اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲۸ تیر ۱۴۰۳

راویان حدیث غدیر از میان صحابه | حروف «ث» – «ج»

متن فارسی

20- ابو سعید ثابت بن ودیعه انصارى خزرجى مدنى- بطوریکه بعدا خواهد آمد در روایت ابن عقده در «حدیث الولایه» و ابن ایثر در جلد 3 «اسد الغابه» ص 307 و جلد 5 ص 205- در حدیث مناشده از جمله کسانى است که درباره على علیه السّلام نسبت بواقعه غدیر شهادت داده است. و در تاریخ آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله ص 67 نامبرده در شمار راویان حدیث غدیر ذکر شده است.

21- جابر بن سمرة بن جناده ابو سلیمان سوائى (نامبرده به کوفه آمده و در آنجا مسکن گزیده و در همان جا- بعد از سال 70 هجرى در گذشته و طبق مندرج در «الاصابه» در سال 74 هجرى وفات یافته) ابن عقده در (حدیث الولایة) واقعه غدیر را بلفظ نامبرده (جابر بن سمره) روایت نموده و خوارزمى در فصل چهارم از مقتلش او را در شمار کسانى که حدیث غدیر را روایت نموده‌اند از صحابه ذکر نموده و متقى هندى در جلد 6 «کنز العمّال» ص 398 نقل از حافظ ابن ابى شیبه باسنادش از نامبرده روایت نموده که او گفت: ما، در جحفه «غدیر خم» بودیم ناگاه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بر ما بیرون شد. پس دست على علیه السّلام را گرفت و فرمود: هر کس که من مولاى اویم على علیه السّلام مولاى او است.

22- جابر بن عبد اللّه انصارى (نامبرده در سنّ نود و چهار سالگى در یکى از سالهاى 73- 74- 78 در مدینه وفات یافته) حافظ بزرگ. ابن عقده در «حدیث الولایه» باسنادش از او روایت نموده که گفت: ما در سفر حجة الوداع با رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله بودیم. پس از بازگشت در جحفه فرود آمد و براى مردم خطبه خواند و فرمود:
اى مردم، من مسئول هستم و شما هم مسئول هستید. اکنون رأى و نظر خود را باز گوئید؛ گفتند: گواهى میدهیم که تو اوامر خدا را بما رسانیدى و ما را پند دادى و آنچه متضمن صلاح و سعادت ما بود بیان نمودى. فرمود: همانا من بر شما در انتقال بسراى دیگر پیشى میگیرم و شما در کنار حوض بر من وارد میشوید و من در میان شما دو چیز گران و نفیس وامیگذارم که اگر پیوستگى خود را بآن دو حفظ کنید هرگز گمراه نخواهید شد، کتاب خدا و عترت من. اهل بیت من. و این دو هرگز از یکدیگر جدا نمیشوند تا کنار حوض بر من وارد شوند. سپس فرمود: آیا نمیدانسته‌اید که من اولى (سزاوارترم) بشما از نفوس شما؟ گفتند: آرى چنین است؛ در این هنگام در حالیکه دست على علیه السّلام را در دست داشت فرمود: هر کس من مولاى اویم. على مولاى او خواهد بود. سپس فرمود: بار خدایا دوست بدار دوستان او را. و دشمن دار دشمنان او را.
و همین حدیث را ابو بکر جعابى در نخب خود و ابن عبد البرّ در جلد 2 (استیعاب)ص 473 از او روایت کرده‌اند و حدیث نامبرده در «اسماء الرجال» تألیف ابى الحجاج و «تهذیب التهذیب» جلد 7 ص 337 و «کفایة الطالب» ص 16 بطریق عالى از مشایخ او که همه حافظین حدیث بوده‌اند و شریف ابو تمام على بن ابى الفخار الهاشمى، و ابو طالب عبد اللطیف بن محمّد قبیطى، و إبراهیم بن عثمان کاشغرى بطرقشان از عبد اللّه بن محمّد بن عقیل آورده‌اند که گفت: باتفاق على بن الحسین علیه السّلام و محمّد بن الحنفیه و ابو جعفر علیه السّلام نزد جابر بن عبد اللّه در خانه او بودیم، پس مردى از اهل عراق داخل شد و بجابر گفت: تو را بخدا قسم میدهم که آنچه از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله دیدى و شنیدى براى من بیان کن؛ (تا آخر این داستان که در حدیث مناشده مرد عراقى با جابر ابن عبد اللّه خواهد آمد.
و حافظ حموینى در «فراید السمطین» در سمط اول در باب نهم از طریق حافظ ابن البطّى، و ابن کثیر در- «البدایة و النهایة» جلد 5 ص 209 باسناد از عبد اللّه بن محمّد بن عقیل از او (یعنى جابر) این حدیث را روایت نموده‌اند.
و پس از نقل حدیث گفته است: استاد ما ذهبى گفت: این حدیث (از نقطه نظر راویانى که در سلسله روایت دارد)- حدیث نیکوئى است. و ابن لهیعه از بکر بن سواده و جز او از ابى سلمة بن عبد الرحمن از جابر- بهمین نحو- و همچنین. متقى هندى در جلد 6 «کنز العمال» ص 398 نقل از بزار باسنادش از او، و سمهودى در «جواهر العقدین» (چنانکه قندوزى حنفى در ینابیع خود در ص 41 از او نقل کرده)- بهمان لفظ و بیان از ابن عقده و وصّابى شافعى در «الاکتفاء» نقل از سنن حافظ ابن ابى شیبه باسنادش از او این حدیث را روایت نموده‌اند.
و حافظ ابن المغازلى (بطوریکه در «العمده» تألیف ابن بطریق ص 53 مذکور است) با ذکر سند و باسناد خود از بکر بن سواده از قبیصة بن ذویب و ابى سلمة بن عبد الرّحمن از جابر بن عبد اللّه روایت نموده باینکه: رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در خم فرود آمد و مردم از آنجناب دور و متفرّق گشتند. پس آنجناب على علیه السّلام را امر فرمود که مردم را جمع نماید و پس از اجتماع آنها رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در حالیکه تکیه بدستعلى علیه السّلام داشت در میان آنها ایستاد و پس از اداى حمد و ثناى خداوند. خطاب بآنها فرمود: دورى و تفرقه شما بحدى بر من ناگوار آمد که پنداشتم حتى درختى که من تکیه بر آن دارم بیش از هر درخت دیگرى مورد بى‏علاقگى و خشم شما است!! (کنایه از نهایت تأثّر از تفرقه و دورى مسلمین از آنحضرت است) سپس فرمود: لیکن على پیوسته بمن نزدیک است بطورى که هیچ امرى را بر نزدیکى و دوستى من اختیار نمیکند. و بهمین سبب است که خداوند او را براى من بمنزله من براى او قرار داده و همانطور که من از او خشنود و راضى هستم خداوند نیز از او راضى و خوشنود گشته سپس دست على را بلند کرد و فرمود. هر کس که من مولاى اویم پس على مولاى او خواهد بود. بار خدایا دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد- جابر گوید- در این هنگام مردم با شتاب و نگرانى (از ابراز تأثر پیغمبر صلّى اللّه علیه و آله) بسوى آنجناب شتافتند و با تضرع و گریه از تفرقه و دورى خود معذرت خواسته و عرضه داشتند: یا رسول اللّه تفرق و دور شدن ما از حضرتت براى این بود که مبادا اجتماع ما بر آنجناب گران و ناگوار باشد اکنون که این معنى موجب ناراحتى و خشم شما گشته، پناه بخدا میبریم از خشم پیغمبرش- در این موقع رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله ابراز رضایت فرمود و معذرت آنها را پذیرفت و این داستان را ثعلبى در تفسیر خود- بطوریکه در «ضیاء العالمین» مذکور است روایت نموده. و خوارزمى در مقتل خود و جزرى در «اسنى المطالب» ص 3 و قاضى در «تاریخ آل محمّد صلى اللّه علیه و آله» ص 67 او را (جابر بن عبد اللّه را) در شمار راویان حدیث غدیر ذکر نموده‌اند.

23- جبلة بن عمرو الانصارى- ابن عقده حدیث غدیر را از او باسناد خود در «حدیث الولایه»- روایت نموده است.

24- جبیر بن مطعم بن عدى قرشى نوفلى (در یکى از سالهاى 57- 58 59- هجرى در گذشته)- قاضى بهلول بهجت در تاریخ آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله ص 68 نامبرده را از جمله راویان حدیث غدیر بشمار آورده و همدانى در «مودة القربى» قسمتى از حدیثغدیر را از او روایت کرده و در ص 31 و ص 336 ینابیع الموده حنفى از او نقل کرده.

25- جریر بن عبد اللّه بن جابر بجلى (در گذشت او در یکى از سالهاى 51 إلى 54 ثبت شده) روایت نام برده- دایر بحدیث غدیر در جلد 9 «مجمع الزواید» حافظ هیثمى ص 106 نقل از «معجم» طبرانى باسنادش از او موجود است که گفت: ما، در حجة الوداع حضور یافتیم. پس از درک موسم (و بازگشت) بجائى رسیدیم که غدیر خم نامیده میشود. در آنجا اعلام اجتماع عمومى شد و پس از گرد آمدن مهاجرین و انصار رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله در میان ما بپا خواست و خطاب بخلق فرمود: به چه شهادت میدهید؟ گفتند: بیکتائى خداوند. فرمود: دیگر به چه؟. گفتند باینکه محمّد صلّى اللّه علیه و آله بنده و رسول (فرستاده) او است. فرمود: ولىّ شما (کسى که در خور سرپرستى و تصرف در جمیع شئون است) کیست؟ گفتند: خدا و فرستاده او مولاى ما است. در این هنگام دست خود را بر بازوى على علیه السّلام نواخت و او را بپاداشت، سپس بازوى او را- رها فرموده و مچ دستهاى او را گرفت و فرموده: هر آنکس که خدا و رسول او مولاى او است پس این (على علیه السّلام) مولاى او خواهد بود. بار خدایا دوست بدار آنکه را که او را دوست دارد و دشمن دار آنکه را که او را دشمن دارد. بار خدایا هر کس از مردم دوست میدارد او را پس تو دوست او باش. و هر که دشمن دارد او را پس تو دشمن او باش، بار خدایا. من نمى‏یابم کسى را که پس از دو بنده صالح «1» پس از خود در زمین به ودیعت بگذارم. پس تو بنیکى براى او حکم و تقدیر فرما. در این هنگام بشر (از حاضرین بوده) از او (جریر) پرسید: این دو بنده صالح کیانند! گفت: نمیدانم.
و این روایت را سیوطى نیز در «تاریخ الخلفاء» ص 114 بطریق طبرانى و ابن کثیر در «البدایة و النهایه» جلد 7 ص 349 و متقى هندى در «کنز العمال» جلد 6 ص 154 و 399 بطریق طبرانى و وصّابى در کتاب «الاکتفاء» و بدخشى در «مفتاح النجا» از او روایت نموده‌اند و خوارزمى در مقتل خود او را از جمله راویان حدیث غدیر از صحابه بشمار آورده است.

26- ابو ذر جندب بن جنادة الغفارى (در سال 31 هجرى وفات یافته) روایت او دایر بحدیث غدیر در «حدیث الولایه» تألیف ابن عقده و در «نخب المناقب» تألیف جعابى و در باب 58 از «فراید السمطین» ثبث گردیده و خطیب خوارزمى در مقتلش و همچنین شمس الدین جزرى شافعى در «اسنى المطالب» ص 4 نامبرده را در شمار راویان حدیث غدیر از جمله صحابه ذکر نموده‌اند

27- ابو جنیده جندع بن عمرو بن مازن انصارى- ابن اثیر در جلد 1 «اسد الغابه» ص 308 باسناد از عبد اللّه بن علا از زهرى از سعید بن جناب از ابى عنفوانه مازنى از جندع روایت نموده که گفت: از رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله شنیدم میفرمود. هر کس از روى عمد دروغ بر من بندد جایگاه او در آتش خواهد بود- سپس نامبرده گفت.
ا ز رسول خدا شنیدم (اگر نه چنین باشد هر دو گوش من کر باد) هنگامى که از حجة الوداع باز گشته بود چون در غدیر خم فرود آمد بپا خواست در حال خطبه و دست على علیه السّلام را گرفت و گفت: هر کس که من مولاى او هستم پس این (على) مولاى اوست. بار خدایا دوست دار کسى را که او را دوست دارد و دشمن دار کسى را که او را دشمن دارد.
و عبد اللّه بن علاء گفت: بزهرى گفتم: در شام که گوش‏هاى تو از دشنام بعلى علیه السّلام پر است این حدیث را بازگو منما! در جواب من گفت: بخدا قسم از فضایل على علیه السّلام بقدرى در خاطرم هست که اگر آنها را بازگو نمایم کشته خواهم شد؟
نامبردگان هر سه این روایت را با ذکر سند ثبت نموده‌اند «1» و شیخ محمّد صدر العالم در «معارج العلى» از طریق حافظ- ابى نعیم باسنادش از جندع این خبر را روایت نموده و در تاریخ آل محمّد صلّى اللّه علیه و آله ص 67 نامبرده در شمار راویان حدیث غدیر ثبت شده است.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 57

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 57

 «حرف الثاء المثلّثة»

20- أبو سعید ثابت بن ودیعة الأنصاریّ، الخزرجیّ، المدنیّ:

ممّن شهد لعلیّ علیه السلام بحدیث الغدیر، کما یأتی فی حدیث المناشدة فی روایة ابن عقدة فی حدیث الولایة، و ابن الأثیر فی أُسد الغابة «1» (3/307 و 5/205)، و عُدّ فی تاریخ آل محمد (ص 67) ممّن روى حدیث الغدیر. «2»

 «حرف الجیم الموحّدة»

21- جابر بن سَمُرة بن جنادة، أبو سلیمان السوائیّ: نزیل الکوفة، و المتوفّى بها بعد سنة سبعین، و فی الإصابة «3»: أنّه تُوفِّی سنة (74).

روى الحدیث بلفظه ابن عقدة فی حدیث الولایة، و الخوارزمی فی الفصل الرابع من مقتله «4» عدّه ممّن روى حدیث الغدیر من الصحابة، و روى المتّقی الهندی فی کنز العمّال «5» (6/398) نقلًا عن الحافظ ابن أبی شیبة بإسناده عنه، قال:

کنّا بالجُحْفة- غدیر خُمٍّ- إذ خرج علینا رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم فأخذ بید علیّ، فقال:

 «من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه»

22- جابر بن عبد اللَّه الأنصاریّ: المتوفّى بالمدینة (73، 74، 78) و هو ابن (94) عاماً.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 58

روى الحافظ الکبیر ابن عقدة فی حدیث الولایة بإسناده عنه، قال:

کُنّا مع النبیّ صلى الله علیه و آله و سلم فی حجّة الوداع، فلمّا رجع إلى الجُحْفة نزل، ثمّ خطب الناس، فقال: «أیُّها الناس إنّی مسؤولٌ، و أنتم مسؤولون، فما أنتم قائلون؟ قالوا: نشهد أنک بلّغتَ و نصحتَ و أدّیتَ.

قال: إنّی لکم فَرَطٌ، و أنتم واردون علیَّ الحوض، و إنّی مُخلِّفٌ فیکم الثقَلَین إن تمسّکتم بهما لن تَضِلّوا: کتابَ اللَّه و عترتی أهلَ بیتی، و إنّهما لن یفترقا حتى یردا علیَّ الحوض.

ثمّ قال: أ لستم تعلمون أنّی أولى بکم من أنفسکم؟ قالوا: بلى. فقال آخذاً بید علیّ: من کنتُ مولاه فعلیٌّ مولاه. ثمّ قال: اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه».

و رواه عنه «1» أبو بکر الجُعابی فی نُخبه، و ابن عبد البَرّ فی الاستیعاب (2/473)، و یوجد حدیثه فی أسماء الرجال لأبی الحجّاج، و تهذیب التهذیب (7/337)، و کفایة الطالب (ص 16) بطریق عالٍ عن مشایخه الحفّاظ: الشریف أبی تمّام علیّ بن أبی الفخار الهاشمی، و أبی طالب عبد اللطیف بن محمد بن القُبَّیطی، و إبراهیم بن عثمان الکاشغری بطرقهم، عن عبد اللَّه بن محمد بن عقیل قال:

 

کنت عند جابر بن عبد اللَّه فی بیته و علیّ بن الحسین و محمد بن الحنفیّة و أبو جعفر، فدخل رجل من أهل العراق، فقال: باللَّه إلّا ما حدّثتنی ما رأیت و ما سمعت من رسول اللَّه… إلى آخر ما یأتی فی حدیث مناشدة رجلٍ عراقیّ جابرَ بن عبد اللَّه.

و رواه الحافظ الحمّوئی فی فرائد السمطین فی السمط الأوّل فی الباب التاسع «2»

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 59

من طریق الحافظ ابن البطی، و ابن کثیر فی البدایة و النهایة «1» (5/209) بالإسناد عن عبد اللَّه بن محمد بن عقیل عنه، ثمّ قال:

قال شیخنا الذهبی: هذا حدیثٌ حسنٌ، و قد رواه ابن لهیعة عن بکر بن سوادة و غیره، عن أبی سلمة بن عبد الرحمن، عن جابر بنحوه.

و المتّقی فی کنز العمّال (6/398) نقلًا عن البزّار بإسناده عنه، و السمهودی فی جواهر العقدین، کما نقله عنه القندوزیّ الحنفی فی ینابیعه (ص 41) باللفظ المذکور عن ابن عقدة، و الوصّابی الشافعی فی الاکتفاء نقلًا عن الحافظ ابن أبی شیبة فی سننه بإسناده عنه «2».

و أخرج الحافظ ابن المغازلی «3»، کما فی العمدة لابن البطریق «4» (ص 53) بإسناده عن بکر بن سوادة، عن قبیصة بن ذؤیب و أبی سلمة بن عبد الرحمن، عن جابر بن عبد اللَّه:

 

أنَّ رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم نزل بخُمّ، فتنحّى الناس عنه [و نزل معه علیّ بن أبی طالب علیه السلام فشقّ على النبی تأخّر الناس عنه‏] «5» و أمر علیّا فجمعهم، فلمّا اجتمعوا قام فیهم و هو متوسّدٌ ید علیّ بن أبی طالب، فحمد اللَّه، و أثنى علیه.

ثمّ قال: «أیّها الناس إنّی قد کرهت تخلُّفکم عنّی، حتى خُیِّل لی أنّه لیس شجرة أبغض إلیکم من شجرةٍ تلینی.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 60

ثمّ قال: لکن علیّ بن أبی طالب أنزله اللَّه منّی بمنزلتی منه، فرضی اللَّه عنه کما أنا راضٍ عنه، فإنّه لا یختار على قربی و محبّتی شیئاً. ثمّ رفع یدیه، فقال: من کنتُ مولاه فعلیّ مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه».

قال: فابتدر الناس إلى رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم یبکون و یتضرّعون و یقولون: یا رسول اللَّه ما تنحّینا عنک إلّا کراهیة أن نثقل علیک، فنعوذ باللَّه من [شرور أنفسنا و] «6» سخط رسوله، فرضی رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم عنهم عند ذلک.

و رواه الثعلبی فی تفسیره «7»، کما فی ضیاء العالمین. و عدّه الخوارزمی فی مقتله «8»، و الجزری فی أسنى المطالب «9» (ص 3)، و القاضی فی تاریخ آل محمد (ص 67) من رواة حدیث الغدیر.

 «10»

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 61

 23- جبلة بن عمرو الأنصاریّ:

رواه عنه ابن عقدة بإسناده فی حدیث الولایة.

24- جبیر بن مطعم بن عدیّ القرشیّ، النوفلیّ: المتوفّى (57، 58، 59).

عدّه القاضی بهلول بهجت فی تاریخ آل محمد (ص 68) ممّن روى حدیث الغدیر، و روى الهمدانی فی مودّة القربى «1» عنه شطراً من الحدیث، و ذکره الحنفی فی الینابیع «2» (ص 31 و 336). «3»

25-جریر بن عبد اللَّه بن جابر البجلیّ: المتوفّى (51، 54).

توجد روایته الحدیث فی مجمع الزوائد للحافظ الهیثمی (9/106) نقلًا عن المعجم الکبیر «4» للطبرانی بإسناده عنه، قال:

 

شهدنا الموسم فی حِجّة الوداع، فبلغنا مکاناً یقال له: غدیر خُمّ، فنادى:

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 62

الصلاة جامعة، فاجتمع المهاجرون و الأنصار، فقام رسول اللَّه صلى الله علیه و سلم وسطنا، قال:

 «یا أیّها الناس بِمَ تَشهدون؟ قالوا: نشهد أن لا إله إلّا اللَّه. قال: ثمّ مَهْ؟ قالوا: و أنَّ محمداً عبده و رسوله. قال: فمن ولیّکم؟ قالوا: اللَّه و رسوله مولانا.

ثمّ ضرب بیده إلى عضد علیّ، فأقامه، فنزع عضده، فأخذ بذراعیه، فقال: من یکن اللَّه و رسوله مولاه فإنَّ هذا مولاه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه، اللّهمّ من أحبّه من الناس فکن له حبیباً، و من أبغضه فکن له مبغضاً، اللّهمّ إنی لا أجد أحداً استودعه فی الأرض بعد العبدَین الصالحَین «1» [غیرک‏]، فاقضِ له بالحسنى».

قال بِشْر: قلتُ: مَنْ هذان العبدان الصالحان؟ قال: لا أدری.

و رواه عنه «2» السیوطی فی تاریخ الخلفاء (ص 114) بطریق الطبرانی، و ابن کثیر فی البدایة و النهایة (7/349)، و المتّقی الهندی فی کنز العمّال (6/154 و 399) بطریق الطبرانی، و الوصّابی فی کتاب الاکتفاء، و البَدَخشی فی مفتاح النجا، و عدّه

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 63

الخوارزمی فی مقتله من رواة الحدیث من الصحابة. «1»

26- أبو ذرّ جندب بن جنادة الغِفاریّ: المتوفّى (31).

یُروى حدیثه فی حدیث الولایة لابن عقدة، و نُخب المناقب للجُعابی، و فرائد السمطین فی الباب الثامن و الخمسین «2»، و عدّه الخطیب الخوارزمی فی مقتله «3» ممّن روى حدیث الغدیر، و کذلک شمس الدین الجزری الشافعی فی أسنى المطالب «4» (ص 4). «5»

27-أبو جُنَیدة جندع بن عمرو بن مازن الأنصاریّ:

روى ابن الأثیر فی أُسد الغابة «6» (1/308) بالإسناد عن عبد اللَّه بن العلاء، عن الزهری، عن سعید بن جناب، عن أبی عنفوانة المازنی، عن جندع قال:

 

سمعت النبیّ صلى الله علیه و سلم یقول: «من کذب علیّ متعمّداً فلیتبوّأ مقعده من النار».

و سمعته- و إلّا صُمّتا- یقول و قد انصرف من حِجّة الوداع، فلمّا نزل غدیر خُمّ

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏1، ص: 64

قام فی الناس خطیباً، و أخذ بید علیّ، و قال: «

من کُنتُ مولاه فهذا ولیّه، اللّهمّ والِ من والاه، و عادِ من عاداه».

و قال عبد اللَّه بن العلاء: فقلت للزُهری: لا تُحدّث بهذا بالشام و أنت تسمع مل‏ء أُذُنیک سبَّ علیّ! فقال: و اللَّه إنَّ عندی من فضائل علیّ ما لو تحدّثتُ [بها] لَقُتِلتُ!!

أخرجه الثلاثة «1».

و روى الشیخ محمد صدر العالم فی معارج العلى، من طریق الحافظ أبی نعیم، بإسناده عن جندع، و عُدّ فی تاریخ آل محمد (ص 67) من رواة حدیث الغدیر. «2»