اولین دایرةالمعارف دیجیتال از کتاب شریف «الغدیر» علامه امینی(ره)
۸ خرداد ۱۴۰۳

سخنانی در مدح ابوحنیفه، امام حنفی‌ها

متن فارسی

مردمى را می بینى که روایاتى را در مناقب ابى حنیفه، به نام رسول خدا می سازند از قبیل روایت «به زودى بعد از من مردى می آید که نامش نعمان بن ثابت و کنیه اش ابو حنیفه است که دین خدا و سنتم را با دست‏هایش زنده خواهد کرد «1»».

و روایت: «در هر قرنى از امتم پیشروانى هستند، و ابو حنیفه پیشرو زمان خویش است» که خوارزمى در کتابش «مناقب ابى حنیفه» جلد 1 صفحه 16 با همین لفظ آن را آورده است،

و در جامع مسانید ابى حنیفه جلد 1 صفحه 18 این طور است: و «ابو حنیفة پیشرو این امت است».
سند این روایت از ناحیه ابن لهیعه، متوفى در سال 174 ه از رسول خدا، از طریق حامد بن آدم کذاب، که جوزجانى و ابن عدى او را تکذیب کرده اند، رسیده است در صورتى که احمد سلیمانى او را در زمره کسانیکه، مشهور به حدیث سازى هستند شمرده، و ابن معین گفته است: او کذاب است، خدا لعنتش کند.

و روایت: «در امتم مردى است که اسمش نعمان و کنیه اش ابو حنیفه است، او چراغ امتم، چراغ امتم، چراغ امتم هست» خطیب بغدادى آنرا در تاریخش جلد 13 صفحه 335 آورده و گفته است: آن حدیث ساختگى است.

و روایت: «در آخر الزمان مردى پدید می آید، مکنى به ابو حنیفه که بهترین افراد این امت است» «2»

و روایت: «به زودى در امتم مردى پدید می آید که به او، ابو حنیفه گفته می شود، او چراغ امتم هست»»

و روایت: «در امتم مردى پدید می آید که به او، نعمان گفته می شود و مکنى به ابو حنیفه است، خدا وسیله او، سنتم را تجدید خواهد کرد!» ابن عدى آن را از ساخته هاى احمد جویبارى کذاب و وضاع شمرده است «1»

و روایت: «ابو حنیفه، چراغ اهل بهشت است» در کتاب اسنى المطالب صفحه 214 آمده است که: این روایت ساختگى و نادرست است.

و روایت: «به زودى بعد از من، مردى می آید که نامش نعمان بن ثابت و کنیه اش ابو حنیفه است، که دین خدا و سنتم به دستش احیاء خواهد شد «2»».

و روایت: «مردى می آید که سنتم را زنده می کند و بدعت را می میراند، نامش نعمان بن ثابت است «3»».

و روایت: «دیگر پیامبران به من و من به ابو حنیفه افتخار می کنم، او پیش خدایم مردى پرهیزکار است و گویا که کوهى از دانش، و پیامبرى از پیامبران بنى اسرائیل است، پس هر کس او را دوست داشته باشد، مرا دوست دارد و هر کس او را دشمن داشته باشد، مرا دشمن دارد».
ابن جوزى گفته است: این حدیث ساختگى است، و عجلونى گفته است: شایسته نیست اگر چه طرقش گوناگون است «4» و روایت: «اگر در امت موسى و عیسى مثل ابو حنیفه بودند، یهودى و نصرانى نمی شدند».«1»

و روایت: «آدم به من افتخار می کند و من به مردمى از امتم که نامش نعمان و کنیه اش ابو حنیفه است. او چراغ امتم می باشد» که عجلونى در کشف الخفاء جلد 1 صفحه 33 گفته است: این حدیث ساختگى است.

و روایت: «در امتم مردى پدید می آید که به او ابو حنیفه گفته می شود و بین شانه هایش خالى است که خدا با دست‏هاى او سنت را زنده نگاه می دارد، چنانکه خوارزمى در مناقب ابن حنیفه جلد 1 صفحه 16 گفته است این حدیث مرسل است و از افراد گمنامى روایت شده است.

و روایت ابن عباس: «بعد از رسول خدا ماهى بر جمیع خراسان خواهد درخشید که کنیه اش ابو حنیفه است «2»».

و روایت، ابو البخترى کذاب که گفته است: ابو حنیفه بر جعفر بن محمد صادق وارد شد، وقتى که جعفر به او نگاه کرد، گفت: گویا که می بینم تو بعد از مندرس شدن سنت جدم، آن را زنده خواهى کرد و پناهگاه، براى هر محزون، و فریاد رس، براى هر مهمومى، وسیله تو، سرگردان‏ها به مقصد راه می یابند و راه راست را تو به آنها نشان می دهى، پس یارى و توفیق از ناحیه خدا مال تو است تا دانشمندان الهى وسیله ات راه را بیابند»

خطیب خوارزمى در مناقب ابى حنیفه جلد 1 صفحه 19 آن را از ابى البخترى آورده است: چه بگویم درباره مردى «3» که کتاب بزرگى درباره مناقب ابى حنیفه می نویسد و در آن از این گونه مطالب بیهوده و دروغ‏هاى شاخدار می آورد و آن را در جوامع اسلامى همانند حقائق مسلم پخش می کند و هیچ فکر نمی کند که ممکن است روزى دروغش آشکار و زشتیش روشن خواهد گردید و غلو جمعى از پیروان ابو حنیفه، درباره او، به جائى رسیده است که پنداشته اند او از رسول خدا اعلم است.

ابن جریر می گوید: در کوفه بودم و از آنجا به بصره رفتم و در آنجا عبد اللّه ابن مبارک بود، او به من گفت: چگونه مردم را ترک کردى؟ گفتم ترک کردم در حالى که، برخى می پنداشتند که ابو حنیفه از رسول خدا اعلم است، آنان ترا در کفر پیشواى خود قرار داده اند، آنگاه چنان گریست که ریشش تر شد «1»

و نیز از على بن جریر آمده که گفته است: بر ابن مبارک وارد شدم، مردى به او گفت: پیش ما، دو نفر با هم در مسأله اى نزاع کردند، یکى از آنها گفت: ابو حنیفه چنین گفته، و دیگرى گفت: رسول خدا چنین گفته است، آنکه گفته بود: ابو حنیفه چنین گفته است، گفت: ابو حنیفه در قضاوت اعلم از رسول خدا است! ابن مبارک گفت: دوباره بگو، او دوباره گفت: آنگاه ابن مبارک گفت: این کفر است، کفر است. من گفتم: این کفر از ناحیه تو حاصل شده است، و وسیله تو آنان، کافر را پیشواى خود قرار داده اند، او گفت: چطور؟ گفتم: به خاطر روایت کردنت از ابو حنیفه. او گفت: من از روایت کردن از ابى حنیفه استغفار می کنم «2»

و از فضیل بن عیاض آمده، که گفته است: اینان دلشان لبریز از محبت ابى حنیفه است، و لذا کسى را از او اعلم نمی دانند «3»

و محمد بن شجاع ابو عبد اللّه، فقیه اهل عراق، در ابطال حدیث رسول خدا چاره جوئى می کرده تا بارد و ابطال آن، ابى حنیفه و رأیش را یارى کرده باشد «4»

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 450

متن عربی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 450

ترى أُناساً افتعلوا على رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم روایات فی مناقب أبی حنیفة، مثل روایة: سیأتی من بعدی رجل یقال له النعمان بن ثابت، و یُکنّى أبا حنیفة، لَیُحیینّ دین اللَّه و سنّتی على یدیه «1».

و روایة: فی کلّ قرنٍ من أمّتی سابقون، و أبو حنیفة سابق فی زمانه. أخرجه الخوارزمی فی کتابه مناقب أبی حنیفة (1/16) بهذا اللفظ.

و فی جامع مسانید أبی حنیفة (1/18) بلفظ: و أبو حنیفة سابق هذه الأمّة، و السند مرسل عن ابن لهیعة المتوفّى (174)، عن رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم من طریق حامد بن آدم الکذّاب؛ کذّبه الجوزجانی و ابن عدی «2»، و عدّه أحمد السلیمانی فیمن اشتهر بوضع الحدیث، و قال ابن معین: کذّاب لعنه اللَّه، مات (339).

و روایة: إنّ فی أُمّتی رجلًا اسمه النعمان و کنیته أبو حنیفة، هو سراج أمّتی، هو سراج أمّتی، هو سراج أمّتی. أخرجه الخطیب البغدادی فی تاریخة (13/335)، و قال: حدیث موضوع.

و روایة: یکون فی آخر الزمان رجل یکنّى بأبی حنیفة، هو خیر هذه الأمّة «3».

و روایة: سیکون فی أمّتی رجل یقال له أبو حنیفة هو سراج أمّتی «4».

و روایة: یکون فی أمّتی رجل یقال له النعمان یُکنّى أبا حنیفة، یجدّد اللَّه له سنّتی

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 451

على یدیه؛ عدّه ابن عدی «1» من موضوعات أحمد الجویباری الکذّاب الوضّاع. لسان المیزان (1/193)، اللآلئ المصنوعة (1/238) «2».

و روایة: أبو حنیفة سراج أهل الجنّة. فی أسنى المطالب «3» (ص 14) موضوع باطل.

و روایة: سیأتی رجل من بعدی یقال له النعمان بن ثابت و یُکنّى أبا حنیفة، یُحیى دین اللَّه و سنّتی على یدیه «4».

و روایة: یجی‏ء رجل فیحیی سنّتی و یمیت البدعة، اسمه النعمان بن ثابت «5».

و روایة: إنّ سائر الأنبیاء تفتخر بی و أنا أفتخر بأبی حنیفة، و هو رجل تقیّ عند ربّی، و کأنّه جبل من العلم، و کأنّه نبیّ من أنبیاء بنی إسرائیل، فمن أحبّه فقد أحبّنی، و من أبغضه فقد أبغضنی. قال ابن الجوزی: موضوع، و قال العجلونی: لا یصلح و إن تعدّدت طرقه. کشف الخفاء (1/33).

و روایة: إنّ آدم افتخر بی، و أنا أفتخر برجل من أمّتی اسمه نعمان، و کنیته

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 452

أبو حنیفة، هو سراج أمّتی؛ قال العجلونی: موضوع. کشف الخفاء (1/33).

و روایة: لو کان فی أمّة موسى و عیسى مثل أبی حنیفة لما تهوّدوا و ما تنصّروا «1».

و روایة: یخرج فی أمّتی رجل یقال له أبو حنیفة، بین کتفیه خال، یُحیی اللَّه تعالى على یدیه السنّة؛ مرسل عن مجاهیل. ذکره الخوارزمی فی مناقب أبی حنیفة (1/16).

و روایة ابن عباس: یطلع بعد رسول اللَّه بدر على جمیع خراسان یکنّى بأبی حنیفة «2».

و روایة أبی البختری الکذّاب قال: دخل أبو حنیفة على جعفر بن محمد الصادق، فلمّا نظر إلیه جعفر قال: کأنّی أنظر إلیک و أنت تحیی سنّة جدّی صلى الله علیه و آله و سلم بعد ما اندرست، و تکون مفزعاً لکلّ ملهوف، و غیاثاً لکلّ مهموم، بک یسلک المتحیّرون إذا وقفوا، و تهدیهم إلى الواضح من الطریق إذا تحیّروا، فلک من اللَّه العون و التوفیق، حتى یسلک الربّانیّون بک الطریق. أخرجه الخطیب الخوارزمی فی مناقب أبی حنیفة (1/19) عن أبی البختری.

ما عسانی أن أقول فی رجل «3» یؤلّف کتاباً ضخماً فی مناقب أبی حنیفة من هذه المخازی، و یأتی بهذه الأکاذیب الشائنة و یبثّها فی الملأ الدینیّ کحقائق راهنة، غیر مکترث بمغبّة دجله، و لا مبالٍ بالکشف عن سوأته.

الغدیر فى الکتاب و السنه و الادب، ج‏5، ص: 453

و قد بلغت مغالاة أمّة من الحنفیّة إلى حدّ زعمت أنّه أعلم من رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم. قال علیّ بن جریر: کنت فی الکوفة فقدمت البصرة و بها عبد اللَّه بن المبارک، فقال لی: کیف ترکت الناس؟ قال: قلت: ترکت بالکوفة قوماً یزعمون أنّ أبا حنیفة أعلم من رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم، [قال: کفروا] «1»، قلت: اتّخذوک فی الکفر إماماً، قال: فبکى حتى ابتلّت لحیته- یعنی أنّه حدّث عنه. تاریخ بغداد (13/441).

و عن علیّ بن جریر قال: قدمت على ابن المبارک فقال له رجل: إنّ رجلین تماریا عندنا فی مسألة، فقال أحدهما: قال أبو حنیفة، و قال الآخر: قال رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم، قال: کان أبو حنیفة أعلم بالقضاء، فقال ابن المبارک: أعد علیّ، فأعاد علیه، فقال: کفر کفر، قلت: بک کفروا، و بک اتّخذوا الکافر إماماً. قال: و لِمَ؟ قلت: بروایتک عن أبی حنیفة، قال: أستغفر اللَّه من روایاتی عن أبی حنیفة. تاریخ بغداد (13/442).

و عن فضیل بن عیاض قال: إنّ هؤلاء أُشربت قلوبهم حبّ أبی حنیفة، و أفرطوا فیه، حتى لا یرون أنّ أحداً کان أعلم منه. حلیة الأولیاء (6/358).

و کان محمد بن شجاع أبو عبد اللَّه- فقیه أهل العراق- یحتال فی إبطال الحدیث عن رسول اللَّه صلى الله علیه و آله و سلم و ردّه، نصرة لأبی حنیفة و رأیه. تاریخ بغداد (5/351).