اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۲ تیر ۱۴۰۳

رد حدیث «عشره مبشره» با نگاه به طلحه

متن فارسی

این همان طلحه است که عثمان را کشت و نگذاشت آب به او برسد و نگذاشت او رادر گورستان مسلمان به خاک بسپارند، ومروان او را به خونخواهی عثمان کشت؟ و با وجود اینها آن دو در شمار ده نفری هستند که مژده بهشت یافته اند؟از تو ای خداپوزش می طلبیم!آیا این همان طلحه است که در اثنای جنگ جمل امیر المومنین علی (ع) او را سوگند داد و از او درباره حدیث ولایت (هر که منمولای اویم علی مولای او است) اقرار خواست و حجت رابروی تمام کرد، و او بهانه آورد که آن حدیث را فراموش کرده است؟همچنان پس از بیعتی که با حضرتش کرده بود ازیاری او خود داری ورزید و مانع استقرار حق و اجرای قانون اسلام توسط مولای متقیان شد تا آن که با تیری که مروان به طرفش پرتاب کرد به خاک هلاک افتاد، در حالی که سراز اطاعت امام زمانش پیچیده بودآیا امام و کسی که علیه او شوریده با هم در بهشتند؟!این همان طلحه است که آیه شریفه “: حق ندارید پیامبر خدا را بیازارید و نه این که به هیچ وجه همرانش را پس از او به همسریخویش در آورید. آن کارتان در پیشگاه خدا (گناهی) سهمگین است ” درباره اش نازل گشت آن هنگام که گفت “: محمدهمسران ما را پس از ما به همسری خویش درمی آورد و در عین حال ما را از دختر عموهایم باز می دارد اگر پیشامدی برایشکرده (یعنی در گذشت) بعد از او با همسرانش ازدواج میکنیم ” و گفت “: اگر پیامبر خدا (ص) بمیرد با عائشه که دختر عموی مناست ازدواج خواهم کرد ” و حرفش به گوش پیامبر اکرم (ص) رسید و آزرده خاطر گشت و آن آیت فرود آمد؟عمر وقتی زخم برداشته بودبه او گفت: حرفی دارم، بزنم یا نه؟ گفت: بگو. اما تو سخن خیری نمی گوئی. گفت: من تو را از آنروز که انگشت در جنگ ” احد ” آسیب دید می شناسم و می دانم که چه در سر داری. و پیامبر خدا (ص) در حالی درگذشت که از سخنی که روز نزول آیه حجاب گفتی خشمگین بود از دست تو.ابو عثمان- جاحظ می گوید: طلحه روزی که آیه حجاب فرود آمد در حضور کسانی که حرفش را به اطلاع پیامبر خدا (ص)رساندند گفت “: حجاب امروزشان برایش چه فایده دارد. فردا می میرد و زنانش را به ازدواج خویش در می آوریم. “جاحظ میگوید “: اگر کسی به عمرمی گفت: تو که گفته ای: پیامبرخدا (ص) درحالی مرد که از شش نفر راضی بود. چگونه اکنون به طلحه می گوئی: پیامبر (ص) در حالی در گذشت که به خاطرسخنی که گفتی از تو خشمگین بود؟ عمر بر پیشانی او می کوفت، اما کجا کسی جرات داشت حرفی ساده تر از این به عمر بزند تا چه برسد به چنین حرفی “؟

الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 181و182

متن عربی

و هل طلحة هذا هو الذی قتل عثمان، و حال بینه و بین الماء، و منعه عن أن یُدفن فی جبانة المسلمین، و قتله مروان أخذاً بثار عثمان، و هما بعد من العشرة المبشّرة؟ غفرانک اللّهمّ و إلیک المصیر.

و هل طلحة هذا هو الذی أقام علیّ أمیر المؤمنین علیه السلام علیه الحجّة یوم الجمل باستنشاده إیّاه

حدیث الولایة «من کنت مولاه فعلیّ مولاه»

فاعتذر بما اعتذر من نسیانه الحدیث، لکنّه لم یرتدع بعد عن غیّه بمناصرة أمیر المؤمنین مع بیعته إیّاه، و لا فوّض الحقّ إلی أهله حتی أتی علیه سهم مروان فجرّعه منیّته، و هو الخارج علی إمام وقته! أ فهل تری الإمام و الخارج علیه کلّا منهما فی الجنّة؟

و هل طلحة هذا هو الذی نزل فیه قوله تعالی: (وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظِیماً

) الأحزاب: 53.

نزلت الآیة الشریفة لمّا قال طلحة: أ یحجبنا محمد عن بنات عمّنا و یتزوّج

                        الغدیر فی الکتاب و السنه و الادب، ج 10، ص: 182

نساءنا من بعدنا؟ فإن حدث به حدث لنزّوّجن «1» نساءه من بعده. و قال: إن مات رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم لتزوّجت عائشة و هی بنت عمّی، فبلغ ذلک رسول اللَّه فتأذّی به فنزلت.

أقبل علیه عمر یوم طعن و قال له: أقول أم أسکت؟ قال: قل فإنّک لا تقول من الخیر شیئاً. قال: أما إنّی أعرفک منذ أصیبت إصبعک یوم أُحد و البا بالذی «2» حدث لک، و لقد مات رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم ساخطاً علیک بالکلمة التی قلتها یوم نزلت آیة الحجاب.

قال أبو عثمان الجاحظ: إنّ طلحة لمّا أُنزلت آیة الحجاب، قال بمحضر ممّن نقل عنه إلی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم: ما الذی یغنیه حجابهنّ الیوم، فسیموت غداً فننکحهنّ!! قال أبو عثمان: لو قال لعمر قائل: أنت قلت: إنّ رسول اللَّه صلی الله علیه و آله و سلم مات و هو راضٍ عن الستّة، فکیف تقول الآن لطلحة: إنّه مات علیه السلام ساخطاً علیک للکلمة التی قلتها لکان قد رماه بمشاقصه، و لکن من الذی کان یجسر علی عمر أن یقول له ما دون هذا، فکیف هذا «3»؟

راجع «4»: تفسیر القرطبی (14/228)، فتح القدیر (4/290)، تفسیر ابن کثیر (3/506)، تفسیر البغوی (5/225)، تفسیر الخازن (5/225)، تفسیر الآلوسی (22/74).