلم یجد ندحة من الدخول فی فسطاطه و الاکتفاء بقوله: إنّک لکثیر الخلاف علینا. و هذا القول ینمّ عن توفّر الخلاف بین مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام و بین الخلیفة، و من الواضح الجلیّ أنّ الحقّ کلّما شجر خلاف بین مولانا علیّ علیه السلام و بین غیره کائناً من کان لا یعدو کفّة الإمام صلوات علیه

للنصّ النبویّ: «علیّ مع الحقّ و الحقّ مع علیّ و لن یفترقا حتی یردا علیّ الحوض یوم القیامة» «1»

و قوله: «علیّ مع القرآن و القرآن معه لا یفترقان حتی یردا علیّ الحوض» «2»

و أنّه باب مدینة علم النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم، و وارث علمه، و عیبة علمه، و أقضی أُمّته «3» و کان سلام اللَّه علیه منزّهاً عن الخلاف لاتّباع هوی أو احتدام بغضاء بینه و بین غیره، فإنّ ذلک من الرجس الذی نفاه اللَّه عنه علیه السلام فی آیة التطهیر. و قد طأطأ کلّ علیم لعلمه، و کان من المتسالم علیه أنّه أعلم الناس بالسنّة؛ و لذلک لمّا نهی عمر عبد اللَّه بن جعفر عن لبس الثیاب المعصفرة فی الإحرام جابهه الإمام علیه السلام

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 271

بقوله: «ما أخال أحداً یعلّمنا السنّة» «1»، فسکت عمر إذ کان لم یجد منتدحاً عن الإخبات إلی قوله، و لو کان غیره علیه السلام لعلاه بالدرّة، و لذلک کان عمر یرجع إلیه فی کلّ أمر عصیب، فإذا حلّه قال: لو لا علیّ لهلک عمر «2»، أو نظیر هذا القول. و سیوافیک عن عثمان نفسه قوله: لو لا علیّ لهلک عثمان.

فرأی الإمام الطاهر هو المتّبع و هو المعتضد بالکتاب بقوله تعالی (وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً)، کما استدلّ به علیه السلام علی عثمان، فبعمومه کما حکاه ابن حزم فی المحلّی (7/249) عن طائفة ظاهر فی أنّ الشی ء المتصیّد هو المحرّم ملکه و ذبحه و أکله کیف کان، فحرّموا علی المحرم أکل لحم الصید و إن صاده لنفسه حلال، و إن ذبحه الحلال «3»، و حرّموا علیه ذبح شی ء منه و إن کان قد ملکه قبل إحرامه.و قال القرطبی فی تفسیره «4» (6/321): التحریم لیس صفة للأعیان، و إنّما یتعلّق بالأفعال. فمعنی قوله: (وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ

) أی فعل الصید، و هو المنع من الاصطیاد، أو یکون الصید بمعنی المصید علی معنی تسمیة المفعول بالفعل، و هو الأظهر لإجماع العلماء علی أنّه لا یجوز للمحرم قبول صید وهب له، و لا یجوز له شراؤه و لا اصطیاده و لا استحداث ملکه بوجه من الوجوه، و لا خلاف بین علماء المسلمین فی ذلک لعموم قوله تعالی: (وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً) و لحدیث الصعب بن جثامة. و قال فی (ص 322):و روی عن علیّ بن أبی طالب و ابن عباس و ابن عمر: أنّه لا یجوز للمحرم أکل صید علی حال من الأحوال سواء صید من أجله أو لم یصد لعموم قوله تعالی (وَ حُرِّمَ عَلَیْکُمْ صَیْدُ الْبَرِّ ما دُمْتُمْ حُرُماً): قال ابن عبّاس: هی مبهمة. و به قال طاووس، و جابر بن زید و أبو الشعثاء، و روی ذلک عن الثوری، و به

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 272

قال إسحاق، و احتجّوا بحدیث ابن جثامة. انتهی.و یعتضد رأی الإمام علیه السلام و من تبعه بالسنّة الشریفة الثابتة بما ورد فی الصحاح و المسانید، و إلیک جملة منه:

1-عن ابن عبّاس قال: یا زید بن أرقم هل علمت أنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم أُهدی إلیه عضد صید فلم یقبله و قال: «إنّا حُرُم»؟ قال: نعم.

و فی لفظ: قدم زید بن أرقم فقال له ابن عبّاس یستذکره: کیف أخبرتنی عن لحم صید أُهدی لرسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و هو حرام؟ قال: نعم أهدی له رجل عضواً من لحم صید فردّه و قال: «إنّا لا نأکل إنّا حُرم».

و فی لفظ مسلم «1»: إنّ زید بن أرقم قدم فأتاه ابن عبّاس رضی الله عنه فاستفتاه فی لحم الصید فقال: أُتی رسول اللَّه بلحم صید و هو محرم فردّه.

راجع «2» صحیح مسلم (1/450) سنن أبی داود (1/291)، سنن النسائی (5/184)، سنن البیهقی (5/194)، المحلّی لابن حزم (7/250) و قال. رویناه من طرق کلّها صحاح.

2-عن الصعب بن جثامة قال: مرّ بی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و أنا بالأبواء أو بودان «3» و أهدیت له لحم حمار وحش فردّه علیّ، فلمّا رأی فی وجهی الکراهیة قال: «إنّه لیس بنا ردّ علیک و لکنّنا حُرم».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 273

و فی لفظ: إنّ النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم أُتی بلحم حمار وحش فردّه و قال: «إنّا حُرم لا نأکل الصید».

راجع «1». صحیح مسلم (1/449)، مسند أحمد (4/37)، سنن الدارمی (2/39)، سنن ابن ماجة (3/262)، سنن النسائی (5/184)، سنن البیهقی (5/192) بعدّة طرق، أحکام القرآن للجصّاص (2/586)، تفسیر الطبری (7/48)، تیسیر الوصول (1/272).

3-عن سعید بن جبیر عن ابن عباس قال: أُهدی للنبیّ صلی الله علیه و آله و سلم شقّ حمار وحش و هو محرم فردّه.و فی لفظ أحمد: إنّ الصعب بن جثامة أهدی إلی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و هو محرم عجز حمار، فردّه رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم و هو یقطر دماً.و فی لفظ طاووس فی حدیثه: عضداً من لحم صید.و فی لفظ مقسم: لحم حمار وحش.و فی لفظ عطاء فی حدیثه: أُهدی له صید فلم یقبله و قال: «إنّا حُرم».و فی لفظ النسائی: أهدی الصعب بن جثامة إلی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم رجل حمار وحش تقطر دماً و هو محرم و هو بقدید فردّها علیه.و فی لفظ ابن حزم: إنّه أهدی لرسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم رجل حمار وحش فردّه علیه و قال: «إنّا حُرم لا نأکل الصید». و فی لفظ: «لو لا أنّا محرمون لقبلناه منک».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 274

راجع «1»: صحیح مسلم (1/449)، مسند أحمد (1/290، 338، 341)، مسند الطیالسی (ص 171)، سنن النسائی (5/185)، سنن البیهقی (5/193)، المحلّی لابن حزم (7/249) و قال: رویناه من طرق کلّها صحاح، أحکام القرآن للجصّاص (2/586)، تفسیر القرطبی (6/322).

لفت نظر:

أخرج البیهقی فی تجاه هذا الصحیح المتسالم علیه فی السنن الکبری (5/193) من طریق عمرو بن أُمیّة الضمری: أنّ الصعب بن جثامة أهدی للنبیّ عجز حمار وحش و هو بالجحفة فأکل منه و أکل القوم.ثمّ قال: و هذا إسناد صحیح، فإن کان محفوظاً فکأنّه ردّ الحیّ و قبل اللحم و اللَّه أعلم. انتهی.

لا أحسب هذا مبلغ علم البیهقی، و إنّما أعماه حبّه لتبریر الخلیفة فی رأیه الشاذّ عن الکتاب و السنّة، فرأی الضعیف صحیحاً، و أتی فی الجمع بینه و بین الصحیح المذکور بما یأباه صریح لفظه، و لهذه الغایة أخرج البخاری ذلک الصحیح المتسالم علیه فی صحیحه «2» (3/165) و حذف منه کلمة: الشقّ، و العجز، و الرجل، و العضد، و اللحم. و تبعه فی ذلک الجصّاص فی أحکام القرآن «3» (2/586) حیّا اللَّه الأمانة.

و عقّب ابن الترکمانی رأی البیهقی فیما أخرجه فقال فی شرح السنن الکبری «4»: قلت: هذا فی سنده یحیی بن سلیمان الجعفی عن ابن وهب، أخبرنی یحیی بن أیّوب هو

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 275

الغافقی المصری، و یحیی بن سلیمان ذکره الذهبی فی المیزان «1» و الکاشف «2» عن النسائی أنّه لیس بثقة. و قال ابن حبّان «3»: ربّما أغرب. و الغافقی قال النسائی «4»: لیس بذاک القوی. و قال أبو حاتم «5»: لا یحتجّ به. و قال أحمد»

: کان سیّئ الحفظ یخطئ خطأً کثیراً، و کذّبه مالک فی حدیثین، فعلی هذا لا یشتغل بتأویل هذا الحدیث لأجل سنده و لمخالفته للحدیث الصحیح، و قول البیهقی: ردّ الحیّ و قبل اللحم یردّه ما فی الصحیح أنّه علیه السلام ردّه. انتهی.

4-عن عبد اللَّه بن الحارث، عن ابن عبّاس، عن علیّ بن أبی طالب قال: «أُتی النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم بلحم صید و هو محرم فلم یأکله» «7».

مسند أحمد (1/105)، سنن ابن ماجة (2/263).

5- عن هشام بن عروة، عن أبیه، عن عائشة أُمّ المؤمنین أنّها قالت له: یا ابن أُختی إنّما هی عشر لیال فإن یختلج فی نفسک شی ء فدعه. یعنی أکل لحم الصید «8».

موطّأ مالک (1/257)، سنن البیهقی (5/194)، تیسیر الوصول (1/273).

6- عن نافع قال: أهدی إلی ابن عمر ظبی مذبوحة بمکة فلم یقبلها، و کان ابن عمر یکره للمحرم أن یأکل من لحم الصید علی کلّ حال.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 276

رواه ابن حزم فی المحلّی (7/250) من طریق رجاله کلّهم ثقات.

و لو کان عند الخلیفة علم بسنّة نبیه لعلّه لم یک یخالفها، و لو کان عنده ما یجد به فی الحجاج تجاه هذه السنّة الثابتة لأفاضه و ما ترک النوبة لأتباعه لیحتجّوا له بعد لأی من عمر الدهر بما لا یغنی من الحقّ شیئاً، قال البیهقی فی سننه (5/194): أمّا علیّ و ابن عبّاس فإنّهما ذهبا إلی تحریم أکله علی المحرم مطلقاً، و قد خالفهما عمر و عثمان و طلحة و الزبیر و غیرهم و معهم حدیث أبی قتادة و جابر و اللَّه أعلم. انتهی.

أمّا حدیث أبی قتادة قال: انطلقت مع رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم عام الحدیبیّة فأحرم أصحابی و لم أحرم، فانطلق النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم و کنت مع أصحابی فجعل بعضهم یضحک إلی بعض، فنظرت فإذا حمار وحش فحملت علیه فطعنته فأثبته، فاستعنت بهم فأبوا أن یعینونی فأکلنا منه، فلحقت برسول اللَّه و قلت: یا رسول اللَّه إنّی أصبت حمار وحش و معی منه فاضلة. فقال النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم للقوم: «کلوا» و هم محرمون «1».

فهو غیر واف بالمقصود لأنّ قصّته کانت عام الحدیبیّة السادس من الهجرة کما هو صریح لفظه، و کثیر من أحکام الحجّ شرّعت فی عام حجّة الوداع السنة العاشرة و منها تعیین المواقیت و لذلک ما کان أبو قتادة محرماًعند ذاک، مع إحرام رسول اللَّه و إحرام أصحابه. قال ابن حجر فی فتح الباری «2» (4/19): قیل: کانت هذه القصّة قبل أن یوقّت النبیّ المواقیت. و قال السندی فی شرح سنن النسائی (5/185) عند ذکر حدیث أبی قتادة: قوله عام الحدیبیّة بهذا تبیّن أنّ ترکه الإحرام و مجاوزته المیقات بلا إحرام کان قبل أن تُقرّر المواقیت، فإنّ تقریر المواقیت کان سنة حجّ الوداع کما روی عن أحمد.

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 277

و منها أحکام الصید النازلة فی سورة المائدة التی هی آخر ما نزل من القرآن،

و روی عن النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم أنّه قرأها فی حجّة الوداع و قال: «یا أیّها الناس إنّ سورة المائدة من آخر ما نزل فأحلّوا حلالها و حرّموا حرامها». و روی نحوه عن عائشة موقوفاً و صحّحه الحاکم و أقرّه ابن کثیر، و أخرجه أبو عبید من طریق ضمرة بن حبیب، و عطیة بن قیس مرفوعاً «1».

 

فلیس من البدع أن یکون غیر واحد من مواضیع الحجّ لم یشرّع لها حکم فی عام الحدیبیّة ثمّ شرّع بعده و منها هذه المسألة، و کان مولانا أمیر المؤمنین علیه السلام حاضراً فی عام الحدیبیّة و قد شاهد قصّة أبی قتادة کما شاهدها غیره- علی فرض صحّتها- و مع ذلک أنکر علی عثمان و کذلک الشهود الذین استنشدهم صلوات اللَّه علیه فشهدوا له لم یعزب عنهم ما وقع فی ذلک العام، لکنّهم شهدوا علی التشریع الأخیر الثابت.

و لو کان لقصّة أبی قتادة مقیل من الصحّة أو وزن یقام لما ترک عثمان الاحتجاج بها لکنّه کان یعلم أنّ الشأن فیها کما ذکرناه، و أنّ العمل قبل التشریع لا حجّیّة له، و أفحمه الإمام علیه السلام بحجّته الداحضة، فتواری عن الحجاج فی فسطاطه و ترک الطعام علی أهل الماء.

و أمّا حدیث جابر فقد أخرجه غیر واحد من أئمّة الفقه و الحدیث ناصّین علی ضعفه من طریق عمرو بن أبی عمرو، عن المطلب بن حنطب، عن جابر بن عبد اللَّه قال: قال رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: صید البرّ لکم حلال و أنتم حرم إلّا ما اصطدتم و صید لکم «2».

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 278

قال النسائی فی سننه: أبو عبد الرحمن عمرو بن أبی عمرو لیس بالقویّ فی الحدیث و إن کان قد روی عنه مالک.

و قال ابن حزم فی المحلّی: أمّا خبر جابر فساقط لأنّه عن عمرو بن أبی عمرو و هو ضعیف.

و قال ابن الترکمانی فی شرح سنن البیهقی «1» عند قول الشافعی: إنّ ابن أبی یحیی أحفظ من الدراوردی «2»: قلت: الدراوردی احتجّ به الشیخان و بقیّة الجماعة، و قال ابن معین «3»: ثقة حجّة، و وثّقه القطّان و أبو حاتم «4» و غیرهما، و أمّا ابن أبی یحیی فلم یخرج له فی شی ء من الکتب الخمسة، و نسبه إلی الکذب جماعة من الحفّاظ کابن حنبل و ابن معین و غیرهما، و قال بشر بن المفضل: سألت فقهاء المدینة عنه فکلّهم یقولون: کذّاب أو نحو هذا، و سُئل مالک: أ کان ثقة؟ فقال: لا و لا فی دینه، و قال ابن حنبل «5»: کان قدریّا معتزلیّا جهمیّا کلّ بلاء فیه، و قال البیهقی «6» فی التیمّم و النکاح: مختلف فی عدالته. و مع هذا کلّه کیف یرجّح علی الدراوردی؟

قال: ثمّ لو رجح علیه هو و من معه فالحدیث فی نفسه معلول عمرو بن أبی عمرو مع اضطرابه فی هذا الحدیث متکلّم فیه. قال ابن معین «7»: و أبو داود لیس بالقوی. زاد یحیی: و کان مالک یستضعفه. و قال السعدی: مضطرب الحدیث.

قال: و المطلب قال فیه ابن سعد «8»: لیس یحتجّ بحدیثه لأنّه یرسل عن

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 8، ص: 279

النبیّ صلی الله علیه و آله و سلم کثیراً، و عامّة أصحابه یدلّسون، ثمّ الحدیث مرسل، قال الترمذی «1»: المطلب لا یعرف له سماع من جابر. فظهر بهذا أنّ الحدیث فیه أربع علل: إحداها: الکلام فی المطلب. ثانیتها: أنّه و لو کان ثقة فلا سماع له من جابر فالحدیث مرسل. ثالثتها: الکلام فی عمرو. رابعتها: أنّه و لو کان ثقة فقد اختلف علیه فیه کما مرّ. انتهی.

ثمّ ذکر ما استشکل به الطحاوی فی الحدیث من جهة النظر من قوله: إنّ الشی ء لا یحرم علی إنسان بنیّة غیره أن یصید له.

هذا مجمل القول فی حدیث أبی قتادة و جابر، فلا یصلحان للاعتماد و رفع الید عن تلکم الصحاح المذکورة الثابتة، و لا یخصّص بمثلهما عموم، و لا یتمّ بهما تقیید مطلقات الکتاب، و المعوّل علیه فی المسألة هو کتاب اللَّه العزیز و السنّة الشریفة الثابتة، و ما شذّ عنهما من رأی أیّ بشر یضرب به عرض الجدار (فَاتَّبِعْها وَ لا تَتَّبِعْ أَهْواءَ الَّذِینَ لا یَعْلَمُونَ ) «2»